X
تبلیغات
تاریخی فرهنگی قرآنی - سوگندهای قرآنی

تاریخی فرهنگی قرآنی

تاریخ معصومین ؛ مطالب قرآنی ؛ آموزشی و موضوعات اجتماعی سیاسی روز

سایت جدید : تاریخی فرهنگی قرآنی

m5736z.blog.ir        کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است 

         نقش سوگند دروغ و باطل در زندگی فردی و تأثیر آن در فروپاشی و بحران اجتماعی در جامعه

سوگند خوردن از روش‌های جلب اعتماد و اطمینان دیگران به خود در جامعه است. البته مؤمنان فراتر از این، سوگند را پیمانی میان خود و خدا نیز قرار می‌دهند و با سوگند، متعهد و ملتزم به انجام کارهای خیر و عبادت می‌شوند تا این‌گونه عزم را جزم کرده و عملی نیک را به جا آورند و کمال و رستگاری را به دست آورند. سوگند خوردن از روش‌های جلب اعتماد و اطمینان دیگران به خود در جامعه است. البته مؤمنان فراتر از این، سوگند را پیمانی میان خود و خدا نیز قرار می‌دهند و با سوگند، متعهد و ملتزم به انجام کارهای خیر و عبادت می‌شوند تا این‌گونه عزم را جزم کرده و عملی نیک را به جا آورند و کمال و رستگاری را به دست آورند. اما عده‌ای از مردم سوگند خوردن تنها لقلقه زبانشان است و آن را همانند هر امر مقدس و پاکی، ابزاری برای نیرنگ و فریب دیگران قرار می‌دهند و یا نسبت به سوگند و مفاد آن بی‌مبالاتی می‌ورزند و پروایی در شکستن آن ندارند و راه ابلیس را می‌پیمایند و برای دست‌یابی به موقعیتی برتر از سرمایه اجتماعی اعتماد مردم سوء استفاده می‌کنند؛ در حالی که نمی‌دانند چگونه با این سوءاستفاده راه سقوط خویش و جامعه را رقم می‌زنند و بی ‌اعتمادی اجتماعی را افزایش می‌دهند و واگرایی در جامعه را تقویت و بنیاد همگرایی اجتماعی را فرو می‌پاشند. از این‌رو نابهنجاری‌هایی چون دروغ و بدتر از آن سوگند دروغ و باطل یا بی‌مبالاتی و بی‌پروایی نسبت به آن در اسلام بسیار زشت و قبیح و ناپسند شمرده شده و خداوند به اشکال گوناگون در آیات مختلف قرآنی به این مسأله پرداخته است.
  سوگند، بهره‌مندی از امر مقدس برای تقویت جان و جامعه
سوگند واژه‌ای فارسی است که به عنوان برگردان واژه قسم مورد استفاده قرار می‌گیرد. سوگند و قسم برای این خورده و یا انجام می‌شود تا شخص خود را متعهد و ملتزم به انجام کاری کند یا از سخنی و کاری به عنوان کاری مطلوب و معروف دفاع نماید. البته کارکردهای دیگری نیز می‌توان برای سوگند بیان کرد؛ زیرا خداوند در آیات قرآنی از سوگند بهره‌ گرفته و به آیات تکوینی و کلمات وجودی چون قیامت، آسمان و خورشید و برخی از میوه‌ها و مانند آن سوگند خورده است. از جمله کارکردهای این سوگندهای الهی، تبیین اهمیت و ارزش چیزی است که بدان سوگند خورده شده و نیز تأکید بر مفادی است که پس از سوگندها بیان می‌شود تا مخاطب پیام‌های قرآنی، ارزش و اهمیت چیزی که بدان سوگند خورده شده و نیز آنچه برای او سوگند خورده را بداند.
در برخی از سوره‌های قرآنی بویژه در آغاز سوره گاه بیش از ده سوگند به چیزها از کلمات وجودی و آیات تکوینی خورده می‌شود تا برای تأکید بر امری، مخاطب پیام توجه بیشتر کند و نسبت به آن اهتمام ورزد. فقیهان اسلامی و حقوقدانان برای سوگند سه نوع قایل شده‌اند که ارتباط تنگاتنگی با حوزه کارکردی سوگند دارد:

 1- سوگندی که با هدف تأکید بر خبر از وقوع چیزی در گذشته، حال یا آینده است؛

 2- سوگندی که به هنگام درخواست کاری از شخص به جهت ترغیب و تحریک وی بر اجرای آن آورده می‌شود؛ مثل اینکه بگوید: تو را به خدا، کارم را انجام بده. این نوع سوگند را سوگند منا نیز می‌گویند؛

3- سوگندی که برای تثبیت التزام قلبی و تعهدات باطنی انشا می‌شود؛ مثل اینکه شخص بگوید: به خدا سوگند که فردا را روزه می‌‌گیرم. این سوگند را سوگند عقد نیز می‌گویند. از نظر شرعی تنها همین نوع اخیر از سوگند است که منعقد می‌شود و موضوع برای احکامی چون وجوب وفا به سوگند و در صورت شکستن آن، وجوب کفاره، می‌باشد. در حقیقت سوگند فقهی که دارای احکامی بسیار سخت و تشدیدی است، همین نوع اخیر است که وجوب وفا و کفاره در صورت مخالفت، بر آن بار می‌شود. (تحریر الوسیله امام خمینی ج2 ص98)
نقش‌ها و آثار سوگند
سوگند دارای نقش‌ها و آثار چندی است. مهم‌ترین نقش و اثری که برای سوگند می‌توان بیان کرد، ایجاد اطمینان در مخاطب، اعتمادسازی و زدودن شک و تردید می‌باشد. شاید داستان حضرت آدم و حوا(ع) و ابلیس را در بهشت آدم(ع) شنیده و خوانده باشید. خداوند در آیاتی از جمله آیات 20 تا 22 سوره اعراف به بخشی از این قصه اشاره می‌کند. دراین آیات روشن می‌شود که چگونه ابلیس این دشمن سوگند خورده انسان و انسانیت، برای گمراهی آدم و اخراج و هبوط وی از بهشت تلاش می‌کند و در نهایت با بهره‌گیری از سوگند باطل و دروغ، شرایط هبوط و اخراج وی را فراهم می‌آورد. ابلیس با سوگند خوردن، این معنا را به آدم(ع) تلقین می‌کند که وی از نصیحت‌کنندگان و خیرخواهان اوست و با این پیشنهاد خوردن از درخت ممنوع، می‌خواهد تا او را به مقصد انسانی برساند و انسان را به فرشته تبدیل کرده و جاودانگی را برای او به ارمغان آورد.
سوگند همواره با به کارگیری امر مقدس و محترم انجام می‌گیرد؛ به این معنا که در همه اقوام، اموری مقدس و مورد احترام و یا تابو می‌باشد. این امور در سوگندها به کار می‌رود تا اعتماد یا التزام را ایجاد کند و هرگونه شک و تردیدی را از دل‌ها بزداید.
در هر جامعه‌ای اموری، مقدس و محترم است. ابزار قرار دادن این امور مقدس برای اثبات امری و یا زدودن شک و تردیدی و یا ایجاد تعهد و التزام، هر چند که اعتماد سازی می‌کند، ولی می‌تواند بسیار خطرناک باشد؛ زیرا عمل برخلاف سوگند و مخالفت با مفاد آن هم امر مقدس را تضعیف می‌کند و هم اعتماد در جامعه را از میان می‌برد و راه را برای سقوط فردی و اجتماعی فراهم می‌آورد و جامعه را با بحران بی‌اعتمادی عمومی مواجه می‌سازد.
بی‌مبالاتی در سوگند خوردن
هر چند بسیاری از مردم سوگندهایی را می‌خورند که تعهد و التزام فقهی به دنبال ندارد و در حقیقت سوگندهای ایشان در چارچوب سوگندهای فقهی نمی‌گنجد؛ زیرا شرایطی برای تحقق نوع سوم سوگند مطرح است، به طوری که اگر تحقق نیابد، سوگندی تحقق نیافته تا شکستن آن ناروا باشد؛ ولی باید توجه داشت که همین سوگندهای غیرفقهی و غیرتعهدآور می‌تواند وضعیت روحی و روانی شخص را درهم ریزد و بی‌اعتمادی را در جامعه دامن زند. برای تحقق نوع سوم از سوگند، قصد و نیت، شرط انعقاد قسم است. (بقره225) چنانکه سوگند باید به امر مقدسی چون خدا و واسطه قرار دادن آن باشد (مائده106 و 107 و انبیاء57 و نور6 و 7) اگر سوگند فقهی با همه شرایط آن تحقق یافت، لازم است تا شخص سوگند خورده بر مفاد و محتوای سوگند پایبند باشد؛ زیرا چنین سوگندهایی تعهدآور است و شخص لازم است برآن عمل نماید و مخالف نورزد. (بقره225 و مائده89) خداوند در آیه 91 نحل، قسم خوردن به خدا را به منزله ضامن و کفیل قرار دادن خدا می‌داند. این بدان معناست که سوگند خوردن به خدا، تا چه اندازه شخص را در الزام وارد می‌کند تا برخلاف مفاد و محتوای سوگند عمل نکند.
خداوند در قرآن از دو چیز بیم می‌دهد: نخست اینکه برای هر کاری به نام خدا سوگند خورده شود. (بقره224 و قلم10) و دیگر اینکه قسم‌های لغو و بیهوده خورده شود. (بقره225)
خداوند در آیه 224 سوره بقره از اینکه انسان‌ها خداوند را دستاویز سوگندهای خود حتی در کارهای صادقانه و خیر قرار دهند نهی می‌کند و آن را حرام می‌شمارد. به این معنا که حتی اگر نیکی می‌کند و می‌خواهد از ابرار باشد، نمی‌بایست خدا را دستاویز قرار دهد. (مجمع‌البیان ج1و 2 ص567) چه رسد که در کارهای باطل و لغو خداوند را به میان بکشد. برخی از انسان‌ها برای هر کاری چه بزرگ و کوچک یا با اهمیت و بی‌اهمیت، عادت کرده‌اند که سوگند بخورند و حتی از نام خدا و امامان(ع) و دیگر امور مقدس و محترم استفاده کنند. این کارها از نظر قرآن و خداوند پسندیده نیست. همچنین برخی عادت کرده‌اند که حتی برای ترک کارهای خیر (بقره224)، یا معاملات مادی (نحل92) و امور مباح و حلال (تحریم1 و 2 و بقره226) و تحریم کارهای حلال و غذاهای پاک و پاکیزه برخود (مائده87) و حتی دغلکاری در میان مردم (نحل91 و 92) سوگند بخورند. این گونه سوگندها نه تنها حرام و باطل است، بلکه هیچ اثری جز وجوب کفاره و ترک مفاد و محتوای سوگند ندارد و در برخی موارد گناه و حرام است و می‌بایست ترک شود.
بی‌مبالاتی در سوگند به این معناست که سوگند خوردن لقلقه زبان شخص شود و راه و بی‌راه سوگند بخورد و همه سخنان خویش را با سوگند بیامیزد. خداوند در آیه 224 بقره عادت به قسم و بی‌مبالاتی در آن را امری مذموم و ناپسند می‌شمارد و از این که خداوند را در معرض سوگندهای خود قرار دهند، نکوهش می‌کند. (مجمع‌البیان ج1 و 2 ص567؛ التفسیر الکبیر ج 2 ص424) از آنجایی که سوگندهایی از این دست جامعه را با بحران بی‌اعتمادی مواجه می‌سازد، خداوند نسبت به تاثیر پذیری از این افراد و سوگندهایشان هشدار می‌دهد و از جامعه ایمانی می‌خواهد تا نسبت به این گونه سوگندها از سوی افراد بی‌مبالات واکنش منفی نشان دهند و متاثر نشوند. از آیه 10 قلم به صراحت به عنوان یک وظیفه و حکم شرعی، این معنا به دست می‌آید که پیروی و تحت تاثیر قرار گرفتن از انسان‌های بی‌مبالاتی که عادت به سوگند خوردن دارند، حرام و گناه است. به این معنا که جامعه نباید متاثر از این دسته افراد شود و به سوگندهای آنان ارزش و اهمیتی قایل شود؛ زیرا تاثیر پذیری از سوگندها و مفاد آن به معنای فراهم‌آوری بی‌اعتمادی در جامعه است و جامعه ایمانی نباید اجازه بدهد تا به دست افرادی بی‌مبالات، سوگند خوردن فرهنگ شود و جامعه را به سوی بی‌اعتمادی بکشاند.
اینکه خداوند نسبت به سوگند خوردن به ویژه به خدا سخت‌گیری می‌کند و در اجتماع حج هر گونه سوگند به «لا و الله» یا «بلی ‌و الله» و مانند آن را حرام می‌شمارد (بقره197 و مجمع‌البیان ج1 و 2 ص567) و مجازات و کفاراتی را برای سوگند شکنی قرار می‌دهد (آل عمران77 و نحل91) از آن روست که جامعه را از سرمایه مهم اجتماعی‌اش یعنی اعتماد عمومی محافظت کند و اجازه ندهد برخی افراد بی‌مبالات، با فرهنگ‌سازی باطل و غلط خویش این سرمایه مهم اجتماعی را از میان بردارند. از نظر خداوند، حفظ جامعه و همگرایی و اعتماد عمومی از اصول اساسی است که به هر شکلی شده باید از آن محافظت شود. از این رو با هر فرهنگی که این اصول را مخدوش سازد و آسیبی بر آن وارد نماید، به شدت مخالفت و مبارزه می‌کند.
خداوند در آیه 53 یونس با جواز مشروعیت سوگند خوردن به خدا برای اثبات حقایق سرنوشت ساز جامعه، به اهمیت جامعه و اعتماد عمومی توجه می‌دهد و می‌کوشد تا روشن سازد که آنچه از دیدگاه خداوند با اهمیت و ارزش است، حفاظت بر اصول بنیادین جامعه و سلامت آن است. هر آن چیزی که سلامت اجتماعی جامعه را با خطر مواجه سازد از نظر اسلام زشت، ناپسند و بلکه حرام است و به اشکال گوناگون با هر پدیده اجتماعی و فرهنگی که سلامت جامعه را با بحران یا خطر مواجه سازد، مبارزه می‌شود.
خداوند با تبیین آثار سوگند شکنی می‌کوشد تا ارزش و اهمیت قسم و سوگند را چنان برجسته نماید تا هر کسی برای هر کاری به سوگند متوسل نشود و سوگند خوردن لقلقه زبان مردم و عادت ایشان نشود. از این رو شکستن سوگند و مخالفت با مفاد آن را عامل انحراف و لغزش می‌شمارد. (نحل94) این بدان معناست که بسیاری از مشکلات آدمی و انحرافات شخصی یا اجتماعی می‌تواند از قسم‌های دروغ و باطل و شکستن آن شروع شود. خداوند در همین آیه گرفتاری شخصی یا جمعی افراد یا جامعه به ناملایمات و بدی‌ها را مرتبط با سوگندها و شکستن آن می‌داند تا به انسان گوشزد کند که چگونه بی‌مبالاتی در سوگند و شکستن آن، می‌تواند شخص یا جامعه را دچار بحران‌ها و بلایا کند و از مسیر کمالی دور سازد.
از نظر خداوند، سوءاستفاده از سوگند و دیگر ارزش‌های دینی از سوی افراد جامعه، از مهم‌ترین عوامل سست‌ شدن عقیده و ایمان مردمان دیگر می‌باشد. (نحل94) و افراد جامعه می‌بایست از این گونه رفتار و فرهنگ شدن آن پرهیز نمایند؛ زیرا سستی اعتقاد مردم و ایمان آنان، به معنای فروپاشی درونی جامعه و نابودی سرمایه‌های کمالی خواهد بود. کسانی که ارزش‌های دینی چون نام خدا و سوگند به او را آلت دست خویش قرار می‌دهند و مزورانه و فریبکارانه از سوگند سود می‌برند تا به مقاصد مادی و دنیوی و پست خویش برسند، انسان‌های بی‌شعور و بی‌درک و فهمی هستند که خود را نابود می‌کنند و جامعه خویش را تا آستانه فروپاشی پیش می‌برند. (منافقون2 و 3) خداوند به مومنان و جوامع بشری هشدار می‌دهد که مقدساتی چون خدا و سوگند به آن را دستاویز دنیا و مسایل باطل و دروغ خود نکنند و موجب تضعیف مقدسات و اعتقاد در جامعه نشوند، زیرا خیری در دنیا و آخرت از این عمل خویش نمی‌بینند و جز سقوط برای خود و جامعه چیزی نمی‌خرند. (نحل94 و مجادله14 و 15) باشد با محافظت بر سرمایه اجتماعی جامعه یعنی اعتماد عمومی و تقدیس مقدسات و اعتقادات مردمی، اجازه ندهیم که سوگندهای دروغ و باطل یا بی‌مبالاتی و عادت به سوگند خوردن ما را تا مرزهای سقوط پیش برد و یا جامعه و مقدسات آن را با خطر مواجه سازد.

