تاریخی فرهنگی قرآنی
1. جايگاه مراسم عزاداري از ديدگاه قرآن ب- برپايي عزاداري، مصداق مودّت اهلبيت ۲- عزاداري و بزرگداشت شعاير الهي: "ومن يعظّم شعاير الله فإنّها مِن تقوى القلوب"(1) بيشک بزرگداشت شعاير الهي، از دستورهاي اساسي دين است. دو بحث در اينجا قابل طرح است: منظور از شعاير چيست؟ آيا شعاير عموميت دارد يا مخصوص شعاير خاصي است؟ در مورد بحث اول مطالب متنوعي مطرح شده است، که بررسي و تحليل آن، ما را از پاسخ دور ميکند. در مورد بحث دوم، برخي از عالمان شيعي و سني به عموميت و شمول شعاير اشاره کردهاند: الف) صاحب جان هندي حنفي از عالمان اهل سنت در ذيل آيه مذکور "شعائر جمع شعير به معناي علامت است، و هر چه که از ديدن آن، خدا به ياد آيد، شعائر خداست و شعائر الله اختصاص به صفا و مروه ندارد..(2) ب) شعاير منسوب به خداوند بزرگ است.(3) علامه طباطبايي (ره) شعاير را به معناي نشانههاي عظمت و تقواي الهي دانسته، و آن را منحصر به موارد خاصي نميداند.(4) از اين رو به طور عموم ميتوان استفاده کرد که در هر زمان يا مکان، عملي که ياد خدا و زمينه تقوا و رشد معنوي و روحي را فراهم آورد، در صورتي که در چارچوب قوانين و دستورهاي اسلام قرار داشته باشد، جزء شعاير الهي است. بنابراين با توجه به دلايلي که عزاداريها را مشروع دانسته، به طور مسلم عزاداري براي اولياي الهي (که براي حفظ دين، جان خود را قرباني کردهاند) از بارزترين نشانهها و شعاير ديني است، . ۳- سوگواري يعقوب (ع) در فراق يوسف (ع): آيه 84 سوره يوسف "يا أسفي على يوسف وابيضّتْ عيناه من الحزن فهو کظيم؛ وا اسفا بر فراق يوسف! در حالي که يعقوب خشم خود را فرو ميخورد، چشمانش از اندوه سفيد شد." حضرت يعقوب و حضرت يوسف، هر دو پيامبر بودند و گريه حضرت يعقوب بر حضرت يوسف، تنها به جهت پدر و فرزندي نبود، بلکه گريه يک پيامبر در غم فراقِ پيامبر ديگر بود. فقط جنبه عاطفي در آن نيست و جهات مهم ديگري مطرح است. شايد مهمترين و بارزترين پيام آيه، پسنديده بودن گريه بر محبوب از دست رفته باشد، که رابطه فرد با وي رابطه ديني و الهي است، بنابر اين از عمل اين پيامبر الهي، پسنديده بودن گريه بر اولياي خداوند استفاده ميشود. هنگامي که از امام سجاد(ع) سبب گريه بيش از حد را مىپرسيدند، آن حضرت مصائب جانگداز کربلا را بازگو مىکرد ومىفرمود: "مرا ملامت نکنيد. يعقوب، پس از آنکه يک فرزند خود را از دست داد آن قدر گريست تا از غصه چشم هايش سفيد شد، در حالى که يقين به مرگ فرزندش نداشت. در حالى که من به چشم خود ديدم که در نيم روز، چهارده نفر از اهل بيت مرا سر بريدند. انتظار داريد داغ آنها از دلم بيرون برود؟!" پي نوشتها: 1ـ حج(22)، آيه 32. 2ـ اصول الاربعه في ترديد الوهابيه، صاحب جان هندي، ص 30. 3ـ عوائد الايام، ص 31. 4ـ تفسير الميزان، ج 1، ص 414، ذيل آيه 165 سوره بقره. كاستي هاي ما در معرفي و ترويج فرهنگ عاشورا بزرگداشت عاشورا، به اين معني است كه: اولا مردم عظمت اين شعار الهي، يعني عاشورا را درك كنند كه درك واقعي عاشورا نيز در گرو درك عظمت حسين بن علي و درك قيام آن حضرت در ابعاد مختلف است. و ثانيا از نظر احساسي و عاطفي با آن رابطه برقرار كرده و با شهيد عاشورا هماهنگ شوند. براي برخي از نخبگان و نهادهاي فرهنگي تبليغي، اين امر يك مرحله افزون تر است و علاوه بر آن، ابلاغ و تبليغ اين درك، به ساير مردم است. تعظيم عاشورا در بين علما و دانشمندان در هر سطحي از موقعيت و مقام علمي كه هستند به اين است كه در طول حيات علمي خويش قدمي در فهم و درك عظمت امام و عظمت قيام و ابعاد آن و معرفي آن به مردم بردارند كه در طول تاريخ، پيوسته نگاه دانشمندان متعهد و فرهيخته به اين امر، خيرات كثيري به ارمغان آورده است. پرداختن به عاشورا در كتب حديثي، روايي و انتقال آن به آيندگان و يا تأليف كتبي در زمينه مقتل يا صفات و خصائص امام و در عصر حاضر نگاه هاي موشكافانه نسبت به سالار شهيدان و ابعاد مختلف قيام آن حضرت، توسط علما و دانشمندان، دقيقا مصداق تعظيم شعائر الله است. تجليل بزرگان در قرآن پيامبر اكرم(ص) خود در عزاي عزيزان مي گريسته و هم دستور به گريستن مي داده است. و اينك دلايل و شواهد از كتابهاي اهل سنت: تحريم عزاداري چرا؟ عزاداري بر سيدالشهدا(ع) و ريشه قرآني آن ضرورت تعظيم شعائر الله در قرآن از اين رو بزرگداشت اين روزها و ايام الله به معناي شكر و سپاس از همه كساني است كه در اين راه گام برداشته اند و بستري است تا ديگران در حال و آينده درهمين مسير حركت كنند و ارج و ارزش كار را درك نموده بدان اهتمام ورزند. به سخن ديگر اهتمام امروز ما به كارهاي بزرگ ديروز درسي است براي آيندگان تا دريابند كه هيچ كار بزرگي از چشم مردم و تاريخ بيرون نيست و مردم همواره قدر و بهاي كار بزرگ را مي دانند و به كساني كه در اين راه گام برداشته و حتي شهيد شده اند ارزش و احترام مي گذارند و از آنان تجليل مي نمايند. در داستان حضرت عيسي(ع) و حواريون وي مسئله عيد و جشن خاص مطرح مي شود كه بيانگر علل تكريم و بزرگداشت برخي از ايام الهي است. عزاداري در روشهاي مختلف حماسه و نهضت خونين و تاريخ ساز حضرت اباعبدالله الحسين (ع داراي اهداف عاليه اسلام در تمامي ابعاد حرکت تکاملي انسان، جامعه و تاريخ بوده که حق و باطل، معروف و منکر از شاخصههاي اصلي آن محسوب ميشود. سابقه عزادارى و سوگوارى بر مظلوميت خاندان پيامبر عليهم السّلام بسيار ديرينه است و خود پيامبر و على و فاطمه و... و فرشتگان و كرّوبيان و جنّ و انس بر مظلوميّت "آل اللّه" گريسته و مجالس عزا و گريه برپا كرده اند. حتى انبياى گذشته هم اشكى ريزان و دلى سوزان و توسّل و توجّهى به خاندان عصمت و اسوههاى شهادت داشتهاند. آثار اجتماعي عزاداري و آثار رواني و تربيتي: 1- زنده داشتن ياد و تاريخ پرشکوه نهضتحسيني. 2-الهام روح انقلاب، آزادگي، شهادتطلبي، ايثار و حقيقتجويي. 3 - اقامه مجالس ديني در سطح وسيع و آشنا شدن تودهها با معارف ديني . 4 - پالايش روح و تزکيه نفس. 5- اعلام وفاداري نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم مجالس روضه خواني نقش تذکار و يادآوري دارند نه تلقين و اين با خواندن روضههاي صحيح و واقعي به دست ميآيد، نه پيرايهها و خرافات. در ضمن خلاقيت هنري مانند بيان کردن حقايق با اشعار زيبا يا صداي خوب نيز مسأله مهمي است و نقش بسيار ارزندهاي در جذب تودهها و سيراب کردن عواطف دارد. اصولا يکي از روشهاي بلند دين به ويژه اسلام آن است که همه چيزش با هنر آميخته شده و همراه با زيباترين آفرينشهاي هنري توانسته استحقايق بلند را شيره جان مردم سازد و در اعماق وجود آنان جايگزين کند عزاداري امام حسين (ع) از نگاه رهبر امام خميني قدس سره نيز ميفرمايد: روضه سيّد الشهداء ع براي حفظ مكتب سيّد الشهداء ع است، حرف سيّد الشهداء ع حرف روز است، هميشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سيّد الشهداء ع آورده است و سيّد الشهداء ع را اين گريه حفظ كرده است، مكتبش را اين مصيبتها و داد و قالها حفظ كرده است. (صحيفه نور ج 8 ص 69.) و در جاي ديگر ميفرمايد: شايد غرب زدهها به ما ميگويند كه ملت گريه! وشايدخوديها نميتوانند تحمل كنند كه يك قطره اشك مقابل چقدر ثواب است، اين گريه است كهيك ملت را بسيج ميكند براي يك مقصد اسلامي، مجلس عزا نه براي اين است كه گريهبكنند براي سيّد الشهداء ع و اَجر ببرند - البته كه هست - وديگران را ازاجر فردي نصيب كند؛ بلكه مهم آن قضيه سياسي است كه ائمه ما در صدر اسلام نقشهاش راكشيدهاند كه تا آخر باشد . امام خميني قدس سره همچنين ميفرمايد: ما ملّتِ گريه سياسي هستيم كه با همين اشك، سيل جريان ميدهيم و خرد ميكنيم سدهايي كه در مقابلاسلام ايستاده است . (صحيفه نور ج 13 ص 156 ) همين گريه است كه كارها را پيشبرده است، همين اجتماعات است كه مردم را بيدار ميكنند. (صحيفه نور ج 13 ص 157.)همه روضه بخوانند، همه گريه بكنند، از اين هماهنگتر چه؟ شما در كجا سراغ داريد كه يكملّتي اين طور هماهنگ بشود؟ كِي اينها را هماهنگ كرده؟ اينها را سيّدالشهداء ع هماهنگ كرده است... در كجاي عالم سراغ داريد مردم اين طور هماهنگباشند... اين هماهنگي را از دست ندهيد .(صحيفه نور ج 10 ص 217.) در مجالس عزاداري ماه محرّم، اين سه ويژگي بايد وجودداشته باشد: 1. عاطفه را نسبت به حسينبنعلي و خاندان پيغمبر ،بيشتر كند. (علقه و رابطه و پيوند عاطفي را بايد مستحكمتر سازد.) 2 . نسبت به حادثه عاشورا، بايد ديدِ روشن و واضحي به مستمع بدهد. 3. نسبت به معارف دين، هم ايجادمعرفت و هم ايجاد ايمان - ولو به نحو كمي - كند. نميگوييم همه منبرها بايد برخوردار از همه اين خصوصيات باشند و به همه موضوعات بپردازند؛ نه. شما اگر يك حديثِ صحيح از كتابي معتبر را نقل و همان را معنا كنيد، كفايت ميكند. برخي منبريها، بعضي اوقات يك حديث را آنقدر شاخ و برگ ميدهند كه معناي اصلياش از بينميرود. اگر شما يك حديثِ صحيح را براي مستمع خود درست معنا كنيد، ممكن است بخشِ مهمّي از آنچه را كه ما ميخواهيم داشته باشد. گويندگان، وعاظ، مداحان،سرايندگان، همه بايد توجه داشته باشند كه اين يك حقيقت عزيز است؛ با آن نبايست بازيكرد؛ حقايق ماجراي عاشورا را بازيچه نبايد قرار داد. فلسفه گريه : گريه تجسم عيني تأثرات دروني و عاطفي است و داراي اقسام گوناگوني ميباشد که هر يک آثار و نتايج ويژهاي دارند. از نظر روانشناسي گريه داراي اهميت بسياري است و فشار ناشي از عقده هاي انباشته در درون انسان را ميکاهد و درمان بسياري از آلام و رنجهاي دروني انسان ميباشد. از نظر عرفا نيز، گريه زيباترين و پرشکوهترين جلوه تذلل بنده و اظهار عجز و تسليم و عبوديت در پيشگاه معبود قادر متعال است. گريه و عزاداري بر حضرت ، افضل است و فلسفههاي ارزنده تربيتي متعددي دارد. رشد، در پرتو عزاداري ويژگي هاي عزاداري درسهاي عزاداري آسيب هاي عزاداري سالار شهيدان: قيام خونين عاشورا و سیاست در عزادارای ها ..... مراسم عزاداري امام حسين(ع) نبايد به مسائل سياسي آميخته شود! پرسيدم؛ سياست بازي يا سياسي؟ گفت؛ اساسا اين مراسم بايد از مسائل سياسي دور باشد! گفته شد؛ مگر امام حسين ع و يارانش در تصادف اتومبيل و يا در سانحه سيل و زلزله كشته شده اند؟ سياست به مفهوم واقعي آن اداره امور جامعه است و بني اميه براي پيشگيري از حاكميت حضرت كه عدالت پرور و در تضاد با حاكميت ظالمانه و اشرافي آنان بود، آن حضرت را به شهادت رساندند، بنابراين، اگر در عزاي آن بزرگوار بر ضرورت مبارزه با سلطه گران تاكيد نشود و از نياز به حاكميت اسلام كه خواسته حضرت بود سخني به ميان نيايد، مراسم و مجالس سوگواري و عزاداري آن امام مظلوم و شهيد آنگونه كه بايد، برپا نشده است. ايجاد نوآوري در عزاداري ها نبايد به گونهاي باشد که بناي آن را براي آيندگان لرزان کند. ايجاد جذابيت، آسيب شناسي، آسيب زدايي و تجلي مجالس امام حسين(ع) تنها يک محور دارد و آن هم اخلاص است. تمام افرادي که در مجلس امام حسين(ع) حضور دارند چون گوينده، ذاکر، مستمع و هيئت دار، بايد حول اين محور بگردند و هدف را ارتقاي روحيه حسيني قرار دهند. در اين شرايط برنامه جذاب مي شود و آسيب ها به حداقل خود مي رسد و رونق خاصي مي گيرد. در برخي مجالس وقتي عزادار وارد ميشود حتي متوجه نمي شود هيئت دار کيست، يعني مجالس با کمترين ريا برگزار مي شود و عزاداران احساس مي کنند که سبک شده اند و اگر چنين احساسي در آنها وجود نداشته باشد يعني در اين مجلس منيّت وجود دارد. بعد از مجلس امام حسين(ع) که در آن عزاداران حزن را بروز مي دهند، پس از آن احساس سبکي و فرح مي کنند که تمام اينها ناشي از اخلاص است. نوآوري ها نبايد به تخريب کار پيشينيان منتهي شود. نوآوري بايد بر اساس پايه اي که گذشتگان ساخته اند بنا شود تا اگر آيندگان هم بخواهند روي آن چيزي بنا کنند کل بنا لرزش نداشته باشد، محور اخلاص موجب محکم شدن بناي عزاداري ها مي شود. واي دلم را چه شد؟ خيمه اول؛ قرباني نفاق
در قرآن كريم، آياتي وجود دارد كه مشروعيت، بلكه رجحان عزاداري و اقسام آن را به اثبات ميرساند؛:
الف- عزاداري: فرياد ستمديدگان بر عليه ستمگران "لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ؛ خداوند متعال، فرياد زدن به بدگويي را دوست ندارد جز براي كساني كه مورد ستم قرار گرفتهاند". (نساء، 148) در اين آيه، دو فراز وجود دارد؛ نخست ميفرمايد: "لا يحب الله..." خداوند متعال، بدگويي و افشاي ديگران را دوست ندارد؛ جز كساني كه به حقوقشان تجاوز شده است كه اين گونه افراد استثنا شدهاند. دوم، "الاّ مَن ظلم"؛ اين فراز، هشداري است به همة ستمگران كه خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فرياد و افشاگري داده بلكه چنين فريادي، محبوب ذات اقدس الهي قرار گرفته است هر چند ظلم داراي اقسام و مراتبي است، مانند ظلم به نفس، ظلم به يتيمان و... امّا بزرگترين ظلم، آن است كه به حقوقي كه خداوند براي برخي از افراد قرار داده است تجاوز شود. به عبارت ديگر خداوند براي برخي از افراد حقي قرار داده و آن حق ولايت و امامت است؛ در سوره مائده، آية 55 ميخوانيم: "به تحقيق سرپرست شما خدا و رسول و كساني هستند كه به خدا گرويده و نماز را به پا ميدارند و در حال ركوع، زكات ميدهند".
