نام های معاد و قیامت. دلایل معاد. زنده شدن گیاهان، اصحاب کهف

رجعت . مرگ. اعراف چیست؟

قضای الهی، تقدیرات الهی. محو و اثبات. الخیر فی ما وقع. شانس. رزق روزی

تصویرگری در قرآن از قیامت. داستان های معاد(عارف در مسجد)

«روح» در آیات قرآن . جن در قرآن

خلقت بهشت و دوزخ                   کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

جامعه اسلامی مبتنی بر چیزی است که از آن به سبک زندگی قرآنی یاد می شود و معصومان(ع) کوشیده اند تا به عنوان اسوه های حسنه برای زندگی بشر آن را عرضه بکنند و قابلیت تطبیق آموزه های نظری قرآن را در صحنه زندگی فردی و اجتماعی نشان دهند. آموزه های قرآنی گاه با تبیین موضوع و آثار و پیامدهای مثبت و منفی آن در دنیا و آخرت و گاه دیگر با بیان زندگی برتر در آخرت و ویژگی های مومنان در دنیا و آخرت و گاه با امر و نهی و بیات فلسفه احکام و علل و اهداف این امر و نهی بر آن است تا مردم با معرفت و انگیزه علمی و علاقه قلبی، این سبک را اختیار کنند و آن را به عنوان بهترین و برترین سبک زندگی بشناسند. با نگاهی به این آموزه های قرآنی، این معنا به دست می آید که حتی اگر انسانی بخواهد زندگی مادی دنیوی خویش را در بهترین شکل داشته باشد و از مواهب دنیوی و مادی بهره مند شود، سبک زندگی اسلامی همان مطلوب هر انسان و جامعه ای است.

اباصلت هروی نقل کرده است: از امام رضا(ع) سؤال کردم: یا ابن رسول الله! بفرمایید که؛ آیا بهشت و دوزخ، در حال حاضر آفریده شده و موجودند؟ امام رضا(ع) قاطعانه فرمودند:البته که موجودند. هنگامی که رسول خدا(ص) به معراج برده شدند، وارد بهشت شده و دوزخ را نیز دیدند! کسی که آفرینش بهشت و دوزخ را انکار نماید، رسول خدا(ص) و ما را دروغ گو خوانده و از ولایت ما بهره ای نداشته و در آتش دوزخ جاودانه خواهد بود. خداوند فرمود: هذه جهنم التی یکذب بهاالمجرمون، یطوفون بینها و بین حمیم این همان دوزخی است که مجرمان، آن را تکذیب میکنند، در حالیکه (هم اکنون) بین آن و آب جوشان می چرخند. (الرحمن43 عیون اخبارالرضا ج1 ص115

ویژگیهای بهشت در قرآن

قرآن کریم در مقام ترسیم چهره و ویژگی های بهشت و بهشتیان آیات فراوانی را اختصاص داده است؛ مانند:
1
ـ باغ های طرب انگیز که زیر درختان آن نهرها جاری است. این بیان حدود 70 بار در قرآن آمده است.
2
ـ درختان و سایه های آن مانند میوه هایش همیشگی است: " و مأکولاتش همیشگى و سایه آن برقرار است
3
ـ فرشتگان بر بهشتیان وارد می شوند و سلام و تحیت می گویند. 4 ـ لباس های آنان از حریر و پرنیان است.
5
ـ بر تخت ها تکیه زده، نه آفتاب سوزان می بینند و نه سرما.
6
ـ سایه درختان بهشتی بر سر بهشتیان و میوه هایش در دسترس آنان است.
7
ـ ساقیان زیبارو و حوریان با جام های سیمین و بلورین بر آنان دور می زنند.
8
ـ شراب هایی می نوشند که طبعش چون زنجبیل و عطرآگین است. 9 ـ چشمه ی سلسبیل در آن جاست.
10
ـ جهانی است بزرگ و کشوری است پرنعمت. 11 ـ لباسشان از استبرق و دست بندهایشان نقره فام است.
12
ـ ساقی شرابشان پروردگار، و شرابشان طاهر و پاک است.