                                            سوگندهاى قرآن

در کتاب آسمانى ما مسلمانان ، 93 قسم ذکر شده، که این سوگندها در حدود 40 سوره قرآن پراکنده است.

تنوّع در سوگندهاى قرآن : خداوند متعال در برخى از آیات قرآن به ذات پاک خویش قسم خورده، و در مواردى به قرآن مجید سوگند یاد کرده، و در پاره اى از آیات به شخص پیامبر اسلام(ص). روز قیامت، جان و روح انسان، فرشتگان و صفوف ملائکه، و در یک جمله، موجودات مقدّس، از دیگر امورى است که متعلّق سوگند پروردگار قرار گرفته. همانگونه که در آیات دیگر، موجودات با عظمتى، نظیر خورشید، ماه، شب و روز، شفق، صبحگاهان، سرزمین مقدّس مکّه، و اسبهایى که نفس زنان به سوى میدان جهاد حرکت مى کنند، و مانند آن موضوع قسم پروردگارند. حتّى سوگند به موادّ غذایى، نظیر انجیل و زیتون، نیز دیده مى شود.

فلسفه سوگندهاى خداوند

یکى از فلسفه هاى سوگندهاى پروردگار، بیان درجه اهمیّت چیزى است که براى آن قسم خورده است دومین فلسفه قسم هاى خداوند، بیان اهمیّت و ارزش موجوداتى است که به آنها سوگند یاد کرده است. از مجموع قسمهاى قرآن در یک مورد خداوند یازده قسم یاد کرده، که آیات اولیّه سوره شمس است. و در چهار مورد سوگندهاى پنجگانه وجود دارد. و در چهار مورد قسمهاى چهارگانه یافت مى شود. سوگندهاى سه گانه شش مورد و قسم هاى دوگانه پنج مورد است. و قسمهاى یگانه شانزده مورد است که بیشترین عدد را به خود اختصاص داده است.

فصل اول قسمهاى یازده گانه و تهذیب نفس قسم های سوره شمس

خداوند در این سوره یازده قسم یاد کرده، که چهارتاى آن دو تا دو تا، و سه مورد آن قسم یگانه. امّا چهار مورد اوّل به شرح زیر است:

1. وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به خورشید و تابندگیش در این آیه هم به خورشید قسم یاد شده، و هم به نور ش 2. وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا قسم به آسمان و آن کس که این بناى رفیع و با عظمت را بنا کرده است». 3. وَالاْرْضِ وَمَا طَحَاهَا) ; قسم به زمین و خدایى که آن را گسترانیده است» 4. وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا); قسم به روح انسان و آن کس که آن را آفریده است». در چهار مورد بالا مجموعاً هشت قسم وجود دارد. امّا سه موردى که فرد است: 1. وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا قسم به ماه هنگامى که به دنبال خورشید بیرون مى آید». 2. وَالنَّهَارِ إِذَا جلاَّهَا قسم به روزهنگامى که پرتوآن صفحه زمین راروشن مى سازد». 3. وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا قسم به شب هنگامى که تاریکى و ظلمتش تمام روى زمین را فرا مى گیرد». خورشید عالمتاب: در مورد عظمت و اهمیّت خورشید و نور آن، که خداوند متعال به آن قسم خورده، ، مطالبى که به هنگام نزول قرآن هیچ کس از آن مطّلع نبود:الف) عظمت خیره کننده خورشید ب) وزن خورشید ج) درجه حرارت خورشید د) شعله هایى از خورشید هـ ) جاذبه خورشید

آثار و اسرار نور خورشید: 1. همه چیز مرهون نور خورشید! 2. پرورش موادّ غذایى با نور آفتاب 3. بارانها و نور آفتاب4. رابطه نور خورشید و بادها5. آفتاب منشأ زیباییها 6. نور خورشید منبع انرژیها

سوگند به ماه: (وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا).

برخى از ویژگى هاى ماه درخشان!

الف) حجم کره ماه ب) وزن ماه ج) زندگى در کره ماه د) حرکت کره ماه هـ) فاصله ما تا کره ماه و) روز و شب در ماه

گوشه اى از برکات کره ماه:1. ماه، تقویمى طبیعى!2. جزر و مد اینجاست که خداوند متعال ضمن درس تهذیب نفس (که قسمهاى یازده گانه سوره شمس براى آن است) درس توحید و خداشناسى هم مى دهد، و ما را متوجّه منبع فیّاض جهان هستى، و علّة العلل مى کند، تا با شناخت هر چه بیشتر او، به درجات بالاترى از کمال دست یابیم.

سوگند به روح انسان: (وَنَفْس وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا) خداوند متعال در این آیه شریفه به نفس آدمى، و آن کس که آن را آفریده، و بصورت معتدل قرار داده، سوگند یاد کرده و در ادامه متذکّر این نکته مى شود که به آفرینش روح انسان قناعت نکرده، بلکه فجور و تقوا را نیز به او تعلیم داده است. یعنى هم اسباب سعادت را در اختیارش نهاد، و هم عوامل شقاوت را به وى معرّفى کرده، و به عبارت دیگر، راه و چاه را به انسان نشان داده است. (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا) سوگندهاى یازده گانه، براى تبیین اهمیّت فوق العاده این نکته است که: « هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده رستگار شده; و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است

فصل دوم: سوگندهای پنجگانه سوگندهاى سوره طور

وَالطُّورِ ﴿1﴾ سوگند به کوه طور، وَکِتَابٍ مَّسْطُورٍ ﴿2﴾ و کتابى که نوشته شده، فِی رَقٍّ مَّنشُورٍ ﴿3﴾ در صفحه اى گسترده، وَالْبَیْتِ الْمَعْمُورِ ﴿4﴾ و سوگند به «بیت المعمور»، وَالسَّقْفِ الْمَرْفُوعِ ﴿5﴾ و سقف برافراشته، وَالْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ﴿6﴾ و دریاى مملوّ و برافروخته،

که عذاب پروردگارت واقع مى شود، و چیزى از آن مانع نخواهد بود! منظور از طور همان کوه طور، محلّ نزول وحى بر موسى بن عمران مى باشد; «کتاب منشور» طبق این تفسیر «نامه اعمال» است. و «کتاب مسطور» را به «لوح محفوظ» تفسیر کرده اند، «بیت معمور» برخى آن را به خانه کعبه تفسیر کرده اند. چون کعبه خانه اى است که به دست ابراهیم خلیل آباد شد، و با گذشت زمان روز به روز آبادتر مى شود، علاوه بر اینکه از نظر معنوى نیز به سبب عبادت آباد و معمور است. در «بحر مسجور» آتش گرفتن و برافروخته شدن; «بحر مسجور» دریاى مملوّ از آب است. عجیب اینکه آب دریاها و اقیانوسها علیرغم عمر طولانى که دارد، هیچگاه کاسته نمى شود; زیرا چرخه طبیعت، آبهاى تبخیر شده بر اثر حرارت خورشید را به دریا باز مى گرداند.

