X
تبلیغات
تاریخی فرهنگی قرآنی - بهشت و جهنم فردوس برترین جاى بهشت. بهشت و جهنمي كه ميسازيم

تاریخی فرهنگی قرآنی

تاریخ معصومین ؛ مطالب قرآنی ؛ آموزشی و موضوعات اجتماعی سیاسی روز

خلقت بهشت و دوزخ                 کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

جامعه اسلامی مبتنی بر چیزی است که از آن به سبک زندگی قرآنی یاد می شود و معصومان(ع) کوشیده اند تا به عنوان اسوه های حسنه برای زندگی بشر آن را عرضه بکنند و قابلیت تطبیق آموزه های نظری قرآن را در صحنه زندگی فردی و اجتماعی نشان دهند. آموزه های قرآنی گاه با تبیین موضوع و آثار و پیامدهای مثبت و منفی آن در دنیا و آخرت و گاه دیگر با بیان زندگی برتر در آخرت و ویژگی های مومنان در دنیا و آخرت و گاه با امر و نهی و بیات فلسفه احکام و علل و اهداف این امر و نهی بر آن است تا مردم با معرفت و انگیزه علمی و علاقه قلبی، این سبک را اختیار کنند و آن را به عنوان بهترین و برترین سبک زندگی بشناسند. با نگاهی به این آموزه های قرآنی، این معنا به دست می آید که حتی اگر انسانی بخواهد زندگی مادی دنیوی خویش را در بهترین شکل داشته باشد و از مواهب دنیوی و مادی بهره مند شود، سبک زندگی اسلامی همان مطلوب هر انسان و جامعه ای است.

اباصلت هروی نقل کرده است: از امام رضا(ع) سؤال کردم: یا ابن رسول الله! بفرمایید که؛ آیا بهشت و دوزخ، در حال حاضر آفریده شده و موجودند؟ امام رضا(ع) قاطعانه فرمودند:البته که موجودند. هنگامی که رسول خدا(ص) به معراج برده شدند، وارد بهشت شده و دوزخ را نیز دیدند! کسی که آفرینش بهشت و دوزخ را انکار نماید، رسول خدا(ص) و ما را دروغ گو خوانده و از ولایت ما بهره ای نداشته و در آتش دوزخ جاودانه خواهد بود. خداوند فرمود: هذه جهنم التی یکذب بهاالمجرمون، یطوفون بینها و بین حمیم این همان دوزخی است که مجرمان، آن را تکذیب میکنند، در حالیکه (هم اکنون) بین آن و آب جوشان می چرخند. (الرحمن43 عیون اخبارالرضا ج1 ص115

دربهای بهشت و جهنم و اعجاز

خداوند متعال تعداد درب های بهشت را در قرآن کریم هشت درب ذکر کرده؛ همانطورکه که حضرت محمد صلی الله علیه و آله در حدیث متواتری فرموده فِی الْجَنَّةِ ثَمَانِیَةُ أَبْوَابٍ فِیهَا بَابٌ یُسَمَّى الرَّیَّانَ لا یَدْخُلُهُ إِلا الصَّائِمُونَ در بهشت هشت درب موجود است که یکی از آنها ریان نامیده می شود و غیر از روزه داران کسی از آن درب وارد نمی شود (به روایت بخاری و مسلم) از سوی دیگر خداوند متعال تعداد درب های جهنم را هفت درب ذکر کرده و در آیه ی 43و44 حجر می فرماید لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ برای آن (دوزخ) هفت درب است؛ (و) برای هر دربی گروه معینی تقسیم شده اند. با این حساب مجموع درب های بهشت و جهنم برابر 15= 7+8 می شود. (امام باقر ع ) حال اگر کلمه ی (ابواب) را در قرآن کریم شمارش نماییم، در کمال تعجب میبینیم که بتعداد دربهای بهشت و جهنم یعنی 15 بار تکرار شده ! آیا این برابری عددی می تواند تصادفی و اتفاقی باشد یا اینکه دلیل محکمی است بر حقانیت کتاب خداوند بلند مرتبه و صدق کلام مبارک او ؟!

اصولاً دربهاى بهشت، همانند دربهاى دنیا که در مدخل باغ ها و قصرها و خانه ها مى گذارند، نیست. بلکه، این درب ها اشاره به اعمال و کارهائى است که سبب ورود به بهشت مى شوند، و لذا، در پاره اى از اخبار مى خوانیم بهشت درب هائى به نام هاى مختلف دارد، از جمله: دربى دارد که به عنوان باب المجاهدین! مجاهدان، مسلح به همان سلاحى که با آن جهاد کرده اند از آن درب وارد بهشت مى شوند، و فرشتگان به آنها خوش آمد مى گویند»!
فردوس برترین جاى بهشت است و در آیات قرآن آمده که فردوس منزلگاه افراد با ایمان و صاحبان اعمال صالح است ممکن است در اینجا این سۆال پیش آید که اگر چنین است، مناطق دیگر بهشت نباید ساکنانى داشته باشد; چرا که غیر مۆمن را در بهشت راهى نیست
منظور از جنّة المأوى چیست؟ جَنَّةُ الْمَأْوى بهشتى است که محل سکونت است، بعضى آنرا همان بهشت جاویدان جَنَّةُ الْخُلْدِ مى دانند، که در انتظار تمام اهل ایمان و پرهیزگاران است، و محل آن را در آسمان، و آیه 19 «سجده» را شاهد بر آن مى گیرند فَلَهُمْ جَنّاتُ الْمَأْوى نُزُلاً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ براى مۆمنان صالح العمل باغ هاى بهشت است که در آن ساکن مى شوند، و این وسیله پذیرائى از آنهاست در مقابل اعمالى که انجام مى دادند. چرا که این آیه به قرینه آیه بعد از آن، مسلماً از بهشت جاویدان سخن مى گوید. ولى از آنجا که در جاى دیگر مى خوانیم: وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ براى رفتن به سوى مغفرت پروردگار و بهشتى که وسعت آن آسمان ها و زمین است، بر یکدیگر پیشى گیرید (آل عمران133) بعضى، این معنى را بعید شمرده اند; زیرا ظاهر آیه مورد بحث، نشان مى دهد که«جَنَّةُ الْمَأْوى» در آسمان، و غیر از بهشت جاویدان است که وسعتش به اندازه تمام آسمان ها و زمین مى باشد. لذا گاهى آن را به جایگاه ویژه اى از بهشت تفسیر کرده اند که در کنار سدرة المنتهى، و محل خاصان و مخلصان است. و گاه گفته اند به معنى بهشت برزخى است که ارواح شهداء و مۆمنان، موقتاً به آنجا مى روند. تفسیر اخیر، از همه مناسب تر به نظر مى رسد، و از امورى که به روشنى بر آن گواهى مى دهد، این است که در بسیارى از روایات معراج آمده است که، پیغمبر(ص) عده اى را در این بهشت، متنعم دید، در حالى که مى دانیم هیچ کس در بهشت جاویدان قبل از روز قیامت وارد نمى شود زیرا آیات قرآن به خوبى دلالت دارد که پرهیزگاران در قیامت، بعد از محاسبه، وارد بهشت مى شوند، نه بلافاصله بعد از مرگ، و ارواح شهداء نیز در بهشت برزخى قرار دارند; زیرا آنها نیز قبل از قیام قیامت وارد بهشت جاویدان نمى شوند.( تفسیر نمونه،ج 22ص507)
فردوس برترین منزلگاه بهشتیان! فردوس برترین جاى بهشت است آیه 108 «کهف» که خداوند مى فرماید: کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغ هاى فردوس منزلگاهشان است إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاًبه هر فردى که ایمان و عمل صالح دارد، اشاره نمى کند، بلکه، درجه والائى از نظر ایمان و عمل صالح را معیار براى دخول در فردوس قرار داده، هر چند ظاهر آیه مطلق است، اما توجه به مفهوم کلمه «فردوس» آن را مقید مى کند. لذا، در سوره «مۆمنون» که صفات وارثان فردوس را بیان مى کند، حدّ اعلائى از صفات مۆمنان را ذکر کرده که در همه افراد وجود ندارد، و این خود قرینه اى است بر این که: ساکنان فردوس باید داراى صفات ممتازى علاوه بر ایمان و عمل صالح باشند. و نیز به همین دلیل، در حدیثى از پیامبر(ص) مى خوانیم که مى فرماید: هر وقت از خدا تقاضاى بهشت را مى کنید مخصوصاً تقاضاى فردوس کنید که جامع ترین و کامل ترین منزلگاه هاى بهشت است.
اشاره به این که: همت افراد با ایمان، باید در همه چیز و در همه حال، عالى باشد، حتى در تمناى بهشت به مراحل پائین تر قناعت نکند، هر چند مراحل پائین تر هم غرق نعمت است. بدیهى است کسى که، چنین تقاضائى از خدا مى کند، لابد، باید خود را براى رسیدن به چنین مقامى آماده کند، لابد باید حداکثر تلاش و کوشش را براى کسب برترین صفات انسانى و انجام صالح ترین اعمال به خرج دهد. بنابراین، آنها که مى گویند: خدا کند ما به بهشت راه یابیم، هر چند در پائین ترین مراحل آن باشیم، افرادى هستند که از همت والاى مۆمنان راستین بهره کافى ندارند.( تفسیر نمونه ج12 ص614)

اوصاف بهشتیان

انس می گوید: روزی در محضر رسول اکرم (ص) نشسته بودیم، حضرت به طرفی اشاره کرد و فرمود: بزودی مردی از این راه می آید که اهل بهشت است. طولی نکشید که پیرمردی از آن راه رسید در حالی که آب وضوی خویش را با دست راست خشک می کرد و به انگشت دست چپش نعلین خویش را آویخته بود. پیش آمد و سلام کرد. فردای آن روز و همچنین پس فردا، پیامبر اعظم (ص) همان جمله را تکرار کرد و همان پیرمرد از راه رسید.
عبدالله بن عمروبن عاص که هر سه روز در مجلس حضور داشت و سخن نبی گرامی را شنیده بود، تصمیم گرفت با وی تماس بگیرد و از عبادات و اعمال خیرش آگاه گردد و بداند چه چیز او را بهشتی ساخته و باعث رفعت معنویش شده است. بدین لحاظ از پی او راه افتاد و به او گفت: من از پدرم قهر کرده ام و قسم یاد نموده ام که سه شبانه روز به ملاقاتش نروم، اگر موافقت می کنی به منزل شما بیایم و این مدت را نزد تو بگذرانم.پیرمرد قبول کرد. پسر عمروبن عاص به خانه او رفت و هر شب در آنجا بود.
عبدالله می گوید: در این سه شب ندیدم که پیرمرد برای عبادت برخیزد و اعمال مخصوص انجام دهد. فقط موقعی که در بستر پهلو به پهلو می شد، ذکر خدا می گفت. او تمام شب را می آرمید و چون فجر طلوع می کرد برای نماز صبح برمی خاست، اما در طول این مدت از او درباره کسی جز خیر و خوبی سخنی نشنیدم. سه شبانه روز منقضی شد و اعمال پیرمرد آنقدر در نظرم ناچیز آمد که می رفت تحقیرش نمایم ولی خود را نگاه داشتم. موقع خداحافظی به او گفتم که بین من و پدرم تیرگی و کدورتی پدید نیامده بود، برای این نزد تو آمدم که سه روز متوالی از پیامبر اعظم(ص) درباره ات چنین و چنان شنیده بودم، خواستم تو را بشناسم و از عبادات و اعمالت آگاه گردم.

اکنون متوجه شدم عمل بسیاری نداری. نمی دانم چه چیزی مقام تو را آنقدر بالا برده که پیامبر گرامی (ص) درباره ات سخنانی آنچنان گفته است. پیرمرد پاسخ داد جز آنچه از من دیدی عملی ندارم. سپس عمروبن عاص از وی جدا شد و چند قدمی بیشتر نرفته بود که پیرمرد او را صدا زد و گفت: اعمال ظاهر من همان بود که دیدی اما در دلم نسبت به هیچ مسلمانی کینه و بدخواهی نیست و هرگز به کسی که خداوند به او نعمتی عطا نموده است حسد نبرده ام. در اینجا عمروبن عاص گفت: همین حسن نیت و خیرخواهی است که تو را مشمول عنایات و الطاف الهی ساخته و ما نمی توانیم این چنین پاکدل و دگردوست باشیم. - مجموعه ورام ج1، ص126

اشتیاق بهشت به بنده صالح

درجه ای مقبول و مورد پذیرش یک وقت انسان به لطف و کرم و عنایت الهی به بهشت می رود، حرف دیگر است؛ یک وقت بهشت به استقبال آدم می آید. ما را برای این خلق نکردند که برویم بهشت؛ ما را برای این خلق کردند که بهشت به استقبال ما بیاید ! بقیه دیگر تعارف است. و ما می توانیم به جائی برسیم که انّ الجنّه تشتاق لی کذا و کذا (2). اینهائی که مورد اشتیاق بهشتند؛ اینها نه امام بودند، نه پیغمبر ! امام و پیغمبر بهشت آفرینند. بهشت چیز دیگری است، امام چیز دیگری است. امّا اینکه گفته شد : بهشت مشتاق سلمان و اباذر است؛ اباذر و سلمان نه پیغمبر بودند، نه امام ! این راه، رفتنی است. پس اگر کسی را با شفاعت و توسل و امثال ذلک به بهشت ببرند، این خیلی هنر نیست !!

.. بهشت و جهنمی که ما می سازیم!

