X
تبلیغات
تاریخی فرهنگی قرآنی - گیاهان و میوه ها در قرآن

تاریخی فرهنگی قرآنی

گیاهان در قرآن (زیتون)

و درختی است که در طور سینا می روید. روغن دهد و آن روغن برای خورندگان خورشی است.مؤمنون/۲۰

اشارات قرآنی: ۱- وهوالذی انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه خضرا نخرج منه حبا متراکبا و من النخل من طلعها قنوان دانیة و جنات من اعناب والزیتون و الرمان مشتبها وغیرمتشابه انظروا الی ثمره اذا اثمر وینعه ان فی ذلکم لایات لقوم یومنون.( انعام / ۹۹ )      " اوست خدایی که از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتی را رویانیدیم، و از آن نبات ساقه ای سبز و از آن دانه هایی بر یکدیگر چیده و نیز ازجوانه های نخل خوشه هایی سر فروهشته پدید آوردیم، و نیز بستانهایی از تاکها و زیتون و انار، همانند و ناهمانند. به میوه هایش آنگاه که پدید می آیند و آنگاه که می رسند بنگرید که در آنها عبرتهاست برای آنان که ایمان می آورند. "

2- و هوالذی انشا جنات معروشات و غیرمعروشات والنخل و الزرع مختلفا اکله و الزیتون و الرمان متشابها و غیرمتشابه کلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقه یوم حصاده ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین. (انعام / ۱۴۱)       و اوست که باغهایی آفرید نیازمند به داربست و بی نیاز از داربست، و درخت خرما و کشتزار، با طعمهای گوناگون، و زیتون و انار، همانند، در عین حال ناهمانند. چون ثمره آوردند از آنها بخورید و در روز درو حق آن را نیز بپردازید و اسراف مکنید که خدا اسراف کاران را دوست ندارد.

۳- ینبت لکم به الزرع و الزیتون و النخیل والاعناب و من کل الثمرات ان فی ذلک لایة لقوم یتفکرون.نحل/۱۱    و با آن برایتان کشتزار و زیتون و نخلها و تاکستانها و هر نوع میوه برویاند، در این عبرتی است برای مردمی که می اندیشند.

۴- وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناء تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلاکِلینَ. (مومنون / ۲۰) و درختی است که در طور سینا می روید. روغن می دهد و آن روغن برای خورندگان نان خورشی است.

۵- اللهُ نور السّمواتِ و الارضِ مثلُ نورهِ کمشکوةٍ فیها مصباحٌ المصباحُ فی زُجاجةٍ الزُّجاجةُ کانّها کوکبٌ دریٌ یوقد من شجرةٍ مبارکةٍ زیتونةٍ لا شرقیةٍ ولاغریبةٍ یکادُ زَیتها یُضیءُ و لو لم تمسسهُ نارٌ نورٌ علی نورٍ یهدی الله لنورهِ مَن یشاءُ و یضربُ اللهُ الامثالُ للناسِ و الله بکلِّ شیءٍ علیمٌ. (نور / ۳۵)     خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی باشد، آن چراغ درون آبگینه ای و آن آبگینه چون ستاره ای درخشنده. از روغن درخت پر برکتزیتونکه نه خاوری است و نه باختری افروخته باشد. روغنش روشنی بخشد هر چند آتش بدان نرسیده باشد. نوری افزون بر نور دیگر. خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه می نماید و برای مردم مثلها می آورد. زیرا بر هر چیز آگاه است.

۶- و زیتونا و نخلاً.( عبس/۲۹) و زیتون و نخل.

۷- والتّینَ والزّیتون. و طُور سینین. و هذا البلدِ الامین. لقدْ خلقنا الانسانِ فی احسنِ تقویمٍ.تین۱-۴ سوگند به انجیر و زیتون، سوگند به طور مبارک، سوگند به این شهر ایمن، که ما آدمی را در نیکوتر اعتدالی بیافریدیم. نام زیتون شش مرتبه در قرآن آمده است و یک بار در سوره  مؤمنون، آیه۲۰ اشاره غیر مستقیم به درختی شده که روغن می دهد و در کوه سینا می روید. نام زیتون به تنهایی فقط دوبار آمده است در حالی که پنج بار همراه با دیگر میوه ها یعنی خرما، انار، انگور و انجیر از آن یاد شده است.

نام علمی زیتون « الیا یوروپیا» است و در سرتاسر منطقه ی مدیترانه ای کاشته می شود. اما مرکز عمده ی تولید آن اسپانیا، ایتالیا، ترکیه، تونس و مراکش می باشد. بر اساس تخمینی در سال ۱۳۴۳/ ۱۹۶۴ حداقل ۲۰۰ میلیون درخت زیتون در اسپانیا و ۱۲۳ میلیون در ایتالیا وجود داشته است.

پیشینه درخت زیتون

زیتون درختی تناور نیست و کمتر اتفاق می افتد که ارتفاع آن به هشت متر برسد. زادگاه اصلی این درخت احتمالاً فنیقیه بوده که در حدود سال ۲۰۰۰ قبل از میلاد در این ناحیه کاشته می شده و از آن جا به غرب یعنی اروپا و آفریقا و به شرق یعنی افغانستان و ایران راه یافته است. این حقیقت درباره منشأ درخت زیتون در سوره  نور، آیه ۳۵ بیان شده که می فرماید «درخت زیتون که نه خاوری است و نه باختری». با این وجود بعضی از مفسّران از این آیه تفسیرهای مختلفی کرده اند. برای مثال علامه عبدالله یوسف علی معتقد است که درخت زیتون متعلق به همه جهان است و منحصر به شرق و غرب نیست. به علاوه از نظر او منظور از شرق و غرب جهت درخت است. دیگر نویسندگان مانند مولانا عبدالماجد، مولانا مودودی، مولانا عثمانی، مولانا حقانی کم و بیش چنین نظری دارند و حتی گفته اند مزّه و کیفیّت زیتون به جهت این درخت نسبت به خورشید بستگی دارد. اما به نظر می رسد این کلام خداوند در واقع به زادگاه و گسترش این درخت اشاره دارد نه به چیزی دیگر. درخت زیتون در ناحیه ی مدیترانه ای اروپا و آفریقا درختی معمولی بود. در جنوب اروپا آن چنان فراوان پرورش می یافت که زیتون اروپایی نام گرفت یعنی درختی که متعلق به اروپا بود. اما محققان به این حقیقت پی برده اند که اروپا زادگاه اصلی زیتون نبود، بلکه فنیقیه، یا به عبارت دیگر، بخش شمالی جزیرة العرب بود که زیتون از آن جا نشأت گرفت. به سادگی می توان پذیرفت که اعراب در زمان نزول قرآن به این نکته واقف بوده اند که رشد و پرورش گیاهان در منطقه ای الزاماً به معنی نشأت گرفتن گیاه از آن منطقه نیست.  لذا این آیه  سوره  نور بر بومی بودن این گیاه دلالت دارد.

موارد مصرف زیتون

زیتون از طریق پیوند زدن تکثیر می شود و درختان غیر پیوندی میوه ای نامطبوع دارند. زیتون نارس طعمی تلخ دارد و در تهیه ی ترشی و چاشنی غذا از آن استفاده می شود. اما میوه ی رسیده طعمی بسیار مطبوع دارد. زیتون میوه ای است بیضی شکل به طول ۲ تا ۳ سانتیمتر. هر درخت زیتون ۱۰ تا ۲۰ کیلوگرم میوه می دهد. گوشت میوه ی زیتون منبعی برای روغنی ماندنی با کیفیتی عالی است که ۱۵% یا بیشتر روغن از آن گرفته می شود. روغن با فشردن به دست می آید. اولین افشره بهترین نوع روغن را دارد که نیازی به تصفیه آن نیست. ترکیبات اصلی روغن تازه شامل اسید اولئیک (۸۰%) و مقدار کمی جوهر نخل و اسیدهایی دیگر مانند اسید استیریک، لینولئیک، آراشیدیک و میریستیک می باشد. از تفاله ی پس از اولین افشره، روغنی غیر خوراکی به دست می آید که در صابون سازی مصرف می شود.     روغن زیتون خوراکی در اروپا خواهان بسیاری دارد و در تهیه ی سالاد و غیره مصرف می شود. این روغن را می توان در برخی غذاها به طور خام مصرف کرد. در زمانهای قدیم سربازان عرب در لشکرکشیها نان و روغن زیتون یا عسل برای غذا همراه خود می بردند و با این کار وقت خود را صرف پختن غذا نمی کردند و نان خورشی خوشگوار با روغن خام یا عسل می خوردند. تولید سالانه روغن زیتون در جهان حدود ۲۰ میلیون تن است. ایتالیا و اسپانیا عرضه کننده عمده این روغن به بازار جهانی می باشند. در هندوستان محصول زیتونی که قابل نام بردن باشد نیست، اما به تازگی کاشت آزمایشی این درخت در مناطق کوهستانی هند مرکزی آغاز شده است.

زیتون ارزش دارویی زیادی دارد. در صورتی که به صورت خوراکی مصرف شود ماده ای مغذی، آرام بخش و مسهلی ملایم است و زخم معده و اثنی عشر بیمار را بهبود می بخشد. و در مورد نارساییهای کلیوی به عنوان غذایی بدون ازت تجویز می شود. روغن زیتون ماده ای ملیّن است و مصرف خارجی آن پوست بدن و تاولهای سودا (اکزما) و داءالصدف را نرم می کند. این روغن برای ماساژ دادن نیز مناسب است و از ترکیبات مهم بسیاری از مرهمها و ضمادها می باشد. در حدیثی رسول خدا حضرت محمد صلی الله علیه وآله به مردم توصیه می کند که از روغن زیتون برای خوردن و برای ماساژ دادن استفاده کنند زیرا از «شجره ی مبارکه» گرفته شده است.    روغن زیتون سوخت مناسبی برای چراغ است. در سوره نور، آیه ۳۵ این کاربرد زیتون به خوبی وصف شده است. کسانی که روغن زیتون را به کار برده یا دیده اند به سادگی این آیه را درک می کنند. نوع مرغوب روغن زیتون زرد کرمی رنگ، گاهی متمایل به سبز، چنان صاف و شفاف است که اگر در ظرفی شیشه ای ریخته شود حالت شیئی درخشان دارد و چون در چراغی بسوزد روشنی چراغ، افزون می شود. این خاصیت زیتون در عبارت «نورٌ علی نور» توصیف شده است. کبوتری با شاخه ای زیتون در منقار رمز جهانی صلح و وحدت است. این رمز از کشتی نوح سرچشمه می گیرد. بنابر روایتی هنگامی که خشم خداوند، که در طوفان ظاهر شده بود، کاهش یافت کبوتری با شاخه ای زیتون در منقارش ظاهر شد که نشانه ی آرامش و صلح بود.

روایاتی در باب زیتون

۱- السید انصاری (ره) روایت کرده؛ پیامبر صلی الله علیه وآله: فرمود: «روغن زیتون را بخورید و آن را به بدن خود بمالید که آن شجره ی مبارکه است.» (دارمی،ج ۳، ص ۲۹).

۲- ابوهریره (ره) روایت کرده: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «زیتون را بخورید و به بدن بمالید که هفتاد مرض از جمله جذام را شفا می بخشد.» (ابونعیم).

۳- علقمة بن عامر (ره) روایت کرده: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «شما روغن را از شجره ی مبارکه ی زیتون می گیرید. خود را با آن معالجه کنید که شفا بخش بواسیر است.»

گیاهان در قرآن ( انگور )

ان للمتقینَ مفازًا. حَدَآئق و اعناباً"پرهیزکاران را جایی است در امان از هر آسیب؛بستانها و تاکستانها نباء/ ۳۱ نام قرآنی: عنب ( مفرد)،  اعناب (جمع)

اشاراتی قرآنی :

۱-" اَیـَودّ احدکم ان تکون له جنة من نخیل و اعناب تجری من تحتها الانهار له فیها من کل الثمرات و اصابهُ الکبر و له ذریة ضعفاء فاصابها اعصار فیه نار فاحترقت کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون." ( بقره/۲۶۶) "آیا ازمیان شما کسی هست که دوست داشته باشد که او را بوستانی از خرما و انگور بوده باشد، و جوی ها در پای درختانش جاری باشد، و هر گونه میوه ای دهد. و خود پیر شده و فرزندانی ناتوان داشته باشد، بناگاه گردبادی آتشناک در آن بوستان افتد و بسوزد؟ خدا آیات خود را برای شما این چنین بیان می کند، باشد که بیندیشید."