13 ـ در رخسارشان شادمانی نعمت های بهشتی پدیدار است. 14ـ شرابشان ناب و سر به مهر و دست نخورده است.
15
ـ ترکیب طبع آن شراب این که به مشک مهر کرده اند و از عالم بالا است: "ومزاجه من تسنیم". و ترکیب طبع آن شراب ناب از (چشمه اى از) عالم بالاست. تذکر: برخی از چشمه های بهشتی خالص و ناب است، مانند چشمه تسنیم و برخی از چشمه ها مزیجی و امتزاجی از تسنیم دارد مانند چشمه ی رحیق.
16
ـ آب های بهشت هیچ گاه گندیده نمی شود و طعمش تغییر نمی کند.» (محمد /15) صفت بهشتى که پرهیزکاران بدان وعده شده اند (این چنین است که) در آن نهرهایى است از آبى که طعم و بویش برنگشته، و نهرهایى از شیر که طعمش تغییر نکرده، و نهرهایى از شراب که سراپا لذت است براى نوشندگان، و نهرهایى از عسل تصفیه شده، و براى آنها در آنجا از هر گونه میوه هست و نیز آمرزشى از جانب پروردگارشان (آیا اینان) مانند کسانى اند که در آتش جاودانه اند و آبى جوشان به آنها خورانده مى شود که روده هایشان را پاره پاره مى کند. از این آیه به خوبى مى توان دریافت که موجودات بهشتى از گزند تغیر، فساد، عیب و نقص مصون اند. 17 ـ نهرهایی از شراب ناب که برای نوشندگان لذت بخش است و چشمه هایی از شیر که طعمش تغییر نیابد و چشمه هایی از عسل مصفا در آن جاست. 18 ـ جایگاه امن، امان و سلامتی است.
19
ـ در آن جا برای بهشتیان از همه ی میوه ها به اضافه لطف و بخشش پروردگارشان هست. و آنچه که انسان بخواهد و چشم ها را به شوق و لذت اندازد مهیاست و انسان در آن جاوید باشد.". و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشمها را شوق و لذت، مهیا باشد و شما مؤمنان در آن بهشت جاویدان متنعم خواهید بود.
20-
بهشت جاى گاهى ابدى است که هیچ گونه فساد و تباهى در آن راه ندارد(رعد / 35) وصف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده این است که از زیر (ساختمان ها و درختان) آن همواره نهرها در جریان است میوه و خوراکى و روزى فراوان آن دائمى و سایه اش همیشگى است. این سرانجام کسانى است که تقوا ورزیده اند، و سرانجام کافران هم آتش است. پس هم بهشت مصون از زوال و نابودى است و هم اهل آن.چنانکه درسوره فرقان میفرماید: قل اذلک خیر ام جنة الخلد التى وعد المتقون(فرقان/15).در جمله (ام جنة الخلد) اضافه جنت به خلد که به معناى جاودان است براى این است که دلالت کند بر اینکه بهشت مزبور فى نفسه و به خودى خود جاودانه و فنا ناپذیر است، همچنان که کلمه (خالدین) در آیه بعدى، براى این آمده که دلالت کند بر اینکه اهل این بهشت در آن جاودانند، و فنا به ایشان راه ندارد.
21-
بهشتیان هر چه بخواهند دارا میشوند «لهم فیهاما یشاون خالدین» یعنى متقین در بهشت از ناحیه خدا و تملیک او مالک و دارنده چنین چیزى هستند، که هر چه را بخواهند دارا شوند، و البته معلوم است که خواست ایشان جز به چیزى که دوست دارند تعلق نمى گیرد. به خلاف اهل آتش که به حکم آیه (و حیل بینهم و بین مایشتهون) میان آنان و آنچه دوست بدارند حائل و مانعى افکنده اند. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که متقین در آن روز و در بهشت دوست نمى دارند و نمى خواهند، مگر چیزى را که واقعا دوست داشتنى باشد، و آن چیزى که واقعا باید آن را دوست داشت همان چیزى است که خدا براى آنان دوست بدارد، و آن عبارت است از همان خیر و سعادتى که مستحق آن شده اند، و با آن به کمال مى رسند، و نه خود و نه دیگران از آن متضرر نمى گردند. زیرا به حکم این آیه اهل بهشت به چیزى راضى و علاقمند مى شوند که خدا نیز بدان راضى باشد، آرى، آنان نمى خواهند مگر آنچه را که مایه خوشنودى خداست، پس هیچ وقت اشتهاى معصیت و کار زشت و شنیع، و کار لغو نمى کنند، (لا یسمعون فیها لغوا و لا کذابا) و نیز هرگز از چیزى که مایه ناراحتى دیگران است خوششان نمى آید، و نیز هرگز نمى خواهند که عذاب از اهل جهنم (که خدا عذاب آنان را خواسته ) برداشته شود، و هرگز آرزو نمى کنند که مقام بالاتر از خود را داشته باشند، چون آنچه که خود دارند خدا برایشان پسندیده، و آنان بدان راضیند، و آنچه خدا دوست مى دارد دوست مى دارند. بنابراین: خواسته هاى اهل بهشت، همچون خواسته هاى خداوند در چهارچوب حکمت است. یعنى همان گونه که «یفعل ما یشاء»از طرف خداوند در قالب کار حکیمانه است. «لهم فیها ما یشاؤن» نیز از سوى مؤمنان در قالب تقاضاى حکیمانه است و چنین نیست که مؤمنان بخواهند اهل دوزخ رها شوند، یا درخواست کنند که به درجات انبیا راه یابند، زیرا این گونه تقاضاها حکیمانه نیست.
22ـ مؤمنان پس از عبور از صراط و مواقف دیگر به سوى بهشتى سوق داده مى شوند که درهاى آن باز و گشوده است.
(زمر / 73). در راه رسیدن به بهشت، ملائکه بهشتیان را همراهى مى کنند و نورى که مؤمنان در دنیا به واسطه ایمان و عمل صالح بدان منور شده اند راه آنان را روشن مى کند.»(حدید / 12). اما قبل از ورود به بهشت هرناپاکى از هستى آنان به عذاب موقت یا مغفرت و شفاعت زدوده مى شود.زیرا بهشت سراسر طهارت و پاکیزگى است و هیچ گونه پلیدى را بر نمى تابد. گفتنی است قرآن در اوصاف بهشت و همچنین در ویژگی های جهنم، به بیان آن دسته از مطالبی که برای همگان قابل ادراک است پرداخته، با بیان نمونه هایی که در این جهان وجود دارد مطلب را نزدیک ساخته است وگرنه، چنان که مکرر اشاره شد، نظام آخرت با نظام دنیایی تفاوت اساسی دارد و واژه دنیایی توان تفسیر کنه آن را ندارد؛ آن سان که جنین در رحم مادر توان درک واقعیت های خارج از رحم را ندارد. از این رو قرآن در موارد زیاد به مثال و نمونه اکتفا کرده، می فرماید:داستان بهشتى که به متقیان وعده دادند این است که در آن باغ بهشت نهرهایى از آب زلال دگرگون ناشدنى است. وگرنه نعمت هایی فراهم آورده است که از دست رس فهم و ادراک بشر خارج و خرد را توان تعقل آنها نیست، بلکه هیچ کس بر آنها آگاه نیست: "فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین جزاء بما کانوا یعملون"؛ هیچ کس نمی داند که پاداش نیکوکاریش چه نعمت ها و لذت های روشنی بخش دل و دیده است و در عالم غیب برای او چه ذخیره شده است. با این که می دانیم قرآن مقام و مرتبه رضا و خشنودی خداوند را نسبت به بسیاری از مقام ها برتر به شمار آورده است: "و رضوان من الله أکبر ذلک هو الفوز العظیم". و برتر و بزرگتر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودى خداست و آن به حقیقت فیروزى بزرگ است بنابراین، نعمت ها و لذت های بی نهایت که روشنی بخش دل و دیده است به مراتب باید برتر از مقام رضا باشد.
اشاره 1 ـ مقام رضا نازل تر از مقام تسلیم محض است و کمال تسلیم برتر از کمال رضاست.البته در این گونه از مقام ها مجالی برای التذاد، توجه به لذت و مانند آن مطرح نیست، بلکه زمینه انقطاع از ماسوی الله و برتر از آن، یعنی کمال انقطاع فراهم است که از محدوده ی بحث کنونی بیرون است.

