اخلاق در قرآن. سلام . ریا

نیکی کردن به دیگران و بدی هم

حیا و شرم در قرآن. انواع حیا. حیا لباس دین

اخلاق اداری انضباط اسلامی و اجتماعی . آداب معاشرت اجتماعی

وفای به عهد . تعهد . امانت داری . بدقولی . تعهد مسئولین

شادی و لذت و شوخی در اسلام . سعادت و نیکبختی

تزکیه نفس . آثار و بسترها . تهذیب و خودسازی

اخلاق نبوی (ص) . اسوه کامل بشریت . سیره سیاسی . انسان سازی

تربیت دینی سبک زندگی. رانندگی ورزش در اسلام . حیات طیبه. اصلاح و اصلاحگری

شیوه آموزش مفاهیم دینی به کودکان. ضرورت های تربیتی. بایدها و نبایدها قرآن و عترت

دید و بازدید و آثار صله ارحام. معانی زیارت و آداب میهمانی. حقوق همسایه. بی احترامی

خانواده و ازدواج در اسلام . مهریه در قرآن . 100 خصلت سبک زندگی پیامبر (ص)

نشانه های مومن چیست؟ قلب مومن و قلب کافر. عباد الرحمن صفات بندگان خوب خدا

تقوی و صفات متقین . تقوای اجتماعی و سیاسی . نشانه های بی تقوائی

انتقاد و انتقاد پذیری . عذر خواهی. عفو گذشت . لهو لعب لغو لهو الحدیث

نفس انسانى و انواع نفس . خود سازی . محاسبه نفس ؛ تربیت نفس

صبر . آثار صبر . انواع صبر . استمداد از صبر . صبر جمیل . مقام صبر

گناه چشمی . چشم زخم . نگاه سحری. چشم و هم چشمی

مقام مادر . شیر مادر . پدر و عالمان در نگاه اسلام

اخلاص در قرآن مخلص . صفات مخلصین

نکات اخلاقی سوره لقمان و حجرات

سبک زندگی ؛ حیات طیبه

کپی و تبدیل به جزوه و کتاب با اطلاع مجاز است

دستورالعمل دوازده گانه خداوند برای خود سازیپیامبر گرامی(ص) پس از مبعوث شدن به رسالت از غار حرا به خانه باز گشتند. باری سنگین بر دوش آن حضرت آمده بود: انا سنلقی علیک قولا ثقیلا جبرئیل نازل شد و آیات ابتدائی علق و سپس اول تا دهم سوره مزمل را آورد. در حقیقت با یک دستورالعمل دوازده گانه که بهترین ابزار کار برای تحمل آن بار سنگین بود بر پیامبر(ص) وارد شد: ای رسولی که عبای نبوت به دوش تو آمده است! از این دستورالعمل کمک بگیر!
اول:
شب زنده داری؛ قم اللیل الا قلیلا
دوم:
نماز شب (تهجد)؛ ان ناشئه اللیل هی اشد و طئاً و اقوم قیلا
سوم:
تمسک به قرآن: و رتل القران ترتیلا

چهارم: اراده: ان ناشئه اللیل هی اشد وطئاً
پنجم:
قاطعیت در گفتار: و اقوم قیلا

ششم: فعالیت مدام؛ ان لک فی النهار سبحاً طویلا
هفتم:
ذکر مدام؛ و اذکر اسم ربک

هشتم و نهم: دعا و انقطاع الی الله: و تبتل الیه تبتیلا
دهم:
توکل: رب المشرق و المغرب لااله الا هو فاتخذه وکیلا
یازدهم:
صبر؛ فاصبر علی ما یقولون

دوازدهم: سعه صدر؛ و اهجرهم هجراً جمیلا
... در واقع خدای سبحان با ابلاغ این دستور العمل، برنامه رسالت پیامبر گرامی(ص)را تدوین فرموده است. برنامه جامعی که نقشی اساسی و حساس در امر رسالت برای پیامبر اکرم(ص) داشت و آن حضرت با استفاده از این دستور العمل، فعالیت تبلیغی و رسالت خویش را آغاز کرد و پس از تحمل شداید و پشت سر نهادن موانع فراوان و فشارهای کفار، توانست در مدت کوتاهی جامعه عرب جاهلی را متحول و دگرگون سازد و با یک انقلاب درونی، افرادی مهذب و با تقوا تربیت کند.