عارفی در مسجد، مردم را موعظه می کرد. او هم از انذارهای حق سخن می گفت و هم بشارتهای خداوند سبحان را بیان می نمود. مردی از وسط جمعیت فریاد زد: خداوند خیلی مهربان است، هیچ کس را نمی سوزاند! عارف ساکت شد و نگاه ها به سوی آن مرد برگشت. عارف اظهار داشت: خداوند متعال هیچ کس را نمی سوزاند، این حرف درستی است، هرکس دوزخ خودش را، خودش با گناهانی که انجام می دهد و از آنها توبه نمی کند، برمی افروزد! یکی گفت: چطور؟! عارف افزود: اجازه بدهید برایتان مثالی بزنم: فرض کنید دو نفر همزمان با هم همه دارایی خودشان را می فروشند و برای کسب و کار راهی ژاپن می شوند. یکی از آنها از بدو ورود به آن کشور با برنامه ریزی دقیق تلاش و کوشش فراوان و دقت نظر و ... کار می کند و حقوق خود را به ایران می فرستد و پدر یا برادرش برای او خانه، وسیله نقلیه، اسباب منزل، باغ و... تهیه می کنند.
هنگامی که مدت اقامت او تمام شد به ایران باز می گردد و صاحب همه چیز است. اما، اما نفر دوم از بدو ورود به آنجا شروع به عیاشی، ولگردی، خرج کردن سرمایه در راه های نامناسب و... می کند. پس از مدتی اقامت به ایران برمی گردد و هیچ اندوخته ای ندارد و گرسنه و تشنه و سرگردان است! سؤال این است: چه کسی نفر اول را خوشبخت و دومی را بدبخت کرده است؟
همه یکصدا گفتند: خودشان! عارف ادامه داد: بله، خودشان، در این دنیا نیز انسان عمر و سرمایه محدود و گذرایی دارد. بنابراین براساس فرمایش پیامبر اسلام(ص) که فرموده اند: الدنیا مزرعه الاخره دنیا مزرعه آخرت است، شایسته است که انسان وفق دستورات خداوند متعال، دراین مزرعه کار و تلاش و کشت و داشت و برداشت نماید و آن را برای آخرت خویش ذخیره نماید تا وقتی به عالم آخرت منتقل شد، دست خالی و فقیر و بی چیز نباشد.
عده ای، که کافر، مشرک، منافق، غافل، ظالم و... هستند، نه فقط برای خانه آخرت خویش وسایل آرامش و آسایش نمی فرستند بلکه با ارتکاب انواع و اقسام گناهان، منزلگاه ابدی خویش را پراز آتش و دود و انواع و اقسام عذابها می کنند! بله: کسانی که با زبانشان دیگران را آزار می دهند در دوزخ مورد آزار خود ساخته قرار می گیرند این سخنهای چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دمت!
خداوند متعال این حقیقت را در آیات متعدد قرآن مجید برای ما بیان فرموده است مثلا در آیه 81 سوره رعد می فرمایند: للذین استجابوا لربهم الحسنی والذین لم یستجیبوا له لوان لهم ما فی الارض جمعیا و مثله معه لافتدوا به اولئک لهم سوء الحساب و ماواهم جهنم و بئس المهاد. برای کسانی که دعوت پروردگارشان (برای ورود به نیکوکاری و بهشت) را اجابت کردند پاداش (و جایگاه) نیکوست و (اما) کسانی که دعوت او را اجابت نکردند (آنچنان در وحشت عذاب گناهانشان فرومی روند که) اگر آنچه روی زمین است و مانند آن از آنها باشد همه را برای رهایی از عذاب می دهند(ولی از آنها پذیرفته نخواهد شد) برایشان حساب بدی است و جایگاهشان جهنم (خودساخته)و چه جایگاه بدی است! عارف نفس عمیقی کشید و خاموش شد و مردم نیز با صلوات بلندی برگفته های او مهر تأیید زدند.

ساختن حوریان بوسیله اعمال

در برخی روایات این معنا مورد توجه و تأکید است که انسان حوریان خویش را می سازد و نام ایشان برگرفته از نام سازنده آن است. به عنوان نمونه حدیث زیر قابل توجه است: عبدالله فرزند سلمان فارسی از قول پدرش حکایت نماید: پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا(ص) از منزل خارج شدم و در مسیر راه، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) مرا دید و فرمود: ای سلمان! تو بر ما جفا و بی انصافی کردی. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! کسی مثل من، بر شما جفا نخواهد کرد، ناراحتی و اندوه من برای رحلت رسول(ص) مانع شد که بتوانم به ملاقات و زیارت شما موفق شوم. امام(ع)فرمود: ای سلمان! همین امروز بیا به منزل حضرت فاطمه(س) چون او علاقه دارد تو را ببیند و می خواهد که تحفه و هدیه ای را از بهشت تقدیم تو نماید. گفتم: آیا بعد از وفات رسول الله(ص) فاطمه زهرا(س) برای من تحفه بهشتی درنظر گرفته است؟!
حضرت فرمود: بلی، دیروز فراهم شده است. پس من با سرعت روانه منزل آن بانوی جهان بشریت شدم، هنگامی که وارد منزل ایشان شدم حضرت را مشاهده کردم که در گوشه ای نشسته و چادر کوتاهی برسر خود افکنده است. وقتی نگاه حضرت بر من افتاد، اظهار داشت: ای سلمان! پس از وفات پدرم بر من جفا نمودی! گفتم: ای حبیبه خدا! فردی چون من چگونه می تواند بر شخصیتی مثل شما جفا کند؟! حضرت زهرا(س) پس از آن فرمود: آرام باش، بنشین و در آنچه برایت می گویم دقت کن و بیندیش. روز گذشته درحالی که در خانه بسته بود، من در همین جا نشسته بودم و در غم و اندوه فرو رفته بودم.

ناگهان متوجه شدم که در باز شد و سه حوری بهشتی که تاکنون فردی به زیبائی شکل آنها ندیده بودم با اندامی نمونه و بوی عطر دل انگیز عجیبی، با لباسهای عالی وارد شدند و من با ورود آن ها از جای خود برخاستم و پس از خوش آمد گوئی به آنان، اظهار داشتم: آیا شما از اهالی شهر مکه یا مدینه هستید؟
گفتند: ما اهل مکه و مدینه و بلکه از اهل زمین نیستیم، ما حورالعین می باشیم و از دارالسلام بهشت به عنوان دیدار با تو به اینجا آمده ایم. پس من به یکی از ایشان که فکر می کردم از آن دو نفر دیگر بزرگتر است گفتم: نام تو چیست؟ در جواب پاسخ داد:من مقدوده هستم و چون علت نامش را پرسیدم، گفت: خداوند مرا برای مقداد، اسود کندی آفریده است. سپس به دومی گفتم: نام تو چیست؟ گفت: ذره؛ وقتی علت آن را سؤال کردم، جواب داد: من برای ابوذر غفاری آفریده شده ام. و هنگامی که نام نفر سوم را جویا شدم، گفت: سلمی هستم، و چون از علت آن پرسیدم، اظهار داشت: من از برای سلمان فارسی مهیا گشته ام.
پس از آن مقداری خرمای رطب که بسیار خوش رنگ و لذیذ و خوش بو بود به من هدیه دادند. سپس حضرت زهرا(س) فرمود: ای سلمان! این خرما را بگیر و روزه خود را با آن افطار نما و هسته آن را برایم بیاور.
سلمان گفت: من رطب را از آن حضرت گرفتم و از خدمت ایشان خارج شدم و چون از کنار هر کس عبور کردم، اظهار داشت: آیا با خود مشک عطر همراه داری؟ و من می گفتم: بلی. و چون رطب را در دهان نهادم و روزه خود را با آن افطار نمودم هسته ای در آن نیافتم.فردای آن روز بر حضرت زهرا وارد شدم و عرض کردم: رطب بدون هسته بود! فرمود: آری، درخت آن را خداوند در دارالسلام بهشت، با کلام و دعائی که پدرم رسول خدا آن را به من آموخته است تا هر صبح و شام بخوانم، کشت نموده است.

اظهار داشتم: ای سرورم! آیا آن را به من می آموزی؟ حضرت فرمود:هرگاه خواستی تب و ناراحتی تو برطرف گردد، این دعا را بخوان: بسم الله الرحمن الرحیم ، بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق النور من النور، الحمدلله الذی خلق النور من النور و انزل النور علی الطور، فی کتاب مسطور، فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور، الحمدلله الذی هو بالعز مذکور، و بالفخر مشهور، و علی السراء و الضراء مشکور، و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
سلمان فارسی گوید: من این دعا را به بیش از هزار نفر از اهالی مدینه و مکه که مبتلا به تب شدید بودند تعلیم نمودم و به برکت این دعا و لطف خداوند، جملگی شفا یافتند. (منابع: دلائل الامامه : ص 701، ح53، بحارالانوار: ج34، ص6866، 95، الخرایج و الجرایح، ج2، ص335، ح9) در فضیلت اشک بر امام حسین(ع) آمده است که اشک هائی که حتی به اندازه بال مگسی است، در روز قیامت همانند در و مرواریدی بزرگ می شود که عرصه قیامت را بر صاحب آن روشن می کند و بهای آن را که پیامبران نمی توانند معلوم دارند، خود امام حسین(ع) معلوم می دارد که آزادی شخص و والدینش از آتش دوزخ است.
براساس آموزه های قرآنی، هر کسی نور خویش را برای عرصه قیامت به همراه دارد، این بدان معناست که اگر کسی نوری با خود نداشته باشد در عرصه قیامت در تاریکی محض به سر خواهد برد. از این رو خداوند در آیه31 سوره حدید گزارش می کند که منافقان در جست وجوی نور در عرصه قیامت هستند: یوم یقول المنافقون و المنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب؛ آن روز، مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آورده اند می گویند: «ما را مهلت دهید تا از نورتان ]اندکی[برگیریم.» گفته می شود: «باز پس برگردید و نوری درخواست کنید.» آن گاه میان آنها دیواری زده می شود که آن را دروازه ای است: باطنش رحمت است و ظاهرش روی به عذاب دارد. این بدان معناست که انسان همه چیز قیامت خویش را از ماهیت و امکانات، خود در این دنیا می سازد و هر کار کوچک و بزرگی در قیامت آثاری در شخص و یا محیط زیست او به جا می گذارد. این همان معنای محاسبه مثقال ذره است که در سوره زلزال بیان شده است. تبیین همه ابعاد این موضوع نیازمند بررسی و تحلیل همه روایات و آیات است ولی از همین اندازه می توان دریافت که دنیا تا چه اندازه می تواند در ابدیت انسان نقش ایفا کند و این که همه چیز انسان در آخرت در همین دنیا ساخته و فرستاده می شود

سنت تأثیرگذاری اعمال در نظام آفرینش 

آیا اعمال و رفتار انسان‌ها اعم از خوب یا بد در نظام تکوین و آفرینش تأثیرگذار است یا خیر؟
شکی نیست که اعمال و رفتار انسان‌ها چه خوب و فضیلت باشد یا بد و رذیلت در روح و روان انسان به لحاظ فردی و اجتماعی از یک سو به شکل خاص و از طرف دیگر در عالم تکوین و آفرینش به نحو عام تأثیرگذار است. این معنا که در آموزه‌های وحیانی به عنوان یک سنت لایتغیر مطرح شده به صراحت تأکید می‌کند که اگر مردمی که در شهرها و آبادی‌ها زندگی می‌کنند ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکاتی از آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم. ولی آنها (حقایق را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم (اعراف - 96) همچنین در بعد منفی و آثار سلبی رفتار انسان در سوره روم آیه 41 قرآن کریم تصریح می‌کند که به خاطر دستاوردهای (بد) مردم فساد در خشکی و دریا ظاهر شده است. و یا در سوره شوری آیه 30 خدای متعال می‌فرماید: هر مصیبتی به شما برسد به سبب دستاوردهای خود شماست.
مصادیق برکات آسمان و زمین
در مورد مصادیق برکات آسمان و زمین نظریه‌های مختلفی ابراز شده است. بعضی برکات آسمان را باران، برف،‌ سرما و گرمای مناسب، به موقع و کافی و برکات زمین را روییدنی‌های بسیار، میوه فراوان. امنیت راه‌ها و شهرها و مانند آن شمرده‌اند (المیزان، ج 8، ص 201). بعضی دیگر اجابت دعاها را برکات آسمان و حل مشکلات زندگی را برکات زمین دانسته‌اند (مجمع البیان، ج 3 و 4، ص 698) و بعضی نیز احتمال داده‌اند برکات آسمان نعمت‌های معنوی و برکات زمین نعمتهای مادی باشد (تفسیر نمونه، ج 6، ص 266).
سنت‌های اجتماعی
آیات فوق به یکی از سنت‌های جاری اجتماعی در نظام آفرینش تصریح دارد. سنت «برکت‌زایی ایمان و تقوای عمومی» در مورد اعمال صالحه و مثبت و سنت «فسادآوری و مصیبت‌زایی» در مورد اعمال رذیله و منفی. که در خصوص سنت برکت‌زایی خداوند درهای برکت آسمان و زمین را بر مردم خواهد گشود و نعمتها را از بالا و پایین به آنها خواهد رساند، اما در نقطه مقابل سنت فسادآوری یعنی عواملی همچون کفر، شرک، نفاق، ظلم و گناهان فسادآور و مصیبت‌بار است و موجبات گسترش فساد در جامعه و خشکی و دریا خواهد شد. مرحوم علامه طباطبایی در تبیین این سنت می‌فرماید: «به طور کلی همه اجزای عالم مانند اعضای یک بدن، به یکدیگر متصل و مرتبط است، به طوری که صحت و سقم و انحراف و استقامت یک عضو در صدور افعال از سایر اعضا تأثیر داشته و این تفاعل درخواص و آثار در همه اجزا و اطراف آن جریان دارد و به بیان قرآن شریف تمامی این اجزا به سوی خدای سبحان و هدفی که برای آنها مقدر شده در حرکتند. انحراف و اختلاف حرکت یک جزء از اجزای آن، مخصوصاً اگر از اعضای برجسته باشد در سایر اجزا به طور نمایان اثر سوء می‌گذارد و (در نتیجه قانون عمل و عکس‌العمل) آثاری هم که سایر اجزای این عالم در این جزء دارند فاسد می‌شود و خلاصه فسادی که از جزء مزبور به سایر اجزا راه یافته بود به خودش برمی‌گردد، بنابراین اگر امتی از راه فطرت (که نظام آفرینش بر آن اساس استوار است) منحرف گردد، اسباب طبیعی محیط بر او هم مختل شده و آثار سوء این اختلال به خود آن امت برمی‌گردد و خلاصه دود کجروی‌هایش به چشم خودش می‌رود همچنان که اگر امتی بر مسیر فطرت استوار بماند و یا بعد از انحراف به این مسیر بازگردد، اسباب طبیعی محیط براو هم به اعتدال فطری باز می‌گردد، و در نتیجه این اعتدال، صلاح و برکت نصیب آنان می‌گردد.