خلاصه هیچ چیز بدون اذن پروردگار مانع تحقّق آن نخواهد شد. راستى چه رابطه اى بین سوگندهاى مذکور، و حتمیّت تحقق عذاب الهى وجود دارد؟ پاسخ: رابطه اش روشن است. زیرا خداوند مى خواهد بفرماید: که اى انسان! همه چیز برایت آفریدم; آسمان با تمام ستارگان و برکاتش; دریاها با تمام منابع غذایى، اقتصادى، علمى و تفریحى اش، کتاب آسمانى قرآن، و بیان آن توسّط پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله)، و خلاصه تمام اسباب سعادت را در اختیارت نهادم. حال اگر علیرغم آماده بودن اسباب سعادت و اتمام حجّت، تخلّف کنى و به بیراهه بروى، و قدم جاى گام شیطان بنهى، عذاب من واقع مى شود و تو را در برخواهد گرفت، و هیچ چیز مانع و جلودار این عذاب نخواهد بود.

سوگندهاى سوره مرسلات (وَالْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً); (فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفاً); (وَالنَّاشِرَاتِ نَشْراً); (فَالْفَارِقَاتِ فَرْقاً); (فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکْراً); (عُذْراً أَوْ نُذْراً); قسم به بادهاى پى در پى، سوگند به تندبادها، قسم به آنچه ابرها را مى گستراند، سوگند به بادهایى که ابرها را متفرّق مى کند، قسم به بادهایى که پیام الهى را به مردم مى رساند، سوگند به همه این امور با عظمت که وعده خداوند در مورد قیامت تخلّف ناپذیر است.

مأموریّت بادها!1. آبیارى کره زمین 2. بارور کردن گیاهان 3. تعدیل هوا 4. جابجایى هوا 5. تولید امواج در دریاها قرآن مجید مى خواهد به ما بفهماند که همان خدایى که ابرها را بوسیله بادها به زمینهاى خشک و مرده هدایت نموده، و با نزول باران آن زمینها را پس از مرگ دوباره زنده مى کند، روز قیامت نیز مى تواند انسانهاى مرده را زنده کند. بنابراین، انسانهایى که منظره مرگ و حیات گیاهان را هر ساله نظاره گرند، و در پس هر زمستانى شاهد حیات و رستاخیز مجدّد زمین مرده توسّط بارانهاى پربرکتند، چگونه همچنان بر مرکب شیطان سوارند، و از رستاخیز خود غافل؟! برخى از مفسّران ، سوگندهاى پنجگانه را به فرشتگان و ملائکه الهى و مأموریّتهاى پنجگانه آنها تفسیر کرده اند.

سوگندهاى سوره نازعات گروههاى از فرشتگان

(وَالنَّازِعَاتِ غَرْقاً) قسم به آن گروه از فرشتگان که با خشونت، و با قدرت تمام ارواح بدکاران و مجرمان را از بدن آنها جدا مى کنند. (وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطاً); قسم به فرشتگانى که به ملایمت و آرامى روح بندگان صالح و شایسته خدا را قبض مى کنند». (وَالسَّابِحَاتِ سَبْحاً); سوگند به فرشتگانى که شروع به حرکت و پرواز مى کنند، تا ارواح قبض شده را به عالم ملکوت ببرند». (فَالسَّابِقَاتِ سَبْقاً); قسم به فرشتگانى که به هنگام پرواز به عالم ملکوت و در حال حمل ارواح، از یکدیگر سبقت مى گیرند، (فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً); سوگند به ملائکه و فرشتگانى که عهده دار تدبیر و به فرمان پروردگار جهان امور جهان هستى هستند، سوگند به آن گروه هاى پنجگانه فرشتگان روز رستاخیز و زندگى پس از مرگ حق است، و بدون شک روزى رخ خواهد داد

پیامهاى سوگندهاى پنجگانه:نخستین پیام قسم هاى مذکور این است که: اى انسان! خداوندى که قادر است این همه فرشتگان را با مأموریّتهاى متفاوت خلق کند، او قادر بر معاد و بازگرداندن حیات و زندگى به انسانهاى مرده پس از رستاخیز نیز خواهد بود . پیام دیگر این قسم ها توجّه به مرگ و مسأله قبض روح است. خداوند مى خواهد در سایه این قسم باور انسانها را نسبت به مرگ تقویت کند، تا این باور عامل تربیتى مهمّى براى وى گردد. انسان باید بپذیرد که لحظه بسیار حسّاسى بنام مرگ را در پیشرو دارد، سوگند به رزمندگان مخلصى که امور جنگ و جبهه را تدبیر مى کنند; دشمن را شناسایى نموده، و براى هر قسمتى از میدان نبرد به مقتضاى شرایط آن تاکتیک خاصّى اجرا مى کنند . سنگرها را مستحکم نموده، تا در برابر هجومهاى احتمالى دشمن تاب مقاومت داشته باشند. از سوگندهاى بالا استفاده مى شود که جهاد در جهان بینى توحیدى اهمیّت فراوانى دارد. جهاد موجب عزّت و قدرت و شوکت مسلمین، و باعث ضعف و شکست و حقارت دشمنان دین است.

سوگندهاى سوره فجر سوگندهاى پنجگانه و اعمال حج:

(وَالْفَجْرِ); قسم به فجر صبحگاهان، هنگام درخشیدن اوّلین سپیدى که دل سیاهى شب را مى شکافد. آرى! قسم به طلوع فجر صبح روز عید قربان که آن صحنه هاى پرشکوه و بیادماندنى در آن خلق مى شود. (وَلَیَال عَشْر); قسم به آن ده شب و روزى که هنگامه جنب و جوش مسلمانان جهت مراسم زیارت خانه خداست. (وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ); سوگند به روز هشتم و نهم ذى الحجّه که دو روز پر مشغله و مملوّ از ذکر خداست. (وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ); قسم به شب، هنگامى که (به سوى روشنایى روز) حرکت مى کند. منظور از این شب، شب دهم ذى الحجّه است،

جرقّه هاى اجتماعى که در شب تاریک ظلم حاکمان ظالم زده مى شود، و بیدارى و هوشیارى و قیام و اعتراض و انقلاب مردم را به دنبال دارد، و در نهایت به برچیده شدن نظام ظلم و سیاهى منتهى مى شود، نیز مشمول بحث ماست. بنابراین، فجر معناى وسیع و گسترده اى دارد، و هر نوع جرقّه اى که در دل سیاهى هاى مادّى یا معنوى زده شود، و آن سیاهى را نورانى کند، شامل مى گردد. از گردش زمین بر گرد خویش، شب و روز بوجود مى آید، و اگر انسان در خارج از کره زمین قرار گیرد، و مسلّط بر آن باشد، تاریکى کره زمین را در حرکت مى بیند (قسم به شب که ایستا نیست و حرکت مى کند) و این حرکت شب و ایستا نبودن آن، که قرآن مجید 1400 سال پیش به آن اشاره کرده است . قسم به سپیده صبح روز عید قربان، سوگند به سپیده صبح تمام ایّام سال، سوگند به بعثت پیامبر اسلام(ص)، قسم به ظهور حضرت مهدى(عج)، سوگند به ده شب اوّل ذى حجّه، قسم به ده شب اوّل محرم، سوگند به دهه آخر ماه مبارک رمضان، قسم به نظام اعداد که حاکى از حساب و کتاب است، سوگند به خداوند یگانه و تمام مخلوقات، قسم به تمام این امور بسیار مهم که خداوند در کمین انسانهاى ستمگر و ظالم است.

فصل سوم: سوگندهاى چهارگانه سوگندهاى سوره ذاریات

و الذاریات ذروا سوگند به بادهایى که (ابرها را) به حرکت در مى آورند، فالحاملات حملا سوگند به آن ابرها که بار سنگینى (از باران را) با خود حمل مى کنند، فالجاریات یسرا و سوگند به کشتیهایى که به آسانى به حرکت در مى آیند، فالمدبرات امرا و سوگند به فرشتگانى که کارها را تقسیم مى کنند (آرى آنچه به شما وعده شده قطعاً راست است; و بى شک (رستاخیز و) جزاى اعمال واقع شدنى است! الف) تفسیرى از حضرت على(ع) منظور از «ذاریات» بادهایى است که حرکت مى کند، و ابرها را در آسمان مى گستراند، و هر قطعه ابرى را به جایى مى برد که مأمور باریدن در آنجاست. یا بادهایى که دانه هاى گیاهان را به نقاط مختلف زمین مى برد تا در آنجا بروید. و امّا «حاملات» ابرهایى که هزاران تن آب را حمل مى کنند. اگر خوب دقت کنید خداوند قادر دریاهاى متعدّدى را در قالب ابرها بر بالاى سر ما . پیام آیات مذکور این است که عالم حساب و کتاب دارد، و خداوند حکیم است. بنابراین در مجموعه اى که مدیر آن شخص حکیمى است، و بر اساس نظم و حساب و کتاب اداره مى شود، شکّى در تحقّق وعده هاى داده شده نداشته باشید. علاوه بر اینکه شما نیز هماهنگ با مجموعه آفرینش شوید، و به کارهاى خویش نظم خاصّى ببخشید، و بر سرِ عهد و پیمانتان باشید، و از آن تخلّف ننمایید، هر چند به نفع شما نباشد.

سوگندهاى سوره انشقاقسوگندهاى چهارگانه:

(فَلاَ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ); نه نه سوگند به شفق (وَاللَّیْلِ وَمَا وَسَقَ); سوگند به شب و آنچه [شب] فروپوشاند (وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ); سوگند به ماه چون [ب در] تمام شود تمام قسمهاى بالا براى بیان این حقیقت است که: اى انسان! تو نیز در دوران عمرت دائماً در حال تغییر و تحوّل هستى، همان گونه که دیگر موجودات مشمول این قانون هستند. آنکه هرگز فانى نشود، و تغییرناپذیر است، فقط ذات پاک و ازلى و ابدى اوست.

سوگندهاى سوره بروج

(وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ); سوگند به آسمان که داراى برجهاى بسیار است (وَالْیَوْمِ الْمَوْعُودِ); قسم به «یوم موعود» است. روز موعود پایان دنیا و آغاز جهان آخرت است. (وَشَاهِد وَمَشْهُود); «شاهد» وجود مبارک پیامبر اسلام(ص)، و «مشهود» اعمال امّت اسلامى یا جمیع امّتهاست.

سوگند به آسمان که داراى برجهاى بسیار است، و سوگند به آن موعود، و سوگند به «شاهد» و «مشهود»، مرگ بر شکنجه گران صاحب گودال (آتش). سوگندهاى چهارگانه براى بیان این حقیقت است که شکنجه گران به سزاى اعمالشان رسیدند. ضمناً معلوم مى شود که یهودیان صهیونیست از قدیم الایّام شکنجه گر بوده اند. نتیجه اینکه شکنجه در اسلام، آن قدر مذموم و زشت و ناپسند است که خداوند براى نابودى شکنجه گران چهار سوگند یاد کرده است.

خداوند متعال با قسم به آسمان و روز قیامت و شاهد و مشهود، سخن از نابودى شکنجه گران به میان آورده است. معناى این سخن آن است که حساب و کتاب حتّى در همین دنیا حاکم است، و ظالمان بالاخره به مکافات اعمال ظالمانه خود مى رسند. اصحاب اُخدود در همین دنیا دچار مکافات عمل گشته، و نابود شدند. ما نیز باید از این مسأله درس عبرت گرفته، و مواظب و مراقب اعمالمان باشیم، و از آن غفلت نکنیم.

سوگندهاى سوره تین

وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ ﴿1﴾ سوگند به انجیر و زیتون وَطُورِ سِینِینَ ﴿2﴾ و طور سینا (2)وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ ﴿3﴾ و این شهر امن [و امان] قسم به انجیر و زیتون ]یا قسم به سرزمین شام و بیت المقدس[، سوگند به «طور سینین»، و قسم به این شهر امن ]= مکّه[، که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم، سپس او را به پایین ترین مرحله بازگرداندیم، مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، که براى آنها پاداشى تمام شدنى است!