قرآن و عیوب انسانی

هر انسانی دارای عیوب بسیاری است که نمی تواند آن را نادیده بگیرد. عیب ها گاه ریشه در ظرفیت هایی دارد که می بایست به کمال می رسید و نرسیده است و یا آن که خاستگاه آن عدم پاسخ گویی درست به نیازی پدید آمده، می باشد. گاه دیگر انسان رفتاری را در پیش می گیرد که به دنبال آن صفتی در شخص پدید می آید که آن را عیب می شمارند. از جمله کشیدن سیگار و معتاد شدن به مواد مخدر که به سبب رفتارهای نادرست پدید می آید و شخص مبتلا به عیب می شود. در حوزه های رفتاری و هنجاری، بسیاری از عیبها و نواقص را میتوان پیدا کرد که آدمی را از اعتبار و شخصیت می اندازد و یا نام و عنوان انسانیت را از وی می زداید. قرآن بخشی مهم از آموزه های خویش را به شناسایی و معرفی عیوب انسانی و راهکارهای اصلاح و از میان بردن آن کرده است.

از این رو در حوزه های مختلف رفتار و هنجاری به شیوه های نادرست و عیوب بشر توجه داده و به عنوان نمونه بلند سخن گفتن، تند رفتن، سربالا حرکت کردن و بدزبانی و مانند آن را عیب شمرده و به عنوان رذایل اخلاقی و هنجاری از آن سخن گفته است. جهل و نادانی و دروغگویی و بی تابی و بخل و مانند آن از دیگر عیوب انسانی است که قرآن آن را مطرح کرده و خواستار برطرف کردن آن به روش های پیشنهادی خود است. در آیات قرآنی بیان شده که برخی از عیوب انسانی است که دیگران می توانند آن را بپوشانند و از زشتی بیرون آورده و به گونه دیگر بیارایند. از جمله عیب های انسانی، مسائل مربوط به حوزه و روابط زناشویی است که قرآن بیان میدارد زن و شوهر میتوانند آن را بپوشانند و به شکل زیبا بیارایند. این گونه است که خداوند زن و شوهر را لباس یک دیگر می داند که عیوب یک دیگر را برطرف کرده و حتی یک دیگر را می آرایند و زیبا جلوه می دهند.

مومن، آینه مومن نمی توان انسانی را دید که دچار نوعی عیب نباشد، ولی آن چه مهم است اینکه انسان بکوشد تا عیب های خویش را بشناسد و برطرف سازد. در این میان اسلام و قرآن بیان میکند که مومنان نسبت به یک دیگر از چنین ویژگی و امتیازی برخوردارند که عیوب یک دیگر را شناسایی کرده و در برطرف کردن آن می کوشند. این همان معنای امر به معروف و نهی از منکر است. از این مومن مرآه المومندانسته شده تا عیوب و نواقص یک دیگر را به هم گوشزد کرده و در از میان بردن آن به یکدیگر کمک کند.

تحمل، راه رهایی از عیوب راه های چندی برای برطرف کردن عیوب وجود دارد. از جمله این راه ها می توان به راهی اشاره کرد که امیرمومنان علی (ع) در حکمت 5 نهج البلاغه بیان میکند: الاحتمال قبر العیوب، تحمل کردن، گورستان عیب هاست. به این معنا که انسان میتوان با در پیش گرفتن تحمل، عیوب خویش را به گور سپـارد و از میان بردارد؛ زیرا بسیاری از رفتارهای نابه هنجار آدمی، ریشه در کم تحملی و ناشکیبایی دارد. در خانه اگر زن و شوهر ظرفیت تحمل خویش را بالا برند کمتر شکاف و اختلافی میان ایشان پدید می آید و واکنش های تند و عصبی از خود بروز نمی دهند. و در نتیجه بسیاری از عیب های خویش را دفن میکنند. اگر کسی نسبت به برخی از اشکالات و رفتارهای نادرست دیگری گذشت داشته باشد و ظرفیت تحمل خویش را بالا برد، میتواند جلوی عصبانیت خویش را گرفته و صدا بلند نکند و فحش و ناسزا نگوید و یا رفتار و گفتاری که ناپسند و زشت است بر زبان نراند که موجبات ظهور و بروز عیوب بیش تر آدمی وافشای آن در جامعه میشود.