2- "و فی الارض قطع متجاورات و جنات مناعناب و زرع و نخیل صنوان و غیر صنوان یسقی بماء واحد و نفضل بعضها علی بعض فی الاکل ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون."( رعد/ ۴) "و بر روی زمین قطعه هایی است در کنار یکدیگر وباغهای انگور و کشتزارها و نخلهایی که دو تنه از یک ریشه رسته است یا یک تنه از یک ریشه و همه به یک آب سیراب می شوند و در ثمره، بعضی را بر بعضی دیگر برتری نهاده ایم. هر آینه در اینها برای خردمندان عبرتهاست."

3-" ینبت لکم به الزرع و الزیتون والنخیلوالاعناب و من کل الثمرات ان فی ذلک لایة لقوم یتفکرون. نحل/۱۱  "و با آن برایتان کشتزار و زیتون و نخلها وتاکستانها و هر نوع میوه برویاند، در این عبرتی است برای مردمی که می اندیشند."

4-" و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا ان فی ذلک لایة لقوم یعقلون."( نحل/۶۷)   "و از میوه ها نخلها و تاکها شرابی مستی آور و رزقی نیکو به دست می آورید، و خردمندان را در این عبرتی است."

5-" او تکون لک جنة من نخیل وعنب فتفجرالانهار خلالها تفجیرا."( اسراء/۹۱) "یا تو را بستانی باشد از درختان خرما و انگور که در خلالش نهرها جاری گردانی."

6-" واضرب لهم مثلا رجلین جعلنا لاحدهما جنتین من اعناب و حففناهما بنخل و جعلنا بینهما زرعا. کهف/۳۲برایشان داستان دو مرد را بیان کن که به یکی دو تاکستان داده بودیم و بر گرد آنها نخلها و در میانشان کشتزار کرده بودیم."

7-" فانشانا لکم به جنات من نخیل واعناب لکم فیها فواکه کثیرة و منها تاکلون."( مؤمنون/۱۹) " با آن برایتان بوستانهایی از خرما و انگور پدید آوردیم. شما را در آن باغها میوه های بسیاری است که از آنها می خورید."

8- " و جعلنا فیها جنات من نخیل واعناب و فجرنا فیها من العیون."( یس/ ۳۴) "و در آن باغهایی از نخلها وتاکها پدید آوردیم و چشمه ها را روان ساختیم."

 9- " ان للمتقینَ مفازًا. حَدَآئق و اعناباً." ( نباء/ ۳۱-۳۲) " پرهیزکاران را جایی است در امان از هر آسیب؛ بستانها و تاکستانها."

10- " وَعنبًا و قضبًا."(عبس/۲۸)  " وتاکو سبزیهای خوردنی." انگور یکی از لذیذترین میوه هایی است که خداوند برای انسان آفریده است و از این رو یازده مرتبه در قرآن مجید نام این میوه به صورت مفرد (عنب) و جمع (اعناب) آمده است.

آغاز کاشت درخت مو

چند نوع انگور خود رو( مو) در نقاط مختلف جهان دیده شده، بنابراین تعیین زادگاه اصلی مو مشکل است. اما بعضی از دانشمندان ارمنستان و آذربایجان را منشا اصلی این گیاه می دانند. احتمالاً کاشت مو در این ناحیه آغاز شده و از آن جا به ایران، عربستان و مصر گسترش یافته است. نقل شده که کاشت مو قبل از زمان نوح متداول بوده است. از این رو شاید بتوان گفت که در بین میوه ها انگور قدمتی بیش از نخل دارد. در تمدنهای کهن آفریقا و آسیا به کاشت مو و تولید شرابی که از تخمیرانگور به دست می آمد اهمیت بسیار می دادند.  تاکنون حدود هشت هزار نوع انگور پرورشی در سرتاسر جهان دیده شده است که نوعی انگور بی دانه ( به نام تامسون) در سطحی وسیع در چندین کشور از جمله ایتالیا، فرانسه، روسیه، اسپانیا، ترکیه، ایران، افغانستان، ژاپن، سوریه، الجزیره، مراکش و امریکا کاشته می شود. بیش از نیمی از محصول انگور جهان در کشورهای اروپایی تولید می شود. هندوستان قبلاً انگور را از ایران و افغانستان وارد می کرد اما در سی سال اخیر کاشت آن در ماهارشترا، آندرا و کرناتاکا موفقیت آمیز بوده است و هر سال سیصد هزار تن انگور از این نواحی به دست می آید ولی این مقدار فقط یک درصد محصول جهانی است.

خواص انگور

انگور یکی از بهترین منابع طبیعی گلولز و فروکتوز است و ۲۰درصد انگور را این مواد تشکیل می دهد. علاوه بر قندها، انگور دارای اسید تارتاریک و اسید مالیک فراوان است. مواد معدنی مانند سدیم، پتاسیم، کلسیم، و آهن به مقدار زیاد در آن وجود دارد. در صورتی که پروتئین و چربی آن بسیار ناچیز است. بوی مخصوص انگور به علت ژرانیول و لینالول موجود در آن است. اخیراً ترکیب دیگری به نام ویتامینP از آن تهیه می شود گفته می شود این ویتامین در جلوگیری از خونریزیهای ناشی از بیماری قند بسیار موثر است، تورم وریدی و تصلب شرائین بدن را به خوبی بهبود می بخشد انگور به علت مواد معدنی موجود در آن خاصیتی محرک، هاضم، آرام بخش، اشتها آور، مبرّد و مدّر دارد. خون را زیاد و تصیفه می کند و ناتوانی عمومی را درمان می بخشد. آب غوره قابض است و گلو درد را درمان می کند. شیره تاک برای بیماریهای پوستی و چشم درد مفید است. انگور همچنین برای برنشیت مزمن، بیماریهای قلبی، التهاب کلیه و نقرس مفید است.  برای جلوگیری از تشنج ناشی از یبوست آب انگور به کودک می خورانند، و برای رفع تب و سرما خوردگی بسیار ثمر بخش است. برای مبتلایان به بیماری یرقان نیز غذای مفیدی است. انگور در سرتا سر جهان مصرف خوراکی دارد، که ۸۰ درصد این محصول برای ساختن شراب به کار می رود. و ۷ درصد آن صرف تهیه کشمش ( مویز) و سرکه می شود. آمریکا و کشورهای اروپایی از تولید کنندگان عمده شراب انگور هستند، در حالی که ایران، ترکیه، یونان، استرالیا و افغانستان مهمترین تولید کنندگان کشمش می باشند. ترکیه و یونان بهترین نوع کشمش را تهیه می کنند. تخمیناً هر سال ۸۰۰۰۰۰ تن کشمش در جهان تولید می شود. کشمش از نظر طبی مفیدتر از انگور است. کشمش برای تب، سرفه، نزله، یرقان و تورم نیمه حاد کبد و طحال نافع است.

استفاده نامطلوب از انگور

قبل از ظهور اسلام انواع  بسیار خوب انگور در مناطق وسیعی در سوریه، عراق، فلسطین، حجاز، یمن و حضرموت به عمل می آمد و شراب به مقدار زیاد تولید می شد. در زمان هومر تهیه شراب انگور بخشی از زندگی مردم را تشکیل می داد. بعد از ظهور اسلام شراب سازی و مصرف شراب منفور و حرام شناخته شد. اما کاشت درخت مو را برای استفاده از انگور آن حلال می دانستند و این کار را تشویق می کردند. این حقیقت را نمی توان نا دیده گرفت که در جامعه عرب جاهلی کارهای ناشایست زیاد وجود داشت واعتیاد به شراب یکی از علل این فساد اخلاقی بود. دستور حرمت شراب به طور ناگهان اعمال نشد؛ بلکه این امر به طور تدریجی و بر پایه اصول روان شناختی انجام گرفت. در مرحله اول ( بقره/۲۱۹) بیان می کند که گناه شراب از سود آن بیشتر است. پس از این در آیه دیگری ( نساء/۴۳) می فرماید" آنگاه که مست هستید گرد نماز مگردید." لذا می بینیم این دو آیه قرآن کریم مومنان را از شرب خمر بر حذر می دارد و سرانجام در سوره مائده آیه های ۹۰ و ۹۱ حرمت قطعی آن اعلام می شود.

پس از نزول این آیه سوره مائده مردم مدینه هر نوع شرابی را به کوچه ها ریختند بعضی از مسلمانان می خواستند اندوخته شراب خود را به همشهریان یهودی خود ببخشند اما اجازه چنین کاری را نیافتند. بنابر حدیثی تهیه، شرب، و حتی بخشیدن شراب حرام بود. در قرآن مجید با کلمات مختلفی مانند خمر، شراب، سکر و کاس به شراب اشاره شده است. خمر در اصل به معنی شراب انگور است ولی به طور عام این کلمه را می توان برای هر نوع  شرابی به کار برد. سکر هر چیزی است که سبب مستی شود. کاس به معنای جام است و شراب معنای هر نوع مایع نوشیدنی از جمله شراب است. کلمه خمر در سوره بقره/۲۱۹، سوره مائده/۹۰و۹۱، سوره محمد/ ۱۵ و کاس در سوره طور/ ۲۳، سوره دهر/ ۵، سوره واقعه/ ۱۸ و سوره صافات/ ۴۵ آمده است و کلمه شراب چندین بار در جاهای مختلف ذکر شده است.

گیاهان در قرآن (عدس)

و آن زمان را که گفتید: ای موسی، ما بریک نوع طعام نتوانیم ساخت، از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. (بقره/ ۶۱)

نام قرآنی:عدس

اشاره قرآنی: " و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربک یخرج لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثآئها و فومها و عدسها و بصلها قال اتستبدلون الّذی هو ادنی بالّذی هو خیر اهبطوا مصراً فانّ لکم ما سالتم و ضربت علیهم الذلّة و المسکنة و باءو بغضب من الله ذلک بانّهم کانوا یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیرالحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون." (بقره/ ۶۱) و آن زمان را که گفتید: ای موسی، ما بر یک نوع طعام نتوانیم ساخت از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. موسی گفت: آیا می خواهید آنچه را که برتر است به آنچه فروتر است بدل کنید؛ به شهری باز گردید که در آن جا هر چه خواهید به شما دهند. مقرر شد بر آنها خواری و بیچارگی و خشم خدا را بر خود هموار ساختند و این بدان سبب بود که به آیات خدا کافر شدند و پیامبران را به ناحق کشتند و نافرمانی کردند و تجاوز ورزیدند.

این آیه اشاره ای است به واقعه فرار حضرت موسی و پیروانش از ظلم حاکمان (فرعون) مصر و ورود آنان به صحرای سینا. بنی اسرائیل در زمان اقامت در این دشت پس از تمام کردن همه خوراکیهایی که با خود آورده بودند احساس گرسنگی کردند. خداوند غذایی یکنواخت که همان منّ و سلوی بود بر ایشان نازل کرد. آنان با میل و لذت این غذا را خوردند اما پس از مدتی که منّ و سلوی می خوردند از پیامبرشان خواستند برای آنان غذایی فراهم کند که آنان در زمان زندگی در مصر می خوردند یعنی سبزی، خیار، سیر، عدس و پیاز.          در روزگاران قدیم عدس را برای تهیه نان به کار می بردند نه به عنوان حبوبات. ثروتمندان نان پخته شده از آرد گندم می خوردند و فقیران نان عدس و در یونان قدیم آن را رولانتای عربی (Revelanta Arabica) می نامیدند. با توجه به این حقیقت تاریخی عدس در آیه فوق باید چیزی باشد شبیه سیر نه گندم. بسیاری از مفسران قرآن مانند مولانا ابوالکلام آزاد، پیکتال، آربری، مولانا مودودی  و مولانا عثمانی "فوم" را غله (گندم) نامیده اند و مولانا حقانی و یوسف علی "فوم" را سیر دانسته اند.