2
ـ همان طور که برای پرهیزکاران کامل مقام هایی است که اوج آن ها نامعلوم است، برای تبه کاران لدود، عنود و کنود درکاتی است که عمق حفره آنها معلوم نیست و کیفیت تعذب نفس پلید آنان در آن حفره معلوم نیست؛ چنان که ظاهر جمله ی "وبدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون"؛ و آنچه تصورش را نمی کردند، از جانب خدا برایشان آشکار گردید، از چنین مکان سحیقی خبر می دهد

دربهای بهشت و جهنم و اعجاز

خداوند متعال تعداد درب های بهشت را در قرآن کریم هشت درب ذکر کرده؛ همانطورکه که حضرت محمد صلی الله علیه و آله در حدیث متواتری فرموده فِی الْجَنَّةِ ثَمَانِیَةُ أَبْوَابٍ فِیهَا بَابٌ یُسَمَّى الرَّیَّانَ لا یَدْخُلُهُ إِلا الصَّائِمُونَ در بهشت هشت درب موجود است که یکی از آنها ریان نامیده می شود و غیر از روزه داران کسی از آن درب وارد نمی شود(به روایت بخاری و مسلم) از سوی دیگر خداوند متعال تعداد درب های جهنم را هفت درب ذکر کرده و در آیه ی 43و44 حجر می فرماید لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِکُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌبرای آن (دوزخ) هفت درب است؛ (و) برای هر دربی گروه معینی تقسیم شده اند. با این حساب مجموع درب های بهشت و جهنم برابر 15= 7+8 می شود. (امام باقر ع ) حال اگر کلمه ی (ابواب) را در قرآن کریم شمارش نماییم، در کمال تعجب میبینیم که بتعداد دربهای بهشت و جهنم یعنی 15 بار تکرار شده ! آیا این برابری عددی می تواند تصادفی و اتفاقی باشد یا اینکه دلیل محکمی است بر حقانیت کتاب خداوند بلند مرتبه و صدق کلام مبارک او ؟!

اصولاً دربهاى بهشت، همانند دربهاى دنیا که در مدخل باغ ها و قصرها و خانه ها مى گذارند، نیست. بلکه، این درب ها اشاره به اعمال و کارهائى است که سبب ورود به بهشت مى شوند، و لذا، در پاره اى از اخبار مى خوانیم بهشت درب هائى به نام هاى مختلف دارد، از جمله: دربى دارد که به عنوان باب المجاهدین! مجاهدان، مسلح به همان سلاحى که با آن جهاد کرده اند از آن درب وارد بهشت مى شوند، و فرشتگان به آنها خوش آمد مى گویند»!
فردوس برترین جاى بهشت است و در آیات قرآن آمده که فردوس منزلگاه افراد با ایمان و صاحبان اعمال صالح است ممکن است در اینجا این سۆال پیش آید که اگر چنین است، مناطق دیگر بهشت نباید ساکنانى داشته باشد; چرا که غیر مۆمن را در بهشت راهى نیست
منظور از جنّة المأوى چیست؟ جَنَّةُ الْمَأْوى بهشتى است که محل سکونت است، بعضى آنرا همان بهشت جاویدان جَنَّةُ الْخُلْدِ مى دانند، که در انتظار تمام اهل ایمان و پرهیزگاران است، و محل آن را در آسمان، و آیه 19 «سجده» را شاهد بر آن مى گیرند فَلَهُمْ جَنّاتُ الْمَأْوى نُزُلاً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ براى مۆمنان صالح العمل باغ هاى بهشت است که در آن ساکن مى شوند، و این وسیله پذیرائى از آنهاست در مقابل اعمالى که انجام مى دادند. چرا که این آیه به قرینه آیه بعد از آن، مسلماً از بهشت جاویدان سخن مى گوید. ولى از آنجا که در جاى دیگر مى خوانیم: وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ براى رفتن به سوى مغفرت پروردگار و بهشتى که وسعت آن آسمان ها و زمین است، بر یکدیگر پیشى گیرید (آل عمران133) بعضى، این معنى را بعید شمرده اند; زیرا ظاهر آیه مورد بحث، نشان مى دهد که«جَنَّةُ الْمَأْوى» در آسمان، و غیر از بهشت جاویدان است که وسعتش به اندازه تمام آسمان ها و زمین مى باشد. لذا گاهى آن را به جایگاه ویژه اى از بهشت تفسیر کرده اند که در کنار سدرة المنتهى، و محل خاصان و مخلصان است. و گاه گفته اند به معنى بهشت برزخى است که ارواح شهداء و مۆمنان، موقتاً به آنجا مى روند. تفسیر اخیر، از همه مناسب تر به نظر مى رسد، و از امورى که به روشنى بر آن گواهى مى دهد، این است که در بسیارى از روایات معراج آمده است که، پیغمبر(ص) عده اى را در این بهشت، متنعم دید، در حالى که مى دانیم هیچ کس در بهشت جاویدان قبل از روز قیامت وارد نمى شود زیرا آیات قرآن به خوبى دلالت دارد که پرهیزگاران در قیامت، بعد از محاسبه، وارد بهشت مى شوند، نه بلافاصله بعد از مرگ، و ارواح شهداء نیز در بهشت برزخى قرار دارند; زیرا آنها نیز قبل از قیام قیامت وارد بهشت جاویدان نمى شوند.( تفسیر نمونه،ج 22ص507)
فردوس برترین منزلگاه بهشتیان! فردوس برترین جاى بهشت است آیه 108 «کهف» که خداوند مى فرماید: کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغ هاى فردوس منزلگاهشان است إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاًبه هر فردى که ایمان و عمل صالح دارد، اشاره نمى کند، بلکه، درجه والائى از نظر ایمان و عمل صالح را معیار براى دخول در فردوس قرار داده، هر چند ظاهر آیه مطلق است، اما توجه به مفهوم کلمه«فردوس» آن را مقید مى کند. لذا، در سوره «مۆمنون» که صفات وارثان فردوس را بیان مى کند، حدّ اعلائى از صفات مۆمنان را ذکر کرده که در همه افراد وجود ندارد، و این خود قرینه اى است بر این که: ساکنان فردوس باید داراى صفات ممتازى علاوه بر ایمان و عمل صالح باشند. و نیز به همین دلیل، در حدیثى از پیامبر(ص) مى خوانیم که مى فرماید: هر وقت از خدا تقاضاى بهشت را مى کنید مخصوصاً تقاضاى فردوس کنید که جامع ترین و کامل ترین منزلگاه هاى بهشت است.
اشاره به این که: همت افراد با ایمان، باید در همه چیز و در همه حال، عالى باشد، حتى در تمناى بهشت به مراحل پائین تر قناعت نکند، هر چند مراحل پائین تر هم غرق نعمت است. بدیهى است کسى که، چنین تقاضائى از خدا مى کند، لابد، باید خود را براى رسیدن به چنین مقامى آماده کند، لابد باید حداکثر تلاش و کوشش را براى کسب برترین صفات انسانى و انجام صالح ترین اعمال به خرج دهد. بنابراین، آنها که مى گویند: خدا کند ما به بهشت راه یابیم، هر چند در پائین ترین مراحل آن باشیم، افرادى هستند که از همت والاى م
ۆمنان راستین بهره کافى ندارند.( تفسیر نمونه ج12 ص614)

