تاریخ معصومین ؛ مطالب قرآنی ؛ آموزشی و موضوعات اجتماعی سیاسی روز

جايگاه مراسم عزاداري از ديدگاه قرآن

در قرآن كريم، آياتي وجود دارد كه مشروعيت، بلكه رجحان عزاداري و اقسام آن را به اثبات مي‌رساند؛:
الف- عزاداري: فرياد ستمديدگان بر عليه ستمگران لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ؛ خداوند متعال، فرياد زدن به بدگويي را دوست ندارد جز براي كساني كه مورد ستم قرار گرفته‌اند (نساء148) در اين آيه، دو فراز وجود دارد؛ لا يحب ‌الله... خداوند متعال، بدگويي و افشاي ديگران را دوست ندارد؛ جز كساني كه به حقوقشان تجاوز شده كه اين گونه افراد استثنا شده‌اند. الاّ مَن ظلم؛ اين فراز، هشداري است به همة ‌ستمگران كه خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فرياد و افشاگري داده بلكه چنين فريادي، محبوب ذات اقدس الهي قرار گرفته هر چند ظلم داراي اقسام و مراتبي است، مانند ظلم به نفس، ظلم به يتيمان و... امّا بزرگترين ظلم، آن است كه به حقوقي كه خداوند براي برخي از افراد قرار داده تجاوز شود. به عبارت ديگر خداوند براي برخي از افراد حقي قرار داده و آن حق ولايت و امامت است؛ در مائده55 : به تحقيق سرپرست شما خدا و رسول و كساني هستند كه به خدا گرويده و نماز را به پا مي‌دارند و در حال ركوع، زكات مي‌دهند. 
روشن است كه تعدي به حق خدادادي، بزرگترين ظلم است، زيرا ساير ظلم‌هاي فردي و تجاوزات اجتماعي از آن سرچشمه مي‌گيرد. بنابراين ستيز با حاكميت ولي خدا و ساير ارزش‌ها، ظلم و ستمي بزرگ و نارواست. بي‌ترديد امام حسين(ع) يكي از كساني است كه خداوند متعال حق ولايت و حاكميت براي ايشان قرار داده و يزيد و يزيديان جزء طاغوت‌اند و غاصب حاكميت الهي و لذا نبايد مسلمانان اطاعت آنها را قبول كنند. از اين‌رو مردم كوفه در نامه‌هاي خود اظهار داشتند كه ما ولايت معاويه و يزيد را نمي‌پذيريم و شما هرچه زودتر به سوي كوفه بشتابيد. آن حضرت با همة مشكلات و موانع موجود، به دعوت آنان پاسخ مثبت داده و به سوي كوفه حركت كردند امّا دشمنان اهل‌بيت(ع) با تمام امكانات خويش در برابر نهضت كربلا ايستادند و با شهادت آن حضرت خسارت و ظلم بزرگي بر پيكر امت اسلامي وارد ساختند به گونه‌اي كه آثار شوم آن حادثه هنوز به چشم مي‌خورد. 
آيا جامعة اسلامي در برابر چنين حادثه‌اي اندوهبار و غمناك كه در آن فرزند نازنين پيامبر اكرم (ص) را به شهادت رساندند، بايد دست روي دست گذاشته و سكوت نمايد، يا وظيفة بسيار سنگيني بر دوش دارد؟ بر طبق آيه كريمه، بايد فرياد برآورد و به افشاگري و بدگويي آشكار و رسوايي ستمگران پرداخت و چهرة پليد و زشت آنان را روشن نمود و با زبان شعر و مديحه سرايي و بيان مصايب و گردهمايي‌هاي گسترده، برائت و بيزاري از دشمنان خدا را اعلان نمود و به طور يقين فريادها و عزاداري‌هايي كه در اين راستا باشد از مصاديق جهر من القول است كه خداوند متعال آن را دوست دارد و عزاداري‌هاي پيروان اهل‌بيت (عليهم السّلام) با اين هدف مقدس انجام مي‌گيرد و بايستي از هرگونه عزاداري كه برخلاف اين هدف باشد جلوگيري شود.

ب- برپايي عزاداري، مصداق مودّت اهل‌بيت
قرآن كريم دوستي خاندان پيامبر(ص) را بر امت اسلامي فرض دانسته و محبت آنان را پاداش زحمات طاقت ‌فرساي پيامبر اسلام (ص) در راه ابلاغ رسالت قرار داده و اين خود حكايت از عظمت رسالت آن حضرت و بزرگي پاداش مقرر براي آن مي‌كند قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى (شوري23) بديهي است كه كار بزرگ، پاداش بزرگي لازم دارد و خداوند متعال پاداش چنين رسالتي را مودّت نزديكان و اهل‌بيت آن حضرت قرار داده . عشق و دوستي اثرات و لوازمي دارد. يار و دوست صادق كسي است كه شرط دوستي را چنان كه بايسته است بجا آورد، در غير اين صورت، دوستي، زباني و ظاهري خواهد بود. از نشانه‌هاي مهم دوستي اهل بيت(ع)، همدردي و همدلي در سوگ و يا شادي آنان است. در روايات فراواني بر اين نكته تأكيد شده كه در جشن و سرور اهل‌بيت (ع)، شاد و در اندوه و ماتم آنان، اندوهناك باشيد و به راستي ابراز محبت در شادي‌ها و عزاهاي اهل‌بيت (ع) از امتيازات پيروان مكتب آنان است.

۲-‎ ‎عزاداري و بزرگداشت شعاير الهي:‎ ‏بي‌شک بزرگداشت شعاير الهي، از دستورهاي اساسي دين است‎.‎
خداوند درباره فلسفه تعظيم و تكريم روزهاي خاص مطلبي را در آيات قرآن بيان كرده . در يكي از اين دسته آيات مي توان به آموزه هايي اشاره كرد كه خداوند نسبت به تعظيم و تكريم شعايرالله و يا يادكرد ايام الله بيان داشته . از اين آيات مي توان به فلسفه و علت و حكمت اين گونه اعمال پي برد. ذلك و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب؛ اين كه هركسي شعائر الهي را بزرگ دارد به درستي كه چنين اعمالي از تقواي قلوب است (حج 32)

در آيه 5 سوره ابراهيم نيز يادكرد پيروزي بر فرعون و رهايي از ظلم و ستم او و لشكريانش را، به عنوان ايام الله معرفي كرده و از مؤمنان مي خواهد كه اين روز را گرامي داشته و آن را ياد كنند؛ زيرا بزرگداشت چنين روزهاي موفقيت و پيروزي در حقيقت، پاسخي است به محبت و فضل الهي كه ايشان را از بلا رهانيده و از بند بردگي و عبوديت بشر نجات داده و به آنان استقلال و آزادي را هديه نموده است. از اين رو يادكرد آن روز به معناي شكر و سپاس از عنايت خاص الهي است و انسان مي بايست در برابر نعمت هاي الهي به ويژه نعمت هاي خاص چون پيروزي و رهايي، شكر الهي را به جا آورد. و لقد ارسلنا موسي باياتنا ان اخرج قومك من الظلمات الي النور و ذكر هم بايام الله ان في ذلك لايات لكل صبار شكور. كساني كه ايام الهي و روزهاي بزرگ را پاس مي دارند در حقيقت دين خويش را نسبت به كساني ادا مي كنند كه دراين راه زحمت كشيده اند و راه رهايي را براي ايشان فراهم نموده اند.

از اين رو بزرگداشت اين روزها و ايام الله به معناي شكر و سپاس از همه كساني است كه در اين راه گام برداشته اند و بستري است تا ديگران در حال و آينده درهمين مسير حركت كنند و ارج و ارزش كار را درك نموده بدان اهتمام ورزند. در داستان حضرت عيسي(ع) و حواريون وي مسئله عيد و جشن خاص مطرح مي شود كه بيانگر علل تكريم و بزرگداشت برخي از ايام الهي است.
 در آيه 14مائده: عيسي بن مريم گفت: پروردگارا! بر ما غذايي از آسمان فرو فرست تا براي اولين و آخرين ما عيد و آيه و نشانه اي از تو باشد و آن را روزي ما گردان كه تو بهترين روزي دهندگاني دراين جا حضرت(ع) از خداوند روزي و غذايي آسماني و بهشتي را براي خود و حواريون مي خواهد تا نشانه اي از خود او و همچنين دليلي باشد تا مردم به سبب آن جشن بگيرند و آن روز را عيد خويش قرار دهند.

۳- سوگواري يعقوب (ع) در فراق يوسف (ع): 84يوسف يا أسفي على يوسف وابيضّتْ عيناه من الحزن فهو‏ کظيم؛ وا اسفا بر فراق يوسف! در حالي که يعقوب خشم خود را فرو‌ مي‌خورد، چشمانش از‎ ‎اندوه سفيد شد.‏ حضرت يعقوب و حضرت يوسف، هر دو پيامبر بودند و گريه حضرت يعقوب‎ ‎بر حضرت يوسف، تنها به جهت پدر و فرزندي نبود، بلکه گريه يک پيامبر در غم فراقِ‎ ‎پيامبر ديگر بود. فقط جنبه عاطفي در آن نيست و جهات مهم ديگري مطرح است‎. ‎ شايد مهم‌ترين و بارزترين پيام آيه، پسنديده بودن گريه بر محبوب از دست‎ ‎رفته باشد، که رابطه فرد با وي رابطه ديني و الهي است، بنابراين از عمل اين پيامبر‎ ‎الهي، پسنديده بودن گريه بر اولياي خداوند استفاده ‌مي‌شود‎.‎ هنگامي که از امام‎ ‎سجاد(ع) سبب گريه بيش از حد را مى‏پرسيدند، آن حضرت مصائب جانگداز کربلا را بازگو‎ ‎مى‏کرد و مى‏فرمود: مرا ملامت نکنيد. يعقوب، پس از آنکه يک فرزند خود را از دست‎ ‎داد آن قدر گريست تا از غصه چشم هايش سفيد شد، در حالى که يقين به مرگ فرزندش نداشت.‎ ‎در حالى که من به چشم خود ديدم که در نيم روز، چهارده نفر از اهل بيت مرا سر بريدند‎. ‎انتظار داريد داغ آنها از دلم بيرون برود؟‎!‎‏

 پي ‌نوشتها:‏ ‏1ـ . ‏2ـ اصول الاربعه في ترديد الوهابيه، صاحب جان هندي، ص 30.‏ ‏3ـ

تجليل بزرگان در قرآن
عزاداري و بيان فضائل اهل بيت نمونه اي از ياد نيكي است كه خدا به پيغمبرش مي فرمايد: (و رفعنا لك ذكرك). توجه دلها به اهل بيت نمونه اي از دعاي ابراهيم است كه از خدا خواست خدايا، دلهاي مردم را به سوي خاندانش سوق دهد. (فاجعل افئده من الناس تهوي اليهم) عشق به اهل بيت مصداق روشن وعده اي است كه خداوند به مؤمنين داده كه: (سيجعل لهم الرحمن ودا) در مراسم عزاداري و نقل فضائل مطالبي را به خوبي درك مي كنيم.
به خوبي مي فهميم كه چگونه فرجام نيك براي متقين است: (والعاقبه لاهل التقوي) به خوبي مي فهميم كه چگونه نقشه هاي شيطاني ضعيف است و چگونه نقش بني اميه نقش بر آب شد: (ان كيد الشيطان كان ضعيفا) به خوبي مي فهميم كه چگونه خداوند حق را بر سر باطل كوبيد و آن را دمغ كرد: (بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه)
به خوبي مي فهميم كه چگونه خواستند نور خدا را خاموش كنند، ولي خدا هر روز آن را برافروخته تر مي كند: (يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم) به گفته روايات در طول تاريخ، انبياء و پيامبر اسلام و اهل بيت همه آنان براي امام حسين اقامه عزاداري مي كردند. امروز دشمنان ما اقرار مي كنند كه ما حريف شيعيان نمي شويم. زيرا آنان دو بال قوي دارند. بال سرخ كه عاشوراست و بال سبز كه انتظار حضرت مهدي است. الگوي شيعيان چنين فردي است. اين از يك سو. از سوي ديگر اينها (شيعيان) به كمتر از رهبر معصوم و عدالت عمومي روي كره زمين با هيچ فردي قانع نمي شوند و هيچ حكومتي با هيچ شيوه اي اينان را راضي نمي كند و اينان همچنان در انتظار آن رهبر غائب هستند و ارادتي كه به علما و مراجع دارند، به خاطر آن است كه اين افراد رانايب آن سرور مي دانند.

عزاداري بر سيدالشهدا(ع) و ريشه قرآني آن
حال كه مشروعيت اصل عزاداري اثبات شد مي گوييم كه عزاداري بر سالار شهيدان ابي عبدالله(ع) نه تنها جايز بلكه برپايي آن يك ارزش بزرگ است زيرا:
الف: تعظيم شعائر
1- عزاداري بر امام حسين(ع) مصداق بارز تعظيم شعائر است. شعائر به معناي علامت و نشانه است، شعائر الله يعني نشانه هاي الهي، نهضت سيدالشهداء از شعائر بي ترديد دين است. اين نهضت بود كه دين را پر آوازه كرد و تا قيامت دين وامدار سالار شهيدان است. عزاداري بر سيدالشهداء بزرگداشت شعائر دين است.
2- قرآن تعظيم شعائر الهي را از نشانه هاي تقواي دل مي داند ومن يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب؛ آن كس كه شعائر الهي را بزرگ دارد، اين بخشي از تقواي قلب است.