موارد مصرف عدس

چهار نوع عدس در مصر، فلسطین و کشورهای مدیترانه ای می روید. نوع قرمز آن از همه معروفتر است. نوع دیگری از حبوبات در هندوستان می روید که "ملکه مسور" یا ملکه عدس نام دارد. عدس شامل حدود ۱۲% آب و ۶۰% مواد قندی مختلف است که نیمی از این مواد نشاسته می باشد و ۲۵% آن پروتئینی با کیفیتی خوب است همراه با مقدار کمی فسفر و پتاسیم. عدس ماده ای است مُدر و مسهلی ملایم. خمیر عدس برای معالجه آبله مرغان ، آبله و جوشهای پوست مفید است.

گیاهان در قرآن (زنجبیل)

در آن جا جامی بنوشانندشان که آمیخته با زنجبیل باشد.(انسان/ ۱۷)

نام قرآنی: زنجبیل     

اشاره قرآنی:  " و یسقون فیها کاساً کان مزاجها زنجبیلاً." (انسان/ ۱۷) در آن جا جامی بنوشانند شان که آمیخته با زنجبیل باشد. در این آیه خداوند به اهل بهشت وعده فرموده که به پاداش کارهای نیکویشان در دنیا به آنان شرابی می نوشاند با طعم زنجبیل. در تفسیر مظهری آمده که اعراب علاقه زیادی به زنجبیل داشتند لذا خداوند بنابر ذائقه آنان چیزی وعده فرمود. مولانا مودودی می نویسد: اعراب عادت داشتند زنجبیل را با آب نوشیدنی خود بیامیزند. زنجبیل که نام علمی آن "زنجیبر افیسینال" است گیاهی بومی هندوستان می باشد و اعراب در روزگاران قدیم زنجبیل یا بس (خشک) (سونته) را از هندوستان وارد می کردند. کلمه عربی زنجبیل گویا مشتق از کلمه سانسکریت "سرینجبر" باشد. مولانا سید سلیمان ندوی گفته است "برای ما (هندیان) نهایت افتخار است که چند کلمه ای از سرزمین ما سعادت راه یافتن به قرآن مجید را پیدا کرده است. شکی نیست که در رابطه با بهشت خداوند نام سه گیاه معطر سرزمین ما (هندوستان) در قرآن مجید آمده است. و این سه عبارتند از مِسک، زنجبیل و کافور." و بنا به گفته مولانا ندوی این سه کلمه به ترتیب از سه کلمه هندی مُشک، سرنجورا (جرنجبرا) و کارپورا (کاپور) مشتق شده است. او نیز نوشته است که سوای زنجبیل و کافور، کلمه طوبی نیز مشتق از کلمه توپا در زبان سانسکریت می باشد.

موارد استفاده زنجبیل

زنجبیل، ریزوم این گیاه، ماده گیاهی جالبی است که اکنون در سراسر جهان به کار می رود، و شامل روغنی معطر است که بویی خوش دارد. ماده اصلی این روغن را کامفن، فلاندرین، زنجبرین، سینول و بورنوئل تشکیل می دهد. این روغن دارای رزینی چرب به نام جنجرین می باشد. روغن زنجبیل، رزین چرب زنجبیل و زنجبیل پرورده از اقلام مهم تجارت بین المللی است. این مواد در تهیه مواد خوراکی و نوشیدنی مانند شیرینی، بیسکویت، غذاهای پرادویه، چاشنی غذا، نان زنجبیلی، آبجو زنجبیلی، ترشیها، شربتها و مرباها به کار می رود.

مصارف پزشکی زنجبیل

زنجبیل محرک جهاز هاضمه و برای هضم غذا بسیار مفید است. زنجبیل برای درمان سوه هاضمه، نفخ، قولنج، استفراغ، تشنج موضعی، حالتهای درد ناک معده و تنگی نفس بسیار موثر است. عصاره زنجبیل همراه با آب لیمو و نمک طعام اگر قبل از غذا خورده شود، برای بی اشتهایی سودمند است. همچنین در مورد صفرا و سرسام تجویز می شود. در مورد سوزش گلو و گرفتگی سینه و صدا یک تکه زنجبیل را می جوند تا بزاق خوب ترشح شود. عصاره زنجبیل برای درمان دیابت و رماتیسم مزمن مفید است. دندان درد و سر دردهای عصبی با خمیری از زنجبیل خشک و آب تسکین می یابد. ابن سینا خواص تقویتی بسیاری علاوه بر این خواص برشمرده است. جالینوس استفاده از زنجبیل را در مورد فلج و همه بیماریهای ناشی از سردی تجویز می کند. بسیاری از کشورهای جهان به میزان فراوان زنجبیل تولید می کنند که هندوستان و مالزی و نیجریه در راس آنها قرار دارند. در هندوستان حدود چهل در صد از مجموع این محصول را خشک می کنند و بقیه به کشورهای دیگر از جمله ایران، کویت، مراکش، عربستان، یمن، امارات متحده، انگلستان و آمریکا صادر می شود. هندوستان از راه فروش زنجبیل ارز خارجی برابر با ۲۰۰ میلیون روپیه به دست می آورد. هنگ کنگ، چین و استرالیا عمده ترین تهیه کننده و صادره کننده زنجبیل پرورده به بازارهای غربی می باشند.

گیاهان در قرآن (موز)

در زیر درخت سدر بی خار، و درخت موزی که میوه اش بر یکدیگر چیده شده و سایه ای دایم. واقعه / ۲۸-۳۰نام قرآنی: طلح   

اشاره قرآنی: "و اصحاب الیمینِ مآ اصحابُ الیَمین. فی سِدر مَخضودٍ. و طلح منضُودٍ. وَ ظِل مَمْدُود . وَ مَآء مسکوبٍ . وَ فاکِهة کَثیرةِ . لا مقطوعةٍ ولاَ مَمنوعة . وَ فرُش مَرفوعَةٍ." (واقعه / ۲۷-۳۴)   امّا اصحاب سعادت، اصحاب سعادت چه حال دارند؟ در زیر درخت سدر بی خار، و درخت موزی که میوه اش بر یکدیگر چیده شده، و سایه ایی دایم، و آبی همواره جاری؛ و میوه ای بسیار، که نه منقطع گردد و نه کس را از آن باز دارند و زنانی ارجمند.  در آیات فوق از دو درخت نام برده است. یکی طلح و دیگر سدر، بیشتر مفسران طلح را موز معنی کرده اند امّا علامه یوسف علی بیان می کند که منظور از طلح در قرآن اشاره به گیاهی است از گونه اقاقیا و نیز توضیح می دهد که موزی که هم اکنون در زبان عربی به کار می رود عرب ها در زمان گذشته نه آن را می شناختند و نه به آن دسترسی داشتند. آرتور آربری طلح را نوعی اقاقیا می داند هر چند پیکتال، طلح را فقط موز معنی کرده است. با توجه به توصیفی که در قرآن آمده است و تفسیر یوسف علی از نظر منطقی باید نتیجه گرفت که طلح اقاقیا است، نه موز.

نام علمی طلح اقاقیا سِیال است. اقاقیا درخت پرارزشی است که در گیاهستان های استوایی آفریقا و مناطق گرمسیر جزیرة العرب فراوان می روید و سیال نام دارد. درختی است خاردار با میانگین طولی در حدود ۳۰ متر، و دارای گل هایی انباشته به رنگ زرد روشن می باشد. شکوفه آن منظره زیبایی به درخت می دهد. به خاطر استفاده از چوب آن در نجّاری و برای سوخت و همچنین به علت سایه گسترده آن شاید از مفیدترین درختان صحراهای عربستان باشد. در آیه فوق صحنه بهشت را با گفتن این که در آنجا درختان سدر بی خار یعنی سدر لبنانی (ارز)، طلح انبوه (اقاقیای سِیال)، سایه گسترده، آبهای جاریِ (رودها) و میوه های فراوان خواهد بود ترسیم کرده است. در این توصیف به نظر می رسد طلح به معنای اقاقیای سیال توصیفی مناسب تر و قانع کننده تر از موز باشد. سدر بی خار درختی واقعاً با شکوه است. و طلح درختی است بی خار با گل هایی انبوه. و هر دو درختانی سایه دارند. اشاره به کلمات سدر و طلح در آیه فوق به نظر نمی رسد که منظور عناب (کُنار) و یا موز باشد. در حقیقت از این میوه ها به طور جداگانه در همین آیه نام برده است. نتیجتاً باید گفت که منظره بهشت با درختان زیبا و سایه داری ( بدون خار) وصف شده است، با آبی جاری (آب صاف رود) و میوه. در این توصیف سدر به معنای عناب و طلح به معنای موز منطقی به نظر نمی رسد.

درخت اقاقیا یکی از مهمترین منابع صمغ تجارتی است که به صمغ عربی مشهور است این تجارت براساس نام درخت و منطقه تولید انجام می شود. برای مثال صمغ اقاقیای سِیال در اروپا صمغ طلحه (talha gum) یا تلکه (talka gum) نامیده می شود در صورتی که صمغ اقاقیای سنگال صمغ سودان یا حشب نام دارد. هندوستان هم صمغ طلحه و هم صمغ حشب را از سودان، که مهمترین منطقه تولید کننده صمغ عربی تجارتی است، وارد می کند. دیگر کشورهای تولید کننده این نوع صمغها سنگال، نیجریه، چاد و سومالی می باشند. کشورهای عربی که در زمان گذشته از منابع تولید این صمغها بودند اکنون به مقدار تجارتی آن را تولید نمی کنند. هندوستان از اقاقیای مصری (سَنط) نوعی صمغ عربی نامرغوب تهیه می کند که در زبان هندی صمغ کیلایاببول نامیده می شود.   اقاقیای سیال نیز درختی است که در کنار آن حضرت محمد صلوات الله علیه، از اصحابش بیعت گرفت و در قرآن به نام "الشجرة" از آن یاد شده است. (فتح / ۱۷)   

موارد مصرف

صمغ طلح پلیمری از گالاکتوز- د، اِل – آراسینوز، ال – رامنوز و اسید گلوکورونیک – د است. با مقدار کمی متیل، ۰ – ۴ اسید گلوکورونیک – د، در صنایع مختلفی از جمله صنایع غذایی، دارویی، بافندگی، کاغذ سازی، جوهرسازی، رنگ سازی، چسب سازی، و چاپ سنگی به کار می رود. طلح و دیگر صمغ های اقاقیایی مانند صمغ، حشب و کیلا خواص طبی سودمندی دارند. صمغ سرخ کرده ( با روغن) را به زنان، بعد از زایمان، می خوراندند و می گویند که برای ضعف عمومی بدن بسیار مؤثر است. بیش از هفتاد هزار تن صمغ عربی در بازار جهانی خرید و فروش می شود؛ که بیشترین تولید کنندگان آن سودان و سنگال می باشند. هندوستان فقط دو هزار تن صمغ طلح و حشب وارد می کند و بقیه نیاز خود را از صمغ مصری ببول (کیلا) تأمین می کند.

گیاهان در قرآن ( پیاز )

و آن زمان را که گفتید: ای موسی، ما بر یک نوع طعام نتوانیم ساخت، از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز برویاند. (بقره / ۶۱)

نام قرآنی: بصل

اشاره ی قرآنی: "و اذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد فادع لنا ربک یخرج لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثآئها و فومها و عدسها وبصلها قال اتستبدلون الّذی هو ادنی بالّذی هو خیر اهبطوا مصراً فانّ لکم ما سالتم و ضربت علیهم الذلّة و المسکنة و باءو بغضب من الله ذلک بانّهم کانوا یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیرالحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون." (بقره/ ۶۱) و آن زمان را که گفتید: ای موسی، ما بر یک نوع طعام نتوانیم ساخت از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه از زمین می روید چون سبزی وخیار و سیر وعدس و پیاز برویاند. موسی گفت: آیا می خواهید آنچه را که برتر است به آنچه فروتر است بدل کنید؛ به شهری باز گردید که در آن جا هر چه خواهید به شما دهند. مقرر شد بر آنها خواری و بیچارگی، خشم خدا را بر خود هموار ساختند و این بدان سبب بود که به آیات خدا کافر شدند و پیامبران را به ناحق کشتند و نافرمانی کردند و تجاوز ورزیدند.