از این رو تحمل پذیریبه عنوان یکی از مهم ترین شیوه های اصلاح رفتاری از سوی امیرمومنان (ع) توصیه و سفارش شده. اگر همه افراد جامعه ظرفیت تحمل خویش را بالا برند، بسیاری از نابه هنجاری ها از جامعه زدوده میشود. در مسایل اجتماعی و سیاسی که آثار مخرب آن هرگز از جامعه و ذهنیت فرد پاک نمی شود. بنابراین توصیه به تحمل پذیری در شرایط سخت و دشوار است که می تواند به عنوان بهترین راهکار، مردم را در محیط سالم قرار دهد و بسیاری از عیوب را روانه گورستان نموده و دفن نماید

آفات عیبجویی بسیاری از مردم به جای اینکه به دنبال رفع عیوب خود باشند، مدام در پی جستجوی عیوب دیگران هستند. این گونه افراد رفتار دیگران را زیر ذره بین قرار می‌دهند تا به محض مشاهده کوچکترین لغزش و یا اشتباهی، شروع به عیبجویی نمایند. این حالت از خودخواهی انسان سرچشمه می‌گیرد؛ یعنی چون انسان حب ذات دارد، نمی‌خواهد باور کند که دارای عیوب بسیاری است. با آنکه همه انسانها بر نقص‌ها و ضعف‌های خود آگاهند، اما برخی از آنان به دلیل داشتن حس خودپرستی و خودخواهی، چنین وانمود می‌کنند که هیچ گونه عیب و ایرادی ندارند. این افراد برای سرپوش گذاشتن بر عیوب خود، خودشان را با افرادی که دارای عیوب بدتری هستند، مقایسه می‌کنند تا از این طریق هم خود را بهتر از دیگران جلوه دهند و هم دلشان را به این خوش کنند که آن قدرها هم آدم بدی نیستند!

ما اگر می‌خواهیم این انگیزه شیطانی را از خود دور کنیم، باید به جای عیبجویی از دیگران، درصدد یافتن عیوب خود و رفع آنها باشیم. اگر انسان واقعاً برای رهایی از این دام شیطان عزم خود را جزم نماید، اصلا فرصت پرداختن به عیوب دیگران را پیدا نمی‌کند. ربیت دینی اقتضا می‌کند که انسان ابتدا عیوب خودش را بشناسد و آنها را رفع کند، سپس به سراغ نقص‌ها و ضعف‌های دیگران برود. تقویت روحیه انتقاد پذیری از دیگر راه‌های برطرف کردن عیوب ظاهری و باطنی است. ما نه تنها باید از خودمان انتقاد کنیم، بلکه باید این اجازه را به دیگران بدهیم تا عیوبی را که از چشمان ما مخفی است به ما گوشزد کنند. بسیاری از بزرگان اخلاق این گونه بودند.

یکی دیگر از آفات دقت و کنجکاوی در رفتار دیگران، این است که وقتی انسان نقصی را در دیگران می‌بیند، احساس تکبر و عجببه او دست می‌دهد، خصوصاً اگر آن نقص، از عیوب ظاهری باشد و وی نیز نمونه آن را در وجود خود نداشته باشد. وقتی انسان با کسی که دارای نقص است مواجه می‌شود، باید به جای تحقیر وی، خدا را شکر کند که او را از این عیب و نقص حفظ کرده است. اگر به کسی که در اندام هایش نقصی هست، برخورد کردیم، باید خدا را شکر کنیم که سالم هستیم. در امور علمی، اخلاقی و دینی نیز این نکته مصداق دارد؛ اگر با کسی که از نظر قدرت فهم و استدلال ضعیف است . نتیجه اینکه، یکی از عوامل توجه به نعمت های خدادادی، مواجه شدن با کسانی است که از این نعمت ها محروم‌اند. کردند و بیعت مرا شکسته پیمان خود را به‌هم زدند"(الارشاد 1: 245).

