X
تبلیغات
تاریخی فرهنگی قرآنی - قرآن و عیوب. عيبجويي. تمسخر. آزاررساني. حريم خصوصي. لهو الحديث. سخن چینی. خاموشی زبان . بی احترامی

تاریخی فرهنگی قرآنی

تاریخ معصومین ؛ مطالب قرآنی ؛ آموزشی و موضوعات اجتماعی سیاسی روز


قرآن و عیوب انسانی
هر انسانی دارای عیوب بسیاری است که نمی تواند آن را نادیده بگیرد. عیب ها گاه ریشه در ظرفیت هایی دارد که می بایست به کمال می رسید و نرسیده است و یا آن که خاستگاه آن عدم پاسخ گویی درست به نیازی پدید آمده، می باشد. گاه دیگر انسان رفتاری را در پیش می گیرد که به دنبال آن صفتی در شخص پدید می آید که آن را عیب می شمارند. از جمله کشیدن سیگار و معتاد شدن به مواد مخدر که به سبب رفتارهای نادرست پدید می آید و شخص مبتلا به عیب می شود. در حوزه های رفتاری و هنجاری، بسیاری از عیبها و نواقص را میتوان پیدا کرد که آدمی را از اعتبار و شخصیت می اندازد و یا نام و عنوان انسانیت را از وی می زداید. قرآن بخشی مهم از آموزه های خویش را به شناسایی و معرفی عیوب انسانی و راهکارهای اصلاح و از میان بردن آن کرده است.
از این رو در حوزه های مختلف رفتار و هنجاری به شیوه های نادرست و عیوب بشر توجه داده و به عنوان نمونه بلند سخن گفتن، تند رفتن، سربالا حرکت کردن و بدزبانی و مانند آن را عیب شمرده و به عنوان رذایل اخلاقی و هنجاری از آن سخن گفته است. جهل و نادانی و دروغگویی و بی تابی و بخل و مانند آن از دیگر عیوب انسانی است که قرآن آن را مطرح کرده و خواستار برطرف کردن آن به روش های پیشنهادی خود است. در آیات قرآنی بیان شده که برخی از عیوب انسانی است که دیگران می توانند آن را بپوشانند و از زشتی بیرون آورده و به گونه دیگر بیارایند. از جمله عیب های انسانی، مسائل مربوط به حوزه و روابط زناشویی است که قرآن بیان میدارد زن و شوهر میتوانند آن را بپوشانند و به شکل زیبا بیارایند. این گونه است که خداوند زن و شوهر را لباس یک دیگر می داند که عیوب یک دیگر را برطرف کرده و حتی یک دیگر را می آرایند و زیبا جلوه می دهند.
مومن، آینه مومن نمی توان انسانی را دید که دچار نوعی عیب نباشد، ولی آن چه مهم است اینکه انسان بکوشد تا عیب های خویش را بشناسد و برطرف سازد. در این میان اسلام و قرآن بیان میکند که مومنان نسبت به یک دیگر از چنین ویژگی و امتیازی برخوردارند که عیوب یک دیگر را شناسایی کرده و در برطرف کردن آن می کوشند. این همان معنای امر به معروف و نهی از منکر است. از این مومن مرآه المومن دانسته شده تا عیوب و نواقص یک دیگر را به هم گوشزد کرده و در از میان بردن آن به یکدیگر کمک کند.
تحمل، راه رهایی از عیوب راه های چندی برای برطرف کردن عیوب وجود دارد. از جمله این راه ها می توان به راهی اشاره کرد که امیرمومنان علی (ع) در حکمت 5 نهج البلاغه بیان میکند: الاحتمال قبر العیوب، تحمل کردن، گورستان عیب هاست. به این معنا که انسان میتوان با در پیش گرفتن تحمل، عیوب خویش را به گور سپـارد و از میان بردارد؛ زیرا بسیاری از رفتارهای نابه هنجار آدمی، ریشه در کم تحملی و ناشکیبایی دارد. در خانه اگر زن و شوهر ظرفیت تحمل خویش را بالا برند کمتر شکاف و اختلافی میان ایشان پدید می آید و واکنش های تند و عصبی از خود بروز نمی دهند. و در نتیجه بسیاری از عیب های خویش را دفن میکنند. اگر کسی نسبت به برخی از اشکالات و رفتارهای نادرست دیگری گذشت داشته باشد و ظرفیت تحمل خویش را بالا برد، میتواند جلوی عصبانیت خویش را گرفته و صدا بلند نکند و فحش و ناسزا نگوید و یا رفتار و گفتاری که ناپسند و زشت است بر زبان نراند که موجبات ظهور و بروز عیوب بیش تر آدمی وافشای آن در جامعه میشود.
از این رو تحمل پذیری به عنوان یکی از مهم ترین شیوه های اصلاح رفتاری از سوی امیرمومنان (ع) توصیه و سفارش شده. اگر همه افراد جامعه ظرفیت تحمل خویش را بالا برند، بسیاری از نابه هنجاری ها از جامعه زدوده میشود. در مسایل اجتماعی و سیاسی که آثار مخرب آن هرگز از جامعه و ذهنیت فرد پاک نمی شود. بنابراین توصیه به تحمل پذیری در شرایط سخت و دشوار است که می تواند به عنوان بهترین راهکار، مردم را در محیط سالم قرار دهد و بسیاری از عیوب را روانه گورستان نموده و دفن نماید
آفات عیبجویی بسیاری از مردم به جای اینکه به دنبال رفع عیوب خود باشند، مدام در پی جستجوی عیوب دیگران هستند. این گونه افراد رفتار دیگران را زیر ذره بین قرار می‌دهند تا به محض مشاهده کوچکترین لغزش و یا اشتباهی، شروع به عیبجویی نمایند. این حالت از خودخواهی انسان سرچشمه می‌گیرد؛ یعنی چون انسان حب ذات دارد، نمی‌خواهد باور کند که دارای عیوب بسیاری است. با آنکه همه انسانها بر نقص‌ها و ضعف‌های خود آگاهند، اما برخی از آنان به دلیل داشتن حس خودپرستی و خودخواهی، چنین وانمود می‌کنند که هیچ گونه عیب و ایرادی ندارند. این افراد برای سرپوش گذاشتن بر عیوب خود، خودشان را با افرادی که دارای عیوب بدتری هستند، مقایسه می‌کنند تا از این طریق هم خود را بهتر از دیگران جلوه دهند و هم دلشان را به این خوش کنند که آن قدرها هم آدم بدی نیستند!
ما اگر می‌خواهیم این انگیزه شیطانی را از خود دور کنیم، باید به جای عیبجویی از دیگران، درصدد یافتن عیوب خود و رفع آنها باشیم. اگر انسان واقعاً برای رهایی از این دام شیطان عزم خود را جزم نماید، اصلا فرصت پرداختن به عیوب دیگران را پیدا نمی‌کند. ربیت دینی اقتضا می‌کند که انسان ابتدا عیوب خودش را بشناسد و آنها را رفع کند، سپس به سراغ نقص‌ها و ضعف‌های دیگران برود. تقویت روحیه انتقاد پذیری از دیگر راه‌های برطرف کردن عیوب ظاهری و باطنی است. ما نه تنها باید از خودمان انتقاد کنیم، بلکه باید این اجازه را به دیگران بدهیم تا عیوبی را که از چشمان ما مخفی است به ما گوشزد کنند. بسیاری از بزرگان اخلاق این گونه بودند.
یکی دیگر از آفات دقت و کنجکاوی در رفتار دیگران، این است که وقتی انسان نقصی را در دیگران می‌بیند، احساس تکبر و عجب به او دست می‌دهد، خصوصاً اگر آن نقص، از عیوب ظاهری باشد و وی نیز نمونه آن را در وجود خود نداشته باشد. وقتی انسان با کسی که دارای نقص است مواجه می‌شود، باید به جای تحقیر وی، خدا را شکر کند که او را از این عیب و نقص حفظ کرده است. اگر به کسی که در اندام هایش نقصی هست، برخورد کردیم، باید خدا را شکر کنیم که سالم هستیم. در امور علمی، اخلاقی و دینی نیز این نکته مصداق دارد؛ اگر با کسی که از نظر قدرت فهم و استدلال ضعیف است . نتیجه اینکه، یکی از عوامل توجه به نعمت های خدادادی، مواجه شدن با کسانی است که از این نعمت ها محروم‌اند. کردند و بیعت مرا شکسته پیمان خود را به‌هم زدند"(الارشاد 1: 245).
تمسخر
‏یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا بالالقاب بئس لاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون (حجرات11) خدای متعال نخست به مؤمنان سفارش می‌کند که مبادا یکدیگر را مسخره کنند. بعد بر اساس یک تحلیل روانشناختی دست روی ریشه روانی و علت اصلی این کار ناپسند گذاشته می‌فرماید: چه بسا کسانی را که بد می‌پندارید و نقصها و کمبودهایی در آنان سراغ دارید و بدین جهت آنان را مسخره می‌کنید، از خود شما بهتر و نزد خدا عزیزتر از شما باشند. این آیه شریفه نکته اخلاقی بسیار مهمی را گوشزد می‌کند که هم جنبه فردی دارد و هم جنبه اجتماعی، و آن این است که هیچ کس حق ندارد دیگری را پست‌تر از خود بداند که چنین اندیشه‌ای برای مؤمن و روح ایمانی و تربیت اسلامی و الهی وی بسیار زیانبار خواهد بود.
مومن برای آنکه تکامل روحی داشته باشد، باید همواره خود را پست ببیند و نزد خودش ذلیل باشد. این که گفته می‌شود مومن عزیز است و مومن را باید عزیز داشت، بدان معناست که بر دیگران لازم است که عزت مومن را حفظ کنند؛ اما هر مومنی باید در درون خود و نسبت به خود، کوچکی و پستی کند و در برابر خدای متعال باید فروتن باشد و احساس ذلت داشته باشد.
امام سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق: بار خدایا، هر عزتی که در چشم مردم به من می‌دهی، به این بنده‌ات عنایتی کن تا به موازات آن ذلت خود را بیشتر احساس کنم و به من توفیق بده که هر قدر در چشم مردم بزرگتر و عزیزتر می‌شوم نزد خود کوچکتر و حقیرتر گردم. مبادا عزت و اقتدار ظاهری، مرا به غرور و خودپسندی مبتلا سازد.‏ این روش بسیار موثری است برای خودسازی که انسان هیچ‌گاه، خود را بهتر از دیگران نبیند، پیوسته خود را کوچک، حقیر و ناقص ببیند و در پی اصلاح نفس و خودسازی باشد.
اسلام در برنامه تربیتی خود، پیوسته این روش را توصیه و دنبال می‌کند. چه بسا افراد و انسانهای پاکی که ممکن است سقوط کرده و از آن افراد گنهکار پست‌تر شوند. البته ما به هنگام انجام وظایف و تکالیف خود، مامور به ظاهر هستیم و به افراد به ظاهر پرهیزگار احترام می گذاریم و گنهکار را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنیم، اما هیچ‌گاه نباید تنها با دیدن این ظواهر، دیگرانی را از خود پست‌تر بینگاریم و خود را از آنان بالاتر به حساب آوریم. در این زمینه، در روایات فراوانی به مومنان توصیه شده که هیچ مؤمنی را تحقیر نکنند شاید او از اولیای خدا باشد و آنان وی را نشناسند پس به هیچ کس نباید با چشم حقارت نگریست.
بر این دو توصیه اخلاقی مهم، آثار مهم تربیتی، اخلاقی و اجتماعی بار خواهد شد زیرا وقتی خود را کوچک و پست‌تر به حساب آوریم، در فکر تطهیر و تزکیه و تعالی و تکامل خویش بر می‌آییم و بر تلاش و فعالیت خود در این زمینه می‌افزاییم و وقتی باور کنیم که اولیای خدا در بین مردمان، مخفی و پنهانند، هیچ کس را تحقیر نمی‌کنیم، بلکه به همه احترام می‌گذاریم تا روابط اجتماعی ما محکم و استوار، و احساس محبت و همدردی و تعاون، در میان همه اعضای جامعه برقرار گردد. تحقیر و کوبیدن شخصیت دیگران، علاوه بر عوارض اخلاقی، خسارتها و زیانهای بزرگ اجتماعی نیز به دنبال دارد و هستی و کیان جامعه را تهدید می‌کند. کمترین زیان آن پیدایش دشمنی و رفتن صفا و صمیمیت از میان جامعه است که این، موجب عدم همدلی، همیاری، همکاری و همزیستی در جامعه است.
استهزاء و تمسخر، تخریب شخصیت
‎از جمله عوامل تهدید شخصیت اعضای جامعه، استهزا و تمسخر دیگران است. در کتاب های اخلاقی، استهزا را مسخره کردن افراد یا برخی امور دانسته‌اند که به‌وسیله گفتار یا کردار، مانند اشاره با چشم و دیگر اعضای بدن به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت می‌گیرد، گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی و سرور خود و دیگران، یا تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، یا برای جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیه دیگر آزاری و مانند آن انجام می‌پذیرد(1).