اوصاف بهشتیان

انس می گوید: روزی در محضر رسول اکرم (ص) نشسته بودیم، حضرت به طرفی اشاره کرد و فرمود: بزودی مردی از این راه می آید که اهل بهشت است. طولی نکشید که پیرمردی از آن راه رسید در حالی که آب وضوی خویش را با دست راست خشک می کرد و به انگشت دست چپش نعلین خویش را آویخته بود. پیش آمد و سلام کرد. فردای آن روز و همچنین پس فردا، پیامبر اعظم (ص) همان جمله را تکرار کرد و همان پیرمرد از راه رسید.
عبدالله بن عمروبن عاص که هر سه روز در مجلس حضور داشت و سخن نبی گرامی را شنیده بود، تصمیم گرفت با وی تماس بگیرد و از عبادات و اعمال خیرش آگاه گردد و بداند چه چیز او را بهشتی ساخته و باعث رفعت معنویش شده است. بدین لحاظ از پی او راه افتاد و به او گفت: من از پدرم قهر کرده ام و قسم یاد نموده ام که سه شبانه روز به ملاقاتش نروم، اگر موافقت می کنی به منزل شما بیایم و این مدت را نزد تو بگذرانم.پیرمرد قبول کرد. پسر عمروبن عاص به خانه او رفت و هر شب در آنجا بود.
عبدالله می گوید: در این سه شب ندیدم که پیرمرد برای عبادت برخیزد و اعمال مخصوص انجام دهد. فقط موقعی که در بستر پهلو به پهلو می شد، ذکر خدا می گفت. او تمام شب را می آرمید و چون فجر طلوع می کرد برای نماز صبح برمی خاست، اما در طول این مدت از او درباره کسی جز خیر و خوبی سخنی نشنیدم. سه شبانه روز منقضی شد و اعمال پیرمرد آنقدر در نظرم ناچیز آمد که می رفت تحقیرش نمایم ولی خود را نگاه داشتم.موقع خداحافظی به او گفتم که بین من و پدرم تیرگی و کدورتی پدید نیامده بود، برای این نزد تو آمدم که سه روز متوالی از پیامبر اعظم(ص) درباره ات چنین و چنان شنیده بودم، خواستم تو را بشناسم و از عبادات و اعمالت آگاه گردم.

اکنون متوجه شدم عمل بسیاری نداری. نمی دانم چه چیزی مقام تو را آنقدر بالا برده که پیامبر گرامی (ص) درباره ات سخنانی آنچنان گفته است. پیرمرد پاسخ داد جز آنچه از من دیدی عملی ندارم. سپس عمروبن عاص از وی جدا شد و چند قدمی بیشتر نرفته بود که پیرمرد او را صدا زد و گفت: اعمال ظاهر من همان بود که دیدی اما در دلم نسبت به هیچ مسلمانی کینه و بدخواهی نیست و هرگز به کسی که خداوند به او نعمتی عطا نموده است حسد نبرده ام. در اینجا عمروبن عاص گفت: همین حسن نیت و خیرخواهی است که تو را مشمول عنایات و الطاف الهی ساخته و ما نمی توانیم این چنین پاکدل و دگردوست باشیم. - مجموعه ورام ج1، ص126

اشتیاق بهشت به بنده صالح

درجه ای مقبول و مورد پذیرش یک وقت انسان به لطف و کرم و عنایت الهی به بهشت می رود، حرف دیگر است؛ یک وقت بهشت به استقبال آدم می آید. ما را برای این خلق نکردند که برویم بهشت؛ ما را برای این خلق کردند که بهشت به استقبال ما بیاید ! بقیه دیگر تعارف است. و ما می توانیم به جائی برسیم که انّ الجنّه تشتاق لی کذا و کذا (2). اینهائی که مورد اشتیاق بهشتند؛ اینها نه امام بودند، نه پیغمبر ! امام و پیغمبر بهشت آفرینند. بهشت چیز دیگری است، امام چیز دیگری است. امّا اینکه گفته شد: بهشت مشتاق سلمان و اباذر است؛ اباذر و سلمان نه پیغمبر بودند، نه امام ! این راه، رفتنی است. پس اگر کسی را با شفاعت و توسل و امثال ذلک به بهشت ببرند، این خیلی هنر نیست !!

.. بهشت و جهنمی که ما می سازیم!

عارفی در مسجد، مردم را موعظه می کرد. او هم از انذارهای حق سخن می گفت و هم بشارتهای خداوند سبحان را بیان می نمود. مردی از وسط جمعیت فریاد زد: خداوند خیلی مهربان است، هیچ کس را نمی سوزاند! عارف ساکت شد و نگاه ها به سوی آن مرد برگشت. عارف اظهار داشت: خداوند متعال هیچ کس را نمی سوزاند، این حرف درستی است، هرکس دوزخ خودش را، خودش با گناهانی که انجام می دهد و از آنها توبه نمی کند، برمی افروزد! یکی گفت: چطور؟! عارف افزود: اجازه بدهید برایتان مثالی بزنم: فرض کنید دو نفر همزمان با هم همه دارایی خودشان را می فروشند و برای کسب و کار راهی ژاپن می شوند. یکی از آنها از بدو ورود به آن کشور با برنامه ریزی دقیق تلاش و کوشش فراوان و دقت نظر و ... کار می کند و حقوق خود را به ایران می فرستد و پدر یا برادرش برای او خانه، وسیله نقلیه، اسباب منزل، باغ و...تهیه می کنند.
هنگامی که مدت اقامت او تمام شد به ایران باز می گردد و صاحب همه چیز است. اما، اما نفر دوم از بدو ورود به آنجا شروع به عیاشی، ولگردی، خرج کردن سرمایه در راه های نامناسب و... می کند. پس از مدتی اقامت به ایران برمی گردد و هیچ اندوخته ای ندارد و گرسنه و تشنه و سرگردان است! سؤال این است: چه کسی نفر اول را خوشبخت و دومی را بدبخت کرده است؟
همه یکصدا گفتند: خودشان! عارف ادامه داد: بله، خودشان، در این دنیا نیز انسان عمر و سرمایه محدود و گذرایی دارد. بنابراین براساس فرمایش پیامبر اسلام(ص) که فرموده اند:
الدنیا مزرعه الاخره دنیا مزرعه آخرت است، شایسته است که انسان وفق دستورات خداوند متعال، دراین مزرعه کار و تلاش و کشت و داشت و برداشت نماید و آن را برای آخرت خویش ذخیره نماید تا وقتی به عالم آخرت منتقل شد، دست خالی و فقیر و بی چیز نباشد.
عده ای، که کافر، مشرک، منافق، غافل، ظالم و... هستند، نه فقط برای خانه آخرت خویش وسایل آرامش و آسایش نمی فرستند بلکه با ارتکاب انواع و اقسام گناهان، منزلگاه ابدی خویش را پراز آتش و دود و انواع و اقسام عذابها می کنند! بله: کسانی که با زبانشان دیگران را آزار می دهند در دوزخ مورد آزار خود ساخته قرار می گیرند این سخنهای چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دمت!
خداوند متعال این حقیقت را در آیات متعدد قرآن مجید برای ما بیان فرموده است مثلا در آیه 81 سوره رعد می فرمایند:
للذین استجابوا لربهم الحسنی والذین لم یستجیبوا له لوان لهم ما فی الارض جمعیا و مثله معه لافتدوا به اولئک لهم سوء الحساب و ماواهم جهنم و بئس المهاد. برای کسانی که دعوت پروردگارشان (برای ورود به نیکوکاری و بهشت) را اجابت کردند پاداش (و جایگاه) نیکوست و (اما) کسانی که دعوت او را اجابت نکردند (آنچنان در وحشت عذاب گناهانشان فرومی روند که) اگر آنچه روی زمین است و مانند آن از آنها باشد همه را برای رهایی از عذاب می دهند(ولی از آنها پذیرفته نخواهد شد) برایشان حساب بدی است و جایگاهشان جهنم (خودساخته)و چه جایگاه بدی است! عارف نفس عمیقی کشید و خاموش شد و مردم نیز با صلوات بلندی برگفته های او مهر تأیید زدند.