تمسخر

‏یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس لاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتبفاولئک هم الظالمون (حجرات11) خدای متعال نخست به مؤمنان سفارش می‌کند که مبادا یکدیگر را مسخره کنند. بعد بر اساس یک تحلیل روانشناختی دست روی ریشه روانی و علت اصلی این کار ناپسند گذاشته می‌فرماید: چه بسا کسانی را که بد می‌پندارید و نقصها و کمبودهایی در آنان سراغ دارید و بدین جهت آنان را مسخره می‌کنید، از خود شما بهتر و نزد خدا عزیزتر از شما باشند. این آیه شریفه نکته اخلاقی بسیار مهمی را گوشزد می‌کند که هم جنبه فردی دارد و هم جنبه اجتماعی، و آن این است که هیچ کس حق ندارد دیگری را پست‌تر از خود بداند که چنین اندیشه‌ای برای مؤمن و روح ایمانی و تربیت اسلامی و الهی وی بسیار زیانبار خواهد بود.

مومن برای آنکه تکامل روحی داشته باشد، باید همواره خود را پست ببیند و نزد خودش ذلیل باشد. این که گفته می‌شود مومن عزیز است و مومن را باید عزیز داشت، بدان معناست که بر دیگران لازم است که عزت مومن را حفظ کنند؛ اما هر مومنی باید در درون خود و نسبت به خود، کوچکی و پستی کند و در برابر خدای متعال باید فروتن باشد و احساس ذلت داشته باشد.

امام سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق: بار خدایا، هر عزتی که در چشم مردم به من می‌دهی، به این بنده‌ات عنایتی کن تا به موازات آن ذلت خود را بیشتر احساس کنم و به من توفیق بده که هر قدر در چشم مردم بزرگتر و عزیزتر می‌شوم نزد خود کوچکتر و حقیرتر گردم. مبادا عزت و اقتدار ظاهری، مرا به غرور و خودپسندی مبتلا سازد.‏ این روش بسیار موثری است برای خودسازی که انسان هیچ‌گاه، خود را بهتر از دیگران نبیند، پیوسته خود را کوچک، حقیر و ناقص ببیند و در پی اصلاح نفس و خودسازی باشد.

اسلام در برنامه تربیتی خود، پیوسته این روش را توصیه و دنبال می‌کند. چه بسا افراد و انسانهای پاکی که ممکن است سقوط کرده و از آن افراد گنهکار پست‌تر شوند. البته ما به هنگام انجام وظایف و تکالیف خود، مامور به ظاهر هستیم و به افراد به ظاهر پرهیزگار احترام می گذاریم و گنهکار را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنیم، اما هیچ‌گاه نباید تنها با دیدن این ظواهر، دیگرانی را از خود پست‌تر بینگاریم و خود را از آنان بالاتر به حساب آوریم. در این زمینه، در روایات فراوانی به مومنان توصیه شده که هیچ مؤمنی را تحقیر نکنند شاید او از اولیای خدا باشد و آنان وی را نشناسند پس به هیچ کس نباید با چشم حقارت نگریست.

بر این دو توصیه اخلاقی مهم، آثار مهم تربیتی، اخلاقی و اجتماعی بار خواهد شد زیرا وقتی خود را کوچک و پست‌تر به حساب آوریم، در فکر تطهیر و تزکیه و تعالی و تکامل خویش بر می‌آییم و بر تلاش و فعالیت خود در این زمینه می‌افزاییم و وقتی باور کنیم که اولیای خدا در بین مردمان، مخفی و پنهانند، هیچ کس را تحقیر نمی‌کنیم، بلکه به همه احترام می‌گذاریم تا روابط اجتماعی ما محکم و استوار، و احساس محبت و همدردی و تعاون، در میان همه اعضای جامعه برقرار گردد. تحقیر و کوبیدن شخصیت دیگران، علاوه بر عوارض اخلاقی، خسارتها و زیانهای بزرگ اجتماعی نیز به دنبال دارد و هستی و کیان جامعه را تهدید می‌کند. کمترین زیان آن پیدایش دشمنی و رفتن صفا و صمیمیت از میان جامعه است که این، موجب عدم همدلی، همیاری، همکاری و همزیستی در جامعه است.