سیر و پیاز از نظر گیاه شناسی از یک جنس هستند. بیش از ۶۰ گونه گیاه مختلف از جنس سیر در مصر و عربستان می روید. مردم مصر باستان علاقه ی زیادی به سیر و پیاز داشتند. نقل شده که در زمان ساختن هرم بزرگ کئوپس (حدود سال ۳۷۰۰ ق.م) برای کارگرانی که به خدمت گرفته شده بودند در برنامه ی غذایی شان علاوه بر تربچه، سیر و پیاز نیز وجود داشت که ۱۶۰ سکّه ی مصری در این راه صرف شد. ارزش فعلی این مبلغ چهل کرور روپیه ی هندی است. این مبلغ گزاف نمایانگر اهمیت سیر و پیاز برای مردم آن زمان می باشد.آنان پیاز را می پرستیدند  و به آن سوگند می خوردند امّا مجاز نبودند بعد از خوردن پیاز وارد معبد شوند. مردم نیز عموماً بر این باور بودند که جهان به شکل همان لایه های پوست پیاز است. بیشتر مردم مخالف این عقیده بودند که هنگامی که شیطان از بهشت اخراج شد در جای اولین گامش پیاز رویید  در جای دومین گامش سیر. در تمدنهای قدیم آسیا و آفریقا خوردن سیر و پیاز، هر چند بسیار متداول بود، عادت خوبی به شمار نمی رفت.  حداقل سه حدیث درصحیح بخاری هست که دلالت دارد بر این که حضرت محمد صلی الله علیه وآله از بوی سیر و پیاز نفرت داشت و به اصحابش می فرمود: بعد از خوردن سیر یا پیاز بلافاصله نزد او نیایند. اما در هیچ یک از این احادیث خوردن سیر یا پیاز نهی نشده است. مسلم است که این هر دو گیاه از نظر طبی بسیار مفیدند اما بویی زننده و طعمی تند دارند مخصوصاً اگر به صورت خام مصرف شوند.

خواص پیاز

پیاز از ترکیبات مهم بسیاری از غذاهاست. پیاز خام اگر چه سبب ناهنجاری در تنفس می شود، اما پیاز پخته را برای خاصیت ضدغفونی کننده ای که برای تمام دستگاه گوارش دارد همگان مصرف می کنند. پیاز، محرک، مدر و خلط آور است. پیاز مخلوط با نمک طعام برای درمان قولنج و اسکوربوت مفید است و پیاز سرخ کرده به صورت ضماد برای دمل هایی که سر باز نکرده اند به کار می رود. بوییدن آب پیاز برای به هوش آوردن بیمار و برای رفع تشنج کودکان، سردرد، صرع و تشنج مفید است و پادزهری مناسب برای مسمومیت های ناشی از دخانیات است. برای رفع گوش درد، آب پیاز گرم به گوش می چکانند. جوشانده ی پیاز برای جلوگیری از احساس گرمای شدید بسیار مناسب است. پیاز سرخ کرده دارویی مؤثر برای بواسیر است.

گیاهان در قرآن ( سدر )

او را بار دیگر هم بدید، نزد سدرة المنتهی، که آرامگاه بهشت نزد آن درخت است. وقتی که سدره را چیزی در خود می پوشید چشم خطا نکرد و از حد درنگذشت. (نجم/۱۳- ۱۸)

نام قرآنی: سدرة- سدر

اشارات قرآنی: ۱٫" لقد کان لسبا فی مسکنهم ایة جنتان عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم واشکروا له بلدة طیبة و رب غفور. فاعرضوا فارسلنا علیهم سیل العرم و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتی اکل خمط  واثل و شیء من سدر قلیل."(سبا/۱۵-۱۶) مردم سبا را در مساکنشان عبرتی بود: دو بوستان داشتند، یکی از جانب راست و یکی از جانب چپ. از آنچه پروردگارتان به شما روزی داده است بخورید و شکر او را به جای آورید. شهری خوش و پاکیزه و پروردگاری آمرزنده. اعراض کردند، ما نیز سیل  ویرانگر را بر آنها فرستادیم و دو بوستانشان را به دو بوستان بدل کردیم با میوه ای تلخ و شوره گز و اندکی سدر.

۲٫" و هو بالافق الاعلی. ثم دنا فتدلی. فکان قاب قوسین او ادنی. فاوحی الی عبده ما اوحی. ما کذب الفؤاد ما رای. افتمارونه علی ما یری. و لقد راه نزلة اخری. عندسدرة المنتهی. عندها جنة الماوی. اذ یغشی السدرة ما یغشی. ما زاغ البصر و ما طغی. لقد رای من ایات ربه الکبری."(نجم/۷- ۱۸) و او به کناره آسمان بلند بود. سپس نزدیک شد و بسیار نزدیک شد. تا به قدر دو کمان یا نزدیکتر. و خداوند به بنده خود هر چه باید وحی کند وحی کرد. دل آنچه را که دید دروغ نشمرد. آیا در آنچه می بینید با او جدال می کنید؟ او را بار دیگر هم بدیده نزد سدرة المنتهی. که آرامگاه بهشت نزد آن درخت است. وقتی که سدره را چیزی در خود می پوشید چشم خطا نکرد و از حد درنگذشت. هر آینه پاره ای از آیات بزرگ پروردگارش را بدید.

۳٫ "و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین. فی سدر مخضود . و طلح منضود. و ظل ممدود. و ماء مسکوب. و فاکهة کثیرة. لا مقطوعة ولا ممنوعة. و فروش مرفوعة."( واقعه/۲۷- ۳۴) اما اصحاب سعادت. اصحاب سعادت چه حالی دارند؟ در زیر درخت سدر بی خار و درخت موزی که میوه ای بر یکدیگر چیده شده، و سایه ای دایم، و آبی همواره جاری، و میوه ای بسیار؛ که نه منقطع می گردد و نه کس را از آن بازدارند. و زنانی ارجمند.

ماهیت سدره

در قرآن مجید چهار بار نام کلمه سدره آمده است. دوبار در سوره نجم و دوبار در هر یک از سوره های واقعه و سبأ. فقط یک مورد(سوره سبأ) اشاره به این زمین خاکی و سه مورد دیگر وصف بهشت و آسمانهاست. اغلب مفسران و مترجمان قرآن به زبان انگلیسی سدره را درخت کُنار می دانند که به زبان هندی بری و به زبانهای اروپاییjujube ( عناب) وziziphus( کنار) نامیده می شود. اما مولانا عثمانی می نویسد: " بری( عناب) سدرة المنتهی را که در آیه ۱۴ سوره نجم به آن اشاره شده نباید با بری این جهان اشتباه کرد. فقط خداوند آگاه است که این چه نوع درختی است. می توان گفت که ریشه های این درخت عظیم در آسمان ششم بود و شاخه های آن بالای آسمان هفتم." مولانا عبدالماجد بیان می کند: " سدرة المنتهی مرزی است که این جهان را از جهان دیگر جدا می سازد. در اعتقاد به وجود چنین درختی تردید روا نیست زیرا به طور مسلم بسیاری از چیزهای موجود در این جهان از جمله گیاهان قطعاً در بهشت نیز وجود دارد." مولانا عبدالماجد در ترجمه سدرة المنتهی در سوره واقعه بیان می کند که بعضی مفسران معتقدند سدره در واقع به معنای بری( درخت کنار) نیست بلکه درخت زیبای دیگری است. مولانا حقانی معتقد است که وحی الهی نزدیک درختی مشهور بر موسی نازل شد و حضرت محمد صلی الله علیه و آله در سدرة المنتهی به دیدار حق نایل گردید.

در کتاب لغة القرآن سدر به معنای درختی که آخرین حد معرفت انسانی را مشخص می کند آمده است. و غلام احمد پرویز سدرة المنتهی را مرز ادراک بشر می داند. مولانا مودودی می گوید سدره در واقع جایی است که نبی اکرم صلی الله علیه و آله برای دومین بار جبرئیل را ملاقات کرد و درک ماهیت واقعی و توصیف درخت سدر مشکل است. لذا به نظر او آن چیزی بود که خداوند کلمه سدر را مناسب ترین کلمه به زبان آدمیان برای آن می دانست. هیوز سدرة المنتهی را درخت نهایت می داند.  علامه یوسف علی سدره را درخت کنار از گونه کنار، عناب می داند که در عربستان به صورت خودرو و هم پرورشی می روید. به رغم این حقیقت که بیشتر مفسران قرآن سدره را درخت کنار می دانند با این وجود اغلب آنان اصل کلمه سدرة المنتهی را در ترجمه سوره نجم آیه ۱۴ حفظ کرده اند. داود سدرة المنتهی را درخت سدره و سدر مخضود را سدر بی خار ترجمه کرده است:  برای دریافت هویت واقعی و ماهیت حقیقی سدره باید به هدف قرآن از اشاره به این درخت توجه کرد. در هیچ یک از چهار آیه مربوط به سدر نشانه ای یا وصفی از میوه آن نیامده است. به علاوه در هیچ یک از این آیات خداوند کلمه سدر را همراه با درختان میوه دار دیگر مانند نخل، زیتون، انجیر، انگور و انار نام نبرده است. در چندین آیه قرآن نام این میوه ها و درختان میوه با هم آمده است اما در هیچ جا نام سدر همراه با آنها نیامده است. از این رو به روشنی معلوم است که منظور خداوند از ذکر سدره در واقع تنها بیان زیبایی، استحکام و عظمت درخت سدر بوده نه میوه آن. مثلاً در سوره نجم و سوره واقعه با ذکر کلمه سدره وصف بدیع وزیبایی از آسمانها و بهشت آمده است در صورتی که در سوره سبأ، سدر یک نوع از سه درخت استواری بود که از سیل بنیان کن عرم در امان ماند؛ دو درخت دیگر خردل و گز بود.

قبل از تلاش برای شناخت سدره واقعی لازم است نظر کسانی را که این گیاه را درخت کنار و یا گونه ای از کنار( زیزفون) می دانند بررسی کنیم. به نظر پاکستون زیزفون( کنار) کلمه ای مشتق از عربی و به معنی بوته ای خاردار است. در واقع تمام گونه های کنار خاردار و کم ریشه اند. سه گونه کنار که در عربستان می روید یکی کنار موریتانیایی است که یک نوع عناب است و به زبان هندی " بِر" نامیده می شود، دیگری کنار کازرونی است که عناب معمولی است و سومی کنار درختی است که تاج مسیح از خارهای آن ساخته شده بود. این گونه کنار معمولاً بوته ای خاردار است ولی گاهی تا حد درختانی کوچک می رسد. همه انواع آن میوه های خوراکی دارند هر چند طعم هیچ کدام از آنها بخوبی دیگر میوه هایی که وصف آن در قرآن آمده است مانند خرما، انگور، انجیر، انار و زیتون نمی باشد. گونه های کنار برای سوخت بسیار مناسب است اما از چوب این درختان استفاده صنعتی نمی شود. همه این گیاهان در مناطق گرم آفریقا و آسیا می روید اما هیچ نوع آن در مناطق سردسیر دیده نمی شود. باغستانهایی که فقط کنار در آن کاشته باشند بندرت دیده می شود. این درختان یا به طور خودرو می روید یا در قطعات پراکنده زمین و یا در گرداگرد باغها به عنوان حصار یا پرچین کاشته می شود.