3- نتيجه آنكه برگزاري عزاي سالار شهيدان نشانه تقواي الهي بوده و استحباب ويژه دارد.
ب- موده في القربي
پيامبر فرمود: حسين از من است و من از حسينم. مي باشد. پيام اين اشك اين است كه حسين جان آنقدر ترا دوست دارم كه هيچ چيز جز اين قطره زلال اشك نمي تواند آن را به تصوير بكشد، قلم نمي تواند، بيان نمي تواند! هنر نمي تواند! فقط اشك مي تواند. اين اشك، پيوند هدفي هم دارد. اصولا گريه و جريان قطره هاي اشك از چشم كه دريچه قلب آدمي است چهارگونه است:
1-گريه هاي شوق 2-گريه هاي عاطفي 3- گريه ذلت و شكست 4- گريه پيوند هدف: گاهي قطره هاي اشك پيام آور هدف هاست آنها كه مي خواهند بگويند: با مرام امام حسين(ع) همراه و با هدف او هماهنگ و پيرو مكتب او هستيم. ممكن است اين كار را با دادن شعار آتشين، يا سرودن اشعار و حماسه ها ابراز دارند، اما گاهي ممكن است آنها ساختگي باشد ولي آن كس كه احيانا با شنيدن اين حادثه جانسوز قطره اشكي از درون دل بيرون مي فرستد صادقانه ترين حقيقت را بيان مي كند. اين قطره اشك اعلان وفاداري به اهداف مقدس ياران امام حسين و پيوند دل و جان با آنهاست، اعلان جنگ با بت پرستي و ظلم و ستم، اعلان بيزاري از آلودگي هاست.
ج- فرياد عليه ستم

پيامبر اكرم(ص) خود در عزاي عزيزان مي گريسته و هم دستور به گريستن مي داده . دلايل و شواهد از كتابهاي اهل سنت:
1- پس از درگذشت عبدالمطلب پيامبر بر جد عزيزش گريست، ام ايمن مي گويد: انا رايت رسول الله يمشي تحت سريره و هو يبكي من پيامبر را ديدم كه در پي جنازه عبدالمطلب راه مي رفت در حالي كه مي گريست.
2- امير مومنان علي(ع) مي فرمايد: وقتي خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پيامبر دادم ايشان گريست، آن گاه فرمود: اذهب فاغسله و واره غفرالله له و رحمه: او را غسل ده كفن كن و به خاك بسپار خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد.
3- روزي پيامبر قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد و به گفته مورخان، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراهان خود را به گريستن انداخت. 
4- پيامبر اكرم ص به هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهيم مي گريست العين تدمع و القلب يحزن ولانقول الا ما يرضي ربنا و انا بك يا ابراهيم لمحزونون؛ چشم مي گريد و قلب مي سوزد و جز آنچه مورد رضايت خداست نگوييم، اي ابراهيم ما در فراق تو در اندوهيم. عبدالرحمن بن عوف به آن حضرت گفت مگر شما خودتان از گريه بر اموات نهي نكرديد حضرت فرمود: لا ولكن نهيت عن صوتين احمقين و آخرين صوت عند مصيبه و خمش وجوه و شق جيوب ورنه شيطان و صوت عنه نغمه لهو هذه رحمه و من لايرحم لايرحم؛ نه اما از دو صداي جاهلانه و دو كار نهي كرده ام. داد و فرياد به هنگام وارد آمدن مصيبت و خراش دادن صورت و پاره كردن گريبان و صداي گريه اي كه در حلق پيچانده شود كه شيطاني است و صداي نغمه لهوآميز اما اين گريه من ناشي از عطوفت و رحمت است و البته كسي كه رحم نكند بر او رحم نمي شود. 
5- پيامبر(ص) در مرگ فرزندش طاهر نيز گريست و فرمود: ان العين تذرف و ان الدمع يغلب و القلب يحزن و لانعصي الله عز و جل چشم گريان است و اشك ريزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصيان نخواهيم كرد.
6- فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت اميرالمومنين علي(ع) كه نزد پيامبر بسيار محبوب بود در سال سوم هجري درگذشت. پيامبر كه او را همچون مادر خويش مي دانست از رحلتش بسيار اندوهگين شد و گريست، مورخان مي گويند: صلي عليها و تمرغ في قبرها و بكي؛ پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست.
7- وقتي در جنگ احد حمزه به شهادت رسيد پيامبر بسيار غمگين شد: لما راي النبي حمزه قتيلا بكي فلما راي ما مثل به شهق؛ پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت گريست و چون او را مثله شده ديد با صداي بلند گريه سرداد.
8- در رحلت عثمان بن مظعون صحابي وفادارش اندوهگين شد، آورده اند: ان النبي ص قبل عثمان بن مظعون وهو ميت و هو يبكي؛ پيامبر بر جنازه او بوسه زد و گريست.
9- پيامبر پس از برگشتن از غزوه حمراء الاسد به ديدار خانواده سعد بن ربيع يكي از شهداي جنگ احد رفت و از حماسه و جانبازي سعد ياد كرد، خانواده سعد نيز با شنيدن سخنان پيامبر گريستند و اشك از چشمان حضرت سرازير شد و آنان را از گريستن نهي نكرد. نه تنها شخص پيامبر در داغ عزيزان عزادار مي شد و مي گريست بلكه توصيه بر گريه مي كرد.
10- پس از پايان نبرد احد رسول اكرم(ص) راهي شهر مدينه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهيدان خود مي گريستند، پيامبر با شنيدن مويه عزاداران از شهادت و غربت عمويش حمزه ياد كرد و فرمود: لكن حمزه لابواكي له؛ اما عمويم حمزه گريه كننده ندارد. اصحاب از اين جمله فهميدند كه پيامبر دوست دارد كه حمزه هم گريه كننده داشته باشد تا خواهرش صفيه احساس غربت نكند. لذا بعد اندكي صداي ناله و گريه زنان انصار بلند شد كه براي حمزه مي گريستند. 
11- پس از شهادت جعفربن ابي طالب در جنگ موته پيامبر به خانه او رفت و با حضور خويش تسلي دل خاندان او گرديد، به هنگام خروج چنين فرمود: علي مثل جعفر فليبك البواكي؛ بايد گريه كنندگان بر همچون جعفر بگريند.
12- روزي رسول خدا در تشييع جنازه يكي از مسلمان حضور يافتند و عمر نيز به همراه ايشان حركت كرد. عمر تا صداي گريه زنان را شنيد برآشفت و آنان را از گريستن نهي كرد، رسول خدا رو به عمر كرد و فرمود: يا عمر دعهن فان العين دلمقه و النفس مصابه و العهد قريب؛ اي عمر كاري به آنان نداشته باش بگذار بگريند همانا كه چشم گريان است و نفس مصيبت زده است و پيوند با تازه درگذشته بسيار نزديك. با اين دلايل ترديدي در جواز مشروعيت عزاداري باقي نمي ماند.

صاحب جان هندي حنفي از عالمان‎ ‎اهل سنت در ذيل آيه مذکور ‌شعائر جمع شعير به معناي علامت است، و هر چه‏‎ ‎که از ديدن آن، خدا به ياد آيد، شعائر خداست و شعائر الله اختصاص به صفا و مروه‎ ‎ندارد..(2)‏

 شعاير منسوب به‎ ‎خداوند بزرگ است.(عوائد الايام، ص31.‏ ‏4ـ تفسير الميزان، ج1، ص414، 165بقره.)‏ علامه طباطبايي (ره) شعاير را به معناي نشانه‌هاي عظمت و تقواي‎ ‎الهي دانسته، و آن را منحصر به موارد خاصي نمي‌داند.(4)‏ از اين رو به طور عموم‎ ‎‏‌مي‌توان استفاده کرد که در هر زمان يا مکان، عملي که ياد خدا و زمينه تقوا و رشد‏‎ ‎معنوي و روحي را فراهم آورد، در صورتي که در چارچوب قوانين و دستورهاي اسلام قرار‎ ‎داشته باشد، جزء شعاير الهي است‎.‎ بنابراين با توجه به دلايلي که عزاداري‌ها را‎ ‎مشروع دانسته، به طور مسلم عزاداري براي اولياي الهي (که براي حفظ دين، جان خود را‎ ‎قرباني کرده‌اند) از بارزترين نشانه‌ها و شعاير ديني است، ‎

تحريم عزاداري چرا؟
ليكن برخي از عالمان اهل سنت سوگواري و گريه بر اموات را تحريم كرده و با آن مخالفت كرده اند، مستند آنها سخني است كه عمر از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده كه: ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه؛ به گفته سعيد بن مسيب، عايشه به هنگام فوت پدرش ابوبكر مجلس سوگواري برپا نمود، چون خبر آن به عمر رسيد وي دستور داد تا از آن جلوگيري كنند. اما عايشه از دستور او سرپيچي كرد، عمر هشام بن وليد را مامور ساخت تا نزد عايشه رفته و با زور شلاق از نوحه و گريه عزاداران جلوگيري نمايد زنان چون از ماموريت هشام آگاه شدند مجلس را ترك كرده و پراكنده شدند آن گاه عمر اين سخن را خطاب به آنان گفت: مي خواهيد با گريه خود ابوبكر را عذاب كنيد همانا مرده با گريه نزديكان خويش عذاب مي شود. در نقد اين استدلال نكات ذيل گفتني است:
1- اين حديث از «عمر» است نه از پيامبر(ص) «نووي شارح صحيح مسلم» مي گويد: روايت فوق از نظر عايشه پذيرفته نشده او به راويان آن نسبت فراموشي و اشتباه مي دهد زيرا خليفه دوم و پسرش عبدالله اين روايت را به صورت صحيح از پيامبر نگرفته اند چنان كه ابن عباس مي گويد: اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر.
2- بر فرض آنكه حديث از پيامبر نقل شده باشند براساس معياري كه خود حضرت داده پذيرفتني نيست. چون روايتي پذيرفتني است كه با قرآن در تعارض نباشد، اين روايت با قرآن در تعارض است، چون قرآن مي فرمايد: ولا تزر وازره وزر اخري؛ هيچ گناهكاري بار گناه ديگري را بر دوش نمي كشد. در عذاب افتادن ميت به وسيله گريه شخص ديگر چه معنايي جز كشيدن بار گناه ديگري دارد؟
3- بر فرض صحت روايت، روايت را مي توان به گونه اي ديگر معنا كرد: اين معنا را با روايتي از اهل سنت مي آوريم. ابو داود در سنن به نقل از عروه بن زبير و او از عبدالله بن عمر آورده است كه جمله ان الميت ليعذب ببكاء اهله عليه از رسول خداست وقتي ماجرا به عايشه رسيد گفت: وقتي پيامبر از كنار قبر فرد يهودي مي گذشتند فرمودند صاحب اين قبر معذب است در حالي كه بستگانش براي او مي گريند. 
4- اگر اين حديث را عمر از پيامبر نقل كرده چرا خود به آن عمل نكرده است زيرا آورده اند: هنگامي كه خبر مرگ نعمان بن مقرن المزني به عمر رسيد عمر از منزل خارج شد بر بالاي منبر رفت و اين خبر را به مردم رساند آن گاه دست خود را به روي سرگذاشت و گريست. نيز آورده اند: برادر عمر زيدبن خطاب درگذشت و دوست او از قبيله بني عدي بن كعب به مدينه آمد وقتي چشم عمر به او افتاد اشك از ديدگانش جاري شد و گفت زيد را وانهادي و نزد من آمدي.

 روايت ديگري كه قائلان به تحريم عزاداري به آن استناد مي كنند اين است كه از عايشه نقل شده كه با رسيدن خبر شهادت جعفربن ابي طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه آثار حزن و اندوه در سيماي پيامبر نمايان شد، من از گوشه اي او را كه نشسته بود نظاره مي كردم در آن حال مردي به حضور ايشان رسيد و گفت: اي رسول خدا زنان بر جعفر گريه مي كنند. پيامبر فرمود: فارجع اليهن فاسكتهن فان ابين فاحت في وجوههن التراب برگرد و آنان را ساكت ساز اگر آرام نشدند خاك بر صورتشان بپاش. در نقد اين استدلال نيز اين نكات گفتني است:
1- در سند اين روايت شخصي به نام محمد بن اسحاق بن يسار وجود دارد كه در نزد محدثان اهل سنت و علماي علم رجال آن طايفه مورد اعتماد نيست و آنان روايت ذكر شده توسط او را ضعيف و جعلي مي دانند
2- اين روايت با دهها روايت ديگري كه در اين زمينه از پيامبر به ويژه در خصوص حادثه شهادت جعفر رسيده در تعارض است و آنها مشهورند و اين روايت شاذ و گرفتني نيست. به اين ترتيب اين واقعيت بر مسند نشست كه اصل عزاداري مشروعيت ديني داشته و هيچ دليل قابل قبولي بر منع از آن نيست. 

عزاداري در روشهاي مختلف 
امامان شيعه براي حفظ مكتب، روشهاي مختلفي داشتند «روشي كه پس از شهادت سيدالشهداء به عنوان روش «استراتژيك» بود احياء نهضت ابي عبدالله(ع) بود. با روشهاي مختلف:
الف: دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداري ابي عبدالله(ع).
ب- سفارش به زيارت سالار شهيدان.
ج- تأكيد بر استحباب سجده بر تربت امام حسين(ع) 
د- استحباب گريستن و گرياندن و حالت گريه كننده به خود گرفتن در عزاي امام حسين
هـ- دعوت به برپايي مجلس عزا براي امام حسين و برپا داشتن مراسم عزاي حضرت از سوي خود آنان.