روشن است كه تعدي به حق خدادادي، بزرگترين ظلم است، زيرا ساير ظلمهاي فردي و تجاوزات اجتماعي از آن سرچشمه ميگيرد. بنابراين ستيز با حاكميت ولي خدا و ساير ارزشها، ظلم و ستمي بزرگ و نارواست. بيترديد امام حسين(ع) يكي از كساني است كه خداوند متعال حق ولايت و حاكميت براي ايشان قرار داده است و يزيد و يزيديان جزء طاغوتاند و غاصب حاكميت الهي و لذا نبايد مسلمانان اطاعت آنها را قبول كنند. از اينرو مردم كوفه در نامههاي خود اظهار داشتند كه ما ولايت معاويه و يزيد را نميپذيريم و شما هرچه زودتر به سوي كوفه بشتابيد. آن حضرت با همة مشكلات و موانع موجود، به دعوت آنان پاسخ مثبت داده و به سوي كوفه حركت كردند امّا دشمنان اهلبيت(ع) با تمام امكانات خويش در برابر نهضت كربلا ايستادند و با شهادت آن حضرت خسارت و ظلم بزرگي بر پيكر امت اسلامي وارد ساختند به گونهاي كه آثار شوم آن حادثه هنوز به چشم ميخورد.
آيا جامعة اسلامي در برابر چنين حادثهاي اندوهبار و غمناك كه در آن فرزند نازنين پيامبر اكرم (ص) را به شهادت رساندند، بايد دست روي دست گذاشته و سكوت نمايد، يا وظيفة بسيار سنگيني بر دوش دارد؟ بر طبق آيه كريمه، بايد فرياد برآورد و به افشاگري و بدگويي آشكار و رسوايي ستمگران پرداخت و چهرة پليد و زشت آنان را روشن نمود و با زبان شعر و مديحه سرايي و بيان مصايب و گردهماييهاي گسترده، برائت و بيزاري از دشمنان خدا را اعلان نمود و به طور يقين فريادها و عزاداريهايي كه در اين راستا باشد از مصاديق "جهر من القول" است كه خداوند متعال آن را دوست دارد و عزاداريهاي پيروان اهلبيت (عليهم السّلام) با اين هدف مقدس انجام ميگيرد و بايستي از هرگونه عزاداري كه برخلاف اين هدف باشد جلوگيري شود.
"قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى". (شوري، آية 23) قرآن كريم دوستي خاندان پيامبر(ص) را بر امت اسلامي فرض دانسته و محبت آنان را پاداش زحمات طاقتفرساي پيامبر اسلام (ص) در راه ابلاغ رسالت قرار داده است و اين خود حكايت از عظمت رسالت آن حضرت و بزرگي پاداش مقرر براي آن ميكند. بديهي است كه كار بزرگ، پاداش بزرگي لازم دارد و خداوند متعال پاداش چنين رسالتي را مودّت نزديكان و اهلبيت آن حضرت قرار داده است. عشق و دوستي اثرات و لوازمي دارد. يار و دوست صادق كسي است كه شرط دوستي را چنان كه بايسته است بجا آورد، در غير اين صورت، دوستي، زباني و ظاهري خواهد بود. از نشانههاي مهم دوستي اهل بيت(ع)، همدردي و همدلي در سوگ و يا شادي آنان است. در روايات فراواني بر اين نكته تأكيد شده است كه در جشن و سرور اهلبيت (ع)، شاد و در اندوه و ماتم آنان، اندوهناك باشيد و به راستي ابراز محبت در شاديها و عزاهاي اهلبيت (عليهم السّلام) از امتيازات پيروان مكتب آنان است.
عزاداري و بيان فضائل اهل بيت نمونه اي از ياد نيكي است كه خدا به پيغمبرش مي فرمايد: (و رفعنا لك ذكرك). توجه دلها به اهل بيت نمونه اي از دعاي ابراهيم است كه از خدا خواست خدايا، دلهاي مردم را به سوي خاندانش سوق دهد. (فاجعل افئده من الناس تهوي اليهم) عشق به اهل بيت مصداق روشن وعده اي است كه خداوند به مؤمنين داده كه: (سيجعل لهم الرحمن ودا) در مراسم عزاداري و نقل فضائل مطالبي را به خوبي درك مي كنيم.
به خوبي مي فهميم كه چگونه فرجام نيك براي متقين است: (والعاقبه لاهل التقوي) به خوبي مي فهميم كه چگونه نقشه هاي شيطاني ضعيف است و چگونه نقش بني اميه نقش بر آب شد: (ان كيد الشيطان كان ضعيفا) به خوبي مي فهميم كه چگونه خداوند حق را بر سر باطل كوبيد و آن را دمغ كرد: (بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه)
به خوبي مي فهميم كه چگونه خواستند نور خدا را خاموش كنند، ولي خدا هر روز آن را برافروخته تر مي كند: (يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم) به گفته روايات در طول تاريخ، انبياء و پيامبر اسلام و اهل بيت همه آنان براي امام حسين اقامه عزاداري مي كردند. امروز دشمنان ما اقرار مي كنند كه ما حريف شيعيان نمي شويم. زيرا آنان دو بال قوي دارند. بال سرخ كه عاشوراست و بال سبز كه انتظار حضرت مهدي است. الگوي شيعيان چنين فردي است. اين از يك سو. از سوي ديگر اينها (شيعيان) به كمتر از رهبر معصوم وعدالت عمومي روي كره زمين باهيچ فردي قانع نمي شوند و هيچ حكومتي با هيچ شيوه اي اينان را راضي نمي كند و اينان همچنان در انتظار آن رهبر غائب هستند و ارادتي كه به علما و مراجع دارند، به خاطر آن است كه اين افراد رانايب آن سرور مي دانند.
1-پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب پيامبر بر جد عزيزش گريست، ام ايمن مي گويد: «انا رايت رسول الله يمشي تحت سريره و هو يبكي» من پيامبر را ديدم كه در پي جنازه عبدالمطلب راه مي رفت در حالي كه مي گريست.
2-امير مومنان علي(ع) مي فرمايد: وقتي خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پيامبر دادم ايشان گريست، آن گاه فرمود: «اذهب فاغسله و واره غفرالله له و رحمه: او را غسل ده كفن كن و به خاك بسپار خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد.»
3-روزي پيامبر قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد و به گفته مورخان، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراهان خود را به گريستن انداخت.
4-پيامبر اكرم ص به هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهيم مي گريست و مي فرمود: «العين تدمع و القلب يحزن ولانقول الا ما يرضي ربنا و انا بك يا ابراهيم لمحزونون؛ چشم مي گريد و قلب مي سوزد و جز آنچه مورد رضايت خداست نگوييم، اي ابراهيم ما در فراق تو در اندوهيم.» عبدالرحمن بن عوف به آن حضرت گفت مگر شما خودتان از گريه بر اموات نهي نكرديد حضرت فرمود: «لا ولكن نهيت عن صوتين احمقين و آخرين صوت عند مصيبه و خمش وجوه و شق جيوب ورنه شيطان و صوت عنه نغمه لهو هذه رحمه و من لايرحم لايرحم؛ نه اما از دو صداي جاهلانه و دو كار نهي كرده ام. داد و فرياد به هنگام وارد آمدن مصيبت و خراش دادن صورت و پاره كردن گريبان و صداي گريه اي كه در حلق پيچانده شود كه شيطاني است و صداي نغمه لهوآميز اما اين گريه من ناشي از عطوفت و رحمت است و البته كسي كه رحم نكند بر او رحم نمي شود.
5-پيامبر(ص) در مرگ فرزندش طاهر نيز گريست و فرمود: «ان العين تذرف و ان الدمع يغلب و القلب يحزن و لانعصي الله عز و جل؛() چشم گريان است و اشك ريزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصيان نخواهيم كرد.»
6-فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت اميرالمومنين علي(ع) كه نزد پيامبر بسيار محبوب بود در سال سوم هجري درگذشت. پيامبر كه او را همچون مادر خويش مي دانست از رحلتش بسيار اندوهگين شد و گريست، مورخان مي گويند: «صلي عليها و تمرغ في قبرها و بكي؛() پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست.»
7-وقتي در جنگ احد حمزه به شهادت رسيد پيامبر بسيار غمگين شد: «لما راي النبي حمزه قتيلا بكي فلما راي ما مثل به شهق؛ پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت گريست و چون او را مثله شده ديد با صداي بلند گريه سرداد.»
8- در رحلت عثمان بن مظعون صحابي وفادارش اندوهگين شد، آورده اند: «ان النبي ص قبل عثمان بن مظعون وهو ميت و هو يبكي؛ پيامبر بر جنازه او بوسه زد و گريست.»
9-پيامبر پس از برگشتن از غزوه حمراء الاسد به ديدار خانواده سعد بن ربيع يكي از شهداي جنگ احد رفت و از حماسه و جانبازي سعد ياد كرد، خانواده سعد نيز با شنيدن سخنان پيامبر گريستند و اشك از چشمان حضرت سرازير شد و آنان را از گريستن نمي نكرد. نه تنها شخص پيامبر در داغ عزيزان عزادار مي شد و مي گريست بلكه توصيه بر گريه مي كرد.
10-پس از پايان نبرد احد رسول اكرم(ص) راهي شهر مدينه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهيدان خود مي گريستند، پيامبر با شنيدن مويه عزاداران از شهادت و غربت عمويش حمزه ياد كرد و فرمود: «لكن حمزه لابواكي له؛ اما عمويم حمزه گريه كننده ندارد.»