انسان بهشت و بهشت انسان
در آموزه‌های قرآنی درباره مقام صعود انسان و سقوط او مطالبی است که برخی‌ها آن را به سبب فقدان فهم و درک، به تاویل می‌برند. در حالی که باید خودشان را تاویل برند نه آن که قرآن را تاویل کنند: «خویش را تاویل کن نه این ذکر را»
خسران انسان
از جمله آموزه‌های قرآنی که از معارف عالی و بلند قرآن است، مساله صیرورت و شدن‌های انسانی در دو جهت مثبت ومنفی یعنی صعود و سقوط است. آیات قرآنی بر این معنا تاکید دارند که انسان در دنیا در حال شدن و صیرورت است و این گونه نیست که وضعیت نهایی داشته باشد. اگر انسان از نظر قرآن حیوان متاله است، این حیوان متاله می‌تواند این صفات الهی را در خود ظهور بخشد و خدایی و ربانی شود، یا آن را از دست دهد و به پست‌ترین درجات سقوط کند، به گونه‌ای که پست‌تر از حیوانات بلکه پایین‌تر از گیاه و بلکه سنگ خارا و سخت وحتی بدتر از آن، سنگ آتش شود که سوخت دوزخ خواهد بود (اعراف، آیه179، فرقان، آیه 44، بقره، آیات 24 و 74، انعام، آیه 43، تحریم، آیه 6، جن، آیه15) چرا که این همه استعدادهای الهی خود را نابود کرده است و در بدی چنان غرق شده که خودش بدی و شر شده است و همین سیئات و بدی است که در جانش گر می‌گیرد و فروزان می‌شود و دوزخ را نیز می‌افروزد. (همزه، آیات 6 و 7)
این همان حالتی است که در اصطلاح قرآنی از آن به خسران یاد می‌شود (سوره عصر) چرا که در این حالت، شخص همه سرمایه و داشته‌های الهی خود را از دست می‌دهد و چیزی از آن علوم اسمایی و صفاتی که خداوند به حضرت آدم(ع) و فرزندانش بخشیده (بقره، آیه30) باقی نمی‌ماند.
در سمت دیگر انسان با ایمان و عمل صالح که همان صراط مستقیم عبودیت است (ذاریات، آیه 56) بالا می‌رود و پس از رنگ خدایی گرفتن (بقره، آیه 138) و خدایی شدن در مقام متاله، خلیفه الهی می‌شود (بقره، آیات 30 و 31) و در مقام ربیون و ربانیون در می‌آید و مظهر ربوبیت خداوندگار می‌شود. (آل عمران، آیات 79 و 164)
انسان بهشت
البته هر چه انسان بالاتر می‌رود و در مسیر تقوا گام بر می‌دارد و تقرب بیشتری پیدا می‌کند، در عوالم کمالی بالاتری جا می‌گیرد. این عوالم کمالی همان بهشت‌هایی است که از آن به هشت بهشت یاد شده که بهشت رضوان الهی، بزرگ‌ترین آنهاست. (توبه، آیه 72) در این بهشت رضوان است که انسان در نزد پروردگار است. خداوند در این باره می‌فرماید: ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر؛ متقین در بهشت‌ها و نهرهایی در جایگاه صدق در نزد پادشاهی مقتدر هستند. (قمر، آیه 55)
آنان همه بهشت‌ها را دارا هستند، چرا که در اوج خدایی بوده و با وجودشان به خداوند می‌نگرند. (قیامت، آیات 22 و 23) در این جا آنان دیگر خودشان بهشت هستند نه این که در بهشتی وارد می‌شوند. این مطلب را می‌توان از آیات 88 و 89 سوره واقعه به دست آورد، زیرا خداوند در این آیات می‌فرماید: فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان وجنه نعیم؛ پس اگر از مقربان باشند پس روح و ریحان و جنت نعیم هستند. خداوند در این جا نمی‌فرماید که برای آنان چنین چیزهایی است، بلکه گفته شده که مقربان این چنین هستند. پس مقربان، خودشان روح و ریحان و بهشت هستند.
در روایتی که صدوق در امالی خود نقل کرده این جمله آمده که پیامبر(ص) می‌فرماید:انا مدینه الحکمه و هی الجنه و انت یا علی بابها؛ من شهر حکمت هستم و آن بهشت است و تو یاعلی در آن بهشت هستی.
پس همان گونه که انسان در جهت سقوط در درکات خودش سنگ آتشین دوزخ و سوخت آن می‌شود(جن، آیه 15)، همچنین در جهت صعود و درجات، به جایی می‌رسد که خودش بهشت می‌شود.این‌ها در همه حضرات بهشت و نشئات و عوالم آن هم حضور دارند، چون که صد آمد نود هم پیش ماست. پس متقین و مقربان در درجاتی قرار دارند که خودشان بهشت می‌شوند که یک بهشت معنوی است، همچنان که از بهشت‌های دیگر نیز بهره‌مند هستند. این بهشتی که آنان می‌شوند همان بهشت روحانی و بهشت عقلی است. از این رو در بهشت ذات الهی هستند نه صفات الهی و به آنان فرمان داده می‌شود: فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی. (فجر، آیات 27 تا 30) پس آنان خودشان بهشت روح وریحان و نعمت می‌شوند. این جاست که آنان بهشت‌ساز هم می‌شوند و هرچه اراده می‌کنند همان می‌شود و نهر ایجاد می‌کند و کارهای دیگر انجام می‌دهند. (فرقان، آیه 16، انسان، آیه 6) البته از آن جایی که خداوند بی‌نهایت است، اینان هم، مزیدگو و مزیدخواه هستند و خداوند نیز از برخی از اسمای مستاثر خود به آنان عنایت می‌کند و فراتر از اسمایی که ظهور یافته، به آنان اظهار می‌شود و درجات آنان بالاتر و بالاتر می‌رود (ق، آیه 35) و به چیزهایی دست می‌یابند که بر نفس انسانی مخفی و نهان بوده است. (سجده، آیه 17)
خداوند در آیات قرآن، گاه با آوردن حرف اضافه لام می‌فرماید که برای بهشتی‌ها درجاتی است (لهم درجات انفال، آیه 4) و گاه آن را حذف می‌کند و می‌گوید که خود بهشتی‌ها درجات هستند. (هم درجات، آل عمران، آیه 163) این قسم دوم درباره مقربان و ابرار و من خاف مقام ربه است.

بهشت دنیایی شداد
حضرت هود(ع) در زمان پادشاهی شداد بود و پیوسته او را دعوت به ایمان می کرد. روزی شداد گفت: اگر من ایمان بیاورم خداوند به من چه خواهد داد؟
هود گفت: جایگاه تو را در بهشت برین قرار می دهد و زندگانی جاوید به تو خواهد داد.شداد اوصاف بهشت را از هود پرسید. آن حضرت شمه ای از خصوصیات بهشت را برایش بیان نمود. شداد گفت اینکه چیزی نیست، من خودم می توانم بهشتی بهتر از آنچه تو گفتی تهیه نمایم. از این رو درصدد احداث ساختمان شهری برآمد که شبیه بهشت برین باشد.یک نفر پیش ضحاک تازی که خواهرزاده او بود فرستاد و در آن زمان ضحاک بر مملکت جمشید (ایران) حکومت می کرد و از او خواست هرچه طلا و نقره می تواند فراهم سازد.ضحاک بنا به دستور شداد هرچه توانست زر و زیور تهیه نمود و به شام فرستاد. شداد به اطراف مملکت خویش نیز اشخاصی فرستاد و در تهیه طلا و نقره و جواهر و مشک و عنبر جدیت فراوان نمود و استادان و مهندسین ماهر برای ساختمان شهر بهشتی آماده کرد و در اطراف شام محلی را که ازنظر آب و هوا بی نظیر بود انتخاب کرد.

دیوار آن شهر را دستور داد با بهترین اسلوب بسازند و در میان آن قصری از طلا و نقره بوجود آورده و دیوارهای آن را به جواهر و گوهرهای گران قیمت بیارایند و در کف جویهای روان آن شهر به جای ریگ و سنگ ریزه جواهر بریزند و درختهایی از طلا ساختند که بر شاخه های آنها مشک و عنبر آویخته بود و هر وقت باد می وزید بوی خوشی از آن درخت ها منتشر می شد. گفته اند دوازده هزار کنگره از طلا که به یاقوت و گوهرها آراسته بود برگرد قصر او ساختند و پانصد سرهنگ داشت که برای هر یک فراخور مقامش در اطراف قصر کوشک بلند مناسب با آن قصر تهیه نمودند و در بهشت مصنوعی خود جای داد و از هر نظر وسایل استراحت و عیش و نوش را فراهم کرد.
تا اینکه به شداد خبر دادند آن بهشت که دستور داده بودید آماده گردید. شداد در حضر موت بسر می برد. پس از اطلاع با لشگری فراوان برای دیدن آن شهر حرکت کرد چون به یک منزلی شهر رسید آهویی به چشمش خورد که پاهایش نقره ای و شاخ هایش طلایی بود. از دیدن چنین آهویی در شگفت شد و اسب از پی او بتاخت تا از لشگر خود جدا گردید.ناگهان در میان بیابان سواری مهیب و وحشت آور پیش او آمد و گفت ای شداد خیال کردی با این عمارت که ساختی از مرگ محفوظ می مانی؟ از این سخن لرزه بر تن شداد افتاد.گفت تو کیستی؟ جواب داد من ملک الموتم. پرسید با من چه کار داری و در این بیابان چرا مزاحم من شده ای؟ عزرائیل گفت برای گرفتن جان تو آمده ام شداد التماس کرد که مهلت بده یک بار باغ و بستان خود را ببینم. آنگاه هرچه می خواهی بکن.

عزرائیل گفت: به من این اجازه را نداده اند و در آن حال شداد از اسب درغلتید و روحش از قالب تن جدا شد و تمام لشگر او با بلایی آسمانی از میان رفتند و آرزوی دیدار بهشت را به گورستان برد. و نیز نقل شده که از عزرائیل پرسیدند این قدر که تاکنون قبض روح مردم را کرده ای آیا ترا برکسی ترحم و شفقت حاصل شده است؟ جواب داد آری. یکی بر بچه ای که در میان یک کشتی متولد شد و دریا طوفانی گردید و من مأمور قبض روح مادر آن بچه شدم و آن نوزاد بر تخته پاره ای مانده و به جزیره ای افتاد. دیگری ترحم بر شداد کردم که بهشتی با آن زحمت در سالیان دراز ساخت و او را اجازه ندادند که حتی یک مرتبه بهشت خود را ببیند. در این موقع به عزرائیل خطاب شد آن نوزادی که در کشتی متولد شد و در جزیره افتاد همان شداد بود که در کنف حمایت خود بدون مادر او را پروریدیم و آن همه نعمت و قدرت به او عنایت کردیم ولی او از راه دشمنی ما درآمد و با ما در راه ضدیت قیام نمود. اینک نتیجه دشمنی و کفر خود را فعلاً در این دنیا دید تا چه رسد به عالم آخرت - داستان ها و پندها، ج1، ص36

جاودانگی در بهشت یا جهنم

در بسیاری از جاهای قرآن، ما با واژه‌های خالدین فیها (خالدین فیها ابدا و ... هدف از در بهشت ماندن بهشتیان و در جهنم ماندن دوزخیان چیست؟ اینکه ما مسلمانان‌، دنیا را به خاطر آخرت اهمیت آن ارج می‌نهیم واگر عبادتی در دنیا کنیم،‌ به خاطر امید وارد شدن به بهشت و یا ترس از وارد شدن به جهنم است، حال آخرت را برای چه می‌خواهیم؟ برای چه جاودانه باید بمانیم؟ آیا هدفمان حورالعین و باغ‌هایی است که رودهای روان زیر آن جاری است؟ آیا هدف فقط خوردن میوه‌هایی است که هسته و پوسته و زواید ندارند و چیدن آنها راحت است و داشتن درختی در بهشت که میوه‌هایش فصلی نباشد و همه میوه‌ها را هم در یک درخت موجود باشد؟ چون در قرآن، غذا نیامده، چرا که غذا برای رفع جوع و گرسنگی یا فربه شدن است ولی میوه برای تنوع!

آیا هدف ما از بهشت، همین اهداف مادی است؟ آیا عقلانی‌تر نیست که ما این اهداف مادی نسیه را رها کنیم و اهداف مادی نقد را که در دنیا موجود است، برای خودمان فراهم کنیم؟ البته تعابیر (و رضوان من الله اکبر) نیز در قرآن آمده که باز سوال می‌شود که این رضوان الهی چگونه به دست می‌آ‌ید؟ آیا با صحبت‌های حضرات معصومین مثل امام هادی(ع) که برای بهشتیان صحبت می‌کنند فراهم می‌‌شود؟ حال آیا فقط با معرفت نسبت به خدای متعال این رضوان به دست می‌آید که در این صورت آیا عقلانی است به خاطر یک علم و یک امر فطری، دنیای نقد را رها کرده و در انتظار معرفت خدا بنشینیم؟ آیا اینکه در بهشت هیچ عبادتی نکنیم یا کاری انجام ندهیم، کسرشان بهشتیان نیست؟

آیا در تصورات خودمان بهشتی راحت و آسان فرض کرده‌ایم تا مردم را از این طریق جذب خود کنیم؟ اگر فلسفه آخرت و دلیل ماندگاری در بهشت و جهنم برای ما حل نشود، معلوم می‌شود جهان‌بینی‌ ما هم نسبت به هستی دچار نقص و نقض است! می‌خواهیم در بهشت چکار کنیم؟ آیا هدف خداوند از خلقت و آفرینش توسط اقلی از اقلیت مردم برآورده می‌شود؟

چون ما می‌گوییم، هدف فعلی،‌ عبادت است یعنی منظور در آیه و ما خلقت الجن والانس الالیعبدون بیان این مطلب نیست که هدف خدا از خلقت، عبادت است که در این صورت خدا قبل از خلقت، هدف داشته و به آن هدف نرسیده و برای تحقق آن تلاش می‌کرده است که حالا هم ممکن است به هدف برسد یا نرسد. که در این صورت خداوند محدود می‌‌شود، در حالی که خدا نامحدود است . بلکه آیه درصدد بیان این مطلب است که خود خلقت، یعنی خود فعل، هدفمند است و این کار برای هدفی صورت گرفته است. حال این تعداد بسیار قلیلی از مردم که خدا را (نه از روی ریا و سمعه و شرک) عبادت می‌کنند آیا هدف خلقت برآورده می‌شود و به خاطر این مدت زمان محدود باید پاداش نامحدود بگیرند؟ و نیز در مورد کافران نیز این سوال مطرح است که چرا به خاطر یک یا چند گناه محدود باید برای همیشه معذب باشند؟!