البته در مواردی نیز از این روش به هدف مجازات و یا تنبیه و یا تربیت فرد و یا جامعه‌ای استفاده می‌شود که در این صورت به نظر برخی از مفسران امری پسندیده و ممدوح می‌باشد(2). البته برخی میان سخریه و استهزا تفاوتهایی قایل شده و گفته‌اند که استهزا در جایی به کار می‌رود که شخص بدون اینکه کاری انجام دهد ریشخند می‌شود، ولی سخریه در آنجایی است که این ریشخند به خاطر کاری است که شخص انجام می‌دهد(3). ضحک به معنای خنده، غمز به معنای اشاره با چشم و ابرو، همز به معنای عیبجویی در غیاب شخص و لمز به معنای عیبجویی در حضور شخص و مسخره کردن وی آمده است که همه اینها جنبه‌ای از ابعاد استهزا می‌باشد.
در آیات قرآنی از دو منظر به مسئله استهزا توجه شده است: نخست از منظر امور اعتقادی و مسائل مرتبط با آن است. این آیات که مربوط به حوزه عقیده و دین است به مسئله تمسخر مخالفان دین اشاره می‌کند و آنان را از این کار بازمی‌دارد و تهدید می‌کند. دوم ازمنظر امور اخلاقی به این مسئله توجه داده شده که این گونه رفتار نه تنها در شأن مؤمنان نیست، بلکه ناهنجاری است که می‌بایست از آن پرهیز کرد. از این رو قرآن با اشاره به منشأ این ناهنجاری و آثار و پیامدهای اجتماعی و روحی و روانی آن و بیان عاقبت این کار به کسانی که در این وادی به استهزای مؤمنان می‌پردازند و آن را امری عادی برمی‌شمارند هشدار داده و تهدید به مجازات و کیفری سخت در آخرت می‌کند.
بدیهی است استهزای انبیا بدترین نوع مسخره است؛ زیرا وجود پیامبران در جامعه، بزرگ‌ترین نعمت خدا و تحقیر شخصیت و مسخره کردن آنان، کفران بزرگترین نعمت خدا و بزرگترین خیانت به جامعه خواهد بود؛ اما در درجه پایین‌تر به طور کلی، مسخره کردن، درباره هر کسی که باشد، ارزش منفی دارد. البته هر چه شخصیت فردی محترم‌تر، مفیدتر و در پیشگاه خدا بالاتر باشد، به همان نسبت، تمسخر او زیان بارتر و دارای ارزش منفی بیشتری خواهد بود.
به هرحال، هر عضوی از اعضای جامعه، موقعیتی دارد که باید از این موقعیت، در راه تأمین مصالح و منافع اسلامی استفاده شود و تحقیر او سبب می‌شود تا کاری که از وی به سود جامعه برمی‌آید، درست انجام نگیرد و استفاده لازم را از او نبرند. روشن است که این کار به زیان جامعه خواهد بود و علاوه بر این، ممکن است در نفوس افراد هم آثار بدی از خود به جا بگذارد و روح انتقام‌گیری و ضربه زدن متقابل را در طرف برانگیزد؛ زیرا همه مردم، مانند پیغمبر و امام معصوم نیستند که تا این اندازه بتوانند خویشتنداری کنند و این تمسخرها و تحقیرها را نادیده و نشنیده بگیرند. گاهی ممکن است ایشان را به غم و اندوه‌های سخت و ناراحتی‌های روانیِ شدید دچار سازد به طوری که نه تنها از موقعیت اجتماعی، بلکه از زندگیِ فردی شان هم ساقط شوند(4)‏‎
‎قرآن کریم درباره این موضوع، تأکیدها و توصیه‌های بسیاری دارد که می‌توان آنها را به چند دسته تقسیم کرد: نخست، آیاتی که به طور کلی دستور می‌دهند که هیچ مرد و زن مؤمنی نباید مؤمن دیگری را مسخره کند؛ دوم، آیاتی که حوادث عینیِ اتفاق افتاده را بیان می‌کنند و زشتی و خطر آنها را یادآور می‌شوند. این حوادث عینی، در بعضی موارد از سوی کفار، در بعضی موارد از سوی منافقان و در مواردی نیز به دست افراد سست ایمان اتفاق افتاده‌اند. مثل آیه: زین للذین کفروا الحیاه الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا و الذین اتقوا فوقهم یوم القیامه والله یرزق من یشاء بغیر حساب (بقره 212)‏ زندگی دنیا در نظر کفار، زیبا و باشکوه جلوه کرده، مؤمنان را استهزا می‌کنند در حالی که مقام پرهیزگاران در روز قیامت بالاتر از ایشان است و خدا هرکس را بخواهد، بی‌حساب روزی می‌دهد. دنیا در چشم کفار، زیبا و باشکوه است و بر عکس آنها، مؤمنان توجه بیش از حد به زندگیِ دنیا ندارند، بلکه آن را وسیله‌ای برای رسیدن به آخرت می‌دانند و اهتمامشان به دنیا در حدی است که برای سعادت ابدی‌شان مفید باشد. از این رو، در میان مؤمنان کسانی بودند که اموال خود را در راه اسلام صرف کرده و خود تهیدست ماندند و یا به علل دیگری فقیر شدند و کفار، که دشمن اسلام و جامعه اسلامی بودند، اینان را مسخره می‌کردند.
خداوند، در آیه بالا پس از ذکر این جریان کفرآمیز، مؤمنان کفر ستیز را، که اسلام را تقویت کرده و بر آن پایداری می‌نمودند، دلداری می‌دهد که در برابر آنان خود را نبازید و بدانید که نزد خدا و در روز قیامت، مقام و مرتبه شما بسیار بالاتر از آنان است. می‌توان از جمله آخر والله یرزق من یشاء بغیر حساب، این نکته را استفاده کرد که علت تمسخر کفار، فقر مؤمنان بوده است. از این رو می‌فرماید: خداوند است که روزیِ هر کس را به هر اندازه که بخواهد، می‌دهد.
منافقان نیز با این که تظاهر به اسلام می‌کردند و در جامعه اسلامی و میان مسلمانان زندگی می‌کردند، مؤمنان واقعی را به بهانه‌های گوناگون، بویژه، به خاطر انفاقها و صدقاتشان مورد تمسخر و استهزا قرار می‌دادند که بعضی از آیات به این حقیقت اشاره دارند الذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات والذین لا یجحدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب الیم؛ کسانی که عیبجویی می کنند از آن مؤمنانی که در صدقات، بیش از حد واجب انفاق می کنند و آن مؤمنانی که ضمن تهیدستی، از صدقه دادن از آن مقدار ناچیز اموالی که در اختیار دارند، مضایقه نمی کنند، و آنان را مسخره و تحقیر می کنند خداوند آنها را مسخره و تحقیر خواهد کرد و عذاب دردناکی در انتظارشان خواهد بود (توبه 79)
اولیا الهی نگاهشان دائم به اوج است
اصلا اولیاء خودشان نمی دانند که اوج گرفتند. می گویند: آنهایی که کوهنوردی می کنند اگر در حالی که دارند به اصطلاح این بلندی ها را بالا می روند، یا کسانی که از روی طناب نازکی می گذرند که از این سمت دره به آن سمت بروند، اگر نگاهشان به پایین بیفتد وحشت آنها را دربرمی گیرد، می ترسند، می گویند: من بودم این همه بالا آمدم، یک موقع می افتند و سقوط می کنند. اولیاء، عرفاء عظیم الشأن و بندگان خاص حضرت حق ولو به لحظه ای نمی گویند: من را ببین تا کجا پیش رفتم، بلکه بر عکس، دائم دارند تا اوج را می بینند، آن جایی که قاب قوسین أو أدنی (نجم 9) است. ابو العرفاء فرمودند اگر خواستی تا قاب قوسین أو أدنی بالا بروی، اگر گفتی که من فلان شدم، تمام است. کسی که اوج را می بیند، دائم می بیند عقب افتاده، عمر دارد تمام می شود، می بیند باخته، نمی گوید: من این همه راه طی کردم، بلکه می گوید: چرا به آن اوج نرسیدم.
عیب جویی از نگاه آموزه های اسلامی
زندگی اجتماعی انسانها در کنار یکدیگر نیازمند وضع قوانین و مقرراتی است که روابط بین آنها را تنظیم کرده و از آفات آن جلوگیری کند. خداوند متعال برای سامان دادن به زندگی اجتماعی بشر، آنها را به سوی اموری تشویق کرده و از اموری دیگر بازداشته است. یکی از این امور بازداشت شده عیب جویی است . قرآن کریم در آیات مختلف افراد را به صفت مذموم پرهیز داده. ... و لا تجسسوا... از عیوب مردم تجسس نکنید. تجسس به معنای پیگیری و تفحص از امور مردم است. اموری که مردم عنایت دارند پنهان بماند و تو آنها را پیگیری کنی تا خبردار شوی. به بیان دیگر دنبال عیوب مردم را نگیرد و در این مقام بر نیاید که اموری را که صاحبانشان می خواهند پوشیده بماند آنها را فاش سازد (ترجمه المیزان ج18 ص484)12 حجرات
خداوند متعال در این آیه جستجو در عیوب و کاستی های مؤمنان را ممنوع و خواهان حفظ آبروی آنهاست. در آیات دیگر ویل لکل همزه لمزه (همزه1)، وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای. همز در اصل به معنای شکستن است؛ زیرا عیبجویان شخصیت دیگران را درهم میشکنند (نمونه ج27 ص309) گرچه تفاوت هایی بین دو واژه همز و لمز وجود دارد اما در مجموع این دو واژه به یک معناست و مفهوم وسیعی دارد که هرگونه عیب جویی، غیبت، طعن و استهزاء به وسیله زبان و علائم و اشارات و سخن چینی و بدگویی را شامل می شود (نمونه ج72 ص311) سوره همزه با تهدید شدید و نفرین از جانب خداوند آغاز می شود. نفرینی که هدف آن افرادی هستند که با گوشه چشم، اشاره ابرو و یا با نیش زبان دیگران را استهزاء کرده و عیب جویی میکنند. حفظ آبروی افراد به قدری مهم است که خداوند قانون شکنان را نفرین میکند؛ زیرا آبرویی که ریخته شد به راحتی به دست نمی آید. ضمن اینکه باعث ایجاد دشمنی و از بین رفتن دوستی ها نیز می شود.
خداوند متعال در آیه 11 حجرات و لا تلمزوا انفسکم... و از یکدیگر عیب مگیرید. کلمه انفسکم با همه کوتاهی اش حکمت الهی را بیان میکند و از این است که مسلمانان از یکدیگرند و افشای عیب یک نفر در حقیقت افشای عیب خود است. همان طور که انسان عیب خود را نمی گوید نباید عیب دیگران را هم بازگو نماید. به هرکسی ممکن است یک اتهامی وارد شود. تا وقتی که ازطریق قانونی جرمی ثابت نشده است، نه در خود قوه، نه در بیرون قوه، نه در تریبون ها و منبرهای رسمی، نه در وسائل ارتباط جمعی، کسی حق ندارد آبروی یک مسلمانی را ببرد... بعضی اوقات انسان می بیند روی قوه قضاییه فشار می آورند که آقا افشا کنید. نه آقا، هیچ لزومی ندارد افشاکردن. در موارد خاصی بله، شارع مقدس مشخصا و معینا خواسته است که مردم مجازات را ببینند یا مجازات شونده را بشناسند؛ اینها موارد خاصی است، مال همه جا نیست....
عیب جویی یا نهی از منکر
عیب جویی با نهی از منکر متفاوت است. عیب جویی همراه با سرزنش و تخریب شخصیت است در حالی که نهی از منکر با هدف اصلاح و به دور از جار زدن انجام می شود. امام خمینی(ره) فرمودند: تأثیر موعظه حسنه در نفوس بسیار زیادتر است از عیب جویی و بدگویی، و ممکن است قلمها و زبانهای عیب جو در بعضی از نفوس عصیان بیاورد و به جای اثر مثبت و نیکو اثر منفی و بد بجا گذارد و بجای اصلاح، موجب افساد شود. تعبیر هدیه دادن عیوب در روایات هم ناظر به این مدعاست. امام صادق(ع) می فرماید: احب اخوانی الی، من اهدی الی عیوبی؛ در میان برادران دینی آن کس را بیشتر دوست دارم که عیبهایم را به من هدیه دهد. (الکافی ج2 ص936)
آثار عیب جویی
1. تنهایی و انزوا عموم مردم از معاشرت با افراد عیب جو دوری میکنند؛ زیرا همیشه نگرانند که مبادا تعرضی به شخصیت آنها شود. در روایات هم از معاشرت با این افراد نهی شده است. از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده: از معاشرت با عیب جویان بپرهیزید زیرا هیچ کس از ضرر آنها در امان نمی ماند غررالحکم ص841) در روایت دیگری: کسی که به دنبال عیوب پنهان مردم باشد، خداوند محبت و دوستی دلهای مردم را بر او حرام می کند (غررالحکم ص124).
2. رسوایی و فاش شدن اسرار امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: کسی که در جستجوی اسرار مردم باشد خداوند اسرارش را آشکار می کند (غررالحکم ص124) از دیگر آثار می توان به نداشتن آرامش روانی، شکل گیری عداوت علیه فرد و شریک بودن در گناهی که فاش شده است اشاره کرد (وسایل الشیعه ج21، ص772)
توصیه به عیب پوشی عیبپوشی در مقابل عیبجویی قرار دارد و یکی از صفات خدا، ستارالعیوب بودن اوست. این کار از اخلاق انسان های کریم و بزرگوار است که با وجود آگاهی نسبت به عیوب دیگران از آن چشم پوشی میکنند. امیرمؤمنان علی(ع): یکی از با ارزشترین کارهای کریمان، تغافل از چیزهایی است که از آن آگاهند (غررالحکم ص124) البته باید توجه داشت که این تغافل شامل امور کم اهمیت یا اموری که مصلحت در پوشیدن مانده آنهاست می شود و امور سرنوشت ساز زندگی را شامل نمی شود.