اصحاب از اين جمله فهميدند كه پيامبر دوست دارد كه حمزه هم گريه كننده داشته باشد تا خواهرش صفيه احساس غربت نكند. لذا بعد اندكي صداي ناله و گريه زنان انصار بلند شد كه براي حمزه مي گريستند.
11-پس از شهادت جعفربن ابي طالب در جنگ موته پيامبر به خانه او رفت و با حضور خويش تسلي دل خاندان او گرديد، آن حضرت به هنگام خروج چنين فرمود: «علي مثل جعفر فليبك البواكي؛ بايد گريه كنندگان بر همچون جعفر بگريند.»
12- روزي رسول خدا در تشييع جنازه يكي از مسلمان حضور يافتند و عمر نيز به همراه ايشان حركت كرد. عمر تا صداي گريه زنان را شنيد برآشفت و آنان را از گريستن نهي كرد، رسول خدا رو به عمر كرد و فرمود: «يا عمر دعهن فان العين دلمقه و النفس مصابه و العهد قريب؛ اي عمر كاري به آنان نداشته باش بگذار بگريند همانا كه چشم گريان است و نفس مصيبت زده است و پيوند با تازه درگذشته بسيار نزديك.»
با اين دلايل ترديدي در جواز مشروعيت عزاداري باقي نمي ماند.
ليكن برخي از عالمان اهل سنت سوگواري و گريه بر اموات را تحريم كرده و با آن مخالفت كرده اند، مستند آنها سخني است كه عمر از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده است كه: «ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه؛ به گفته سعيد بن مسيب، عايشه به هنگام فوت پدرش ابوبكر مجلس سوگواري برپا نمود، چون خبر آن به عمر رسيد وي دستور داد تا از آن جلوگيري كنند. اما عايشه از دستور او سرپيچي كرد، عمر هشام بن وليد را مامور ساخت تا نزد عايشه رفته و با زور شلاق از نوحه و گريه عزاداران جلوگيري نمايد زنان چون از ماموريت هشام آگاه شدند مجلس را ترك كرده و پراكنده شدند آن گاه عمر اين سخن را خطاب به آنان گفت: «مي خواهيد با گريه خود ابوبكر را عذاب كنيد همانا مرده با گريه نزديكان خويش عذاب مي شود». در نقد اين استدلال نكات ذيل گفتني است:
1-اين حديث از «عمر» است نه از پيامبر(ص) «نووي شارح صحيح مسلم» مي گويد: روايت فوق از نظر عايشه پذيرفته نشده او به راويان آن نسبت فراموشي و اشتباه مي دهد زيرا خليفه دوم و پسرش عبدالله اين روايت را به صورت صحيح از پيامبر نگرفته اند چنان كه ابن عباس مي گويد: اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر.
2- بر فرض آنكه حديث از پيامبر نقل شده باشند براساس معياري كه خود حضرت داده است پذيرفتني نيست. چون روايتي پذيرفتني است كه با قرآن در تعارض نباشد، اين روايت با قرآن در تعارض است، چون قرآن مي فرمايد: «ولا تزر وازره و زر اخري؛ هيچ گناهكاري بار گناه ديگري را بر دوش نمي كشد». در عذاب افتادن ميت به وسيله گريه شخص ديگر چه معنايي جز كشيدن بار گناه ديگري دارد؟
3-بر فرض صحت روايت، روايت را مي توان به گونه اي ديگر معنا كرد: اين معنا را با روايتي از اهل سنت مي آوريم. ابو داود در سنن به نقل از عروه بن زبير و او از عبدالله بن عمر آورده است كه جمله «ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه» از رسول خداست وقتي ماجرا به عايشه رسيد گفت: وقتي پيامبر از كنار قبر فرد يهودي مي گذشتند فرمودند صاحب اين قبر معذب است در حالي كه بستگانش براي او مي گريند.
4-اگر اين حديث را عمر از پيامبر نقل كرده چرا خود به آن عمل نكرده است زيرا آورده اند: «هنگامي كه خبر مرگ نعمان بن مقرن المزني به عمر رسيد عمر از منزل خارج شد بر بالاي منبر رفت و اين خبر را به مردم رساند آن گاه دست خود را به روي سرگذاشت و گريست. نيز آورده اند: «برادر عمر زيدبن خطاب درگذشت و دوست او از قبيله بني عدي بن كعب به مدينه آمد وقتي چشم عمر به او افتاد اشك از ديدگانش جاري شد و گفت زيد را وانهادي و نزد من آمدي.»() روايت ديگري كه قائلان به تحريم عزاداري به آن استناد مي كنند اين است كه از عايشه نقل شده است كه با رسيدن خبر شهادت جعفربن ابي طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه آثار حزن و اندوه در سيماي پيامبر نمايان شد، من از گوشه اي او را كه نشسته بود نظاره مي كردم در آن حال مردي به حضور ايشان رسيد و گفت: اي رسول خدا زنان بر جعفر گريه مي كنند. پيامبر فرمود: «فارجع اليهن فاسكتهن فان ابين فاحت في وجوههن التراب؛() برگرد و آنان را ساكت ساز اگر آرام نشدند خاك بر صورتشان بپاش». در نقد اين استدلال نيز اين نكات گفتني است:
1-در سند اين روايت شخصي به نام محمد بن اسحاق بن يسار وجود دارد كه در نزد محدثان اهل سنت و علماي علم رجال آن طايفه مورد اعتماد نيست و آنان روايت ذكر شده توسط او را ضعيف و جعلي مي دانند
2-اين روايت با دهها روايت ديگري كه در اين زمينه از پيامبر به ويژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسيده در تعارض است و آنها مشهورند و اين روايت شاذ و گرفتني نيست. به اين ترتيب اين واقعيت بر مسند نشست كه اصل عزاداري مشروعيت ديني داشته و هيچ دليل قابل قبولي بر منع از آن نيست.
حال كه مشروعيت اصل عزاداري اثبات شد مي گوييم كه عزاداري بر سالار شهيدان ابي عبدالله(ع) نه تنها جايز بلكه برپايي آن يك ارزش بزرگ است زيرا:
الف: تعظيم شعائر
1-عزاداري بر امام حسين(ع) مصداق بارز تعظيم شعائر است. شعائر به معناي علامت و نشانه است، شعائر الله يعني نشانه هاي الهي، نهضت سيدالشهداء از شعائر بي ترديد دين است. اين نهضت بود كه دين را پر آوازه كرد و تا قيامت دين وامدار سالار شهيدان است. عزاداري بر سيدالشهداء بزرگداشت شعائر دين است.
2- قرآن تعظيم شعائر الهي را از نشانه هاي تقواي دل مي داند «ومن يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب؛ آن كس كه شعائر الهي را بزرگ دارد، اين بخشي از تقواي قلب است». 3-نتيجه آنكه برگزاري عزاي سالار شهيدان نشانه تقواي الهي بوده و استحباب ويژه دارد.
ب- موده في القربي
پيامبر فرمود: حسين از من است و من از حسينم. مي باشد. پيام اين اشك اين است كه حسين جان آنقدر ترا دوست دارم كه هيچ چيز جز اين قطره زلال اشك نمي تواند آن را به تصوير بكشد، قلم نمي تواند، بيان نمي تواند! هنر نمي تواند! فقط اشك مي تواند. اين اشك، پيوند هدفي هم دارد. اصولا گريه و جريان قطره هاي اشك از چشم كه دريچه قلب آدمي است چهارگونه است:
1-گريه هاي شوق 2-گريه هاي عاطفي 3- گريه ذلت و شكست
4-گريه پيوند هدف: گاهي قطره هاي اشك پيام آور هدف هاست آنها كه مي خواهند بگويند: با مرام امام حسين(ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پيرو مكتب او هستيم. ممكن است اين كار را با دادن شعار آتشين، يا سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهي ممكن است آنها ساختگي باشد ولي آن كس كه احيانا با شنيدن اين حادثه جانسوز قطره اشكي از درون دل بيرون مي فرستد صادقانه ترين حقيقت را بيان مي كند. اين قطره اشك اعلان وفاداري به اهداف مقدس ياران امام حسين و پيوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستي و ظلم و ستم، اعلان بيزاري از آلودگي هاست.
ج- فرياد عليه ستم
مجلس عزاي ابي عبدالله فرياد پرخروش ظلم ستيزي است آن هم ظلمي بي نظير در تاريخ بشريت، پسر پيامبر را دعوت كردن، لب تشنه كشتن، عزيزانش را به اسارت بردن، خيمه ها را به آتش كشيدن، اسب بر بدن عزيز خدا تاختن و... و... در كجاي تاريخ اين همه ظلم يكجا سابقه دارد؟ بايد عليه آن فرياد برآورد، مجلس عزاي ابي عبدالله همان فرياد است، تريبوني است كه از آغاز اين حادثه دردناك تاكنون نگذاشته است كه اين ظلم فراموش شود و در كنار آن به احياء اهداف پرداخته است. «لا يحب الله الجهر بالسو. من القول الامن ظلم؛خداوند متعال فرياد زدن به بدگويي را دوست ندارد جز براي كساني كه مورد ستم قرار گرفته اند.»
خداوند درباره فلسفه تعظيم و تكريم روزهاي خاص مطلبي را در آيات قرآن بيان كرده است. در يكي از اين دسته آيات مي توان به آموزه هايي اشاره كرد كه خداوند نسبت به تعظيم و تكريم شعايرالله و يا يادكرد ايام الله بيان داشته است. از اين آيات مي توان به فلسفه و علت و حكمت اين گونه اعمال پي برد.
خداوند در قرآن مردم را به تعظيم شعائرالله و بزرگداشت ايام الله دعوت مي كند و مي فرمايد: ذلك و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب؛ اين كه هركسي شعائر الهي را بزرگ دارد به درستي كه چنين اعمالي از تقواي قلوب است (حج آيه 32) در آيه 5 سوره ابراهيم نيز يادكرد پيروزي بر فرعون و رهايي از ظلم و ستم او و لشكريانش را، به عنوان ايام الله معرفي كرده و از مؤمنان مي خواهد كه اين روز را گرامي داشته و آن را ياد كنند؛ زيرا بزرگداشت چنين روزهاي موفقيت و پيروزي در حقيقت، پاسخي است به محبت و فضل الهي كه ايشان را از بلا رهانيده و از بند بردگي و عبوديت بشر نجات داده و به آنان استقلال و آزادي را هديه نموده است. از اين رو يادكرد آن روز به معناي شكر و سپاس از عنايت خاص الهي است و انسان مي بايست در برابر نعمت هاي الهي به ويژه نعمت هاي خاص چون پيروزي و رهايي، شكر الهي را به جا آورد. خداوند در اين آيه مي فرمايد: «و لقد ارسلنا موسي باياتنا ان اخرج قومك من الظلمات الي النور و ذكر هم بايام الله ان في ذلك لايات لكل صبار شكور. كساني كه ايام الهي و روزهاي بزرگ را پاس مي دارند در حقيقت دين خويش را نسبت به كساني ادا مي كنند كه دراين راه زحمت كشيده اند و راه رهايي را براي ايشان فراهم نموده اند.
خداوند در آيه 14 سوره مائده مي فرمايد: عيسي بن مريم گفت: پروردگارا! بر ما غذايي از آسمان فرو فرست تا براي اولين و آخرين ما عيد و آيه و نشانه اي از تو باشد و آن را روزي ما گردان كه تو بهترين روزي دهندگاني دراين جا حضرت(ع) از خداوند روزي و غذايي آسماني و بهشتي را براي خود و حواريون مي خواهد تا نشانه اي از خود او و همچنين دليلي باشد تا مردم به سبب آن جشن بگيرند و آن روز را عيد خويش قرار دهند. اين بدان معناست كه انسان همواره در جست و جوي دو امر است: اين كه خداوند را به گونه اي ادراك كند كه نوعي اطمينان حسي نيز همراه آن باشد. همين مساله موجب شد تا حضرت ابراهيم(ع) با آن كه آگاه به ملكوت آسمان و زمين بود از خداوند بخواهد تا به شكل محسوس و اطميناني چگونگي زنده شدن و معاد موجودات را نشان دهد كه مساله پرندگان و معاد آنها مطرح و در آيات قرآني گزارش مي شود. آن حضرت در بيان علت اين درخواست مي فرمايد كه ايمان به معاد و رستاخيز دارد ولي مي خواهد به اطمينان دست يابد و دست يابي به اطمينان در انسان به شكل حسي سازي آن ممكن و شدني است.(بقره آيه 260)
امر ديگري كه در داستان حضرت عيسي(ع) و حواريون وي مطرح مي شود اين است كه آنان در جست وجوي عيدي بودند تا بدان جشن بگيرند و شادماني كنند. اين جشن مي بايست به گونه اي باشد كه آنان را به ياد خداوند اندازد. از اين رو سخن از آيه و نشانه بودن به ميان مي آيد. در حقيقت شادي و شادماني و جشن را براي ياد كرد خداوند مي خواستند. اين مساله اي است كه در همه اعياد اسلامي چون فطر و اضحي (قربان) و عيد غدير و مانند آن مطرح مي شود. در حقيقت كساني كه به جشن و شادماني در روزهاي عيد مشغول مي شوند مي كوشند تا ياد كرد خداوند را به شكل جمعي و گروهي داشته باشند.