                                    مراسم عزاداري از نظرگاه حضرات معصومين(ع

حماسه و نهضت خونين و تاريخ ساز حضرت اباعبدالله الحسين (ع داراي اهداف عاليه اسلام در تمامي ابعاد حرکت تکاملي انسان، جامعه و تاريخ بوده که حق و باطل، معروف و منکر از شاخصه‌هاي اصلي آن محسوب مي‌شود. سابقه عزادارى و سوگوارى بر مظلوميت خاندان پيامبر عليهم السّلام بسيار ديرينه است و خود پيامبر و على و فاطمه و... و فرشتگان و كرّوبيان و جنّ و انس بر مظلوميّت آل اللّه گريسته و مجالس عزا و گريه برپا كرده اند. حتى انبياى گذشته هم اشكى ريزان و دلى سوزان و توسّل و توجّهى به خاندان عصمت و اسوه‌هاى شهادت داشته‌اند. 
نفس عزاداري در روايات شيعه
.1
امام موسي بن جعفر (ع): اذا مات المؤمن، بكت عليه الملائكه و بقاع الارض التي كان يعبد عليها و ابواب السماء التي كان يصعد اعمالها فيها و ثلم ثلمة في الاسلام لايسدها شييء، لان المؤمنين حصون الاسلام كحصون سور المدينه لها هرگاه مؤمني از دنيا برود، فرشتگان و جايگاهي كه در آنجا خدا را عبادت كرده و درهاي آسمان كه اعمال وي از آن بالا رفته است بر او مي‌گريند و شكافي در اسلام پديدار مي‌گردد كه چيزي نمي‌تواند آن را پر كند؛ چرا كه مؤمنان همانند ديوار اطراف شهر و نگهبان اسلام هستند). 
.2 امام صادق ع : هنگام ماتم و عزا بانوان براي اشك ريختن ـ به جهت كاستن بار مصيبت ـ نياز به شيون و زاري دارند امّا شايسته نيست سخنان بيهوده و باطل بگويند و بايد با فرا رسيدن شب نوحه، گريه و فرياد را رها سازند تا فرشتگان آزار نبينند.
.3 امام باقر (ع) : وليد بن مغيره پسر عموي‌ام سلمه از دنيا رفت.‌ام سلمه از پيامبر اجازه خواست تا در مراسم نوحه و ماتم او شركت نمايد. آن حضرت اجازه دادند؛ آن گاه در برابر رسول خدا با ذكر اشعاري براي مغيره گريه كرد. آن حضرت هم جلوگيري نكرده و چيزي نفرمودند".
.4 امام صادق (ع :گريه‌كنندگان معروف پنج نفرند؛ آدم، يعقوب، يوسف، ‌فاطمه دختر پيامبر(ص) و سجاد (ع). 
گريه آدم به خاطر اخراج از بهشت، گريه يعقوب به جهت دوري از يوسف، گريه يوسف به خاطر فراق و جدايي از يعقوب، گريه حضرت زهرا (س) بر پدرش رسول خدا(ص) و گريه امام سجاد(ع) به خاطر شهادت مظلومانه پدر بزرگوارش حسين بن علي (ع) بود. 
.5 امام صادق (ع): مدت ده سال در ايام حج در سرزمين منا با وقف اموال و داراييم، مجالس و سوگواري برگزار كن تا گريه‌كنندگان گريه نمايند". در روايت ديگر فرمودند: "كسي كه يك بيت شعر دربارة امام حسين (ع) بسرايد و گريه كند و ده‌تن يا نه تن را بگرياند جايگاه آنان بهشت است".
.6 امام صادق (ع : هر حزن و عزا و گريه‌اي در مصايب مكروه است،مگر حزن و گريه بر امام حسين ع 
در توضيح اين روايت اشاره به اين نكته لازم است كه ترك صبر و جزع نمودن در مصايب، اجر و پاداش انسان را از بين مي‌برد؛ از اين رو در روايات ديگر به اين مطلب اشار شده امّا در اينجا امام صادق(ع) عزاداري و گريه بر امام حسين(ع) را استثناء نموده‌اند، زيرا گريه و جزع بر مصيبت امام حسين(ع) و انسان‌هاي مظلوم از مصاديق جزع مكروه نبوده بلكه مصداق فرياد و اعتراض در برابر ظالم و ستمگر است كه ممدوح و پسنديده مي‌باشد،
.7 پيامبر(ص) به دخترشان فاطمه(س) فرمودند: " هر چشمي ـ در قيامت ـ گريان است جز چشمي كه بر حسين (ع) گريه كند، آن چشم هميشه خندان و به نعمت‌هاي بهشتي بشارت داده مي‌شود".
.8 امام صادق (ع) فرمودندٍ: "به من گزارش رسيده كه گروه‌هايي از اطراف كوفه و نقاط ديگر و نيز گروهي از خانم‌ها در نيمه شعبان در كنار تربت پاك حسين بن علي(ع) اجتماع نموده و بر امام حسين نوحه‌سرايي كرده و قرآن تلاوت مي‌كنند و گروهي به نقل داستان و تاريخ و برخي ديگر به مرثيه‌خواني مشغول هستند. حماد عرض كرد: من خود شاهد چنين مراسمي بوده‌ام. امام فرمود: خدا را سپاس كه برخي از مردم را علاقه مند قرار داده تا به مدح و ستايش ما پرداخته و براي ما سوگواري كنند، دشمنان را لعن و مورد اعتراض قرار داده، كارهاي زشت و ناپسند آنان را آشكار نمايند".( كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 539، باب 108
.9 امام صادق (ع فرمود: "اي مسمع! تو كه از اهالي عراق هستي، آيا قبر جدم حسين (ع) را زيارت مي‌كني؟ عرض كردم خير؛ زيرا من در بصره مشهور هستم و در همسايگي ما يكي از طرفداران خليفه است كه تابع هوي و هوس‌هاي نفساني اوست. گذشته از اين دشمنان ما خواه ناصبي و غير آن زياد مي‌باشند؛ ترس دارم كه به خليفه فرزند سليمان اطلاع دهند و جان من در خطر قرار گيرد. آن گاه امام فرمود: آيا مصايب شهداي كربلا را به ياد نمي‌آوري؟ عرض كردم: آري. فرمود:‌ آيا جزع و اظهار ناراحتي نمي‌كني؟ گفتم: بلي، سوگند به خدا كه گريه مي‌كنم، فرمودند: خدا گريه‌ات را بپذيرد، آگاه باش كه تو از كساني هستي كه براي مصايب ما اظهار ناراحتي و جزع مي‌كنند. تو از كساني هستي كه در خوشحالي ما خوشحال و در اندوه و حزن ما اندوهناك‌ و محزون هستند. سپس فرمود: سپاس خدايي را كه ما ـ اهل‌بيت ـ را به رحمت خاصه‌اش ويژه ساخت و بر ساير خلق برتري بخشيد.‌اي مسمع! ‌از زمان كشته شدن اميرمؤمنان زمين و آسمان مي‌گريند و گرية فرشتگان خشك نشده است".( بحارالانوار، مجلسي، ج 44،‌ ص 289، باب ثواب البكاء علي مصيبة الحسين
.10 امام رضا (ع) به پسر شبيب كه از ياران آن حضرت است مي‌فرمايد: "اي فرزند شبيب! مُحرّم، ماهي است كه در دوران جاهليت، مردم ظلم و قتل را در آن حرام مي‌دانستند امّا گروهي از مسلمانان حرمت اين ماه را و حرمت پيامبر(ص) را نشناختند، فرزند او را به قتل رسانده، زنان همراه او را به اسارت بردند. آن گاه فرمود: ان كنت باك فابك للحسين بن علي عليه السّلام) فانّه ذبح كما يذبح الكبش، اگر خواستي بر كسي گريه كني، براي حسين بن علي (ع) گريه كن چرا كه او را ذبح كردند؛ هجده تن از اهل‌بيت او را نيز كه در روي زمين شبيه آنان نبود همراهش به شهادت رساندند. اين مصيبت آن چنان بزرگ است كه آسمان و زمين در شهادتش گريستند. روز عاشورا، چشم‌هاي ما را زخمي كرد، دل‌هاي ما را سوخت اشك چشمان ما را روان ساخت و عزيزان ما را خوار كرد و سرزمين كربلا تا روز قيامت براي ما سختي و بلا به جاي گذاشت؛ پس بايستي گريه‌ كنندگان بر مثل حسين گريه كنند و بدانيد كه گريستن گناهان بزرگ را از بين مي‌برد و انسان را پاك مي‌كند.
امام رضا(ع) مي‌فرمايد: "كسي كه مصيبت‌هايي را كه بر ما وارد شده به ياد آورد و بر آن گريه كند، در قيامت همراه ما خواهد بود. كسي كه به ياد مصايب ما گريه كند و ديگران را بگرياند چشمان او روزي كه همة چشم‌ها گريانند، گريان نخواهد بود و كسي كه در جلسه‌اي بنشيند كه در آن جلسه امر ما احيا و بر پا داشته مي‌شود ٍدل او در روزي كه دل‌ها مي‌ميرد، زنده مي‌شود و نمي‌ميرد".
نكته: تمامي روايات و احاديث فوق به صورت مستفيض و بلكه متواتر از طريق اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ روايت شده به گونه‌اي كه در صحت عمل بر طبق اين روايات، جاي هيچ‌گونه ترديدي باقي نمي‌ماند.

آثار اجتماعي عزاداري و آثار رواني و تربيتي:

1- زنده داشتن ياد و تاريخ پرشکوه نهضت‏حسيني.   2- الهام روح انقلاب، آزادگي، شهادت‏طلبي، ايثار و حقيقت‏جويي.   3 - اقامه مجالس ديني در سطح وسيع و آشنا شدن توده‏ها با معارف ديني .  4 - پالايش روح و تزکيه نفس.  5- اعلام وفاداري نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم مجالس روضه خواني نقش تذکار و يادآوري دارند نه تلقين و اين با خواندن روضه‏هاي صحيح و واقعي به دست مي‏آيد، نه پيرايه‏ها و خرافات. در ضمن خلاقيت هنري مانند بيان کردن حقايق با اشعار زيبا يا صداي خوب نيز مسأله مهمي است و نقش بسيار ارزنده‏اي در جذب توده‏ها و سيراب کردن عواطف دارد. اصولا يکي از روش‏هاي بلند دين به ويژه اسلام آن است که همه چيزش با هنر آميخته شده و همراه با زيباترين آفرينش‏هاي هنري توانسته است‏حقايق بلند را شيره جان مردم سازد و در اعماق وجود آنان جايگزين کند

عزاداري امام حسين (ع) از نگاه رهبر امام خميني قدس سره نيز مي‏فرمايد: روضه سيّد الشهداء ع براي حفظ مكتب سيّد الشهداء ع است، حرف سيّد الشهداء ع حرف روز است، هميشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سيّد الشهداء ع آورده است و سيّد الشهداء ع را اين گريه حفظ كرده است، مكتبش را اين مصيبت‏ها و داد و قال‏ها حفظ كرده است. (صحيفه نور ج 8 ص 69.)

و در جاي ديگر مي‏فرمايد: شايد غرب زده‏ها به ما مي‏گويند كه ملت گريه! وشايدخودي‏ها نمي‏توانند تحمل كنند كه يك قطره اشك مقابل چقدر ثواب است، اين گريه است كهيك ملت را بسيج مي‏كند براي يك مقصد اسلامي، مجلس عزا نه براي اين است كه گريهبكنند براي سيّد الشهداء ع و اَجر ببرند - البته كه هست - وديگران را ازاجر فردي نصيب كند؛ بلكه مهم آن قضيه سياسي است كه ائمه ما در صدر اسلام نقشه‏اش راكشيده‏اند كه تا آخر باشد . امام خميني قدس سره همچنين مي‏فرمايد: ما ملّتِ گريه سياسي هستيم كه با همين اشك، سيل جريان مي‏دهيم و خرد مي‏كنيم سدهايي كه در مقابلاسلام ايستاده است . (صحيفه نور ج 13 ص 156 ) همين گريه است كه كارها را پيشبرده است، همين اجتماعات است كه مردم را بيدار مي‏كنند. (صحيفه نور ج 13 ص 157.)همه روضه بخوانند، همه گريه بكنند، از اين هماهنگ‏تر چه؟ شما در كجا سراغ داريد كه يكملّتي اين طور هماهنگ بشود؟ كِي اينها را هماهنگ كرده؟ اينها را سيّد‌‌الشهداء ع هماهنگ كرده است... در كجاي عالم سراغ داريد مردم اين طور هماهنگباشند... اين هماهنگي را از دست ندهيد .(صحيفه نور ج 10 ص 217.) در مجالس عزاداري ماه محرّم، اين سه ويژگي بايد وجودداشته باشد:

1. عاطفه را نسبت به حسين‌بن‌علي و خاندان پيغمبر ،بيشتر كند. (علقه و رابطه و پيوند عاطفي را بايد مستحكم‌تر سازد.)

 2 . نسبت به حادثه عاشورا، بايد ديدِ روشن و واضحي به مستمع بدهد.

 3. نسبت به معارف دين، هم ايجادمعرفت و هم ايجاد ايمان - ولو به نحو كمي - كند. نمي‌گوييم همه منبرها بايد برخوردار از همه اين خصوصيات باشند و به همه موضوعات بپردازند؛ نه. شما اگر يك حديثِ صحيح از كتابي معتبر را نقل و همان را معنا كنيد، كفايت مي‌كند. برخي منبريها، بعضي اوقات يك حديث را آن‌قدر شاخ و برگ مي‌دهند كه معناي اصلي‌اش از بينمي‌رود. اگر شما يك حديثِ صحيح را براي مستمع خود درست معنا كنيد، ممكن است بخشِ مهمّي از آنچه را كه ما مي‌خواهيم داشته باشد. گويندگان، وعاظ، مداحان،سرايندگان، همه بايد توجه داشته باشند كه اين يك حقيقت عزيز است؛ با آن نبايست بازيكرد؛ حقايق ماجراي عاشورا را بازيچه نبايد قرار داد.