اکنون با توجه به این خصوصیات درخت کنار به این نتیجه می رسیم که سدره ای که وصف آن در قرآن آمده هیچ یک از این گونه های گیاهی نیست. زیرا در سوره نجم و واقعه وصف زیبایی درختان سدره آمده و در سوره سبأ از وجود آن در سرزمین سرد و کوهستانی یمن با ارتفاعی بیش از ۱۳۰۰ متر از سطح دریا سخن گفته است. در چنین ارتفاعی گمان نمی رود که درخت کنار حتی به صورت غیر خودرو بروید. کنار را نمی توان درخت رعنا و مفید دانست به حدی که توصیف آن شایسته آیه هایی در مورد سدرة المنتهی و بهشت باشد. و به این نکته باید توجه داشت که در آیه ها ذکری از میوه سدره نشده است. در این شرایط بناچار نظر گروهی از مفسران را که گفته اند سدره ممکن است" درخت خوب دیگری" باشد باید بررسی کرد. این انگیزه ای می شود که امکان سدر لبنان را به عنوان سدر واقعی قرآن بررسی کنیم. نام علمی این درخت باشکوه سدر لبنانی " سدروس لیبانی" است که معمولاً ارزالرب، شجرة الله یا ارز لبنان نامیده می شود. این درخت در قلمرو گیاهان است. سدر لبنانی درختی است بسیار تناور که ارتفاع آن تا حدود ۵۰ متر و تنه آن تا حدود ۳ متر و دور درخت تا حدود ۱۵ متر می رسد. شاخ و برگی انبوه و رنگی سبز تیره و شاخه هایی گسترده دارد. تمامی درخت با جلوه هماهنگ شاخ و برگها از دور شکوه و عظمت هرمی بزرگ به آن می بخشد. مولدنکه درست گفته که با نگاه به درخت سدر( یا جنگل سدر) آدمی محو زیبایی آن می شود. منظره سدر افسونگر و جذاب است.

موارد استفاده سدر

چوب سدرالواری مرغوب است. چوبی است درخشان، روشن و با دوام و به علت داشتن رزینی به نام روغن سدر دارای بویی خوش است. به این دلایل بود که در دوران قبل از مسیح معابد بزرگ با چوب سدر ساخته می شد. نیاز به دقت بسیار برای نظافت و شستشوی چنین بناهایی نبود. نقل شده که قصر باشکوه سلیمان از چوب این درخت شگفت انگیز ساخته شده بود و هشتاد هزار کارگر را برای بریدن و بردن چوب این درخت به اورشلیم به کار گرفته بودند.  در دوران فراعنه نیز درختان جنگلهای سدر لبنان را بریدند و چوب آن را برای ساختن قصرها و معابدی که تا چندین قرن بعد باقی بود به مصر بردند. بریدن درختان سدر در زمان حضرت عیسی به مرحله ای رسیده بود که این درخت بسیار کمیاب شده بود و در بعضی مناطق بریدن و نابودی آنها ممنوع و منفور بود.

درخت سدر در کتاب مقدس

در کتاب مقدس از درخت باشکوه لبنان به نام ارز که در ترجمه یونانی و دیگر ترجمه های اروپایی به کدروس، سدرو، سدروس، و غیره ترجمه شده نام برده است. عده ای را عقیده بر این است که نام عبری اِرِز و معادل آن در عربی اَرز مشتق از زبان سامی است. همین گونه دیگر نامهای آن مانند سدروس، سدرو، و غیره ریشه سامی دارند. این یک حقیقت تاریخی است که قبل از ظهور اسلام مناطق وسیعی از سوریه، فلسطین و عراق زیر نفوذ یونان و روم قرار داشت. در نتیجه نام رومی و یونانی بسیاری از گیاهان با تغییری اندک در تلفظ و شکل کلمه وارد زبان عربی شد. لذا ممکن است اَرز (عربی) و اِرِز( عبری)، در زبان عربی به شکل سدر و سدره که مشتق از سدروس و سدرو است درآمده باشد. اما هنگامی که سدر واقعی یعنی سدره قرآنی حتی در لبنان و سوریه به صورت درختی مقدس درآمد مردم درختان دیگر را نیز سدره نام گذاشتند. مثلاً درخت اُرس در مناطق کوهستانی حجاز و دیگر بلندیهای عربستان می روید با وجود آن که نام اصلی عربی آن عرعر بود، اَرز( سدر) نامیده می شد. به هنگام قطع درختان ارس، که سرنوشتی همانند سدر لبنانی داشت، برای عرضه به مردمی که تقاضای چوب و سوخت داشتند درختان دیگر نیز سدر نامیده شدند و کنار در این میان مقام اول را داشت مخصوصاً با توجه به این حقیقت که چندین گونه از این جنس مانند کنار کازرونی و کنار( سدر) در جزیرة العرب به طور خودرو می رویید. این گونه بود که سدره واقعی یعنی سدر لبنانی یا اَرزالرب به فراموشی سپرده شد و کلمه سدره به اشتباه به جای درخت کنار( گونه های کنار) به کار رفت و مقبولیتی عام و فراگیر یافت. در واقع چنین تغییراتی در نامهای بومی و محلی گیاهان پدیده ای متداول در اندوخته گیاهی هر کشوری یا هر زبانی می باشد. مثلاً کات هندی، سندروس، ساج و غیره برای گونه های گیاهی مختلفی به کار می رود که از جنسها و حتی از تیره های مختلف می باشند. بنابراین می توان بسادگی استنباط کرد که سدره واقعی همان سدر لبنانی بود گرچه انواع درختان ارس( عرعر) و کنار را نیز سدره می نامیدند.

استیگاس که سدره را قامت بلند ترجمه کرده مسلماً به ارتفاع درخت سدره توجه داشته است. در واقع سدره زمانی سلطان جنگل نامیده می شد و اشارات زیادی به این درخت در کتاب مقدس آمده است. این درخت درخت خداوند نیز نامیده می شود و در یکی از آیات این گونه از آن ستایش شده است:  درختان خداوند شادابند. یعنی سروهای آزاد لبنان که غرس کرده است.( مزامیر داود:۱۰۴/۱۶).  در آیه دیگری این گونه نام سدر آمده است: کوهها به سایه اش پوشانیده شد. و سروهای آزاد خدا به شاخه هایش.( مزامیر داود:۸۰/۱۰).  سدر به زبان عربی شجرة الله و ارزالرب  نامیده می شود و گونه ای همجنس آن که در کوههای هیمالیا می روید به زبان سانسکریت و هندی" دئودرا" نامیده می شود که به معنی چوب یا درخت خداوند است.(۳۰ و ۹۷).  چنان که قبلاً بیان شد از دوران حضرت عیسی تا زمان ظهور اسلام اَرز را در زبان یونانی و دیگر زبانهای اروپایی با کلماتی شبیه سدر می شناختند، بنابراین اگر ارز لبنان را سدره ( سدر) قرآن بدانیم، همه آیات قرآن که در آن نام سدر آمده است روشن و هماهنگ با این گیاه می شود.

توصیف درخت سدر در قرآن

درخت سدره در آسمان ششم و هفتم( سوره نجم) تناورترین درخت و زیباترین خلقت خداوند بود و موضوع وصف و عظمت بیشتر پیامبران بود. در سوره ای دیگر( واقعه) که شرحی از نعمتهای بهشت است نام این درخت به صورت سدر مخضود یعنی سدر بی خار از آن جهت آمده که در آیه بعدی همین سوره از طلح که درختی خاردار است نام برده است. در سوره سبأ، آن جا که می گوید فقط سه نوع درخت از ویرانی سیل رهایی یافتند وگرنه تمام بوستانها کلاً نابود می شدند، توصیف روشنی از سدره آمده است. این گیاهان خمط( درخت مسواک)، اثل( گز) و سدره (سدر لبنانی) می باشند. که هر سه درختانی محکمند و ریشه هایی عمیق دارند. بنابراین بقای آنها در طول سیل عرم در مآرب واقعه ای منطقی تر و طبیعی تر است. در مآرب به خاطر کوهستانی بودن منطقه که به علت ارتفاع آن( حدود ۱۴۰۰ متر) آب و هوایی سردسیری دارد امکان بودن سدر که درختی سردسیری و کوهستانی است وجود دارد. بسادگی درک می شود که در یمن که در آن زمان دارای تمدنی عالی و دولتی ثروتمند بود سدر لبنانی می روییده است.

درخت سدر در قرن نوزدهم

کتابهایی که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به وسیله متخصصان این رشته نوشته شده نشان می دهد که سه گونه کنار انواع درخت اُرس و چند گونه گز هنوز هم در اصطلاح محلی سدر و ارز نامیده می شوند. کاملاً روشن است که هنگام ظهور اسلام سدر واقعی همان ارز( سدر) لبنان بوده اما هر دو نام سدر و ارز برای دیگر درختان اُرس و کنار نیز به کار می رفته است. به هر جهت در زبانهای یونانی، ایتالیایی و دیگر زبانهایی که ارتباط بیشتری با شمال عربستان داشته اند، سدروس، سدار، سدرو و غیره به معنای سدر لبنانی است نه کنار.

درخت سدر در روایات

احادیثی که از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل شده نشان می دهد که سدر قرآن همان درخت تناور سدر است نه بوته ای خاردار مانند کنار. برای مثال حدیثی است در سنن ابوداود که از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نقل می کند:" هر کس درخت سدری را قطع کند سرنگون وارد جهنم خواهد شد." حدیثی شبیه به این در همان کتاب نقل شده:" در مکه از نبی اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله شنیدم که بُرنده درخت سدر را لعنت فرمود."  پیامبر صلی الله علیه و آله این حدیث را در جریان امری فرمود که گروهی از مردم مکه از چوب سدر برای ساختن در استفاده می کردند. او این عمل را کاری ناپسند( بدعت) دانست. این احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد نابودی و قطع این درختان از توجه علمی او به ذخایر ثروت گیاهی و حفظ موازنه محیط زیست نشأت می گرفت و اگر هنوز جنگلهای سدر در لبنان و سوریه دیده می شود به علت توجه مسلمانان به نگهداری این درختان بوده است. و چنانچه قطع این درختان جنگلی مجاز شمرده می شد درخت سدری در این زمان وجود نداشت. احادیث فوق بیشتر مربوط به درخت ارز است نه به درخت کُنار. قطع درخت خودرو و بوته مانند کُنار نمی تواند گناهی کبیره شمرده شود. برعکس قطع درختان کنار کهن رویش دوباره این درخت را تسریع می کند. این نظر که فقط نابودی درختان کنار مکه و مدینه ممنوع و منفور بوده منطقی به نظر نمی رسد.

در حدیثی در صحیح بخاری از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نقل شده که به اصحابش فرمود سدرة المنتهی درختی بود بسیار تنومند که برگهایش( شاخه هایش) شبیه گوش فیل بود و میوه اش مانند کوزه آب هاجر. اکنون هر کس این درخت را همراه با شاخه ها و مخروطهایش( یعنی میوه اش) از نزدیک ببیند تشبیهی را که پیامبر صلی الله علیه و آله بیان فرموده تحسین می کند.  احادیث زیادی در صحیح بخاری، ترمذی و دیگر کتب حدیث آمده که در آن توصیه شده است برای غسل دادن میت، برگ سدر را در آب گرم مخلوط کنند. در این جا فقط برگ سدر لبنانی و ارس خاردار مناسب ترین گیاه، برای ضدعفونی کردن است. اما در صورت نبودن این دو گیاه، برگ کنار جانشین مناسبی برای آن می باشد. لذا در صورت وجود هر یک از این گیاهان می توان از برگ آن برای شستشوی میت استفاده کرد.  با توجه به حقایقی که ذکر آن گذشت سدره قرآنی(سدر) همان سدر لبنان است و درخت کُنار را سدر قرآن دانستن سوء تعبیری تاریخی است که تا به امروز به طور مداوم بر گیاهانی محلی اطلاق شده است.