راه درمان عیب جویی کیفر سنگین این گناه، اهمیت درمان آن را نشان می دهد. از امام صادق(ع): من قال فی مؤمن ما راته عیناه و سمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزوجل: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم (نور19) هرکس درباره مؤمنی مطلبی را بگوید که با چشم خود دیده یا با گوش خود شنیده که به وسیله آن عیب جویی کند از کسانی است که خداوند فرمود: کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است (الکافی ج2، ص753) عیب جویی بنا بر روایات سبب می شود فرد عیبجو حتماً قبل از مرگش دچار همان عیبی شود که از دیگران گرفته بوده (وسایل الشیعه ج21، ص772). راهکارهایی برای ترک این صفت مذموم وارد شده از جمله اینکه انسان به خود و عیوب خود مشغول باشد و تا عیبی را از خودش برطرف نکرده درباره آن عیب، از دیگران عیب جویی نکند. امام علی(ع) فرمود: کیف یصلح غیره من لم یصلح نفسه، کسی که خودش را اصلاح نکرده، چگونه می تواند دیگران را اصلاح کند؟ (غررالحکم ص432)
تهمت و افترا؛ تهدید امنیت اخلاقی
یکی از صفات ناپسندی که قرآن کریم و روایات آن را مورد نکوهش قرار داده‌اند، تهمت و افتراست. از دیدگاه علمای اخلاق، تهمت و افترا از غیبت هم بدتر است؛ زیرا غیبت اظهار عیب واقعی یک شخص برای دیگران است؛ اما در تهمت، عیبی را که در واقع، شخص متهم ندارد، به او نسبت می‌دهند. از این رو، از این کار بسیار زشت و زیانبار، در قرآن کریم، در موارد بسیار، نهی و نکوهش شده است. روشن است که اگر چنین کاری در جامعه رایج شود، امنیت و آبروی افراد تهدید می‌شود. در اجتماعی که افراد آن، به خود حق بدهند که به دیگران تهمت بزنند و نسبتهای دروغ و ناروا به آنان بدهند، اعضای آن، احساس امنیت و آرامش نمی‌کنند، پیوسته در اضطراب به سر می‌برند، نسبت به هم احساس بدبینی می‌کنند و با این وضع، جامعه رو به ویرانی می‌نهد.
چنین افرادی نمی‌توانند با هم مهربان باشند و نمی‌توانند همکاری، همیاری و همزیستیِ خوبی داشته باشند و در راه تحقق اهداف اسلام با هم تلاش کنند من یکسب خطیئه او اثما یرم به بریئا فقد احتمل بهتانا و اثما مبینا؛ هر آن کس که خود کار نادرستی انجام داده، آن را به شخص دیگری نسبت دهد (و مسئولیتش را به عهده دیگران بیندازد تا خود را تبرئه کند) چنین کسی بهتان زده و مرتکب گناهی آشکار شده است (نساء 112) و در آیه والذین یوذون المومنین و المومنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا؛ کسانی که به مردان و زنان مؤمن کارهای زشت و زننده‌ای رانسبت بدهند که انجام نداده‌اند و از این راه به ایشان اذیت و آزار برسانند، حقاً که تهمت زده‌اند و مرتکب گناه آشکاری شده‌اند (احزاب 58). در آیه دیگر، خداوند، مورد خاصی را که در زمان رسول خدا(ص) اتفاق افتاد، یعنی داستان افک معروف و تهمتی که به دو مسلمان زدند، یادآوری کرده، با تعبیرات بسیار شدیدی آن را محکوم می‌کند و در ضمن آن، دستورات آموزنده‌ای می‌دهد لولا اذ سمعتموه ظن المومنون و المومنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین؛ چرا مردان و زنان مؤمن هنگامی که این تهمت را شنیدند، گمان خیر به خودشان نبردند و چرا نگفتند که این یک تهمت آشکار است (نور 12)‏‎.
‎در این آیه، جمله چرا گمان خیر به خودشان نبردند" تعبیر بسیار لطیفی است و اشاره دارد به اینکه مؤمنان باید همه اعضای جامعه خود را، که افراد مؤمنند، یکی بدانند و همگان را از خود حساب کنند و هر چه را که درباره خود نمی‌پسندند، درباره آنان هم نپسندند؛ زیرا گمان بد بردن درباره دیگر مؤمنان را گمان بد درباره خودشان بر شمرده است. پس مؤمن همان طور که وضع خودش برای خودش روشن است، به خود گمان بد نمی‌برد و از حیثیت و آبروی خویش به سختی دفاع می‌کند، باید به مؤمنان دیگر نیز گمان بد نبرد و از حیثیت ایشان به سختی دفاع کند. بنابراین، نخستین وظیفه مؤمن در برابر چنین جریانی آن است که آن را تکذیب کند و با قاطعیت بگوید که این یک تهمت و افترای آشکار است. دومین وظیفه او این است که به گسترش آن دامن نزند و شایعه پراکنی نکند و بداند که این کار گناه سنگینی است. اذ تلقونه بالسنتکم و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هینا و هو عندالله عظیم؛ اگر فضل خدا نبود شما را عذاب سختی در می‌گرفت آن هنگام که این تهمت نابجا را که به آن علم نداشتید، از زبان یکدیگر می‌شنیدید و دریافت می‌کردید و با دهان خود، آن را به دیگران منتقل می‌کردید و این کار (یعنی ریختن آبروی دیگران) را بی‌اهمیت و ساده بحساب می‌آورید، در صورتی که این کار نزد خداوند گناهی است بزرگ (نور 15)
عرض و آبروی مؤمن، مانند خون و جان او محترم است و حریم مؤمن حریم خدا است، چیزی نیست که هر کس به سادگی وارد آن شود، حرمت مؤمن را هتک کند، حریمش را در هم بشکند و هر چه می‌خواهد، بگوید. خداوند به این مسئله بسیار اهمیت داده و به دنبال آن می فرماید: چرا وقتی این شایعه را شنیدید، نگفتید: ما حق نداریم چنین حرفی بزنیم. ای خدای پاک و بی عیب! این تهمت بزرگی است. خداوند شما را نصیحت می‌کند که اگر مؤمن هستید، هرگز چنین کارهایی را تکرار نکنید، در ریختن آبروی دیگران و نشر شایعات مشارکت نداشته باشید. آیات به روشنی دلالت دارند بر اینکه هر جا آبروی مؤمنی در خطر است، دیگران موظف به دفاع از او هستند و باید به طور صریح و قاطع آن نسبت را تکذیب کنند و بگویند که چنین چیزی نیست و ما حق نداریم این حرف ها را بزنیم‎.‎‏ در پی این آیه، آیه دیگری درباره حفظ آبرو و صیانت از شخصیت مؤمنان، آمده که بسیار آموزنده و با اهمیت است. ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره والله یعلم و انتم لا تعلمون؛ کسانی که دوست دارند کارهای زشت و ناروا در میان مؤمنان رایج گردد (و انجام آن عادی شود) در دنیا و آخرت گرفتار عذابی دردناک خواهند بود. *****
حریم خصوصی و هتک آبرو در آموزه های قرآن
آنچه در پی می آید بررسی دیدگاه قرآن درباره حریم خصوصی افراد و هتک آبرو و حرمت آنان است که با پرداختن به 3 اصل اساسی اجتماعی در اسلام، راهکارهای قرآنی برای حفظ حریم خصوصی افراد را مورد بررسی اجمالی قرار داده . حفظ حریم خصوصی افراد به عنوان یک ارزش اخلاقی مورد توجه و نظر قرار گرفته و گزاره های شناختی و حیانی به همراه آموزه های دستوری صادر شده است.
3 اصل بنیادین اجتماعی در اسلام
دراسلام سه اصل از جایگاه خاصی برخوردار است و هر فرد انسانی از آن بهره مند است.
اصولی که بنیاد اجتماع برآن نهاده شده و روابط انسان با انسان با آن تنظیم می شود. سه اصل حفظ جان و مال و عرض به عنوان اصولی اساسی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در همه آموزه های اجتماعی اسلام حفظ این اصول به عنوان اصل احکام بر احکام و قوانین و روابط اجتماعی مد نظر قرار گرفته است و همانند عدالت هرکجا که اصلی با این سه اصل مخالفت کند به طور خودکار از اعتبار و حجت خارج می شود مگر آنکه دلیل محکم و استواری در برابر این سه اصل حاکم وجود داشته و آن را تخصیص بزند. به عنوان نمونه اصل، حرمت جان انسان است و جایز نیست که کسی به جان کسی متعرض شود و به آن آسیب برساند. با این همه تنها در صورتی قتل فردی جایز شمرده می شود که دلیل و برهان قوی وجود داشته باشد و براین اصل اولی چیره شود، چنانکه شخصی فردی را به قتل برساند که در این صورت به جهت حکم قصاص، مستوجب مرگ می شود. با این همه شرایط آنچنان تغییر نمی یابد که در مجازات وی تشدید شود و یا حتی عرض و آبروی فرد مورد تعرض قرار گیرد.
وجوب حفظ آبروی انسان
آبرو به معنای عرض، اعتبار، حرمت، شرافت و وجاهت انسان مورد تاکید اسلام و به عنوان یکی از اصول سه گانه در همه احکام، حضور جدی دارد. در آیات قرآنی از آبرو به عنوان وجاهت و عفت یاد شده است (آل عمران45 احزاب69) و از فضاحت و بی آبروئی افراد منع شده و پرده از عیب کسی برداشتن و آبروی وی را ریختن به عنوان گناه مورد نکوهش قرار گرفته و متعرضان به آبروی افراد را به مجازات سختی تهدید کرده است (حجر68).
در برخی روایات حرمت آبروی مومن از حرمت خانه کعبه بالاتر دانسته شده است ریشه توجه اسلام و قرآن به مسئله آبرو و عرض انسانی را باید در جایگاه ارزشی همه انسان ها در بینش و نگرش قرآنی جست. قرآن، انسان را موجودی برخوردار از کرامت و شرافت ذاتی دانسته و در بیان مقام ارزش ذاتی انسان می فرماید: و لقد کرمنا بنی آدم؛ به درستی ما فرزندان آدم را کرامت و شرافت بخشیدیم و بزرگوار کردیم (اسراء70) از نظر قرآن، همه نوع بشر بدون تفاوت در رنگ و نژاد و دین و قومیت از شرافت ذاتی برخوردارند و باید به عنوان انسان، گرامی داشته شوند (حجرات13) تاکید بر شرافت انسان به عنوان حقی عام و فراگیر، یکی از مهم ترین ویژگی ها و شاخصه های اسلام است. در هیچ دین و آئینی اینچنین مقام انسان مورد اهتمام و ارزش گذاری نیست.
از این رو هیچ تفاوتی میان فردی با فردی دیگر نیست و اگر اسلام شرافت دیگری برای شخصی افزون بر شرافت ذاتی اثبات می کند به جهت تسلیم در برابر خدا و تقوای الهی است که در این صورت افزون بر شرافت و کرامت ذاتی از ارزش کرامت عرضی نیز برخوردار می شود و مصداق تفضیلی بزرگوارتر می گردد و به حکم: ان اکرمکم عندالله اتقاکم (حجرات13)، از نوع برتری عرضی بهره مند میشود که این برتری تنها در برخی از احکام دنیوی برای فرد سودمند است هرچند که در آخرت این برتری نمود و بروز واقعی مییابد و انسان متقی به بهشت در میآید و انسان غیرمتقی به دوزخ آتشین فروافکنده میشود. بنابراین کرامت ذاتی انسان، موجب میشود که در دنیا از مهمترین حقوق انسانی خود یعنی حفظ جان و مال و عرض بهره مند شود.
در قرآن بیان شده است که انسان به طور فطری و طبیعی خواهان حفظ آبرو و عرض خود است. از این رو در داستان بهشت آدم(ع) و درخت ممنوع میخوانیم که آنان به هنگام پدیدار شدن بدن برهنه شان، به جهت حیا، خود را با برگ های درختان پوشاندند (اعراف22) همین گرایش فطری موجب شد تا انسان به پوشش نیازمند شود و خداوند به عنوان یک منت و نعمت، لباس را برای پوشش جسمشان فرو فرستاد تا افزون بر پوشش و و حفظ تن از گرما و سرما به عنوان زینت از آن بهره مند شوند (اعراف 26)
حریم خصوصی
حریم خصوصی به معنای محدوده خاص هر شخص است که دیگران نمی توانند در آن محدوده وارد شوند و یا متعرض آن گردند. حریم خصوصی می تواند در سطوح متعدد مورد توجه قرار گیرد. گاه مراد از حریم خصوصی سطح کاملا شخصی آن است که حتی زن و فرزندان به عنوان نزدیک ترین اشخاص به وی نمی توانند به آن نزدیک شوند. گاه مراد از حریم خصوصی، بخشی از حوزه انسانی است که ارتباط با دیگران و جامعه ندارد. می توان از آزادی فکری، مذهبی، انتخاب اقامتگاه، مکاتبات شخصی و مانند آن به عنوان حریم خصوصی افراد یاد کرد. حریم به معنای آنچه که از پیرامون خانه و عمارت که بدان متعلق باشد، و مکانی که حمایت و دفاع از آن واجب است و خصوصی به معنای شخصی، داخلی و هرچه که زندگی خصوصی اشخاص را در نظر بگیرد (فرهنگ های معین؛ دهخدا؛ عمید) به کار رفته است. کلمات حرم، حرمت، احترام، تحریم با حریم، هم ریشه اند. از لحاظ حقوقی حریم از حرمت به معنای منع است؛ زیرا تعرض دیگران به حق صاحب حریم ممنوع است. بنابراین، حریم خصوصی به معنای مکان و محلی است که اختصاص به فرد داشته و دفاع از آن واجب و تعرض نسبت به آن ممنوع می باشد.