فلسفه گريه : گريه تجسم عيني تأثرات دروني و عاطفي است و داراي اقسام گوناگوني مي‏باشد که هر يک آثار و نتايج ويژه‏اي دارند. از نظر روان‏شناسي گريه داراي اهميت بسياري است و فشار ناشي از عقده ‏هاي انباشته در درون انسان را مي‏کاهد و درمان بسياري از آلام و رنج‏هاي دروني انسان مي‏باشد. از نظر عرفا نيز، گريه زيباترين و پرشکوه‏ترين جلوه تذلل بنده و اظهار عجز و تسليم و عبوديت در پيشگاه معبود قادر متعال است. گريه و عزاداري بر حضرت ، افضل است و فلسفه‏هاي ارزنده تربيتي متعددي دارد.
نقش مجالس عزاداري
مجالس عزاداري ابي عبدالله الحسين(ع) در طول تاريخ تريبوني گسترده براي معرفي اسلام ناب محمدي در پرتو نهضت آن حضرت بوده است. اين مجالس نقشي اساسي در احياء نهضت ابي عبدالله(ع) و تبيين آرمانهاي بلند آن شهيد سرفراز داشته است، مي توان اين مجالس را از مصاديق شجره طيبه قرآني ناميد كه قرآن ذكر مي كند: «آيا نديدي چگونه خداوند كلمه طيبه را به درخت پاكيزه اي تشبيه كرده كه ريشه آن در زمين ثابت و شاخه آن در آسمان است، هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مي دهد و خداوند براي مردم مثلها مي زند شايد متذكر شويد و پند گيريد.»)
بقاء تشيع بويژه در ايران اسلامي مديون اين مجالس است. رضاخان را براي براندازي اسلام آوردند اما اين مجالس حسيني بود كه نگذاشت. فرزند خبيث او هم همين هدف را دنبال مي كرد اما به بركت اين مجالس نتوانست و به فضل خداوند نخواهند توانست، و راز آن همه تأكيد اهل بيت عليهم السلام و اصرار آنها بر برپايي مجالس ابي عبدالله همين است كه اين مجالس است كه از آرمانهاي بلند سالار شهيدان پاسداري كرده و مي كند و راز تأكيد خلف صالح امامان، احياگر آرمان بلند عاشورا در عصر و زمان ما امام خميني(قدس سره) بر عزاداري سنتي و برپايي مجالس حسيني همين است:
«الان هزار و چهارصدسال است كه با اين منبرها، با اين روضه ها، با اين مصيبت ها، و با اين سينه زني ها حفظ كرده اند اسلام را... هر مكتبي تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد حفظ نمي شود...» مجالس حسيني به حق مصداق «بوستان هاي بهشتي» است كه در روايات آمده است: «عن رسول الله صلي الله عليه و آله ارتعوا في رياض الجنه قالوا يا رسول الله و مارياض الجنه قال مجالس الذكر؛در باغ هاي بهشت گردش كنيد (از آنها بهره مند گرديد) عرض كردند اي رسول خدا باغ هاي بهشت چيست؟ فرمود: مجالس ذكر و ياد خداوند»
تاريخ مخالفت با مجالس حسيني
اولين گروه مخالف با عزاداري و مجالس حسيني، بني اميه كه خود باني جنايات و حادثه عاشورا بودند، مي باشند. هشام بن عبدالملك بيش از ساير سلاطين اموي در اين راه تلاش كرد، آنان تلاش كردند كه روز عاشورا را روز جشن و شادي بسازند. «و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين؛ اين روز (عاشورا) روزي است كه آل زياد و آل مروان به خاطر كشتن امام حسين(ع) شاد بودند.» «ابن حجر» مي گويد نخستين كسي كه روز عاشورا در حضور عبدالملك بن مروان و گروهي از صحابه و تابعين جشن گرفت «حجاج » بود آنگاه اعلام شد كه يادآوري قتل و شهادت حسين و مصائب آن بر گويندگان و خطباء حرام است
بعد از آنان «بني العباس» اين راه را دنبال كردند و نمك خورها و نمكدان شكن ها به نام محبت اهل بيت مردم را به سوي خود فراخواندند و همانند بني اميه با اهل بيت عليهم السلام برخورد كردند. اولين اهانت به مرقد مطهر حضرت از سوي منصور عباسي و سپس فرزندش هارون صورت گرفت كه دستور تخريب حرم امام حسين(ع) را صادر كردند و سپس در عصر متوكل كه بيشترين جسارت ها به دستور او صورت گرفت. مورخان نوشته اند: متوكل در سال هاي 332 ، 632 ، 732 ، 742، 71 بار دستور تخريب حرم حضرت، شخم زدن، آب رها كردن بر مرقد نوراني ابي عبدالله(ع) را صادر كرد.
رضاخان پهلوی : من نمي فهمم چرا مردم براي عربها عزاداري مي كنند.او درپي اين اعتقاد دستور أكيد براي مبارزه با مجالس عزاداري كه آن را موهومات مي خواند صادر كرد. در پرونده ننگين صدام اين جلاد كم نظير تاريخ برخورد با حرم سالار شهيدان نيز هست، در قصه انتفاضه شيعيان عراق صدام به بهانه مقابله با شيعيان توسط دامادش گنبد و حرم نوراني امام حسين(ع) را به توپ بست.

رشد، در پرتو عزاداري
وظيفه پيروان امام حسين (ع) و شيعيان آن حضرت، عمل به سيره و رفتار ايشان است. چراغ فروزاني که اباعبدالله الحسين(ع) روشن کرد، روشنايي بخش راه پيروان او شد. بنابر اين، دوستداران و شيفتگان آن حضرت وظيفه دارند با عزاداري و سوگواري براي آن حضرت و ياران باوفايش، اين مشعل هدايت را همواره روشن نگه دارند. افزون بر اين، عزاداري براي سالار شهيدان از جنبه هاي ديگر نيز در خور توجه است که عبارتند از:
1. تولي و تبري: تولي، دوست داشتن دوستان خدا؛ يعني پيامبر اکرم (ص) و خاندان اوست. تبري نيز به معناي بيزاري جستن از دشمنان خدا؛ يعني دشمنان پيامبر و خاندان اوست. عزاداري نيز اداي تکليف تولي و تبري است که از فروع دين و تکاليف شيعه است. اشک ريختن بر حسين(ع)، نوعي بيعت و امضاي پيمان دوستي با سيدالشهدا و ابراز تنفر و انزجار از دشمنان و قاتلان آن حضرت است.[1]
2. رشد فردي، اجتماعي و فرهنگي: يکي از آثار و پيامدهاي عزاداري براي سيد شهيدان، ساختن فرد و جامعه بر اساس الگوي عرضه شده امامان معصوم است؛ عزاداري از روي شناخت و معرفت و رعايت چارچوب هاي شرعي و عرفي. انجام دادن اين عزاداري، افزون بر اينکه در بعد عاطفي و معرفتي، فرد را به اهل بيت پيامبر(ص) وابسته مي کند، فرهنگ زلال اهل بيت و مذهب شيعه را نيز با معرفت وعاطفه به نسل هاي بعدي منتقل مي کند و اين بهترين راه براي حيات فرهنگي مکتب اهل بيت به شمار مي آيد.[2]
3. حفظ و ترويج اسلام ناب: عزاداري و گريه موجب زنده نگه داشتن راه و هدف نهضت حسيني است. مجالس عزا، ادامه رسالت پيام رسانان عاشورا يعني امام سجاد(ع) و حضرت زينب (س) است. سوگواري در محرم و گريه بر مظلوميت شهداي کربلا، سلاح هميشه برّاني است با فرياد و اعتراض به ستمگران.[3]

ويژگي هاي عزاداري
عزاداري، هماهنگي با آفرينش است. در روايات مي خوانيم زمين و آسمان براي امام حسين گريه كرد.
عزاداري هماهنگي با انبياء و اهل بيت و همنوايي با حضرت مهدي است. امام صادق(ع) به شاعري فرمود شنيده ام مرثيه مي خواني؟ گفت بله. فرمود بخوان. امام آنگونه با صداي بلند گريه كرد كه از كوچه صداي حضرت شنيده مي شد.
عزاداري هماهنگي با فرشتگان و بهشتيان است. امام زمان(ع) مي فرمايد اي حسين! عزاداري تو در اعلي عليين اقامه شده و حتي حورالعين در عزاي تو به صورت خود سيلي مي زنند: (و لطمت عليك الحور العين) 
عزاداري نوعي بيعت با امام از راه دور و از طريق احساسات است.
عزاداري ارعاب ستمگران و اعلام حمايت از مظلومان است.
عزاداري نشان دادن الگو به همه اقشار است. به نوجوان مي گويد از حضرت قاسم (پسر سيزده ساله امام حسن مجتبي ) ياد بگيريد كه اگر بناست رهبر مردم، جنايتكاري مثل يزيد باشد، مرگ از عسل شيرين تر است. به جوان مي گويد از علي اكبر يادبگيريد كه به پدر خود گفت اگر راه ما حق است، هيچ باكي نيست.
عزاداري يعني مخالفت و حذف همه سياستهاي انحرافي. (وقتي در زيارت عاشورا مي خوانيم (لعن الله بني اميه قاطبه) يعني همه نوع سياستهاي انحرافي را رد مي كنيم.) عزاداري يعني زنده نگاهداشتن خاطرات فداكاران. (بر تمام افرادي كه توان دارند، حج واجب شده و بخشي از اعمال حج زنده نگاهداشتن خاطرات ابراهيم و اسماعيل و هاجر است. زائران خانه خدا در صفا و مروه شبيه سازي مي كنند و همچون هاجر با هيجان مي دوند تا آن خاطره زنده بماند و ما همانگونه كه از پدر و پسر و همسر در مكه تجليل مي كنيم، بايد از امام حسين و فرزندان و اصحاب و زينب كبري و خاندان او نيز تجليل كنيم.)
شايد اگر بگوييم تجليل ما در كربلا بايد بيش از مكه باشد، سخني گزاف نگفته ايم. زيرا در مكه ابراهيم و اسماعيل آماده گذشت از جان شدند. ولي قتلي صورت نگرفت. اما در كربلا علاوه بر قتل، قطعه قطعه شدند. در مكه چند ساعتي براي كودك آنجا (اسماعيل) آب نبود، ولي بعد آب زمزم از زمين جوشيد. ولي در كربلا آب نجوشيد. بنابراين تجليل فداكاران كه در مراسم حج آمده، بزرگداشت فداكاري آنان است.
عزاداري يعني اجتماع، تعهد، غيرت و حركت هدفمند.
عزاداري يعني وحدت ملي (ترك وفارس، عرب و عجم، زن و مرد با هر نوع لهجه و آداب و رسوم)
عزاداري يعني يك بسيج دهها ميليوني همراه با سوز بدون اجبار و بدون چشمداشت، عاشقانه وهرسال.
عزاداري يعني صبر و مقاومت را ببين و يادگير.
عزاداري يعني بلند نگاهداشتن پرچم مقاومت، مبارزه، مكتب، انقلاب،ايثار، اخلاص، شجاعت.
عزاداري يعني يك كلاس عمومي تعليم و تهذيب.
رضاخان كه مامور محو اسلام بود، به فكر منع عزاداري افتاد.
عزاداري يعني نگه داشتن قانون پيروزي خون بر شمشير. (همان چيزي كه امروز دربيداري اسلامي كشورها مشاهده مي شود.)
عزاداري يعني عالي ترين نوع تنفر از ظلم و ظالم.
عزاداري يعني قساوت زدايي و تحريك عواطف و مظلوم يابي و ظالم كوبي.
عزاداري يعني تعظيم شعائر.
عزاداري يعني نفوذ دردل مردم دنيا تا آنجا كه گاندي مي گويد رهبر من امام حسين است،تا آنجا كه در دانمارك كه كاريكاتور پيغمبر را كشيدند، بزرگترين اجتماع روز عاشورا براي شيعيان در خيابانها جلوه مي كند.
عزاداري يعني دعوت به حق و منطق ولي در قالب احساسات و هنر.
عزاداري بستري براي ميليونها سفر به شهر و روستا و در سايه آن صله رحم و بازديد از وطن و انواع كمك ها.
عزاداري بستري براي دهها هزار هجرت روحانيون به اقصي نقاط دنيا و رساندن پيام اسلام.
درسايه عزاداري است كه درخيابانهاي نيويورك نماز جماعت برپا مي شود.
عزاداري بستري براي رشد حماسه ها، اشعار و ايثار به ديگران و بستري براي بذل جان و مال مي باشد.
عزاداري يعني تعطيل كردن بازارها و خيابان ها و به فكر مظلوم افتادن و ظالم را محاكمه كردن.
عزاداري يعني از جرقه ها جريان ساختن. اگر امام حسين همه چيز خود را براي دين داد، پس ما نيز بايد دين محور باشيم.
عزاداري يعني خود را در آينه كمال ديدن. امام از جان، مال، فرزند، وطن، همسر، مسكن، لباس، غذا، طفل، جوان، اصحاب و... گذشت، فقط از دين نگذشت. ما چه كرده ايم؟
عزاداري يعني محو طبقات. تاجر و فقير، شهر و روستا، زن و مرد، كوچك و بزرگ، همه يكسو شدن.
درعزاداري مي آموزيم كه درسخت ترين شرايط از خدا راضي باشيم كه امام حسين (ع) فرمود: (رضاً برضاك) و درسخت ترين شرايط به سراغ غيرخدا نرويم. كه فرمود: (لامعبود سواك).
درعزاداري مي آموزيم به ولايت الهي وفادار باشيم. گرچه دو دستمان قطع شود.
درعزاداري مي آموزيم كه له مي شويم، ولي شكسته نمي شويم. (زينب كبري به يزيد گفت من تو را بسيار كوچك مي بينم: (اني لاستصغرك)
درعزاداري است كه مي شنويم درهاي غيب به روي افراد باز مي شود. (علي اكبر به پدرش گفت (هذا رسول الله) يعني من پيغمبر را مي بينم و امام حسين به ياران فرمود (هذه جنه) بهشت شما را من ميبينم