قسمهاى چهارگانه اشاره به چهار منطقه از مناطقى است که خاستگاه وحى الهى بوده است. « تین » اشاره به کوهى است در سرزمین شام که در آن کوه بر عدّه اى از پیامبران الهى وحى نازل مى شده، و از آنجا که آن کوه درختان انجیر فراوانى داشته، کوه تین نامیده شده است. « زیتون » اشاره به کوهى در بیت المقدّس است، که انبیاى بزرگى به آنجا رفته، و در آن منطقه بر آنان وحى نازل مى گشته است. و با توجّه به اینکه این کوه مشتمل بر درختان زیتون فراوانى بوده، به کوه زیتون مشهور شده است. « طور سینین » همان کوه طور معروف است، که محلّ نزول وحى بر حضرت موسى(علیه السلام) بوده است. « البلد الامین » مکّه مکرّمه، محل نزول وحى بر پیامبر اسلام، حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) است. خداوند متعال به دو مادّه غذایى جسم، و دو مادّه غذایى روح بشر قسم یاد کرده است.

فصل چهارم: سوگندهاى سه گانه سوگندهاى سوره بلد

لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ﴿1﴾ سوگند به این شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ ﴿2﴾ و حال آنکه تو در این شهر جاى دارى وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ ﴿3﴾ سوگند به پدرى [چنان] و آن کسى را که به وجود آورد قسم به این شهر مقدّس ]= مکّه[، شهرى که تو در آن ساکنى، و قسم به پدر و فرزندش ]= ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل ذبیح[، که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او پر از رنجهاست).

این همه سوگند براى چه؟(لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنسَانَ فِى کَبَد); سوگند به شهر مقدّس کعبه، که مسکن و مأواى رحمةً للعالمین است، و قسم به حضرت ابراهیم و فرزندش اسماعیل، و سوگند به حضرت آدم و فرزندانش، که ما انسان را در رنج و زحمت و سختى و مشقّت آفریدیم. یعنى اى انسانها! اگر تصوّر مى کنید که زندگى دنیا بدون مشکل و زحمت و ناراحتى است، این فکر اشتباهى است. آدمى در گذران زندگى با مشکلات فراوانى روبرو مى شود، لذا در سراسر جهان انسانى را نخواهید یافت که مشکلى نداشته باشد. تمام انسانها داراى رنجها و ناراحتیها و مشکلاتى هستند. و خداوند براى توجّه دادن ما به این حقیقت سوگندهاى سه گانه را یاد کرده است.

سوگندهاى سوره صافّات

«والصافّات صفا » سوگند به (فرشتگان) صف کشیده (و منظّم)، «والزاجرات » و (قسم) به نهى کنندگان (و بازدارندگان)، «والتالیات» و (سوگند) به تلاوت کنندگان پیاپى آیات الهى که معبود شما یگانه است; پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، و پروردگار مشرقها.

«صافات» رزمندگانى هستند که در صفوف منظّم و حساب شده به سمت جبهه حرکت کرده، و در راه خداوند با دشمن به نبرد مى پردازند. و «زاجرات» اشاره رزمندگانى است که موانع را از سر راه عقب مى زنند، و به صفوف دشمن و خطّ مقدم سپاهان اهریمن نزدیک و با آنها درگیر مى شوند. و «تالیات» حاکى از رزمندگانى است که در حال مبارزه نام خداوند را همواره بر زبان جارى مى سازند، و پیروزى را از جانب او مى دانند، و شعار آنان (وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ) است. خداوند به رزمندگانى که داراى صفات و ویژگیهاى مذکور هستند قسم خورده است. آرى! تمام این سوگندها و قسم ها براى بیان این حقیقت مهم است که معبود همه انسانها واحد و یگانه است.

سوگندهاى سوره مدّثر

کَلَّا وَالْقَمَرِ ﴿32﴾ نه چنین است [که مى‏پندارند] سوگند به ماه وَاللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ ﴿33﴾ و سوگند به شامگاه چون پشت کند وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ ﴿34﴾ و سوگند به بامداد چون آشکار شود این چنین نیست (که آنها تصوّر مى کنند و قیامت را انکار مى نمایند) سوگند به ماه، و (قسم) به شب هنگامى که (دامن بر چیند و) پشت کند، و (سوگند) به صبح هنگامى که چهره بگشاید، که آن (حوادث هولناک قیامت) از مسائل مهم است. هشدار و انذارى است براى همه انسانها، براى کسانى که مى خواهند پیش افتند یا عقب بمانند ]= بسوى هدایت و نیکى پیش روند یا نروند[.

ارتباط سوگندهاى سه گانه: خداوند متعال در این سه قسم در حقیقت بر نظام نور و ظلمت تکیه کرده است. قمر نمادى از نور است، همان گونه که سپیده صبح نیز نوید بخش نور مى باشد. و شب نمادى از ظلمت و تاریکى است. بنابراین، خداوند در حقیقت به نظام نور و ظلمت سوگند یاد کرده است. و این دو از نعمتهاى پروردگار است; هم نور و هم ظلمت; زیرا اگر ظلمت نباشد نور قابل استفاده نخواهد بود. سوگند به ماه تابان، سوگند به سحرگاهان، و سوگند به سپیده صبح که روز قیامت موضوع بسیار مهمّى است. قسم هاى سه گانه براى اهمیّت روز قیامت و توجّه به این موضوع خطیر است. دادگاهى که تمام اعمال انسان، حتّى کوچکترین اعمال خوب و بد وى را محاسبه، و سپس پاداش یا کیفر مى دهد

سوگندهاى سوره تکویر

نشانه هاى دوازده گانه آغاز قیامت:خداوند متعال در آیات اوّلیه سوره تکویر، دوازده نشانه از علامتهاى پایان عمر دنیا و آغاز قیامت را مطرح کرده، سپس سوگندهاى سه گانه و سخن از نبوّت پیامبر اسلام(ص) به میان آورده است.

فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْکُنَّسِ ﴿16﴾ سوگند به ستارگانى که باز مى گردند، حرکت مى کنند و از دیده ها پنهان مى شوند وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ ﴿17﴾ و قسم به شب، هنگامى که پشت کند و به آخر رسد وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ ﴿18﴾ و (سوگند) به صبح هنگامى که تنفّس کند. پنج ستاره معروف منظور از خنّس در سوگند اوّل ستارگان پنجگانه منظومه شمسى است که با چشم عادى دیده مى شود. و آنها عبارتند از: عطارد، مریخ، مشترى، زهره و زحل. سوگند به پنج ستاره عطارد، زهره، مشترى، زحل و مریخ، که در صفحه آسمان جریان دارند و در رفت و آمدند، و شبها ظاهر و روزها پنهان مى گردند. «(وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ); قسم به شب هنگامى که نور و روشنایى آن کم مى شود . خداوند در این آیه شریفه به تمام شب قسم نخورده، بلکه به بخشى از شب که همان سحرگاهان و اوج تاریکى شب است، سوگند یاد کرده است. «(وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ); سوگند به صبح هنگامى که تنفّس مى کند». خلاصه اینکه خداوند متعال در این سوره به ستاره هاى پنجگانه و سحرگاهان و صبحگاهان و در حقیقت به نظام نور و ظلمت قسم یاد کرده است.

این همه قسم براى چه؟ «(إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُول کَرِیم); قسم به ستارگان و صبحگاهان و سحرگاهان که این قرآن سخن فرستاده خدا به پیامبر اسلام است، و زاییده فکر بشر و اندیشه پیامبر اسلام(ص)نمى باشد. سوگند به امور سه گانه بالا که قرآن وحى آسمانى است که توسط فرستاده خداوند، حضرت جبرئیل، بر پیامبر گرامى اسلام(ص) نازل شده است. خداوند متعال در اینجا پنج صفت براى جبرئیل بیان کرده، و گویا مى خواهد به همه اعلان کند که فرستادگانشان باید داراى این صفات پنجگانه باشند: 1. « کریم»; اوّلین ویژگى یک رسول و فرستاده اینکه شخص کریم و بزرگوارى باشد 2. « ذى قوّة»; دومین صفت فرستاده اینکه قوّت و توانایى انجام کار مورد نظر را داشته باشد. 3. « عند ذى العرش مکین»; ویژگى دیگر یک فرستاده این است که در پیشگاه پروردگار مقام و مرتبه خوبى داشته باشد. فقط صفات مادّى و دنیایى کافى نیست، علاوه بر آن فرستاده باید در سطح عالى از تقوا باشد. 4. « مطاع»; همان گونه که حضرت جبرئیل در میان فرشتگان مطاع بود و ملائکه سخن او را مى پذیرفتند، رسول و فرستاده شما هم باید از میان کسانى انتخاب شود که پذیرش مردمى و اقبال عمومى دارند، نه کسى که مردم به حرف و سخن او وقعى نمى نهند و وجهه اجتماعى مناسبى ندارد. 5. « امین»; آخرین ویژگى اینکه علاوه بر ویژگیهاى چهارگانه فوق، لازم است امانتدار باشد. نتیجه اینکه خداوند متعال به ستارگان پنجگانه (با ویژگیهاى سه گانه) و سحرگاهان و صبحگاهان سوگند یاد کرده که قرآن مجید حاصل مأموریّت حضرت جبرئیل (با ویژگیهاى پنجگانه آن) است، که از سوى خداوند متعال بر قلب مبارک پیامبر اسلام(ص) نازل کرده، و هرگز تصوّر نکنید که این کتاب آسمانى ساخته و پرداخته ذهن بشر مى باشد.

سوگندهاى سوره لیل

«(وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى); قسم به شب هنگامى که تاریکى او جهان را مى پوشاند» «(وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى); قسم به روز هنگامى که کاملا تجلّى و بروز کند» «(وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالاْنْثَى); قسم به آن کس که جنس مذکّر و مؤنّث را آفرید». قسم به شب در آن هنگام که (جهان را) بپوشاند. و سوگند به روز هنگامى که تجلّى کند. و قسم به آن کس که جنس مذکّر و مؤنّث را آفرید. که سعى و تلاش شما مختلف است: امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگارى پیش گیرد و جزاى نیک (الهى) را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانى قرار مى دهیم. امّا کسى که بخل ورزد و (از این راه) بى نیازى طلبد، و پاداش نیک (الهى) را انکار کند، بزودى او را در مسیر دشوارى قرار مى دهیم، و در آن هنگام که (در جهنّم) سقوط مى کند، اموالش به حال او سودى نخواهد داشت. بنابراین قانون زوجیّت در تمام عالم آفرینش، اعمّ از انسانها، حیوانات، نباتات و بلکه جمادات نیز حاکم است. زیرا هسته اولیّه تمام جمادات را اتم تشکیل مى دهد، و در دل هر اتمى دو عنصر الکترون و پروتون وجود دارد که یکى مثبت و دیگرى منفى است. یکى مذکّر و دیگرى مؤنّث است; و به هر حال عالم زوجیّت عالم عجیبى است، هر چند ما به خاطر عادى شدن این امور، به آن اهمیّت چندانى نمى دهیم.

سوگندهاى سوره والعادیات

( وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحا); سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالى که نفس زنان به پیش مى رفتند ، سوگند به اسبهاى دونده مجاهدان، که به فرماندهى على بن ابى طالب(ع)، نفس نفس زنان به سمت مشرکان مخاصم با اسلام حرکت کردند.، ( فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً ); و قسم به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سمهایشان با سنگهاى بیابان)، و گاه در برخورد سم اسبان (که با سرعت حرکت مى کردند) با سنگهاى بیابان، که شاید سنگ چخماق بود، جرقّه هایى تولید مى شد، که خداوند به آن جرقّه ها قسم یاد کرده است. ( فَالْمُغِیرَاتِ صُبْحاً );و سوگند به هجوم آوران سپیده دم، که گرد و غبار به هر سو پراکندند، و (ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند، که انسان در برابر نعمتهاى پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است. این آیه اشاره به سربازان تحت فرمان حضرت على بن ابى طالب(علیه السلام) است، که به فرمان آن حضرت با طلوع فجر صادق و به هنگام سپیده دم به دشمن حمله کردند و بر آنها غالب گشتند.