ساختن حوریان بوسیله اعمال

در برخی روایات این معنا مورد توجه و تأکید است که انسان حوریان خویش را می سازد و نام ایشان برگرفته از نام سازنده آن است. به عنوان نمونه حدیث زیر قابل توجه است: عبدالله فرزند سلمان فارسی از قول پدرش حکایت نماید: پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا(ص) از منزل خارج شدم و در مسیر راه، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) مرا دید و فرمود: ای سلمان! تو بر ما جفا و بی انصافی کردی. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! کسی مثل من، بر شما جفا نخواهد کرد، ناراحتی و اندوه من برای رحلت رسول(ص) مانع شد که بتوانم به ملاقات و زیارت شما موفق شوم. امام(ع)فرمود: ای سلمان! همین امروز بیا به منزل حضرت فاطمه(س) چون او علاقه دارد تو را ببیند و می خواهد که تحفه و هدیه ای را از بهشت تقدیم تو نماید.گفتم: آیا بعد از وفات رسول الله(ص) فاطمه زهرا(س) برای من تحفه بهشتی درنظر گرفته است؟!
حضرت فرمود: بلی، دیروز فراهم شده است. پس من با سرعت روانه منزل آن بانوی جهان بشریت شدم، هنگامی که وارد منزل ایشان شدم حضرت را مشاهده کردم که در گوشه ای نشسته و چادر کوتاهی برسر خود افکنده است. وقتی نگاه حضرت بر من افتاد، اظهار داشت: ای سلمان! پس از وفات پدرم بر من جفا نمودی! گفتم: ای حبیبه خدا! فردی چون من چگونه می تواند بر شخصیتی مثل شما جفا کند؟! حضرت زهرا(س) پس از آن فرمود: آرام باش، بنشین و در آنچه برایت می گویم دقت کن و بیندیش. روز گذشته درحالی که در خانه بسته بود، من در همین جا نشسته بودم و در غم و اندوه فرو رفته بودم.

ناگهان متوجه شدم که در باز شد و سه حوری بهشتی که تاکنون فردی به زیبائی شکل آنها ندیده بودم با اندامی نمونه و بوی عطر دل انگیز عجیبی، با لباسهای عالی وارد شدند و من با ورود آن ها از جای خود برخاستم و پس از خوش آمد گوئی به آنان، اظهار داشتم: آیا شما از اهالی شهر مکه یا مدینه هستید؟
گفتند: ما اهل مکه و مدینه و بلکه از اهل زمین نیستیم، ما حورالعین می باشیم و از دارالسلام بهشت به عنوان دیدار با تو به اینجا آمده ایم. پس من به یکی از ایشان که فکر می کردم از آن دو نفر دیگر بزرگتر است گفتم: نام تو چیست؟ در جواب پاسخ داد:من مقدوده هستم و چون علت نامش را پرسیدم، گفت: خداوند مرا برای مقداد، اسود کندی آفریده است. سپس به دومی گفتم: نام تو چیست؟ گفت: ذره؛ وقتی علت آن را سؤال کردم، جواب داد: من برای ابوذر غفاری آفریده شده ام. و هنگامی که نام نفر سوم را جویا شدم، گفت: سلمی هستم، و چون از علت آن پرسیدم، اظهار داشت: من از برای سلمان فارسی مهیا گشته ام.
پس از آن مقداری خرمای رطب که بسیار خوش رنگ و لذیذ و خوش بو بود به من هدیه دادند. سپس حضرت زهرا(س) فرمود: ای سلمان! این خرما را بگیر و روزه خود را با آن افطار نما و هسته آن را برایم بیاور.
سلمان گفت: من رطب را از آن حضرت گرفتم و از خدمت ایشان خارج شدم و چون از کنار هر کس عبور کردم، اظهار داشت: آیا با خود مشک عطر همراه داری؟ و من می گفتم: بلی. و چون رطب را در دهان نهادم و روزه خود را با آن افطار نمودم هسته ای در آن نیافتم.فردای آن روز بر حضرت زهرا وارد شدم و عرض کردم: رطب بدون هسته بود! فرمود: آری، درخت آن را خداوند در دارالسلام بهشت، با کلام و دعائی که پدرم رسول خدا آن را به من آموخته است تا هر صبح و شام بخوانم، کشت نموده است.

اظهار داشتم: ای سرورم! آیا آن را به من می آموزی؟ حضرت فرمود:هرگاه خواستی تب و ناراحتی تو برطرف گردد، این دعا را بخوان: بسم الله الرحمن الرحیم ، بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق النور من النور، الحمدلله الذی خلق النور من النور و انزل النور علی الطور، فی کتاب مسطور، فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور، الحمدلله الذی هو بالعز مذکور، و بالفخر مشهور، و علی السراء و الضراء مشکور، و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
سلمان فارسی گوید: من این دعا را به بیش از هزار نفر از اهالی مدینه و مکه که مبتلا به تب شدید بودند تعلیم نمودم و به برکت این دعا و لطف خداوند، جملگی شفا یافتند. (منابع: دلائل الامامه : ص 701، ح53، بحارالانوار: ج34، ص6866، 95، الخرایج و الجرایح، ج2، ص335، ح9) در فضیلت اشک بر امام حسین(ع) آمده است که اشک هائی که حتی به اندازه بال مگسی است، در روز قیامت همانند در و مرواریدی بزرگ می شود که عرصه قیامت را بر صاحب آن روشن می کند و بهای آن را که پیامبران نمی توانند معلوم دارند، خود امام حسین(ع) معلوم می دارد که آزادی شخص و والدینش از آتش دوزخ است.
براساس آموزه های قرآنی، هر کسی نور خویش را برای عرصه قیامت به همراه دارد، این بدان معناست که اگر کسی نوری با خود نداشته باشد در عرصه قیامت در تاریکی محض به سر خواهد برد. از این رو خداوند در آیه31 سوره حدید گزارش می کند که منافقان در جست وجوی نور در عرصه قیامت هستند:
یوم یقول المنافقون و المنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم قیل ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا فضرب بینهم بسور له باب باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب؛ آن روز، مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آورده اند می گویند: «ما را مهلت دهید تا از نورتان]اندکی[برگیریم.» گفته می شود: «باز پس برگردید و نوری درخواست کنید.» آن گاه میان آنها دیواری زده می شود که آن را دروازه ای است: باطنش رحمت است و ظاهرش روی به عذاب دارد. این بدان معناست که انسان همه چیز قیامت خویش را از ماهیت و امکانات، خود در این دنیا می سازد و هر کار کوچک و بزرگی در قیامت آثاری در شخص و یا محیط زیست او به جا می گذارد. این همان معنای محاسبه مثقال ذره است که در سوره زلزال بیان شده است. تبیین همه ابعاد این موضوع نیازمند بررسی و تحلیل همه روایات و آیات است ولی از همین اندازه می توان دریافت که دنیا تا چه اندازه می تواند در ابدیت انسان نقش ایفا کند و این که همه چیز انسان در آخرت در همین دنیا ساخته و فرستاده می شود