درسهاي عزاداري
درعزاداري مي آموزيم كه بالاترين هدف، رضاي ولي خدا و امام معصوم است. (كسي كه سيزده تير به خاطر نماز عاشورا و حفاظت از امام بربدنش خورد، لحظه آخر به امام گفت آيا از من راضي هستي؟ (ارضيت علي؟)
درعزاداري مي آموزيم اقامه نماز حتي به قيمت هر كلمه يك تير. (سي تير براي دو ركعت نماز)
درعزاداري مي آموزيم آنچه مهم است، اراده است. سن مهم نيست. نوجوان باشد يا سالمند. (قاسم يا حبيب) درعزاداري مي آموزيم بالاترين سختيها افرادي را حتي از مستحبات دور نمي كند.
(زينب كبري شب يازدهم حتي نماز شب را خواند.)
درعزاداري مي آموزيم كه چگونه مسلمان به خاطر پيروي از طاغوت و علاقه به دنيا از كفار بدتر مي شود. (مسيحيان همين كه ديدند پيامبر اسلام با دختر و فرزندش براي مباهله آمده حيا كردند. ولي طرفداران بني اميه با اينكه ديدند امام حسين با زن و بچه به كربلا آمده، حيا نكردند.)
درعزاداري مي آموزيم كه چگونه انسان از گرگ درنده تر مي شود و غرور و تكبر و رياست، نااهلان را تا آنجا پيش مي برد كه چوب بر لب و دنداني مي زند كه از آن دعاي عرفه صادر شده و پيغمبر آن را مي بوسيدند.
درعزاداري مي آموزيم كه انسان وجود خطرناكي است كه اگر خدا او را حفظ نكند، به جاي معرفت و مودت و اطاعت اهل بيت كه مزد رسالت است، اهل بيت را به نحو بي نظيري شهيد وحتي از كشتن كودك و آتش زدن خيمه و... نمي گذرد.
درعزاداري با مديريت بحران آشنا مي شويم كه امروز دردانشكده هاي مديريت يك فصل مهمي را به خود اختصاص داده. (مديريت زينب كبري از ظهر عاشورا رابه بعد در بحراني ترين شرايط)
عزاداري يعني بيدار كردن خفتگان، تعليم جاهلان به غيرت آوردن بي تفاوتان. گرچه به قيمت زير سم اسب رفتن باشد. (امام زير سم اسب رفت، ولي زير بار زور نرفت.) از كربلا مي آموزيم كه حق الناس برهر چيزي مقدم است. (امام حسين (ع)) زمين كربلا را خريد، تا خونش درزمين مردم ريخته نشود و زائرانش در ملك مردم پا ننهند.) ما نيز بايد درعزاداري مراعات مسافران، عابرين، همسايگان،اطفال و بيماران را بنماييم. دركربلا مي آموزيم توجه به برده و آزاد يكسان است.(امام حسين هم سرعلي اكبر را دربغل گرفت هم سر غلام را)
از كربلا مي آموزيم سر از بدن جدا مي شود، ولي از قرآن جدا نمي شود.(سر امام بالاي ني قرآن خواند.)
از كربلا مي آموزيم كه چگونه افرادي به خاطر جايزه و حكومت ري، گول خوردند و ما بايد به خدا پناه ببريم.
درعزاداري مي آموزيم كه بايد كارهاي خير، عمومي باشد. امام صادق فرمودند زنها هم درعزاداري شركت كنند.
درعزاداري مي آموزيم كه احكام الهي بايد همه جا پياده شود. امام صادق فرمود زنان پشت پرده بنشينند.
عزاداري نماد بزرگي از تولي و تبري است.
در عزاداري مي آموزيم كه يك تيم هفتاد و دو نفري در نيم روز مي توانند براي ابد الگو باشند. امام خميني فرمود ما هر چه داريم از محرم و صفر است.
نقش عزاداري در جبهه هاي حق از پيشاني بند، تابلوها و نوشته ها روي سينه ها، پشت كمرها، نوحه ها، جاده ها، همه و همه مملو از نام كربلا، عشق به شهادت، پيروي از امام حسين و...
در عزاداري مي آموزيم مي توان يك بسيج سريع، خالص براي اهداف بلند به راه انداخت.
عزاداري نيابت بردار نيست. يعني نمي توان كسي به جاي ديگري در مجلسي شركت كند و عشق و گريه خود را ابراز نمايد. بلكه خودش بايد دل بدهد، دل بسوزاند، اشك بريزد، خرجي بدهد، حركت كند.
در عزاداري مي آموزيم كه بايد از بازماندگان تفقد و همدردي كنيم. اين مسئله به قدري مهم است كه حتي رياكاري در آن جايز است و مستحب است خودتان را به صاحب عزا نشان دهيد و در ماجراي كربلا صاحب عزاي اصلي امام زمان است و عزاداري ما مي تواند تسليتي براي آن عزيز باشد.
چند نكته فقهي مربوط به عزاداري
1- لب زدن به هر خاك حرام است جز خاك كربلا.
2- در حرم كربلا مثل خانه خود نماز را چهار ركعتي مي توان خواند. يعني در آنجا احساس غربت نكن.
3- به گفته روايات خاك كربلا رمز قبولي نماز است.
4- خاك كربلا انيس مرده در قبر است.
5- خاك كربلا رمز امان و بيمه كالاهاي تجاري است.
6- تسبيح خاك كربلا نشان وفاداري به شهداي كربلاست. همان گونه كه طرفداران رنگ قرمز و آبي با همان پرچم و اتوبوس تظاهرات مي كنند، شيعيان نيز با داشتن خاك كربلا وفاداري خود را اعلام مي كنند كه ما طرفدار تيمي هستيم كه زير بار زور نرفت و تسليم طاغوت نشد.
7- جالب آن است كه دعايي كه براي آب فرات آمده، همان دعايي است كه براي آب زمزم است: اللهم اجعله علما نافعا و رزقا واسعا و شفاء من كل داء.
8- با اينكه آب فرات قبل از شهادت بوده و الآن اين آب، آب زمان امام حسين نيست، اما به خاطر كوچكترين مناسبت بايد در بستر زنده نگهداشتن كربلا مورد توجه قرار گيرد. 
9- با اينكه قبر مرده عادي را بعد از متلاشي شدن بدن و يا سي سال بعد مي توان نبش كرد، ولي قبر شهيد را حتي اگر يك سرباز ساده باشد، براي هيچ وقت نمي توان نبش كرد.
10- وظيفه ما زنده نگهداشتن آثار و يادگارهاي شهداست. همان گونه كه امام صادق(ع) پيراهن اميرالمؤمنين را كه در آن شهيد شده بود، نگاه داشته و گاهي به مهمان هاي خود نشان مي داد و امام سجاد فرمود پيراهن پدرم را كه در آن شهيد شده و مادرم آن را بافته، به ما برگردانيد..

آسيب هاي عزاداري سالار شهيدان:
فرهنگ عاشورا و عزاداري امام حسين (ع) نيز مانند هر پديده با ارزش ديگر، دچار آفت ها و آسيب هايي است که در صورت مقابله نکردن عاقلانه با آن ممکن است به فرهنگ پربار عاشورايي آسيب هايي وارد شود. درگذشته اشعار مراثي و سينه زني ها عموماً داراي مضاميني بسيار غني و كاملاً برگرفته از تعاليم اسلامي بوده است. اما امروزه شاهد به كارگيري اشعار با محتوايي عاميانه و كاملاً سطحي هستيم كه معرفت عميقي را به مخاطبان منتقل نمي كند حتي گاهي اوقات مطالب كاملاً انحرافي بوده و با هيچ قاعده و قانون عقلي و شرعي سازگار نيستند.برخي از اين آسيب ها عبارت است از:
الف) برخورد عاطفي صرف با مقوله عزاداري: بي شک، عاطفي ترين صحنه ها در تاريخ عاشورا وجود دارد. اين بُعد از حادثه عاشورا به دليل دو عنصر حماسه و زيبايي در کنار عاطفه قوي، آن را اثرگذارتر کرده است. در فرهنگ عامه، بيشتر شاهد پررنگ بودن جنبه تراژيک اين حادثه هستيم، به گونه اي که تا حدودي عرصه بر جنبه هاي حماسي و عرفاني حادثه عاشورا تنگ شده است. متأسفانه در گذر زمان، براي شدت بخشيدن به جنبه عاطفي، داستان ها و مطالبي بدون ربط و سند براي حادثه عاشورا جعل شده است، مانند عروسي حضرت قاسم در روز عاشورا و...[4]
ب) تبديل شدن عزاداري به عادت: از آنجا که بار عاطفي حادثه عاشورا قوي است، ظرفيت عادت پذيري آن به شدت افزايش مي يابد. وقتي موضوعي به عادت تبديل شود، ديگر براي به جا آورنده آن عمل، تنها انجام دادن آن، هدف خواهد شد و او با اين کار تخيله رواني مي شود. ازاين رو، انتظار معنادار بودن و پويايي عمل، انتظاري بي معنا خواهد بود.[5]
ج) آميخته شدن عزاداري با فرهنگ هاي قومي و ملي: شيوه هاي عزاداري هر قوم و ملت مانند زبان آنها گوناگون است. بنابراين، بايد بکوشيم براي هماهنگ و اصول مند کردن عزاداري سيدالشهداء (ع)، بر اساس فرهنگ يک ملت، با فلسفه و اهداف و روح قيام تناسب ايجاد شود.[6]
د) ضعف دانش و بينش عمومي: کمبود دانش و انديشه در جامعه، زمينه ساز گسترش انحراف ها، تحريف ها و خرافه هاست. در اين زمينه هر چه ميزان و سطح تحصيلات افراد جامعه بيشتر باشد، امکان کمتري براي نفوذ انديشه هاي نادرست و باطل وجود خواهد داشت. اين امر با روحيه پرسشگري، نقادي و نقدپذيري ارتباط بسياري دارد. بينش بالاي جامعه همواره موجب امنيت رواني جامعه و اعتلاي جايگاه عالمان و واعظان مصلح و آگاه است.[7] پي نوشتها: 4. خرسند، پرويز، همه جا کربلا، همه روز عاشورا، تهران، سبز، 1359. 
5. دخيل، علي محمدعلي، مجالس حسيني، ترجمه: مصطفي خبازيان، مشهد، بعثت، بي تا
۶ رباني خلخالي، علي، عزاداري از ديدگاه مرجعيت شيعه، قم، مکتب الحسين(ع)، ۷. حسن ازغندی

قيام خونين عاشورا و سیاست در عزادارای ها .....