استهزاء و تمسخر، تخریب شخصیت

از جمله عوامل تهدید شخصیت اعضای جامعه، استهزا و تمسخر دیگران است. در کتاب های اخلاقی، استهزا را مسخره کردن افراد یا برخی امور دانسته‌اند که به‌وسیله گفتار یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می‌گیرد، گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی و سرور خود و دیگران، یا تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، یا برای جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و مانند آن انجام می‌پذیرد(1).

البته در مواردی نیز از این روش به هدف مجازات و یا تنبیه و یا تربیت فرد و یا جامعه‌ای استفاده می‌شود که در این صورت به نظر برخی از مفسران امری پسندیده و ممدوح می‌باشد(2).البته برخی میان سخریه و استهزا تفاوتهایی قایل شده و گفته‌اند که استهزا در جایی به کار می‌رود که شخص بدون اینکه کاری انجام دهد ریشخند می‌شود، ولی سخریه در آنجایی است که این ریشخند به خاطر کاری است که شخص انجام می‌دهد(3). ضحک به معنای خنده، غمز به معنای اشاره با چشم و ابرو، همز به معنای عیبجویی در غیاب شخص ولمز به معنای عیبجویی در حضور شخص و مسخره کردن وی آمده است که همه اینها جنبه‌ای از ابعاد استهزا می‌باشد.

در آیات قرآنی از دو منظر به مسئله استهزا توجه شده است: نخست از منظر امور اعتقادی و مسائل مرتبط با آن است. این آیات که مربوط به حوزه عقیده و دین است به مسئله تمسخر مخالفان دین اشاره می‌کند و آنان را از این کار بازمی‌دارد و تهدید می‌کند. دوم ازمنظر امور اخلاقی به این مسئله توجه داده شده که این گونه رفتار نه تنها در شأن مؤمنان نیست، بلکه ناهنجاری است که می‌بایست از آن پرهیز کرد. از این رو قرآن با اشاره به منشأ این ناهنجاری و آثار و پیامدهای اجتماعی و روحی و روانی آن و بیان عاقبت این کار به کسانی که در این وادی به استهزای مؤمنان می‌پردازند و آن را امری عادی برمی‌شمارند هشدار داده و تهدید به مجازات و کیفری سخت در آخرت می‌کند.

بدیهی است استهزای انبیا بدترین نوع مسخره است؛ زیرا وجود پیامبران در جامعه، بزرگ‌ترین نعمت خدا و تحقیر شخصیت و مسخره کردن آنان، کفران بزرگترین نعمت خدا و بزرگترین خیانت به جامعه خواهد بود؛ اما در درجه پایین‌تر به طور کلی، مسخره کردن، درباره هر کسی که باشد، ارزش منفی دارد. البته هر چه شخصیت فردی محترم‌تر، مفیدتر و در پیشگاه خدا بالاتر باشد، به همان نسبت، تمسخر او زیان بارتر و دارای ارزش منفی بیشتری خواهد بود.

به هرحال، هر عضوی از اعضای جامعه، موقعیتی دارد که باید از این موقعیت، در راه تأمین مصالح و منافع اسلامی استفاده شود و تحقیر او سبب می‌شود تا کاری که از وی به سود جامعه برمی‌آید، درست انجام نگیرد و استفاده لازم را از او نبرند. روشن است که این کار به زیان جامعه خواهد بود و علاوه بر این، ممکن است در نفوس افراد هم آثار بدی از خود به جا بگذارد و روح انتقام‌گیری و ضربه زدن متقابل را در طرف برانگیزد؛ زیرا همه مردم، مانند پیغمبر و امام معصوم نیستند که تا این اندازه بتوانند خویشتنداری کنند و این تمسخرها و تحقیرها را نادیده و نشنیده بگیرند. گاهی ممکن است ایشان را به غم و اندوه‌های سخت و ناراحتی‌های روانیِ شدید دچار سازد به طوری که نه تنها از موقعیت اجتماعی، بلکه از زندگیِ فردی شان هم ساقط شوند(4)

قرآن کریم درباره این موضوع، تأکیدها و توصیه‌های بسیاری دارد که می‌توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد: نخست، آیاتی که به طور کلی دستور می‌دهند که هیچ مرد و زن مؤمنی نباید مؤمن دیگری را مسخره کند؛ دوم، آیاتی که حوادث عینیِ اتفاق افتاده را بیان می‌کنند و زشتی و خطر آنها را یادآور می‌شوند.این حوادث عینی، در بعضی موارد از سوی کفار، در بعضی موارد از سوی منافقان و در مواردی نیز به دست افراد سست ایمان اتفاق افتاده‌اند. مثل آیه: زین للذین کفروا الحیاه الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا و الذین اتقوا فوقهم یوم القیامه والله یرزق من یشاء بغیر حساب (بقره212)‏ زندگی دنیا در نظر کفار، زیبا و باشکوه جلوه کرده، مؤمنان را استهزا می‌کنند در حالی که مقام پرهیزگاران در روز قیامت بالاتر از ایشان است و خدا هرکس را بخواهد، بی‌حساب روزی می‌دهد. دنیا در چشم کفار، زیبا و باشکوه است و بر عکس آنها، مؤمنان توجه بیش از حد به زندگیِ دنیا ندارند، بلکه آن را وسیله‌ای برای رسیدن به آخرت می‌دانند و اهتمامشان به دنیا در حدی است که برای سعادت ابدی‌شان مفید باشد.از این رو، در میان مؤمنان کسانی بودند که اموال خود را در راه اسلام صرف کرده و خود تهیدست ماندند و یا به علل دیگری فقیر شدند و کفار، که دشمن اسلام و جامعه اسلامی بودند، اینان را مسخره می‌کردند.

خداوند، در آیه بالا پس از ذکر این جریان کفرآمیز، مؤمنان کفر ستیز را، که اسلام را تقویت کرده و بر آن پایداری می‌نمودند، دلداری می‌دهد که در برابر آنان خود را نبازید و بدانید که نزد خدا و در روز قیامت، مقام و مرتبه شما بسیار بالاتر از آنان است. می‌توان از جمله آخر والله یرزق من یشاء بغیر حساب، این نکته را استفاده کرد که علت تمسخر کفار، فقر مؤمنان بوده است. از این رو می‌فرماید: خداوند است که روزیِ هر کس را به هر اندازه که بخواهد، می‌دهد.

منافقان نیز با این که تظاهر به اسلام می‌کردند و در جامعه اسلامی و میان مسلمانان زندگی می‌کردند، مؤمنان واقعی را به بهانه‌های گوناگون، بویژه، به خاطر انفاقها و صدقاتشان مورد تمسخر و استهزا قرار می‌دادند که بعضی از آیات به این حقیقت اشاره دارندالذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات والذین لا یجحدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب الیم؛ کسانی که عیبجویی می کنند از آن مؤمنانی که در صدقات، بیش از حد واجب انفاق می کنند و آن مؤمنانی که ضمن تهیدستی، از صدقه دادن از آن مقدار ناچیز اموالی که در اختیار دارند، مضایقه نمی کنند، و آنان را مسخره و تحقیر می کنند خداوند آنها را مسخره و تحقیر خواهد کرد و عذاب دردناکی در انتظارشان خواهد بود (توبه 79)