سنت تأثیرگذاری اعمال در نظام آفرینش

آیا اعمال و رفتار انسان‌ها اعم از خوب یا بد در نظام تکوین و آفرینش تأثیرگذار است یا خیر؟
شکی نیست که اعمال و رفتار انسان‌ها چه خوب و فضیلت باشد یا بد و رذیلت در روح و روان انسان به لحاظ فردی و اجتماعی از یک سو به شکل خاص و از طرف دیگر در عالم تکوین و آفرینش به نحو عام تأثیرگذار است. این معنا که در آموزه‌های وحیانی به عنوان یک سنت لایتغیر مطرح شده به صراحت تأکید می‌کند که اگر مردمی که در شهرها و آبادی‌ها زندگی می‌کنند ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکاتی از آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم. ولی آنها (حقایق را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم (اعراف - 96) همچنین در بعد منفی و آثار سلبی رفتار انسان در سوره روم آیه 41 قرآن کریم تصریح می‌کند که به خاطر دستاوردهای (بد) مردم فساد در خشکی و دریا ظاهر شده است. و یا در سوره شوری آیه 30 خدای متعال می‌فرماید: هر مصیبتی به شما برسد به سبب دستاوردهای خود شماست.
مصادیق برکات آسمان و زمین
در مورد مصادیق برکات آسمان و زمین نظریه‌های مختلفی ابراز شده است. بعضی برکات آسمان را باران، برف،‌ سرما و گرمای مناسب، به موقع و کافی و برکات زمین را روییدنی‌های بسیار، میوه فراوان. امنیت راه‌ها و شهرها و مانند آن شمرده‌اند(المیزان، ج 8، ص 201). بعضی دیگر اجابت دعاها را برکات آسمان و حل مشکلات زندگی را برکات زمین دانسته‌اند (مجمع البیان، ج 3 و 4، ص 698) و بعضی نیز احتمال داده‌اند برکات آسمان نعمت‌های معنوی و برکات زمین نعمتهای مادی باشد (تفسیر نمونه، ج 6، ص266).
سنت‌های اجتماعی
آیات فوق به یکی از سنت‌های جاری اجتماعی در نظام آفرینش تصریح دارد. سنت «برکت‌زایی ایمان و تقوای عمومی» در مورد اعمال صالحه و مثبت و سنت «فسادآوری و مصیبت‌زایی»در مورد اعمال رذیله و منفی. که در خصوص سنت برکت‌زایی خداوند درهای برکت آسمان و زمین را بر مردم خواهد گشود و نعمتها را از بالا و پایین به آنها خواهد رساند، اما در نقطه مقابل سنت فسادآوری یعنی عواملی همچون کفر، شرک، نفاق، ظلم و گناهان فسادآور و مصیبت‌بار است و موجبات گسترش فساد در جامعه و خشکی و دریا خواهد شد.مرحوم علامه طباطبایی در تبیین این سنت می‌فرماید: «به طور کلی همه اجزای عالم مانند اعضای یک بدن، به یکدیگر متصل و مرتبط است، به طوری که صحت و سقم و انحراف و استقامت یک عضو در صدور افعال از سایر اعضا تأثیر داشته و این تفاعل درخواص و آثار در همه اجزا و اطراف آن جریان دارد و به بیان قرآن شریف تمامی این اجزا به سوی خدای سبحان و هدفی که برای آنها مقدر شده در حرکتند. انحراف و اختلاف حرکت یک جزء از اجزای آن، مخصوصاً اگر از اعضای برجسته باشد در سایر اجزا به طور نمایان اثر سوء می‌گذارد و (در نتیجه قانون عمل و عکس‌العمل) آثاری هم که سایر اجزای این عالم در این جزء دارند فاسد می‌شود و خلاصه فسادی که از جزء مزبور به سایر اجزا راه یافته بود به خودش برمی‌گردد، بنابراین اگر امتی از راه فطرت (که نظام آفرینش بر آن اساس استوار است) منحرف گردد، اسباب طبیعی محیط بر او هم مختل شده و آثار سوء این اختلال به خود آن امت برمی‌گردد و خلاصه دود کجروی‌هایش به چشم خودش می‌رود همچنان که اگر امتی بر مسیر فطرت استوار بماند و یا بعد از انحراف به این مسیر بازگردد، اسباب طبیعی محیط براو هم به اعتدال فطری باز می‌گردد، و در نتیجه این اعتدال، صلاح و برکت نصیب آنان می‌گردد.