سوگندهاى سه گانه بالا در حقیقت سوگند به جهاد است. اسبهاى مجاهدان، جرقّه پاى اسبهاى مجاهدان که به سمت میدان جنگ حرکت مى کنند، و کسانى که براى رضاى خدا در سپیده دم به دشمن حمله مى کنند، همه اینها چون در مسیر جهاد اسلامى است ارزش سوگند را یافته است. خداوند متعال با این سوگندهاى سه گانه مى خواهد ما را به اهمیّت جهاد و جایگاه رفیع آن در اسلام، و ارزش فوق العاده اش آگاه سازد، تا مسلمانان در ابعاد نظامى، فرهنگى، اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و دیگر ابعاد آن دست از جهاد نشویند، و خود را از این فیض بزرگ محروم نسازند. و در سایه جهاد به آثار و برکات و میوه هاى ارزشمند این شجره طیّبه دست یابند، و ذلّت و خوارى و زبونى را از خود دور ساخته و عزّت و عظمت و بزرگى خویش را به رخ جهانیان بکشند.

این سوگندها براى چیست؟ انسان ناسپاس است (إِنَّ الاِْنسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ); انسان در برابر نعمتهاى پروردگارش بسیار ناسپاس و بخیل است». مال پرستى (وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ); و او (انسان) علاقه شدیدى به مال دارد». آرى! برخى انسانها علاقه افراطى به اموال و دارایى دارند; بدین جهت فکر نمى کنند که از چه راهى بدست مى آید، بلکه فقط در فکر جمع آورى آن هستند. در حالى که در روز قیامت از جمله چیزهایى که مورد سؤال قرار مى گیرد، و تا انسان پاسخ ندهد اجازه نمى دهند قدم از قدم بردارد، این سؤال است که: «از کجا بدست آورده اى، و در کجا مصرف نموده اى؟»

فصل پنجم: سوگندهاى دوگانه سوگندهاى سوره قلم

ن * وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ نون سوگند به قلم و آنچه مى‏نویسند قسم به قلم الف) قلم وحى و علم پروردگار. ب) قلم فرشتگانى که مأمور ثبت و ضبط اعمال هستند. ج) تمام انواع قلم.و این نشانه عظمت قلم است که در مباحث آینده پیرامون رمز اهمیّت آن بحث خواهیم کرد. قسم به «ما یسطرون» الف) «ما یسطرون» سطورى است که نوشته مى شود. یعنى قسم به قلم و آنچه مى نویسد. ب) «ما یسطرون» چیزى است که به سطرها و خط ها نظم مى بخشد . خداوند به این وسیله قسم یاد کرده است. قسم به قلم و آنچه بوسیله آن سطرها و نوشته ها را منظّم مى کنند، تا قلم از مسیر مستقیم انحراف و اعوجاج پیدا نکند. ج) منظور از ما یسطرون، «ما یسطرون فیه» است، یعنى کاغذى که بر روى آن مى نویسند. قسم به قلم و قسم به کاغذى که بر روى آن نوشته مى شود. د) منظور «ما یسطرون به» است، یعنى جوهرى که به کمک آن خط نوشته مى شود; قسم به قلم و مرکب. و بعید نیست که همه اینها در معناى ما یسطرون جمع باشد. یعنى قسم به قلم وحى و علم پروردگار، سوگند به قلم فرشتگان، قسم بر قلم انسانها، سوگند به مرکّب و کاغذ و سطرهاى نوشته شده بر روى کاغذ و آنچه بوسیله آن سطرها را تنظیم مى کنند. و تمام این قسمها به یک نکته اشاره دارد و آن اهمیّت فوق العاده قلم است.

این سوگندها براى چه؟(مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُون); 1. پیامبر اسلام(ص) مجنون نیست! (وَإِنَّ لَکَ لاَجْراً غَیْرَ مَمْنُون); 2. پاداشى جاودانه براى پیامبر(ص)(وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظِیم); 3 . اخلاق عظیم پیامبر(ص)سومین مطلب شهادت بر خلق و خوى نیکو و اخلاق عظیم و برجسته حضرت محمد(ص) است. «و (سوگند به قلم و ابزار نوشتن که) تو اخلاق عظیم و برجسته اى دارى».

برچسبهاى ناروااز آیات قرآن مجید استفاده مى شود که دشمنان اسلام و مشرکان عرب، براى جلوگیرى و ممانعت از پیشرفت اسلام، که به سرعت در حال گسترش بود، هر روز برچسب تازه اى به پیامبر اسلام(ص) مى زدند، تا شاید بدین وسیله به مقصود خویش برسند. متأسّفانه این حربه در طول تاریخ مورد استفاده جبّاران و ظالمان بوده، و در عصر و زمان ما نیز در مقیاس وسیعى به کار گرفته مى شود. اکنون آزادیخواهان گوشه و کنار جهان را به اتّهام تروریست نشانه مى روند، تا شاید جلوى نشر آزادى را سد کنند. اسرائیل غاصب، که بزرگترین تروریست دولتى دنیا به حساب مى رود، در نظر زورمداران دنیا تروریست نیست، امّا مردم مظلوم و بى دفاع فلسطین که براى دفاع از کشور و حیثیّت خود تلاش مى کنند، تروریست نامیده مى شوند!

سوگندهاى سوره حاقّه

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ ﴿38﴾ پس نه [چنان است که مى‏پندارید] سوگند یاد مى‏کنم به آنچه مى‏بینید وَمَا لَا تُبْصِرُونَ ﴿39﴾ و آنچه نمى‏بینید سوگند به آنچه مى بینید، و آنچه نمى بینید، که این گفتار رسول بزرگوارى است و گفته شاعرى نیست، امّا کمتر ایمان مى آورید! ونه گفته کاهنى، هر چند کمتر متذکّر مى شوید. کلامى است که از سوى پروردگار عالمیان نازل شده است. خداوند حکیم در سوره حاقّه به تمام دیدنیها و نادیدنیها، که در حقیقت تمام جهان هستى را در بر مى گیرد سوگند یاد کرده. و این قسم بسیار مهم است، و حتماً هدف بسیار مهمّى را دنبال مى کند. (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُول کَرِیم). خداوند به آنچه مى بینید و نمى بینید قسم یاد کرده است. و مى دانیم که جبرئیل امین، آورنده قرآن کریم که قسم به او یاد شده، از جمله موجوداتى است که دیده نمى شود. و با این توضیح رابطه قسم و مقسم له روشن مى شود.

سوگندهاى سوره قیامت

لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ ﴿1﴾ سوگند به روز قیامت، وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ﴿2﴾ و سوگند به (نفس لوّامه و) وجدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حق است!) أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ ﴿3﴾ آیا انسان مى پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد؟! بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ ﴿4﴾ آرى قادریم که (حتى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم.

جهان هستى بدون قیامت و جهان آخرت پوچ و بى معنا خواهد بود. اگر انسان هفتاد یا هشتاد سال یا کمتر یا بیشتر در دنیا زندگى کند، و با انواع بیماریها و مشکلات و سختیها و رنج ها و زحمات و بلاها و مصیبت ها و غم ها وغصّه ها گریبانگیر باشد، و بالاخره بمیرد و خاک شود و نابود گردد. آیا این مطلب با حکمت خداوند حکیم سازگار مى باشد؟ جهان هستى بدون قیامت همانند دوران جنینى است که به دنبال آن تولّد و زندگى در دنیا نباشد علاوه بر این اگر جهان آخرت نباشد عدل الهى زیر سؤال مى رود. بنابراین، قیامت مقتضاى عدالت پروردگار است.

قسم به وجدان بیدار دومین قسم، سوگند به نفس لوّامه است، آن وجدان بیدار ملامتگرى که به هنگام آلوده شدن انسان به کار خلاف ناراحت شده، او را سرزنش مى کند. در درون جان انسانها وجدانى است که سه حالت دارد:

حالت اوّل: نفس امّاره گاه وجدان انسان آن قدر ضعیف و ناتوان مى شود که هوا و هوس بر آن مسلّط مى گردد، و همواره انسان را به بدیها و زشتیها فرمان مى دهد. این حالت وجدان را نفس امّاره مى گویند. همان حالتى که زلیخا پس از آنکه نفس لوّامه اش بیدار شد، و به گناهان اقرار نمود، و به ملامت خویش پرداخت،

حالت دوم: نفس لوّامه گاه وجدان انسان از آن حالت ضعف خارج شده، رشد و ترقّى نموده، و تسلیم محض هوا و هوس نمى گردد، بلکه در مقابل آن موضع گیرى مى نماید، و درون انسان را تبدیل به دادگاهى نموده که انسان را بر کارهاى خلاف و ناشایست ملامت و سرزنش، و به هنگام انجام کارهاى شایسته و خوب، تشویق و ترغیب مى نماید، این مرحله را نفس لوّامه مى نامند. چقدر خوب است که لااقل انسان از نفس امّاره عبور کند و به ایستگاه نفس لوّامه برسد.

رابطه قیامت و نفس لوّامه: بدون شک معاد جسمانى نیز خواهد بود، و اساساً تعجّب مشرکان و بت پرستان از معاد جسمانى بود و گرنه معاد روحانى که تعجبى ندارد. امید آنکه زمان خارج شدن از قبرها و تشکیل مجدّد بدن ها و بازگشت روح به جسدها و حضور در دادگاه عظیم قیامت که هیچ چیز قابل انکار نیست، با دستى پر و اعمالى صالح، و رویى سفید و سرى بلند، در برابر پروردگار مهربان حاضر شویم.

سوگندهاى سوره طارق

وَالسَّمَاء وَالطَّارِقِ ﴿1﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ ﴿2﴾ لنَّجْمُ الثَّاقِبُ ﴿3﴾ إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ ﴿4﴾ فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿5﴾ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿6﴾ یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿7﴾ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ ﴿8﴾ سوگند به آسمان و کوبنده شب! و تو نمى دانى کوبنده شب چیست؟ همان ستاره درخشان وشکافنده تاریکیهاست! (به این آیت بزرگ الهى سوگند) که هر کس مراقب ومحافظى دارد! انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده! از یک آب جهنده خلق شده است، آبى که از میان پشت و سینه ها خارج مى شود! مسلّماً او ]= خدایى که انسان را از چنین چیز پستى آفریده[ مى تواند او را بازگرداند! در آن روز که اسرار نهان (انسان) آشکار مى شود!

فلسفه سوگند به آسمان و ستارگان درخشان:این دو سوگند، مخصوصاً پس از آگاهى و شناخت هر چند اجمالى از آسمان و ستارگان درخشان، انسان را به فکر و اندیشه وادار مى کند. کارى که در معارفِ دینىِ ما مسلمانان بسیار ارزشمند و ذى قیمت است، تا آنجا که عبادت کم همراه با تفکّر و شناخت، بر عبادت فراوان بدون فکر و اندیشه ترجیح داده مى شود. اینها همه از اهمّیت خاصّ اسلام نسبت به تفکّر و اندیشه خبر مى دهد، و قسم هاى مذکور نیز براى به جریان انداختن قدرت تعقّل و تفکّر انسانهاست.

هدف از سوگندها: توجّه به معاد و قیامت«(إِنْ کُلُّ نَفْس لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ); قسم به آسمان و ستارگان درخشان که هر کس مراقب و محافظى دارد». فرشتگانِ محافظِ اعمالِ ما انسانها بسیار دقیقند. ریز و درشت را مى نویسند، و چیزى از قلم آنها نمى افتد. آنها حتّى از نیّتهاى ما اطّلاع دارند. شخصى از امام موسى بن جعفر(علیه السلام) پرسید. دو فرشته اى که مأمور ثبت اعمال انسان هستند، آیا از اراده و تصمیم باطنى او به هنگام گناه یا کار نیک نیز با خبر مى شوند؟

سوگندهاى سوره ضحى

«والضّحى» «وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى» مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ﴿3﴾ وَلَلْآخِرَةُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ الْأُولَى ﴿4﴾ قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید (و همه جا را فرا گیرد)، و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد، که خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است! و مسلّماً آخرت براى تو از دنیا بهتر است.