امامان شيعه براي حفظ مكتب، روشهاي مختلفي داشتند «روشي كه پس از شهادت سيدالشهداء به عنوان روش «استراتژيك» بود احياء نهضت ابي عبدالله(ع) بود. با روشهاي مختلف:
الف: دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداري ابي عبدالله(ع).
ب- سفارش به زيارت سالار شهيدان.
ج- تأكيد بر استحباب سجده بر تربت امام حسين(ع)
د- استحباب گريستن و گرياندن و حالت گريه كننده به خود گرفتن در عزاي امام حسين
هـ- دعوت به برپايي مجلس عزا براي امام حسين و برپا داشتن مراسم عزاي حضرت از سوي خود آنان.
مراسم عزاداري از نظرگاه حضرات معصومين(ع
نفس عزاداري در روايات شيعه
.1 امام موسي بن جعفر (ع) ميفرمايند:"اذا مات المؤمن، بكت عليه الملائكه و بقاع الارض التي كان يعبد عليها و ابواب السماء التي كان يصعد اعمالها فيها و ثلم ثلمة في الاسلام لايسدها شييء، لان المؤمنين حصون الاسلام كحصون سور المدينه لها"، (هرگاه مؤمني از دنيا برود، فرشتگان و جايگاهي كه در آنجا خدا را عبادت كرده و درهاي آسمان كه اعمال وي از آن بالا رفته است بر او ميگريند و شكافي در اسلام پديدار ميگردد كه چيزي نميتواند آن را پر كند؛ چرا كه مؤمنان همانند ديوار اطراف شهر و نگهبان اسلام هستند).
.2 امام صادق ع ميفرمايند: "هنگام ماتم و عزا بانوان براي اشك ريختن ـ به جهت كاستن بار مصيبت ـ نياز به شيون و زاري دارند امّا شايسته نيست سخنان بيهوده و باطل بگويند و بايد با فرا رسيدن شب نوحه، گريه و فرياد را رها سازند تا فرشتگان آزار نبينند".
.3 امام باقر (ع) ميفرمايند: "وليد بن مغيره پسر عمويام سلمه از دنيا رفت.ام سلمه از پيامبر اجازه خواست تا در مراسم نوحه و ماتم او شركت نمايد. آن حضرت اجازه دادند؛ آن گاه در برابر رسول خدا با ذكر اشعاري براي مغيره گريه كرد. آن حضرت هم جلوگيري نكرده و چيزي نفرمودند".
.4 امام صادق (ع ميفرمايند: " گريهكنندگان معروف پنج نفرند؛ آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه دختر پيامبر اسلام (ص) و علي بن حسين (ع)".
گريه آدم به خاطر اخراج از بهشت، گريه يعقوب به جهت دوري از يوسف، گريه يوسف به خاطر فراق و جدايي از يعقوب، گريه حضرت زهرا (س) بر پدرش رسول خدا(ص) و گريه امام سجاد(ع) به خاطر شهادت مظلومانه پدر بزرگوارش حسين بن علي (ع) بود.
.5 امام صادق (ع) به فرزند بزرگوارش ميفرمايند: " مدت ده سال در ايام حج در سرزمين منا با وقف اموال و داراييم، مجالس و سوگواري برگزار كن تا گريهكنندگان گريه نمايند". در روايت ديگر فرمودند: "كسي كه يك بيت شعر دربارة امام حسين (ع) بسرايد و گريه كند و دهتن يا نه تن را بگرياند جايگاه آنان بهشت است".
.6 امام صادق (ع فرمودند: هر حزن و عزا و گريهاي در مصايب مكروه است،مگر حزن و گريه بر امام حسين ع
در توضيح اين روايت اشاره به اين نكته لازم است كه ترك صبر و جزع نمودن در مصايب، اجر و پاداش انسان را از بين ميبرد؛ از اين رو در روايات ديگر به اين مطلب اشار شده امّا در اينجا امام صادق(ع) عزاداري و گريه بر امام حسين(ع) را استثناء نمودهاند، زيرا گريه و جزع بر مصيبت امام حسين(ع) و انسانهاي مظلوم از مصاديق جزع مكروه نبوده بلكه مصداق فرياد و اعتراض در برابر ظالم و ستمگر است كه ممدوح و پسنديده ميباشد،
.7 پيامبر(ص) به دخترشان فاطمه(س) فرمودند: " هر چشمي ـ در قيامت ـ گريان است جز چشمي كه بر حسين (ع) گريه كند، آن چشم هميشه خندان و به نعمتهاي بهشتي بشارت داده ميشود".
.8 امام صادق (ع) فرمودندٍ: "به من گزارش رسيده كه گروههايي از اطراف كوفه و نقاط ديگر و نيز گروهي از خانمها در نيمه شعبان در كنار تربت پاك حسين بن علي(ع) اجتماع نموده و بر امام حسين نوحهسرايي كرده و قرآن تلاوت ميكنند و گروهي به نقل داستان و تاريخ و برخي ديگر به مرثيهخواني مشغول هستند. حماد عرض كرد: من خود شاهد چنين مراسمي بودهام. امام فرمود: خدا را سپاس كه برخي از مردم را علاقه مند قرار داده تا به مدح و ستايش ما پرداخته و براي ما سوگواري كنند، دشمنان را لعن و مورد اعتراض قرار داده، كارهاي زشت و ناپسند آنان را آشكار نمايند".( كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 539، باب 108
.9 امام صادق (ع فرمود: "اي مسمع! تو كه از اهالي عراق هستي، آيا قبر جدم حسين (ع) را زيارت ميكني؟ عرض كردم خير؛ زيرا من در بصره مشهور هستم و در همسايگي ما يكي از طرفداران خليفه است كه تابع هوي و هوسهاي نفساني اوست. گذشته از اين دشمنان ما خواه ناصبي و غير آن زياد ميباشند؛ ترس دارم كه به خليفه فرزند سليمان اطلاع دهند و جان من در خطر قرار گيرد. آن گاه امام فرمود: آيا مصايب شهداي كربلا را به ياد نميآوري؟ عرض كردم: آري. فرمود: آيا جزع و اظهار ناراحتي نميكني؟ گفتم: بلي، سوگند به خدا كه گريه ميكنم، فرمودند: خدا گريهات را بپذيرد، آگاه باش كه تو از كساني هستي كه براي مصايب ما اظهار ناراحتي و جزع ميكنند. تو از كساني هستي كه در خوشحالي ما خوشحال و در اندوه و حزن ما اندوهناك و محزون هستند. سپس فرمود: سپاس خدايي را كه ما ـ اهلبيت ـ را به رحمت خاصهاش ويژه ساخت و بر ساير خلق برتري بخشيد.اي مسمع! از زمان كشته شدن اميرمؤمنان زمين و آسمان ميگريند و گرية فرشتگان خشك نشده است".( بحارالانوار، مجلسي، ج 44، ص 289، باب ثواب البكاء علي مصيبة الحسين
.10 امام رضا (ع) به پسر شبيب كه از ياران آن حضرت است ميفرمايد: "اي فرزند شبيب! مُحرّم، ماهي است كه در دوران جاهليت، مردم ظلم و قتل را در آن حرام ميدانستند امّا گروهي از مسلمانان حرمت اين ماه را و حرمت پيامبر(ص) را نشناختند، فرزند او را به قتل رسانده، زنان همراه او را به اسارت بردند. آن گاه فرمود: ان كنت باك فابك للحسين بن علي عليه السّلام) فانّه ذبح كما يذبح الكبش، اگر خواستي بر كسي گريه كني، براي حسين بن علي (ع) گريه كن چرا كه او را ذبح كردند؛ هجده تن از اهلبيت او را نيز كه در روي زمين شبيه آنان نبود همراهش به شهادت رساندند. اين مصيبت آن چنان بزرگ است كه آسمان و زمين در شهادتش گريستند. روز عاشورا، چشمهاي ما را زخمي كرد، دلهاي ما را سوخت اشك چشمان ما را روان ساخت و عزيزان ما را خوار كرد و سرزمين كربلا تا روز قيامت براي ما سختي و بلا به جاي گذاشت؛ پس بايستي گريه كنندگان بر مثل حسين گريه كنند و بدانيد كه گريستن گناهان بزرگ را از بين ميبرد و انسان را پاك ميكند.
امام رضا(ع) ميفرمايد: "كسي كه مصيبتهايي را كه بر ما وارد شده به ياد آورد و بر آن گريه كند، در قيامت همراه ما خواهد بود. كسي كه به ياد مصايب ما گريه كند و ديگران را بگرياند چشمان او روزي كه همة چشمها گريانند، گريان نخواهد بود و كسي كه در جلسهاي بنشيند كه در آن جلسه امر ما احيا و بر پا داشته ميشود ٍدل او در روزي كه دلها ميميرد، زنده ميشود و نميميرد".
نكته: تمامي روايات و احاديث فوق به صورت مستفيض و بلكه متواتر از طريق اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ روايت شده به گونهاي كه در صحت عمل بر طبق اين روايات، جاي هيچگونه ترديدي باقي نميماند.
نقش مجالس عزاداري
مجالس عزاداري ابي عبدالله الحسين(ع) در طول تاريخ تريبوني گسترده براي معرفي اسلام ناب محمدي در پرتو نهضت آن حضرت بوده است. اين مجالس نقشي اساسي در احياء نهضت ابي عبدالله(ع) و تبيين آرمانهاي بلند آن شهيد سرفراز داشته است، مي توان اين مجالس را از مصاديق شجره طيبه قرآني ناميد كه قرآن ذكر مي كند: «آيا نديدي چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه اي تشبيه كرده كه ريشه آن در زمين ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مي دهد و خداوند براي مردم مثلها مي زند شايد متذكر شويد و پند گيريد.»)
بقاء تشيع بويژه در ايران اسلامي مديون اين مجالس است. رضاخان را براي براندازي اسلام آوردند اما اين مجالس حسيني بود كه نگذاشت. فرزند خبيث او هم همين هدف را دنبال مي كرد اما به بركت اين مجالس نتوانست و به فضل خداوند نخواهند توانست، و راز آن همه تأكيد اهل بيت عليهم السلام و اصرار آنها بر برپايي مجالس ابي عبدالله همين است كه اين مجالس است كه از آرمانهاي بلند سالار شهيدان پاسداري كرده و مي كند و راز تأكيد خلف صالح امامان، احياگر آرمان بلند عاشورا در عصر و زمان ما امام خميني(قدس سره) بر عزاداري سنتي و برپايي مجالس حسيني همين است:
«الان هزار و چهارصدسال است كه با اين منبرها، با اين روضه ها، با اين مصيبت ها، و با اين سينه زني ها حفظ كرده اند اسلام را... هر مكتبي تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد حفظ نمي شود...» مجالس حسيني به حق مصداق «بوستان هاي بهشتي» است كه در روايات آمده است: «عن رسول الله صلي الله عليه و آله ارتعوا في رياض الجنه قالوا يا رسول الله و مارياض الجنه قال مجالس الذكر؛در باغ هاي بهشت گردش كنيد (از آنها بهره مند گرديد) عرض كردند اي رسول خدا باغ هاي بهشت چيست؟ فرمود: مجالس ذكر و ياد خداوند»
تاريخ مخالفت با مجالس حسيني
اولين گروه مخالف با عزاداري و مجالس حسيني، بني اميه كه خود باني جنايات و حادثه عاشورا بودند، مي باشند. هشام بن عبدالملك بيش از ساير سلاطين اموي در اين راه تلاش كرد، آنان تلاش كردند كه روز عاشورا را روز جشن و شادي بسازند. «و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين؛ اين روز (عاشورا) روزي است كه آل زياد و آل مروان به خاطر كشتن امام حسين(ع) شاد بودند.» «ابن حجر» مي گويد نخستين كسي كه روز عاشورا در حضور عبدالملك بن مروان و گروهي از صحابه و تابعين جشن گرفت «حجاج » بود آنگاه اعلام شد كه يادآوري قتل و شهادت حسين و مصائب آن بر گويندگان و خطباء حرام است
بعد از آنان «بني العباس» اين راه را دنبال كردند و نمك خورها و نمكدان شكن ها به نام محبت اهل بيت مردم را به سوي خود فراخواندند و همانند بني اميه با اهل بيت عليهم السلام برخورد كردند. اولين اهانت به مرقد مطهر حضرت از سوي منصور عباسي و سپس فرزندش هارون صورت گرفت كه دستور تخريب حرم امام حسين(ع) را صادر كردند و سپس در عصر متوكل كه بيشترين جسارت ها به دستور او صورت گرفت. مورخان نوشته اند: متوكل در سال هاي 332 ، 632 ، 732 ، 742، 71 بار دستور تخريب حرم حضرت، شخم زدن، آب رها كردن بر مرقد نوراني ابي عبدالله(ع) را صادر كرد.
رضاخان پهلوی : من نمي فهمم چرا مردم براي عربها عزاداري مي كنند.او درپي اين اعتقاد دستور أكيد براي مبارزه با مجالس عزاداري كه آن را موهومات مي خواند صادر كرد. در پرونده ننگين صدام اين جلاد كم نظير تاريخ برخورد با حرم سالار شهيدان نيز هست، در قصه انتفاضه شيعيان عراق صدام به بهانه مقابله با شيعيان توسط دامادش گنبد و حرم نوراني امام حسين(ع) را به توپ بست.