انسان بهشت و بهشت انسان
در آموزه‌های قرآنی درباره مقام صعود انسان و سقوط او مطالبی است که برخی‌ها آن را به سبب فقدان فهم و درک، به تاویل می‌برند. در حالی که باید خودشان را تاویل برند نه آن که قرآن را تاویل کنند: «خویش را تاویل کن نه این ذکر را»
خسران انسان
از جمله آموزه‌های قرآنی که از معارف عالی و بلند قرآن است، مساله صیرورت و شدن‌های انسانی در دو جهت مثبت ومنفی یعنی صعود و سقوط است. آیات قرآنی بر این معنا تاکید دارند که انسان در دنیا در حال شدن و صیرورت است و این گونه نیست که وضعیت نهایی داشته باشد. اگر انسان از نظر قرآن حیوان متاله است، این حیوان متاله می‌تواند این صفات الهی را در خود ظهور بخشد و خدایی و ربانی شود، یا آن را از دست دهد و به پست‌ترین درجات سقوط کند، به گونه‌ای که پست‌تر از حیوانات بلکه پایین‌تر از گیاه و بلکه سنگ خارا و سخت وحتی بدتر از آن، سنگ آتش شود که سوخت دوزخ خواهد بود (اعراف، آیه179، فرقان، آیه 44، بقره، آیات 24 و 74، انعام، آیه 43، تحریم، آیه 6، جن، آیه15) چرا که این همه استعدادهای الهی خود را نابود کرده است و در بدی چنان غرق شده که خودش بدی و شر شده است و همین سیئات و بدی است که در جانش گر می‌گیرد و فروزان می‌شود و دوزخ را نیز می‌افروزد. (همزه، آیات 6 و 7)
این همان حالتی است که در اصطلاح قرآنی از آن به خسران یاد می‌شود (سوره عصر) چرا که در این حالت، شخص همه سرمایه و داشته‌های الهی خود را از دست می‌دهد و چیزی از آن علوم اسمایی و صفاتی که خداوند به حضرت آدم(ع) و فرزندانش بخشیده (بقره، آیه30)باقی نمی‌ماند.
در سمت دیگر انسان با ایمان و عمل صالح که همان صراط مستقیم عبودیت است (ذاریات، آیه 56) بالا می‌رود و پس از رنگ خدایی گرفتن (بقره، آیه 138) و خدایی شدن در مقام متاله، خلیفه الهی می‌شود (بقره، آیات 30 و 31) و در مقام ربیون و ربانیون در می‌آید و مظهر ربوبیت خداوندگار می‌شود. (آل عمران، آیات 79 و 164)
انسان بهشت
البته هر چه انسان بالاتر می‌رود و در مسیر تقوا گام بر می‌دارد و تقرب بیشتری پیدا می‌کند، در عوالم کمالی بالاتری جا می‌گیرد. این عوالم کمالی همان بهشت‌هایی است که از آن به هشت بهشت یاد شده که بهشت رضوان الهی، بزرگ‌ترین آنهاست. (توبه، آیه 72) در این بهشت رضوان است که انسان در نزد پروردگار است. خداوند در این باره می‌فرماید:
ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر؛ متقین در بهشت‌ها و نهرهایی در جایگاه صدق در نزد پادشاهی مقتدر هستند. (قمر، آیه 55)
آنان همه بهشت‌ها را دارا هستند، چرا که در اوج خدایی بوده و با وجودشان به خداوند می‌نگرند. (قیامت، آیات 22 و 23) در این جا آنان دیگر خودشان بهشت هستند نه این که در بهشتی وارد می‌شوند. این مطلب را می‌توان از آیات 88 و 89 سوره واقعه به دست آورد، زیرا خداوند در این آیات می‌فرماید: فاما ان کان من المقربین فروح و ریحان وجنه نعیم؛ پس اگر از مقربان باشند پس روح و ریحان و جنت نعیم هستند. خداوند در این جا نمی‌فرماید که برای آنان چنین چیزهایی است، بلکه گفته شده که مقربان این چنین هستند. پس مقربان، خودشان روح و ریحان و بهشت هستند.
در روایتی که صدوق در امالی خود نقل کرده این جمله آمده که پیامبر(ص) می‌فرماید:انا مدینه الحکمه و هی الجنه و انت یا علی بابها؛ من شهر حکمت هستم و آن بهشت است و تو یاعلی در آن بهشت هستی.
پس همان گونه که انسان در جهت سقوط در درکات خودش سنگ آتشین دوزخ و سوخت آن می‌شود(جن، آیه 15)، همچنین در جهت صعود و درجات، به جایی می‌رسد که خودش بهشت می‌شود.این‌ها در همه حضرات بهشت و نشئات و عوالم آن هم حضور دارند، چون که صد آمد نود هم پیش ماست. پس متقین و مقربان در درجاتی قرار دارند که خودشان بهشت می‌شوند که یک بهشت معنوی است، همچنان که از بهشت‌های دیگر نیز بهره‌مند هستند. این بهشتی که آنان می‌شوند همان بهشت روحانی و بهشت عقلی است. از این رو در بهشت ذات الهی هستند نه صفات الهی و به آنان فرمان داده می‌شود: فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی. (فجر، آیات 27 تا 30)پس آنان خودشان بهشت روح وریحان و نعمت می‌شوند. این جاست که آنان بهشت‌ساز هم می‌شوند و هرچه اراده می‌کنند همان می‌شود و نهر ایجاد می‌کند و کارهای دیگر انجام می‌دهند. (فرقان، آیه 16، انسان، آیه 6) البته از آن جایی که خداوند بی‌نهایت است، اینان هم، مزیدگو و مزیدخواه هستند و خداوند نیز از برخی از اسمای مستاثر خود به آنان عنایت می‌کند و فراتر از اسمایی که ظهور یافته، به آنان اظهار می‌شود و درجات آنان بالاتر و بالاتر می‌رود (ق، آیه 35) و به چیزهایی دست می‌یابند که بر نفس انسانی مخفی و نهان بوده است. (سجده، آیه 17)
خداوند در آیات قرآن، گاه با آوردن حرف اضافه لام می‌فرماید که برای بهشتی‌ها درجاتی است (لهم درجات انفال، آیه 4) و گاه آن را حذف می‌کند و می‌گوید که خود بهشتی‌ها درجات هستند. (هم درجات، آل عمران، آیه 163) این قسم دوم درباره مقربان و ابرار و من خاف مقام ربه است

در ادامه مطلب بطور مفصل ببینید