شرح و تفسیر سوگندها :

«والضّحى» اوّلین سوگند، سوگند به ضحى است. ضحى تمام روز نیست، بلکه قسمتى از روز است که آفتاب در زمین گسترده شده، و سراسر زمین را فرا مى گیرد. یعنى هنگامى که دو سه ساعت از طلوع آفتاب گذشته باشد. «وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى» دومین سوگند، سوگند به شب است، البتّه نه تمام شب، بلکه آن هنگام که تاریکى شب سراسر کره زمین را فرا مى گیرد، و به دنبال آن آرامش ارزانى زمینیان مى گردد. «سَجِىّ» از ماده «سُجُوّ» دو معنا دارد : 1 . آرامش. 2. گسترش، و این دو ملازم یکدیگرند. هنگامى که تاریکى گسترش یابد و کره زمین را فرا گیرد، آرامش نیز حکمفرما خواهد شد.

سوگند به روز و شب براى چه؟ قسم به روز هنگامى که جهانگیر مى شود، و سوگند به شب آنگاه که تاریکى اش همه جا را فرا مى گیرد، که برخلاف آنچه بت پرستان ومشرکان و دشمنانت مى گویند، ما تو را رها نکرده، و بر تو خشم نکرده ایم، بلکه در قطع وحى الهى در کوتاه مدّت نیز مصلحت و حکمتى نهفته، که به نفع تو و مسلمانان است.

فصل ششم: سوگندهاى یگانه سوگند سوره نحل

1. خداوند در دو مورد به خودش با نام «الله» قسم یاد کرده، که هر دو در سوره نحل است. 2. در پنج مورد سوگند به «ربّ» یاد شده است. 3. در یک مورد به جان «پیامبر» قسم خورده است. 4. در سه مورد به «قرآن مجید» قسم یاد شده است. 5. در یک مورد «کتاب مبین» مورد سوگند قرار گرفته، که منظور از آن همان قرآن مجید است. 6. در یک مورد سوگند به «عصر» یاد شده است. 7. در یک مورد به «نجم» قسم یاد کرده است. 8. در یک مورد «مواقع النجوم» مورد سوگند قرار گرفته است. 9. و در یک مورد هم «آسمان» به تنهایى مورد قسم قرار گرفته است.

قرآن مجید در آیه 56 سوره نحل، سوگند مورد نظر را چنین نقل مى کند: وَیَجْعَلُونَ لِمَا لاَ یَعْلَمُونَ نَصِیبًا مِّمَّا رَزَقْنَاهُمْ تَاللّهِ لَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنتُمْ تَفْتَرُونَ آنان براى بتهایى که هیچ گونه سود و زیانى از آنها سراغ ندارند، سهمى از آنچه به آنان روزى داده ایم قرار مى دهند; به خدا سوگند، (در دادگاه قیامت،) از این افتراها که مى بندید، بازپرسى خواهید شد!

سوگند به «الله» براى چه؟ با توجّه به معناى گسترده کلمه «الله» خداوند به چه منظورى به این کلمه مهم و پرمعنا سوگند یاد کرده است؟ و در یک جمله کوتاه: «مقسم له چیست»؟ مسئله مهمّى که خداوند براى آن قسم خورده، افتراء به خدا و بدعت است، که باید با آن مبارزه کرد. چیزى که جزء دین و اسلام نیست، اگر آن را دستور اسلامى معرّفى کنیم بدعت شمرده مى شود.

سوگند دوم سوره نحل

دومین قسم یگانه، که به ذات مقدّس پروردگار یعنى «الله» یاد شده، در آیه شریفه 63 سوره نحل آمده است. تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ به خدا سوگند، به سوى امّتهاى پیش از تو پیامبرانى فرستادیم; امّا شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست، و امروز او ولىّ و سرپرستشان است; و مجازات دردناکى براى آنهاست!

آنچه سوگند به آن یاد شده و مقسم له: در این آیه شریفه به ذات مقدّس پروردگار، الله که مستجمع جمیع صفات کمالیّه است سوگند یاد شده، و هدف از این سوگند (مقسم له) این است که خداوند بدون اتمام حجّت و ارسال پیامبران هیچ امّتى را مجازات نخواهد کرد. انبیا و پیامبران را به سوى مردم روانه کرده، تا احکام و معارف دین را براى آنها بازگو نموده، و حجّت بر آنها تمام شود، سپس اگر کسى مخالفت کرد او را مجازات مى کند. بنابراین، هم آنچه به آن سوگند یاد شده مهم است، و هم آنچه براى آن سوگند یاد شده اهمیّت دارد. هم «الله» از اهمیّت بسیار بالایى برخوردار است، و هم «اتمام حجّت».

سوگند سوره نساء

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد، در بین سوگندهاى یگانه، هفت مورد قسم به «ربّ» یاد شده است. یعنى خداوند متعال در هفت آیه از قرآن به نام خویش به عنوان ربّ سوگند یاد کرده است. که سوره نساء اوّلین آنهاست. فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا آیه 65 به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند، و سپس از داورى تو، در دل احساس ناراحتى نکنند، و کاملا تسلیم باشند.

سوگند به ربّ:ربّ به چهار معنا استعمال مى شود، که تمام این معانى در مورد خداوند قابل تصوّر است. زیرا او هم مالک جهان هستى است، و هم اصلاح کننده آن است، و هم همواره همراه عالم است، و هم به تربیت موجودات جهان اشتغال دارد. ضمناً ممکن است کلمه ربّ در مورد خداوند به صورت مطلق استعمال شود، همانگونه که امکان دارد اضافه به چیزى شود، مثل «رب العالمین» یا «ربّ الشهداء» و مانند آن، امّا در مورد غیر خدا هیچگاه به طور مطلق استعمال نمى شود، بلکه همواره به چیزى اضافه مى شود. که مثالهاى آن در توضیح معانى چهارگانه ربّ ذکر شد.

مقام تسلیم:اى پیامبر! سوگند به پروردگارت که مالک تمام جهان هستى است! قسم به پروردگارت که اصلاح کننده امورات مخلوقات و مصلح آنهاست! سوگند به آن خدایى که مصاحب و همراه همه موجودات جهان است. قسم به خدایى که مربّى و تربیت کننده همگان و همه چیز است! سوگند به ربّ که مسلمانان ایمان نمى آورند، مگر این در دعاوى و اختلافات تو را حاکم و قاضى خویش نمایند، و حکم تو را بپذیرند، و در دل هم به آن راضى باشند، و خلاصه اینکه به مقام تسلیم برسند. آنان که سعى دارند احکام خدا را جابه جا کنند، و تسلیم اوامر و نواهى الهى نیستند، آنان که در برابر نصّ اجتهاد مى کنند، آنها که قرائات مختلفى از دین ارائه مى دهند، آنان که تفسیر به رأى کرده، و نظرات خویش را بر قرآن تحمیل مى نمایند، چنین افرادى به مقام تسلیم نرسیده اند. مگر این افراد پیامبر اسلام(ص) را به نبوّت نپذیرفته اند؟ مگر معتقد به عصمت حضرت رسول(ص) نیستند؟ اگر عصمت و نبوّت آن حضرت را قبول دارند، باید در مقابل تمام سخنان و دستورات آن حضرت مطیع و تسلیم باشند، و این اطاعت و تسلیم نه تنها در سخن و گفتار، بلکه باید از صمیم قلب باشد، در غیر این صورت مؤمن نخواهند بود.

سوگند سوره حجر

فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ آیه شریفه 92 و 93 به پروردگارت سوگند، (در قیامت) از همه آنها سؤال خواهیم کرد، از آنچه عمل مى کردند!به مقتضاى اطلاق آیه شریفه، شخص یا اشخاص خاصّى استثناء نشده اند، بلکه همه انسانها حتّى انبیاء و اولیاء در روز قیامت مورد سؤال قرار گرفته، و همگان بدون استثنا باید پاسخگو باشند. «(فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ); به یقین، (هم) از کسانى که پیامبران به سوى آنها فرستاده شدند سؤال خواهیم کرد; و (هم) از پیامبران سؤال مى کنیم». هم پیامبران مورد سؤال قرار مى گیرند، و هم امتّهاى آنان

ب) از چه مى پرسند؟تمام اعمال و کردار انسان در روز قیامت مورد سؤال قرار مى گیرد، و شرایط دادگاه به گونه اى است که جاى هیچ انکارى نیست. اگر انسان واقعاً معتقد به مسأله سؤال از تمام اعمال در چنان دادگاهى باشد، که نه توصیه مى پذیرد، و نه رشوه قبول مى کند، و نه امکان تقلّب در احکامش وجود دارد، هرگز مرتکب گناه نمى شود.

سوگند سوره مریم

فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا آیه 68 سوگند به پروردگارت که همه آنها را همراه با شیاطین در قیامت جمع مى کنیم; سپس همه را ـ در حالى که به زانو درآمده اند ـ گرداگرد جهنّم حاضر مى سازیم.

آرى! همه انسانها بدون استثنا وارد جهنّم مى شوند، حتى آنها که بهشتى اند! صالحان و پاکان و پیامبران نیز از جهنّم عبور مى کنند، ولى سرعت عبور آنها آن قدر زیاد است که آتش جهنّم هیچ آسیبى به آنها نمى رساند. بنابراین به هر مقدار که سرعت عبور کمتر باشد به همان نسبت آتش جهنم بر آنها اثر مى گذارد و واى به حال کسانى که سرعت آنها بسیار کند است که در آتش جهنّم سقوط مى کنند، و از چنین حالتى به خدا پناه مى بریم. نه تنها در جهان آخرت راه بهشت از جهنّم مى گذرد، بلکه در این جهان نیز راه بهشت پر پیچ و خم و داراى سنگلاخ فراوان و همراه با مشکلات بى شمار است. لهذا حضرت على(علیه السلام) به نقل از پیامبر گرامى اسلام(ص) فرمودند: «إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَکارِهِ وَ إِنَّ النّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ; بهشت با انواع مشکلات و سختى ها آمیخته شده، و جهنّم با انواع شهوات و هواپرستى ها». بنابراین تعجّبى نیست اگر در قیامت از داخل جهنّم عبور کنیم. «(ثُمَّ نُنَجِّى الَّذِینَ اتَّقَوْا وَّنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیّاً); پس از اینکه همه وارد جهنّم شدند آنها که تقوا پیشه کردند را از دوزخ رهایى مى بخشیم و ظالمان را در حالى که از ضعف و ذلّت به زانو درآمده اند، در آن رها مى سازیم».

سوگند سوره معارج

فَلاَ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم.

و امّا نکته تعبیر به «مشارق و مغارب» هر چند در عصر نزول وحى بر مردم روشن نبود، امّا امروزه دانشمندان علم هیئت از راز آن پرده برداشته اند. آنها معتقدند که به تعداد روزهاى سال (365 روز) مشرق و مغرب داریم. یعنى نقطه اى که امروز خورشید از آنجا طلوع مى کند با تمام نقاطى که در روزهاى دیگر سال طلوع مى کند، متفاوت است. تعبیر به (رَبُّ الْمَشْارِقِ وَالْمَغْارِبِ) نکته علمى مهمّى دارد، که به نوعى اعجاز علمى قرآن محسوب مى شود، و حاوى دو نکته درباره توحید و جهان آخرت است. البتّه براى کسانى که در آیات قرآن تدبّر و تفکّر و اندیشه کنند، و به سادگى از کنار آن نگذرند. و امّا تعبیر به (رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ) بدین جهت است که ، خورشید یک صعود به سمت نیمکره شمالى دارد که تا 23 درجه بالا مى رود، و یک نزول به سمت نیمکره جنوبى دارد که تا 23 درجه تنزّل پیدا مى کند و در ابتدا و انتهاى هر یک، یک مشرق و مغرب واضح و روشن وجود دارد. خداوندى که قادر است خورشید را به اوج برساند و به مدار رأس السرطان ببرد، و قدرت دارد که او را به جاى سابق بازگرداند و حتّى به حضیض برساند و تا مدار رأس الجدى تنزّل دهد، قادر بر خلقت دوباره انسانها نیز خواهد بود. و خداوند متعال براى اثبات معاد و برانگیختن دوباره انسانها به ربّ المشارق و المغارب سوگند یاد کرده است.