وظيفه پيروان امام حسين (ع) و شيعيان آن حضرت، عمل به سيره و رفتار ايشان است. چراغ فروزاني که اباعبدالله الحسين(ع) روشن کرد، روشنايي بخش راه پيروان او شد. بنابر اين، دوستداران و شيفتگان آن حضرت وظيفه دارند با عزاداري و سوگواري براي آن حضرت و ياران باوفايش، اين مشعل هدايت را همواره روشن نگه دارند. افزون بر اين، عزاداري براي سالار شهيدان از جنبه هاي ديگر نيز در خور توجه است که عبارتند از:
1. تولي و تبري: تولي، دوست داشتن دوستان خدا؛ يعني پيامبر اکرم (ص) و خاندان اوست. تبري نيز به معناي بيزاري جستن از دشمنان خدا؛ يعني دشمنان پيامبر و خاندان اوست. عزاداري نيز اداي تکليف تولي و تبري است که از فروع دين و تکاليف شيعه است. اشک ريختن بر حسين(ع)، نوعي بيعت و امضاي پيمان دوستي با سيدالشهدا و ابراز تنفر و انزجار از دشمنان و قاتلان آن حضرت است.[1]
2. رشد فردي، اجتماعي و فرهنگي: يکي از آثار و پيامدهاي عزاداري براي سيد شهيدان، ساختن فرد و جامعه بر اساس الگوي عرضه شده امامان معصوم است؛ عزاداري از روي شناخت و معرفت و رعايت چارچوب هاي شرعي و عرفي. انجام دادن اين عزاداري، افزون بر اينکه در بعد عاطفي و معرفتي، فرد را به اهل بيت پيامبر(ص) وابسته مي کند، فرهنگ زلال اهل بيت و مذهب شيعه را نيز با معرفت وعاطفه به نسل هاي بعدي منتقل مي کند و اين بهترين راه براي حيات فرهنگي مکتب اهل بيت به شمار مي آيد.[2]
3. حفظ و ترويج اسلام ناب: عزاداري و گريه موجب زنده نگه داشتن راه و هدف نهضت حسيني است. مجالس عزا، ادامه رسالت پيام رسانان عاشورا يعني امام سجاد(ع) و حضرت زينب (س) است. سوگواري در محرم و گريه بر مظلوميت شهداي کربلا، سلاح هميشه برّاني است با فرياد و اعتراض به ستمگران.[3]
عزاداري، هماهنگي با آفرينش است. در روايات مي خوانيم زمين و آسمان براي امام حسين گريه كرد.
عزاداري هماهنگي با انبياء و اهل بيت و همنوايي با حضرت مهدي است. امام صادق(ع) به شاعري فرمود شنيده ام مرثيه مي خواني؟ گفت بله. فرمود بخوان. امام آنگونه با صداي بلند گريه كرد كه از كوچه صداي حضرت شنيده مي شد.
عزاداري هماهنگي با فرشتگان و بهشتيان است. امام زمان(ع) مي فرمايد اي حسين! عزاداري تو در اعلي عليين اقامه شده و حتي حورالعين در عزاي تو به صورت خود سيلي مي زنند: (و لطمت عليك الحور العين)
عزاداري نوعي بيعت با امام از راه دور و از طريق احساسات است.
عزاداري ارعاب ستمگران و اعلام حمايت از مظلومان است.
عزاداري نشان دادن الگو به همه اقشار است. به نوجوان مي گويد از حضرت قاسم (پسر سيزده ساله امام حسن مجتبي ) ياد بگيريد كه اگر بناست رهبر مردم، جنايتكاري مثل يزيد باشد، مرگ از عسل شيرين تر است. به جوان مي گويد از علي اكبر يادبگيريد كه به پدر خود گفت اگر راه ما حق است، هيچ باكي نيست.
عزاداري يعني مخالفت و حذف همه سياستهاي انحرافي. (وقتي در زيارت عاشورا مي خوانيم (لعن الله بني اميه قاطبه) يعني همه نوع سياستهاي انحرافي را رد مي كنيم.) عزاداري يعني زنده نگاهداشتن خاطرات فداكاران. (بر تمام افرادي كه توان دارند، حج واجب شده و بخشي از اعمال حج زنده نگاهداشتن خاطرات ابراهيم و اسماعيل و هاجر است. زائران خانه خدا در صفا و مروه شبيه سازي مي كنند و همچون هاجر با هيجان مي دوند تا آن خاطره زنده بماند و ما همانگونه كه از پدر و پسر و همسر در مكه تجليل مي كنيم، بايد از امام حسين و فرزندان و اصحاب و زينب كبري و خاندان او نيز تجليل كنيم.)
شايد اگر بگوييم تجليل ما در كربلا بايد بيش از مكه باشد، سخني گزاف نگفته ايم. زيرا در مكه ابراهيم و اسماعيل آماده گذشت از جان شدند. ولي قتلي صورت نگرفت. اما در كربلا علاوه بر قتل، قطعه قطعه شدند. در مكه چند ساعتي براي كودك آنجا (اسماعيل) آب نبود، ولي بعد آب زمزم از زمين جوشيد. ولي در كربلا آب نجوشيد. بنابراين تجليل فداكاران كه در مراسم حج آمده، بزرگداشت فداكاري آنان است.
عزاداري يعني اجتماع، تعهد، غيرت و حركت هدفمند.
عزاداري يعني وحدت ملي (ترك وفارس، عرب و عجم، زن و مرد با هر نوع لهجه و آداب و رسوم)
عزاداري يعني يك بسيج دهها ميليوني همراه با سوز بدون اجبار و بدون چشمداشت، عاشقانه وهرسال.
عزاداري يعني صبر و مقاومت را ببين و يادگير.
عزاداري يعني بلند نگاهداشتن پرچم مقاومت، مبارزه، مكتب، انقلاب،ايثار، اخلاص، شجاعت.
عزاداري يعني يك كلاس عمومي تعليم و تهذيب.
رضاخان كه مامور محو اسلام بود، به فكر منع عزاداري افتاد.
عزاداري يعني نگه داشتن قانون پيروزي خون بر شمشير. (همان چيزي كه امروز دربيداري اسلامي كشورها مشاهده مي شود.)
عزاداري يعني عالي ترين نوع تنفر از ظلم و ظالم.
عزاداري يعني قساوت زدايي و تحريك عواطف و مظلوم يابي و ظالم كوبي.
عزاداري يعني تعظيم شعائر.
عزاداري يعني نفوذ دردل مردم دنيا تا آنجا كه گاندي مي گويد رهبر من امام حسين است،تا آنجا كه در دانمارك كه كاريكاتور پيغمبر را كشيدند، بزرگترين اجتماع روز عاشورا براي شيعيان در خيابانها جلوه مي كند.
عزاداري يعني دعوت به حق و منطق ولي در قالب احساسات و هنر.
عزاداري بستري براي ميليونها سفر به شهر و روستا و در سايه آن صله رحم و بازديد از وطن و انواع كمك ها.
عزاداري بستري براي دهها هزار هجرت روحانيون به اقصي نقاط دنيا و رساندن پيام اسلام.
درسايه عزاداري است كه درخيابانهاي نيويورك نماز جماعت برپا مي شود.
عزاداري بستري براي رشد حماسه ها، اشعار و ايثار به ديگران و بستري براي بذل جان و مال مي باشد.
عزاداري يعني تعطيل كردن بازارها و خيابان ها و به فكر مظلوم افتادن و ظالم را محاكمه كردن.
عزاداري يعني از جرقه ها جريان ساختن. اگر امام حسين همه چيز خود را براي دين داد، پس ما نيز بايد دين محور باشيم.
عزاداري يعني خود را در آينه كمال ديدن. امام از جان، مال، فرزند، وطن، همسر، مسكن، لباس، غذا، طفل، جوان، اصحاب و... گذشت، فقط از دين نگذشت. ما چه كرده ايم؟
عزاداري يعني محو طبقات. تاجر و فقير، شهر و روستا، زن و مرد، كوچك و بزرگ، همه يكسو شدن.
درعزاداري مي آموزيم كه درسخت ترين شرايط از خدا راضي باشيم كه امام حسين (ع) فرمود: (رضاً برضاك) و درسخت ترين شرايط به سراغ غيرخدا نرويم. كه فرمود: (لامعبود سواك).
درعزاداري مي آموزيم به ولايت الهي وفادار باشيم. گرچه دو دستمان قطع شود.
درعزاداري مي آموزيم كه له مي شويم، ولي شكسته نمي شويم. (زينب كبري به يزيد گفت من تو را بسيار كوچك مي بينم: (اني لاستصغرك)
درعزاداري است كه مي شنويم درهاي غيب به روي افراد باز مي شود. (علي اكبر به پدرش گفت (هذا رسول الله) يعني من پيغمبر را مي بينم و امام حسين به ياران فرمود (هذه جنه) بهشت شما را من ميبينم
درعزاداري مي آموزيم كه بالاترين هدف، رضاي ولي خدا و امام معصوم است. (كسي كه سيزده تير به خاطر نماز عاشورا و حفاظت از امام بربدنش خورد، لحظه آخر به امام گفت آيا از من راضي هستي؟ (ارضيت علي؟)
درعزاداري مي آموزيم اقامه نماز حتي به قيمت هر كلمه يك تير. (سي تير براي دو ركعت نماز)
درعزاداري مي آموزيم آنچه مهم است، اراده است. سن مهم نيست. نوجوان باشد يا سالمند. (قاسم يا حبيب) درعزاداري مي آموزيم بالاترين سختيها افرادي را حتي از مستحبات دور نمي كند.
(زينب كبري شب يازدهم حتي نماز شب را خواند.)
درعزاداري مي آموزيم كه چگونه مسلمان به خاطر پيروي از طاغوت و علاقه به دنيا از كفار بدتر مي شود. (مسيحيان همين كه ديدند پيامبر اسلام با دختر و فرزندش براي مباهله آمده حيا كردند. ولي طرفداران بني اميه با اينكه ديدند امام حسين با زن و بچه به كربلا آمده، حيا نكردند.)
درعزاداري مي آموزيم كه چگونه انسان از گرگ درنده تر مي شود و غرور و تكبر و رياست، نااهلان را تا آنجا پيش مي برد كه چوب بر لب و دنداني مي زند كه از آن دعاي عرفه صادر شده و پيغمبر آن را مي بوسيدند.
درعزاداري مي آموزيم كه انسان وجود خطرناكي است كه اگر خدا او را حفظ نكند، به جاي معرفت و مودت و اطاعت اهل بيت كه مزد رسالت است، اهل بيت را به نحو بي نظيري شهيد وحتي از كشتن كودك و آتش زدن خيمه و... نمي گذرد.
درعزاداري با مديريت بحران آشنا مي شويم كه امروز دردانشكده هاي مديريت يك فصل مهمي را به خود اختصاص داده. (مديريت زينب كبري از ظهر عاشورا رابه بعد در بحراني ترين شرايط)
عزاداري يعني بيدار كردن خفتگان، تعليم جاهلان به غيرت آوردن بي تفاوتان. گرچه به قيمت زير سم اسب رفتن باشد. (امام زير سم اسب رفت، ولي زير بار زور نرفت.) از كربلا مي آموزيم كه حق الناس برهر چيزي مقدم است. (امام حسين (ع)) زمين كربلا را خريد، تا خونش درزمين مردم ريخته نشود و زائرانش در ملك مردم پا ننهند.) ما نيز بايد درعزاداري مراعات مسافران، عابرين، همسايگان،اطفال و بيماران را بنماييم. دركربلا مي آموزيم توجه به برده و آزاد يكسان است.(امام حسين هم سرعلي اكبر را دربغل گرفت هم سر غلام را)
از كربلا مي آموزيم سر از بدن جدا مي شود، ولي از قرآن جدا نمي شود.(سر امام بالاي ني قرآن خواند.)
از كربلا مي آموزيم كه چگونه افرادي به خاطر جايزه و حكومت ري، گول خوردند و ما بايد به خدا پناه ببريم.
درعزاداري مي آموزيم كه بايد كارهاي خير، عمومي باشد. امام صادق فرمودند زنها هم درعزاداري شركت كنند.
درعزاداري مي آموزيم كه احكام الهي بايد همه جا پياده شود. امام صادق فرمود زنان پشت پرده بنشينند.
عزاداري نماد بزرگي از تولي و تبري است.
در عزاداري مي آموزيم كه يك تيم هفتاد و دو نفري در نيم روز مي توانند براي ابد الگو باشند. امام خميني فرمود ما هر چه داريم از محرم و صفر است.
نقش عزاداري در جبهه هاي حق از پيشاني بند، تابلوها و نوشته ها روي سينه ها، پشت كمرها، نوحه ها، جاده ها، همه و همه مملو از نام كربلا، عشق به شهادت، پيروي از امام حسين و...
در عزاداري مي آموزيم مي توان يك بسيج سريع، خالص براي اهداف بلند به راه انداخت.
عزاداري نيابت بردار نيست. يعني نمي توان كسي به جاي ديگري در مجلسي شركت كند و عشق و گريه خود را ابراز نمايد. بلكه خودش بايد دل بدهد، دل بسوزاند، اشك بريزد، خرجي بدهد، حركت كند.