 والله انبتكم من الارض نباتا

اين فراواني و تنوع گياهان، به انسان اجازه مي دهد تا محور تبيين و آموزش مفاهيم و حقايق در اختيار همگان باشد. به اين معنا كه همه انسان ها با گياهان در ارتباط روزانه هستند و كسي را نمي توان يافت كه از چگونگي رويش و زيست و مرگ گياه آگاه نباشد و آن را نشناسد. خداوند در آيه 45 سوره كهف و 20 سوره حديد به زندگي انسان و گياه توجه مي دهد و نسبت آن را با يكديگر مي سنجد. هدف از اين كار اين است كه انسان متوجه شود همانند گياه است، زيرا همانند گياه داراي رشد و نمو مي باشد. گياه را مي توان به عنوان نماد زندگي و حيات دانست. از اين رو بر سر هر سفره هفت سيني در نوروز، سبزه به عنوان نماد زندگي و حيات قرار مي گيرد.
از نظر خداوند، حيات و زندگي گياه و سبزه، نشانه اي از امر ديگري نيز مي باشد كه هر انساني به عنوان موجود خردمند و عاقل بايد بدان توجه كند و در آن تدبر و تفكر نمايد؛ زيرا گياهان از عنصر ناپايداري رنج مي برند و بسياري از گياهان چند هفته يا چند ماهي بيش تر حيات ندارند و از سبزي و طراوات و زندگي بهره اي نمي برند. درحقيقت خداوند، يك بار از زندگي كوتاه و ناپايدار گياه كمك مي گيرد تا كم ارزشي و غيراصيل بودن زندگي دنيا را بفهماند و گاه ديگر از گياه كمك مي گيرد تا حقيقت رستاخيز و زندگي جاودان و ابدي را تبيين نمايد. اين جاست كه با اشاره به رويش گياهان پس از بارش باران اشاره مي كند و مي گويد شما در رستاخيز همانند گياهان سراز خاك بر مي داريد و دوباره زنده مي شويد.
خداوند در آيه 17 سوره نوح به صراحت مي فرمايد: والله انبتكم من الارض نباتا؛ و خداست كه شما را مانند گياهي از زمين رويانيد. البته از ظاهر اين آيه و نيز آيه 37 سوره آل عمران بر مي آيد كه انسان نيز خود نبات و گياهي است كه رشد و نمو دارد. خداوند درباره مادر حضرت مريم(س) مي فرمايد: فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و كفلها زكريا كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم اني لك هذا قالت هو من عندالله ان الله يرزق من يشاء بغيرحساب؛ پس پروردگارش وي (مريم) را با حسن قبول پذيرا شد و او را گياهي نيكو رويانيد و بار آورد، و زكريا را سرپرست وي قرار دارد. زكريا هر بار كه در محراب بر او وارد مي شد، نزد او نوعي خوراكي مي يافت. مي گفت: «اي مريم، اين از كجا براي تو آمده است؟ او در پاسخ مي گفت: «اين از جانب خداست كه خدا به هر كس بخواهد، بي شمار روزي مي دهد.» شباهت بي نظير انسان و گياه كه در اين آيات بر آن تاكيد شده، براي اين است كه انسان ها بتوانند با نگاه به زندگي گياهان، زندگي خويش را تبيين و تفسير كنند.
به سخن ديگر، اگر انسان بداند كه زندگي او همانند زندگي گياهان است، مي تواند درك درستي از زندگي خود به دست آورد. زندگي گياه در دنيا كوتاه و ناپايدار است، چنان كه زندگي انسان كوتاه و ناپايدار است. ديگر آن كه گياه دوباره با باراني از خاك برمي آيد، انسان نيز در رستاخيزش اين گونه چون گياه از زير خاك برمي آيد و چون گياه دوباره سرسبزتر از گذشته مي رويد.
خداوند به صراحت در آياتي چند ارتباط تنگاتنگ زندگي بشر وگياه در موضوع رستاخيز را تبيين كرده است. از جمله مي فرمايد: «و اوست كه بادها را پيشاپيش باران رحمتش مژده رسان مي فرستد، تا آن گاه كه ابرهاي گرانبار را بردارند، آن را به سوي سرزميني مرده برانيم، و از آن، باران فرود آوريم و از هر گونه ميوه اي از خاك برآوريم. بدينسان مردگان را نيز از قبرها خارج مي سازيم، باشد كه شما متذكر شويد.»(اعراف، آيه 57)
زنده شدن گياهان، نماد زنده شدن مردگانبنابراين همان گونه كه خداوند باآب باران، زمين مرده و گياهان مرده را زنده مي كند و به آن ها جان مي بخشد، همچنين انسان هاي مرده را در رستاخيز زنده مي كند و چون گياه از خاك برمي انگيزاند. همين معنا نيز در آيه 5 سوره ق بيان شده است. خداوند در اين آيه نيز مي فرمايد: رزقا للعباد و احيينا به بلده ميتا كذلك الخروج؛ اينها همه براي روزي بندگان من است و با آن آب، سرزمين مرده اي را زنده گردانيديم، رستاخيز نيز چنين است.

 بهار زمان رستاخيز زميني     خداوند، فصل بهار را زمان رستاخيز زمين مي داند و در آياتي از جمله 9 تا 11 سوره ق، آن را همانند رستاخيز انسان مي شمارد. انسان مي بايست از اين رستاخيز زمين عبرت گيرد و همان طور كه تن و خانه از غبار ايام مي زدايد و به پالايش آلايش ها مي پردازد، جان و روان خويش را نيز از غبار كينه ها و زشتي ها بپالايد و خود را به خوبي ها و زيبايي ها بيارايد.از اين رو تزكيه به معناي پاكسازي و خودسازي، يك برنامه اصلي در برنامه هدايتي وحي معرفي شده است و خواهان خانه تكاني و تخليه براي تحليه مي شود و از انسان مي خواهد تا زشتي ها را از تن و روان بزدايد و به تحليه و آراستن آن بشتابد و دمي در اين كار سستي نورزد.هر كدبانويي مي داند كه برخي از وسايل و اثاث خانه را بايد بشويد، يا بتكاند، يا گردوغبارروبي كند يا برخي ديگر را اصلاح و تعمير كند و يا برخي را به عنوان آشغال از خانه بيرون ريزد. هر انساني بايد بداند كه اگر خانه و يا تن به شست وشو و خانه تكاني به اين معنا نياز دارد، روان و جانش نيز اين گونه نيازمند توجه است. پس بايد دل را به برخي از خصوصيات و فضايل اخلاقي بيارايد و برخي از زشتي ها و رذايل را از خانه دل بيرون راند و برخي از خصلت ها را اصلاح كند و برخي را به آب محبت و مودت آبياري كند.

فوايد ميوه‌ها در کلام امام صادق (ع)

شکي نيست که تأثير ميوه‌ها در جسم بشر مانند ساير غذاها و شايد بيشتر از برخي از آنها باشد. تأثير بعضي از آنها تابع ترکيب شيميايي آن به نسبت ترشي و شيريني و داشتن ويتامين‌ها و پروتئين‌هاي مختلف در آن است.بايد دانست که بهترين چيزي که از نظر بهداشت لازم است و پزشکان بيماران خود راهمواره به آن توصيه مي‌کنند، شستن ميوه و پاک کردن آن از گرد و خاک و آلودگي‌هاي ديگر است. پس اگر انسان ميوه را بدون شستن بخورد، در حالي که وارد بدن مي‌شود که حامل ميکروب است و ميکروب را در معده جايگزين مي‌کند.امام صادق (عليه‌ السلام) خيلي پيش از آنکه طب، اين موضوع را دريابد، آن را مورد تأکيد قرار داده است. ايشان مي‌فرمايد: هر ميوه‌اي سمي دارد، آن را با آب بشوييد و در آب فرو ببريد. اکنون فوايد برخي از ميوه‌ها را از لسان مبارک امام صادق (ع) به عنوان نمونه ذکر مي‌ کنيم چون ذکرهمه آنها در اين مختصر نمي‌گنجد؛

انگور:امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: انگور عصب را محکم مي‌کند و ناراحتي را از بين مي‌برد و نفس را پاک مي‌کند. و نيز فرمودند: پيامبري از پيامبران خدا از غصه پيش خدا شکايت برد. پس خدا به او وحي کرد که انگور بخور. پزشکان گفته‌اند : انگور چند کار را با هم انجام مي‌دهد: مسهل معده و پاک کننده خون و غذا براي بدن است و آب آن باعث تجديد قوا مي شود و گردش خون را تنظيم مي‌کند و براي گازهاي معده مفيد است و نيز کبد و کليه را مداوا مي‌کند و تب را مي‌برد و براي سوء هاضمه و نقرس و بيماري‌هاي قلب و صفرا و باد و بواسير سودمند است و از پيشروي سل و سرطان جلوگيري مي‌کند.

سيب:امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: سيب بخوريد که حرارت را برطرف مي‌نمايد و درون را خنک مي‌کند و تب را مي‌برد. و فرمودند: اگر مردم مي‌دانستند که سيب چه خواصي دارد، بيماران خود را جز با آن مداوا نمي‌کردند و آن سريع‌ترين اثر را درقلب دارد و آن را شاد مي‌کند. و فرمودند: به تبدارانتان سيب بدهيد که چيزي نافع‌تر از آن نيست. اين چيزي است که امام در کلمات کوتاه و جامع خود بيان کرده و پزشکان گفته‌اند: سيب نشاط آور و تقويت کننده قلب و دماغ و کبد است و هم خوردن و هم بوييدن آن مفيد است و نيز سيب براي خفقان و تنگي نفس فايده دارد و ضعف دهانه معده را اصلاح مي‌کند واشتهاآور است و سيب پخته براي تسکين سرفه خوب است و بيماري‌هاي پوستي و بي‌خوابي را تخفيف مي‌دهد.

انار:امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: به کودکانتان انار بخورانيد که سبب سرعت رشد و جواني آنها مي‌شود. و فرمود: انار را با پيه آن بخوريد که معده را دباغي مي‌کند و بر ذهن مي‌افزايد. پزشکان گفته‌اند: انار خون را تصفيه مي‌کند و خلط آور است و براي کساني که مزاج گرم دارند خوب است و تنگي‌ها را مي‌گشايد و ملين شکم و مقوي کبد و مفيد براي يرقان و طحال و خفقان و قلب و سرفه حاد است. صدا را صاف مي‌کند و‌سبب ايجاد نشاط در صورت مي‌شود و بدن را سيراب مي‌سازد و براي درمان کرم‌هاي روده مؤثر است.

بِه:امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: به صورت را زيبا و قلب را تقويت مي‌کند. و نيز فرمودند: هر کس به را ناشتا بخورد، نطفه او سالم و فرزند او زيبا مي‌شود. و نيز فرمودند: خوردن بِه باعث قوت قلب و ذکاوت باطن مي‌شود. پزشکان گفته‌اند: به چهره را زيبا مي‌کند و سبب تقويت قلب و دماغ و معده مي‌شود و نيز براي روح حيواني و نفساني نشاط آور است و باعث کمک به بسياري از اعضاي بدن مانند کليه و مثانه مي‌شود و لذا ادرار آور و ملين معده است و درد آن را تسکين مي‌دهد.

انجير:امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: انجير بخارات را از بين مي‌برد و استخوان را محکم مي‌کند و مو را تقويت مي‌نمايد و بيماري را از بين مي‌برد و احتياجي به دوا ندارد. پزشکان گفته‌اند: انجير ميوه‌اي است که داراي عناصر قندي است که براي بدن فايده فراواني دارد. اين ميوه هضم غذا را بهتر مي‌کند و کار معده را تنظيم و صورت را زيبا و عضلات را فعال مي‌کند و اگر شب خورده شود حرکت‌هاي امعاء را منظم و در جسم ايجاد صحت و نشاط مي‌کند و خلاصه اينکه انجير هم لذت و هم غذا و هم صحت است و گفته شده که انجير در معالجه کبد و فاسد شدن خون مؤثر است و براي سل و سرطان نيز اثر دارد.