سوگند سوره حجر

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ 72 به جان تو سوگند که آنان در مستى خود سرگردان بودند خداوند در این آیه به جان پیامبرش سوگند خورده است.

درس هاى عبرت داستان قوم لوط: داستان قوم لوط درسهاى عبرت فراوانى براى هوشیاران و مؤمنان نکته سنج دارد، الف) بدبختى نتیجه هواپرستى!ب) مستى هواپرستى!همان گونه که در آیه سوگند گذشت، قوم لوط مست هواپرستى و شهوات بودند. بدین جهت بهترین پیشنهاد حضرت لوط، که ارضاى نیازهاى جنسى از طریق مشروع وازدواج با دختران آن حضرت بود، را رد کرده و بر انحراف جنسى خویش اصرار ورزیدند. زیرا عقل انسان مست به درستى کار نمى کند; گویا قفلى بر آن زده اند.ج) سرعت عذاب الهى د) عذاب با عوامل حیات! هـ ) خشک و تر با هم نمى سوزد و) حاکمیّت ضوابط بر روابطآنچه بر تصمیمات و کارهاى حضرت لوط حاکم بود ضوابط شرعى و اطاعت فرامین الهى، نه روابط فامیلى و خویشاوندى و مانند آن. لذا همسرش را در میان قومش رها کرد، تا همچون سایر گنهکاران مشمول عذاب و مجازات الهى گردد. رعایت این اصل جزء برنامه همه انبیاء و پیامبران بوده است، لهذا هنگامى که حضرت نوح(علیه السلام) درخواست نجات فرزند نااهلش را کرد خداوند او را از زمره اهل حضرت نوح خارج دانست، و اجازه نجاتش را نداد.

سوگند سوره هاى یس، صاد، ق و دخان

یس. و القرآن الحکیم . انک لمن المرسلین. سوگند به قرآن حکیم. که تو قطعاً از رسولان (خداوند) هستى ص، و القرآن ذی الذکر سوگند به قرآنى که داراى ذکر است (که این کتاب، معجزه الهى است.) ق ، و القرآن المجید بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْکَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ سوگند به قرآن مجید (که قیامت و رستاخیز حق است)! تعجّب کردند که پیامبرى انذارگر از میان خودشان آمده، و کافران گفتند: «این چیز عجیبى است!». حم. و القرآن المبین إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ. سوگند به این کتاب روشنگر، که ما آن را در شبى پربرکت نازل کردیم;همواره انذار کننده بوده ایم در آن شب هر امرى بر اساس حکمت (الهى) تدبیر و جدا مى گردد. (آرى، نزول قرآن) فرمانى بود از سوى ما، ما (محمد(ص) را) فرستادیم.

الف) ارتباط حروف مقطّعه و سوگندهادر تمام سوره هاى چهارگانه بالا، که به قرآن قسم یاد شده، حروف مقطّعه وجود دارد. مى خواهد به مخاطبین بفهماند که معجزه اسلام از موادّ بسیار ساده یعنى حروف تهجّى (حروف الفبا) تشکیل شده است. و تشکیل محصولى چون قرآن، با موادّ ساده اى همچون حروف الفبا، نشانه عظمت خالق آن، پروردگار جهان است. همان گونه که این هنر را در مورد خلقت انسان نیز شاهد هستیم. آرى! همان گونه که خداوند در عالم تکوین با استفاده از موادّى ساده، موجود بسیار ارزشمندى چون انسان خلق کرده، در عالم تشریع نیز از موادّى ساده، یعنى حروف الفبا کتاب ارزشمند و بزرگى خلق کرده، که هیچ کس توان آوردن مانند آن، بلکه سوره اى از سوره هاى آن را ندارد.

ب) صفات چهارگانه قرآن

1. قرآن حکیم; خداوند در سوره یس قرآن را با وصف حکیم توصیف کرده است. حکیم کسى است که کارهایش روى حساب و کتاب، و سخنانش سنجیده و حکیمانه است، هم تدبیر درستى دارد، و هم مدیریّت او قوى است. جالب اینکه در آیه مورد بحث، خداوند نمى فرماید قرآن داراى حکمت است، بلکه مى فرماید قرآن حکیم است. یعنى قرآن بسان یک موجود زنده و همانند انسان کامل باشعور تصوّر شده، و حکمت از آن مى بارد.

2. قرآن مجید; قرآن در سوره ق با وصف مجید توصیف شده است. مجید از مادّه مجد است، و مجد به معناى شرافت و ارزش گسترده است. بنابراین، قرآن مجید داراى ارزش و شرافت والا و گسترده اى است. گاه ممکن است یک آیه قرآن دنیا را نجات دهد.

3. قرآن ذى الذکر; این تعبیر همان طور که گذشت در سوره ص آمده، و از آن جا که قرآن داراى تذکّرات فراوانى است، وانسانها را از خواب غفلت بیدار مى کند، به این ویژگى توصیف شده است. خلاصه اینکه آیات قرآن آن قدر تکان دهنده است که یک آیه آن مى تواند از یک سارق خطرناک و دزدِ سرِ گردنه، از فضیل زاهد زمانه بسازد. و از این نمونه ها در تاریخ فراوان است.

4. قرآن مبین; قرآن در سوره دخان به وصف مبین توصیف شده است. « مبین» یعنى آشکار کننده، قرآن هم آشکار است و هم آشکار کننده. قرآن به گونه اى است که هر کس در هر سنّ و سال، و با هر مقدار دانش و اطّلاعات و آگاهى، مى تواند از آن استفاده کند. فیلسوف، عارف، شاعر، عالم، باسواد و بى سواد، هر کس مى تواند از آن بهره بردارى کند. قرآن بسان چشمه زلال و جوشانى است که هر کس به اندازه ظرفیّتش از آن برداشت مى نماید. آنها که ظرفیّتشان بسان کاسه اى بیش نیست فقط به اندازه همان کاسه، و آنها که دریا دلند، به وسعت دریا از آب این چشمه جوشان بهره مى برند.

ج) این قسم ها براى چیست؟ تمام این سوگندها براى اثبات نبوّت و پیامبرى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است. با توجّه به اینکه خداوند به قرآن سوگند یاد کرده، در حقیقت براى اثبات نبوّت به قرآن استدلال کرده است چرا که قرآن معجزه پیامبر اسلام است، و هیچ کس توانایى ندارد همانند قرآن را بیاورد (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِْنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِیراً). اسراء، آیه 88 . نتیجه اینکه خداوند متعال پس از ذکر چهار نوع از حروف مقطّعه، چهار قسم به قرآن یاد کرده که با چهار وصف و ویژگى همراه است، و این چهار سوگند با ویژگیهاى مذکور همه براى اثبات نبوّت و پیامبرى است.

سوگند سوره عصر

وَالْعَصْرِ إِنَّ الاْنسَانَ لَفِى خُسْر إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ به عصر سوگند، که انسانها همه در زیانند; مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه نموده اند. سوگند به عصر: غروب و طلوع آفتاب دو تحوّل بزرگ در عالم هستى، و دو نشانه از نشانه هاى پروردگار است، و لهذا متعلّق سوگند خدا قرار گرفته است.

مجموعه تاریخ بشر طبق این تفسیر منظور از عصر مجموعه تاریخ بشر از آغاز آفرینش تا پایان عمر دنیاست، که حوادث در آن فشرده شده است. و از آنجا که تاریخ آیینه عبرتهاست، خداوند متعال به مجموعه تاریخ بشر سوگند یاد کرده است. عصر قیام پیامبر اکرم(ص) برخى از مفسّرین معتقدند منظور از «عصر» در سوره والعصر، عصر قیام پیامبر اکرم(ص) است. چرا که این دوران اهمیّت بسیار ویژه اى داشت، و بدین جهت خداوند متعال به آن دوران سوگند یاد کرده است. عصر قیام حضرت مهدى (عج) احتمال دیگر اینکه منظور از «عصر»، زمان قیام حضرت مهدى (عج) است، چرا که آن دوران نیز بسیار مهم است.

آنچه براى آن قسم یاد شده است: خداوند براى این نکته مهم سوگند یاد کرده که (إِنَّ الاْنسَانَ لَفِى خُسْر) تمام انسانها در هر پست و مقام و موقعیّتى که هستند و از هر رنگ و نژاد و قومیّتى که باشند در حال خسران و زیانند!

سوگند سوره نجم و واقعه

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى سوگند به ستاره هنگامى که افول مى کند، که هرگز دوست شما ]=محمد(ص)[ منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است، وهرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید. آنچه مى گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست. فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ74 تا 80

سوگند به جایگاه ستارگان (ومحلّ طلوع وغروب آنها)! و این سوگندى است بسیار بزرگ، اگر بدانید! که آن، قرآن کریمى است، که در کتاب محفوظى جاى دارد، و جز پاکان نمى توانند به آن دست زنند ]= دست یابند[. آن از سوى پروردگار عالمیان نازل شده است. همان گونه که غالب مباحث سوره هاى مکّى اصول عقاید است، سوگندهاى مورد بحث نیز در مورد یکى از اصول اعتقادى یعنى نبوّت پیامبر اسلام(ص) و معجزه آن حضرت، مطرح شده است.

کدام ستاره؟در سوگند اوّل خداوند به ستاره، هنگام افولش قسم یاد کرده است. نجم درآیه سوگند همه ستارگان آسمان را شامل مى شود. ستارگانى که در عالم خویش واقعاً عظمت دارند، و خورشید در برابر آنها ناچیز و کوچک است. جالب اینکه قرآن زمانى به ستاره ها سوگند خورده که نزد مردم آن زمان ارزشى نداشتند، بلکه مردم قادر نبودند تصویر صحیحى از ستارگان در ذهن خود داشته باشند. زیرا اعراب زمان نزول قرآن تصوّر مى کردند که ستارگان بسان میخهایى هستند که بر سقف آسمان کوبیده شده و هیچ حرکتى ندارند! با توجّه به اینکه افول و غروب ستاره نشان مى دهد که آن هم مخلوقى از مخلوقات خداست، و خالق توانا و عالم ومدبّرى آن ستاره و دیگر موجودات عالم را اداره مى کند، لذا خداوند به لحظه غروب ستارگان قسم خورده است.

سوگند به مدار ستارگان:از آنجا که مدار ستارگان از اهمیّت والایى برخوردار است، خداوند به مواقع النجوم (مدار ستارگان) سوگند یاد کرده است. ستارگانى را که با چشم غیر مسلّح دیده مى شود تا پنج هزار ستاره شمرده اند. امّا آنچه در کهکشان ما، کهکشان راه شیرى، با چشم مسلّح قابل رؤیت است 200 میلیارد ستاره است، که خورشید عالمتاب با تمام عظمتش یک ستاره متوسّط آنهاست! تمام این ستاره ها میلیونها سال است که در مدار خاصّى حرکت کرده، و هرگز از مسیر ویژه خود منحرف نشده و نخواهند شد. به راستى این سوگند براى کسانى که اطّلاع کافى از ستارگان و مدارات آن داشته باشند سوگند عظیمى است.

آنچه براى آن قسم یاد شده است: در سوره نجم، براى اثبات نبوّت سوگند یاد شده است; «سوگند به ستارگان هنگامى که غروب مى کنند، که هرگز محمد(ص) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است. آن حضرت نه گمراه است، و نه متعصّب، و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید، بلکه سخنانش از مشکات وحى سرچشمه گرفته است». این آیات به روشنى مى گوید: «رفتار و سیره پیامبر اکرم(ص) همچون آیات قرآن حجّت است». خلاصه اینکه در سوره نجم براى اثبات نبوّت سوگند یاد شده است.