مراسم عزاداري امام حسين(ع) نبايد به مسائل سياسي آميخته شود! پرسيدم؛ سياست بازي يا سياسي؟ گفت؛ اساسا اين مراسم بايد از مسائل سياسي دور باشد! گفته شد؛ مگر امام حسين ع و يارانش در تصادف اتومبيل و يا در سانحه سيل و زلزله كشته شده اند؟ سياست به مفهوم واقعي آن اداره امور جامعه است و بني اميه براي پيشگيري از حاكميت حضرت كه عدالت پرور و در تضاد با حاكميت ظالمانه و اشرافي آنان بود، آن حضرت را به شهادت رساندند، بنابراين، اگر در عزاي آن بزرگوار بر ضرورت مبارزه با سلطه گران تاكيد نشود و از نياز به حاكميت اسلام كه خواسته حضرت بود سخني به ميان نيايد، مراسم و مجالس سوگواري و عزاداري آن امام مظلوم و شهيد آنگونه كه بايد، برپا نشده است. 
آن روز- عاشوراي سال 61 هجري- ساعتي قبل از وقوع واقعه، مولاي شهيد ما، حضرت اباعبدالله الحسين(ع) رو به روي سپاه دشمن ايستاد تا براي آخرين بار، از مقصود خويش و آنچه به قيام او انجاميده بود، سخن بگويد و كساني را كه به گمراهي با حراميان همراه شده اند، از گمراهي برهاند. عمر سعد و ديگر فرماندهان سپاهش كه مي دانستند سخنان حسين(ع) پرده از سالوس و تزوير آنان كنار مي زند، سپاهيان خود را فرمان دادند مهميز بر اسب ها بزنند و صدا به هلهله و كف و سوت بلند كنند تا صداي بيدارگر حسين(ع) در هياهوي بيدادگران گم شود و آن روز شد! از آن پس نيز، اگرچه، ترفندها به كار گرفتند و شمشيرها كشيدند و سينه ها دريدند تا فرياد بيدارگر عاشوراي حسين(ع) به گوش كسي نرسد، اما، نداي او در گوش زمان پيچيد و پيچيد و در اين سوي و آن سوي جهان اسلام قيام ها و حركت هايي هر چند ناكام و ناتمام آفريد تا آن كه به عصر خميني(ره) رسيد و مردان و زناني كه هزار و چند صد سال در سوگ امام شهيد خويش، چشم هاي اشكبار و دل هاي داغدار داشتند و از ژرفاي دل «يا ليتنا كنا معكم» گفته بودند، نداي آشناي «هل من ناصر» آن روز حسين بن علي(ع) را در دعوت خميني(ره) به انقلاب يافتند، با پاي جان به سوي او شتافتند، سقف ظلماني نظام سلطه جهاني را شكافتند و طرحي نو درانداختند كه مي بينيم و مي بينند امروزه سراسر جهان اسلام را فرا گرفته و ملت ها در آن سوي آب هاي دوردست را نيز به مقابله با حاكمان جور برانگيخته است. آيا اين واقعيت قابل انكار است؟ دشمنان هميشه اهل انكار هم، انكار نمي كنند. نه اين كه نخواهند، نمي توانند.
اگر قيام خونين عاشورا و شهادت مظلومانه امام حسين عليه السلام و ياران باوفا و بي نظير آن حضرت براي مقابله با حاكميت ظالمان و برپايي حكومت اسلام بوده است- كه بوده است- و اگر نداي «هل من ناصر» آن روز اباعبدالله عفقط براي همان روز نبوده است- كه نبوده است- بدون كمترين ترديد مي توان نتيجه گرفت؛ كساني كه به بهانه دوري از سياست! در مراسم عزاي حسين(ع) «نقشه راه» را نمي گشايند و دشمنان تابلودار و بي تابلوي اسلام را كه در مقابل حاكميت اسلام ايستاده اند، آدرس نمي دهند، از اهميت و ارزش والا و بالاي اشك و اندوه مردمان بر مظلوميت مولاي شهيد(ع) غفلت كرده و حرمت عزاي حسين(ع) را پاس نداشته اند. نمي گوئيم شور و حال و گريه و اندوه عزاداران را هدر داده اند! چرا كه در عزاي حسين عليه السلام، هر قطره اشكي كه از چشمي فرو ريخته و بر گونه اي مي غلتد، هر دستي كه فرا مي رود و به عزا بر سينه اي فرود مي آيد، هر زنجيري كه به ماتم بالا مي رود و به همدلي با عاشورائيان بر گرده اي كوبيده مي شود و... راه خود را مي پويد و لبيكي از سويداي دل به نداي هل من ناصر مولاي شهيدمان است »

آن عده اندك و كم شمار از مداحان و سخنرانان مذهبي كه مراسم و مجالس عزاداري سيدالشهداء عليه السلام را غيرسياسي مي پسندند بايد به اين نكته بديهي توجه داشته باشند كه برخلاف آنچه تصور مي كنند نه فقط از ورود به مسائل سياسي روز پرهيز نكرده اند، بلكه با عرض پوزش بايد گفت با سكوت خود نسبت به چالش سرنوشت ساز كنوني ميان نظام اسلامي و نظام سلطه جهاني، چه بخواهند و بدانند و چه نخواهند و ندانند، به نفع دشمنان اسلام وارد سياست شده اند. چرا كه امروزه دشمن با تمام توان به مقابله با اسلام آمده است و نظام اسلامي را به عنوان پرچمدار اسلام در جهان امروز مورد هجوم قرار داده است، بنابراين، راه ميانه اي وجود ندارد
«فماذا بعدالحق الاالضلال»؟! و باز هم با عرض پوزش و بي آن كه خداي نخواسته قصد مقايسه اي در ميان باشد و صرفا براي تقريب ذهن و شاهد مثال، بايد پرسيد مگر عبدالله بن عمر كه ماندن در مدينه و تفسير آياتي از قرآن كريم را برگزيد و بدون آن كه با يزيد بيعت كند، قرآن ناطق را در كربلا تنها گذاشته بود، در سياست دخالت نكرده بود؟! عبدالله بن زبير نيز در مكه چنين بود. نبود؟! مگر تفسير آيات قرآن و مسئله گويي كه عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير به آن بسنده كرده بودند ظاهر اسلامي نداشت؟!

اخلاص؛ ضرورت اصلي عزاداري ها

ايجاد نوآوري در عزاداري ها نبايد به گونه‌اي باشد که بناي آن را براي آيندگان لرزان کند. ايجاد جذابيت، آسيب شناسي، آسيب زدايي و تجلي مجالس امام حسين(ع) تنها يک محور دارد و آن هم اخلاص است. تمام افرادي که در مجلس امام حسين(ع) حضور دارند چون گوينده، ذاکر، مستمع و هيئت دار، بايد حول اين محور بگردند و هدف را ارتقاي روحيه حسيني قرار دهند. در اين شرايط برنامه جذاب مي شود و آسيب ها به حداقل خود مي رسد و رونق خاصي مي گيرد. در برخي مجالس وقتي عزادار وارد مي‌شود حتي متوجه نمي شود هيئت دار کيست، يعني مجالس با کمترين ريا برگزار مي شود و عزاداران احساس مي کنند که سبک شده اند و اگر چنين احساسي در آنها وجود نداشته باشد يعني در اين مجلس منيّت وجود دارد. بعد از مجلس امام حسين(ع) که در آن عزاداران حزن را بروز مي دهند، پس از آن احساس سبکي و فرح مي کنند که تمام اينها ناشي از اخلاص است. نوآوري ها نبايد به تخريب کار پيشينيان منتهي شود. نوآوري بايد بر اساس پايه اي که گذشتگان ساخته اند بنا شود تا اگر آيندگان هم بخواهند روي آن چيزي بنا کنند کل بنا لرزش نداشته باشد، محور اخلاص موجب محکم شدن بناي عزاداري ها مي شود.

                                  لزوم اجتناب از امور بی اساس در عزای حسینی

  ذات مقدّس سیّدالشهداء (ع) در آن اواخر در آخرین لحظه همه جمع شدند و فرمود: لا تَشکُوا وَ لا تَقُولُوا بِاَلسِنَتِکُمْ مَا یَنقُصُ قَدرَکُم. این د رشرایطی است که: اَقبَلَتِ السِّهامْ کَاَنَّهَا القَطر(7)، مثل قطرات باران تیر می آید. فرمود: مبادا حرفی بزنید که از شکوه و جلال شما کم بکند! بسیاری از شما این مقتل ها و تاریخ کربلا را دیده اید. این بچه ها خیلی هم گرسنه بودند، امّا هیچ کدامشان دهان باز نکردند؛ چون تشنگی را اظهار کردن نقص نیست، ولی گرسنگی را اظهار کردن نقص است. اینها هم تشنه بودند، هم گرسنه بودند؛ غذائی به اینها نرسید! ممکن بود آب بخواهند، ولی از کسی نان نخواستند. 
اینکه در کوفه آن دخترک به سائر بچه ها گفته بود: این نان و خرما را رها کنید؛ گفت: عَمَّتِی تَقُولُ اِنَّ الصَّدَقَهَ عَلِینَا حَرام، فتوای عمه ما این است. این بچه نمی دانست که زینب‌(س) فتوا نداد، حتّی برای اعضای داخلی فرزندان حسین بن علی (ع) روشن نبود که فتوا را زین العابدین می دهد! وجود مبارک زینب کبری (س) استفتاء می کرد، فتوا را از امام زمانش می‌گرفت، ابلاغ می کرد تا مبادا کسی بفهمد امام زمان وجود مبارک علی بن الحسین است؛ در آن قافله خیال می کردند زینب کبری فتوا می دهد. گفت: عَمَّتِی تَقُولُ اِنَّ الصَّدَقَهَ عَلِینَا مُحرَّم. 
ضرورت توجه به آموزه های بنیادین سیره امام حسین (ع)
ما با داشتن یک چنین سندی حیف نیست که اَز آن بهره برداری نکنیم یا این را خدای ناکرده با کارهای عوامانه، عامیانه و سبک مخلوط کنیم! حرف های مُتقن، حرف های خوب در بیانات نورانی سیّد الشهداء فراوان است، در رفتار و گفتار صحابه پر برکت آن حضرت فراوان است و سند زنده اش هم همین شهدایند. شما صدر و ساقه این 8 سال را که ارزیابی کنید، می بینید اینها می گویند: وَ جَعَلَنَا وَ اِیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ لِثارِهِ! بسیاری از اینها آنچنان در عزای حسینی فانی شده بودند که حاضر نبودند در آن وصیتنامه هایشان بگویند ما کجائی هستیم؛ این شهدای گمنام این طور اند! 
شما وقتی به بعضی از گلزار شهدای شهرها سری می زنید، می بینید برای این شهدای گمنام یک لوح خوبی انتخاب کرده اند. در چهره این لوح نوشته است که نام: عبد الله، فرزند روح الله، تاریخ تولّد: 22 بهمن 57. اینها 22 بهمن به دنیا آمدند، فرزند امامند، اسمشان بنده خداست. اینها را انتخاب کردند، امّا حالا جای شهادتشان، مشهدشان مشخص است؛ مثلاً می‌گویند: حلبچه یا شلمچه؛ امّا کیستند؟ دیگر مشخص نیست. اینها آن قدر عزیز وار رفتند، شهادت را استقبال کردند که اصلاً حاضر نبودند نامشان برده بشود! و گرنه از هر شهری رفتند یا از هر روستائی رفتند، نامی دارند، نشانی دارند.
بنابراین اگر کسی یک خانه ای دارد، اَز او سؤال بکنند به چه دلیل این خانه را تصرّف کردی، این سند نشان می دهد. سند 6 دانگی این کشور به نام حسین بن علی است، این را حواسمان جمع باشد! و اگر خدای ناکرده شوق شهادت نبود و علاقه به کربلا و حسین بن علی و وَ جَعَلَنَا وَ اِیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ لِثارِه نبود؛ هر وقت بیگانه حمله کرد، چیزی را از ایران گرفت! در اوائل سنّ ما جنگ جهانی دوّم رخ داد؛ اینها آمدند هر چه خواستند از ایران بگیرند، گرفتند. ما در شمال در تحت اسارت کماندوهای اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بودیم. آن روز اصلاً سخن از پلیس و ژاندارم و اینها نبود، فقط کماندوهای شوروی شمال را اداره می‌کردند. بخش‌های مرکزی را آمریکائی ها و انگلیسی ها داشتند. یکی گفت نفت را به ما بده، اینها گفتند چشم؛ یکی گفتند گاز را به ما بده، گفتند چشم؛ بعد گفتند تو نوکر ما باش و برای ما بفرست، گفت چشم! یا 17 شهر از ما گرفتند، یا گاز گرفتند، یا نفت گرفتند؛ ما را اینجا ژاندارم منطقه کردند. اما چطور در این 8 سال نتوانستند یک وجب بگیرند، همین مردم بودند! 
بنابراین وقتی محرّم می آید، ما هم با آن جمله اوّل أعظَمَ اللهُ اُجُورَنَا وَ اُجُورَکُم بِمُصابِنَا بِالحُسِین دارای این شعار و فرهنگ خاصیم و هم با جمله دوّم وَ جَعَلَنَا وَ اِیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ لِثارِهِ؛ ما برای خون بها باید اقدام بکنیم و سعی کنیم از این جلال و شکوه عزای پسر پیغمبر‌(ص) حداکثر بهره را ببریم. 
(1) اقبال الأعمال/ 464 (2) وسائل الشیعه/ 14/ 509      (3) اسراء/ 33 (4) بحار الأنوار/ 23/ 259 (5) آل عمران/ 154          (6) بحار الأنوار/ 45/ 116 (7) اللّهوف100/

کربلا مأمن شیعیان من است!

سپس گروه‌ها و دسته‌هایی از اجنه مؤمن خدمت امام حسین (ع) آمده و گفتند: «ای سید و مولای ما! ما از شیعیان و یاران تو هستیم، هر فرمانی که می‌خواهی صادر کن. اگر اکنون فرمان دهی که تمامی دشمنانت را از بین ببریم، بدون آن که حرکتی نمایی، این کار را انجام خواهیم داد.» حضرت در حق ایشان دعا کرده و فرمودند: «خداوند به شما جزای خیر دهد! آیا نخوانده‌اید در قرآنی که بر جدم رسول خدا(ص) نازل شد، خداوند می‌فرماید:‌ «قُل لَّوْ کُنتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ؛ ای پیامبر! به آنان بگو که اگر در خانه‌های خود نیز بمانید، کسانی که مرگ آنها مقدر شده است (با پای خود) به سوی قتلگاه‌های خویش می‌روند.»

پس اگر من نیز در شهر و وطن خود بمانم، پس این مردم شقی و بدبخت با چه چیز امتحان شوند؟ و چه کسی در قبر من جای گیرد؟ خداوند آن روز که بساط زمین را می‌گستراند، کربلا را برای من انتخاب کرد و آن جا را مأمن و پناهگاه شیعیان و محبان من قرار داد. اعمال و نمازشان در آن‌جا مقبول و دعایشان قرین استجابت قرار می‌‌گیرد و کربلا مسکن شیعیان من است تا در دنیا و آخرت ایمن باشند. اما شما روز شنبه که مصادف روز عاشورا است در آن‌جا حاضر شوید.»