حریم خصوصی به شکل حقوقی، سیاسی و اخلاقی می تواند مورد توجه قرار گیرد و از منظرهای مختلف می توان آن را تحلیل و تبیین کرد. در هر رویکردی قواعد و مباحث و مؤلفه های خاص خود را دارد. در اینجا کوشش می شود تا در حد امکان به ابعاد مسئله از دیدگاه قرآن پرداخته شود. در آموزه های قرآن بر حفظ حریم خصوصی افراد تأکید شده . مهمترین عنصر در مسئله حریم خصوصی و اصلی ترین مؤلفه مسئله، آبروی اشخاص است. در آموزه های نبوی آنچنان بر مسئله آبرومندی تأکید شده که دستور داده شده که فرد باید آبروی خود را حرمت دارد و در حفظ آن کوشش کند. از پیامبر گرامی(ص) نقل شده: ان اعراضکم علیکم حرام کحرمه یومکم هذا فی شهرکم هذا فی بلدکم هذا؛ آبروی شما بر شما حرمت دارد؛ همانگونه که عید قربان در ماه ذی الحجه و در سرزمین مکه حرمت دارد (ابن کثیر ج4 ص229) و آبروی خود را هدف تیرهای سخنان مردم قرار ندهید (نهج البلاغه ص683 نامه69)
راهکارهای قرآن برای حفظ حریم خصوصی
قرآن برای حفظ حریم خصوصی و آبروی اشخاص به برخی از مسایل به صورت مصداقی توجه میدهد. به عنوان نمونه از کسانی یاد می کند که دست نیاز به سوی دیگران دراز نمی کنند و آبروداری می کنند (بقره273) به این معنا که انسان به طور فطری از اینکه دست نیاز به انسان های دیگر دراز کند ناخشنود و ناراضی است، از این رو کسانی که عفت را پیشه خود میکنند و آبرو داری میکنند مورد تشویق قرار گرفته اند. در مقابل، به توانگران دستور میدهد که به وظیفه خود عمل کنند و دستگیر نیازمندان باشند تا حریم خصوصی افراد حفظ شود و آبروی نیازمند به جهت فقر اقتصادی مورد تعرض قرار نگیرد و ارزش و شرافت و کرامت آدمی پایمال نشود از این رو صدقه پنهانی (بقره271) و منت نگذاشتن در هنگام صدقه دادن (بقره262 و 264) مورد تشویق قرار گرفته است.
بی گمان هتک آبروی اشخاص و اتهام و نسبت دادن امور زشت و ناپسند به دیگران یکی از زشت ترین رفتارهای انسانی است و مردم به طور فطری آن را ناپسند می دارند. قرآن از نسبت دادن فحشا به اشخاص برحذر میدارد. از آن جایی که هتک حرمت و بی آبرو کردن اشخاص، از متهم کردن آنان به امور زشت و فحشا، شدیدتر و پیامدهای ناگوارتری در زندگی خانوادگی و اجتماعی آنان در پی دارد، حفظ آبرو به شکل قانون درآمده و برای متهم کردن دیگران، مجازات سختی در دنیا و آخرت پیش بینی شده است که هشتاد تازیانه برای اهل قذف از نمونه های این احکام تشدیدی است. (نور4 و23 احزاب58)
در آیه 148 نساء از بیان بدی های دیگران بازداشته است تا ضمن حفظ حرمت و کرامت و شرافت آدمی از دامن زدن به فحشا و منکر جلوگیری کند. در آیه11 و12 حجرات نیز از تمسخر، عیب جویی و یادکرد به لقب های زشت و زننده نهی کرده و غیبت را عاملی برای ریختن آبروی اشخاص دانسته است. همچنین از تجسس در اسرار دیگران که می تواند موجبات بی آبرویی و کشف اسرار ایشان باشد برحذر داشته و از هرگونه گمان بد در حق دیگری بازداشته است. بهتان زدن و نسبت کار زشت خود به دیگری نیز از مصادیق هتک حرمت اشخاص و بی آبرو کردن شمرده شده و از آن نهی گردیده است. (نساء112)
برای حفظ شرافت آدمی و کرامت انسانی، اعاده حیثیت را جایز می شمارد و در بیان داستان یوسف از تلاش وی در زندان برای اعاده حیثیت یاد میکند و اینکه آنحضرت چنان برای آبروی خویش ارزش قایل بوده است که حاضر نمیشود عفو و بخشش شاه را بپذیرد و پیش از اعاده حیثیت از زندان بیرون آید، از این رو شاه، مجلسی ترتیب میدهد و پس از اعاده حیثیت و بازگشت آبروی از دست رفته، آن حضرت حاضر میشود تا از زندان بیرون آید. (یوسف50 و51)
از مجموعه آیات قرآن این معنا بدست می آید که حفظ حرمت آبروی اشخاص نه تنها وظیفه خود شخص بلکه جامعه و نیز دولت است. بنابراین هیچ شخص حقیقی و یا حقوقی و یا نهادهای دولتی نمی توانند متعرض حریم خصوصی افراد شوند و به جان و مال و آبروی اشخاص آسیب برسانند. دولت بعنوان نهاد حافظ منافع اشخاص و جامعه میبایست در این حوزه نه تنها خود وارد نشود و به تجسس و یا کاوش نپردازد بلکه با تشدید قوانین و مجازات بر افزایش ضریب امنیتی حوزه خصوصی و حریم شخصی بیفزاید. با توجه به تغییرات در روش ها و بکارگیری فنون و فن آوری های نوین در عرصه های مختلف، اماکن تعرض به حریم خصوصی افزایش یافته است از این رو می بایست با یافتن راهکارهای نوین امکان هرگونه تعرض و هتک حرمت حریم خصوصی از اشخاص حقیقی و حقوقی سلب شود.
موارد جواز تعرض به حریم خصوصی
با همه اهتمامی که قرآن به حفظ آبرو و حریم خصوصی اشخاص دارد با این همه در مواردی جایز و بلکه لازم است که این حریم شکسته شود و به حریم خصوصی اشخاص وارد شد. در قرآن شماری از موارد جواز بیان شده. این موارد از نظر کمی بسیار اندک هستند ولی از نظر کیفی بسیار خطر ساز برای جامعه و ارزش های انسانی است، از این رو با تأکید و نیز سخت گیری های بی شماری همراه است. یکی از موارد جواز، زنای آشکار است که چهار شاهد عادل همزمان با تمام جزئیات، مسأله را بدون کم و کاست بیان و گواهی میدهند. این مسأله از دو نظر اهمیت دارد؛ یکی از جهت تحکیم بنیادهای خانه و خانواده و حفظ حریم خانواده و ارزش های انسانی و اسلامی و از سوی دیگر به جهت حفظ حرمت اشخاص حتی در بدترین شرایط. از این رو هم در اثبات جرم سخت گیری میشود و هم در اجرای حکم نسبت به قانون شکنان و متعرضان به حریم خصوصی و خانوادگی اشخاص. قرآن در آیه2 و 4 و 5 سوره نور به این مسأله توجه میدهد.
درباره تجاوز مالی به حریم خصوصی اشخاص و اثبات سرقت و قطع دست دزدان نیز این مسأله به روشنی بیان میشود تا حرمت انسانی و نیز حریم خصوصی حفظ شود. (مائده38) از این رو در اجرای حدود که مستلزم بی آبرویی اشخاص است واجب شده که دقت بسیاری در مسأله و عوامل اصلاح جامعه مدنظر قرار گیرد. همچنین در مواقعی که امنیت و حاکمیت حکومت اسلامی و مصالح کلان جامعه اسلامی در معرض تهدید و خطر و توطئه از سوی افراد و تشکیلات حقیقی و حقوقی قرار گیرد، حفظ اصل نظام اسلامی در برابر خطرات بر هرگونه حریم شخصی و عمومی رجحان می یابد و باید برای خنثی شدن این تهدیدها از هر اقدام بازدارنده ای فروگذار نکرد. *******
آزار رسانی از منظر قرآن
آزار رسانی به خود و دیگران، یکی از رذایل اخلاقی و عامل مهم برهم زدن تعادل در زندگی فردی و اجتماعی آحاد بشر است. قرآن کریم به این رذیله اخلاقی توجه داشته و در آیات متعدد به ریشه یابی آن پرداخته است. گستره مفهومی آزاررسانی مفهوم اذیت و آزار در قرآن در قالب واژه های اذیت و مشتقات آن در24 مورد آمده است که در بیشتر موارد به معنای آزردن و رنجیده شدن است. از آزاررسانی روانی به شکل عیب جویی و استهزا، تهمت، تجسس، غیبت (حجرات11 و12)، تحقیر دیگری (لقمان18) و شکنجه و آزار جسمی در آیاتی مانند 49بقره و 25نساء یاد شده. بنابراین برای شناخت مفهومی آزاررسانی می بایست همه واژگان مرتبط با مفهوم مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.
اذیت مهم ترین واژه در این حوزه مفهومی، واژه اذیت است. راغب در مفردات آن را با ضرر و زیان پیوند زده است، اما برخی واژه پژوهان، براین باورند که این واژه همیشه با مفهوم ضرر و نقصان همراه نیست، بلکه هر چیز ناخشنود و ناسازگار طبع را می توان اذیت نامید. از این رو در قرآن حیض به عنوان یک کنش و واکنش طبیعی که امری ناخشنود و ناسازگار طبع (نه طبیعت بدن) است به عنوان اذیت از آن یاد شده است (التحقیق ج7ص 25 و ج1 ص65) و خداوند در قرآن می فرماید: و یسالونک عن المحیض قل هو اذی؛ و درباره حیض از تو می پرسند بگو آن اذیت است (بقره222) آزار به اشکال مختلفی چون جسمی مانند قطع عضو و شکنجه های بدنی و نیز روحی و روانی مانند تمسخر و تهمت بروز و ظهور می کند و واژه اذیت برای بیان این معانی و مفاهیم نیز به کار رفته است. واژه اذیت به معنای ناراحتی و در رنج افتادن در سه مورد حیض (بقره122) رنج و بیماری (بقره196) و یا عوامل اذیت مانند کک و شپش و سنگینی سلاح و اذیت شدن به بارندگی (نساء102) بکار رفته است.
ریشه ها و عوامل آزار رسانی
1- اختلاف عقاید
قرآن در آیات متعدد به ریشه ها و عوامل آزار رسانی توجه میدهد. از جمله عواملی که قرآن برای آزار رسانی بیان میکند، ریشه عقیدتی است. به این معنا که اختلاف عقاید موجب میشود که فرد و یا جامعه ای نسبت به دیگری موضع خصمانه بگیرد و به صورت آزار رسانی آن را بروز دهد. قرآن با گزارش کاملی از وضعیت پیامبران و رفتارهای مخالفان و دشمنان ایشان بیان میدارد که علت و ریشه اصلی همه اذیت و آزارهای مخالفان پیامبران، اختلاف عقیده بوده است. ستیز عقیدتی کافران و مشرکان آنان را وامی داشت تا به آزار رسانی به پیامبران بپردازند. (بروج8 اعراف126)
2- محبت به دنیا
در نگره قرآنی محبت به دنیا ریشه و عامل همه کژ روی هاست (بقره212؛ آل عمران185 و186)؛ چنان که روایات بسیاری به این مسئله توجه میدهد و از محبت به دنیا به عنوان مهم ترین عامل یاد میکند و بر نقش محوری آن تأکید می ورزد. (کافی ج1 ص131؛ خصال، شیخ صدوق ج1 ص25)
3- ناشکیبایی و زیاده خواهی
ناشکیبایی و نوعی زیاده خواهی از عوامل دیگر آزاررسانی یاد می شود؛ چنان که قرآن در بقره61 این عامل را علت اصلی آزار رسانی بنی اسرائیل به حضرت موسی(ع) بر می شمارد.
4- بهره گیری از دسترنج دیگران
از علل و عوامل دیگری که قرآن بدان اشاره می کند، بهره گیری از دسترنج دیگری و غارت و فساد در زمین است که میتوان آن را نیز به مسئله فزون خواهی و دنیاطلبی بشر برگرداند (کهف94) همین مسئله نیز ریشه برخی از خود آزاری هاست؛ زیرا به جهت زیاده خواهی و دنیا طلبی انسان گرفتار نوعی حسادت نسبت به دیگری میشود و از آن جایی که نمیتواند مطلوبش را به دست آورد، به خودآزاری روی می آورد.