جواب‌ها:

1-از نظر فلسفی هدف انسان‌ به یک جایی ختم می‌شود و نمی‌شود برای هر هدفی پرسیده که چی بشود؟”! مثلا اگر هدف من رفع تشنگی است،‌ یکی می‌پرسد برای چی یا “که چی بشود؟”و ما هم جواب می‌دهیم مثلا برای حفظ جان حالا اگر دوباره بپرسد برای چی یعنی چرا می‌خواهی جانت را حفظ کنی؟ ممکن است بگوییم چون خودمان را دوست داریم و حفظ چیز گرانبها و دوست‌داشتنی، لازم است. اگر برای سومین بار کسی بپرسد، برای چی جانت را دوست داری؟ از طرفی این سوال بی‌معناست و از طرفی جواب ندارد چون این سوال برای چی در مورد هر هدفی می‌تواند مطرح شود و همین طور به عقب برود و این تسلسل ایجاد می‌کند.درحالی که باید به یک جایی ختم شود تا تسلسل که محال است روی ندهد. جواب دوم هم این است که حفظ جان و دوست داشتن خود (حب ذات) امر غریزی و فطری است. پس این یک جواب در مورد جاودانگی بهشت.

2-در اولین دعای صحیفه سجادیه که در حمد و ثنای پروردگار است می‌خوانیم “خداوند، روح کسی را که حساب عمرش به پایان رسیده قبض می‌کند ... (لیجزی الذین اسا و وا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی.) یعنی تا جزا دهد کسانی را که بد کردند به آنچه را عمل کردند و نیز پاداش دهد به کسانی که نیکی کردند آن هم پاداشی برتر. بعد در ادامه امام سجاد(ع) می‌فرمایند: این کار خدا از روی عدل می‌‌باشد و اسمای‌ او مقدس است و نعمت‌هایش آشکار و به عنوان دلیل این آیه را ذکر می‌کنند که (لا یشال عما یفعل و هم یسالون) یعنی از آنچه خدا می‌کند پرسیده نمی‌شود در حالی که از مردم پرسیده می‌شود. پس یک جواب دیگر هم این است که این کار و عمل خداست و ما در مقامی نیستیم که از خداوند سوال کنیم

6عامل ورود به بهشت در کلام مولا علی(علیه السلام)

چه عواملى موجب ورود به بهشت مى شود؟ و به دیگر سخن : بهشتیان چه ویژگى هایى در دنیا دارند؟ فایده و اثر مهم پى بردن به پاسخ این پرسش، فراهم آمدن زمینه عملى انسان براى نیل به این ویژگى ها است ...
تقوا این ویژگى ها عبارتند از:
1- معرفت خدا و پیامبر ص و اهل بیت ع «...فانه من مات منکم على فراشه و هو على معرفة حق ربه و حق رسوله و اءهل بیته مات شهیدا و وقع اءجره على الله ، و استوجب ثواب مانوى من صالح عمله و قامت النیة مقام اصلاته لسیفه ..» (1) ؛ ... پس راستى چنین است که اگر یکى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد که به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است ، و ثواب آن کار نیک که انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام کار نیک جایگزین و جانشین از نیام بر کشیدن شمشیرش مى شود... مقصود امام ع از قصد انجام کار، آن قصد و اراده اى است که اگر هنگام عمل فرا رسد انسان از انجام آن هیچ باکى نداشته باشد، و تنها موانع خارج از اراده و اختیار او باز دارنده او از آن کار باشد، چنین قصد و اراده اى صاحب خود را تا آنجا بالا مى برد که اگر در بستر خود و با مرگ معمولى نیز بمیرد در جایگاه شهیدان قرار خواهد گرفت .مشروط بر اینکه عارف به مقام خداوند و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام باشد.
و در خطبه اى دیگر فرمود: «...لا یدخل الجنة الا من عرفهم و عرفوه ...» (2) ؛ ...در بهشت داخل نمى شود جز کسى که امامان را بشناسد و آنان امامان نیز او را بشناسند...
2- یارى و دوستى اهل بیت ع چنانکه امام ع فرمود: «ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمة ...»(3)؛ ... آنکه ما را یارى رساند، و ما را دوست داشته باشد، رحمت خداوند در انتظار او است ... از آنان مباش که بدون عمل خوب ، امیدوار به آخرت نیک است ، و با آرزوى درازى که براى زندگى دنیاى خود دارد توبه به درگاه الهى را به تاءخیر مى اندازد...انسان هاى درستکار را دوست دارد ولى عمل آنان را ندارد، از گناهکاران کینه دارد، در حالى که خود یکى از آنان گناهکاران است ، به سبب گناهان فراوانى که دارد، مرگ در نگاه او ناخوشایند است
3- پارسایى: «... ان التقوى فى الیوم الحرز و الجنة و فى غد الطریق الى الجنة ...»(4)؛ ... به راستى که پارسایى تقوا براى امروز زندگى دنیا پناه و سپر در برابر لغزش ها و گناهان و براى فردا روز رستاخیز راه به سوى بهشت است ... پرهیزگار باش که دادار آسمان فردوس جاى مردم پرهیزگار کرد(سعدى)
4- مطابقت عمل با عقیده : امام على ع فرمود: «ان الله سبحانه اءنزل کتابا هادیا بین فیه الخیر و الشر فخذوا نهج الخیر تهتدوا، واصدفوا عن سمت الشر تقصدوا، الفرائض الفرائض! ادوها الى الله ت? دکم الى الجنة ...»(5) ؛ خداوند، کتاب راهنمایى را فرستاده است که نیک و بد در آن بیان گردیده است . پس روش نیک را برگزینید تا هدایت گردید، و از بدى دورى نمایید تا راه مستقیم و درست را بپیماید.واجبات را رعایت کنید! واجبات را رعایت کنید آنها را به گونه اى پسندیده انجام بدهید ! حق خداوند را در مورد آنها بپردازید، که رعایت واجبات و رعایت حق خداوند در آنها شما را به بهشت مى کشاند...و آنگاه که درباره اسلام سخن مى گوید، مى فرماید:... والجنة سبقته ...(6) ...و بهشت جایزه اسلام است که براى انسان برنده در مسابقه اسلام در نظر گرفته شده است
بهشت «از آنان مباش که بدون عمل خوب ، امیدوار به آخرت نیک است ، و با آرزوى درازى که براى زندگى دنیاى خود دارد توبه به درگاه الهى را به تاخیر مى اندازد... انسان هاى درستکار را دوست دارد ولى عمل آنان را ندارد، از گناهکاران کینه دارد، در حالى که خود یکى از آنان گناهکاران است، به سبب گناهان فراوانى که دارد، مرگ در نگاه او ناخوشایند است ... اگر شهوتى به او عرضه گردد اقدام به معصیت و گناه مى کند، و براى توبه کردن امروز و فردا مى کند... از مردم در غیر راه پروردگارش مى ترسد از ترس مردم کارى را انجام مى دهد که خدا آن را نمى پسندد و از پروردگارش در کار مردم نمى ترسد بدون بیم از خداوند به مردم زیان مى رساند.» (7)
5- پیکار در راه خدا: «فان الجهاد باب من اءبواب الجنة فتحه الله لخاصة اولیائه»(8)؛ پس راستى چنین است که جهاد دروازه اى از دروازه هاى بهشت است که خداوند این دروازه را براى دوستان مخصوص خود گشوده است ...
6- نیت خالص : اعمال انسان داراى ظاهرى و باطنى است، اگر انسان اعمالش درست باشد و همه کارهاى خود را مطابق فرمان خدا و پیامبر ص و اولیاى دین انجام بدهد و از انجام آنچه که مورد نهى آنان است خوددارى بورزد نمى توان گفت که او شایسته بهشت است، زیرا ممکن است انسان هاى منافق صفت و کفر باطن نیز این اعمال را براى فریب مردم انجام بدهند. از این رو ملاک و ظابطه اى دیگر لازم است که این اعمال را ارزش‍ بخشیده و انسان را شایسته ورود به بهشت نماید و آن چیز نیت خالص است که امضاى درستى و صحت اعمال انسان به شمار آمده است. امام ع در این باره فرمود: .. و ان الله سبحانه یدخل بصدقه النیة و السریرة الصالحة من یشاء من عباده الجنة(9) ؛ ...و خداوند به وسیله درستى و صداقت در نیت و درون شایسته هر که از بندگانش را که بخواهد در بهشت داخل مى کند.
...پس راستى چنین است که اگر یکى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد که به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است ، و ثواب آن کار نیک که انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام کار نیک جایگزین و جانشین از نیام بر کشیدن شمشیرش مى شود...
بهشت به آسانى فراهم نمى گردد: مثال معروف است که گل چیدن بى خار نمى شود آنکه خواهان بهشت است ناگزیر است که براى رسیدن به آن تلاش و جدیت فراوان نماید و اگر سختى ها و دشوارى ها بر او روى آورد، در برابر آنها مقاومت نماید. و به دیگر سخن براى رسیدن به بهشت به استقبال ناملایمات برود، چنانکه امام ع فرمود:... الجنة تحت اءطراف العوالى ...(10) ؛ ... بهشت در سایه تیر و نیزه فراهم مى گردد... و نیز چنین روایت نموده است: ... رسول الله: ان الجنة حفت بالمکاره...(11) بهشت با دشوارى ها پیچیده شده است...
خواهان بهشت نمى خوابد! ... الا و انى لم اءرکالجنة نام طالبها(12) ... آگاه باشید که من چیزى جز بهشت را ندیده ام که خواهان جوینده آن در خواب غفلت فرو برود.مقصود امام علیه السلام این است که انسان هاى جویاى بهشت، غالبا در اثر گرایش به دنیا آنچنان دچار غفلت و بى خبرى مى شوند که همانند خوابیدگان، براى رسیدن به بهشت گامى بر نمى دارند، و کمتر کسى است که در این راه بیدار بوده و با تلاش و کوشش و دورى نمودن از هواهاى نفسانى و بریدن از دنیا خود را آماده بهشت مى نماید.
حافظا خلد برین خانه موروث من است اندرین منزل ویرانه نشیمن چه کنم ؟!