قرآن کریم:و امّا در سوره واقعه براى اثبات حقانیّت قرآن قسم یاد شده است; توجّه کنید: «سوگند به جایگاه ستارگان، که کتاب آسمانى مسلمانان، قرآن کریمى است که جز پاکان نمى توانند به آن دست یابند».

سوگند سوره ذاریات

وَالذَّارِیَاتِ ذَ رْوًا ....... إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ ....... وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُکِ ....... إِنَّکُمْ لَفِى قَوْل مُّخْتَلِف قسم به آسمان که داراى چین و شکنهاى زیباست، که شما (درباره قیامت) در گفتارى مختلف و گوناگونید! (تنها) کسى از ایمان به آن منحرف مى شود که از قبول حق سرباز مى زند.

حُبُک، معجزه علمى قرآن! خداوند متعال در این آیات به آسمان با ویژگى خاصّى سوگند یاد کرده است، که از این جهت قسم تازه اى محسوب مى شود. زیرا هر چند قبلا هم به «سماء» قسم خورده بود، امّا تنها در این سوره به «آسمان ذات حُبُک» سوگند یاد کرده است. هنگامى که به تصویرهاى تهیّه شده از کهکشانها نگاه مى کنیم ناخودآگاه به یاد آیه (وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْحُبُکِ) مى افتیم! چرا که چین و شکنهاى ستارگان کهکشانها کاملا مشهود و قابل رؤیت است! عجیب اینکه ستارگان کهکشانها به صورت مارپیچ و داراى چین و شکنهاى جالبى است. و این از معجزات علمى قرآن است که 1400 سال پیش از چین و شکن هاى مذکور خبر داده، و اکنون معناى آن روشن شده است.

سوگند به آسمان براى چه؟ از مباحث گذشته اهمیّت سوگند به آسمان پرچین و شکن روشن شد. اکنون باید دید که این سوگند مهم براى چه مطلب مهمّى است؟ آیه شریفه (إِنَّکُمْ لَفِى قَوْل مُّخْتَلِف) پاسخ این سؤال را مى دهد. سوگند به آسمانِ داراى چین و شکن، که مخالفان پیامبر و قرآن و معاد گرفتار تناقضات آشکارند، و این تناقض گویى دلیل بر بطلان سخنان آنهاست.

موضوع شش سوگند چیست؟

اگر شخصیت بزرگی سخنی بگوید و از وقوع رخداد و حادثه‌ای خبر دهد، بی‌شک به حرف او اعتماد کرده و برای مواجهه با آن رخداد خود را آماده خواهید کرد.
حال، اگر آن شخصیت دلسوز و مورد اعتماد برای تأکید هرچه بیشتر و قطعیت وقوع، سوگند بر اتفاق حتمی آن رخداد یاد کند، منطق و عقل ایجاب می‌کند که با جدیت و سعی و تلاش وافرتری خود را مجهز و آماده نمائیم تا درصورت روبه‌رو شدن با آن، غافلگیر و خسارت‌زده نشویم. فراتر از آن، اگر تأکیدهای مکرر و سوگندهای متعدد، ما را زنهار و هشدار دهد و به این تنبه‌ها و زنگ خطرها ترتیب اثری ندهیم و همچنان بی‌تفاوت در قبال زمینه‌های منطقی حادثه و آثار و علائم رخداد قریب‌الوقوع، در عالم بی‌خیالی خود سیر کنیم، آیا حتی قبل از وقوع آن حادثه احتمالی، قابل ملامت و سرزنش نیستیم که جنبه احتیاط را رعایت نکرده و در مقابل آینده و امنیت خود مسئولانه رفتار ننموده‌ایم، مستوجب توبیخ و پرداخت هزینه بی‌احتیاطی خود نیستیم؟!
این ملامتها زمانی تبدیل به حسرتهای جانکاه می‌شوند که طبق پیش‌بینی آن شخصیت مورد وثوق، اتفاق آنچنان که او خبر داده بود رخ دهد و ما ناآماده و غیرمجهز، مقهور و مغلوب آن رخداد شویم که به هیچ‌وجه جبران‌پذیر نباشد؟! در این هنگام باید پذیرفت که در قبال غفلت مالیخولیایی خود، مستحق هر مجازات و کیفری می‌باشیم.
یکی از پرسش‌های اساسی عقلاء در این زمینه، وجود خداوند و هدفمندی خلقت انسانها و ترسیم آشکار راههای سعادت و نیکبختی برای دستیابی به فلسفه وجودی هستی و نقش اصلی و اساسی انسان در گستره آفرینش به عنوان محور فاعلی خلقت است. در اصالت تکوین و تشریع مبانی یاد شده، که حتی برای سکولارها و لائیکهای کنونی جهان جای هیچ تردیدی وجود ندارد، نکته برجسته دیگر ارسال دلسوزانه و حکیمانه یکصد و بیست‌وچهار هزار پیامبر برای راهنمایی انسانها و نجات آنان از گمراهی‌های جهل و جهالت است. این پیامبران، که از برجسته‌ترین‌های پرهیزگار عصر خود بوده‌اند، به گواه قضاوت تاریخ همچون شمعی سوختند و محیط پیرامون و ظلمانی خود را به بهاء قربانی شدن خود روشن نمودند تا هدایت و الهی شدن انسانها حاصل آید. تاریخ می‌گوید که علی‌رغم تلاش شبانه‌روزی ظالمان و متجاوزان به فطرتها در محو جد و جهدهای فداکارانه پیامبران، جاودانگی و نام نیکو و بلند، از آن پیامبران و صالحان و پیروان درستکار آنان است و نابودی و خسران دنیا و آخرت متوجه کسانی است که نه به دلالتهای عقلی خود به عنوان پیامبر درونی و نخستین، و نه به توصیه‌ها و راهنمائیهای ناصحانه و مشفقانه پیامبران اعزامی از سوی خداوند توجه نکرده‌اند.
خواننده گرامی!
واقعا در یک خلوت متفکرانه، آیا راه و روش خداوند مهربان، که با دادن عقل و شعور، همچنین ارسال این همه پیامبر و انزال کتابهای آسمانی و شفاف کردن مسیر تکامل و خوشبختی و بازنگه داشتن دائمی باب توبه و بازگشت از بدیها و تعیین مناسبتهای متعدد مکانی و زمانی برای «بار عام» دادن به همه خلائق به ویژه گنه‌کاران و مذنبین، ...، هیچ بهانه‌ای را برای بهانه جویی باقی گذارده است؟ او که مهربان‌ترین مهربانان و خالق همه مهربانیهاست، با فرستادن پیامبر خاتم و اعظم(ص)، که میان همه پیامبران دلسوزترین و مقاوم‌ترین در هدایت مردم بود، با نازل کردن قرآن مجید، این کتاب نور و هدایت، برای باورمندکردن اصالت و صحت نکات برجسته دلالتهای خود به سوگندهای درس‌آموز توسل جسته تا دیگر هیچ راه مفری حتی برای غافل‌ترین و مریض‌ترین قلوب و عقول باقی نماند.
با هم به یکی از موارد متعدد سوگندهای خداوند در سوره «مرسلات» رجوع کنیم تا منش آن فیاض حکیم برای ما آشکارتر شود. در این سوره مبارکه می‌خوانیم: سوگند به پیامبران که برای هدایت خلق پی‌درپی از سوی خدای تعالی فرستاده شدند. سوگند به فرشتگانی که در انجام اوامر الهی چون بادهای سریع‌السیر در حرکتند. و سوگند به آنانی که حقایق الهی را در بین خلایق به بهترین وجه نشر می‌دهند. سوگند به رسولانی که تفاوت بین حق و باطل را آشکار می‌سازند. و سوگند به فرشتگانی که وحی و کلام الهی را به پیامبران القاء می‌کنند تا وسیله استدلال باشد برای نیکان و بیم و هشدار برای بدکاران.سوگند به تمام این سوگندها که آنچه به شما درباره قیامت وعده داده شده همه واقع خواهد شد.
خواهر و برادر!
امید آنکه مطالعه این سطور برای‌تان به واسطه برخورداری از فطرتی پاک و قلب الهی تأمل‌برانگیز باشد، علت شش سوگند خداوند را که جویا شوید، به این خبر در سوره مرسلات برمی‌خورید که: «بدون کوچک‌ترین تردید، روز قیامت برای جدائی حق از باطل فرا می‌رسد.» ممکن است که در این دنیا باطل با پوشش و توجیهاتی خود را حق جلوه دهد و با ریاکاری موجبات فریب دیگران را فراهم آورد، اما در قیامت که خداوند آن را جداکننده حق از باطل ذکر می‌کند، با جدائی باطل از حق، حق‌گرایان و تکذیب‌کنندگان و یا پوشانندگان حق نیز مشخص می‌شوند.
آیاتی از این سوره، هشدار و آگاهی نسبت به قیامت و عاقبت باطل‌گرایان می‌دهد و سپس برای بازگشت خطاکاران و همه عبرت‌آموزان، مجددا به فرآیند آفرینش آدمیان از قطره‌ای آب پست و ظرفیت‌های اهدایی به انسان برای رشد به سوی بی‌نهایت‌ها با تذکر چندین‌باره نسبت به پیامدهای منفی تکذیب و نادیده انگاری حق می‌پردازد.
براستی، چرا خداوند بزرگ و مهربان با شش بار سوگند، واقعیتی عقلی و منطقی را بیان می‌دارد و به دستاوردهای مثبت و منفی تأیید یا تکذیب معاد تصریح می‌نماید؟ آیا نمی‌توان یک دلیل آن را عدم عنایت جدی و عملی آدمیان نسبت به معاد و بی‌فروغی التزام آن در زوایای مختلف زندگی‌شان از باطن اعمال و رفتار گرفته تا ظاهر آنها دانست؟
آیا این سوگندها نباید ما را بر آن بدارد تا تجدیدنظری در زندگی و نوع روابط‌مان با خدای متعال و اصلاح خلوت و جلوت خود بنمائیم؟!
تذکر جدی این سوره در خصوصیت دنیا و آخرت است که دنیا محل عمل و آخرت محل کیفر و جزاء می‌باشد. قیامت با قطع فرصت عمل، حتی سخن گفتن را که نوعی عمل است، از باطل‌گرایان سلب می‌کند و ضمن عرضه نتیجه اعمال گناهکاران، صالحان و حق‌گرایان را نیز متنعم می‌سازد و در آیه 43 خطاب به متقین می‌فرماید: بخورید و بیاشامید و از نعمات الهی بهره ببرید. همه گوارای وجودتان باد؛ زیرا اینها پاداش اعمال نیک شما در دنیاست.
آیا سوگندهای خداوند صادق‌الوعد، که در کنار همه تذکرها، رحمت‌ها و مهربانی‌ها؛ شدیدالعقاب نیز هست، می‌تواند ما را چنان آگاه سازد که در دغدغه‌ای همیشگی از رفتار، نیات و کردار خود به‌طور علی‌الدوام مراقبه کنیم و با عیار تقوا با همه پدیده‌ها مواجه شویم تا دچار غفلت و خسارات نشویم که اگر غیر از این شد، آیا دیگر بهانه‌ای قابل قبول خواهد بود با وجود آنکه خداوند همه نعمات خود را معمولا در هر ماه رمضان و در ضیافت و بار عام اختصاصی خود بر ما تمام می‌فرماید؟! واقعا شما بفرمایید که وظیفه‌مان چیست و چگونه می‌توان در برابر بزرگی و کریمی خداوند پوشاننده عیب‌ها همچنان فرصت بزرگ شدن و خلیفه خداوند شدن را از دست نداد؟!


نوشته شده در ساعت 0 توسط زارع پور (تهیه و تلخیص)| |
طبقه بندی: فلسفه سوگند های قرآن 

کاربر گرامی هرگونه استفاده مانند کپی جزوه و کتاب کردن با اطلاع قبلی بلامانع می باشد
By Ashoora.ir & Night Skin