5- حسادت
حسادت که خود نوعی خود آزاری است در بیان قرآنی عاملی برای آزار رسانی و خود آزاری ذکر شده. این مسئله را میتوان در داستان هابیل و قابیل ردگیری کرد. این گونه است که رنج بردن از نعمتهایی که در اختیار دیگران است موجب میشود تا زمینه خود آزاری و دیگر آزاری حتی در سطح قتل در این انسان رشد کند. قتل هابیل به دست برادرش قابیل و نیز به چاه انداختن یوسف از سوی برادران از این عامل حکایت میکند. قرآن بخشی از اذیت و آزارهای اهل کتاب به ویژه یهودیان را به مسلمانان، از حسادت آنان نسبت به نعمت هدایت مسلمانان دانسته (نساء54) در حقیقت این مواردی که در قرآن به عنوان موارد عینی و شواهد گزارش میشود به عنوان مصداق است؛ بنابراین در موارد دیگر نیز آنرا میتوان تعمیم داد و عوامل پیش گفته را در موارد دیگر خودآزاری و دیگرآزاری ردگیری و جستجو کرد.
6- خود برتر بینی
عامل مهم دیگری که قرآن به عنوان ریشه و عامل آزار رسانی از آن یاد میکند، خود برتر بینی است. این صفت ناپسند خود سبب آزار رسانی به دیگران تلقی شده که به شکل و گونه های مختلفی ظهور میکند. روی گردانی از حق، غرور بی جا (لقمان18) تمسخر (حجرات11) ترشرویی با مستمندان (عبس1 و2)، بهره کشی و به کارهای دشوار واداشتن (استعمار) و کشتن کودکان و فرزندان و جزیه به ناحق گرفتن و سلب رفاه و آسایش و رفتار فرعونی (اعراف129) از عوامل دیگر آزار رسانی است که قرآن به آن توجه میدهد. برخی عواملی چون برتری نژادی، رنگ پوست و مانند آن را به عنوان عوامل آزار رسانی بیان میکنند ولی به نظر میرسد که ریشه آن را می بایست در عامل خود برتربینی جست و به آن باز گرداند.
7- شیطان و ابلیس
عوامل دیگری را قرآن شناسایی و تبیین میکند که برخی از آنها عوامل درونی و برخی دیگر از عوامل بیرونی هستند. البته زمینه و بستر بیشتر این عوامل بیرونی و تأثیرگذاری آن را باید در عامل و یا عوامل درونی انسان جست. به عنوان نمونه شیطان و ابلیس به عنوان عامل بیرونی زمانی میتواند به عنوان عامل عمل کند که بستری مناسب و زمینه مساعدی در انسان وجود داشته و انسان تحت وسوسه های شیطانی به اذیت و آزار خود و یا دیگری بپردازد. شیطان به عنوان دشمن آشکار (بقره 168) همواره از راه وسوسه (ناس5) و زینت دادن زشتی ها و رذایل به عنوان امور زیبا و پسندیده (محمد25) به عنوان عامل بیرونی وارد میدان می شود و با وسوسه کردن بشر وی را به آزار رسانی ترغیب و تشویق میکند تا به این وسیله به هدف خود که گمراهی انسان است، برسد و راه خوشبختی و سعادت را بر انسان ببندد (اعراف27)
ایجاد عداوت و دشمنی، تقویت نفاق و کینه و جدایی میان انسان ها (مائده91 و یوسف 100) و ایجاد اختلالات عقلانی در بشر (بقره275) هر چند خود عاملی برای اذیت انسان است، زمینه و بستر آزار رسانی به دیگران را در فرد فراهم میسازد. این گونه است که انسان در دام شیطان می افتد و خود عاملی برای آزاررسانی دیگران میشود (ص41) عوامل دیگری چون جهل، شراب خواری، قمار و ابزارهایی از این دست، زمینه های آزار شخص و دیگران را فراهم می آورد که همه تحت تاثیر وسوسه شیطانی انجام می شود (مائده90) علامه طباطبایی برخی از عوامل دیگر چون زلزله و سیل و خشک سالی را به عنوان عوامل آزار و اذیت انسان بر می شمارد و در نهایت به این نتیجه میرسد که این عوامل در حقیقت به خود مردم باز می گردد و یا به منظور انتباه و بیداری مردمان انجام میشود. (المیزان ج3 ص180 و ج13 ص341 و ج5 ص8 تا 14 و ج17 ص209)
آثار آزار رسانی
به عنوان نمونه بازتاب عمل حسادت که عملی درونی و روانی است و گاه به شکل کنش در حوزه بیرون ظهور میکند، به دو شکل آثار وضعی و طبیعی و پیامدهای اخروی نمایان میشود (فاطر43) آثار وضعی و طبیعی عمل حسادت، این است که فرد خود را در حالتی قرار می دهد که افسردگی و ناراحتی های روحی و روانی از آن جمله است. این زیان حسادت است که به طور طبیعی در خود انسان بروز می کند و از سوی مومنان مورد شماتت و سرزنش قرار می گیرد. افزون بر این حسادت موجب می شود تا در آخرت نیز از زیان آن در امان نماند (بقره262) قرآن آن چنان به مسئله دوری و پرهیز از آزار و اذیت توجه میدهد که حتی انفاق و کمک های بشر دوستانه ای که همراه با منت و آزار و اذیت مردمان باشد، بی فایده و بیهوده برمی شمارد و از مومنان می خواهد تا به دور از هرگونه منتی کمک و امداد رسانی ها انجام شود؛ زیرا منت گذاری خود آزار رسانی روحی دیگران است که از ارزش عمل نه تنها می کاهد بلکه آن را به هیچ تبدیل می سازد. آزار زبانی که انسان نسبت به دیگران حتی در صورت انفاق و کمک انجام میدهد می بایست مورد بازخواست قرار گیرد و آزار رسان سرزنش و نکوهش شود. آزارهای روحی که به شکل تهمت، تجسس، غیبت و... صورت میگیرد، در دنیا و آخرت آثار خود را نشان میدهد (احزاب57) و تهمت زنندگان از سوی خداوند مورد لعن و نفرین قرار می گیرند (نور23)
راهکارهای قرآنی برای رهایی از آزار
زنان همواره در معرض خطر آزار و اذیت مردان قرار می گیرند. از این رو برای رهایی از آزار و در امنیت قرار گرفتن قرآن اموری را به عنوان راهکار بیان می کند تا از آسیب در امان مانند. از جمله راهکارهای قرآنی برای امنیت بخشی به زنان این است که زنان افزون بر عفت باطنی و رعایت آن با استفاده از پوشش حجاب خود را از آزار دیگران در امان نگه دارند. پوشش کامل موجب می شود تا از عوامل تحریک دور شوند و مردان را به سوی خود نکشانند. رعایت پوشش ظاهری همراه با متانت در راه رفتن و سخن گفتن راهکارهای قرآنی است که برای رهایی از آزار توصیه و سفارش شده (فرقان ج21 ص802 و تفسیر کبیر فخر رازی ج25 ص230 و آیات مربوطه و یا مرتبط چون احزاب95 و سوره نور)
قرآن در صورتی که منشأ آزار عقیده ستیزی طرف مقابل است از راهکارهای دیگری برای رهایی از اذیت و آزارهای روحی و بدنی استفاده میکند. به منظور رهایی از فشارهای مخالفان و دشمنان شخص مومن میتواند از ابزار تقیه استفاده کند و با نهان کردن دین و مذهب خود، جان و مال و عرض خود را از خطر تعرض دور نگه دارد. از این رو پنهان ساختن باور درونی و عدم اظهار آن در شرایط قدرت داشتن مخالفان و دشمنان و اعمال نفوذ آن جایز شمرده شده است (نحل106) در برخی از روایات تقیه نه تنها جایز بلکه در برخی موارد برای رهایی از آزار دیگران واجب شمرده شده است. (وسایل الشیعه ج16 ص210) هجرت و کوچ نیز از دیگر راهکارهای قرآنی برای فرار و گریز از آزار رسانی دیگران مطرح شده است. بر این اساس است که مسلمانان صدر اسلام از مکه به مدینه کوچ کردند تا از آزار دشمنان در امان باشند. البته در شرایطی بهترین مقابله با آزار رسانی مقابله به مثل است و در صورت امکان می توان با آنان مقابله کرد واجب است که شخص چنین کند (حج39) شکیبایی و پناه بردن به خدا نیز از راهکارهای دیگری است که موجب میشود که روحیه فرد آزاردیده تقویت شود و از مشکلات روحی و روانی آزار در امان ماند (آل عمران186 اعراف129 احزاب48)
لهو الحدیث (باطل گرایی)
و من الناس من یشتری لهوالحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین و بعضی از مردم سخنان بیهوده را میخرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خداوند گمراه سازند و آیات الهی را به مسخره بگیرند، برای آنها عذابی خوار کننده است (لقمان6)
لهو الحدیث عبارت از هر سخن، شعر، داستان غیر واقعی و آهنگ بیهوده و مضر و گمراه کننده ای است که انسان را از حق باز دارد و به سوی باطل سوق دهد. سخن یا حرف حق است یا حرفی است که باعث کوبیدن باطل و نفاق میشود! وگرنه، بهتر است انسان ساکت باشد. که گفته اند: ساکت باش، سالم باش! راغب اصفهانی در مفردات: لهو: آن چیزی است که انسان را از آنچه برای او لازم و مهم است باز می دارد (1) «مجمع البحرین» لهو را به معنی سرگرم شدن به باطل دانسته که انسان را از ذکر خدا باز میدارد (2) قاموس قرآن درباره : لهو مشغول شدن به چیزی توأم با غفلت است. امام علی(ع) درباره لهو فرموده: لهو چیزی است که موجب سخط و خشم پروردگار رحمان و رضایت شیطان و فراموشی انسان می شود (3)
بنابراین گفتار و سخنی است که انسان را از توجه به حق بازداشته و به خود مشغول سازد. اینجاست که سکوت حکمت است و انسان حکیم کسی است که جز برای آموزش یا حمایت از حق سخن نمی گوید و جز برای مقابله و کوبیدن باطل، حرفی بر زبان نمی آورد.
مصادیق لهوالحدیث
حرافی های زیاد، سخن های بیهوده و بی فایده، حرف های مفت، غنا و آوازهای غنایی، موسیقی های مطرب داستان های شهوانی، افسانه های پوچ، اشعار خالی از حکمت و... . مفسر تفسیر نمونه : لهوالحدیث عبارت است از سخنان باطل و بیهوده، افسانه های خرافی، خوانندگی در مجالس لهو و باطل و غفلت زا، داستان های غیر واقعی، سخنان طعنه آمیز، دروغ، سخنان و آهنگهایی که در مجالس فسق و فجور گفته و خوانده میشود، سخن، صوت و لحن و آوازهایی که قوای شهوانی انسان را تحریک میکند، اشعار فساد انگیز و منحرف کننده و هر سخن و آهنگ و آوازی که انسان را از یاد خدا غافل کند. سریال ها، نمایشنامه ها و فیلم هایی که جز پوچی در جیب حواس تماشاگران نمی ریزند، بازیهایی که جز وقت گذرانی و تلف کردن وقت مردم هنری ندارند! و... بر این اساس، کسی که می خواهد از آفات زبان در امان بماند و گرفتار انواع و اقسام «لهو الحدیث» نشود، باید مراقب باشد که زبان خویش را جز در عرصه بیان حقایق و معارف الهی، دفاع از حق و مبارزه با نفاق و ظلم و کفر و رذایل اخلاقی به سخن باز نکند.
لزوم حفظ زبان با نگاهی اجمالی به کار کرد زبان می توان فهمید که این عضو کوچک اما پر اهمیت بدن، میتواند بیش از 60 نوع گناه کبیره و صغیره نظیر دروغ، غیبت، تهمت، لقب زشت، مسخره کردن، باطل گویی، حرافی بی مورد، شهادت ناحق، غنا و... انجام دهد. که هر یک از این گناهان، به تنهایی برای بدبخت کردن انسان کافی است! مفسران تفاسیر نمونه، نور و المیزان ذیل آیه مذکور نوشته اند: کلمه «لهو» به معنای چیزی است که انسان را از هدف مهم باز دارد. لهو الحدیث، به سخن بیهوده ای میگویند که انسان را از حق باز می دارد و نظیر حکایات خرافی و داستان هایی که انسان را به فساد و گناه میکشاند. این انحراف گاهی به خاطر محتوای سخن است و گاهی به خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(4)
شخصی به نام نضربن حارث که از حجاز به ایران سفر می کرد، افسانه های ایرانی- مانند افسانه رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان- را آموخته و برای مردم عرب بازگو می کرد و می گفت: اگر محمد (ص)برای شما داستان عاد و ثمود می گوید، من نیز برایتان قصه ها و اخبار عجم را بازگو می کنم. این آیه نازل شد و کار او را شیوه ای انحرافی دانست. برخی مفسران در شأن نزول این آیه گفته اند: افرادی کنیزهای خواننده را می خریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز می داشتند، که آیه فوق، در مذمت چنین افرادی نازل شد.(5) به هر حال این آیه به یکی از مهم ترین عوامل گمراه کننده انسانها که سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخی دیگر از عوامل گمراه کننده مردم اشاره شده است که عبارتند از:
الف: طاغوت، که گاهی با تحقیر استخف قومه (زخرف 54) و گاهی با تهدید مردم را منحرف میکند. لاجعلنک من المسجونین (شعرا29)
ب: شیطان، که با وسوسه هایش انسان را گمراه می کند. یرید الشیطان ان یضلهم (نساء60)
ج: عالم و هنرمند منحرف که با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف می سازد. و اضلهم السامری (طه85)
د: صاحبان قدرت و ثروت، که با استفاده از قدرت و ثروت ، مردم را از حق بازمی دارند. انا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلونا السبیلا (احزاب67)
ه: گویندگان و خوانندگانی که مردم را سرگرم کرده و آنان را از حق و حقیقت باز می دارند. یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله
پیام های آیه
1- سرمایه گذاری برای مبارزه و تهاجم فرهنگی علیه حق، سابقه ای طولانی دارد.