در عزاداري مي آموزيم كه بايد از بازماندگان تفقد و همدردي كنيم. اين مسئله به قدري مهم است كه حتي رياكاري در آن جايز است و مستحب است خودتان را به صاحب عزا نشان دهيد و در ماجراي كربلا صاحب عزاي اصلي امام زمان است و عزاداري ما مي تواند تسليتي براي آن عزيز باشد.
چند نكته فقهي مربوط به عزاداري
1- لب زدن به هر خاك حرام است جز خاك كربلا.
2- در حرم كربلا مثل خانه خود نماز را چهار ركعتي مي توان خواند. يعني در آنجا احساس غربت نكن.
3- به گفته روايات خاك كربلا رمز قبولي نماز است.
4- خاك كربلا انيس مرده در قبر است.
5- خاك كربلا رمز امان و بيمه كالاهاي تجاري است.
6- تسبيح خاك كربلا نشان وفاداري به شهداي كربلاست. همان گونه كه طرفداران رنگ قرمز و آبي با همان پرچم و اتوبوس تظاهرات مي كنند، شيعيان نيز با داشتن خاك كربلا وفاداري خود را اعلام مي كنند كه ما طرفدار تيمي هستيم كه زير بار زور نرفت و تسليم طاغوت نشد.
7- جالب آن است كه دعايي كه براي آب فرات آمده، همان دعايي است كه براي آب زمزم است: اللهم اجعله علما نافعا و رزقا واسعا و شفاء من كل داء.
8- با اينكه آب فرات قبل از شهادت بوده و الآن اين آب، آب زمان امام حسين نيست، اما به خاطر كوچكترين مناسبت بايد در بستر زنده نگهداشتن كربلا مورد توجه قرار گيرد.
9- با اينكه قبر مرده عادي را بعد از متلاشي شدن بدن و يا سي سال بعد مي توان نبش كرد، ولي قبر شهيد را حتي اگر يك سرباز ساده باشد، براي هيچ وقت نمي توان نبش كرد.
10- وظيفه ما زنده نگهداشتن آثار و يادگارهاي شهداست. همان گونه كه امام صادق(ع) پيراهن اميرالمؤمنين را كه در آن شهيد شده بود، نگاه داشته و گاهي به مهمان هاي خود نشان مي داد و امام سجاد فرمود پيراهن پدرم را كه در آن شهيد شده و مادرم آن را بافته، به ما برگردانيد..
فرهنگ عاشورا و عزاداري امام حسين (ع) نيز مانند هر پديده با ارزش ديگر، دچار آفت ها و آسيب هايي است که در صورت مقابله نکردن عاقلانه با آن ممکن است به فرهنگ پربار عاشورايي آسيب هايي وارد شود. درگذشته اشعار مراثي و سينه زني ها عموماً داراي مضاميني بسيار غني و كاملاً برگرفته از تعاليم اسلامي بوده است. اما امروزه شاهد به كارگيري اشعار با محتوايي عاميانه و كاملاً سطحي هستيم كه معرفت عميقي را به مخاطبان منتقل نمي كند حتي گاهي اوقات مطالب كاملاً انحرافي بوده و با هيچ قاعده و قانون عقلي و شرعي سازگار نيستند.برخي از اين آسيب ها عبارت است از:
الف) برخورد عاطفي صرف با مقوله عزاداري: بي شک، عاطفي ترين صحنه ها در تاريخ عاشورا وجود دارد. اين بُعد از حادثه عاشورا به دليل دو عنصر حماسه و زيبايي در کنار عاطفه قوي، آن را اثرگذارتر کرده است. در فرهنگ عامه، بيشتر شاهد پررنگ بودن جنبه تراژيک اين حادثه هستيم، به گونه اي که تا حدودي عرصه بر جنبه هاي حماسي و عرفاني حادثه عاشورا تنگ شده است. متأسفانه در گذر زمان، براي شدت بخشيدن به جنبه عاطفي، داستان ها و مطالبي بدون ربط و سند براي حادثه عاشورا جعل شده است، مانند عروسي حضرت قاسم در روز عاشورا و...[4]
ب) تبديل شدن عزاداري به عادت: از آنجا که بار عاطفي حادثه عاشورا قوي است، ظرفيت عادت پذيري آن به شدت افزايش مي يابد. وقتي موضوعي به عادت تبديل شود، ديگر براي به جا آورنده آن عمل، تنها انجام دادن آن، هدف خواهد شد و او با اين کار تخيله رواني مي شود. ازاين رو، انتظار معنادار بودن و پويايي عمل، انتظاري بي معنا خواهد بود.[5]
ج) آميخته شدن عزاداري با فرهنگ هاي قومي و ملي: شيوه هاي عزاداري هر قوم و ملت مانند زبان آنها گوناگون است. بنابراين، بايد بکوشيم براي هماهنگ و اصول مند کردن عزاداري سيدالشهداء (ع)، بر اساس فرهنگ يک ملت، با فلسفه و اهداف و روح قيام تناسب ايجاد شود.[6]
د) ضعف دانش و بينش عمومي: کمبود دانش و انديشه در جامعه، زمينه ساز گسترش انحراف ها، تحريف ها و خرافه هاست. در اين زمينه هر چه ميزان و سطح تحصيلات افراد جامعه بيشتر باشد، امکان کمتري براي نفوذ انديشه هاي نادرست و باطل وجود خواهد داشت. اين امر با روحيه پرسشگري، نقادي و نقدپذيري ارتباط بسياري دارد. بينش بالاي جامعه همواره موجب امنيت رواني جامعه و اعتلاي جايگاه عالمان و واعظان مصلح و آگاه است.[7] پي نوشتها: 4. خرسند، پرويز، همه جا کربلا، همه روز عاشورا، تهران، سبز، 1359.
5. دخيل، علي محمدعلي، مجالس حسيني، ترجمه: مصطفي خبازيان، مشهد، بعثت، بي تا
۶ رباني خلخالي، علي، عزاداري از ديدگاه مرجعيت شيعه، قم، مکتب الحسين(ع)، ۷. حسن ازغندی
آن روز- عاشوراي سال 61 هجري- ساعتي قبل از وقوع واقعه، مولاي شهيد ما، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) رو به روي سپاه دشمن ايستاد تا براي آخرين بار، از مقصود خويش و آنچه به قيام او انجاميده بود، سخن بگويد و كساني را كه به گمراهي با حراميان همراه شده اند، از گمراهي برهاند. عمر سعد و ديگر فرماندهان سپاهش كه مي دانستند سخنان حسين(ع) پرده از سالوس و تزوير آنان كنار مي زند، سپاهيان خود را فرمان دادند مهميز بر اسب ها بزنند و صدا به هلهله و كف و سوت بلند كنند تا صداي بيدارگر حسين(ع) در هياهوي بيدادگران گم شود و آن روز شد! از آن پس نيز، اگرچه، ترفندها به كار گرفتند و شمشيرها كشيدند و سينه ها دريدند تا فرياد بيدارگر عاشوراي حسين(ع) به گوش كسي نرسد، اما، نداي او در گوش زمان پيچيد و پيچيد و در اين سوي و آن سوي جهان اسلام قيام ها و حركت هايي هر چند ناكام و ناتمام آفريد تا آن كه به عصر خميني(ره) رسيد و مردان و زناني كه هزار و چند صد سال در سوگ امام شهيد خويش، چشم هاي اشكبار و دل هاي داغدار داشتند و از ژرفاي دل «يا ليتنا كنا معكم» گفته بودند، نداي آشناي «هل من ناصر» آن روز حسين بن علي(ع) را در دعوت خميني(ره) به انقلاب يافتند، با پاي جان به سوي او شتافتند، سقف ظلماني نظام سلطه جهاني را شكافتند و طرحي نو درانداختند كه مي بينيم و مي بينند امروزه سراسر جهان اسلام را فرا گرفته و ملت ها در آن سوي آب هاي دوردست را نيز به مقابله با حاكمان جور برانگيخته است. آيا اين واقعيت قابل انكار است؟ دشمنان هميشه اهل انكار هم، انكار نمي كنند. نه اين كه نخواهند، نمي توانند.
اگر قيام خونين عاشورا و شهادت مظلومانه امام حسين عليه السلام و ياران باوفا و بي نظير آن حضرت براي مقابله با حاكميت ظالمان و برپايي حكومت اسلام بوده است- كه بوده است- و اگر نداي «هل من ناصر» آن روز اباعبدالله عفقط براي همان روز نبوده است- كه نبوده است- بدون كمترين ترديد مي توان نتيجه گرفت؛ كساني كه به بهانه دوري از سياست! در مراسم عزاي حسين(ع) «نقشه راه» را نمي گشايند و دشمنان تابلودار و بي تابلوي اسلام را كه در مقابل حاكميت اسلام ايستاده اند، آدرس نمي دهند، از اهميت و ارزش والا و بالاي اشك و اندوه مردمان بر مظلوميت مولاي شهيد(ع) غفلت كرده و حرمت عزاي حسين(ع) را پاس نداشته اند. نمي گوئيم شور و حال و گريه و اندوه عزاداران را هدر داده اند! چرا كه در عزاي حسين عليه السلام، هر قطره اشكي كه از چشمي فرو ريخته و بر گونه اي مي غلتد، هر دستي كه فرا مي رود و به عزا بر سينه اي فرود مي آيد، هر زنجيري كه به ماتم بالا مي رود و به همدلي با عاشورائيان بر گرده اي كوبيده مي شود و... راه خود را مي پويد و لبيكي از سويداي دل به نداي هل من ناصر مولاي شهيدمان است »
آن عده اندك و كم شمار از مداحان و سخنرانان مذهبي كه مراسم و مجالس عزاداري سيدالشهداء عليه السلام را غيرسياسي مي پسندند بايد به اين نكته بديهي توجه داشته باشند كه برخلاف آنچه تصور مي كنند نه فقط از ورود به مسائل سياسي روز پرهيز نكرده اند، بلكه با عرض پوزش بايد گفت با سكوت خود نسبت به چالش سرنوشت ساز كنوني ميان نظام اسلامي و نظام سلطه جهاني، چه بخواهند و بدانند و چه نخواهند و ندانند، به نفع دشمنان اسلام وارد سياست شده اند. چرا كه امروزه دشمن با تمام توان به مقابله با اسلام آمده است و نظام اسلامي را به عنوان پرچمدار اسلام در جهان امروز مورد هجوم قرار داده است، بنابراين، راه ميانه اي وجود ندارد
«فماذا بعدالحق الاالضلال»؟! و باز هم با عرض پوزش و بي آن كه خداي نخواسته قصد مقايسه اي در ميان باشد و صرفا براي تقريب ذهن و شاهد مثال، بايد پرسيد مگر عبدالله بن عمر كه ماندن در مدينه و تفسير آياتي از قرآن كريم را برگزيد و بدون آن كه با يزيد بيعت كند، قرآن ناطق را در كربلا تنها گذاشته بود، در سياست دخالت نكرده بود؟! عبدالله بن زبير نيز در مكه چنين بود. نبود؟! مگر تفسير آيات قرآن و مسئله گويي كه عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير به آن بسنده كرده بودند ظاهر اسلامي نداشت؟!
اخلاص؛ ضرورت اصلي عزاداري ها
آن محرم و صفري كه امام عزيز و يگانه مان فرمود «اسلام» را زنده نگه داشته، هرگز به اين خيمه و هيئت و دسته منحصر نمي شد؛ مكتب بي نظيري است كه كلاس دانايي و بصيرت است؛ دانشگاه عشق و ايثار است؛ تلويزيون شعار و شعر و شيرين كاري نيست؛ صحنه غم و اشك و آه نيست...جاده اي است به بلنداي تاريخ كه احساس را دست در دست عقل به قتلگاه ذلت مي برد و عزت را براي بشريت به دنيا مي آورد كه «حسين(ع)» آبروي مومن در دو عالم شده است در مسير عبور از كربلا و حضور در عاشورا...اين تنها خون سرخ تاريخ است كه تا ابد بر سينه خورشيد نشسته و آسمان را هر روز خونين مي كند؛ تنها شهادتي است كه شهادت مي دهد بر آزادگي بشر عاقل از بند جهل و جور...حالا منبرهاي محرم دوباره داغ شده است و بازهم بيم آن هست كه اين روزها و شب هاي عزيز تنها به جوشش احساس بي مثال شيعه ايران عزيز در غم ارباب خلاصه شود و مسابقه گرياندن مردم به هر شكل بازهم بلاي جان هيئات ديني شود و اين يك سوي ماجراست؛ سمت ديگر اين افراط، تفريط شبه روشنفكري عده اي ماهيگير خلاق است كه در بافتن آسمان و ريسمان استادند و از اين دالان سرخ ده روزه، براي خود دم و دستگاه خوبي دست و پا مي كنند و مخ ملت را در آبگوشتي كه همه چيز دارد جز «معرفت و حكمت» اما تا دلتان بخواهد «عرفان كشكي و راه هاي رسيدن به خدا از طريق پله برقي» دارد، تربيت مي كنند! منبر احساس را با طعم واژه ها ما امروز برايتان علم مي كنيم شما يادتان باشد پاي منبري حاضر شويد كه عقل را در گنجه پس انداز نمي كند...عشق سيدالشهداء(ع) رمز حيات اين انقلاب است اما نه بيدارماندن بي جهت تا نزديكي صبح و قضاشدن نماز و نه راه اندازي دسته عزاداري با جاز و سي دي و نه حضور رنگارنگ خانم ها در كنار هيئات...عقل سرخ مي خواهد اين نهضت هميشه بيدار و آن خون هميشه جاري...