اولیا الهی نگاهشان دائم به اوج است

اصلا اولیاء خودشان نمی دانند که اوج گرفتند. می گویند: آنهایی که کوهنوردی می کنند اگر در حالی که دارند به اصطلاح این بلندی ها را بالا می روند، یا کسانی که از روی طناب نازکی می گذرند که از این سمت دره به آن سمت بروند، اگر نگاهشان به پایین بیفتد وحشت آنها را دربرمی گیرد، می ترسند، می گویند: من بودم این همه بالا آمدم، یک موقع می افتند و سقوط می کنند. اولیاء، عرفاء عظیم الشأن و بندگان خاص حضرت حق ولو به لحظه ای نمی گویند: من را ببین تا کجا پیش رفتم، بلکه بر عکس، دائم دارند تا اوج را می بینند، آن جایی که قاب قوسین أو أدنی(نجم 9) است. ابو العرفاء فرمودند اگر خواستی تا قاب قوسین أو أدنی بالا بروی، اگر گفتی که من فلان شدم، تمام است. کسی که اوج را می بیند، دائم می بیند عقب افتاده، عمر دارد تمام می شود، می بیند باخته، نمی گوید: من این همه راه طی کردم، بلکه می گوید: چرا به آن اوج نرسیدم.

عیب جویی از نگاه آموزه های اسلامی

زندگی اجتماعی انسانها در کنار یکدیگر نیازمند وضع قوانین و مقرراتی است که روابط بین آنها را تنظیم کرده و از آفات آن جلوگیری کند. خداوند متعال برای سامان دادن به زندگی اجتماعی بشر، آنها را به سوی اموری تشویق کرده و از اموری دیگر بازداشته است. یکی از این امور بازداشت شده عیب جویی است . قرآن کریم در آیات مختلف افراد را به صفت مذموم پرهیز داده. ... و لا تجسسوا...از عیوب مردم تجسس نکنید. تجسس به معنای پیگیری و تفحص از امور مردم است. اموری که مردم عنایت دارند پنهان بماند و تو آنها را پیگیری کنی تا خبردار شوی. به بیان دیگر دنبال عیوب مردم را نگیرد و در این مقام بر نیاید که اموری را که صاحبانشان می خواهند پوشیده بماند آنها را فاش سازد (ترجمه المیزان ج18 ص484)12حجرات

خداوند متعال در این آیه جستجو در عیوب و کاستی های مؤمنان را ممنوع و خواهان حفظ آبروی آنهاست. در آیات دیگر ویل لکل همزه لمزه(همزه1)، وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای. همز در اصل به معنای شکستن است؛ زیرا عیبجویان شخصیت دیگران را درهم میشکنند (نمونه ج27 ص309) گرچه تفاوت هایی بین دو واژه همز و لمز وجود دارد اما در مجموع این دو واژه به یک معناست و مفهوم وسیعی دارد که هرگونه عیب جویی، غیبت، طعن و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینی و بدگویی را شامل می شود (نمونه ج72 ص311) سوره همزه با تهدید شدید و نفرین از جانب خداوند آغاز می شود. نفرینی که هدف آن افرادی هستند که با گوشه چشم، اشاره ابرو و یا با نیش زبان دیگران را استهزاء کرده و عیب جویی میکنند. حفظ آبروی افراد به قدری مهم است که خداوند قانون شکنان را نفرین میکند؛ زیرا آبرویی که ریخته شد به راحتی به دست نمی آید. ضمن اینکه باعث ایجاد دشمنی و از بین رفتن دوستی ها نیز می شود.
خداوند متعال در آیه 11 حجرات
و لا تلمزوا انفسکم... و از یکدیگر عیب مگیرید. کلمه انفسکم با همه کوتاهی اش حکمت الهی را بیان میکند و از این است که مسلمانان از یکدیگرند و افشای عیب یک نفر در حقیقت افشای عیب خود است. همان طور که انسان عیب خود را نمی گوید نباید عیب دیگران را هم بازگو نماید. به هرکسی ممکن است یک اتهامی وارد شود. تا وقتی که ازطریق قانونی جرمی ثابت نشده است، نه در خود قوه، نه در بیرون قوه، نه در تریبون ها و منبرهای رسمی، نه در وسائل ارتباط جمعی، کسی حق ندارد آبروی یک مسلمانی را ببرد... بعضی اوقات انسان می بیند روی قوه قضاییه فشار می آورند که آقا افشا کنید. نه آقا، هیچ لزومی ندارد افشاکردن. در موارد خاصی بله، شارع مقدس مشخصا و معینا خواسته است که مردم مجازات را ببینند یا مجازات شونده را بشناسند؛ اینها موارد خاصی است، مال همه جا نیست....

عیب جویی یا نهی از منکر
عیب جویی با نهی از منکر متفاوت است. عیب جویی همراه با سرزنش و تخریب شخصیت است در حالی که نهی از منکر با هدف اصلاح و به دور از جار زدن انجام می شود. امام خمینی(ره) فرمودند: تأثیر موعظه حسنه در نفوس بسیار زیادتر است از عیب جویی و بدگویی، و ممکن است قلمها و زبانهای عیب جو در بعضی از نفوس عصیان بیاورد و به جای اثر مثبت و نیکو اثر منفی و بد بجا گذارد و بجای اصلاح، موجب افساد شود.
تعبیر هدیه دادن عیوب در روایات هم ناظر به این مدعاست. امام صادق(ع) می فرماید: احب اخوانی الی، من اهدی الی عیوبی؛ در میان برادران دینی آن کس را بیشتر دوست دارم که عیبهایم را به من هدیه دهد. (الکافی ج2 ص936)
آثار عیب جویی
1. تنهایی و انزوا عموم مردم از معاشرت با افراد عیب جو دوری میکنند؛ زیرا همیشه نگرانند که مبادا تعرضی به شخصیت آنها شود. در روایات هم از معاشرت با این افراد نهی شده است. از امیرالمؤمنین(ع)نقل شده: از معاشرت با عیب جویان بپرهیزید زیرا هیچ کس از ضرر آنها در امان نمی ماند غررالحکم ص841) در روایت دیگری: کسی که به دنبال عیوب پنهان مردم باشد، خداوند محبت و دوستی دلهای مردم را بر او حرام می کند (غررالحکم ص124).
2. رسوایی و فاش شدن اسرار امیرالمؤمنین(ع)فرمودند: کسی که در جستجوی اسرار مردم باشد خداوند اسرارش را آشکار می کند(غررالحکم ص124) از دیگر آثار می توان به نداشتن آرامش روانی، شکل گیری عداوت علیه فرد و شریک بودن در گناهی که فاش شده است اشاره کرد (وسایل الشیعه ج21، ص772)
توصیه به عیب پوشی عیبپوشی در مقابل عیبجویی قرار دارد و یکی از صفات خدا، ستارالعیوب بودن اوست. این کار از اخلاق انسان های کریم و بزرگوار است که با وجود آگاهی نسبت به عیوب دیگران از آن چشم پوشی میکنند. امیرمؤمنان علی(ع): یکی از با ارزشترین کارهای کریمان، تغافل از چیزهایی است که از آن آگاهند(غررالحکم ص124) البته باید توجه داشت که این تغافل شامل امور کم اهمیت یا اموری که مصلحت در پوشیدن مانده آنهاست می شود و امور سرنوشت ساز زندگی را شامل نمی شود.
راه درمان عیب جویی کیفر سنگین این گناه، اهمیت درمان آن را نشان می دهد. از امام صادق(ع): من قال فی مؤمن ما راته عیناه و سمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزوجل: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم(نور19) هرکس درباره مؤمنی مطلبی را بگوید که با چشم خود دیده یا با گوش خود شنیده که به وسیله آن عیب جویی کند از کسانی است که خداوند فرمود: کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است (الکافی ج2، ص753) عیب جویی بنا بر روایات سبب می شود فرد عیبجو حتماً قبل از مرگش دچار همان عیبی شود که از دیگران گرفته بوده (وسایل الشیعه ج21، ص772). راهکارهایی برای ترک این صفت مذموم وارد شده از جمله اینکه انسان به خود و عیوب خود مشغول باشد و تا عیبی را از خودش برطرف نکرده درباره آن عیب، از دیگران عیب جویی نکند. امام علی(ع) فرمود: کیف یصلح غیره من لم یصلح نفسه، کسی که خودش را اصلاح نکرده، چگونه می تواند دیگران را اصلاح کند؟ (غررالحکم ص432)

در ادامه مطلب بطور مفصل ببینید