در روایتی دیگر این گونه آمده است: «در روز جمعه نزد من بیایید که آن روز، روز عاشورا است و روزی است که من در عصر آن روز کشته می‌شوم و پس از کشته شدنم، دیگر دشمنانم به دنبال قتل کسی از خانواده و برادران و خاندان من نخواهند بود و سر بریده مرا نزد یزید بن معاویه می‌فرستند.» جِنّیان گفتند: «ای دوست خدا! و ای پسر دوست خدا! اطاعت تو لازم است و ما نمی‌توانیم مخالفت اوامر تو را انجام دهیم، در این مورد مخالفت نموده و تمامی دشمنانت را قبل از آن که به تو دسترسی پیدا کنند از میان می‌بریم.» امام(ع) فرمودند: «به خدا سوگند، من خودم بر انجام این کار از شما تواناترم؛ اما این آزمایشی است تا حجت تمام شود، «تا آنانی که هلاک می‌شوند با دلیلی روشن هلاک شوند و آنهایی که زنده می‌مانند نیز با بیّنه و دلیل واضح و روشن زنده بمانند.»

* مصادره اموال قافله حکومتی حضرت امام حسین(ع) پس از این سخنان به راه خود ادامه داد تا این که به منزلگاه «تنعیم»‌ رسید، در این منزلگاه بود که امام به قافله‌ای برخورد که حامل هدیه والی یمن «بحیر بن ریسان» بود و آن هدیه را برای «یزید بن معاویه» می‌بردند، حضرت اموال آن قافله را مصادره کرد! زیرا حکومت و حاکمیت بر مسلمانان حق مسلم آن حضرت بود، سپس به شترداران فرمودند: «هرکس که تمایل داشته باشد که همراه من بیاید، کرایه را کامل می‌پردازیم و با او همراهی نیکویی می‌کنیم و هر که بخواهد از ما جدا شود، کرایه او را به حدی که راه را طی کرده، می‌پردازیم.» عده‌ای همراه حضرت رفتند و عده‌ای از رفتن خودداری کرده، بازگشتند.

* ملاقات با «بشر بن غالب» امام حسین (ع)‌ همچنان به راه خویش ادامه می‌داد تا آن که به منزلگاه «ذات العرق» رسید، در این منزلگاه امام (ع) با «بشر بن غالب» که از سمت عراق می‌آمد مواجه شد، از او درباره اوضاع عراق سؤال فرموده و پرسیدند: وضعیت عراقیان چگونه است؟» بشر گفت: (یا حسین!) من آنها را در حالی ترک کردم که دل‌هایشان با تو بود و شمشیرهایشان علیه تو! امام (ع)‌ فرمودند: «ای برادر بنی اسد! راست گفتی. خداوند هرچه را که بخواهد انجام می‌دهد و به آنچه اراده کند فرمان می‌دهد.»

* دعای حسین(ع) در حق فرزند راوی گفت: امام حسین (ع) همچنان به راه خویش ادامه می‌داد تا هنگام ظهر به منزلگاه «ثعلبیه» رسید، در این جا بود که (آن امام مظلوم را) اندکی خواب فرا گرفت، هنگامی که برخاست فرمود: «در خواب دیدم هاتفی ندا در داد که: «شما به سرعت در حال حرکتید، در حالی که مرگ شما را سریع‌تر به سوی بهشت می‌برد!» حضرت علی اکبر (ع) فرمود: «پدر جان! آیا ما بر حق نیستیم!؟» امام (ع) فرمودند:‌«آری، پسرم! سوگند به آن خدایی که بازگشت همه به سوی اوست.» حضرت علی اکبر (ع) فرمود: «پدرجان! پس اگر ما بر حق هستیم، پس هیچ ترسی از مرگ وجود ندارد!» امام حسین (ع) فرمودند: «پسرم! خداوند به تو، بهترین پاداشی که از ناحیه پدر به پسرش می‌رسد را، ‌عطا فرماید.»

* خبر غیبی حسین (ع) از آینده کوفیان آن شب را امام (ع) در منزلگاه «ثعلبیه» سپری کرد، صبحگاه مردی که با کنیه او «ابا هره ازدی» بود از سمت کوفه آمده، و خدمت امام (ع) رسید، سلام کرده و سپس گفت: ای پسر پیامبر! چرا از حرم خدا و از حرم جدّت رسول خدا (ص) بیرون آمدی؟ امام حسین (ع) فرمودند: «ای اباهره! بنی امیه اموالم را گرفتند، صبر کردم، مرا دشنام داده و آبرویم را ریختند، باز هم صبر نمودم و تحمل کردم، تا این که خواستند خونم را بریزند، من فرار کردم. به خدا سوگند که این مردم مرا خواهند کشت؛ اما خداوند نیز (در عوض) لباس ذلتی را بر تن آنها می‌کند و شمشیر برانی را بر آنها مسلط می‌کند و خداوند اختیار حکومت ایشان را به کسی خواهد داد که آنان را از قوم سباء که زنی برایشان حکومت می‌کرد، پست‌تر و ذلیل‌تر کند.»

شهادت‌ در راه خدا؛ آرزوی اولیا
"فرهنگ ایثار و شهادت"، از ویژگی‌های ادیان الهی، بویژه دین مبین اسلام است. از دیدگاه اسلام، فداکاری و از جان گذشتگی در راه احیای دین خدا و زنده کردن ارزشهای معنوی و اخلاقی و قیام برای اماته و اضمحلال ضد ارزشها، نهایت سعادت و رستگاری انسان مؤمن است. در فرهنگ قرآنی از "شهادت"، با تعبیر "قتل فی سبیل الله"، یاد شده است: "و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون"(بقره/154) و به مجاهدان و شهیدانِ راه خدا، بشارت بهشت و رضوان الهی داده شده است: " الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم"(توبه/20-21
درباره شهادت و جایگاه رفیع شهدا، روایات بسیاری نقل شده است. رسول خدا (ص) فرمودند: "در بالای هر نیکی، نیکی دیگری است تا آن گاه که انسان در راه خدا کشته شود، پس چون در راه خدا کشته شد، دیگر بالاتر از آن، نیکی و ارزشی وجود ندارد"(کافی2: 348). فیض شهادت آن چنان ارزشمند است که اولیای دین (ع) و شاگردان مکتب آنها، همواره از خداوند آن را مسئلت می‌نمودند. علاقه وافر رسول اکرم ص) به شهادت، این چنین در بیان حضرت تبلور یافته است: "سوگند به آن که جانم در دست اوست، دوست دارم که در راه خدا کشته شوم و سپس زنده گردم و باز کشته شوم و بار دیگر زنده گردم و باز کشته شوم"(آیه‌های زندگی1: 309). حضرت علی (ع) نیز در دعای خویش از خداوند سبحان، منزلت شهیدان، زندگی با سعادتمندان و مرافقت با انبیاء را طلب نموده: "نسأل الله منازل الشهداء و معایشه السعداء و مرافقه الأنبیاء"(نهج البلاغه، خطبه 23 ؛ می‌فرماید: " مرگ درجات و مراتبی دارد که گرامی‌ترین درجه و بالاترین مرتبه آن، کشته‌ شدن در راه خداست. قسم به کسی که جان پسر ابوطالب در دست قدرت اوست، هزار ضربه شمشیر در راه خدا برایم آسان‌تر از مرگ در بستر است."(بحارالانوار97: 40)

در پایان عهدنامه آن حضرت به مالک اشتر نیز آمده است: "از خداوند می‌خواهم که عاقبت ما را به سعادت و شهادت ختم کند."(نهج البلاغه، نامه 53 اولیای دین (ع) نه تنها خود عاشق شهادت در راه خدا بودند، بلکه دیگران را نیز بدین امر ترغیب می‌نمودند و حتی از حضور کسانی که علی‌رغم کهولت سنّ و یا ناتوانی جسمی، با عشق به شهادت پای به میدان جهاد می‌گذاردند، ممانعت نمی‌کردند. نقل شده: "در جنگ احد پیرمردی به نام عمرو بن جموح که لنگ بود و به سختی راه می‌رفت و از جنگ معاف بود، در حالی که چهار پسرش در رکاب پیامبر (ص) عازم میدان جنگ بودند، خود نیز عازم نبرد شد و هر چه تلاش کردند او را از جهاد باز دارند نپذیرفت و گفت: مگر ممکن است آنان به بهشت بروند و من در شهر نزد زنها و بچه‌ها بمانم؟ لباس رزم پوشید و سر به آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا، مرا به خانواده‌ام بر مگردان. پیامبر (ص نیز وقتی با اصرار او روبه‌رو شد از اقوام او خواست که مانع حضورش در میدان نبرد نشوند، شاید خداوند او را به آرزویش برساند و شهید بشود. با اجازه پیامبر، وی در جنگ حضور یافت و به شهادت رسید و پیکرش در سرزمین احد به خاک سپرده شد"(المغازی1: 264 یکی از ویژگی‌های بارز یاران با ایمان امام حسین (ع) "شهادت‌طلبی" آنان است.

خود آن حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام حسین (ع) می‌خواست از مکه حرکت کند در خطبه‌ای، از زیبایی مرگ در راه خدا سخن گفت و از افراد خواست هر کس شهادت‌طلب است و آمادگی بذل جان در راه خدا دارد، همراه وی راهی مسلخ عشق "کربلا" شود: "هر کس آماده است خون خود را در راه ما نثار کند و خود را آماده لقای خداوند سازد، با ما رهسپار شود". در بخشی از این خطبه، حضرت با ترسیم حقیقت مرگ و جایگاه آن در زندگی انسان، فرمودند: "کسی گمان نکند که من نمی‌دانم سرگذشت من چیست. می‌دانم که قبری در کربلا برایم انتخاب و فراهم شده و آگاهانه به سمت آن می‌روم. گویا می‌بینم که قطعات بدن مرا گرگان گرسنه در سرزمین کربلا قطعه قطعه می‌کنند، اما آن طور که یعقوب مشتاق دیدن یوسف بود، من نیز مشتاق دیدار اجداد پاک خود هستم"(بحار44: 367). فراز پایانی این عبارت، گویای اشتیاق حضرت به شهادت و کشته شدن در راه خداست. سخنی که امام (ع هنگام اعزام مسلم بن عقیل به وی فرمود: "ارجو ان اکون انا و انت فی درجه الشهداء"، گویای این حقیقت است که حضرت سیدالشهدا (ع برای خود و یارانش راه شهادت را برگزیده است و همین را آرزو می‌کند.
یاران با ایمان امام حسین (ع) نیز مانند خود آن حضرت، دارای روحیه شهادت‌طلبی بودند. اگر در اظهارات یاران سید الشهدا (ع) در شب عاشورا دقت شود، روحیه شهادت‌طلبی در گفتارشان موج می‌زند. با آنکه حضرت بیعت خویش را از آنان برداشته بود، لکن آنها عشق خود را به کشته شدن در راه خدا و حمایت از فرزند پیامبر (ص) و مبارزه با ظالمان، ابراز کرده و گفتند: "الحمدلله الذی اکرمنا بنصرک و شرفنا بالقتل معک؛ سپاس خدایی را که با یاری کردن تو ما را گرامیداشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت بخشید"(موسوعه کلمات الامام الحسین:402

امام حسین علیه‌السلام فرمود: سلامم را به شیعیانم برسان

در روایتى آمده است: هنگامى که امام حسین ع تنها شد به خیمه‌‏هاى برادرانش سر کشید، آنجا را خالى دید. آنگاه به خیمه‏‌هاى فرزندان عقیل نگاهى انداخت، کسى را در آنجا نیز ندید؛ سپس به خیمه‌‏هاى یارانش نگریست کسى را ندید، امام در آن حال ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظِیمِ» را فراوان بر زبان جارى مى‏‌ساخت. آنگاه به خیمه‏‌هاى زنان روانه شد و به خیمه فرزندش امام زین العابدین ع رفت. او را دید که بر روى پوست خشنى خوابیده و عمّه‌‏اش زینب علیهاالسلام از او پرستارى مى‌‏کند. چون حضرت على بن الحسین ع نگاهش به پدر افتاد خواست از جا برخیزد، ولى از شدّت بیمارى نتوانست، پس به عمّه‌‏اش زینب گفت: «کمکم کن تا بنشینم چرا که پسر پیامبر ص آمده است» زینب علیهاالسلام وى را به سینه‏‌اش تکیه داد و امام حسین ع از حال فرزندش پرسید: او حمد الهى را بجا آورد و گفت: «یا أبَتاهُ ما صَنَعْتَ الْیَوْمَ مَعَ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ؟؛ پدر جان! امروز با این گروه منافق چه کرده‏‌اى؟».

امام ع در پاسخ فرمود: «یا وَلَدِی قَدِ اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَانْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ، وَ قَدْ شُبَّ الْقِتالُ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ حَتّى‏ فاضَتِ الْأَرْضُ بِالدَّمِ مِنَّا وَ مِنْهُمْ؛ فرزندم» شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است و جنگ بین ما و آنان چنان شعله‏‌ور شد که زمین از خون ما و آنان رنگین شده است!». حضرت سجّاد ع عرض کرد:«یا أبَتاهُ أَیْنَ عَمِّىَ الْعَبَّاسُ؟» پدر جان! عمویم عبّاس کجاست؟ در این هنگام اشک بر چشمان زینب حلقه زد و به برادرش نگریست که چگونه پاسخ مى‏‌دهد- چرا که امام ع خبر شهادت عبّاس را به وى نداده بود.

امام ع پاسخ داد: «یا بُنَىَّ إِنَّ عَمَّکَ قَدْ قُتِلَ، وَ قَطَعُوا یَدَیْهِ عَلى‏ شاطِى‏ءِ الْفُراتِ» پسر جان! عمویت کشته شد و دستانش کنار فرات از پیکر جدا شد! على بن الحسین ع آن چنان گریست که بى‌حال شد. چون به حال آمد از دیگر عموهایش پرسید و امام پاسخ مى‌‏داد: «همه شهید شدند». آنگاه پرسید:«وَ أَیْنَ أَخی عَلِیٌّ، وَ حَبیبُ بْنُ مَظاهِرَ، وَ مُسْلِمُ بْنُ عَوْسَجَةَ، وَ زُهَیْرُ بْنُ الْقَیْنِ؟» برادرم على اکبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین کجایند؟

امام ع پاسخ داد:«یا بُنَىَّ إِعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ فی الْخِیامِ رَجُلٌ إِلّا أَنَا وَ أَنْتَ، وَ أَمَّا هؤُلاءِ الَّذِینَ تَسْأَلُ عَنْهُمْ فَکُلُّهُمْ صَرْعى‏ عَلى‏ وَجْهِ الثَّرى‏» فرزندم! همین قدر بدان که در این خیمه‌‏ها مردى جز من و تو نمانده است، همه آنان به خاک افتاده و شهید شده‏‌اند. پس على بن الحسین ع سخت گریست. آنگاه به عمّه‌‏اش زینب علیهاالسلام گفت: «یا عَمَّتاهُ عَلَىَّ بِالسَّیْفِ وَ الْعَصا» عمّه جان! شمشیر و عصایم را حاضر کن. پدرش فرمود: «وَ ما تَصْنَعُ بِهِما» مى‌‏خواهى چه کنى؟ عرض کرد: «أمَّا الْعَصا فَأَتَوَکَّأُ عَلَیْها، وَ أَمَّا السَّیْفُ فَأَذُبُّ بِهِ بَیْنَ یَدَىْ إِبْنِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَإِنَّهُ لَاخَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ» بر عصا تکیه کنم و با شمشیرم از فرزند رسول خدا ص دفاع نمایم، چرا که زندگانى پس از او ارزش ندارد.

امام حسین ع او را باز داشت و به سینه چسباند و فرمود: «یا وَلَدی أَنْتَ أَطْیَبُ ذُرِّیَّتی،....وَ یَبْکُوا عَلَیْکَ وَ تَبْکی عَلَیْهِمْ» فرزندم! تو پاک‌‏ترین ذریّه و برترین عترت منى و تو جانشین من بر این بانوان و کودکانى. آنان غریب و بى‌‏کس‏‌اند که تنهایى و یتیمى و سرزنش دشمنان و سختى‏‌هاى دوران آنان را فرا گرفته است. هر گاه که ناله سر دادند آنان را آرام کن، و چون هراسان شدند مونسشان باش و با سخنان نرم و نیکو، خاطرشان را تسلّى بخش. چرا که کسى از مردانشان جز تو نمانده است تا مونسشان باشد و غم‏‌هایشان را به وى باز گویند. بگذار آنان تو را ببویند و تو آنان را ببویى و آنان بر تو گریه کنند و تو بر آنان.

آنگاه امام ع دست فرزندش را گرفت و با صداى رسا فرمود: «یا زَیْنَبُ وَ یا امَّ کُلْثُومِ وَ یا سَکینَةُ وَ یا رُقَیَّةُ وَ یا فاطِمَةُ، اسْمَعْنَ کَلامی وَ اعْلَمْنَ أَنَّ ابْنی هذا خَلیفَتی عَلَیْکُمْ، وَ هُوَ إِمامٌ مُفْتَرِضُ الطَّاعَةِ» اى زینب! اى امّ کلثوم! اى سکینه! اى رقیّه! و اى فاطمه! سخنم را بشنوید و بدانید که این فرزندم جانشین من بر شماست و او امامى است که پیروى از او واجب است. سپس به فرزندش فرمود: «یا وَلَدی بَلِّغْ شیعَتی عَنِّیَ السَّلامَ فَقُلْ لَهُمْ: إِنَّ أَبی ماتَ غَریباً فَانْدُبُوهُ وَ مَضى‏ شَهیداً فَابْکُوهُ؛ فرزندم! سلامم را به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه به شهادت رسید پس بر او اشک بریزید.

تیری به پیشانی امام اصابت کرد

آنگاه مردى از سپاه دشمن به نام «ابوالحتوف جعفى» تیرى به سوى امام رها کرد. تیر به پیشانى امام اصابت کرد. آن را بیرون کشید، خون بر چهره و محاسن امام جارى شد، عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرى‏ ما أَنَا فیهِ مِنْ عِبادِکَ ...وَ لا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً» خدایا! تو شاهدى که از این مردم سرکش به من چه مى‏‌رسد. خدایا! جمعیّت آنان را اندک کن و آنان را با بیچارگى و بدبختى بمیران، و از آنان کسى را بر روى زمین مگذار و هرگز آنان را نیامرز. سپس به آنان حمله کرد، و به هر کس که مى‏‌رسید او را با شمشیرش بر خاک مى‌‏افکند، این در حالى بود که تیرها از هر سو مى‌‏بارید و بر بدن امام علیه‌السلام مى‌‏نشست و مى‏‌فرمود: «یا أُمَّةَ السُّوءِ! بِئْسَما خَلَّفْتُمْ مُحَمَّداً فی عِتْرَتِهِ، ....ثُمَّ یَنْتَقِمُ لی مِنْکُمْ مِنْ حَیْثُ لا تَشْعُرُونَ» اى بدسیرتان! شما در مورد خاندان پیامبر ص بد عمل کردید. آرى! شما پس از کشتن من از کشتن هیچ بنده‏‌اى از بندگان خدا هراسى ندارید، چرا که با کشتن من قتل هر کس برایتان آسان خواهد بود. به خدا سوگند! من امیدوارم که پروردگارم شما را خوار و مرا به شهادت (در راهش) گرامى بدارد. آنگاه از جایى که گمان نمى‏‌برید انتقام مرا از شما بگیرد.

حصین بن مالک سکونى فریاد برآورد و گفت: «اى پسر فاطمه! چگونه خداوند انتقام تو را از ما بگیرد؟ امام فرمود: «یُلْقی بَأْسُکُمْ بَیْنَکُمْ وَ یَسْفِکُ دِماءَکُمْ، ثُمَّ یَصُبُّ عَلَیْکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ» نزاع و اختلاف در میانتان مى‌‏افکند و خونتان را مى‌‏ریزد آنگاه شما را به عذاب دردناک گرفتار مى‏سازد. امام همچنان مى‌‏جنگید تا آن که زخم‌‏هاى بسیارى بر بدن مبارکش وارد شد. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 4 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 51)

تیری به گلوی امام اصابت کرد در روایتى آمده است: هنگامى که دشمنان، امام را آماج تیرها قرار دادند تیر به گلوى امام اصابت کرد و فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ، وَ هذا قَتیلٌ فی رِضَى اللَّهِ» به نام خداوند و هیچ حرکت و نیرویى جز از جانب خدا نیست و این شهیدى است در راه رضاى خدا! (مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 120)

اصابت سنگ به پیشانی امام و زدن تیر سه شعبه بر سینه ایشان

امام ع خسته شد، خواست اندکى بیاساید که ناگاه سنگى آمد و به پیشانى امام رسید، خون جارى شد. امام دامن پیراهنش را بالا زد تا خون از چهره‏اش پاک کند که تیر سه شعبه مسمومى آمد و به سینه امام فرو نشست. امام (دعاى قربانى خواند و) فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلى‏ مِلِّةِ رَسُولِ اللَّهِ» به نام خدا و به یارى خدا و بر آیین رسول خدا. آنگاه سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «إِلهی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلى‏ وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِىٍّ غَیْرَهُ» خداى من! تو آگاهى که اینان کسى را مى‏‌کشند که در روى زمین پسر پیامبرى جز وى نیست. سپس تیر را بیرون کشید. خون همچون ناودان جارى شد. دستش را بر محلّ زخم گذاشت، چون از خون پر شد آن را به آسمان پاشید و قطره‌‏اى از آن به زمین بازنگشت! بار دیگر دست را از خون پر کرد و آن را به سر و صورت کشید و فرمود: «هکَذا وَاللَّهِ أَکُونُ حَتّى‏ أَلْقى‏ جَدّی رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمی، وَ أَقُولُ: یا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنی فُلانٌ وَ فُلانٌ» آرى، به خدا سوگند! مى‌‏خواهم با همین چهره خونین به دیدار جدّم رسول خدا ص بروم و بگویم: اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهید کردند. (مقتل الحسین خوارزمی، ج 2 ص 34 ؛ بحارالانوار ج 45 ص 53)

عرش خدا از اسب به زمین افتاد

امام ع بر اثر زخم‏‌هاى فراوان از اسب به زمین افتاد، ولى برخاست. خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه‏‌ها بیرون آمد و با ناله‌‏اى جانسوز مى‌‏گفت: «لَیْتَ السَّماءُ إِنْطَبَقَتْ عَلَى الْأَرْضِ» کاش آسمان بر زمین فرو مى‏‌افتاد. عمر بن سعد را دید که نزدیک امام ع ایستاده است. فرمود: «أَیُقْتَلُ ابُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ؟» اى عمر بن سعد! اباعبداللَّه ع را شهید مى‏‌کنند و تو نظاره مى‌‏کنى؟! اشک از دیدگان عمر سعد (دیدند) جارى شد و صورتش را برگرداند و چیزى نگفت. (کامل ابن اثیر، ج 3 ص 78) حضرت زینب س فریاد زد: «وَیْلَکُمْ، أما فِیکُمْ مُسْلِمٌ» واى بر شما! آیا در میان شما مسلمان نیست؟ سکوت مرگبارى همه را فرا گرفته بود و کسى پاسخى نداد. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609) امام ع ردایى به تن کرده و عمامه به سر داشت. و با آن که پیاده و زخمى بود چون سواران دلاور مى‌‏جنگید، نگاهى به تیراندازان و نگاهى به حرم خود داشت و مى‏‌گفت: «أَعَلى‏ قَتْلی تَجْتَمِعُونَ، أَما وَاللَّهِ لا تَقْتُلُونَ بَعْدی عَبْداً مِنْ عِبادِاللَّهِ....ثُمَّ لا یَرْضى‏ حَتّى‏ یُضاعِفَ لَکُمُ الْعَذابَ الْأَلیمَ»

آیا بر کشتن من با هم متّحد شده‏‌اید؟ هان! به خدا سوگند! پس از من بنده‌‏اى از بندگان خدا را نمى‏‌کشید که خداوند را بیش از کشتن من به خشم آورد. به خدا سوگند! من امیدوارم خداوند مرا با خوارى شما گرامى بدارد و انتقام مرا از آنجا که گمان نمى‌‏برید از شما بگیرد. هان! به خدا سوگند! اگر مرا به قتل برسانید، خداوند شما را گرفتار نزاعى در میان خودتان مى‏‌سازد و خونتان را مى‌‏ریزد و (هرگز) از شما راضى نگردد تا عذاب سنگین و دردناکى به شما بچشاند. (اعیان الشیعه، ج 1 ص 609)

آخرین مناجات‌های امام علیه‌السلام

«اللَّهُمَّ! مُتَعالِىَ الْمَکانِ، عَظیمَ الْجَبَرُوتِ، شَدیدَ الِمحالِ، غَنِىٌّ عَنِ الْخَلائِقِ، عَریضُ الْکِبْرِیاءِ، ..... فَاجْعَلْ لَنا مِنْ أَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ». خدایا! اى بلند جایگاه! بزرگ جبروت! سخت توانمند (در کیفر و انتقام)! بى نیاز از مخلوقات! صاحب کبریایى گسترده! بر هر چه خواهى قادرى! رحمتت نزدیک! پیمانت درست! داراى نعمت سرشار! بلایت نیکو! هر گاه تو را بخوانند نزدیکى! بر آفریده‌‏ها احاطه دارى! توبه‌‏پذیر توبه کنندگانى! بر هر چه اراده کنى توانایى! و به هر چه بخوانى مى‌‏رسى! چون سپاست گویند سپاسگزارى! و چون یادت کنند یادشان مى‌‏کنى! حاجتمندانه تو را مى‌‏خوانم و نیازمندانه به تو مشتاقم و هراسانه به تو پناه مى‌‏برم و با حال حزن به درگاه تو مى‌‏گریم و ناتوانمندانه از تو یارى مى‏‌طلبم تنها بر تو توکّل مى‌‏کنم، میان ما و این قوم حکم فرما! اینان به ما نیرنگ زدند، ما را تنها گذارده، بى وفایى کردند و به کشتن ما برخاستند.

ما خاندان پیامبر و فرزندان حبیب تو محمّد بن عبداللَّه ص هستیم، همو که او را به پیامبرى برگزیدى و بر وحى‏‌ات امین ساختى. پس در کار ما گشایش و برون رفتى قرار ده، به مهربانیت اى مهربانترین مهربانان. آنگاه افزود: «صَبْراً عَلى‏ قَضائِکَ یا رَبِّ لا إِلهَ سِواکَ، ..... احْکُمْ بَیْنی وَ بَیْنَهُمْ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْحاکِمینَ» پروردگارا! بر قضا و قدرت شکیبایى مى‏‌ورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان! پروردگارى جز تو و معبودى غیر از تو براى من نیست. بر حکم تو صبر مى‏‌کنم اى فریادرس کسى که فریاد رسى ندارد! اى همیشه‌‏اى که پایان‏ناپذیر است! اى زنده کننده مردگان! اى برپا دارنده هر کس با آنچه که به دست آورده! میان ما و اینان داورى کن که تو بهترین داورانى. (مقتل الحسین مقرم، ص 282)

 

نوشته شده توسط زارع پور (تهیه و تلخیص) در ساعت 8 | لینک  |