2- هر آنچه در مقابل حکمت قرار گیرد، لهو و مانع رسیدن به کمال است. تعجب از افرادی است که حکمت رایگان پیامبر معصوم را رها کرده و به دنبال خرید لهو از افراد لاابالی می باشند.
3- ابزار مخالفان راه خدا، منطق و حکمت نیست، سخنان لهو و بی پایه است.
4- خرید وسایل لهو و اموری که انسان را از کمال بازمی دارد، نشانه جهالت و نادانی است.
5- تناسب کیفر با عمل، نشانه عدالت است، آنها که بغیر با تمسخر به حق اهانت می کنند، عذابشان اهانت آور و ذلت بار است.
لزوم دوری از مجالس باطل
از دیدگاه اسلام، آهنگ هایی که متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قوای شهوانی انسان را تحریک نماید، حرام است، اما اگر آهنگی این مفاسد را نداشته باشد، مشهور فقها می گویند: شنیدن آن مجاز است. شرکت در مجالسی هم که حضور در آنها موجب سوق یافتن انسان به سمت و سوی گناه و آلودگی او می شود، عاقلانه نیست، اصولا از آنچه موجب تخریب شخصیت انسان شود و سلامتی روح و روان او را به خطر اندازد، باید دوری کرد. امام باقر(ع) فرموده اند: غنا، از جمله گناهانی است که خداوند برای آن وعده آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: و من الناس من یشتری لهو الحدیث... (6) بنابراین غنا، از گناهان کبیره است، زیرا گناه کبیره به گناهی گفته می شود که در قرآن به آن وعده عذاب داده شده است. در سوره حج آمده است: و اجتنبوا قول الزور (حج30) از سخن باطل دوری کنید. امام صادق(ع) فرمود: مراد از «قول زور» آواز خوانی و غناست. از امام صادق و امام رضا ع نیز نقل شده که یکی از مصادیق «لهو الحدیث» در سوره لقمان، غنا می باشد.
در روایات دیگر هم آمده است:
¤ غنا، روح نفاق را پرورش می دهد و فقر و بدبختی می آورد.
¤ زنان آواز خوان و کسی که به آنها مزد می دهد و کسی که آن پول را مصرف می کند، مورد لعنت قرار گرفته اند، همان گونه که آموزش زنان خواننده حرام است و خانه ای که در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناک در امان نیست، دعا در آن به اجابت نمی رسد و فرشتگان وارد آن خانه نمی شوند.(7)
آثار مخرب غنا
غنا آثار زیانبار فراوانی دارد که بعضی از آنها عبارتند از:
1- ترویج فساد اخلاق و دور شدن از روح تقوا و روی آوردن به شهوات و گناهان، تا آنجا که یکی از سران بنی امیه (با آن همه آلودگی) اعتراف کرده است که: غنا، حیا را کم و شهوت را زیاد می کند، شخصیت را درهم می شکند و همان کاری را با انسان می کند که شراب می کند! برخی انسان ها از راه نوشیدن شراب و یا مصرف موادمخدر خود را وارد دنیای بی خیالی و بی تفاوتی می کنند، برخی هم از طریق شنیدن سخنان باطل و شهوت انگیز یک آواز خوان، غیرت خود را نادیده می گیرند و در دنیای بی تفاوتی به سر می برند.
2- غفلت از خدا، غفلت از وظیفه، غفلت از محرومان، غفلت از آینده، غفلت از امکانات و استعدادها، غفلت از دشمنان، غفلت از نفس و شیطان. انسان امروز با آن همه پیشرفت در علم و تکنولوژی، در آتشی که از غفلت او سرچشمه می گیرد می سوزد. آری، غفلت از خدا، انسان را تا مرز حیوانیت، بلکه پائین تر از آن پیش می برد. «أولئک کالانعام بل هم أضل أولئک هم الغافلون»(اعراف 179) امروزه استعمارگران برای سرگرم کردن و تخدیر نسل جوان، از همه امکانات از جمله ترویج آهنگ های مبتذل، از طریق انواع وسایل و امواج، برای اهداف استعماری خود سود می جویند.
3- آثار زیانبار آهنگ های تحریک آمیز و مبتذل بر اعصاب، بر کسی پوشیده نیست. در کتاب تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب، نکات مهمی از پایان زندگی و فرجام بد نوازندگان آلات موسیقی و گرفتاری آنها به انواع بیماری های روانی و سکته های ناگهانی و بیماری های قلبی و عروقی و تحریکات نامطلوب ذکر شده که برای اهل نظر قابل توجه و تأمل است.(8)
حیف از انسان که آلوده شود
خداوند، جهان را برای بشر و بشر را برای تکامل و رشد و قرب معنوی آفریده است. او جهان آفرینش را مسخر ما نمود و فرشتگان را به تدبیر امور ما وادار کرد. انبیا و اولیا را برای هدایت ما فرستاد و آنان تا سرحد مرگ و شهادت پیش رفتند. فرشتگان را برای آدم به سجده وا داشت، روح الهی را در انسان دمید و بهترین صورت و سیرت را به انسان عطا کرد، قابلیت رشد تا بی نهایت را در او به ودیعه نهاد. او را با عقل، فطرت، و انواع استعدادها مجهز نمود و فقط در آفرینش او، به خود آفرین گفت. فتبارک الله أحسن الخالقین (مؤمنون14) آیا این گل سرسبد هستی، با آن همه امتیازات مادی و معنوی، باید خود را در اختیار هرکسی قرار دهد؟ امام کاظم(ع) در این باره فرموده اند: به هر صدایی اگر گوش فرا دهی، برده او هستی. آیا حیف نیست ما برده یک خواننده کذایی باشیم؟!
عمر، فکر و مغز، امانت هایی است که خداوند به ما داده تا در راهی که خودش مشخص کرده صرف کنیم و اگر هر یک از این امانت ها را در غیر راه خدا صرف کنیم به آن امانت خیانت کرده ایم و در قیامت باید پاسخگو باشیم. ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا (اسراء36) گوش و چشم و دل همگی مورد سؤال قرار میگیرند. انسان عاقل و فهمیده باید نگهبان چشم و گوش و دل خود باشد و اجازه ندهد هر ندایی وارد آن شود. در حدیثی آمده است: دل، حرم خداست، نگذارید غیر خدا وارد آن شود (9) البته اسلام، برای برطرف کردن خستگی و ایجاد نشاط، راه های مناسب و سالمی را به ما ارائه کرده است؛ ما را به سیر و سفر، ورزش و شنا، کارهای متنوع و مفید، دید و بازدید، گفتگوهای علمی و انتقال تجربه، رابطه با فرهیختگان و مهم تر از همه ارتباط با آفریدگار هستی و یاد او که تنها آرام بخش دل هاست، سفارش کرده است. چرا خود را سرگرم لذت هایی(کاذب) کنیم که پایانش، ذلت و آتش باشد؟! حضرت علی(ع) در این خصوص فرموده اند: در لذتهایی که پایانش دوزخ است خیری نیست (10) هر کس با گناه و از طریق آن لذت جویی کند، خداوند او را خوار و ذلیل می نماید.(11)
سخن انسان ثبت و ضبط می شود! مایلفظ من قول الالدیه رقیب عتید هیچ سخنی را انسان نمی گوید مگر اینکه فرشته ای آماده برای ثبت و ضبط آن است (ق18) بر خلاف آنکه عده ای از مردم ساده اندیش، حرف را «باد هوا» می پندارند و برای گفته ها و سخنان خود ارزش چندانی قائل نمی شوند و هرچه می رسند می گویند و... در منطق قرآن کریم و احادیث معصومین(ع)، حرف عمل است! مگر نه اینکه بوسیله زبان و سخن:
- شهادتین را گفته ایم و اقرار به وحدانیت حق می کنیم؟
- زن و شوهر به هم محرم می شوند یا از هم طلاق می گیرند و به هم نامحرم می شوند؟
- با شهادت جرم کسی ثابت می شود و حتی مستحق مرگ می گردد.
- انسانها با هم رابطه برقرار می کنند.
- بشر حوایج خویش را برطرف می کند.
- علوم انتقال می یابد.
- حب و بغض نشان داده می شود.
- فرهنگ منتقل می شود و...
بنابراین، حرف و سخن عامل کارهای حیاتی و اساسی در زندگی انسانهاست و نباید اهمیت آن را دست کم گرفت!
تفسیر نمونه ذیل آیه 18 ق : در این آیه روی مسئله فرشتگان ثبت اعمال تکیه کرده، می گوید: هیچ سخنی را انسان تلفظ (بیان) نمیکند، مگر این که نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت است ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید در آیه گذشته، سخن از ثبت تمامی اعمال آدمی بود، و در این آیه روی خصوص الفاظ و سخنان او تکیه میکند، و این به خاطر اهمیت فوق العاده و نقش مؤثری است که گفتار، در زندگی انسانها دارد، تا آنجا که گاهی یک جمله، مسیر اجتماعی را به سوی خیر یا شر تغییر می دهد! و هم به خاطر این که بسیاری از مردم، سخنان خود را جزء اعمال خویش نمی دانند، و خود را در سخن گفتن آزاد می بینند، در حالی که مؤثرترین و خطرناک ترین اعمال آدمی، همان سخنان او است!
بنابراین، ذکر این آیه بعد از آیه گذشته، از قبیل ذکر خاص بعد از عام است.
«رقیب» به معنی مراقب، و «عتید» به معنی کسی است که مهیای انجام کار است. در این که این دو فرشته چه سخنانی را می نویسند؟ در میان مفسران گفت وگو است:
جمعی معتقدند: همه را می نویسند، حتی ناله ای را که دردمند در موقع درد، سر میدهد! در حالی که بعضی دیگر عقیده دارند: تنها الفاظ خیر و شر و واجب و مستحب، یا حرام و مکروه را مینویسند، و کاری به مباحات ندارند. اما عمومیت تعبیر آیه، نشان می دهد: تمامی الفاظ و گفتار آدمی ثبت می شود. جالب این که در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است: هنگامی که دو مؤمن کنار هم مینشینند و بحث های خصوصی می کنند، حافظان اعمال، به یکدیگر می گویند: ما باید کنار رویم، شاید آنها سری دارند که خداوند آن را مستور داشته است.
در تفسیر نور نیز ذیل آیه مذکور آمده است: (در این آیه) در میان اعضای بدن، زیر نظر بودن زبان مطرح شده است، شاید به خاطر آنکه عمل زبان، از همه اعضاء بیشتر، آسان تر، عمومی تر، عمیق تر، دائمی تر و پرحادثه تر است. با این که خداوند متعال، خود شاهد بر اعمال و افکار انسان است، اما تشکیلات الهی حساب و کتاب دارد و فرشتگانی دائما در حال ثبت اعمال انسانها هستند. انسان نه فقط در برابر کردار، بلکه در برابر گفتار خود هم مسئول است و مورد محاسبه قرار می گیرد!
آثار سخن باطل و بیهوده
1- انحراف گوینده و شنونده از مسیر حق
2- تخریب شخصیت گوینده و هدردادن نیرو و انرژی خود و دیگران
3- تضییع وقت خود و دیگران
4- سوق دادن مذاق عمومی جامعه به امور واهی و باطل و گسترش سطحی نگری در جامعه
5- تضعیف بعد معنوی «روح جامعه»
6- ایجاد مانع بر سر راه مردم در مسیر کمال
7- انسان را گرفتار گناهان کبیره می کند
8- مانع اجابت دعا می شود
9- فرشتگان را از نزدیک شدن به انسان دور کرده و شیاطین را به انسان نزدیک می سازد.
10- موجب ترویج بی بندوباری شهوت رانی و فساد در جامعه می شود.
11- انسانها را بی مسئولیت، بی تفاوت و بی خیال می کند!
12- به غیرت فردی و عمومی افراد جامعه لطمه می زند.
13- پرونده اعمال انسان را سیاه می کند.
14- انسان را در دنیا و آخرت بدبخت می کند!
15- به اعتماد عمومی جامعه لطمه شدید وارد می سازد.
16- موجب تضعیف عفاف کلام در جامعه می شود.
1- معجم مفردات الفاظ القرآن ص 475 2- مجمع البحرین ص 147 3- میزان الحکمه ج 8 ص 532 4- تفسیر المیزان 5- تفسیر نمونه 6- کافی ج 6 ص 431 7- میزان الحکمه 8- تفسیرنمونه ج 17 ص 19-27 9- بحارالانوار ج 67 ص 25 10- دیوان امام علی(ع) ص 204 11- غررالحکم 3565
                                        نمامی و سخن چینی از دیدگاه اسلام
یکی از گناهانی که در دین مبین اسلام بسیار مزمت شده است نمامی در سخن چینی است به نحوی که این عمل به قدری قبیح است که فاعل آن در روایات بدترین افراد در امت اسلام و امم دیگر شناخته شده است. چنانچه امام صادق (ع) در این رابطه فرمودند: رسول خدا(ص) به صحابه خویش فرمود : آیا شما را به بدترینتان آگاه نکنم؟گفتند: بلی یا رسول الله فرمود : آن که سخن چینی نموده و میان دوستان جدایی افکند و برای مردمان پاکدامن عیب جویی کند .(1) و در حدیثی دیگر نیز آن حضرت فرمودند: امیرالمومنین (ع) فرمود :بدترین شما آن کسانی هستند که سخن چینی کنند و میان دوستان جدایی افکنند و برای پاکدامنان عیب جوید .(2)
● نمامی و سخن چینی در قرآن
سخن چین به کسی گویند که حرفی را از یک فرد بشنود و به فرد یا افراد دیگری انتقال دهد که انتقال این حرف باعث مفارقت و قطع ارتباط دوستی آن دو فرد و یا افراد گردد در صورتی که خداوند امر به ایصال و ارتباط بین مسلمانان فرموده است ولی فرد سخن چین باعث قطع این ارتباط و فساد انگیزی بین افراد می گردد لذا ذات اقدس پروردگار در رابطه با این گونه افراد می فرماید: و یقطعون ما امرالله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولیک لهم اللعنه و لهم سوء الدار ( و کسانی که قطع می کنند آ نچه را که خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمین فساد می کنند برای ایشان است دوری از رحمت خداوند و برایشان بدی سرای آخرت( که همان عذاب اخروی است ) می باشد (3) و در آیه ای دیگر نیز در رابطه با روش برخورد با اینگونه افراد که به نوعی فسق آنان مبرهن است می فرماید: ان جایکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (اگر فاسقی خبری آورد تحقیق کنید و زود باور مکنید که از روی نادانی مردمی را به رنج اندازید (و) بعد هم پشیمان شوید.(4)
▪ روش برخورد امام زین العابدین (علیه السلام) با فرد سخن چین
در روایت آمده است مردی به امام علی بن الحسین (ع) عرض کرد که فلان شخص در مورد شما چنین وچنان می گوید حضرت به او فرمود : حق برادری برادرت را به جا نیاوردی، با اینکه او تو را امین دانست تو درباره او خیانت کردی و نیز احترام ما را هم نگاه نداشتی زیرا که ما از تو سخنی شنیدیم که نیاز و احتیاجی به شنیدن آن نداشتیم، آیا نمی دانی که سخن چینان سگ های دوزخند به برادرت بگو مرگ برای همه ماست و قبر ،ما را در بر می گیرد روز قیامت وعده گاه ماست خداوند در آن روز بین ما قضاوت کند.(5) که با توجه به این روایت می بینیم که امام چگونه فرد نمام و سخن چین را مرمت فرموده و این عمل قبیح را دور از رسم مسلمانی می داند به طوری که شخص نمام و سخن چین را از سگان دوزخ معرفی می فرماید.
● سخن چینی یکی از اقسام سحر نمامی و سخن چینی یکی از بزرگترین اقسام سحر است به طوری که افراد به وسیله سحر و جادو میان افراد جدایی می افکنند و خونها می ریزند و خانه هایی را ویران ساخته و اسرار و رموز افراد را منکشف می سازند و نمامی و سخن چینی نیز چنین اثرات پلیدی را از خود به جای می گذارد، چنانچه امام صادق (ع) در این رابطه می فرماید: ( خبر این نیست که بزرگترین اقسام سحر،نمامی (سخن چینی) است که به واسطه آن بین دوستان جدایی می اندازد و دشمنی را به جای صفا در بین کسانی که با یکدیگر یکرنگ بودند قرار می دهند و به سبب سخن چینی خون ها ریخته می شوند و خانه ها خراب می شوند و پرده ها کشف می شوند و نمام بدترین کسی است که روی زمین راه می رود . (6)
● نمامی و عدم استجابت دعا در وسایل الشیعه (کتاب حج) آمده است بنی اسراییل را قحطی فرا گرفت، موسی(ع) از خدا درخواست باران نمود وحی رسید ای موسی ، دعای تو و کسانی را که با تو هستند مستجاب نمی کنم، زیرا در بین شما نمامی هست که از سخنی چینی دست بر نمی دارد. موسی (ع) گفت: خدایا آن شخص کیست تا او را از بین خود بیرونش کنیم؟فرمود: من شما را از نمامی نهی می کنم، چگونه راز دیگری را آشکار سازم؟ پس آنها توبه جمعی نمودند و آن فرد نمام نیز با آنها توبه نمود پس بر ایشان باران بارید .
● حرام بودن بهشت بر نمامان و سخن چینان امام باقر (ع) در رابطه با حرام بودن بهشت بر فرد نمام و سخن چین فرمودند: محرمه الجنه:علی القتاتین المشایین بالنمیمه ( بهشت بر دروغ تراشانی که برای سخن چینی می روند حرام است .(7)
● عاقبت سخن چین در قبر پیامبر اعظم (ص) در رابطه با عاقبت کسی که برای اینکه سخنی را از فردی به فرد دیگر انتقال داده تا ما بین آن دو کدورتی را ایجاد نماید می فرماید: (کسی که برای سخن چینی بین دو نفر حرکت کند خداوند بر او در قبرش آتشی را مسلط می فرماید که او را می سوزاند و چون از قبرش بیرون می آید ماری بزرگ و سیاه بر او مسلط می فرماید که گوشت او را می خورد تا داخل جهنم شود . (8)
● از سخن چینی بپرهیزیم حال با توجه به آیات و روایاتی که بیان شد بر هر مسلمانی واجب است که از این عمل پلید که یکی از حربه های شیطانی است دوری گزیده و از انجام آ ن به خداوند پناه ببرد چرا که اگر چنین نکنیم در دنیا و آخرت به عقوبت الهی گرفتار گشته و در میان عالمیان خوار و ذلیل خواهیم شد و بهتر آن است که بگوییم: هر که عیب دگران نزد تو آورد و شمرد بی گمان عیب تو نزد دگران خواهد برد. پی نوشتها 1 اصول کافی ج 4 ص 75 حدیث 1 2 همان حدیث 3 3 سوره رعد آیه 25 4 سوره حجرات آیه 6 5 کتاب ارشاد القلوب ابومحمد حسن بن محمد ابی الحسن دیلمی 6 احتجاج جلد 2 ص 82 7 اصول کافی ج 4 ص 75 حدیث 2 8 ثواب الاعمال ص 335
                                             فضیلت خاموشی زبان، نعمت بزرگ
بی گمان هر کسی در آیات انفسی و آفاقی الهی توجه کند، هر دم معجزه ای در خود می بیند که ایمان وی را به خدا و فلسفه آفرینش تقویت می کند. زبان یکی از معجزات الهی است که هر دم با آن در تماس هستیم ولی چون غافل از تذکرات الهی می باشیم، هرگز از این معجزات بهره ای نمی بریم و ایمان ما افزایش نمی یابد و عبودیت ما تقویت نمی گردد. خداوند زبان را نعمتی بزرگ برای بشر بر شمرده است که با آن، قدرت بیان آدمی تحقق می یابد و زمینه برای خلافت و ربوبیت او فراهم می گردد. ارزش زبان است که آن را در جایگاه رفیعی نشانده است و چنانکه امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: اللسان میزان الانسان ؛ زبان وسیله سنجش انسان است. (غررالحکم، ص46) به این معنا که اگر بخواهیم ارزش انسانی را بسنجیم باید به سخنانش توجه کنیم، زیرا سخنان وی نشان می دهد که از نظر شخصیت تا چه اندازه در مسیر کمالی رشد داشته و در کدام مقام عالی انسانی نشسته است. از آن جایی که عقل هر کسی میزان ارزش انسانی وی را مشخص می کند می توان از طریق سخن گفتن، دریافت که این شخص تا چه اندازه از عقل بهره برده و چه مقدار توانسته است از خردمندی خود سود برده و رشد نماید و در زندگی از آن استفاده کند. کسی که عقلش کامل شد سخن وی کم و پر بها و گوهر می شود؛ زیرا « تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.» کم گویی وگزیده گویی بیانگر کمال عقل است و کسی که گزیده گو باشد نشان می دهد که تا چه اندازه از میزان انسانیت یعنی عقل بهره برده است: کلام الرجل میزان عقله، سخن مرد وسیله سنجش عقل اوست. (غررالحکم، ص573).
ارزش زبان و سخن با این مطالب معلوم می شود که زبان و سخن تا چه اندازه از ارزش برخوردار است؛ زیرا زبان و سخن، معیار عقل و انسانیت آدمی است. از آن جایی که هر چیز با ارزش تری در معرض خطر فزون تری است، خداوند از آدمی خواسته تا همواره مراقب زبان خویش باشد و در پاسبانی از آن دمی کوتاهی نورزد؛ زیرا هر آن چه آدمی بر زبان می راند توسط نگهبانی از سوی خداوند ثبت و ضبط می شود و در دادگاه دادگر بدان رسیدگی شده و بازخواست می گردد. (سوره ق، آیه18) چنان که میزان ارزش گذاری وی نیز همین سخنان خواهد بود. بر این اساس خداوند به صراحت به گزیده گویی و خوب گویی توجه می دهد و از کسانی که در مسیر ایمان و تقوا گام برمی دارند می خواهد تا به این نکته توجه کنند و از مسیر سخن درست بیرون نروند؛ زیرا از نظر قرآن، مومن واقعی کسی است که زبان خویش را نگه دارد و اگر به سخن درمی آید جز سخن راست و درست و استوار نگوید. (احزاب، آیه70) چنانکه در آیه 53 سوره اسراء می فرماید « به بندگانم بگو: سخنی بگویند که بهترین باشد» که فرمان گویای آن است که ما موظفیم فقط زبان به نیکی و سخنان مفید بازکنیم ولاغیر.
پاسبانی از زبان، راه رهایی از خسران ابدی
پیامبر گرامی(ص) می فرماید رهایی مؤمن در نگهداشت زبان خود است. (وسایل الشیعه، حر عاملی، ج8، ص533)؛ بنابراین کسی که می خواهد از خسران و زیان ابدی و عذاب و خشم الهی رهایی یابد می بایست به پاسبانی از زبان خود اقدام کند؛زیرا بسیاری از گناهانی که خسران ابدی را به همراه دارد، برخاسته از زبان آدمی است. اگر کسی بخواهد سلامت در همه امور را دارا شود باید سلامت خود را در حفظ زبان بجوید چنان که امیرمؤمنان(ع) بیان داشته است (الاثنا عشریه، حسینی عاملی، ص21)؛ زیرا زبان موجب می شود که شخص سلامت دین و دنیای خویش را از دست دهد و بسیاری از بلایایی که انسان بدان دچار می شود از زبان است (بحارالانوار، ج71، ص286) و بسیاری از انسان ها که دچار هلاکت و نیستی شده اند به سبب آن بوده است که زبان خود را نگه نداشتند. (غرر الحکم، آمدی، ص550) پیامبر گرامی(ص) می فرماید: هر که پر حرف باشد خطایش فراوان است و هر که خطایش فراوان باشد، گناهانش بسیار است و هر که گناهانش بسیار باشد، آتش دوزخ به وی سزاوارتر است. (المحجه البیضاء، فیض کاشانی، ج5، ص196)
بر این اساس امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: خردمند کسی است که زبانش را در بند کشد: العاقل من عقل لسانه (غررالحکم، ص20) همچنین لقمان به فرزندش می فرماید: پسرم اگر می پنداری که سخن گفتن نقره است، خاموشی و سکوت زر و طلاست. (بحارالانوار، ج71، ص297) حضرت عیسی(ع) در ارزش سکوت و خاموشی می فرماید: عبادت ده جزء است که نه جزء آن در سکوت و جزء دیگر آن در فرار از مردم است. (المحجه البیضاء، فیض کاشانی، ج5، ص196)
آفات زبان
به هر حال انسان عاقل و دوراندیش اول فکر می کند آنگاه سخن می گوید. چنانکه علی(ع) فرمود: لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق و راء لسانه». زبان عاقل در پشت قلب او جای دارد و قلب احمق پشت زبان اوست.(نهج البلاغه، حکمت 40) مرحوم سیدرضی هنگامی که این جمله را در نهج البلاغه نقل می کند، می گوید: این جمله از کلمات شگفت انگیز و پرارزش علی(ع) است و مقصود این است که انسان عاقل زبان خود را پیش از مشورت کردن و اندیشیدن به سخن نمی گشاید، ولی احمق قبل از اینکه فکر و اندیشه کند سخن می گوید: بنابراین، گویی زبان عاقل دنباله رو قلب اوست ولی قلب احمق از زبانش تبعیت می کند. همین مضمون در عبارت دیگری از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «قلب الاحمق فی فمه، و لسان العاقل فی قلبه». قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب اوست. (همان، حکمت41)
در کلامی دیگر آن حضرت می فرماید: «... زبان مومن در پس قلب او و قلب و عقل منافق پشت زبان او است. یعنی مومن هرگاه بخواهد سخنی بگوید نخست می اندیشد، اگر نیک بود می گوید و اگر ناپسند بود از گفتن آن خودداری می کند. اما شخص دورو و منافق آنچه بر زبانش جاری می شود می گوید و نمی داند کدام سخن به سود او و کدام سخن به زیانش تمام می شود.
پس فرمود: رسول خدا(ص) فرموده است: «ایمان هیچ بنده ای درست نمی شود مگر اینکه قلبش درست شود و قلبش درست نمی شود تا آنکه زبان او راست و مستقیم شود». (نهج البلاغه، ص 175)
بنابراین انسان باید هنگام سخن گفتن تامل کند و بیهوده سخن نگوید که اگر در گفتار زمام اختیار را از کف داد عواقب سوء و زیانباری به دنبال خواهد داشت. انسان تا سخن نگفته سخن در اختیار اوست، اما وقتی از دهان او خارج شد انسان در اختیار آن قرار می گیرد. این حقیقت را علی(ع) این گونه بیان می فرماید: «لحن مادام که آن را نگفته ای در اختیار تو است اما همین که از دهانت خارج شد، تو در اختیار آن هستی. بنابراین زبانت را همچون طلا و نقره ات نگه دار، زیرا بسیار شده که یک کلمه نعمت بزرگی را از انسان سلب کرده و یا بلا و دردسری برایش فراهم ساخته است». (نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت 381)
نگاهی د قیق به رفتارمان بیندازیم
بی احترامی به یکدیگر بزرگ ترین خطری است که یک جامعه را تهدید میکند. جامعه ای که در آن افراد به راحتی حقوق شهروندی یکدیگر را زیر پا بگذارند روز به روز عقب افتاده تر و مردم آن به هم بی اعتمادتر میشوند. در حالی که ب یاحترامی به عنوان رفتاری ناشایست علیه دیگران محسوب میشود از سوی دیگر موجب ایجاد فضایی استر سزا و درگیریهایی بزرگتر در اجتماع میگردد. سیاست رفتار نیک به سادگی بیان میکند که افراد باید با رفتاری خوشایند با یکدیگر مراوده کنند تا سلامت روانی جامعه هم به خطر نیفتد. مهمترین آنها این است که باید نخست نگاهی به رفتار خود داشته و مراقب حرکاتمان باشیم. پس از آن از همگان میخواهیم تا رفتار خوبی با یکدیگر داشته باشند. رفتار نیک تنها اصلی است که میتوانیم آن را روی یک مشارکت همراه با اعتماد اعمال کنیم و همچنین تنها راه منطقی است که میتوانیم از طریق آن یک مشارکت خوب را از بد تشخیص دهیم. ما نمیتوانیم از مردم بخواهیم تا همیشه یکدیگر را دوست داشته باشند، به یکدیگر ارج گذارند، از هم اطاعت کنند یا حتی به یکدیگر احترام بگذارند. اما کاملا حق داریم که ازآنها بخواهیم با یکدیگر خوشرفتار باشند. در صورتی که ما فکر کنیم، این احترام و محبت، برخی را به برتربینی دچار کرده است، به گونهای که وظیفه مردم میدانند که به آنان احترام گذارند. از این روی، به دیگران احترام نمیکنند و برخورد بایسته با مردم ندارند. همیشه و در همه جا، چشم به احترام و ادب دیگران دارند و گاه کنشی از خود نشان میدهند که این چشمداشت را دارند. پرهیز از رفتار و برخوردهای خود بزر گبینانه همواره باید در دستور کار باشد.
حفظ سلامت روانی و تفکر درست در جامعه
ناسپاسی در برابر احترام و ادب دیگران، چیزی جز خود بزرگبینی نیست. هر کس در هر جایگاه اجتماعی که قرار دارد وظیفه دارد که به سپاس از احترام دیگران، احترام بگذارد. آمیزش با مردم نقطه آغاز برای فراخوانی مردمان به داشتن زندگی سالم است. نشر آموختهها، افشاندن بذر محبت و حفظ سلامت روانی و تفکر درست در جامعه از این نقطه آغاز میشود و به همین نقطه نیز پایان مییابد. البته کسانی که درک و تفسیر درستی از خویش، انسان و جامعه دارند و ارج و بهای انسان، میدانند که داشتن برخوردی محترمانه و مؤدبانه با مردم یک حرکت و خوی ساختگی و ظاهری نیست. این دسته از مردم به خاطر دست یافتن به جایگاه و نفوذ اجتماعی، به دیگران احترام نمیگذارند، بلکه این گونه رفتار، برخاسته از فکر و تربیت روحی و روانی آنان است. این اشخاص از سر اندیشه و اعتقاد، مردمان را بزرگ میدارند و ادب و احترام میگذارند. از این روی آراستگی و وارستگی رفتارشان نمایانگر برتری فکری آنان است، زیرا برتری فرهنگی و تربیت سالم فکری است که پشتوانه منش و کنش اخلاقی قرار میگیرد. نکته اینجاست که رفتار وکنشهای آدمیان از تفکر آنان برمیخیزد. درفرآیند رفتارانسان، کمتر عملی را میتوان سراغ گرفت که به هیچ فکر و تصوری، صورت پذیرد. البته پاره ای از رفتارها که بر اثر تکرار و یا به خوی گرفتن بروز مییابند، ذهن عملیات تصور و تصدیق را سریع انجام میدهد که چه بسا شخص متوجه ذهن خویش نباشد، ولی به هر روی، بروز هر عملی چه خوب یا بد به دلیل افکار اوست.
بنابراین، اصلاح رفتار، نیازمند تهذیب اندوخته ها و تصورات ذهنی است. باید کاستیها و ناشایستهای اخلاقی را از فرهنگ ذهن کنار گذاشته و شایسته های فکری را جایگرین کنیم. مهمترین باورها و اندوخته های فکری که برای ادب گذاردن و احترام به مردمان لازم است ،اعتقاد به شخصیت و کرامت دیگران است. وقتی شخصیت فردی را از دید اخلاقی در نظر م یگیریم، گاه از ارزش وجودی و شرافت انسانی او سخن میگوییم و گاه برتریها و کمالات روح یاش را جس توجو میکنیم. توجه به این عنصر شخصیت در وجود انسانها را باور و ایمان به آن، زمینه احترام نهادن و بزرگداشت مردمان را در رفتار شخص به وجود میآورد و او را به برخورد سالم وامیدارد. شخصی که شخصیت انسانی خویش را م یشناسد و از این جهت در برخورد با دیگران انتظار ادب و برخورد انسانی دارد، بداند که دیگران نیز، از هر گروه و طبقه و در هر شرایط و موقعیت اجتماعی، باتوجه به شخصیت انسانی خویش، همین انتظار را، ب یکم و کاست، از او دارند. البته ممکن است برترینهای شخصیت در فردی، شخصیت وجودی فردی دیگر را تح تالشعاع قرار دهد، اما این به معنای سلب شخصیت از او نیست.
شخصیت خیالی در رفتار و برخورد با دیگران
بزرگ ترین عامل بازدارنده برای ادای احترام و ادب نسبت به همنوعان، وجود پندارهایی است که به تدریج در فضای ذهن رسوخ میکند و انسان خود را از دیگران برتر و بالاتر میبیند. چنین شخصی از نظر روحی و فکری در حالتی به سر میبرد که همواره منتظر است شخصیت تصوری و خیالی خودرا در رفتار و برخورد با دیگران، جلوه گر بیند. گاه این حالت، چنان پنهان است که تا شخص مبتلا، درون ذهنش را نکاود نمیتواند این حالت را در خود بیابد و به درمان آن بپردازد. وقتی شخصی، در تفکر و فضای ذهن بر این عقیده باشد که از کسی یا کسان دیگر به مرتبه و مقام، به شخصیت و منش، به فهم و دانش، به کار و کاردانی و مهارت، به معرفت و شایستگی، به وجاهت و نفود و... برتر است، این افکار به طور ناخواسته در رفتارش تأثیر میگذارد و او را به بروز کنشها و واکنشهای منفی و ناپسند وامیدارد. تا هنگامی هم که به این آسیب ذهنی مبتلا باشد، گریز از کمند تکبر و تفاخر، در رفتار و کردار، ناممکن خواهد بود و در نتیجه توان برخورد سالم و اخلاقی با مردمان را نخواهد داشت.
نقش مهم برخورد با جوانان
برخورد و معاشرت با نسل نوجوانان و جوانان امروزی، همچون برخورد و معاشرت با دیگر افراد جامعه، باید آمیخته به احترام و ادب باشد، بی هیچ کاستی. بلکه باید در برخورد با اینان، ادب و احترام بیشتری از خود آشکار کرد و چهره زیبا و پویای اخلاق را به زیبایی و آراستگی، در برابر ذات پرشور و پرذوق آنان، به نمایش گذارد. برخی از افراد، به هنگام برخورد با آنها، بیش از آن که به فکر احترام گذاردن به جوان یا نوجوانی باشند و در گرایش او، به خوش اخلاقی بیندیشند، منتظر میمانند تا او ادب و احترام نشان دهد. غافل از اینکه اگر یک جوان یا نوجوان، ادب ببیند، زودتر از میانسال و کهنسال دگرگون میشود و گرایش به تکرار آن پیدا میکند. بدون شک، برخورد محبت آمیز با جوان و ابراز علاقه مندی به او و سرنوشت او، در روح پذیرای او، در صفحه باطن و ضمیر پاک او، همواره نقشی پایدار برجای میگذارد و زمینه خوبی برای داوری و واکنش درست وی، در برخورد با دیگر افراد در جامعه به وجود می آورد. برخورد صحیح با جوان، در طوفان شک و تردیدهای فکری دوران جوانی،نقش تعیین کننده ای در گرایش و پذیرش فرهنگ دوستی دارد. یک برخوردسالم، گاه، انگیزه ها، گرایشها و باورهایی را در روح و تفکر و تعهد بالنده اخلاقی او ایجاد میکند. نباید به خاطر ناپختگی و ناآزمودگی اش در معاشرت و ابراز ادب و احترام، او را راند و با او همراه و همنشین نشد، بلکه باید به بالندگی و اقتدار روحی و شخصیت پنهانش او را پذیرفت. یکی از انگیزاننده های اصلی جوانان در نوع برخورد، سازگاری و انطباق باحالتهای روحی اوست. باید بکوشیم پوششی از هنر را بر تمام نصیحتهای خودداشته باشیم. خیلی صریح سخن نگوییم و نصیحت نکنیم. و قالبهای هنری و ادبی داشته باشیم. در چارچوبهای ادبی امروزین، او را به سوی احترام بیشتر با دیگران بکشانیم.
همه حق و اجازه دارند عصبانی شوند
در بسیاری از جوامع، بی احترامی و عصبانیت بعنوان یک نقط های ضعف شدید دیده میشود. در نتیجه شخص عصبانی کسی است که باید از او دوری جست و یا مورد سرزنش قرار داد. مهمترین اصلی که درمورد خشم و عصبانیت باید بدانیم این است که یک احساس طبیعی و ذاتی است و مانند هر احساس دیگری مثل غم، ناامیدی، شادی و یا ترس در همه انسانها وجود دارد. پس احساس عصبانیت به خودی خود بد و نادرست نیست، بلکه نحوه ابراز آن است که میتواند مشکل ساز باشد. در واقع، خشم و عصبانیت یکی از مکانیزمهای دفاعی انسان است. پس نکته مهمی را که باید پذیرفت و این پیام باید به خود و به اطرافیان نیز داده شود، این است که همه حق و اجازه دارند عصبانی شوند. حتی انسان باید بتواند احساس خشم و عصبانیت خود را ابراز کند. ابراز عصبانیت نباید همیشه به عنوان یک احساس بد تلقی شود. زیرا نتیجه این خواهد بود که بسیاری، احساس خشم خود را در درون پنهان کرده و خشمی که بدرون ریخته شود، به اشکال بیمارگونه به تدریج بیرون خواهدآمد.از آنجایی که خشم و عصبانیت یک احساس قوی، طبیعی و لازم برای بقای انسان است انرژی زیادی به همراه خود دارد. این انرژی م یتواند نابودکننده و یا سازنده باشد.
بنابراین، اولین راه مقابله با عصبانیت، بعهده گرفتن مسئولیت این احساس است. در بحبوحه عصبانیت، نم یشود با بحث و گف توگو مشکلی را حل کرد. دومین راه مقابله این است که بحث وگف توگو را متوقف کرد و با نفس عمیق کشیدن، از محل خارج شدن و با ایجاد سکوت و آرامش، آتش خشم را از دیگران دور کرد. برای جلوگیری از تنش و ب یاحترامی خودمان و یا دیگران عصبانی هستیم، بلافاصله باید به خودمان بگوییم من الان خیلی عصبانی هستم و احتیاج دارم که خودم را آرام کنم و یا به شخص عصبانی بگوییم به نظر میرسد الان وقت خوبی برای ادامه این بحث نیست، بگذار کمی هر دو آرام شویم و بعد به گف توگوادامه خواهیم داد. اقعیت این است که شخص عصبانی در عین حال از چیزی رنج م یبرد، ولی یا آگاه به این احساس درونی نیست و یا توانایی بازگوکردن آن را ندارد. گاه نیز به دلایلی م یترسد از احساسات درون سخنی گوید. علت و ریشه احترام نگذاشتن مردم به یکدیگر را م یتوان ازدیدهای مختلفی برشمرد اما یکی از کلید یترین و ریش ها یترین این عل تها در تربیت غلط نوجوانان در اغلب خانواد ههاست.
نوشته شده در ساعت 11 توسط زارع پور (تهیه و تلخیص)| |
طبقه بندی: قرآن و سبک زندگی  قرآن و نکات اخلاقی 

کاربر گرامی هرگونه استفاده مانند کپی جزوه و کتاب کردن با اطلاع قبلی بلامانع می باشد
By Ashoora.ir & Night Skin