محرومان از بهشت چه کسانی هستند؟

در روایات نیز به افراد گنه کاری اشاره شده که وارد بهشت نمی‌شوند از جمله: سخن چین، دائم الخمر، قاطع رحم، ثروتمند بخیل، کسی که منطق خدا و یا رهبر حق را ردّ نماید و کسی که در حکومت به مردم حیله نماید و ...
1. مشرکان و کافران
مشرک، کسی است که در آفرینش جهان به دو مبدأ عقیده دارد، در تدبیر و اداره امور جهان، به چند قدرت معتقد است و در عبادت و پرستش، در برابر بت ها و اشیای مختلف، به تعظیم و خضوع عابدانه اقدام می کند.1
در اصطلاح، به کسی کافر گفته می شود که خدا یا نبوت یا شریعت و ارکان مسلّم آن و یا همه اینها را نادیده بگیرد و انکار کند.2 قرآن کریم درباره کیفر محرومیت مشرکان و کافران فرموده است: آنان که گفتند: عیسی بن مریم، همان خداست، به یقین کافر شدند (با این که خود مسیح) می گفت: ای بنی اسرائیل!خدای یگانه ای که پروردگار من و شماست پرستش کنید، إنّه من یشرک بالله فقد حرّم اللّه علیه الجنّة و مأوئه النّار و ما للظالمین من أنصار؛ چه این که هر کس شریکی برای خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاه او دوزخ است و ستم کاران، یار و یاوری ندارند ( مائده 72)
2. ظالمان و ستمگران
امام علی(ع)، ظلم و ستمکاری را سرچشمه همه پلیدیها و رذایل اخلاقی شمرده است.3آن حضرت، درباره ظلمی که مورد آمرزش خداوند قرار نمی گیرد، می فرماید: «به خدا سوگند! اگر شب را بیدار بر روی گیاهی که خارهای سخت و تیزی دارد بگذارنم، یا مرا به غل و زنجیرها بسته و بکشانند، أحبّ إلی من القی الله و رسوله یوم القیامة ظالماً لبعض العباد و غاصباً لبعض الحطام…4؛ دوست تر دارم از این که روز قیامت خدا و رسول (ص) را ملاقات کنم، در حالی که به بعضی از بندگان ظلم کرده و چیزی از مال و ثروت دنیایی آنان را غصب کرده باشم…
به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را و هر چه در زیر آسمان هاست به من بدهند تا پوست جوی را از مورچه ای بربایم، هرگز چنین گناه و نافرمانی ای نمی کنم».5 امام علی(ع) در خطابه ای، گناهان و ظلم ها را به سه بخش تقسیم کرد: در مورد «حق الناس» فرمود:«خداوند به عزّت و جلال خویش، سوگند یاد کرده است که: لایجوزنی ظلم و لو کفّ بکفّ و لو مسحة بکفّ،و نطحةٍ ما بین الشّاة القرناء إلی الشّاة الحمّاء، فیقتصّ الله للعباد بعضهم من بعض… 6
امام علی (ع) می فرماید: ظلم الضّعیف أفحش الظّلم ظلم و ستم در حقّ افراد ضعیف و ناتوان، زشت ترین و بزرگ ترین ظلم معرفی شده است از ظلم هیچ ظالمی صرف نظر نمی کنم،اگر چه زدن دستی (از روی ظلم و آزار) یا کشیدن و فشار دادن دستی (از روی اذیت و تحقیر) باشد و نیز ضربه (و به شاخ زدن و انداختن) آن شاخ داری به حیوان بدون شاخی واقع شده باشد. در بیانی، امام علی(ع) و امام باقر(ع) ظلم را سه نوع معرفی می کنند: قابل آمرزش از سوی خدا، غیر قابل آمرزش و آمرزش مشروط؛ ظلم قابل آمرزش، ظلم به خویشتن و ظلم غیر قابل آمرزش، شریک قرار دادن برای خدا و ظلم قابل آمرزش مشروط، ظلم بندگان نسبت به دیگری مطرح شده است.7 طبق بیان امام صادق(ع)، بدترین نوع ظلم و ستم نیز ظلم و ستمی است که بر مظلومی وارد شود که به غیر از خدا، هیچ باور و فریادرسی ندارد.8 شاخص ترین نوع ظلم «بازداشتن مردم از راه خدا یعنی ظلم در حق خدا و دین و در به انحراف و گمراهی کشاندن مردم یعنی حق الناس و ظلم در حق آنان است (اعراف45)
3. حق ستیزی و سرکشی
حق ستیزی و سرکشی از دین خداوند که از روی خودخواهی، لجبازی، غرور، تکبر، نادانی و منافع نژادی و قومی و مهمتر از همه از روی هوس های زودگذر مادّی سرچشمه می گیرد، از علل محرومیت از بهشت خواهد بود.
قرآن کریم، درباره افکار و عقاید و سرنوشت این گروه می فرماید: إنّ الذین کذّبوا بآیاتنا و استکبروا عنها، لاتفتّح لهم أبواب السّما و لا یدخلون الجنّة حتّی یلج الجمل فی سمّ الخیاط و کذلک نجزی المجرمین؛ آنهایی که آیات (حقّانیت و قدرت) ما را تکذیب کردند و در برابر آن تکبّر ورزیدند، درهای آسمان به روی آنها گشوده نمی شود و (هیچ گاه) داخل بهشت نمی شوند، مگر این که شتر از داخل سوراخ سوزن خیاطی بگذرد(که این کار امکان ندارد) این چنین مجرمان را مجازات می دهیم ( اعراف40) امام علی(ع) می فرماید: ظلم الضّعیف أفحش الظّلم؛ ظلم و ستم در حقّ افراد ضعیف و ناتوان، زشت ترین و بزرگ ترین ظلم معرفی شده 9 پیامبر اسلام(ص):إتّقوا الظّلم فإنّه ظلمات یوم القیامة؛ از ظلم و ستمکاری در حق دیگران سخت پرهیز داشته باشید، چه این که ظلم موجب ظلمات و تاریکی روز قیامت(برای افراد و عدم دستیابی آنان به راه نجات) می شود10
راه های پیشگیریدرباره پیشگیری از گرفتار شدن به عذاب دوزخ و محروم ماندن از ورود به بهشت، داستان جالبی را درباره راز و نیاز عابدانه با خدا و لزوم عمل صالح، از حضرت امام زین العابدین(ع) می خوانیم.
طاووس یمانی: از وقتی نیمه های شب همه در خواب بودند، امام زین العابدین(ع) را در حال گریه و زاری و بی تابی در کنار خانه کعبه مشاهده می کند و به آن حضرت می گوید:کسی که پدر او حسین بن علی(ع)، مادر او فاطمه زهرا(ع) و جد او رسول خدا (ص) است، نباید از عذاب الهی بیم داشته باشد، امّا امام می گوید: سخن از پدر و مادر و جد به میان نیاور، زیرا: خلق اللّه الجنّة لمن أطاعه و أحسن و لو کان عبداً حبشیاً، و خلق النّار لمن عصاه، و لو کان ولداً قرشیاً…11 خداوند، بهشت را آفرید،برای هر کسی که او را اطاعت کند و نیکوکاری نماید، اگر چه برده (سیاه پوست) حبشی باشد و دوزخ را آفرید، برای هر کس که گناه و عصیان الهی را مرتکب شود، اگر چه فرزندی از قریش باشد. امام صادق(ع): خداوند بر خود لازم گردانده که سه گروه را وارد بهشت ننماید:کسی که منکر خدا باشد، یا امام هدایتگری(معصوم) را انکار کند،یا حقّ مومنی را حبس نماید و او را از دست یافتن به آن منع کند
سپس امام زین العابدین(ع) ادامه می دهد: مگر کلام خدا را نشنیده ای که می فرماید:آن گاه که در صور دمیده می شود، هیچگونه نسب (و پیوندی) میان افراد نخواهد بود و از یک دیگر، تقاضای کمک نمی کنند (مومنون101)
آری، ای طاووس! به خدا سوگند! فردای قیامت جز عمل صالحی که در دنیا برای آن روز خویش ذخیره کرده ای، چیزی به نفع تو نخواهد بود. از سوی دیگر، پیامبر اسلام(ص) درباره گروه های دیگری، از جمله: مغضوب واقع شدگان از طرف پدر و مادر که از ورود به بهشت محروم می شوند و در همین دنیا باید در مقام پیشگیری و راه چاره عملی برآیند، فرموده است: جبرئیل به من اطّلاع داد که بوی بهشت به مشام کسی که عاق والدین شده و کسی که پیوند خویشاوندی را قطع نموده و پیرمرد زناکار و آلوده دامن، متکبری که از روی نخوت لباس خود را به زمین می کشاند، افراد حیله گر و فریب کار، و افرادی که (بدون توجّه به دین و معنویات) از جمع آوری مال و ثروت دنیا سیر نمی شوند، نمی رسد.12 امام صادق(ع): خداوند بر خود لازم گردانده که سه گروه را وارد بهشت ننماید: کسی که منکر خدا باشد، یا امام هدایتگری (معصوم) را انکار کند، یا حقّ مومنی را حبس نماید و او را از دست یافتن به آن منع کند.13
نتیجه گیری: قرآن می‌فرماید: کفار و مشرکان به بهشت نمی‌روند مگر زمانی که شتر از سوراخ سوزن رد شود، یعنی هرگز این دو گروه وارد بهشت نخواهند شد زیرا هرگز شتر از سوراخ سوزن رد نمی‌شود: لا یدخلون الجنّه حتی یلج الجمل فی سمّ الخیاط14 علاوه بر آیه فوق در روایات نیز به افراد گنه کاری اشاره شده است که وارد بهشت نمی‌شوند از جمله: سخن چین، دائم الخمر، قاطع رحم، ثروتمند بخیل، کسی که منطق خدا و یا رهبر حق را ردّ نماید و کسی که در حکومت به مردم حیله نماید و... 15

بهشت و دوزخ، تجسم اعمال انسان و روایتی از معراج

خداوند در آیات بسیاری وقتی به حقیقت معاد اشاره م یکند، آن را تجسم اعمال و نیات آدمی معرفی م یکند. به این معنا که انسان هر آنچه را در دنیا انجام م یدهد دارای یک صورت ظاهری است که م یبیند و یک صورت باطنی که در اینجا برای بسیاری قابل مشاهده نیست، هر چند که برای برخی در خواب یا حالت منامی به تمثل درم یآید، ولی بیشتر مردم آن را تنها پس از مرگ و کشف الغطاء و کنار رفتن پرد هها)ق، آیه 22 ( م یبینند؛ البته همگان، صورت باطنی اعمال و نیات خود را، در آخرت که از قیامت انسان ونفخ صور دوم آغاز میشود، به شکل تجسمی خواهند داشت. در آخرت نخست با انسان بر پایه عدل الهی رفتار میشود و خوب و بد اعمال در ترازو و میزان عدل نهاده میشود تا بی آنکه کم و کاستی و ظلم و حیفی صورت گیرد، مثقال ذر ههای اعمال خوب و بد مشاهده و سنجیده شود. )زلزال؛ آیات ، 7 و 8( وقتی هر کسی همان اعمال و نیات خودش را دید و با میزان حق و عدل مورد سنجش قرار گرفت، پس پاداش اعمال خوب و بد خود را ب یکم و کاستی دریافت م یکند )صافات، آیه 29 ( که در اصطلاح قرآن از آن به «جزاء وفاقا » یاد شده است. )نباء، آیه 26 (

خداوند در آیاتی از جمله 25 آ ل عمران، 28 و 30 یونس، 111 نحل و مانند آن از اینکه هر کسی نتیجه عمل خود را م یبیند و پاداش م یگیرد، سخن به میان م یآورد تا این گونه نشان دهد که با کسی بیرون از عدل برخورد نخواهد شد.البته براساس آموز ههای قرآنی، پاداش عمل همواره بر اساس عدالت خواهد بود؛ زیرا تشدید مجازات، ظلم خواهد بود که انجام نخواهد شد. اما تضعیف مجازات در قیامت با شفاعت انجام م یشود؛ ولی در دوزخ این امکان دیگر نیست که تضعیف مجازاتی صورت گیرد؛ اما نسبت به اعمال خوب و پاداش آن، پس از آن که به هر کسی میزان پاداش مشخص شد، در آن هنگام خداوند به فضل خویش عمل م یکند و پادا شهای مضاعف به انسان م یدهد. پس انسا نها هر آنچه که در دنیا انجام دادند، همان را در آخرت حاضر م یبینند و مشاهده م یکنند. )کهف49 ؛ تکویر12 تا 14 ( چرا که برای انسان چیزی جز سعی و تلاش او نیست که همان سعی را به شکل تجسمی خواهد یافت. )نجم39 و 40 (

از آنجایی که انسان در هنگام مرگ و پس از آن دارای چشم تیزبینی خواهد شد و پرد ههایی که بر چشم دل شیده شده برداشته م یشود، همان اعمال و نیات را به شکل تمثل و تجسم خواهد دید و حقیقت اعمالش را مشاهده خواهد کرد. علامه طباطبایی در ذیل آیه 22 سوره ق میفرماید که اگر چشم دل ما باز بود و پرده غفلت بر آن نم یآویختیم در همین دنیا آن باطل و حقیقت را مشاهده م یکردیم، ولی چون این گونه نیستیم، حقیقت اعمال خود را نم یبینیم. )المیزان، ج 18 ، ص 350 (

در بسیاری از آیات قرآنی که به آخرت اشاره دارد، به مساله رویت اعمال نیز توجه میدهد و با آوردن واژه رویت و مشتقات آن بر مشاهده و دیدن اعمال تاکید میشود که خود بیانگر تجسم یافتن اعمال انسان در قیامت و آخرت است. پس انسا نها اعمال خوب و بد خویش را به شکل جسم مشاهده م یکنند )زلزال 6 تا 8( و آنها را حاضر م یبینند. )کهف49 (

از نظر قرآن دوزخ همان اعمال آدمی است. )عنکبوت، 55 ، طور، 11تا 16 ( البته هر عمل و نیتی آثاری دارد، مثلا بخ لورزی بخیلان، به صورت طوقی از آتش، بر گردن آنان در قیامت تجسم پیدا م یکند )آل عمران 180 ( و تصرف ظالمانه در مال یتیم، به شکل آت شخواری در قیامت تجسم م یشود )نساء، 10 ( و طلاها و نقر ههای گداخته شده در دوزخ، تجسم همان گنجینه شدن آنها در دنیا از ناحیه زراندوزان است. )توبه، 35 ( همچنین کسانی که حقایق را نهان و آموز ههای وحیانی را کتمان م یکنند تا به گوش دیگران نرسد و از این راه درآمدی داشته و پولی به دست آورند، این درآمد دی نفروشی در آخرت به شکل آتشی خاص در میآید که در درون شک مهایشان شعله م یکشد. )بقره، 174 (

عذا بهای آخرت مبتنی بر نوع رفتار و اعمال انسانی در دنیا شکل میگیرد. از این رو در هفت دوزخ، انواع عذابها با اشکال گوناگون خواهد بود که بدترین بهشت را خود انسان می سازد. طبقات دوزخ همان طبقه اسفل و پست دوزخ است)نساء، آیه 145 ( که در آنجا خود انسا نها به عنوان سوخت دوزخ عمل م یکنند و آتش دوزخ را فراهم میآورند. )بقره، 24 ، تحریم، 6( تفاوت درکات دوزخ بسته به سقوط انسان از مقام قرب نسبت به خدا و میزان و درجه اعمال زشت و بد اوست. هرچه انسان پس تتر و بدتر شود و اعمال زش تتر و بدتری داشته باشد، عذا بهای او سخ تتر خواهد بود که همان نیز نتیجه و تجسم اعمال اوست. پس هر یک از عذا بهای الهی در آخرت تجسم عملی از اعمال آدمی است. از جمله این عذا بها میتوان به گرزهای آتشین، آب جوشان، آب چرکین، گوش تهای آویزان بر تن، خونابه، آتش درونی و مانند آن، اشاره کرد. البته منظور از اعمال ، کردارهایی است که انسان با اعضاء و جوارح خود انجام م یدهد و در این راستا سخن گفتن و کلماتی که بر زبان جاری م یشود جزو اعمال محسوب میشود و لذا توصیه اکیدا شده که انسان باید مراقب رفتارهای همه جوارح خود از جمله زبان باشد.

از آن جایی که عذا بهای الهی در آخرت با همه تنوعی که دارد، نسبت به پادا شهای اهل بهشت و بهشتیان اندک است، باید گفت بخشی از آن هم از نظر جنس و کمیت و هم از نظر کیفیت از فضل الهی خواهد بود؛ چرا که افزودن بر اعمال خیر عین عدالت احسانی است هر چند که اگر ندهد کسی پاداش دهنده را به سبب عدالت و جزاء وفاق سرزنش نم یکند، ولی از آنجایی که همه هستی از جمله هستی مردمان از مقام رحمت الهی سرچشمه گرفته است، نسبت به مؤمنان از رحمت رحیمی خویش بیش از آنچه لایق و شایسته آنان است برخورد کرده و بر نعم تهای بهشتیان م یافزاید و چیزهایی را نصیب آنان م یکند که مشابه آن در جهان مادی نیست بلکه به ذهن کسی خطور هم نم یکند. )بقره، آیه 25 و آیات دیگر(

بهشت، بیابانی خالی

به هر حال، بهشت و دوزخ همان اعمال آدمی است. پس این انسان است که دوزخ و آتش آن را میسازد و انواع کیفرهای سخت اخروی را ایجاد میکند. به یک معنا انسان، خالق دوزخ و آتش و عذابهای متنوع آن است. همچنین انسان خود ساز های را به عنوان بهشت میسازد و بهشت خود را به انواع و اقسام نعمتهای اخروی میآراید؛ چرا که دنیا کشتزار آخرت است. انسان در اینجا هرچه بکارد در آخرت همان را درو میکند. از پیامبر)ص( نقل است که فرمود: «الجنه قیعان و ان غراسها لااله الاالله؛ بهشت بیابانی خالی است و نهالهائی که در آن کاشته میشود لااله الاالله است. »)بحارالانوار، چاپ آخوندی، ج 7، ص 229 (

قیعان )به کسر قاف و سکون یاء جمع کلمه قاع( به معنای بیابان مسطح و خالی است. خداوند در آیه 106 طه درباره صحنه قیامت از واژگانی چون «قاعا صفصفا » سخن به میان آورده است. قاع، بیابان هموار و صفصف نیز بیابان صاف، برهنه، عریان، بی گیاه و خالی را گویند. )مجمع البیان، ذیل آیه( این یک بی بیابانی است که در آن فراز و نشیب و پستی و بلندی هم نخواهی دید. )همان، آیه 107 (

علامه طباطبایی نیز ذیل آیات مینویسد: کلمه «قاع » به معنای زمین صاف و تخت است، و کلمه «صفصف » نیز به معنای زمین تختی است که لیز و صاف باشد و معنای جمله این است که پس از خرد کردن کوهها و پاشیدن ذرات آن، زمین را تخت و هموار میکند، بطوری که هیچ چیز روی آن دیده نمیشود. پس وقتی پیامبر)ص( بهشت را قیعان معرفی میکند، به این معناست که زمینی هموار و صاف است. این صافی و همواری به سبب آن است که نه تپه و درختی است و نه ساختمان و چیز دیگری که مانع از دیدن دور دستها شود. یعنی بهشت لخت و خالی است و این انسان است که با اعمال خود بهشت را میسازد و در آن خانه و قصر ایجاد میکند و حوری و نهرهای آب و عسل و شراب و مانند آن خلق میکند؛ چرا که بهشت، ساز های انسانی است هر چند که خداوند به فضل خود بر کمیت و کیفیت و گاه بر تنوع آن میافزاید، ولی اصل زیرساخ تهای بهشت را خود انسان میسازد.