خرما:امام صادق (عليه‌السلام) در حالي که طبقي از خرما در مقابلشان بود فرمودند: اين چيست؟ گفتند: اين خرما از نوع برني است . فرمودند: در آن شفاست. در جاي ديگر امام فرمودند: خرما درمان سم است و در آن بيماري و ضرري وجود ندارد و هر کس موقع خواب هفت عدد خرما بخورد کرم‌هاي شکمش کشته مي‌شوند.پزشکان مي‌گويند: در خرما فوايد بسياري وجود دارد. خرما بدن را گرم مي‌کند و خون غليظ پاکيزه‌اي به وجود مي‌آورد و اگر با شير خورده شود قوه باه را تقويت مي‌کند و جوشيده آن در التهاب و سرفه‌هاي خشک و التهاب‌هاي ريه و تحريک‌هاي مجاري ادرار مفيداست و خرماي خشک در خونريزي و اسهال واصلاح لثه منفعت دارد و گفته شده که براي سرطان نيز نافع است چون داراي ماده منيزيوم مي‌باشد که در سرطان اثر دارد. همچنين پژوهشگران تأکيد دارند که در سرزمين‌هايي که خرما زياد است، سرطان کم است.

کاسني:امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: چه سبزي خوبي است کاسني. و نيز فرمودند: بر تو باد کاسني که نطفه را زياد و فرزند را زيبا مي کند. و فرمودند: هر کس شب کند در حالي که در شکم او هفت برگ کاسني است، آن شب را از قولنج در امان خواهد بود. پزشکان گفته‌اند: کاسني براي ضعف اعصاب و ضعف بينايي و فاسد شدن خون مفيد است و بدن را پس از ضعف و لاغري تقويت مي‌کند و قلب و کبد را فعال مي‌سازد و رَحِم زنان را تميز مي‌کند و تب را برطرف مي‌سازد. تا اينجا به اين مقدار اندک از گفته‌هاي امام صادق (عليه‌السلام) در باره خواص و منافع ميوه‌ها و سبزي‌ها اکتفا مي‌کنيم. اين نمونه‌ها نشانگر علم سرشار ايشان و گستردگي شناخت آن بزرگوار از علم طب است. اگر مي‌خواستيم تمام آنچه را که به گفته‌هاي امام دست يافته‌ ايم در اينجا بيان کنيم، اين مختصر گنجايش آن را نداشت. از اين گذشته يک فرد محقق وقتي به کتاب خوردني‌ها و آشاميدني‌ها (اطعمه و اشربه) در فقه اهل بيت (عليهم ‌السلام) مراجعه کند و در آن دقت به عمل آورد و در آداب خوردن وآشاميدن چه پيش از آنها و چه بعد از آنها و چه همزمان با آنها و نيز در سخناني که در بين وقت آنها و تفصيلاتي که درباره گوشت‌ها و حبوبات و ميوه‌ها و شيرها و روغن‌ها و غير آنها وارد شده، دقت کند، علم فراواني خواهد يافت و به بحث‌هاي با ارزشي در طب و بهداشت خواهد رسيد و اعتراف خواهد کرد که امام صادق (عليه ‌السلام) پيشواي متخصصان علم طب، علاوه بر علم شرايع و اديان است. منبع: کتاب طب الصادق (ع)

 اعجاز علمي قرآن در لقاح ابرها و گياهان (باد و باروري ابرها و گياهان)

 وَأَرْ‌سَلْنَا الرِّ‌یَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَیْنَاکُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِینَ   سوره حجر 22

و بادها را باردارکننده فرستادیم و از آسمان، آبى نازل کردیم، پس شما را بدان سیراب نمودیم، و شما خزانه‏دار آن نیستید. 

 لقاح (زايا كردن گياهان و ابرها)