تاريخ اين گونه رقم خورده بود كه تنها نيم قرن پس از عروج آخرين پيامبر(ص)،سرزمينش به قبرستاني سياه و تاريك تبديل شود. تقدير پروردگار بر اين بود كه در اين عصر ظلمت يك منجي ظهور كند، وارثي كه ميراث دار آدم ابوالبشر تا خاتم پيامبران باشد... و حسين(ع) مي دانست كه منجي تمام بشريت است!
او آگاهانه حج خود را نيمه تمام مي گذارد تا انتظار تاريخ را پاسخ گويد... و هر بعثتي، نيازمند سفيراني است براي تبليغ... و سفير اين منجي، انساني است از سلاله حسين(ع)، مردي مسلم كه مظهر سلامت نفس و تسليم امر الهي و اسوه ايستادگي است...
شايد تاريخ نام امضاء كنندگان 18هزار نامه به حسين(ع) را به فراموشي سپرده باشد اما نام مسلم بن عقيل تا هميشه تاريخ در كنار مظلوميت بي حدش، غربت بي انتهايش و تنهايي عميقش فراموش نمي شود!
«مسلم» اولين قرباني حج ناتمام حسين(ع) است. اسماعيلي تنها در ميان نامردمان كوفه كه خود پاي در مذبح عشق گذاشت، در جبهه نفاق و تزوير و دورويي شهري كه زادگاه خوارج تاريخ بود؛ حنجره اش را براي شورانگيزترين سروده عرشي جلا داد اما... مسلم مي دانست كه وقتي معشوق هست،هيچ عاشقي تنها نيست حتي اگر همه عالم، كوفه شود و همه درها بسته و همه دست ها به گناه آلوده! مسلم بن عقيل، بزرگ ترين سفير تاريخ بر بام حكومت دار الحكومه مي ديد كه دامنه فتح قيام مولايش در عمق انديشه تاريخ چنان گسترده و بارور مي شود، آنچنان كه هيچ جهاد و جنگ و پيروزي در دنيا چنين ماندگار نشد!
و هنوز هم پس از 1400 سال، زمان در آغاز سال هجري، به انتظار مي ايستد تا طنين نام حسين در كهكشان ها شنيده شود و حيات دوباره بشر آغاز گردد...و اين گونه است كه عاشورا «عيد خون شيعه» مي شود؛ روزي كه خون حسين(ع) و يارانش دنيا را تا ابد بيمه كرد...و اينها همه مطلعي دارد كه نام مسلم بر پيشاني آن مي درخشد.
خيمه دوم؛ ارتفاع پست
پنج شنبه دوم محرم 61 هجري، حسين(ع) و ياران و فرزندانش به بياباني رسيدند كه نينوا نام داشت، حسين(ع) نام سرزمين را پرسيد و پاسخ شنيد: كربلا... فرمود: پياده شويد، اينجا جايگاه ورود ماست و ريخته شدن خون ما و محل قبرهاي ما... و اينچنين بود كه تاريخ در آن روز شروع به آغازيدن گرفت و تقويم دلهاي بي قرار به وقت تحويل سال نزديك شد تا به تماشاي شگرف ترين صحنه هاي خلقت آدمي بنشيند!
دوم محرم 61 هجري، كاروان حسين(ع) به بياباني قدم نهاد و براي ابد ماندگار شد كه قرار بود وراثت آدمي بر زمين بار ديگر رخ بنمايد و حسين(ع) وارث انسان شود.
آن روز حضرت خون خدا به سرزميني فرود آمد كه بلند ترين نقطه تاريخ است؛ ارتفاع پستي است در روزگار امتحان و ابتلا...آن روز حساس ترين مقطع آفرينش حيات آدمي در كربلا دوباره جان گرفت و انسان بارديگر خلق شد... و حالا 14قرن از آن پنج شنبه اي كه بيابان هاي عراق ميزبان معجزه خداوند شدند مي گذرد اما تو گويي تاريخ هيچ گاه آغاز حماسه را فراموش نمي كند. آغاز سپيده دم نبرد كوتاهي كه حسين(ع) در پايان آن فرشتگان را از سوالشان خجالت زده مي كند كه مي گفتند: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء خداوند رازي را مي دانست كه فرمود اني اعلم مالا تعلمون... حسين راز سر به مهر خداوند بود؛ رازي كه تا قيامت هم فاش نخواهد شد. ميهمانان كربلا حالا براي تماشاي زشت و زيباي يك حماسه تاريخي بار از شتران بر زمين گذاردند و حسين (ع)خيمه حسيني اش را براي همه تاريخ برافراشت؛ اينجا كربلا است و امروز روز آغاز...آغاز دوباره خلقت!
خيمه سوم؛ قهرمان كوچك
رقيه تنها يك كودك خردسال نيست! رقيه تنها يك امامزاده نيست! رقيه تنها دختر دردانه حسين(ع) نيست؛ رقيه، رمزي از رازهاي عاشوراست؛ رمز بزرگي كه با همه كودكي و معصوميت و مظلوميتش از مرزهاي تاريخ عبور كرد و جاودانه شد... آن هنگام كه حسين بن علي (ع) مدينه را به مقصد كوفه براي نجات آنها كه نامه نوشته بودند و از ظلم يزيد شكوه كردند، ترك كرد و عازم كربلا شد مي دانست كه تقدير چگونه رقم خورده است... جبرئيل خبر قيامت عاشورا را به محمد امين(ص)داده بود و آدم (ع)بر نام حسين و مظلوميتش گريسته بود...
مگر مي شود كه حسين(ع) نداند كه قدم در كدام وادي مي نهد و سرنوشت خاندانش چگونه مي شود؟ به او فرمان داده شده بود كه با زنان و كودكان به اين سفر برو كه آنها رسولان و پيامبران نهضت تو خواهند شد...
زينب (س)قافله سالار اين رسولان بود و رقيه نيز پيام آوري براي تمام آنهايي كه تاريخ را امروز در غزه و لبنان و عراق و افغانستان تكرار مي كنند و رقيه ها را بي آنكه بدانند به مسلخ مي برند؛ و چه خيال خامي كه رقيه ها هميشه بر تارك تاريخ بهترين راويان حماسه و خون اند...
و بايد دانست كه عاطفه همه عالميان در كفه ترازوي وجودي رقيه 3 ساله كم مي آورد؛ مگر چه كرده است رقيه با تاريخ كربلا؟...حسين(ع) اسطوره تسليم و بندگي خداوند است در عاشورا، زينب(س) اسطوره صبر و عباس(ع) نماد شجاعت و وفاداري و ادب. و رقيه...و رقيه؛ مظهر عاطفه و دلبستگي و بندگي در عين كودكي...چگونه است كه كودكي با فهم كودكانه اش اينچنين بي امام بودن را تاب نمي آورد و در پي گمشده اش جان مي سپارد؟رقيه در پشت پرده حجاب، رازهاي نامكشوف كربلا را ديده است، قلب كوچكش بدون پدر ديگر قادر به تپيدن نيست و عزاداري و شكوه اش هم در سوگ پدر تاريخ را شرمگين مي كند: «بابا! آنها كه برايت دعوتنامه فرستادند؛ در كوچه و خيابان بر سر بريده تو هلهله كردند و به ما خنديدند!» حكايت غريبي است؛ حكايت رقيه با سر بريده پدر كه فهم بشري از دريافت آن عاجز است؛ داستان دلدادگي و اطاعت محض از ولي زمان است و...
ديگر اينجا گفت وگو را راه نيست پرده افكندند و كس آگاه نيست تنها ايستادن بر بلند ترين قله هاي عزت و ادب و صبر، درس كوچكي است كه كودكان حسين(ع) به آيندگان آموختند و رقيه كليد رازهاي ناگشوده فرهنگ عاشوراست...
خيمه چهارم؛ كيمياي محبت
خودش، نامش، چگونه پيوستنش، اجازه جهادش، جنگ و شهادتش و...از زيباترين قصه هاي حماسي - غنايي خلقت است... امام در آغاز ديدار كسي كه نخستين دلهره ها را به دل اهل بيت(ع) راه داد و راه بست بر پيامبر كربلا، از حر مي پرسد: «با مايي يا بر ما؟» او سرش را پايين مي اندازد و مي گويد: «بر شما». با اين حال تشنگي از آفتاب وجودش مي بارد. امام دستور مي دهد كه بني هاشم، سپاه سرگردان حر را سيراب كنند. اما تشنگي حر با آب سيراب نمي شود... حر سرش را بالا مي گيرد و مست چشمان امام مي شود. حسين(ع) كه به آغوش او مي رود، «حر» چشمانش را مي بندد و سيراب مي شود ... و اين گونه حر، آزاد مي شود و آوازه آزادگي اش تا قرن ها بر سر زبان مرد و زن مي ماند و اسطوره مي شود... اين وجود حضرت بود كه بر جان حر آتشي افكند كه خنكاي دلپذيرش تا قرن ها و تا ابد او را سيراب مي كند؛ «آري به يمن لطف شما، خاك، زر شود...»
از حسين بن علي به فقيه گرانقدر حبيب بن مظاهر
«واما بعد، اي حبيب! تو نزديكي ما را به رسول الله نيك مي داني و بيشتر و بهتر از ديگران ما را مي شناسي. تو مرد فطرت و غيرتي خودت را از ما دريغ مكن! جدم رسول خدا در قيامت قدردان تو خواهد بود...»
و اين نامه اي است كه حسين (ع) از ميان انبوه انسانهاي آن روزگار براي پيرمردي 80 ساله مي نويسد... همان پيرمردي كه در كودكي هم بازي دردانه رسول الله بود و هم آغوش رسول الله كه فرمود: من دوستدار دوستان حسينم هستم... حالا حبيب، در تفته سوزان كربلا، حبيبش را يافته و پرچمش را بر دوش گرفته، مي خواهد در ركابش جان بسپارد و به مرگ آبرويي دوباره بخشد، به تاريخ حياتي نو دهد، و به آدميان بفهماند در مكتب حسين(ع) كودك و پير و جوان، تسليم اراده حق اند... مگر نه اينكه عاشوراييان خورشيد بي غروب آفرينش اشرف مخلوقات هستند؟
خيمه پنجم؛ درس بزرگ كودكان
حكايت غريبي است حكايت كودكان زينب(س) و از آن عجيب تر حكايت ايثار زينب(س) است. آنگاه كه عون و محمد بغض كرده نزد زينب(س) مي روند تا برايشان رخصت جهاد بگيرد... چه قندي در دل حضرت بانو آب مي شود از اين سربلندي تا ابد مشعش خود در برابر «امام»...او سربلند شده است كه براي عاشورا فديه اي دارد و كودكانش را قرباني حسين(ع) مي كند.
امام (ع)، عبد الله پسر برادر را بسيار دوست مي داشت و «بنيّ» خطابش مي كرد؛ عبدالله نيز عمو را چون جان مي ديد با تمام كودكي اش... پر مي گشود در آغوش حسين(ع)...در روز واقعه؛ زينب (س) كودكي را مي بيند كه بي واهمه از هر چه سپاه و سياهي و دشمن به سوي حسين(ع) مي دود و او را مي خواند. عبدالله خود را به امام مي رساند و دستان حمايت گر كوچكش را در دفاع از امام بلند مي كند تا سپر بلاي تيغ«ابجر ابن كعب» باشد كه به سمت حسين(ع) فرود مي آيد. و خروش كودكانه اش را بر سر او فرياد مي زند تا همه تاريخ بشنود... همه تاريخ غم غربت و مظلوميت حضرت سالار را در قطره هاي خون اين نوجوان ببينند؛ چه طنيني داشت صداي كودك! آسمان مي بيند كه شمشير جهل، وحشيانه فرود مي آيد تا برادرزاده براي هميشه در آغوش عمويش آرام گيرد...
آسمان مي داند اين همان شمشير نفاق و جهل و عداوتي است كه فرق علي(ع) را شكافت، ميخي است كه پهلوي فاطمه(س) را نشانه رفت و زهري است كه جگر حسن(ع) را قطعه قطعه كرد و حالا...«شمشير كفر» براي فرود آمدن، كودك و طفل و امام و معصوم نمي شناسد. و امام نيز براي احياي دين جدش بايد عزيزترين هايش را به قربانگاه بياورد... و عبد الله شاهزاده همان كريم و غريب اهل بيت(ع) است كه مزارش سالهاست آفتاب و مهتاب را سايه بان خود و زائرانش برگزيده است و فرشتگان را در لباس كبوتراني به طواف خود انتخاب كرده است...و عبدالله وارث خون حسن(ع) اينچنين به جسم تيرباران شده پدر در مدينه پيوست و داستان پر رمز و راز كربلا را خونين تر كرد...مگر نه اينكه كربلا ماندگارترين صحنه نبرد حق و باطل است؟
قاسم به قصد جهاد قدم به سوي معركه نهاد... چون حضرت سيدالشهدا(ع) نظرش بر او افتاد كه جان بر كف دست نهاده و آهنگ ميدان كرده است. دست به گردن قاسم آورد و او را در بركشيد و هر دو سير گريستند؛ يكي براي وداع و ديگري براي تقدير...يكي براي رضا و ديگري براي تعبير...تعبير آنچه سالها پيش برايش گفته بودند؛ از كربلا و محرم و عاشورايي كه رقم مي خورد. پس قاسم گريست؛ شايد براي اينكه يك جان بيشتر در بدن ندارد تا عمورا ياري كند... دست عمو را بوسيد تا اذن جهاد حاصل نمود. قاسم جوان زيبا و برومند بني هاشم يادگار و نشان پدر بود در كربلا. نماد مظلوميت هميشگي سرداري تنها!
اصلا گويي قرعه عاطفه در كربلا به نام جوانان افتاده است؛ جوانان طلايه دار سپاه حسين(ع) در برابر ظلم و فساد يزيد هستند و قاسم نمونه اي از اين جوانان...جنگ او نشان داد كه سپاه ابن سعد ديگر طاقتي ندارد براي قتل حسين(ع)...براي همين هم هر آنكه بر سر راهش باشد، سر مي برد تا به آن يگانه برسد؛ ديگر مهم نيست نوجواني به ميدان آمده و بايد مراعات كند؛ همه توانش را يكجا براي قتل نوجوان به كار مي گيرد...عطش سپاه ابن سعد ديگر به اوج رسيده است و تنها با خون خدا آرام مي گيرد...وه! چه خيال خامي كه اين عطش را هيچ آرامشي نبود...
خيمه ششم؛ خون مردگي...
«تيغ آفتاب» صحرا را وحشي كرده بود آنچنان كه دانه هاي عرق متولد نشده، بر صورت خشك مي شد و انگار داشت سلول سلول آب بدن را مي كشيد... كدام آب؟ حضرت كنار خيمه ايستاده بود و در فكر بود...غمين و حزين... داشت با خودش نجوا مي كرد و مي گفت كه الهي! تو هستي و شاهدي و مي بيني كه دارند چه مي كنند... صداي پاي آشنايي لحظه اي در گوش حضرت پيچيد... وقتش شده است؟
- مي خواهم به ميدان بروم... چه طنين پر رمز و رازي داشت صدايش...
- نمي گويم نرو ...برو...اما پيش از رفتن كمي اطراف خيمه ها راه برو!
و «علي» در ميدان ظاهر شد؛ سپاه دشمن كه بوي خون مستشان كرده بود، به طمع زره و كلاه خود و نيزه اي ديگر، عزم او را كردند... راستي انگشتر عقيق هم داشت؟ آهنگ حمله گرگ ها ناگاه خاموش شد! گام ها آرام آرام به عقب رفت...
- اين كه رسول الله است... الله اكبر... ما داريم با رسول الله مي جنگيم...واي بر ما!
حلقه محاصره از هم پاشيد...لشكريان ابن سعد ديوانه وار به عقب باز مي گشتند و گويي از ميدان فرار مي كردند؛ آخر كسي به ميدان آمده بود كه در مدينه محل رجوع هر آن كسي بود كه دلش براي رسول رحمت و رافت مي گرفت...فرقي نداشت مسلمان و مسيحي و يهودي؛ هر كه قاب چشمانش هوس زيارت رسول الله را مي كرد و دلش آهنگ دلتنگي مي نواخت، نشاني خانه اي را مي گرفت در كوچه بني هاشم... همان جا كه علي اكبر حسين(ع) زندگي مي كرد؛ لختي نگاه كن تا دمي بياسايي!
ناگاه ملعوني حنجره اش را خراش داد و جمله اي گفت كه جماعت مست ديوانه، دوباره چونان براده هاي آهن گداخته، گرد مغناطيس علي اكبر جمع شدند... مردك زبان باز كرد بر روي نقطه جوش نامردمان كوفه...
ـ او پيامبر نيست! او «علي» است...بوي تعفن بغض اين زخم خوردگان عدالت علوي، شمشيرها را با لعن و نفرين روانه جغرافياي حضور علي اكبر(ع) كرد...حضرت مي دانست كه اين جماعت را دلي نمانده تا به ياد رسول الله (ص) اين خيانت تاريخي شان را كمي از حافظه آزادگان جهان پاك كنند اما...اما علي اكبر را به ميدان فرستاد تا ديگر بهانه اي نباشد آنها را كه امام شان را خارجي مي خواندند. او را به قربانگاه فرستاد تا هم ابراهيم خليل(ع) اشك هايش را قيمتي كند و هم اتمام حجتي باشد با تاريخ...تا بگويد اين جماعت رسول الله زمان را نيز نديدند كه مسخ شدگان صحراي كربلا را زر و زور معاويه كور كرده بود... اصلا اين جماعت تشنه خون فرزند رسول الله(ص) شده بودند و خون مردگي پيدا كرده بودند حتي با ديدن تصويري ديگر از پيامبر خدا... چه جنگي كرد اشبه الناس بر رسول الله! تشنه شد... تشنه بود... تشنه تر شد... به سمت خيمه ها بازگشت و تنها شرم خشك كامي پدر را دو چندان كرد و به وعده شهد شيرين شهادت دوباره به ميدان بازگشت... زياد نگذشته بود كه... - پدر....خداحافظ... دارم جدم رسول الله را مي بينم... مادرم فاطمه(س) را نيز...اينجا پدرتان علي ابن ابي طالب نيز هستند...خداحافظ! «سكوت» تنها ميهمان كربلا بود... خيمه ها بي قرار شده بود و چشم ها خيره به پيكر شهزاده... تيغ آفتاب بر شن هاي داغ و داغ ديده كربلا مي تابد و زينب(س) همچنان در انتظار آن ثانيه هاي تلخ مانده از يك تاريخ خلاصه شده در يك روز...و حضرت چشم هايش را به آسمان دوخته و خدا را شاهد مي گيرد بر اين غم بزرگ و پيروزي ابدي... حالا ديگر «تنهايي» آرام آرام دارد خودش را به كربلاي دل مولا و سينه پردرد بانو مي رساند...
خيمه هفتم؛ فتح خون...
مي تواني چشمانت را ببندي و تصور كني، هزار و سيصد و چند سال پيش، صحرايي گرم و سوزان...
و آفتاب بي رحمي كه براي همه يكسان مي تابد؛ براي همه نه! براي آنها كه تشنه اند بيشتر مي تابد!
هرم آتش داد صحرا را هم به آسمان برده است و چكاچك شمشير سپاهيان؛ عرق خاك را هم در آورده...
در يك سو عمر سعد و سپاهيان انبوهش كه چونان سراب در حال ازدياد و زاد ولدند و...
و در سويي ديگر حسين پسر علي(ع)... نوه آخرين پيامبر(ص). با خاندانش و سپاهش كه 72 نفر است.
مي تواني تصور كني كه چه جنگ نابرابري است! ظهر عاشوراست و تمام ياران و فرزندان امام به شهادت رسيده اند. امام (ع)تنها مي ماند. ندا مي دهد: آيا كسي هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آيا يكتا پرستي هست كه درباره ما از خدا بترسد؟ آيا ياري گري هست؟
آسمان و زمين خفقان گرفته اند و شرم مي كنند از وجود كوفيان. امام قصد دارد به ميدان برود، تا با خون خود بشر را حياتي تازه بخشد. به كنار خيمه مي رود و مي فرمايد: كودكم علي را بدهيد تا با او وداع كنم.
علي اصغر را به آغوش امام سپردند، او را بوسيد و فرمود: واي بر اين گروه اگر جد تو دشمنشان باشد!
عجله نكنيد... قرار است در اين سرزمين اوج قساوت بشري به نمايش گذارده شود و «بل هم اضل» مصداق يابد آنچنان كه حسين(ع) اوج شرافت انسان و خليفه االلهي را به رخ ملائك مي كشد؛ قرار است اينجا صلابت درس گيرد، ايمان زنده شود، صبر شرم كند، شجاعت سرمشق پيدا كند، و مظلوميت متولد شود...
امام به ميدان مي آيد و شيرخواره اش را بر دست مي گيرد... مي خواهد سپاهيان باطل را به خود بياورد شايد دلي لرزيد و قلبي تكان خورد از اين همه ظلم... عطش فرياد كودك را بلند كرده است...اگرچه معلوم نيست شايد علي اصغر دارد مي گويد «اذن جهادم دهيد...» چشم ها نازك شده است و در سكوت صحرا، پژواك اشك هاي علي اصغر گوش تاريخ را براي هميشه زخم مي كند...و ناگاه سپيدي گلو...اين گونه است كه حرمله، تير سه شعبه را در گلوي طفلي تشنه فرود مي آورد و كودك آخرين ياري گر فرياد «هل من ناصر» حسين(ع) مي شود؛ امام با صلابت و شكوهي بي نظير مشتي از خون علي اصغر(ع) را چنگ مي زند و به آسمان مي پاشد و قطره اي از خون كودك بر زمين نمي چكد تا ستون هاي زمين از هم نپاشد...
خيمه هشتم؛ سقاي آب و ادب
حادثه دارد به اوج خود نزديك مي شود؛ از روز هفتم محرم آب را بر فرزندان امام بستند. تشنگي امان كودكان را در صحراي سوزان نينوا زير هرم آتش آفتاب بريده است. عباس(ع)علمدار سپاه است و پرچمدار حسين(ع) و محافظ خيمه ها و فرزندان امام. عباس(ع) تشنگي كودكان را مي بيند و اضطرارشان را ،مي خواهد برود و براي بچه ها آب بياورد. هنگام رخصت از امام تنهايي او را مي بيند در ميان اين نامردمان ... فرياد العطش فرزندان حسين او را بي تاب كرده است.
چه كند عباس با اين همه ترديد؟ صلابت و استواري و دليري او همه در مقابل دشمن است. تاب ديدن اشك بچه ها را ندارد؛ هروله مي كند ميان خيمه حسين (ع) و بچه ها...تنهايي امام را نيز نمي تواند ببيند. عاقبت از امام اذن ميدان مي گيرد. امام سخت مي گريد و مي گويد: برادرم قبل از نبرد براي كودكانم قدري آب بياور!
...و اين خواسته امام كافي است تا همه هستي عباس(ع) آب شود ... به سوي فرات مي رود! تيري است كه از چله رها شده. و آن گاه كه با صورت، پيكر پاكش برزمين مي افتد براي نخستين بار امام را برادر صدا مي زند! و امام سراسيمه خود را به علمدار مي رساند...حسين (ع) مظهر صبر و ايستادگي برپيكر برادر زانو مي زند، مي گريد و مي گويد «الان انكسرظهري» كمر عالم هم خم مي شود در مقابل داغ حسين(ع)! و اگر حسين(ع) دوباره برنخيزد به يقين نبض هستي نيز ديگر نخواهدزد. اما رسالت او هنوز به پايان نرسيده است. امام بايد بماند تا معناي «ما لا تعلمون» را به ملائك بچشاند و تنها و بي علمدار به خيمه ها بازگردد...حماسه به اوج خود نزديك مي شود؛ امام تنها مانده است؛ بي عباس ... بي برادر!
خيمه نهم؛ سلام بر زينب(س)
اينك زينب(س) بربلندترين نقطه تاريخ ايستاده است؛ حساس ترين مقطع آفرينش. مي داند كه اگر برزمين بنشيند پرچم كربلا فرو مي افتد و اگر بشكند، پيام عاشورا مي شكند. عقيله بني هاشم اينك تنها ميراث دار بشريت است. ايستاده مي ماند تا زمين و آسمان از بي سرو ساماني نجات يابد. درد و داغ و رنج و مصيبت ذره اي از جلال علوي زينب(س) نكاسته است... آن گاه كه در بارگاه يزيد بر سر او فرياد مي كشد: «اي فرزند آزاد شدگان به منت! هر مكري كه مي تواني بساز و هر تلاشي كه مي تواني بكن! به خدا سوگند كه ريشه ياد ما را نمي تواني بخشكاني و وحي ما را نمي تواني بميراني...و دوره ما را نمي تواني به سر برساني و ننگ اين حادثه را نمي تواني از خود براني...» و زينب(س) تمام عمر، خود را براي اين روزها مهيا كرده بود. از ازل خدا براي او تنهايي را رقم زده بود تا تماما براي او بماند. در كربلا بناست زينب(س) بماند وهمان حضور جاودانه و بي نظير خداوندي. بناست زينب(س) بماند تا كربلا ماندگار شود. و اين زن؛ عقيله عرب، عقيله بني هاشم، عقيله عالم...ايستاده مي ماند! كه آسمان بر ستون صبر او استوار است. حيات در كربلا دوباره متولد مي شود، آنگاه كه خدا خود به تسلاي زينب(س) مي آيد...
خيمه دهم؛ واي دلم را چه شد؟
كربلا داغدار خون مردي است كه از ابتداي خلقت، تمام اولياي الهي در انتظار رويت روي او، خون گريه كرده اند...حالا تصوير غم انگيزترين و شورانگيزترين شهادت عالم را در ميان اين واژه هاي مطبوعاتي مگر مي شود، منتشر كرد؟! رنگ خون گرفته دل ما از اين خيمه آخر كه جز اشك، راهي براي بيانش نيست!
By Ashoora.ir & Night Skin