پیامبر اکرم)ص( در تبیین این مسئله در روایتی دیگر که از جمله روایات معراجی آن حضرت)ص( میفرماید: آن هنگامی که مرا در آسمان معراج دادند من داخل بهشت شدم، دیدم در آنجا زمینهای بسیاری را که سفید و روشن افتاده و هیچ چیز در آنها نیست. در بهشت فرشتگانی را دیدم که با خشتهایی از طلا و نقره قصری میساختند. آنها گاهی دست از کار میکشیدند و بعد از مدتی دوباره شروع به ساختن میکردند. از آنان پرسیدم: چرا ناگهان دست از کار میکشید، گفتند: وقتی مصالح ساختمانی ما تمام میشود، دیگر نمیتوانیم کار کنیم. پس منتظر میشویم تا دوباره برای ما مصالحی بفرستند. پرسیدم: مصالح کار شما چیست؟ گفتند: هنگامی که مؤمنی در دنیا میگوید: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر، این کلمات او در این جهان تبدیل به خشتهای طلا و نقره میشود و ما برای او با این خش تها قصر میسازیم و هرگاه گفتن این کلمات را قطع کند، مصالح ما نیز تمام میشود. )وسایل شیعه، ج 7، ص 188 ؛ تفسیر عل یبن ابراهیم قمی، چاپ سنگی، 1313 ، ص 20 (

همچنین از آن حضرت روایت معراجی دیگر نقل شده که فرمودند: من در شب معراج در حال معراج به جماعتی برخورد کردم که در جلوی آنها سفره هایی از گوشتهای پاکیزه و طیب و سفره هایی از گوشتهای خبیث بود و آنها گوشتهای طیب را رها کرده و از گوش تهای خبیث میخوردند.

از جبرئیل سؤال کردم: اینها چه کسانی هستند؟

جبرئیل گفت: جماعتی از امت تو هستند که غذای حلال را رها کرده و از غذای حرام میخورند. رسول خدا فرمود: از آنجا عبور کردم به جماعتی برخورد کردم که لبهای کلفتی مانند لبهای شتر داشتند و گوشتهای بدنهای خود را قیچی کرده و در دهانهایشان قرار میدادند. من گفتم: اینان چه دسته ای هستند، ای جبرئیل؟ جبرائیل گفت: افرادی که پیوسته درصدد عیبجویی از مردم برآمده و با زبان و اشاره به عیب ظاهر و باطن مردم میپردازند. رسول خدا فرمود: از آنجا عبور کردم به گروهی که صورتها و سرهای آنان با سنگ کوبیده میشد. گفتم: ای جبرئیل! این گروه چه کسانند؟ گفت: افرادی که نماز عشاء را ترک میکنند.

سپس گذشتیم از آنجا تا رسیدیم به جماعتی که آتش در دهانهای آنها فرو میرفت و از دُبرُهای آنان خارج میشد؛ پس گفتم: ای جبرئیل: اینان کیانند؟ گفت: اینان افرادی هستند که اموال یتیمان را از روی ظلم و ستم میخورند، اینان در حقیقت در شکمهای خود آتش میخورند و به زودی در آتش جهنم سوخته خواهند شد. از آنجا عبور کرده و رسیدیم به اقوامی که از بزرگی شکم هرچه میخواستند از زمین برخیزند نمیتوانستند. گفتم: ای جبرئیل! اینان چه دست های هستند؟

جبرئیل گفت: اینها کسانی هستند که ربا میخورند و نمیتوانند از جای خود برخیزند مگر مانند برخاستن کسی که شیطان زده شده و عقل خود را به کلی از دست داده است؛ اینها در راه و روش آل فرعونند و هر صبحگاه و شبانگاه بر آتش عرضه میشوند و پیوسته درخواست میکنند که ای پروردگار ما! ساعت قیامت چه موقع میرسد و دیگر نمیدانند که آن ساعت، تلختر و دهشتناکتر است. از آن محل عبور کردیم به زنانی که به پستانهای خود آویخته شده بودند، برخوردیم.

پرسیدم: ای جبرئیل! اینان چه گروهی از زنانند؟ جبرئیل گفت:اینان زنانی هستند که اموالی را که از شوهرهایشان باقی مانده و متعلق به فرزندان آن شوهران است به فرزندان غیر آن شوهرها میدهند و درحقیقت ارثیه یتیمهای آنها را صرف غیر آنها مینمایند. )تفسیر علی بن ابراهیم چاپ سنگی سال 1313 ، ص 370 ( به هر حال، انسان خود بهشت و دوزخ آفرین است و همه مصالح آخرتی آن زندگی ابدی را، خودش در دنیا با اعمال و نیات خود فراهم می آورد. درحقیقت انسان خود را برای ابدیتی آماده میکند که مرگ در آن به فرمان الهی، مرده است، پس عقل و شرع حکم میکند که انسان، زیرک و زرنگ باشد و از این عمر محدود، نهایت بهره برداری را برای ساختن بهشت ابدی خود به عمل آورد.

به قول آیت الله جوادی آملی: «مائیم و ابدیت ما و تمام عمر ما در برابر ابدیت، مانند یک لحظه است »، پس لازم است تا فرصت از دست نرفته با اعمال صالح، بهشتی را برای خود بسازیم که قرار است تا ابد در آن زندگی کنیم.

بعد از بهشت و جهنم چه خبر است؟

آخرین منزلگاه بشر در سیر عالم وجود، بهشت یا جهنم است. آنان که وارد بهشت می شوند، همیشه و جاودان در آن جا زندگی می کنند و در ناز و نعمت به سر می برند اما آنان که به جهنم می روند، دو دسته هستند: یک دسته مدتی در آن جا مجازات می شوند و وقتی حسابشان پاک شد، از جهنم بیرون می آیند و وارد بهشت می شوند. دستة دیگر از جهنمیان برای همیشه در آن جا می مانند و جایگاه ابدی آنان دوزخ است. از منابع اسلامی استفاده می شود که عموم افراد پاک و با ایمان، در بهشت جاودانه خواهند بود و برخی از گناهکاران (که وجود آن ها غرق در کفر و انکار و گناه و تجاوز شده است) برای همیشه در مجازات و عذاب دوزخ می مانند.

به تعبیر قرآن کریم "بلی من کسب سیئةً و احاطتْ به خطیئتُه فإولئک اصحاب النّارهم فیها خالدون؛(1) آری کسی که مرتکب گناهی گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند، چنین کسی اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند". بنابر این زندگی اخروی بی نهایت است و آن را حد و نهایتی نیست تا سؤال شود بعد از آن چه خواهد شد و یا پایان آن کجاست؟ سخن از "بَعد" زمانی روا است که حد و محدودیتی در کار باشد ، اما در بی حدی و عدم نهایت، بَعد معنا ندارد. مثل آن است که گفته شود: بعد از بی نهایت چیست؟ طبیعی است که در این جا سؤال اشتباه و متناقض است، زیرا فرض بی نهایت، سازگار با تصور بعد نیست . اما آیا این موجب بی معنا بودن زندگی خواهد بود؟ هرگز! بلکه بی معنایی را در طرف مقابل آن می توان ادعا کرد، زیرا اگر برای جهان آخرت نیز بعدی فرض شود، باز همین سؤال درباره جهان سوم تکرار خواهد شد و همین طور... هر عالم مفروض دیگری بنابر سؤال از "بعد" همیشه باقی است و دیگر برای هستی هیچ نهایتی (که در آن هر چیز به کمال نهایی خود برسد) وجود نخواهد داشت و همیشه و همه چیز در یک حالت انتظار و مقدماتی قرار خواهد داشت. هر چه بپرسیم: بعد چه خواهد شد، باز پرسش باقی است.
سخن از "بَعد" زمانی روا است که حد و محدودیتی در کار باشد ، اما در بی حدی و عدم نهایت، بَعد معنا ندارد. مثل آن است که گفته شود: بعد از بی نهایت چیست؟

علت آن که در دنیا از پایان عالم و بعد از بهشت و دوزخ سؤال می کنیم، آن است که تصور ما در این عالم محدود است. در این جهان، با امور مادی و محدود سر و کار داریم و به همین خاطر، ابتدا آن عالم را مقایسه با این عالم نموده و سپس از کیفیت آن سؤال می کنیم و به دنبال حد و محدودیت برای آن می گردیم. در حالی که نظام آخرت کاملاً متفاوت با نظام دنیا است. جاودانگی در بهشت، چیزی است که خواستة فطری و درونی انسان است که همیشه آن را می خواهد و عالم آخرت و بهشت، پاسخ به خواستة انسانی است. نعمت های بهشت که به صورت مادی بیان گردیده است، با نعمت های دنیوی تفاوت کلی دارد، چرا که آن نعمت ها در وصف نمی گنجد. در مجموعة شرایطی که در آخرت وجود دارد، آن نعمت ها بسیار ارزشمند و لذّت بخش است، گذشته از آن که نعمت های معنوی و روحانی در بهشت وجود دارد و همه چیز به صورت خالص هست، بر خلاف دنیا که لذت ها و غم ها و مشکلات هیچ کدام خالص و همیشگی نیست.

امروز و فردا کردن، بیشترین عامل تأسف جهنمیان

«اکثر صیاح اهل‌النار من التسویف» اکثر ناله‌های جهنمیان، از سوف است. (شرح نهج‌البلاغه خویی، ج4، ص411). سوف یعنی آینده. در دنیا دائم می‌گفتند:«سوف استغفر»، «سوف اتوب» در آینده استغفار می‌کنم، در آینده توبه می‌کنم، در آینده حج می‌روم، درآینده نماز و روزه‌های فوت شده را قضا می‌کنم. طول آرزوی زنده ماندن در دنیا و کامروا گشتن از لذات، آنچنان سرگرمشان کرده بود که اصلا مجال تفکر درباره حیات اخروی برایشان نمانده بود. آنها که اهل سوف‌اند و پیوسته کار امروز را به فردا می‌افکنند، دو خطر بزرگ، سر راهشان است. یکی مرگ ناگهانی که در یک لحظه سکته می‌کنند و جسد بی‌روحشان به زمین می‌افتد و به فرموده قرآن مجید:«فلایستطیعون توصیه ولا الی اهلهم یرجعون» نه می‌توانند وصیتی کنند و نه می‌توانند به سوی اهل و عیالشان برگردند. (یس-50)
حال اگر این مرگ ناگهانی، وقتی به سراغشان بیاید که در مسیر گناه و پشت به خدا حرکت می‌کنند در این صورت، وای بر بدبختی آنها! این یک خطر برای مسوّفان و سوف سوف‌گویان است که توبه را به تأخیر می‌افکنند. اما خطر بزرگ‌تر و دوم این است که براثر تراکم گناهان و تأخیر توبه از آنها، صفحه قلب آدم گنهکار، آنچنان تاریک و سنگین و سیاه می‌شود که دیگر هیچ حقیقتی را نمی‌فهمد و هیچ حرف حقی را نمی‌پذیرد، تا آنجا که به فرموده قرآن: «ختم‌الله علی سمعه و قلبه و جعل علی‌بصره غشاوه...» خدا بر گوش و قلب او مهر می‌زند و پرده بر چشمش می‌افکند... (جاثیه- 23) دیگر هیچ جمالی از جمال‌های معنوی را نمی‌بیند و گوشش هیچ نغمه‌ای از نغمه‌های الهی را نمی‌شنود و قلبش هیچ حقیقتی از حقایق آسمانی را درک نمی‌کند و در زمره کسانی درمی‌آید که «صمّ بکم عمی فهم لایعقلون» آنها کران و گنگان و کورانی هستند که از اندیشیدن و درک کردن ناتوانند. (بقره-171) منبع : بنای بندگی صفای زندگی ، آیه الله ضیاء آبادی ، ص 47

اعجاب انگیز بودن جهنّم رفتن عدّه ای با توجه به وسعت رحمت الهی

یک بیان نورانی ای امام سجاد (ع) دارد که فرمود : اگر کسی بهشت رفت، تعجّب نیست؛ اگر کسی جهنّم رفت، تعجّب است ! برای اینکه اگر کسی روی غفلت و سهو و نسیان و جهل به موضوع و اضطرار و اجبار دست به خلافی زد که معصیت نیست؛ آنها بر اساس حدیث رفع، مرفوع است. اگر عالماً عامداً گناه کرد، یک گناه را یک کیفر می دهند. ولی اگر کسی اطاعتی کرد؛ یکی را ده برابر، گاهی هفتصد برابر، گاهی هزار و چهارصد برابر، گاهی هم بی نهایت پاداش می دهند. ویأل من غلبت آحاده عشراته ؛ وای به حال کسی که یکی های او بر ده تا های او غالب بشود و در قیامت نتواند بهشت برود !! با این سعه رحمت، اگر کسی جهنّم برود؛ جای تعجّب است.
و جهنّم نرفتن هم کمال نیست. این همه کودکان و مجانین و مستضعفان فکری را مگر خدا می سوزاند ؟! پس نسوختن کمال نیست. و بهشت رفتن اینچنینی هم تعالی نیست ! اگر انسان بتواند به جائی برسد که بهشت به او مشتاق باشد، خودش را مزّین کند برای او که ما را برای چنین مقامی خلق کرده اند، این یک کمالی است؛ و ما باید به این حد برسیم. پس مطلب اوّل اینکه ما بفهمیم راه کدام است، آسان نیست؛ أدقّ من الشّعر(باریکتر از مو) است. بعد از اینکه فهمیدیم راه کدام است، بخواهند راهی این راه بشویم؛ این احدّ من السّیف تیز تر از شمشیر) است.
علت دشواری های درک صراط مستقیم
مطلب دوّم اینکه : پیچیدگی آن اندیشه و دشواری این انگیزه،خود ساخته است؛ وگرنه صراط مستقیم عرضها السّموات و الأرض است ! نه تنها به اندازه مو باریک نیست، با هیچ اتوبانی هم قابل سنجش نیست ! عرض این میدان مسابقه، سماوات و أرض است. ما آمدیم روی تنگ نظری این را تنگ کردیم، خودمان آن را تنگ کردیم، باریک کردیم و بر خودمان سخت کردیم..
کرامت انسان، وابسته به کسب مقام ( خلافت اللّهی ) توسط او
در اینکه انسان مکرّم است، حرفی نیست؛ چون انسان آفرین فرمود: لقد کرّمنا بنی آدم. انسان آفرین در سوره اسراء به کرامت انسان فتوا داد؛ فرمود امّا سند کرامت او، ( خلافت ) اوست؛ چون انّی جاعلک فی الأرض خلیفه. انسان خلیفه خدای کریم است، و خلیفه کریم از کرامت برخوردار است؛.

اینکه گفتند : صراط مستقیم از مو باریکتر است و از شمشیر، تیز تر؛ أدقّ من الشّعر و احدّ من السّیف (1)، یعنی این یک اندیشه ای دارد و یک انگیزه ای. انسان در اندیشه صراط که صراط چیست، کار آسانی نیست ! از موی باریک، باریک تر است؛ این مربوط به ( معرفت ). اگر در بخش اندیشه کسی موفق شد و فهمید راه کدام است، در بخش انگیزه، رفتنش از لبه تیز شمشیر، تیز تر است ! که کار هر عالمی هم نیست که آنچه را فهمید، عمل بکند. پس در بخش اندیشه از هر باریکی، باریک تر است؛ و در بخش انگیزه از هر تیزی تیز تر. لذا عالم با عمل، بسیار کم است، اندیش ور با انگیزه بسیار کم است؛ گفت آنکه یافت مینشود، آنم آرزوست؛ این اصل اوّل که کار آسانی هم نیست !

پیاده کردن اوامر خدای سبحان، راه نیل به مقام ( خلافت اللّهی )

در اینکه انسان مکرّم است، حرفی نیست؛ سند کرامت او هم خلافت اوست، حرفی نیست؛ امّا خلیفه باید حرف مستخلف عنه را بزند، نه حرف خودش را ! اگر انسان جانشین خداست، که هست؛ باید قانون او، حرف او، برنامه او، حکم او، حکمت او را پیاده کند. اگر نان کرامت را بخورد، در سفره خلافت بنشیند و حرف خودش را بزند؛ می شود ( اومانیسم ) ! این نه کرامتی دارد و نه خلافتی؛ آن را تازیانه اولئک کالأنعام بل هم اضل طردش می کند؛ تازیانه شیاطین الانس و الجن طردش می کند.
کم نیست آیاتی که مرز کرامت را از اهانت جدا می کند، مرز خلافت را از غصب جدا می کند. اگر کسی غدیری فکر کرد، می شود خلیفه الله؛ اگر سقیفه ای فکر کرد، می شود کالأنعام بل هم اضل ! اینطور نیست که انسان در کنار سفره کرامت و خلافت بنشیند؛ نان خلافت را بخورد، آنگاه حرف خودش را، فکر خودش را بزند و بگوید :من هر چه خواستم، می کنم ! و اندیشه من این است. شما اگر خلیفه اللّهی، ببین اندیشه مستخلف عنه ات چیست !
(1) الکافی/ 8/ 312 (2) روضه الواعظین/ 2 / 280 (3) وسائل الشیعه/ 5 / 369 (4) وسائل الشیعه/ 16/ 103 (5) اسراء70 (6) بقره30 (7) اعراف179 (8) انعام112

سخنی از احوالات ارواح در قیامت

اعتقاد به معاد، یکی از مۆثرترین و کاربردی‌ترین نیروهای کنترل کننده برای انسان است؛ لذا علمای اخلاق و بزرگان دین، همواره به زنده نگه داشتن یاد معاد تأکید و پافشاری داشته و دارند و توصیه ایشان این است که انسان باید در شبانه روز، چندین مرتبه به یاد مرگ، قبر و قیامت باشد. از منظر قرآن کریم، نه تنها یقین، بلکه ظن و گمان به وقوع قیامت نیز، یک نیروی کنترل کننده برای انسان و مانع سقوط او است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ ، وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ ، الَّذینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ ، وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ ،أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ، لِیَوْمٍ عَظیمٍ»[1] وای به کم فروش! وای به کسی که به حقّ خودش قانع نیست و زیاده طلب و کم دهنده است. مگر آنان گمان نمى‏کنند که در روزى بزرگ برانگیخته خواهند شد؟ آیا گمان ندارند که روز قیامتی هست؟
نابودی عالم هستی، پس از نفخ صور اوّل از آیات قرآن کریم و نیز از روایات، استفاده می‌شود که روزی عالم هستی نابود و عالم برزخ، تمام می‌شود. در آن زمان، که معلوم نیست چند سال یا چند میلیون سال تا وقوع آن طول بکشد، به جز خداوند سبحان، هیچکس وجود ندارد و حق تعالی می‌فرماید: «لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ»[2] خداوند متعال خطاب می‌کند: کسانی که گردنکشی می‌کردند و خود را قدرت محض می‌دانستند، کجایند؟ فرعون منش‌ها و کسانی که می‌گفتند: خانه‌ام و سلطنتم، کجا هستند؟ سپس خود خداوند پاسخ می‌دهد: احدی جز خداوند یگانه قهّار وجود ندارد.
اگر کسی آب کوثر را بنوشد، هرگونه زشتی و بدی از وجود او پاک می‌شود؛ اگر سیاه است، سفید می‌شود، اگر پیر است جوان می‌گردد، اگر بیمار است سلامتی می‌یابد، اگر ناقص العقل است، عقل او کمال پیدا می‌کند و خلاصه هرگونه بدی و زشتی، با خوردن آب کوثر از وجود انسان پاک می‌گردد و یک انسان به تمام معنا می‌شود
نفخ صور اسرافیل و میکائیل نیز به این معناست که با اراده پروردگار، عالم هستی نابود می‌‌شود و بعد از شاید هزاران سال، دوباره اراده می‌کند و عالم موجود می‌گردد.عالمی که مجدّدا ایجاد می‌شود، خود عالم قبلی نیست، همانگونه که غیر آن هم نیست، بلکه «مثل» آن عالم است. همان که در آخر سوره یس، با تعبیر زیبایی می‌فرماید:
«أَ وَ لَیْسَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى‏ وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلیمُ»[3] آیا خدا نمی‌تواند این عالم را دوباره موجود کند؟ بلی، می‌تواند. وقتی اراده می‌کند، عالم وجود دوباره موجود می‌شود. قرآن کریم در آیه دیگری می‌فرماید: منکران معاد تعجّب می‌کنند از اینکه چگونه معاد جسمانی واقع می‌شود؟ سپس پاسخ می‌د‌هد که خداوند قادر متعال، نه تنها می‌تواند همه موجودات را پس از مرگ زنده کند، بلکه خط‌ های سر انگشتان انسان را نیز زنده می‌کند:
«بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ»[4] این آیه کریمه، یکی از معجزات تکوینی و تشریعی بزرگ قرآن کریم است. زیرا در روی کره زمین، خطوط سر انگشتان هیچ انسانی، شبیه انگشتان دیگری نیست و حتّی خطوط سرانگشت دو قلوها نیز متفاوت است. و در احیای مجدّد، آن خطوط نیز باز احیا می‌گردد. پس از آنکه با اراده خداوند سبحان، عالم نابود می‌شود: «فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ»، و خداوند یا اهل بیت پاسخ می‌دهند که همه چیز متعلّق به خداوند یکتا و قهّار است:«لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ»، و زمانی می‌گذرد، باز خداوند متعال اراده می‌کند و فوراً دوباره عالم را ایجاد می‌فرماید. عالمی که مجدّدا ایجاد می‌شود، همان عالَم قبلی است، امّا خودش نیست و غیر آن هم نیست، بلکه«مثل» آن‌ است.
وقتی خداوند قادر، اراده کند، عالمی که به طور کلی نابود شده است، باز همان عالم به تمام معنا و به طور کلّی زنده می‌شود. این زنده شدن مجدّد، به معنای معاد است.قرآن کریم می‌فرماید: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ»[5] پس از خلقت مجدّد عالم هستی و احیاء عالَم، خداوند متعال همه موجودات را گرد هم جمع می‌کند: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً»، البته در مورد اینکه کجا چنین اجتماع عظیمی تشکیل می‌شود، مطلب خاصّی نمی‌دانیم؛ اینکه چگونه همه انسان‌‌ها از زمان خلقت آدم«ع» تا قیامت، در یک مکان جمع می‌شوند، به راحتی قابل فهم نیست، ولی این را می‌دانیم که چنین کاری، برای خداوند متعال، سهل و آسان است و با اراده الهی، به راحتی چنین امری شکل می‌گیرد و همه یکجا جمع و محشور می‌شوند: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»
تفکیک نیکوکاران و بدکاران در صحنه قیامت

در مورد اینکه خوبان و بدکاران چگونه از هم مشخّص می‌شوند، قرآن کریم می‌فرماید: مجرمان از چهره‏هایشان شناخته مى‏شوند. «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ»[6] در روایات نیز آمده است که امیرالمۆمنین با سعه وجودی خود، به صف محشر می‌آیند و شیعه را از غیر شیعه تمیز می‌دهند. صورت‌های شیعیان سفید و درخشنده است و ملائکه احترام خاصّی برای ایشان قائل هستند. امیرالمۆمنین شیعیان را زیر لوای حمد و در کنار حوض کوثر می‌برند. حوض کوثر، حقیقت حضرت زهرا«س» است و امیرالمۆمنین ساقی آن است. شیعیان به دست مبارک آن حضرت از آب کوثر سیراب می‌شوند. انسان‌ها با اعمال و رفتار خود، مانند نماز، روزه، صدقات، نیکی به مردم، انجام امور خیر، خدمت به خلق، رابطه مداوم و توجّه همیشگی به خداوند و ... می‌توانند بهشت را برای خود فراهم آورند که در سایه شفاعت اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» به آن دست یابند، یا با ظلم و ستم و ترک اوامر الهی و ...جهنّمی را برای خود بسازند که شنیدن سختی و عذاب آن نیز انسان را دچار ترس و وحشت می‌کند
قیامت با تمام سختی‌‌هایش، برای چنین انسانی به مثابه یک لحظه گذراست و پس از آن، با جواز امیرالمۆمنین و پشت سر ایشان با یک چشم بر هم زدن، به بهشت وارد می‌شود.[7]همانگونه که نیکوکاران و شیعیان امیرالمۆمنین با درخشندگی چهره‌هایشان شناخته می شوند، بدکاران و منکران ولایت نیز با چهره‌هایشان شناخته می‌شوند. چنانکه قرآن کریم، سیمای مجرمان را نشانگر بدی و زشتی آنان می‌داند. در حقیقت وقتی در پیشانی کسی مُهر و نشان ولایت نباشد، اهل جهنّم خواهد بود: «نَحْنُ‏ نُوقَفُ‏ یَوْمَ‏الْقِیَامَةِ بَیْنَ‏ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَمَنْ یَنْصُرُنَا عَرَفْنَاهُ بِسِیمَاهُ فَأَدْخَلْنَاهُ الْجَنَّةَ، وَ مَنْ أَبْغَضَنَا عَرَفْنَاهُ بِسِیمَاهُ فَأَدْخَلْنَاهُ النَّار»[8]

قرآن شربف در مورد بدکاران می‌فرماید: موهای سر و پاهایشان را می‌گیرند و آنها را به جهنّم پرتاب می‌کنند:«فَیُۆْخَذُ بِالنَّواصی‏ وَ الْأَقْدامِ»بدکاران باید در آتش جهنّمی که خود تهیه کرده‌اند، بسوزند و چاره‌ای جز سوختن ندارند. به راستی که عذاب جهنّم دشوار است و یک لحظه از آن، به اندازه هزاران سال سختی و رنج به همراه دارد. زمینه‌سازی شفاعت در دنیا خوشا به حال کسانی که در طول شبانه روز، مرتّباً به یاد قیامت و معاد هستند و با اصلاح کارها و امور روزمرّه، خود را برای آن شرایط دشوار و سخت آماده می‌کنند. اگر کسی در دنیا با اعتقاد کامل، به اصلاح امور دنیا و آخرت بپردازد و خود را در مسیر ولایت امیرالمۆمنین«س» و حضرات معصومین«س» قرار دهد، در آن روز سخت، با شفاعت اهل بیت«س» نجات خواهد یافت، ولی اگر کسی خود را در مسیر آنان قرار ندهد، چگونه انتظار دارد در روز محشر، در مسیر شفاعت ایشان واقع شود؟ پربار کردن نعمت‌های بهشتی یا برافروختن آتش جهنّم، به دست خود انسان و در دنیاست. انسان‌ها با اعمال و رفتار خود، مانند نماز، روزه، صدقات، نیکی به مردم، انجام امور خیر، خدمت به خلق، رابطه مداوم و توجّه همیشگی به خداوند و ... می‌توانند بهشت را برای خود فراهم آورند که در سایه شفاعت اهل بیت«س» به آن دست یابند، یا با ظلم و ستم و ترک اوامر الهی و ... جهنّمی را برای خود بسازند که شنیدن سختی و عذاب آن نیز انسان را دچار ترس و وحشت می‌کند.
پی‌نوشت‌ها : 1.مطففین / 5-1 2. غافر / 16 3. زمر / 68 4. یس / 81 5. قیامت / 4 6.الرحمن / 41 7. ر.ک: الغدیر، ج 2، صص 460-453 8. شواهد التنزیل، ج ‏1، ص 263

(نفس، قلب ، روح)

دنیا ابزاری است که باید از آن درست استفاده کرد تا کامل شد و با قلبی سلیم به آخرت رفت. علی ع در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «یرون اهل الدنیا یعظمون موت اجسادهم، وهم اشد اعظاما لموت قلوب احیائهم- زاهدان درحالی که نظاره‌گر وضع اهل این جهان‌اند که چگونه مرگ تن خود را بزرگ می‌شمرند. خود بیش از هرچیز بزرگ شمار مرگ قلب‌های زندگی خویش‌اند.» یعنی می‌شود انسان‌هایی از نظر جسمانی زنده باشند و وقتی بپرسی در چه حالی، می‌گوید خیلی خوبم، جسمی سالم و در دنیا گرفتاری مادی و ... ندارم، غذا و خواب، آسایش بدنی همه خوب است اما از دید علی علیه السلام همین انسان ممکن است از نظر قلب، مرده باشد.دلمردگانی هستند که با جسم زنده در این حیات مادی حرکت می‌کنند.

نهج‌البلاغه حکمت 381 فیض الاسلام: «الا و ان من البلاء الفاقه، و اشد من الفاقه مرض البدن وا شد من مرض البدن مرض القلب. بدانید که فقر و تنگدستی نوعی بلاست اما سخت‌تر از تنگدستی بیماری تن است و سخت‌تر از بیماری تن ، بیماری قلب و نیز بدانید که گشایش مادی نوعی نعمت است و برتر از ثروت مادی، تندرستی و برتر از تندرستی، تقوای قلب است.»

پس بایستی بیش از سلامتی جسم به سلامتی قلب، روح و نفس توجه داشت که آن‌طرف، جسم سالم نقشی ندارد بلکه قلب سلیم و سالم به کار می‌آید. البته نه اینکه من به سلامتی جسم نباید توجه کنم، باید توجه کنم ولی سلامتی روح از اهمیت بیشتری برخوردار است که ما آن را فراموش کرده‌ایم که اصلا یک چنین نعمتی هم خداوند به ما ارزانی داشته که عظیم‌ترین سرمایه ماست و ما آن را فراموش کرده‌ایم. مولا علی ع می‌فرماید: من در تعجبم که مردم به دنبال گم گشته‌های خود هستند (اگر مالی، چیزی و وسیله‌ای ... گم شده باشد.) ولی در فکر خودشان نیستند، خودشان (نفس، قلب ، روح) گم شده‌اند.

آنها که در مقابل امام حسین علیه السلام ایستادند کسانی بودند که جسمی سالم و قلبی بیمار داشتند، نه تنها بیمار بلکه یادشان رفته بود که قلبی هم دارند، چرا که پرده‌ای از ظلمت و تاریکی به واسطه آلودگی و بخصوص خوردن لقمه حرام، جلوی چشمان آنها را گرفته بود. امام در جواب خواهرش زینب س که پرسید آیا مگر اینها شما را نمی‌شناسند؟ امام می‌فرماید چرا: ولی شکم‌هایشان پر از لقمه حرام است. علی ع در غررالحکم می‌فرماید: «حسن الخلق للبدن و حسن الخلق لنفس» و وقتی از امام سئوال می‌شود حالتان چطور است؟ امام سراغ بدن نمی‌رود بلکه سراغ نفس و حالات آن می‌رود. قرآن هم می‌فرماید و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیها و قدخاب من دسیها

تابلوی زیبای بهشت در نهج البلاغه

انسان گمان می‌ كند عالم آخرت همانند عالم دنیاست كه بعد از مدتی نعمت‌ ها، آسایش و راحتی و یا رنج‌ ها، دردها، ناملایمات اجتماعی، اقتصادی و یا سیاسی برای انسان نوعی عادت می ‌شود و دیگر نعمت ها لذت آوری و رنج ‌‌ها دردآوری خود را تا اندازه ‌ای از دست می‌ دهند، در حالی كه هرگز چنین نیست.

امام علی علیه السلام د رتوصیه نعمت های بهشتی می فرماید: پس اگر با دیده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است، نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنیا همچون شهوت‏ ها و خوشى ‏ها و زیورها و منظره ‏هاى دل‏ انگیز و زیباى آن كه براى تو آفریده شده اندیشیدن در آن میوه ‏هایى كه بدون زحمت چیده شده و به آن گونه كه چیننده بخواهد، حاضر مى‏ شود و براى ساكنان آن در گرداگرد كاخ‏ هاى آن، عسل ‏هاى صاف و خالص و شراب‏ هاى تصفیه شده به چرخش در مى ‏آید. اهل بهشت گروهى هستند كه همواره بزرگوارى شامل آنان شده تا اینكه به سراى آرامش بهشت جاوید رسیده و از نقل مكان ‏ها و سفرها آسوده گردند. پس اى شنونده! اگر دل خود را از هر چیزى بازداشته و به رسیدن به آن منظره ‏هاى شگفت‏ انگیز مشغول گردانى، جان تو در اشتیاق بهشت پرواز نموده و براى تعجیل در رسیدن به آن، مجلس سخنرانى مرا رها نموده و همسایگى به گور خوابیدگان را برخواهى گزید. خداوند ما و شما را از كسانى قرار بدهد كه با رحمت خداوند و با تمام وجود براى رسیدن به جایگاه نیكان، تلاش مى‏ نمایند».(1) امام علیه السلام در سخن دیگری از نعمت های بهشتی این گونه سخن می گوید: پس آنان كه پیرو و مطیع خداوند هستند، خداوند به آنان پاداش همجوارى با خود را بخشیده و در سراى خود آنان را زندگانى جاوید داده است. آن جایى كه وارد شوندگان آن، بیرون نیایند و حال آنان دگرگون نشود، ترس ‏ها به آنان روى نیاورد و بیمارى ‏ها به آنان نرسد و به خطرها گرفتار نگردند و سفرها آنان را به رنج نیندازد (2)

در سخن دیگری از حضرت، نعمت های بهشتی این گونه توصیف شده است: و هیچ نیكى بهتر از نیكى دیگر نیست، جز پاداش خداوند و هر چیزى از نعمت‏ هاى دنیا شنیدنش بزرگتر، مهم تر و با عظمت‏ تر از دیدن آن و هر چیزى از آخرت، دیدن آن، بزرگتر از شنیدنش است. نعمت ‏هاى دنیا وصفشان بهتر از دیدنشان، ولى نعمت‏ هاى آخرت دیدنشان بهتر از وصفشان است؛ پس هم اكنون كه در دنیا زندگى مى‏ كنید و شما را یاراى دیدن نعمت‏ هاى آخرت نیست، به شنیدن نعمت‏ هاى آخرت به جاى دیدن نعمت‏ هاى آن و نیز به خبرهاى غیبى از جهان رستاخیز به جاى دیدن آنچه كه اكنون از دیدگان شما پنهان است، بسنده كنید و بدانید آنچه از دنیا كاهش یافته و بر آخرت افزوده گردد، بهتر است از آنچه كه از آخرت كاهش یافته و بر دنیا افزوده گردد.(3) بهشت داراى درجه ‏ها و رتبه ‏هایى است كه برخى بر برخى دیگر برترى دارد و داراى جایگاه‏ هایى است كه از یكدیگر متمایزند.(4)اهل بهشت همه در یك پایه نیستند؛ بلكه بر اساس اعتقاد و عمل و فكر، داراى پایه ‏ها و مراتب و درجات گوناگون مى ‏شوند، گروهى در بالاترین رتبه‏ هاى بهشت و گروهى دیگر در پایین ‏ترین رتبه ‏هاى آن، و گروهى نیز در میانه این دو دسته قرار دارند و این گروه نیز خود داراى درجات گوناگون مى‏ باشند: ؛ پس به راستى كه پیكار در راه خدا، دروازه ‏اى از دروازه ‏هاى بهشت است كه خداوند آن را براى دوستان مخصوص خود گشوده است.(5)       پی نوشت ها : 1- نهج البلاغه، خطبه 165. 2-همان، خطبه 109. 3-همان؛ خطبه 114. 4- همان، خطبه 85. 5- همان، خطبه 27.

درجات بهشتیان و درکات دوزخیان

برای بهشت و دوزخ درجات و درکاتی است که دانستن آن وضعیت انسان را در ابدیت ترسیم می کند. اگر ما این وضعیت ابدی خودمان را بدانیم می توانیم بهتر از اینی عمل کنیم که اکنون انجام می دهیم. موعظه و یادآوری دایم این مطالب می تواند به عنوان عامل تشویقی و بازدارنده، عمل کند.

درجات بهشت
برای بهشت هشت درجه گفته اند که می توان برخی از درجات آن را از قرآن به دست آورد.در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:
1. بهشت ابتدایی و پیش غذای آن: خداوند در آیاتی از جمله آیه 107 سوره کهف از بهشتی سخن می گوید که انسان ها وقتی در آن وارد می شوند با پیش غذایی پذیرایی می شوند. اصولا عرب عادت داشت وقتی مهمانی می آمد به سرعت چیزی را فراهم کرده و غذایی را بر سفره می نهادند و یک پذیرایی ابتدایی از داشته ها انجام می دادند و پس از آن در اندیشه تدارک برای پذیرایی می شدند. این سفره ابتدایی مائده نبود بلکه یک پیش غذا بود. خداوند در باره این پیش غذای بهشتیان می فرماید: جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً؛ بهشت های فردوس، پیش غذای بهشتیان است. البته از آنجایی که بهشتیان یا اصحاب یمین هستند یا مقربان، نوع پیش غذای آنان متفاوت است. از این رو در آیات پایانی سوره واقعه از جنت نعیم به عنوان پیش پذیرایی آنان یاد می شود.
2. بهشت روح و ریحان: مرتبه دیگر بهشت، روح و ریحان است که برای مقربان فراهم آمده است. یعنی خود اهل بهشت روح و ریحان می شوند. چنانکه اهل دوزخ هیزم و سنگ آتش زنه و سوخت دوزخ می شوند(بقره، آیه 24؛ تحریم، آیه 6؛ جن، آیه 15)
3. بهشت رضوان: بهشت رضوان از دیگر مراتب و درجات بهشت است که خداوند در آیه 15آل عمران به آن اشاره کرده است. در این بهشت، رضایت کامل بنده فراهم می آید و از خداوند به طور مستقیم بهره مند می شود.
4. بهشت ذات: خداوند در آیات آخر سوره فجر به این درجه از درجات بهشتی اشاره کرده است: فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي. پیامبر(ص) درباره امیرمومنان علی(ع) فرموده است: أنا مدينة الحكمة و هي الجَنّة و أنت يا عليّ بابها؛ من شهر حکمت هستم و آن شهر همان بهشت است و تو یا علی باب آن بهشت هستی.(نگاه کنید: امالی شیخ صدوق ؛ امالی شیخ طوسی) پس آن حضرت(ص) خودش بهشت است. یعنی بهشت دیگر بیرون او نیست بلکه او خودش بهشت است؛ چرا که مطلق رحمت الهی است. این بهشت همه چیز دارد؛ یعنی از نظر مادی و معنوی چیزی کم ندارد.
درکات دوزخ
همان طوری که بهشت درجات دارد و آن را هشت بهشت گفته اند، دوزخ نیز درکاتی دارد که مراتب آن را هفت گفته‌اند. برخی از درکات دوزخ عبارتند از:
1. پیش غذا در دوزخ: خداوند در آیاتی از جمله 102 سوره کهف از پیش پذیرایی سخن می گوید که برای دوزخیان با عنوان « نزل» تعبیر کرده است. خداوند می فرماید: إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا ؛ برای کافران جهنم را به عنوان پیش غذا فراهم آورده ایم. پس خود جهنم پیش غذا برای آنان است؛ زیرا نزل به نخستین پذیرایی گفته می شود که از مهمان به عمل می آید،‌ یعنی همین که وارد شد و نزول یافت سفره ای پهن می شود و از او پذیرایی می شود. البته بر اساس آیات 107 سوره کهف و 198 سوره آل عمران، از اهل بهشت نیز با «پیش غذا» پذیرایی می شوند.
2. آتش و عذاب جسمانی ظاهری: این که پوست اهل دوزخ به آتش بسوزد. این آتش بیرونی است و با ظاهر بیرونی بدن کار دارد. خداوند می فرماید: كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا؛ هر زمانی پوست ایشان نضج بگیرد و از میان برود پوستی دیگر جایگزین می کنیم.(نساء56)
3. عذاب و آتش درونی و باطنی: این که آتش در درون شعله می کشد. خداوند می فرماید:نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَهُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَي الْأَفْئِدَةِ؛ آتش افروخته شده خداوند که در قلب ها شعله می کشد و فروزان است.(همزه، آیات 6 و 7)
4. دوزخ اندوه: یکی از درکات دوزخ، دوزخی است که روح و روان دوزخی را می آزارد؛ خداوند می فرماید: كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِيدُوا فِيهَا؛ هر زمانی که بخواهند از غم و اندوه آن بیرون روند به سوی آن بازگردانده می‌شوند.(حج، آیه 22؛ سجده، آیه 20) دوزخیان از هر گونه آزادی محروم هستند و این گونه است که همه درها به روی آنان بسته است، چرا که این درها دیوار می‌شود(حدید، آیه 13) در حالی برای بهشتیان درهای بهشت همواره باز است و احساس آزادی تمام می کنند: جَنَّاتِ عَدْنٍ مُّفَتَّحَةً لَّهُمُ الْأَبْوَابُ(ص50)
5. عذاب حجاب از خدا: این عذاب بدتر از عذاب های دیگر است. خداوند می‌فرماید:كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ؛ چنین نیست که آنان می پندارند، به راستی که آنان از پروردگارشان در آن روز در حجاب هستند.(مطففین15) اينها وقتي درخواستي هم مي‌خواهند بكنند می گويند جان ما را بگير تا ما با مُردن از عذاب راحت بشويم، چون خدا را نمي‌بينند محجوب از وجه خداي‌اند به فرشته‌هاي مسئول جهنم مي‌گويند: يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ؛ ای مالک دوزخ! به پروردگارت بگو جان ما را بگيرد.(زخرف 77)


نوشته شده در ساعت 14 توسط زارع پور (تهیه و تلخیص)| |
طبقه بندی: ایران اسلامی و انقلاب حسینی 

کاربر گرامی هرگونه استفاده مانند کپی جزوه و کتاب کردن با اطلاع قبلی بلامانع می باشد
By Ashoora.ir & Night Skin