هر موجود نر و ماده وقتى ثمر مى‏دهند كه زايا باشند و زايا شدن آنها به آميزش دو جنس است.
امّا آميزش هر نوعى با نوع ديگر متفاوت است آميزش گياهان از راه گردافشانى و آميزش ابرها بوسيله برخورد ابرهايى با بار مثبت و منفى و آميزش حيوانات و انسان غالباً با انتقال اسپرم‏ها با شيوه خاص است.
 قرآن كريم به مسأله آميزش و زايا شدن ابرها و گياهان اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
«و ارسلنا الرياح لواقح فانزلنا من السماء ماءً فاستقيناكموه و ما أنتم له بخازنين»(1)
«و بادها را باردار كننده فرستاديم و از آسمان، آبى نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم، و شما خزانه‏دار آن نيستيد».
 و در جاى ديگر قرآن به نقش بادها در شكل‏گيرى ابرها اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
«اللّه الذى يرسل الرياح فتيثر سحاباً فيبسطه فى السماء كيف يشاء و يجعله كسفاً فترى الودق يخرج من خلاله فاذا اصاب به من يشاء من عباده اذا هم يستبشرون »(2)
«خدا همان كسى است كه بادها را مى‏فرستد و ابرى بر مى‏انگيزد و آن را در آسمان - هر گونه بخواهد - مى‏گستراند و انبوهش مى‏گرداند، پس مى‏بينى باران از لابلاى آن بيرون مى‏آيد و چون آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، رسانيد، بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند».
 و همين مضمون در سوره فاطر/ 9 آمده است.
نكات تفسيرى:
1. از سياق آيات بر مى‏آيد كه آيه اول و دوم در مقام شمارش آيات الهى و نعمت‏هاى او است و سپس در آيه اول به بحث قيامت اشاره‏اى مى‏شود.
2. شايد بهترين معادل فارسى كلمه لقاح واژه «زايا» است، اين كلمه گاهى لازم است (مثل آنكه مى‏گويند: شتر زايا است) و گاهى متعدى است (شتر نر شتر ماده را لقاح كرد - زاياكرد.) و در لغت به «شتر ماده» كه شير مى‏دهد «اللقحة» گويند.
و به بچه‏اى كه در شكم است ملاقيح گويند. و به منى جنس مذكر نيز «لقاح» گفته شده است.(3)
 و لذا در يك جمع بندى مى‏توان گفت كه لغت لَقاح و لِقاح به معناى نتيجه دادن و زايا بودن يا زايا كردن است. و «لواقح» جمع «لاقح» است.
 تاريخچه:
 در اينجا به دو تاريخچه اشاره مى‏كنيم:
 الف: بشر از دير زمان حتى قبل از اسلام اطلاع داشت كه اگر نرينه‏هاى گياهان را براى گرده افشانى بر سر شاخه‏هاى درختان ميوه به كار نبرند عملاً محصول گياهان بسيار كم مى‏شود مثلاً در عربستان معمول بود كه خوشه‏هاى نرينه خرما را براى گردافشانى بر سر شاخه‏هاى گلدار درختان خرما بپاشند.
امّا در اواخر قرن 18 يا اوايل قرن نوزده و با پيدايش وسايل تحقيقاتى جديد از قبيل ميكروسكپ و غيره... و پيدايش نوابغ و دانشمندان، كشف شد كه بدون عمل جفت‏گيرى و انجام تلقيح در حيوانات و گياهان توليد مثل امكان‏پذير نيست (مگر در برخى گياهان و حيوانات كه تكثيرشان از طريق تقسيم سلول و راههاى ديگر است).
و سپس معلوم شد كه توليد مثل گياهان عموماً بر اساس تلقيح ذرات خيلى ريز و ذره‏بينى بنام گرده يا پولن (
polin)  است كه عامل انتقال اين گرده وسايل مختلف مثل حشرات و جريانهاى شديد هواست(4).
 ب: قرن‏ها بشر اطلاعى از كيفيت دقيق نزول باران از ابرها نداشت ولى در سالهاى اخير پس از پيشرفت‏هايى كه در علم فيزيك صورت گرفت و در نتيجه رشته‏هاى جديدى از قبيل هواشناسى (متئررولوژى) تأسيس يافت به مسأله تلقيح ابرها پى بردند و حتى بحث از باران مصنوعى شد.
 و در اينجا متوجه شدند كه بادها نقش عجيبى در زايا شدن ابرها دارند يعنى از طرفى باعث تشكيل قطرات باران و دانه‏هاى برف مى‏شوند و از طرف ديگر در باردار شدن ابرها به الكتريسته و تخليه اين بار نقش دارند(5). (در قسمت بعدى توضيح بيشترى خواهد آمد)
 اسرار علمى:
 در مورد آيات مورد بحث بويژه كلمه «لقاح» مطرح شده در آيه 22 سوره حجر مفسران و صاحبنظران سخنان مبسوطى دارند و سه ديدگاه مختلف در مورد آيه فوق انتخاب شده و هر كدام به نوعى لقاح را اشاره به مسائل علمى معرفى كرده‏اند. كه بدانها اشاره مى‏كنيم:
 الف: مقصود لقاح گياهان است:
 يكى از نويسندگان معاصر مى‏نويسد:
«ما بادها را فرستاديم كه گياهان را آبستن مى‏كنند، در آيه موضوع تلقيح گياهان، به وسيله باد به روشنى بيان شده است. ضمناً مسئله نر و ماده داشتن گياهان نيز استفاده مى‏شود.(6)»
 ملا فتح الله كاشانى (متوفى 988 ق) نيز در تفسير منهج الصادقين لقاح گياهان را به عنوان يكى از دو احتمال در معناى آيه مطرح مى‏كند. و مى‏نويسد: «فرستاديم بادها را آبستنتان به ابر، يعنى بردارندگان ابرها يا آبستن كنندگان درختها را به ميوه؛ چه لواقح لازم و متعددى هر دو آمده.(7)»
 برخى ديگر از نويسندگان نيز آيه فوق را در مورد گياهان دانسته و مى‏نويسند:
 چون گياهان و گلها براى رسيدن به يكديگر هيچ گونه حركتى ندارند بعضى از حشرات و خصوصاً باد عامل اصلى اين وصال گرديده است(8).
 ايشان حتى استفاده مى‏كنند كه قرآن قانون ازدواج را مخصوص انسان و حيوان قرار نداده است(9).
 احمد محمد سليمان در كتاب القرآن و الطب آيه مورد بحث (حجر/ 22) را اشاره به لقاح گياهان دانسته است و سپس عوامل لقاح را به عوامل رئيسى (مثل حشرات) و عوامل غير رئيسى (مثل آب و انسان و...) تقسيم مى‏كند. سپس نقش بادها را در اين زمينه مهم دانسته مى‏گويد علم كشف كرده كه مهمترين گياهان خشكى و آبى بوسيله باد تلقيح مى‏شوند و از اين روست كه قرآن از ميان عوامل لقاح عامل باد را ذكر كرد و سپس اين مطلب را اعجاز قرآن مى‏داند. چرا كه بشريت در اواخر قرن 18 يا اوايل قرن 19 به مسئله تلقيح پى برد. در حالى كه قرآن قرن‏ها قبل از آن تذكر داده بود(10).
 برخى ديگر از صاحبنظران عرب بدون هيچ توضيحى آيه 22 سوره حجر را حمل بر لقاح اشجار كرده‏اند(11).
 ب: مقصود لقاح ابرهاست:
 مرحوم طبرسى‏رحمه الله (548 ق) از اولين كسانى است كه لقاح را به معناى آبستنى ابرها دانسته است و مى‏نويسد: «بادها را لقاح كننده فرستاديم. يعنى وسيله لقاح و آبستنى ابرها به باران مى‏شوند. پس از آسمان آب نازل كرديم، يعنى باران فرستاديم.(12)».
 همين معنا را مهندس بازرگان مى‏پذيرد و مى‏نويسد:
«آيه دلالت بر لقاح ابرها و بارور شدن آنهاست كه در نتيجه آن لقاح، باران مى‏بارد»...
 و در جاى ديگر مى‏نويسند:
«امّا بايد دانست تأمين دو شرط فوق (وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطير آن در رسيدن هواى جوّ به حالت اشباع، كافى براى تشكيل ابر و ريزش باران نيست، يك عمل يا شرط سوم نيز ضرورت دارد: «بارور شدن» يا عمل لقاح (
Stimulation Germination) بخار آب ممكن است با وجود رسيدن به حالت اشباع تقطير نشود و وقتى تقطير شد، دانه‏ها آنقدر ريز و معلق در هوا بمانند كه سقوط نكنند و باران نبارد، مگر آنكه با ذرات نامرئى نمك كه به وسيله باد از روى درياها آورده شده است، نطفه‏هاى جذب و آماس كننده‏اى تشكيل شود. يا مهمتر از آن، رطوبت هوا به دور برگه‏هاى متبلور برف كه در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسيله باد پوشيده مى‏شود، جمع گردد و بالاخره قطرات ريز اوليه باران در اثر اختلاط و تلاطم و تصادم بادها به هم بپيوندد تا رفته رفته درشت شده در اثر وزن نسبتاً زياد خود از خلال توده‏هاى ابر ساقط گردد...
 تخليه برق مابين توده‏هاى مختلف ابر كه در اثر اصطكاك با عواض زمين و اجسام معلق در باد داراى الكتريسته‏هاى مخالف مى‏شوند و اين تخليه توأم با روشنائى و غرش شديد، يونيزه شدن هوا و تشكيل اُزن است كمك فراوان به پيوستن و درست شدن و پختن قطرات مى‏نمايد...
 خلاصه آنكه تشكيل و تقويت ابر و مخصوصاً نزول باران يا برف بدون عمل لقاح كه با دخالت و تحريك باد صورت مى‏گيرد، عملى نمى‏شود.»(13)
 سپس ايشان بقيه مفسران را تخطئه مى‏كند كه صراحت نداشته‏اند زيرا از كيفيت موضوع اطلاع نداشته‏اند(14).
 احمد امين نيز مى‏نويسد: «منظور (از آيه) همان تأثيرى است كه باد در اتحاد الكتريسته مثبت و الكتريسته منفى در دو قطعه ابر و آميزش و لقاح آنها دارد بنابراين آيه شريفه يك معجزه جاودانى است زيرا حدود هزار و سيصد و نود سال پيش، موضوعى را بيان داشته كه عصاره و نتيجه تحقيقات علمى جديد است.»(15).
 استاد مكارم شيرازى نيز تفسير لقاح ابرها را براى آيه مى‏پذيرند. و تفسير لقاح گياهان را رد مى‏كنند ايشان مى‏نويسند:
«لواقح» جمع «لاقح» به معناى بارور كننده است، در اينجا اشاره به بادهائى است كه قطعات ابر را به هم پيوند مى‏دهد و آنها را آماده باران مى‏سازد.
 سپس به دليل رد تفسير لقاح گياهان مى‏پردازند و مى‏نويسند: «نمى‏توان آيه فوق را اشاره به (لقاح گياهان) دانست چرا كه بعد از اين كلمه بلا فاصله نازل شدن باران از آسمان (آن هم با فاء تفريع) آمده است كه نشان مى‏دهد تلقيح كردن بادها مقدمه‏اى براى نزول باران است».
 البته ايشان تذكر مى‏دهند كه لقاح گياهان را برخى به عنوان اعجاز علمى آيه فوق مطرح كرده‏اند(16).
 احمد عمر ابو حجر نيز آيه 22 سوره حجر را به معناى لقاح ابرها گرفته‏اند و توضيحات مفصلى مى‏دهند(17).
 ج: مقصود لقاح ابرها و گياهان است:
 برخى از نويسندگان آيه 22 سوره حجر را ناظر به تلقيح در عالم نباتات (گياهان) و دنياى ابرها دانسته‏اند(18).
 يكى ديگر از نويسندگان با طرح دو آيه مورد بحث (حجر/ 22 - روم/ 47) آنها را اشاره به «بادهاى نر» كه ابرها را حركت مى‏دهند و در سر زمين‏هاى ديگر مى‏برند و به باران تبديل مى‏شود، مى‏داند.
 و سپس در زير آيات فوق نقش بادها در گرده افشانى گلها و كشاورزى را مطرح مى‏كند و آن را يكى از پيشگوئى‏هاى علمى قرآن مى‏داند(19).
 مهندس محمد على سادات با طرح آيه 22 سوره حجر مى‏نويسند:
«با در نظر گرفتن اطلاعات و معلوماتى كه علوم جديد تا به امروز در اختيار بشر قرار داده، بوضوح پيداست كه آيه مذكور با معرفى باد به عنوان وسيله تلقيح در حالت كلى، پرده از روى دو راز بزرگ عالم خلقت (تلقيح گياهان - تلقيح ابرها) برداشته و قرنها قبل از اينكه بشر به اتكاء علم و دانش خود پى به وجود آنها برد، آنها را براى بشر تعليم فرموده. يكى از اين دو اصل مسلم علمى همانا نقش اصلى و اساسى باد در تلقيح نباتات مى‏باشد و امّا اصل ديگر موضوع تلقيح ابرها مى‏باشد.»(20).
 سپس ايشان با رد انحصار معناى آيه به تلقيح گياهان بخاطر حرف «فاء» «فانزلنا من السماء ماءً » مى‏نويسد:
«با اندك تعمقى در متن آيه و مقايسه آن با ساير آيات مشابه بوضوح پيداست كه قسمت اول آيه حالت كلى داشته و حالت حصر و انحصارى در بين نيست. به عنوان مثال شواهدى از خود قرآن نقل مى‏شود:
«و هو الذى انزل من السماء ماء فاخرجنا به نبات كل شى‏ء»(21)
«و او كسى است كه آب را از آسمان فرو فرستاد و سپس بيرون آورديم بسبب آب هر گياه و روئيدنى را...»
 و همينطور آيه 57 سوره اعراف مى‏فرمايد «فانزلنا به‏الماء فاخرجنا به‏من كل الثمرات»
«و به وسيله آن آب را فرو فرستاديم سپس بوسيله آن آب، بيرون آورديم از زمين تمام ثمرات را» در هر كدام از آيات مذكور تنها به يك فونكسيون آب و صرفاً به يكى از نتايج و اثرات نزول آن كه روئيدن نباتات باشد، اشاره گرديده است در صورتى كه مى‏دانيم نتايج حاصله از نزول آب تنها به اين يك مورد خلاصه نمى‏گردد. (در حالى كه هر دو مورد حرف «ف» به اول «اخرجنا» اضافه شده است).
 پس اگر در آيه شريفه مورد بحث نزول آب از آسمان را تنها يكى از نتايج عمل تلقيح بوسيله باد بدانيم، نه تنها تناسب با مورد خواهد داشت بلكه در غير اين صورت انحصار بى جائى از پيش خود بر آيه تحميل كرده‏ايم.(22)»
 بررسى:
 در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
1. كلمه «لواقح» در آيه «وارسلنا الرياح لواقح »(23) مى‏تواند به چهار معنا تصور شود:
 الف: و بادها را زايا و آبستن (حامل ابر) فرستاديم.
 ب: و بادها را زايا و آبستن (گرده گياهان) فرستاديم.
 ج: و بادها را زايا كننده و آبستن كننده (ابرها) فرستاديم.
 د: و بادها را زايا كننده و آبستن كننده (گياهان) فرستاديم.
 از آنجا كه لواقع در آيه بصورت مطلق آمده و مشخص نشده كه لازم يا متعدى است و در صورت متعدى بودن، متعلق آن ابرها يا گياهان است پس نمى‏توانيم هيچكدام از چهار احتمال را از آيه نفى كنيم.
 بلى در ادامه مى‏فرمايد «فانزلنا من السماء ماءً»(24) و تفريع و نتيجه‏گيرى نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها مى‏توان قرينه باشد كه مراد آيه احتمال «الف يا ج » است. (حامل ابر بودن يا زايا كردن ابرها).
 ولى از طرف ديگر مى‏توان گفت كه صدر آيه يك مطلب كلى را مى‏گويد (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها يا گياهان و در دنباله آيه يكى از نتايج اين لقاح را تذكر مى‏دهد. و يا مصداق اكبر آيه را تذكر مى‏دهد و يا مصداقى از آيه را متذكر مى‏شود كه بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات مى‏كند.
 همانطور كه گذشت اين مطلب در برخى از آيات ديگر قرآن مشابه دارد. مثل: « و هو الذى انزل من السماء ماءً فاخرجنا به نبات كل شى‏ء»(25) پس انحصار آيه در لقاح ابرها (ديدگاه دوم) يا لقاح گياهان (ديدگاه اول) دليل قاطعى ندارد. و معناى آيه اعم است.
2. «لقاح» در آيه مورد بحث مى‏تواند چيزى فراتر از لقاح ابرها و گياهان باشد و لقاح ابرها و گياهان دو مصداق براى لقاح باد است. و ممكن است در آينده با پيشرفت علمى بشر تأثيرات ابرها در موارد ديگرى نيز اثبات شود.
3. اشاره علمى قرآن به لقاح ابرها در آيه 22 سوره حجر مى‏تواند نوعى اعجاز علمى قرآن بشمار آيد چرا كه اين مطلب تا سالهاى اخير براى بشر روشن نشده بود امّا اشاره قرآن به لقاح گياهان هر چند كه مطلب شگفت آورى است امّا اعجاز علمى قرآن به شمار نمى‏آيد چرا كه انسان‏ها حتى قبل از اسلام بصورت اجمالى از تأثير گرده افشانى برخى گياهان اطلاع داشتند.
 پي‌ نوشت:
1. حجر/ 22.
2. روم/ 48.
3. ر.ك: مفردات راغب، ماده لقح.
4. ر.ك: احمد محمد سليمان، القرآن و الطب، ص 23 - 26 و نيز مهندس محمد على سادات، زنده جاويد و اعجاز جاويدان، ص 31 به بعد.
5. ر.ك: مهندس بازرگان، باد و باران در قرآن، ص 59 و نيز سادات، زنده جاويد و اعجاز قرآن، ص 35 به بعد.
6. عباسعلى سرفرازى، رابطه علم و دين، ص 36.
7. منهج الصادقين، ج 5، ص 158، چاپ كتابفروشى اسلاميه، 1346 ق.
8. عبد الكريم هاشمى نژاد، رهبران راستين، ص 259 و 263 و م. حقيقى، فروغ دانش جديد در قرآن و حديث، ج 2، 23.
9. ر.ك: آية اللّه خوئى، مرزهاى اعجاز، ص 118 ترجمه استاد جعفر سبحانى.
10. برگرفته از احمد محمد سليمان، القرآن و الطب، ص 24 - 26 دار العودة، بيروت.
11. الشيخ خالد عبد الرحمن العك، الفرقان و القرآن، ص 511.
12. مجمع البيان، ج 3، ص 334، مطبعة العرفان، بيروت.
13. ايجاد باران مصنوعى مانند تلقيح مصنوعى حيوانات است به اين ترتيب كه در هواى صاف يا با قطعات متفرق ابر كه گرم و مرطوب و آماده براى ابر شدن بوده ولى در حال تأخير تعادل باشد گرد يخ متبلور (انيدريد كربنيك) يا بعضى املاح سرد و جاذب الرطوبة يا غبار آب بوسيله هواپيما مى‏پاشند.
14. ر.ك: باد و باران در قرآن، ص 59 و 126.
15. احمد امين، راه تكامل، ص 57.
16. تفسير نمونه، ج 11، ص 61 و نيز قرآن آخرين پيامبر، ص 197.
17. ر.ك: احمد ابو حجر، التفسير العلمى للميزان، ص 461 - 463.
18. گودرز نجفى، مطالب شگفت‏انگيز قرآن، ص 62.
19. ر.ك: مصطفى زمانى، پيشگوئى‏هاى علمى قرآن، ص 91 - 93.
20. زنده جاويد و اعجاز جاويدان، مهندس محمد على سادات، ص 35 - 36 با تلخيص.
21. انعام/ 29.
22. همان، ص 39.
23. حجر/ 22.
24. حجر/ 22.
25. انعام/ 29 و مشابه آن اعراف/ 57. (پس از فاء در «فاخرجنا» يكى از ثمرات باران بيان شده يعنى روئيدن گياهان، ولى ثمرات باران منحصر در اين مورد نيست


نوشته شده در ساعت 9 توسط زارع پور (تهیه و تلخیص)| |
طبقه بندی: اعجاز و شگفتی های قرآن 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin