فتنه 1، پيش بيني پيامبر. تفاوت جنگ ها. انحراف خواص تا انقلاب اسلامی
سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2
m5736z
blog.ir.
سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2
m5736z
blog.ir.
اقسام و علل پیدایش دشمنی و فتنه شناسی
فتنه در قرآن : واژه فتنه در 30 آیه قرآن آمده، به پنج معنای مختلف به کار رفته.
1- شکنجه، آیه 10 بروج درباره اصحاب اخدود: کسانیکه مردان و زنان با ایمان را شکنجه دادند سپس توبه نکردند، برای آنها عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان است.
2- امتحان، مانند آیه 15 تغابن: اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند.
3- عذاب الهی : آیات 12 تا 14ذاریات از روی انکار باز میپرسند که روز جزا کی خواهد بود؟ (جواب ده) آن روز که آنها را به آتش دوزخ عذاب کنند و خطاب کنند که اینک بچشید کیفر خود را این همان عذاب است که خود به تعجیل میخواستید.
4- مصیبت : 11 حج، بعضی از مردم خدا را تنها با زبان میپرستند اگر خیری به آنان برسد حالت اطمینان پیدا میکنند اما اگر مصیبتی به آنها برسد دگرگون میشوند. به این ترتیب هم دنیا را از دست دادهاند و هم آخرت را، و این زیان آشکار است 5- فساد کبیر : آیه 73 انفال کسانی که کافر شدند اولیا پشتیبان یکدیگرند
اگر (این دستور) را انجام ندهید فتنه و فساد عظیمی در زمین روی میدهد. وَ الفِتنَهُ اَکبرُ مِن القَتل (217بقره) وَ الفِتنَهُ اَشَدُّ مِن القَتل (191بقره) و البته به نص آیات همچون آیه 14 حدید نفاق و دورویی از خصوصیت مهم فتنهگران است . در تفسیر المیزان : آیه زنان و مردان منافق در روز قیامت از زنان و مردان کمک میطلبند، تا شاید به کمک آنان از ظلمتی که در آنند نجات یابند، و دست آویز و بهانهشان این است که آخر ما در دنیا با شما بودیم، و سپس میفهماند که مردان و زنان مومن در پاسخشان میگویند: درست است که با ما بودید، ولی دلهایتان مطابق با ظاهر حالتان نبود، چون شما دلهای خود را گمراه و مفتون کرده بودید، و همواره در انتظار بلا و گرفتاری برای مسلمانان بودید، و در دینی که اظهارش میداشتید شک و تردید داشتید، آرزوهای خام و شیطان شما را فریب داد و این صفات خبیثه همه آفات قلب است، پس دلهای شما سالم نبود.
خصائص فتنهگران علاوه بر نفاقشان این چنین بیان میکنند که : توبه47 تا 49:
1- انتظار نابودی مومنین را دارند و تربصتم 2- اهل تردید در دین خدایند و ارتبتم
3- صاحبان آرزوهای باطل و دنیوی و غرتکم الامانی 4- خیانتکار در جبهه حق مازادوکم الاخبالا 5- اخلالگر در نظام اهل ایمان و لا وضعوا خلالکم 6- آشوبطلبی و فسادجویی یبغونکم الفتنه 7- جاسوسی دشمنان مسلمین و فیکم سماعون لهم 8- وارونه نشان دادن امور مسلمین و قلبوا لک الامور 9- از پیروزی اهل ایمان ناراحت میشوند و همکارهون . 10- عافیتطلب و گریزان از مقاومت و مجاهدت و منهم من یقول ائدن لی و لاتفتنی و در نگاه به قرآن یکی از ضربالمثلهای فتنهگری فرعون و اشراف و خواص باطل پیرامون ایشان است که در آیه 83 یونس خصایص دیگر فتنهگران اینچنین آمده است 11- موجب خوف و ترس اهل ایمان علی خوف من فرعون و ملئهم 12. سران فتنهگر از اشراف و خواص باطل جامعهاند فرعون و ملئهم .
13. جاهطلب و متکبرند و ان فرعون لعال .
14. مسرف و زیادهخواهند و انه لمن المسرفین .
طبق آیه 49 مائده یکی از شاخصههای فتنهگری را معادل با مخالفت با احکام الهی و قوانین براساس هوای نفسشان و لا تتبع اهواءهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک معرفی مینماید.
علاوه بر خصایص فوق از تفسیر تسنیم حکیم فرزانه آیتالله جوادی در تفسیر آیه 91 نساء بهره میگیریم که این آیه درباره گروهی دیگر از منافقان است که خود را بیطرف، صلح دوست، اصلاحطلب و مسالمتجو می نمایانند؛ لیکن در حقیقت مانند آنان نیستند و در این ادعا منافق و در باطن فتنهگرند و در پی فرصتی برای ضربه زدن به اسلام و مسلمانان، و به سبب همین تفاوت سیرت، حکمشان نیز با گروه پیشین متفاوت است. اینان ریاکارانه شعار امنیت داده و خواسته خود را به عنوان تامین امنیت مسلمانان و قوم خود میشمارند؛ اما در باطن فتنهگرند. این منافقان حرفهای، فرصتطلب و موجسوارند و پیوسته رنگ عوض میکنند: گاهی ظاهرا به سمت ایمان و زمانی واقعا به سمت کفر میگرایند، از این رو گفتههایشان را نمیتوان پذیرفت، زیرا گاه ناتوانی با چهره اصلاحطلب ظاهر شده و خود را مومن مینمایانند و به قوم خود نیز که میرسند، همین سخنان را بر زبان میرانند؛ ولی اگر قدرت یابند، هرگاه به فتنه و کفر و شرک دعوت شوند و زمینه فتنهگری باشد، بیدرنگ آن را میپذیرند و بسیار زود در فتنه و کفر فرو رفته و در آن میغلتند و آشوب برپا میکنند. .
و طبق آیه 73 توبه: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ خداوند متعال از نبی الرحمه میخواهد با کافران و منافقان که (فتنهگران اهل نفاق و کفر نعمتاند) مبارزه کند و بر آنها سخت گیر باشد. و یا این که طبق مفاد آیات 60 و 61 احزاب که منافقین فتنهگر که یا شایعهسازی میکردند و یا اراذل و اوباش منافق امنیت جامعه را مختل میکردند میفرماید: اگر شایعهسازان و اوباش دست از فساد و فتنه برندارند، به آنها اعلان جنگ بده سپس آنها را هر جا یافتی به سختی به قتل برسان.
دشمن شناسی یکی از شاخه های آگاهی به شرایط زمان و محیط،
انواع دشمن : کسی که قصد ضربه زدن دارد قرآن، اولین کسی را که به عنوان دشمن کل انسان ها معرفی کرده، شیطان است: شیطان دشمن شماست. شما هم او را دشمن بشمارید و با او معامله دشمن کنید (فاطر6) در مقابل، به دسته دیگری اشاره می کند و آن کسانی هستند که با شیطان، دوستی می کنند و حتی ولایت شیطان را می پذیرند و در نتیجه شیطان بر آنها تسلط پیدا میکند(نحل/100) خدا هم به واسطه عصیان و تمرد و جسارتی که در مقابل خدای متعال کرد، او را از رحمت خود دورکرد و مورد لعنت قرار داد (حجر/34) ریشه این دشمنی، کبر و حسد ابلیس بود. او خودش را برتر می دانست ولی دید خدا او را برتر حساب نکرده است و بخاطر اینکه خدا او را برتر حساب نکرده با آدم دشمن شد! .
کسی که اصالتا قصد ضربه زدن ندارد : خداوند در قرآن به مؤمنین : بعضی از همسران و فرزندان شما، دشمن شما هستند. از اینها بپرهیزید (تغابن14) این همه مسائل مهم در اجتماع وجود دارد؛ این مسئله چه خصوصیتی داشته که این را ذکر می کند؟ شبیه به این مسئله اما با یک تعبیر آرام تر و ملایم تری نیز در قرآن آمده: بدانید که اموال شما و فرزندانتان، اسباب آزمایش شما هستند، خیلی به اینها دل نبندید. به اینها به این دید نگاه کنید که به اسباب آزمایش نگاه می کنید (انفال28) حدیثی از نبی مکرم: اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک (بحار 67 .64) دشمن ترین دشمنان انسان، خود انسان و نفس او است؛ یعنی در درون خودش است. این دشمن ترین دشمنان آدم است. ممکن است کسانی در صدد ضرر زدن به دیگران باشند. این یک نوع دشمنی است و گاهی ممکن است قصد ضرر زدن نباشد و فقط به دنبال منفعت خودشان باشند؛ ولی باکی ندارند که منفعت شان، موجب ضرر دیگری شود. .
دو عامل دشمنی در محیط اجتماعی : حسادت، أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ (نساء54) خدا به یک کسانی یک فضیلت هایی داده، خدا به هرکس صلاح بداند یک سری نعمت می دهد که به دیگران نمی دهد. به انبیاء نبوت داده و به دیگران چون لیاقتش را نداشتند، نداده است. به کسانی بخاطر مصالحی و حکمت هایی، ثروت می دهد و یا به کسانی زیبایی می دهد. این، منشأ حسد می شود.
تضاد در منافع، شرایط اجتماعی، شرایط سیاسی، شرایط اقتصادی، شرایط جغرافیایی باعث این شده دیگری یک بهره مندی هایی داشته باشد که این ندارد.
ریشه فتنه از دیدگاه نهج البلاغه امام علی علیه السلام
خطبه 50 نهج البلاغه: انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالا علی غیردین الله; همانا ابتدای بروز آشوب ها و فتنه ها هواها است که مورد تبعیت قرارمی گیرند و احکامی است که بدعت گذاشته می شوند. دراین فتنه ها با کتاب خدا مخالفت می شود و مردانی از مردان دیگر بر مبنایی غیراز دین خدا تبعیت می کنند. در این خطبه امام علیه السلام علت فتنه ها را دو چیز می داند: 1 - تبعیت هوای نفس : اولین عامل فتنه، تبعیت از هوای نفس یا شیطان درون است. این شیطان می کوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایه های گرانبهایش را به نابودی کشد. او انسان را با آرزوهایش سرگرم می کند، تا از مقصد اصلی بازماند. او می خواهد یاد خدا را از صفحه دل و زندگی آدمی به کلی پاک کند. پیروی از هوای نفس، شیطان را برجان مسلط می کند و تا از انسان لاشه ای انسان نما باقی نگذارد، از پای نمی نشیند. نفس اماره با داشتن خواهش های بی پایان، زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرم های سنگین، در به خطرانداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت می گیرد. امام سجاد علیه السلام: کم من عقل اسیرتحت هوی امیر خدایا! از نفس سرکشی به تو شکوه می کنم که بسیار به بدی ها فرمان می دهد و درخطاها می شتابد. . مادر بتها، بت نفس شماست / زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست. حضرت علی علیه السلام: هوای نفس، فرمانده سپاه شیطان است. نمونه ای از همکاری نفس با شیطان، در جنگ نهروان ظهور پیدا کرد. امام علیه السلام بربالای جنازه کشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد، زیانتان رساند. به آن حضرت عرض کردند: ای امیرمؤمنان! چه کسی آنان را فریب داد؟ فرمود: شیطان گمراه کننده و نفس های فرمان دهنده به بدی آنان را فریفته آرزوها ساخت و راه را برای نافرمانی بپرداخت. به پیروز کردنشان وعده کرد و به آتش شان درآورد. هر چه انسان نفس را خوار و خواهش هایش را لگد کوب کند، شیطان را خوار و پایمال کرده است . امام علیه السلام می فرماید: باخواسته های نفس مخالفت کنید، تا برشیطان چیره شوید. (نهج البلاغه) کسب همه کمال ها در گرو مبارزه با نفس سرکش است . شخصی به حضرت محمد صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای رسول خدا! راه رسیدن به معرفت حق چیست؟ فرمود: شناخت خویش. گفت: راه موافقت حق چگونه است؟ فرمود: مخالفت نفس. پرسید: راه رسیدن به خشنودی حق چیست؟ فرمود: خشم بر نفس. سؤال کرد: راه رسیدن به وصل حق چیست؟ فرمود: بریدن از نفس. پرسید: راه نزدیکی به خدا چیست؟ فرمود: دوری از نفس. گفت: چگونه می توان به همه این ها رسید؟ فرمود: کمک خواستن از خدا علیه نفس. (سفینة البحار، ج 2)
2 - بدعت گذاری در دین: در تعریف بدعت گفته اند: ادخال مالیس من الدین فی الدین. داخل کردن چیزی که از دین نیست، در دین. احادیث زیادی در مذمت بدعت و بدعت گذاری وارد شده. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: هرگونه بدعتی، گمراهی است و هر گمراهی، در جهنم است. امام علی علیه السلام اهل بدعت کسانی هستند که با رای و هوای خود با خدا و رسولش مخالفت می کنند. (میزان الحکمة، ج 1) . پیامبر صلی الله علیه و آله کسی که به بدعت گذاری روی خوش نشان دهد، در از بین بردن دین کمک کرده است. نیز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت و شبهه افکنان در دین را دیدید، از آن ها بیزاری بجویید و آنان را سب و لعن کنید تا جرات نکنند دین شما را فاسد کنند. (میزان الحکمة، ج 1)
و در مورد وظیفه علما در مقابله با بدعت گذاری، فرمود: هنگامی که بدعت ها در امت من ظاهر شد، بر عالمان واجب است علمشان را اظهار کنند و اگر کسی چنین نکند، لعنت خدا بر او باد! چگونه بدعت در جامعه شکل می گیرد و به صورت سنت در می آید؟ حضرت علی علیه السلام: هیچ گاه باطل با چهره باطل خویش عرضه نمی شود، بلکه لباس حق را برآن می پوشانند و سپس به مردم عرضه می کنند. مثلا در جنگ صفین، خیانت به اسم قرآن بر مردم تحمیل شد و حکومت دیکتاتوری معاویه به نام اراده خداوند برگردن مردم مستقر شد. در طول تاریخ نمونه های زیادی از ارائه باطل در قالب حق صورت گرفته است که آن حضرت با تعبیر: کلمة حق یراد بها الباطل سعی در روشنگری مردم داشته است.
در زمان حاضر نیز به همین صورت خیلی از بدعت ها و باطل ها به اسم دین در جامعه رسوخ پیدا کرده است. به اسم روشنگری، به گمراهی مردم می پردازند. به نام آزادی، بی بند و باری در جامعه رونق می گیرد. به نام خشونت، حق طلبی ها و فریاد دین خواهی بایکوت می شود.
وقتی به عنوان پیش شرط خلافت، عمل به سنت شیخین به امام پیشنهاد شد، فرمود: من بر اساس دین و سنت نبوی با شما رفتار خواهم کرد. امام پس از تعریف خط و مسیر خلیفه دوم می فرماید: عمر، خودش از دنیا رفت ولی مردم را در راه های پرپیچ و خم زیادی رها ساخت، به طوری که اشخاص گمراه و جاهل راه اصلی را پیدا نکردند و افراد سالم نیز به شک افتادند و بر یقین و باور نماندند (شرح ابن ابی الحدید، ج 12)
ابن ابی الحدید در مورد علت مخالفت مردم با عدالت امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: چون نوبت به خلافت عمر رسید، تبعیض نژادی را حاکم ساخت و یکی را بر دیگری ترجیح داد و عثمان هم از شیوه عمر پیروی کرد و مدت زیادی (23 سال) مردم با آن شیوه انس گرفتند. لذا چون علی علیه السلام به خلافت رسید، براساس شیوه های پیامبرخدا حرکت کرد، ولی مردم با وی مخالفت کردند.
شناخت و دفع فتنه، وظیفه خواص و عوام یکی از منفورترین کارها در فرهنگ اسلامی، کشتن انسانهای بی گناه است. این مسئله از نگاه اسلام آنقدر بد است که در قرآن آمده : انه مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا (مائده32) اسلام کشتن یک انسان بی گناه را مساوی و معادل با کشتن همه انسانها دانسته و مجازات کسانی را که مومن بی گناهی را به قتل برسانند، عذاب جاودانه در جهنم تعیین کرده : و وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا (نساء93) با وجود این، قرآن کریم فتنه گری و فتنه انگیزی در جامعه را شدیدتر و بزرگتر از کشتن انسانهای بی گناه دانسته و در دو فراز مختلف می فرماید: وَ الفِتنَهُ اَکبرُ مِن القَتل ، فتنه از قتل شدیدتر است (بقره191) وَ الفِتنَهُ اَشَدُّ مِن القَتل ، فتنه از قتل بزرگتر است (بقره217 )
معنای روشن این آیات آن است که فتنه، از کشتن همه انسانهای روی زمین شدیدتر، بزرگتر و بدتر است. شاید دلیل این مسئله آن باشد که اگر شخصی، بی گناه کشته شود، به رغم همه زشتی و شناعت این کار، در نهایت چند روزی زودتر به سرای ابدی خود رفته است و به دلیل همین مظلومیتش ممکن است برخی گناهان او نیز بخشوده شود. اما فتنه انگیزی، به دلیل ایجاد ابهام و شک و تردید از یقین افراد به برخی مسلمات و معتقدات با ابزارهای گوناگون، پیامدهای ناگواری چون از دست رفتن ایمان و سعادت حقیقی عده ای از مردم و فاصله گرفتن آنان از جاده حق و حقیقت را در پی خواهد داشت. در نتیجه نه تنها فتنه گران و فتنه زدگان خود تا ابد در آتش جهنم می سوزند بلکه در صورت تداوم غبار و ابهامات حاصله از فتنه، فتنه گران، نسلهای آینده خود را نیز به انحراف خواهند کشید. . دلیل ما بر سوختن ابدی فتنه گران و فتنه انگیزان در آتش جهنم آن است که از آنجا که خداوند جزای کسانی را که مومنی را به قتل برسانند، عذاب جاودانه می داند. بر همین اساس و طبیعتا با توجه به آنکه بر اساس منطق قرآن کریم، فتنه از قتل بزرگتر و شدیدتر است لذا می توان باز هم بر اساس منطق قرآن به این حکم نایل گشت که جزای فتنه انگیزان و فتنه گران که با اظلال مومنان ایشان را از مسیر منحرف می نمایند همانا عذاب جاودانه جهنم خواهد بود. . در آیه ای دیگر ضرورت مبارزه با فتنه بدین صورت بیان شده وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ؛ از فتنه ای که تنها به ستمکاران شما نمی رسد بترسید و بدانید که خداوند سخت کیفر است (انفال 25) . علامه طباطبایی : مخاطب این آیه همه امت اسلامی و جامعه مومنان است. مضمون آیه آن است که همه جامعه اسلامی و تمامی مومنین موظف اند با فتنه هایی که هرچند در ظاهر مخصوص ظالمان و ستمگران است، سکوت و عزلت پیشه نکرده و با دوری از عافیت طلبی به مبارزه با آن بپردازند؛ چراکه آسیب ها و آفات فتنه همگان را دربر خواهد گرفت. در ذیل آیه علت توصیه بیان شده که اگر مسلمانان وظیفه خود را در مقابله با فتنه انجام ندهند عذابهای شدید الهی در دنیا و آخرت نصیب ایشان خواهد شد. عذابهایی چون اختلافات اجتماعی، ناامنی و قتل و فساد و امثال آن در این دنیا و عذاب جهنم در روز قیامت. ثمره فتنه چیزی جز ضعف اجتماع مسلمانان و ایجاد تفرقه و اختلاف در صفوف آنان و در نتیجه ذلت و خواری حکومت و جامعه اسلامی در برابر دشمنان دین نخواهد بود. بر همه افراد جامعه اسلامی بویژه خواص و نخبگان لازم است ضمن شناسایی فتنه ها و آگاهی دادن به جامعه، تلاش کنند آتش فتنه را خاموش کنند و ریشه آن را بسوزانند. .
قرآن کریم به همه مسلمانان دستور می دهد تا رفع کامل فتنه از جهان و تحقق کامل دین الهی در سراسر گیتی، با دین ستیزان مجاهده و مبارزه کنند و لحظه ای در این راه درنگ نداشته باشند وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ؛ با آنان بجنگید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین مخصوص خدا شود (بقره193) وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ (انفال39) روشن است که این دستور قرآن به مبارزه با فتنه و فتنه گران لزوما و صرفا دستور به مبارزه سخت و جهاد فیزیکی نیست، بلکه مبارزه نرم و جهاد فکری و علمی و فرهنگی را هم شامل می شود. اصولا چون فتنه گری جز در آخرین فازهای خود که وارد فاز جنگ فیزیکی و ایجاد اغتشاش و ناامنی و جنگ مسلحانه می گردد. سیاه نمایی درباره فعالیت های گوناگون انجام شده از سوی نظام اسلامی و مهمتر از همه از راه ایجاد شبهه در باورها و ارزشهای اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مورد قبول جامعه هدف و به استخدام گرفتن آگاهانه یا ناآگاهانه رجل سیاسی، دینی و فرهنگی جامعه هدف با استفاده از تمرکز بر نقاط ضعف اخلاقی و اعتقادی ایشان، می کوشند تا آرام آرام حساسیت های دینی و ارزشی مردم را تضعیف کنند. و بدین ترتیب بسترهای لازم برای براندازی نظام حاکم را فراهم سازند تا با کمترین هزینه بتوانند به هدف خود دست یابند. به همین دلیل مبارزه با فتنه در زمان حاضر نیز کار سهلی نیست؛ بلکه نیازمند برنامه ریزی های دقیق و فعالیت مستمر و مداوم است.
فتنه، نتیجه بدعت و شبهه در دین
سرچشمه های پیدایش فتنه
1- ثروت گرایی، مال پرستی و رفاه زدگی : ثروت، نه فقط زمینه و بستر فتنه را در جامعه ایجاد میکند، که ازجمله مهمترین عوامل فروپاشی و اضمحلال جوامع است. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله): هر امتی بگونه ای دچار فتنه میشود فتنه امت اسلامی هم فتنه مالی است. میزان الحکمه، حدیث 15725 بررسی تاریخی نیز نشان می دهد که منشا بسیاری از فتنه های بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ثروت گرایی، تجمل خواهی و مال پرستی بود. لذا امام علی(علیه السلام) در خطبهای به مردم تذکر میدهند که از مستی نعمتها برحذر باشند و مبادا نعمتهای فراوان موجب فتنهزدگی یا فتنهگری ایشان شود.
در روایتی از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) نقل شده که نگرانی پیامبر درباره امت اسلامی از فتنه خوشی بیشتر از نگرانی آن حضرت از «فتنه سختی» است (میزان الحکمه، حدیث 15726) این آفت و مفسده در دوران کنونی نیز در سطح جامعه و در طبقات خاصی که اصطلاحا بدانها عوام جامعه اطلاق میگردد، قابل مشاهده است.
2- دینداری غیر عالمانه : به هر اندازه که تعداد ناآگاهان از حقایق دینی در جامعه افزایش یابد، به همان اندازه باید منتظر وقوع فتنه بود. دیندارانی که با انجام دادن اعمال دینی، خود را طلبکار خدا می دانند، فتنه گرانی هستند که جامعه اسلامی را به انحراف می کشانند. امام علی(علیه السلام) ارتباط میان فتنه انگیزی و ضعف در دین شناسی را چنین بیان می کند: مردم را روزگاری رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن. در آن روزگار بنای مسجد های آنان از بنیان آبادان است و از رستگاری ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمینند. فتنه از آنان خیزد و خطا با آنان درآویزد. آنکه از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند و آنکه از آن پس افتاد بسویش برانند (نهج البلاغه، حکمت 369، ص426)
3 - بدعت گذاری و شبهه افکنی در دین : یکی دیگر از سرچشمه های پیدایش فتنه، انحراف از احکام و مقررات اسلامی از طریق تحریف یا تغییر یا تغییر پاره ای از آن ها است. به تعبیر دیگر، نو گرایی بی مبنا در احکام دینی و بدعت گذاری در دین، یکی دیگر از ارکان پیدایش فتنه است. البته نیاز به توضیح ندارد که هر گونه نوآوری در دین به منزله بدعت نیست؛ بلکه بر اساس مبانی تفکر شیعی، عالمانی که از مقتضیات زمان و مکان آگاهی دارند، همواره متناسب با موضوع های جدید و بر پایه اصول و مبانی اسلامی، احکامی نو صادر می کنند و عامل زنده بودن دین و آموزه های دینی در همه زمانها و مکانها نیز همین است.
اما بدعت بدین معنا است که کسی آموزه ای را وارد دین کند که هیچ اصل و اساسی در دین نداشته است. این تقابل و رویارویی ممکن است آرام آرام به فتنه ای عظیم در جامعه اسلامی بدل شود. مگر غیر از این است که بدعت های صورت گرفته در صدر اسلام موجب شد عده بسیاری از مردم مسلمان و صحابه پیامبر قربه الی الله به جنایت هایی هولناک علیه خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و شهدای کربلا دست بزنند؟ مگر امام باقر(علیه السلام) درباره انگیزه قاتلان حضرت حسین(علیه السلام) نفرمودند: کل یتقربون الی الله بدمه؛ همگی ایشان با ریختن خون امام حسین تقرب به خداوند می جستند. مگر عمر سعد برای تحریک و تهییج سپاهیان خود به جنگ با امام حسین(علیه السلام) و یاران مظلومش با شعار یا خیل الله ارکی و بالجنه ابشری (بحار الانوار، ج44،ص391، باب 37،حدیث۱) دستور حمله به خیام امام حسین(علیه السلام) را صادر نکرد؟ و مگر بسیاری نیز از این فرمان با شعار الله اکبر و با عشق به خدا و پیامبر و به انگیزه تبعیت از دستورات دین، این فرمان را عملی نکردند؟ این است نتیجه ایجاد بدعت در دین!! ! ۴- روابط نا سالم اقتصادی : جامعه ای که در آن ربا خواری رواج داشته باشد، جامعه ای حرام خوار و ناسالم است. چنین جامعه ای مستعد وقوع فتنه است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)این حقیقت را این گونه بیان فرمود که امت اسلامی با تغییر نام ربا، آن را حلال می شمارند. اینان گمان می کنند خداوند الفاظ را حرام کرده است و اگر لفظ را عوض کنند، حکم نیز عوض میشود. احکام و ارزشهای الهی را ناظر به الفاظ و لغات می پندارند و نه محتوا و حقیقت. به همین دلیل با ترفندی ناآگاهانه و حیله ای سطحی نگرانه به جای کلمه ربا از الفاظی دیگر استفاده می کنند و بدین ترتیب گمان می کنند به وظیفه دینی خود عمل کردهاند. اگر چنین وضعی در جامعه اسلامی حاکم شود، زمینه لازم برای وقوع فتنه فراهم می گردد: فیستحلون .... الربا بالبیع امام صادق(علیه السلام) وقتی مطلع شد شخصی ربا خوار در توجیه عمل خود با تغییر نام و عنوان می گوید کار من«ربا» نیست بلکه «لباء» (در زبان عرب، نخستین شیری که مادر به فرزند می دهد) فرمود اگر دستم به او می رسید و توانایی لازم را داشتم، گردنش را می زدم (میزان الحکمه،ح 7126)
۵- روابط ناسالم اداری و حکومتی: روابط نا سالم میان مدیران و مردم است. وظیفه مدیران جامعه اسلامی، خدمت به مردم است و در قبال این خدمت می توانند حقوق خود را نیز از بیت المال دریافت کنند.اما همواره در هر جامعه ای عده ای هستند که می خواهند از راههای غیر قانونی و با تمسک به شیوههای شیطانی و با سوء استفاده از ضعف عقیدتی و اخلاقی برخی از مدیران اهداف خود را پیش ببرند. اینان برای حل مشکلات خود ممکن است با ترفندهای مختلف، اموالی را در اختیار مدیران قرار دهند و بدین وسیله زمینه انحراف در فکر و رفتار مدیران جامعه اسلامی را پدید آورند. ممکن است مبالغ هنگفتی را به عنوان رشوه به حاکمان تقدیم کنند. البته روشن است که اسم آن را رشوه نمی گذارند؛ بلکه نام آن هدیه ای نا قابل از سوی فردی خیر خواه برای صرف در امور خیریه و کمک به مظلومان و فقراء خواهد بود! بر اساس گفته پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اگر چنین مسئله ای در میان حاکمان اسلامی شیوع پیدا کند، باید منتظر وقوع فتنه در جامعه بود. . پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روزگار خویش، به شدت از گرفتار آمدن عوامل حکومت در دامن آلوده رشوه دهندگان جلوگیری می کرد. امام علی(علیه السلام) به قاعده ای کلی در نابودی و اضمحلال جوامع پیشین اشاره می کند و می فرماید: پیشینیان شما از این جهت به هلاکت و تباهی درافتادند که مردمان را از حقشان بازداشتند و آنان ناچار با رشوه) آن را خریدند و به شیوه ای نا درست و باطل با مردم برخورد کردند و مردم هم به آنان اقتدا کردند. . پیامبر اکرم در پیش بینی شرایط جامعه اسلامی پس از خود، خطاب به امام علی، روابط اداری و حکومتی مردم و حاکمان؛ حاکمان و متصدیان امور، رشوه می گیرند و نام آن را هدیه می گذارند و گمان می کنند با تغییر نام، مشکل حل می شود.
سرچشمه فتنه
سرمنشأ بسیاری از آشوبها و فتنههای اجتماعی، دنیا خواهی و رفاه طلبی خواص آن جامعه است. پیروی از هوای نفس و بیتقوایی عامل ایجاد بسیاری از اختلافات و آشوب هاست. اختلافی که میان علمای ادیان دیگر و اسلام پیش آمد. علمای یهود، عیسی را کنار زدند و علمای یهود و نصارا پیامبر خاتم را نفی کردند. . اختلافاتی که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله)نیز پدید آمد، همه و همه به خاطر خودخواهی، حفظ منافع شخصی، قدرت طلبی و سودجویی عدهای دنیا طلب بود. «میر سید شریف جرجانی» مهمترین اختلافات پس از رحلت تا حاکمیت علی ابن ابیطالب (علیه السلام) را این گونه برمیشمارد: .
• جریان قلم و دوات و کاغذ خواستن پیامبر . تخلف از لشکر اسامه و تمرّد از دستورات پیامبر .
• اختلاف در مسئله امامت و جانشینی پیامبر با اینکه نص صریح بر آن وجود داشت.
• اختلاف در ماترک پیامبر و فدک • اختلاف در مسئله شورا .
• اختلاف در قتل عثمان و نسبت دادن آن به علی . • اختلاف معاویه و بعضی اصحاب و کارشکنی آنها باعلی . • راه اندازی جنگ جمل و مانند آن. در جریان فتنه جمل نیز خواص، امتیازات ویژهای را از حاکمیت طلب کردند و وقتی که نرمشی از سوی امام مشاهده نشد و امام با زیادهخواهی آنان مخالفت کرد، به شورش، غارت اموال عمومی و جنگ و خونریزی روی آوردند.
شروع فتنه با اعتراض فتنهها گاهی با یک اعتراض ساده کلید میخورد. یعنی فتنهگران در ابتدا هدف نهایی خود را بیان نمیکنند. در فتنه جمل ماجرا با اعتراض طلحه و زبیر شروع و با خارج شدن به بهانه عمره و تجمع در مکه و بیان اعتراض رسمی به حاکمیت امیر المؤمنین(علیه السلام) ادامه یافت. با فراهم آمدن زمینهها همین اعتراضات تبدیل به شورشی بزرگ شد.
جایگاه خواص در فتنه نقش و جایگاه خواص در هنگام وقوع فتنهها بسیار مهم است. در جریان فتنه جمل وقتی امام علی(علیه السلام) مردم کوفه را به یاری طلبید، بسیاری از مردم کوفه نگاه به دهان و سخن ابوموسی اشعری داشتند. او به مردم توصیه میکرد در این اوضاع در خانه خود بمانند. [طبری، تاریخ طبری، ج 4، ص 499.] همچنین در زمان خلافت امام حسن (علیه السلام) معاویه با نرم کردن خواص لشکر امام حسن (علیه السلام) زمینه را برای فروپاشی سپاه امام فراهم ساخت. . عبید الله بن عباس که از خواص لشکر امام حسن(علیه السلام) بود بعد از ملاقات با عبد الرحمن سمره نماینده معاویه، فریب خورد و شبانه با تعدادی از فرماندهان خود تسلیم سپاه معاویه شد. این اقدام او باعث از هم پاشیدن سپاه امام گردید (بلاذری، انساب الاشراف، ج 3، ص 38) در مواقع بروز فتنه راه صلاح برای خواص، پرهیز از سخنان دو پهلو است. ابوموسی اشعری در هنگام فتنه جمل از کسانی بود که سخن پراکنی هایی دو سویه داشت. و گروه سوم که اراذل و اوباشاند حاکم شوند.. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 41، ص 20)
پافشاری بر باطل اصرار و پافشاری بر عقیدة باطل و عدم پذیرش سخن حق، انسان را در لبه پرتگاه سقوط قرار خواهد داد. در این هنگام غرور و تکبر زمینی سست برای فروریختن عقاید است. قدم در مسیر انحرافی اشتباهی است که با برگشت از آن قابل تصحیح است. چنانچه عدهای از فریبخوردگان خوارج با سخنان و مواضع امام و یاران امام از راه اشتباه خود بازگشتند. اما تأکید بر اشتباه، خود گناهی غیر قابل بخشش است که گاه انسان را به سرازیری تباهی سوق میدهد. .
بهره گیری از ساده اندیشان گاه فتنهجو از سادهاندیشی دیگران بهره میبرد و با پوشیدن لباس دینداری در صفوف آنان پنهان میشود. در جریان فتنه نهروان، عدهای در میان دینداران سادهانگار کمال بهره را برده و افکار خود را در جهت تضعیف حاکمیت اسلامی و خدشهدار کردن امامت پیریزی میکردند. سر دادن شعارهای عوام فریبانه از شاخصهای گروه فتنهگران است. شعار ناکثین و قاسطین خونخواهی از عثمان بود. شعار مارقین و خوارج هم لا حکم الا لله.
تفاوت بلا و فتنه لغت بلا، غالبا در آزمایش هایی به کار می رود که حق از باطل به آسانی تمییز داده می شود. اما فتنه غالبا در آزمایش هایی مصرف می شود که حق از باطل به سادگی تمییز داده نمی شود. به عنوان مقدمه، دو مطلب را که یکی در ارتباط با خصوصیت های امتحان و آزمایش های الهی است و دیگری جنبه های عمومی دارد و در امتحانهای بشری هم مطرح است، .
1- آزمایشهای الهی بدون اعلام قبلی است آنچه که امتحان را خیلی پیچیده می کند، شاگرد نداند که دارد امتحان می شود. در آزمایشهای الهی، اینطور نیست که خداوند اعلام کند. هر لحظه ما داریم امتحان می شویم. برخلاف آزمایش های بشری در ارتباط با اکتساب علوم که در آنها اعلام قبلی می کنیم. .
2- برخی آزمایشات پیچیده هستند در امتحانات بشری هم این گونه است که گاهی اوقات شاگرد، جواب سوالات امتحانی را می داند اما استاد در طرح سوالات، یک نوع پیچیدگی را مطرح می کند. چه بسا مطلب ساده باشد اما به نحو پیچیده و دو پهلو و گاهی هم چند پهلو است؛ مانند سوالات چهارگزینه ای خدا نکند هر دو اینها با هم باشد؛ یعنی از طرفی انسان از اینکه در بوته آزمایش است، غفلت داشته باشد و از آن طرف هم سوال امتحان یک سوالی باشد که انسان نتواند حق را از باطل به سادگی تمییز بدهد. .
ویژگی های فتنه پس از بازگشت از جنگ صفین و رویارویی با لشکریان معاویه علی ع در میان مردم حاضر شدند و شرایط موجود را تجزیه و تحلیل کردند. در آن جمع برای روشن شدن افکار مردم و پاسخگویی به پرسش ها و شبهه هایی که بر اثر تبلیغات معاویه در ذهن مردم جای گرفته بود مطالب بسیار مهمی بیان کردند . امام علی(علیه السلام) معاویه را یکی از مظاهر و نمادهای عینی فتنه می داند و شخصیت واقعی او را به عنوان نماد جاهلیت و اشرافیت قریش مورد شناسایی قرار داده است . معاویه برای بازگرداندن جاهلیت و اشرافیت پای در وادی اسلام نهاد و تمام هم و غم خود را صرف این موضوع کرده بود. لذا وقتی علی(علیه السلام) می خواهد شرایطی را که معاویه آغاز کرده و در صدد گسترش آن است ترسیم کند شرایط فتنه زده دوران جاهلیت را مطرح می کند و با یادآوری شرایط سختی که بر مردم آن زمان رفته است نسبت به آینده ای که در انتظار آنها می باشد بیم می دهد و اعلان خطر می کند. اینک برای اینکه بتوانیم ویژگی های فتنه را ارزیابی کنیم به بررسی جامعه نمونه فتنه که مولا توصیف کرده : والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین و……..بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم و این هنگامی بود که مردم به فتنه ها گرفتار بودند و رشته دین سست و نااستوار و پایه های ایمان ناپایدار. پندار با حقیقت به هم آمیخته . همه کارها در هم ریخته. راه رهایی دشوار و پناهگاهش ناپایدار چراغ هدایت بی نور دیده حقیقت بینی کور همگی به خدا نافرمان فرمانبر و یاور شیطان از ایمان روگردان . پایه های دین ویران شریعت بی نام و نشان راههایش پوشیده و ناآبادان. . دیو را فرمان بردند و به راه او رفتند و چون گله که به آبشخور رود پی او گرفتند. تخم دوستی اش را در دل کاشتند و بیرق او را برافراشتند حال آن که فتنه چون شتری مست آنان را به پی می سپرد و پایمال می کرد و ناخن تیز بدان ها درمی آورد; و آنان دچار موج فتنه سرگردان بودند درمانده و نادان فریفته مکر شیطان. در خانه امن کردگار با ساکنانی بدکردار خوابشان شب بیداری سرمه دیده شان اشک جاری در سرزمینی که عالم آن دم از گفت بسته و جاهل به عزت در صدر نشسته (خطبه 2) در این خطبه علی(علیه السلام) جلوه های فتنه و جامعه فتنه زده را به خوبی تبیین می کنند و ویژگی های آن را به این شرح بیان می دارند : . 1 رشته دین سست و نااستوار می گردد. .2 پایه های ایمان ناپایدار می گردد .
3 پندار با حقیقت به هم آمیخته و همه کارها در هم ریخته می شود .
4 خارج شدن از وضعیت ایجاد شده مشکل و دشوار خواهد شد .
5 چراغ هدایت بی نور و دیده حقیقت بین کور می شود .
6 نافرمانی خداوند فراوان است . 7 فرمانبری و یاوری شیطان افزایش می یابد .
8 دین گریزی رو به فزونی می گذارد . 9 بنیاد ارزش های دینی و معنوی در جامعه فرو می ریزد .
10 از کارکردهای دین و ارزش والای آن غفلت می شود .
11 تعالیم و آموزه های دینی عقب افتاده و نامقبول جلوه می کند .
12 جامعه به سان گله ای که در پی آبشخور می رود رو به سوی جلوه های شیطانی می گذارد و سنگ طرفداری از شیطان را به سینه می زند .
13 غم بر چنین جامعه ای حاکم می گردد و آسایش و راحتی رخت برمی بندد .
14 در این جامعه عالمان و دانشمندان منزوی و کنار گذاشته می شوند و جاهلان و نادانان جایگاه پیدا می کنند . . علی(علیه السلام) در این خطبه و سایر خطبه ها (خطبه 151) پرده از یک معمای بزرگ تاریخی و اجتماعی برداشته و کاملا ویژگی های فتنه را توصیف کرده و توصیه نموده است که هرگاه زمانه به فتنه گرفتار آمد و جلوه های آن پدیدار شد بر جای خویش بمانید و دچار تزلزل و تردید نشوید و بدون مطالعه و بررسی همه جانبه وارد این معرکه نشوید. چون فتنه از گذرگاه ها و راه های مخفی و غیرآشکار وارد می شود و دست های پنهان آن را هدایت می کند. وقتی فتنه فرامی رسد مانند جوانی است که در عنفوان جوانی به سر می برد بسیار شاداب جذاب و با نشاط است هیچ کس از او نمی ترسد و احساس خطر نمی کند. فتنه مانند جوان روز به روز رشد می کند و در جامعه گسترش می یابد. برخوردها و جلوه های آن به سنگ می ماند که اثر نمی پذیرد و تحت تاثیر عواطف و احساسات پیرامونی قرار نمی گیرد و برعکس با ضربه های شکننده و خردکننده محیط پیرامونی خود را ویران می کند..ستمگران و فتنه جویان در مقابل امتیازاتی که از یکدیگر می گیرند بر سر این فتنه معامله می کنند و آن را به همدیگر وامی گذارند و مانند سگ هایی که بر سر مرداری نزاع می کنند به جان هم می افتند و آن را از هم می ربایند. وقتی که فتنه انگیزان تصمیم می گیرند جامعه ای را دچار سرگردانی و بحران کنند به باطل خود با شعارهای فریبنده لباس حق می پوشانند و با ترفندهای مختلف سیمای حق را مورد هجوم قرار می دهند و با انواع اتهام ها و دسیسه ها چهره حق را زشت جلوه می دهند تا اینکه از روحیه حق پذیری مردم استفاده کنند و برنامه های شوم و پلید خود را در میان مردم رواج دهند. لذا وقتی که فتنه در جامعه گام می گذارد مردم آن را نمی شناسند و چه بسا به استقبال آن می روند و از آن حمایت می کنند ولی وقتی آتش فتنه خاموش شد و توانایی و اقتدار خود را از دست داد پرده ها کنار می رود و سیمای زشت آن برای مردم ظاهر می گردد. این فتنه ها تا زمانی که اقتدار و جایگاه دارند به گردباد می مانند که هر لحظه در شهری و دیاری هستند و آن چنان اوضاع را آشفته می سازند که قدرت تشخیص از بین می رود و تمام حرکت ها و برنامه ها تحت تاثیر آن گردبادها قرار می گیرند. نمونه بارز این فتنه ها فرزندان امیه بودند که با همین شیوه وارد عرصه اسلام شدند. ابوسفیان تا واپسین لحظه از پایگاه جاهلیت و اشرافیت قریش حمایت کرد و در همه جنگ ها با مسلمانان و مسیر هدایت به نبرد برخاست و فرماندهی جنگ ها را عهده دار بود; ولی هنگامی که با قدرت شکست ناپذیر اسلام مواجه گردید تسلیم شد و مورد عفو و رحمت پیامبر اکرم قرار گرفت.
او و فرزندان و برخی از وابستگانش لحظه ای از توطئه دست برنداشتند و همان گونه که امام علی(علیه السلام) ترسیم کرده بود مانند نوجوانی وارد اسلام شدند و آهسته آهسته دامنه قدرت خود را گسترش دادند.
از دیدگاه حضرت علی(علیه السلام) در فتنه هاست که ریشه دین سست و نااستوار می گردد پایه های ایمان ناپایدار میشود همه کارها در هم ریخته می شود پندار و حقیقت به هم می آمیزند چراغ هدایت بی نور و دیده حقیقت بین کور می شود فرمانبری و یاوری شیطان افزایش می یابد دین گریزی رو به فزونی میرود.
بنیاد ارزش های دینی و معنوی فرو می ریزد از کارکردهای دین و ارزش های والای آن غفلت می شود غم و اندوه حاکم می گردد آسایش و راحتی رخت برمی بندد جامعه عالمان و دانشمندان منزوی و کنار گذاشته می شوند و جاهلان و نادانان جایگاه پیدا می کنند.
بخش 19 : عوامل فتنه از صدر اسلام تا کنون
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاء تُلْقُونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِن کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغَاء مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَ مَا أَعْلَنتُمْ وَمَن یَفْعَلْهُ مِنکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ اى کسانى که ایمان آوردهاید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنید و حال آنکه قطعا به آن حقیقت که براى شما آمده کافرند [و] پیامبر [خدا] و شما را [از مکه] بیرون مىکنند که [چرا] به خدا پروردگارتان ایمان آوردهاید اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودى من بیرون آمدهاید [شما] پنهانى با آنان رابطه دوستى برقرار مىکنید در حالى که من به آنچه پنهان داشتید و آنچه آشکار نمودید داناترم و هر کس از شما چنین کند قطعا از راه درست منحرف گردیده است .
إِن یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ اگر بر شما دستیابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند که کافر شوید ممتحنه اگر تسلط یابند همه گونه راهی را برای اینکه مثل خودشان شویم بکار میگیرند. وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا و خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان براى کافران راه [تسلطى] قرار نداده است (نساء 141) .
سنت خداوند در نظام خلقت چنین است که تا حجت بر بهشتی یا جهنمی شدن انسانها تمام نشود آنان را صاحب جایگاه خاصی در دوزخ یا جنت ننماید.
از طرف دیگر عدالت خداوند اقتضاء میکند جهت امتحان و آزمایش بندگان خود در زمانها و مکانهای مختلف شرائط نسبتا یکسانی فراهم سازد، این جمله مشهور که گفته میشود: «تاریخ تکرار میشود» اشاره به همین نکته مهم است.
در نتیجه اسباب و عوامل آزمایش انسانها در طول تاریخ تفاوتی نمیکند و فقط شکل و آب و رنگ و مقیاسهای آن با توجه به شرائط زمان ومکان دچار تغییراتی میشود به همین دلیل قرآن کریم اسباب آزمایش بندگان را به صورت مطلق بیان میکند و آنها را مقید به قید زمانی و یا مکانی خاص نمینماید .
اگر عوام و مردم صدر اسلام با گرسنگی و خوف از حادثههای گوناگون و ناامنیهای مختلف مواجه بودند و مقام و منزلت نهایی آنان بستگی به میزان سربلندی از آن آزمایشها بود عدالت خداوند اقتضاء میکند که در این زمان هم مسلمانان با چنین عواملی دست و پنجه نرم کنند بلکه شکل آن ممکن است متفاوت باشد آن زمان درهم و دینار بوده و این زمان دلار و تومان است .
همچنین اگر خواص صدر اسلام با حب جاه و حب فرزند و دلبستن به وعدههای دشمنانی مثل معاویه مورد ارزیابی خداوند قرار میگرفتند اقتضای عدل خداوند این است که با خواص زمان ما نیز اینگونه رفتار شود و برای همه گروهها در همه زمانها صحنهها و شرائطی حاصل گردد که اجرای آن آزمایشها ممکن باشد.
اول باید فرق فتنه با آزمایش و امتحان الهی معلوم شود، فتنه از مصادیق امتحان است، آزمایش الهی در همه زمانها برای همه مردم است و کیفیت آن سهلتر و آسانتر از فتنه است. .
مانند امتحان به : .
1- خوف و ترسهای فردی و اجتماعی .
2- جوع و گرسنگی .
3- نقض اموال و ورشکستگی اقتصادی .
4- به خطر افتادن جان .
5- به خطر افتادن داراییهای زندگی .
به طوری که قرآن میفرماید: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ و قطعا شما را به چیزی از (قبیل) ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جانها و محصولات میآزماییم، و مژده ده شکیبایان را.
ولی فتنه واقعه و آزمایش سختی است که همراه با درآمیختن حق و باطل باشد یعنی حق و باطل به حدی به یکدیگر شبیه میشوند که یا باطل شناخته نمی شود یا قابل توجیه میگردد .
عبرت از شخصیتهای مهم صدر اسلام عقل اقتضاء میکند نسبت به زندگی و شرح حال و عاقبت انسانهای گوناگون در تاریخ مطالعه کنیم و عبرت بگیریم ما بدین جهت به ذکر چند تن از شخصیتهای مهم صدر اسلام میپردازیم.
1- زبیر: - زبیر چهار یا پنجمین مردی بود که مسلمان شد زبیر سیفالاسلام زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود و در جنگهای هرکجا گرد و غباری از غم بر چهره پیامبر(صلی الله علیه و آله) مینشست شمشیر دو نفر آن را میزدود، علیابنابیطالب و زبیر بن عوام
زبیر کسی بود که در خانه علی علیهالسلام به نفع ولایت حضرت تحصن کرد .
زبیر کسی بود که در شورای شش نفره خلیفه دوم به حضرت علی علیهالسلام رأی داد و خود از مسئولیت خلافت کنار کشید .
زبیر به همراه طلحه از اولین کسانی بودند که با حضرت علی علیهالسلام بیعت کردند.
شاهد بر وصیتنامه سیاسی حضرت زهرا علیهاالسلام دو نفر بودند، مقداد و زبیر! !
حضرت زهرا علیهاالسلام خطاب به حضرت علی علیهالسلام عرضه داشت: علیجان اگر محذور داری و نمیتوانی وصیتم را عملی کنی بگو تا به زبیر وصیت کنم!! !
شما این جمله معروف «منا اهل البیت» را تا به حال درباره سلمان شنیده بودید ولی حالا بشنوید که حضرت علی علیهالسلام در نهجالبلاغه حکمت 453 درباره زبیر فرمود ما زال الزبیر رجلا منا اهل البیت حال این زبیر کارش به جایی رسید که در جنگ جمل مقابل حضرت علی علیهالسلام ایستاد، آخر هم از لشکر فرار کرد، در راه خوابش برد، شخصی او را دید و شناخت و سر او را از تن جدا کرد و به نزد امیرالمؤمنین آورد .
صحنه سختی برای علی علیهالسلام بود او هیچ وقت دوست نداشت چنین روزی و چنین صحنهای را ببیند زبیر با آن سابقه در زمان پیامبر و آن سابقه در زمان حضرت علی علیهالسلام حالا مقابل ولایت ایستاده و سرش را آوردهاند نزد امیرالمؤمنین، واقعا مصداق عاقبت به شری و خسرالدنیا و الأخره است، وقتی سر زبیر را نزد حضرت علی علیهالسلام آوردند حضرت با ناراحتی فرمود: القاتل و المقتول فی النار پس زبیر قطعا جهنمی است. حالا چه چیز زبیر را به این روز انداخت؟ .
2- طلحه او در زمان پیامبر مشهور به طلحهالخیر شد هر کجا نیاز به انسان خیری بود طلحه در آنجا حاضر بود. در هیچ کجای تاریخ دیده نشده که طلحه و زبیر ایمانشان یا خدمتشان به اسلام از روی نفاق بوده باشد واقعا خدمت کردند و شاید ما تا آخر عمر یک هزارم آنها هم نتوانیم به اسلام خدمت کنیم ولی آخر مقابل علیبن ابیطالب ایستاد. وقتی داشت با سپاه علی میجنگید ناگهان تیری از پشت به وی اصابت کرد یعنی از همان لشکر جمل، تعجب کرد به عقب برگشت و نگاه کرد دید مروان او را نشانه رفته است جملهای گفت که در عاقبت به شری او خیلی رسا است گفت خون هیچ مرد بزرگی مانند من ضایع نشده است! !
یعنی چه؟ یعنی اینکه با مروان و آل مروان بیایی مقابل لشکر علی علیهالسلام که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: علی مع الحق و الحق مع علی . بایستی بعد هم آنقدر خونت بیارزش باشد که به دست مروان فاسق ریخته شود!!! ابتلا به فتنه طلحه را این طور بیچاره کرد .
3- شریح قاضی حضرت علی علیهالسلام او را بر قضاوت کوفه ابقاء کرد ولی مقابل امام حسین علیهالسلام و در کربلا نقشآفرینی نمود .
4- سعدبن ابیالوقاص او سردار قادسیه و فاتح ایران بود ولی وقتی حضرت علی علیهالسلام فرمود: سلونی قبل ان تفقدونی ایشان را مسخره کرد و گفت یا علی تعداد ریشهای من چند تا است؟ او پول از خزانهدار کوفه قرض گرفت و پس نمیداد. (به بهانه اینکه من به اسلام خدمت کردهام!) .
5- عمر سعد پسر همان سعدبن ابیالوقاص فاتح ایران است او جزء کسانی بود که امام حسین و خانواده پیامبر(ص) را به خوبی میشناخت و جزء کسانی بود که برای امام حسین نامه نوشت که به کوفه بیاید. ولی آخر مقابل امام حسین علیهالسلام ایستاد و باعث شهادت پسر پیامبر شد. حتی به لشکر گفت نزد ابن زیاد و یزید شهادت بدهید که من اول کسی بودم که به طرف امام حسین علیهالسلام تیر انداختم! !
به لشکرش میگفت یا خیلالله ارکبی و بالجنه ابشری یعنی اگر میخواهید به بهشت بروید بشتابید و حسین و اصحاب او را بکشید! !
6- ابوموسی اشعری مردم کمتر او را میشناسند خیلی از اشخاص گمان میکنند او یک خرمقدس زاهد پستونشین بود در حالی که او به گفته اکثر مورخین از جمله مسعودی در زمان رسول خدا ص در سالهای هفتم تا دهم هجری پرچمدار سپاه بود و در صحنه حوادث حضور داشته است .
رسول اکرم برای سرکوبی «هوازن» که در «اوطاس» اردو زده بودند وی را همراه برادرش «ابوعامر» با سپاهی اعزام نمود، در این جنگ ابوعامر به شهادت رسید و ابوموسی را جانشین خود کرد .
ابوموسی در زمان خلیفه دوم والی بصره بود و یکی از سرداران جنگ قادسیه و از فرماندهان نواحی شرق جبهه اسلام بود و درخشش کمنظیری داشت، او اول کسی بود که با سپاه ساسانی در جنگ شوشتر نبرد کرد، او اولین فاتح شوشتر، شوش، شیراز، اهواز و مهرگان بود .
این از سمت جنوب ایران، از سمت غرب هم کرمانشاه فعلی که سابقا «دینور» خوانده میشد تا برسد به نهاوند و قم و کاشان و اصفهان به دست ابوموسی فتح و مسلمان شدند. ولی در جنگ صفین نهتنها به حضرت علی(علیه السلام)یاری نرساند بلکه وقتی امام حسن و عمار به کوفه رفتند تا سپاه جمع کنند ابوموسی مانع کار آنها شد و مردم را نیز از رفتن به سپاه امیرالمؤمنین منع میکرد!! البته در سابقه ابوموسی نفاق فراوان است . او با طلحه و زبیر قابل مقایسه نیست ولی در هر حال او هم کسی بود که دچار فتنه شد .
7. ابن ملجم مرادی : قاتل امام علی(علیه السلام)، با امیرالمومنین بیعت می کند در جنگ جمل و صفین مولا را یاری می کند و بعد از حکمیت تحمیل شده به مولا، جزء خوارج می شود. .
عوامل فتنه: .
1- دل بستن به مال دنیا .
2- دل بستن به فرزند و مطیع فرزند منحرف شدن .
3- حب ریاست و جاهطلبی .
4- وسوسههای دشمن و اعتماد و دل بستن به دشمن .
این چهار مسئله از مهمترین عوامل فتنه است .
زبیر که سردار سپاه خاتمالانبیاء بود و زندگی سادهای داشت و یازده سال همراه با امیرالمؤمنین خانهنشینی را انتخاب کرد اما توانستند با مال دنیا او را آلوده کنند.
او در زمان عثمان یکی از ملاکین مهم شد و در مصر، اسکندریه، کوفه و بصره ملک و خانه و زمین خرید. طلحه فقط هدایایی که از عثمان به صورت نقدی گرفته بود 200 هزار مثقال طلا (دینار) بود .
این دو نفر حب ریاست بر کوفه و بصره را داشتند، به امیرالمؤمنین گفتند چرا از مدینه به کوفه آمدهای؟ تو مدینه بمان و آقا و خلیفه باش، استانداری کوفه و بصره را هم به ما دو نفر واگذار نما! !
این هم حب ریاست نسبت به حب فرزند هم، همین بس که حضرت امیرالمؤمنین در حکمت 453 نهجالبلاغه وقتی درباره زبیر فرمود مازال الزبیر رجلا منا اهل البیت در ادامهاش فرمود حتی نشاء ابنه المشئوم عبدالله یعنی عبدالله پسر شوم و نحس زبیر وقتی بزرگ شد پدر را فاسد و خراب کرد، حالا زبیر یکی از این پسرها را داشت و برخی چند تا دارند، باید به خدا پناه برد!!!
قرآن میفرماید: وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ و بدانيد كه اموال و فرزندانتان آزمايشى (براى شما) هستند و البتّه نزد خداوند (براى كسانى كه از عهدهى آزمايش برآيند)، پاداشى بزرگ است
پس : .
1- مال 2- محبت اولاد 3- ریاست و حب جاه
زبیر گرفتار هر سه مورد شده بود. شریح قاضی مشکل مال و ریاست داشت.
عمر سعد هم مشهور است قول ولایت و استانداری ری را به او داده بودند ری هم مالیات کشاورزی گندمش زیاد بوده لذا گفت دنیا نقد است و آخرت نسیه! !
ابوموسی اشعری قبل از آمدن حضرت علی علیهالسلام از مدینه به کوفه حاکم کوفه بود با نقل مکان امیرالمؤمنین او از کار بیکار شد و حب جاه باعث شد سر ناسازگاری با حضرت بگذارد .
4- اما دل بستن به وسوسههای دشمن: .
این عامل یکی از مهمترین عوامل فتنه است قرآن در سوره مجادله آیه عجیبی دارد این آیه یکی از مهمترین درسهای عاقبت به خیری را به انسان میآموزد، در آیه 22 این سوره میخوانیم: لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ای پیامبر(صلی الله علیه و آله) نمیتوانی قومی را پیدا کنی که به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند (و) کسانی را که با خدا و رسولش مخالفت و دشمنی کردهاند دوست داشته باشند (هر چند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا عشیره آنان باشند) خداوند چنین کسانی را که با دشمنان خدا مودت نمیکنند مهر ایمان بر دلهایشان خواهد زد و آنها را به بهشتهایی که از زیر (درختان) آنها جویهایی روان است درمیآورد؛ همیشه در آنجا ماندگارند؛ خدا از ایشان خوشنود و آنها از او خوشنودند؛ اینانند حزب خدا، آری، حزب خداست که رستگار و عاقبت به خیرند .
اگر کسی بتواند محبت و اعتماد به دشمن را از دل خود خارج کند حتی اگر آنها پدر، فرزند، برادر و یا فامیلهای او باشند این شخص عاقبت به خیر است .
قرآن میفرماید مزد چنین شخص بصیری چند چیز است: .
1- كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ (مهر ایمان بر دل آنها زده میشود) .
2- وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ (خداوند آنها را با روح خود تأیید میکند) .
3- يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ (آنها را داخل در بهشت میکند) .
4- خالِدِينَ فِيها (در بهشت ابدی و همیشگی هستند) .
5- رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ (خدا از آنها راضی است) .
6- وَ رَضُوا عَنْهُ (آنها نیز از خداوند راضی هستند) .
7- أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ (آنان حزب الله هستند) .
و در نهایت میفرماید این گروه عاقبت به خیرند أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
امام علی علیهالسلام میفرماید: و اعلموا أنکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه و لن تأخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکو به حتی تعرفوا الذی نبذه آگه باشید هیچگاه راه حق را نخواهید شناخت مگر اینکه آنها که آن را ترک گفتهاند بشناسید و هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود مگر اینکه از کسی که آن پیمان را شکسته است آگاه باشید و هرگز به آن تمسک نخواهید جست مگر اینکه به کسی که آن را دور انداخته پی ببرید. آری یکی از مهمترین راههای عاقبت به خیری مخالفت با دشمن است. هر چه دشمن گفت برعکس آن عمل کنید .
امام خمینی قدسسرهالشریف. بعد از رفتن شاه از ایران فرمودند: من باید بروم ایران، هر چه اصرار کردند که فعلاً بختیار سرکار است و صلاح نیست شما بروید، فرمودند: من باید بروم، 12 بهمن آمدند و 22 بهمن هم بختیار سقوط کرد. سوال کردند چرا شما اصرار داشتید؟ آیا ارتباط با امام زمان(ارواحنا فداه) داشتند یا خوابی دیده بودید؟ فرمودند: هیچکدام نیست فقط دشمن و نمایندگان آمریکا و انگلیس مدام میآمدند و میگفتند حالا صلاح نیست شما بروید ایران، من فهمیدم صلاح هست دشمن خیر ما را نمیخواهد!!
خصوصیات انسان بصیر: (راههای برونرفت از فتنه) .
1. میتواند از وقایع گذشته درس و عبرت بگیرد و این هنگامی ممکن است که قدرت تطبیق حادثه موجود با واقعه گذشته را داشته باشد .
- در گذشته مسعود رجوی ادعای وفاداری به انقلاب و امام و مردم را میکرد و سپس به قانون اساسی ایراد گرفت و گفت وحی منزل نیست، سپس به انتخابات دور اول اشکال گرفت سپس کشور را متهم به دیکتاتوری کرد. سپس دست به اسلحه برد و جنگ مسلحانه را شروع کرد و در نهایت حدود دوازه هزار جوان را منحرف کرد .
2. میتواند جنس اصلی و تقلبی را تشخیص دهد مثل صراف و ناقد که طلای ناخالص را از طلای خالص میتواند تشخیص دهد. فرق بین الله اکبر گفتنهای اول انقلاب با الله اکبرهای سلطنتطلبها و تودهایها و حامیان بنیصدر و منحرفین در فتنه 88 برای انسان بصیر باید قابل تشخیص باشد .
3. زودتر از وقوع واقعه به وسیله شواهد و قرائن بتواند آن را حدس بزند .
4. خیرالشرین را بتواند تشخیص دهد. در روایت آمده که «عاقل آن نیست که خیر و شر را بتواند از هم تشخیص دهد بلکه عاقل کسی است که خیرالشرین را بفهمند.»
یعنی بد را از بدتر بتواند تشخیص دهد. آمریکا بد است. شوروی هم بد است ولی آمریکا بدتر از شوروی است (امروز سر و کار ما با آمریکاست) یعنی قدرت وزنکشی مصالح و مفاسد را داشته باشد. روسیه و آمریکا هر دو بدند اما آمریکا بدتر است.
- معنای نقد و نسیه را بفهمد (عمر سعد دنیا را نقد و آخرت را نسیه دید) .
امام صادق علیه السلام: کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیره در زیارتنامه اباالفضل علیه السلام هست و انک مضیت علی بصیره من امرک و مقتدیا بالصالحین. جمله احلی من العسل حضرت قاسم علیه السلام با همین دید است. ما رایت الا جمیلا با همین نگاه و دید است .
5. به دشمن حسن ظن نداشته باشد. حضرت علی در بخشی از نامه سرگشادهای که به مالک اشتر مینویسند به او چنین سفارش میکنند: و لکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدو قارب لیتغفل فخد بالجزم و اتهم فی ذلک حسن الظن لکن زنهار زنهار از دشمن خود پس از آشتی کردن، زیرا گاهی دشمن نزدیک میشود تا غافلگیر کند، پس دوراندیش باش و خوشبینی خود را متهم کن .
حضرت امام علی علیه السلام درباره دشمنشناسی میفرماید: لا تستصغرن عدوا و ان ضعف.
هرگز هیچ دشمنی را کوچک نشمار هرچند ضعیف باشد. همچنین حضرت امیر فرمود: من نام عن نصره ولیه انتبه بوطاه عدوه کسی که هنگام یاری ولی بر حق خود خواب باشد زیر پاهای دشمن بیدار خواهد شد. همچنین میفرماید: لا تامن عدوا ان شکر از دشمن در امان نباش هرچند از تو سپاسگزاری کند اصولا عزای ما باید روزی باشدکه دشمن از ما تمجید کند من نام عن عدوه انبهته المکائد. یعنی کسیکه در مقابل دشمن خواب باشد عاقبت حیلههای دشمن او را بیدارخواهدکرد .
6. نسبت به حب مال و اولاد و حب ریاست تهذیب نفس داشته باشد. و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه؛ در روایت هست که آخر رذیلهای که از دل مومن خارج میشود حب جاه است .
7. حق و عقل را ملاک قرار دهد و شخصیت محوری و خدمات گذشته افراد ملاک قضاوت او نباشد .
8. دینداری عالمانه داشته باشد. همین خواجه ربیعی که در مشهد دفن است از زهاد زمان امامحسین علیهالسلام و مدام به ذکر خداوند مشغول بود وقتی به خواجه ربیع خبر دادند که امامحسین را شهید کردند او دست از ذکر برداشت و گفت بد کاری کردند ولی بعد از این سخن خود توبه نمود، توبه از چه؟ توبه خواجه ربیع از این بود که چرا از ذکر خدا غافل شده و گفته یزید بد کاری کرد حسین بن علی علیهالسلام را کشت!!
این میشود عاقبت خشکه مقدسهای احمق، در این زمان هم برخی به جای پرداختن به مشکلات جوامع اسلامی، به جای بیدار کردن مسلمانان در مقابل فتنه جنگ داخلی بین مسلمانان و حربه تکفیری و خونریزی داخلی مسلمین تنها همّشان این شده است که به مسلمانان بگویند در عزای سیدالشهداء قمه بزنید! ! آیا امروز مشکل اسلام و مسلمین قمه زدن است در مقابل داعش سکوت کردن، در مقابل مشکل اصلی مسلمین یعنی صهیونیستها سکوت کردن و پرداختن و دامن زدن به اختلافات داخلی و لعنهای علنی و اعمال سخیف چیزی جز آب بر آسیاب دشمن ریختن نیست باید امروز هم مراقب فتنههای زمان خود باشیم.
لزوم پرهیز از خطای محاسباتی در دشمن شناسی یکی از دیرپا ترین مفاهیم زندگی بشری مفاهیم دوست و دشمن است. این دو مفهوم را میتوان بطور همزمان در عرصه داخلی و خارجی به کار بست.
گروهی مفهوم دشمن را انتزاعی و توهمی میدانند و آن را ساخته دست اقتدار مرکزی برای انسجام بخشی به داخل، مشروعیت کاربرد زور و توجیه شکست های داخل میدانند
گروهی از نظریه پردازان مفهوم دوست و دشمن را به هویت کنشگران و افراد نسبت میدهند. به عبارتی، هویت های متخاصم یکدیگر را دشمن میپندارند.
صرف نظر از همه این مباحث، تحلیل درست ما را به تمایز حقیقی بین دشمن حقیقی و دشمن ساختگی رهنمون میسازد.
رهبر معظم انقلاب با اشاره به امکان سوء استفاده از مفهوم دشمن تاکید میکنند که خدا در سرتاسر قرآن از واژه شیطان استفاده کرده تا دشمن آشکار و حقیقی از یاد انسانها خارج نشود.
طلحه و زبیر سهم بیشتری می خواستند، هشدار علی به این دو : امام علیه السلام: هرکاری انجام دادید برای خدا انجام داده اید، پس پاداش آن را در آخرت از خدا بخواهید. در دنیا همه مساوی اند، سهم قدیمی ترین و باسابقه ترین مسلمان، با مسلمانی که همین امروز مسلمان می شود نزد ما به لحاظ سهمش از بیت المال مساوی است. هرکس که رو به قبله ما آورد شایسته برخورداری از حقوق اسلامی و حدود اسلام است. شما همه بندگان خدا هستید و بیت المال، مال خداست و آن را میان همه شما به طور مساوی تقسیم خواهم کرد و هیچ کس بر دیگری برتری و مزیت ندارد. پرهیزگاران و سابقه داران در فردای قیامت پاداش خود را از خداوند بخواهند و خداوند دنیا را پاداش پرهیزگاران و مجاهدان قرار نداده است. . آنچه نزد خداست برای نیکوکاران بهتر است، فردا بیایید تا اموال را به روش جدید تقسیم کنیم. روز بعد طلحه و زبیر به مسجد آمدند. درگوشه ای دور از مسجد تجمع دیگری انجام شده و مردم را به دو بخش تقسیم می کنند. مردمی که پشت علی علیه السلام نماز را اقامه می کردند به طلحه و زبیر و عبدالله بن زبیر، مروان و جمعی دیگر از مردان قریش پیوستند و ساعتی آهسته با یکدیگر پچ پچ می کردند. بعد مخالفت آنها آشکار شد. عمار آمد پیش علی علیه السلام و گفت: این سخنرانی چه بود که شما انجام دادید. کمی آرامتر، همین روز اول این افراد دارند پرچم برمی دارند و فتنه و خلف وعده می کنند. دوباره حضرت امیر رفت بالای منبر و سخنرانی کرد. حضرت علی علیه السلام روز سوم حکومت، همچنان که شمشیر بر کمر بسته بود سخنرانی کرد و گفت: ای مردم برترین مردم نزد خداوند از نظر مقام فردی است که تابع کتاب و سنت باشد و به تکلیفش عمل کند. سپس به عمار گفت برو به طلحه و زبیر که گوشه مسجد نشسته اند بگو اینجا من با آنها کار دارم. وقتی آمدند حضرت به آنها گفت:
آیا من شما را مجبور به بیعت کردم؟ من قدرت طلب بودم یا شما از من خواستید؟ گفتند چرا ما گفتیم: حضرت امیر گفت: شما مجبور بودید و زور بالای سرتان بود که با من بیعت کنید یا خودتان خواستید؟ گفتند: ما با شما بیعت کردیم و فکر می کردیم که شما روش دیگری دارید.. نمی دانستیم که این گونه است. ما بیعت کردیم به شرطی که شما در کارها با ما مشورت کنید و بدون نظر ما کاری نکنید و فکر کردیم اگر ما رهبری شما را تایید می کنیم، شما هم هوای ما را دارید و بالاخره سهم و حق ما محفوظ است و فضیلت ما را بر دیگران در نظر می گیرید. . حضرت امیر علیه السلام فرمود: آیا من حقی از شما سلب کردم و یا به شما ستمی نموده ام؟ گفتند: نه، فرمود: آیا حقی از مسلمان ضایع و پایمال کردم، یا حکمی از احکام خدا را زیرپا گذاشتم؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: پس چرا از من دلگیرید؟ گفتند به خاطر روش حکومت تو و حرفهایی که مطرح می کنی و اینکه چرا در حکومت نظر ما را نمی پرسی. حضرت امیر علیه السلام گفت: اگر من درجایی نیاز به مشورت داشته باشم نظر شما را می خواهم آنچه که تا الان گفتم نیاز به مشورت نبود چرا که نظر صریح خداوند و سنت پیامبر بود. . بعد طلحه و زبیر آمدند پیش حضرت امیر و گفتند: ما می خواهیم به عمره برویم. حضرت فرمود: شما قصد عمره ندارید و من می دانم شما کجا می خواهید بروید. این اجازه برای عمره نیست. دعوا و درگیری را شروع کردید و حالا می روید تدارک پیمان شکنی و درگیری را ببینید. آنها قسم خوردند که اینگونه نیست. حضرت امیر لبخندی زد و گفت: پس دوباره تجدید بیعت کنید. آنها پیمان بسته و سوگند خوردند و زمانی که رفتند، حضرت امیر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند دیگر اینها را نخواهید دید الا اینکه به روی ما شمشیر و جنگ را بر ما تحمیل می کنند و هر دو آنها کشته خواهند شد.
فتنه گران از همسر پیامبر برای رهبری شورش استفاده کردند. همه همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای ما محترم اند. حتی نباید به او اهانتی شود ولو اینکه او با علی ابن ابیطالب علیه السلام درگیر شده است. خود حضرت امیر علیه السلام هم احترام عایشه را نگه داشت حتی بعد از جنگ که جناب عایشه اسیر شد و امیرالمؤمنین علیه السلام اجازه نداد کوچکترین اهانتی به وی شود. طلحه و زبیر نامه ای به عایشه می نویسند و در آن می گویند که به ما ملحق شو تا مقابل علی علیه السلام بایستیم چرا که علی علیه السلام اوضاع را به هم می ریزد. ام سلمه مکه بود. آنجا از جریان مطلع می شود و می فهمد که طلحه و زبیر در حال برنامه ریزی توطئه ای علیه علی علیه السلام و حکومت ایشان هستند. ام سلمه شروع به افشاگری و سخنرانی به نفع امام علی علیه السلام می کند که ای مردم! خود شما با علی بیعت کردید و نباید با او درگیر شوید چرا که حکومت علی حق است. خبر به عایشه می رسد که جناب ام سلمه دارد افکار مردم را به نفع علی علیه السلام آگاه می کند. عایشه به ملاقات ام سلمه می آید و می گوید ای دختر ابا امیه! تو نخستین زن از زنان مهاجر رسول خدا و از بزرگان اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستی. بیشترین آیات الهی در خانه تو بر پیامبر نازل شد و جبرئیل بیش از همه در خانه شما بر رسول خدا نازل می شد.
ام سلمه خطاب به عایشه می گوید شما که جزء مخالفان خلیفه سوم (عثمان) بودید چطور حالا به عنوان انتقام او می خواهید در برابر علی علیه السلام بایستید؟ و بعد ام سلمه شروع می کند به یادآوری برخی مسائل برای عایشه؛ اینکه آیا یادت می آید که یک روز علی آمد و پیامبر در مورد علی چه گفت و... هر چه می گوید عایشه تأیید می کند و می گوید بله یادم هست. بعد ام سلمه می گوید: پس با این وضع دیگر این چه قیام و شورشی است که علیه حکومت مشروع به راه انداخته اید. عایشه می گوید: مسائلی وجود دارد که باید حل و اصلاح شود و بعد ام سلمه می گوید که خودت می دانی. ام سلمه نامه ای خطاب به علی علیه السلام می نویسد و خبر می دهد که اینها دارند شورش به پا می کنند. حضرت امیر علیه السلام در جایی سخنرانی می کند و می فرماید: کسانی که در حال حاضر به اسم خون عثمان حرف می زنند می دانند که برخی از خود اینها در خون عثمان دست داشتند و کسی که برای مهار و کنترل شورش تلاش می کرد که خلیفه کشته نشود من بودم. . عایشه گفته بود بله من به عثمان منتقد و معترض بودم ولی شنیدم خلیفه قبل از اینکه کشته شود توبه کرده بود بنابراین زمانی که توبه کرده نباید کشته می شد و الا قبول دارم که من هم جزو منتقدان و معترضان عثمان بودم ولی او توبه کرده بود پس چرا او را کشتید؟ حضرت امیر علیه السلام می فرمایند: جواب دادند که ما با هم دنبال قاتلان عثمان باشیم تا قاتل او را پیدا کنیم. حضرت آنجا توضیح می دهند که من هم منتقد و معترض به عثمان بودم و هم در عین حال مخالف قتل عثمان بودم و با افراطیونی که عثمان را به قتل رساندند مخالف بودم و در برابر آنها ایستادم.
مقدس مآبانی مثل اشعری برای مقابله با فتنه حجت شرعی می خواستند حضرت امیر علیه السلام که به خلافت رسید قصد داشت ابوموسی اشعری را که از زمان خلیفه قبل حاکم کوفه بود عزل کند اما مالک اشتر و عده ای به علی علیه السلام گفتند که ابوموسی اشعری هم عده ای مرید در شهر دارد که او را قبول دارند حالا بگذارید باشد تا ببینیم چه می شود. بعدا حضرت امیر علیه السلام می گوید من از اول می خواستم ابوموسی اشعری را بردارم چرا که او را انسان صالحی نمی دانستم ولی چون گفتند عده ای او را قبول دارند و برای اینکه مردم نگویند تا علی آمد همه را برداشت گذاشتم بماند. ابوموسی اشعری در آن زمان امتحان خود را پس می دهد.
حضرت امیر علیه السلام به ابوموسی اشعری که حاکم کوفه بود نامه ای نوشت و گفت که طلحه و زبیر و عایشه قصد شورش دارند و حق هم با ماست. بنابراین برای ما نیرو بفرست و مردم کوفه را بسیج و کمک کن تا برویم بصره چرا که آنها آمده اند و بصره را اشغال کرده اند. بعد از آن ابوموسی اشعری شروع کرد با ادبیات مقدس مآب صحبت کردن؛ اینکه جنگ مسلمان با مسلمان و با کدام حجت شرعی اصحاب در برابر اصحاب بایستند؟ بله. شما علی هستید، اولین مسلمان هستید ولی آن طرف هم ام المؤمنین است، طلحه و زبیر هستند، زبیر سیف الاسلام است، یعنی چه جنگ مسلمان با مسلمان، این جنگ شبهه شرعی دارد. مردم! آرامش داشته باشید و به هیچ کدام از دو طرف ملحق نشوید ، این جنگ خلاف شرع است .. حضرت امیر علیه السلام گفت: این جنگ را بر ما تحمیل کرده اند، ما شروع نکردیم که به من می گویید خلاف شرع است. اینها علیه حکومت شورش کردند و می خواهند حکومت را براندازی کنند. باید به آنها بگویید و شما باید طرف حق را بگیرید و نباید بگویید که در هر صورت کاری نمی کنیم. حضرت امیر دو بار نامه فرستاد ولی ابوموسی اشعری اعتنایی نکرد. بعد از این حضرت امیر علیه السلام محمدبن ابوبکر را به کوفه فرستاد و ابوموسی اشعری را عزل کرد. امام علی علیه السلام شهر را به ابن عباس و محمدبن ابوبکر سپردند و با نیروهای خود برای جنگ رفتند اما باز هم ابوموسی اشعری با حضرت مخالفت کرد و سخنرانی کرد مبنی بر اینکه ای مردم به جنگ نروید چرا که آن طرف جنگ نیز اصحاب پیامبراند، کسانی هستند که نزد پیامبر سوابق دارند و خویشان پیامبراند و بزرگان اسلامند، و ایجاد تردید و شبهه در دل مردم کرد تا اینکه حضرت امیر علیه السلام مالک اشتر را به کوفه فرستادند و او نیز ابوموسی اشعری را با حالت ذلت بار بازداشت کرد و از سمتش او را عزل کرد.
بنای امام در مواجهه با فتنه گران در ابتدا گفت وگو و نصیحت بود اما آنها بنای دیگری داشتند : وقتی آنان در پاسخ ابن عباس می فرمایند : به خدا سوگند ارزش این کفش پیش من از حکومت بر شما بیشتر است. به خدا سوگند تمام حکومت بر این جهان را با این کفش معامله نمی کنم. فقط به یک دلیل حکومت را قبول کردم و به خاطر آن می جنگم و وارد مبارزه شدم؛ اینکه احقاق حقی کنم و ابطال باطلی. فقط برای این حکومت را پذیرفتم و وارد سیاست و حکومت شدم که یک حقی را برقرار کنم و باطلی را محو کنم؛ من به خاطر عدالت و حق آمده ام و الّا حکومت برای من ارزشی ندارد. من از هیچ چیزی نمی ترسم و الآن هم که عده ای به فتنه و آشوب دچار شده اند با اینها می جنگم؛ من اهل عقب نشینی نیستم، من نصیحت و موعظه می کنم. . حضرت امیر علیه السلام نامه ای را برای حاکم کوفه فرستاد و تا آخر هم می گفتند مصالحه، مذاکره، گفتگو و نصیحت. به یاران خود می گفتند با اینها با زبان خوش سخن بگویید و آنها را تحریک نکنید. ما نمی خواهیم بجنگیم بلکه می خواهیم با هم باشیم و کوتاه بیایید. اما اینها این کار را نکردند.
وقتی دشمنان حضرت امیر علیه السلام بصره را اشغال کردند، حاکم بصره عثمان بن حنیف از طرف حضرت امیر علیه السلام بود. (وی همان کسی است که یک بار حضرت امیر علیه السلام او را به علت میهمانی اشراف رفته بودند توبیخ کردند). البته عثمان ابن حنیف بعد عذرخواهی کرد و گفت من نمی دانستم که این تخلف است. . دشمنان حضرت آمدند و بصره را گرفتند. در ابتدا حدود 80-70 نفر از یاران حضرت در این شهر را اعدام کردند و خون آنها را ریختند؛ یعنی آمدند و جنگ را شروع کردند و بعد تمام سر و صورت عثمان ابن حنیف، حاکم کوفه را تراشیدند و بعد با حالت تحقیرکننده ای او را بیرون انداختند و گفتند حالا برو پیش علی. وقتی عثمان ابن حنیف خدمت حضرت امیر(علیه السلام) رسید گفت: آقا! من وقتی به کوفه رفتم یک فرد کامل و پیرمردی با وقاری بودم اما حالا مانند یک پسر بچه برگشته ام؛ نه ریشی، نه مویی، تمام سر و صورت مرا تراشیدند و 70 نفر را نیز کشتند. حضرت امیر علیه السلام 3 بار آیه انا لله و اناالیه راجعون را خواندند.
سران فتنه بر سر رهبری مردم دچار اختلاف شدند زمانی که سپاه طلحه و زبیر شهر بصره را گرفتند و وقت اقامه نماز رسید، سر اینکه چه کسی امام جماعت باشد بین شان اختلاف افتاد. طلحه جلو ایستاد، بعد زبیر آمد جلوتر ایستاد. بحث شد بر سر اینکه باید معلوم شود چه کسی امام جماعت باشد سرانجام با میانجیگری جناب عایشه قرار شد یک وعده طلحه امام جماعت باشد و یک وعده زبیر که دعوا صورت نگیرد. قبل از فتنه جمل امیرالمؤمنین علیه السلام با طلحه و زبیر با رفقای سابق و هم رزمان و سابقه داران اسلام احتجاج می کند. حضرت امیر علیه السلام استدلال می کند و می فرماید: ما دنبال خونریزی و خشونت نیستیم. بیایید با هم صحبت کنیم و مسئله را به نحوی حل کنیم. اگر هنوز در ذهن شما سوءتفاهمی هست که نیست، ولی اگر هست می خواهم حجت تمام شود، نمی خواهم درگیری ایجاد شود، خون مسلمانان نریزد، مردم دو دسته نشوند و به جان هم نیفتند؛ فتنه راه نیندازید. شما اولین کسانی بودید که آمدید و به من گفتید که شما شایسته ترین فرد برای رهبری هستید و هیچکس شایسته تر از شما برای رهبری نیست و این را چند بار تکرار کردید من چند بار خودم را کنار کشیدم، شما اصرار کردید که نه فقط شما باید رهبر باشید. از شما به حق آن برادری های سابق و به حق آن ایمان سابق می خواهم که از این فتنه باز گردید و مسلمین را به جان هم نیندازید و زودتر توبه کنید. اگر آن موقع تظاهر کردید که مایلید با من بیعت کنید و در دل این گونه نبودید؛ خوب پس خود را محکوم کرده اید و من علیه شما باید احتجاج کنم که چرا درون و بیرون شما دو شکل بود که آن هم تازه به نفع شما نیست. شما ظاهراً اظهار طاعت و بیعت کردید اما در باطن از اول هم رهبری مرا قبول نداشتید و مدام سنگ پیش پای من انداختید. براستی شما پنداشته اید که من در خون عثمان، خلیفه سوم، دست داشته ام؟ کسانی از مردم مدینه که از بیعت با من و شما سرباز زده اند و بی طرف هستند آنها میان من و شما حکم کنند که بین من و شما چه کسانی در خون عثمان خلیفه دست داشته اند؟ . سپس حضرت رو به طلحه و زبیر کرده می فرماید: ای پیرمردان! از این رأی نادرست برگردید. فرصت برای بازگشت من و شما زیاد نیست. از سن من دیگر گذشته است. اگر اکنون برگردید، بزرگترین ضربه ای که به شما می خورد این است که به شما می گویند ترسیدند و شکست خوردند؛ عیبی ندارد؛ بپذیرید پیش از آنکه نار و عار در قیامت سراغ شما بیاید.
عایشه حاضر به بحث و مناظره با علی علیه السلام نشد بعد حضرت امیر افرادی را پیش جناب عایشه می فرستند تا با او صحبت کنند؛ و یادآوری نماید که مگر پیامبر به شما نگفت از خانه بیرون نیایید و وارد این مسائل و دعواها نشوید. بعد هم این افراد به جناب عایشه گفتند که امیرالمؤمنین می خواهد بیاید و با شما صحبت کند. جناب عایشه گفت که من حوصله اینکه با علی بنشینم و جر و بحث کنم ندارم. کسی با علی نمی تواند مباحثه و مناظره کند. من پاسخی برای علی ندارم و در احتجاج، بحث و مناظره من حریف علی نیستم. ابن عباس به جناب عایشه می گوید: شما که با مخلوق خدا حاضر نیستی بحث و مناظره کنی در قیامت چگونه با خداوند بحث خواهی کرد؟ جواب خداوند را چگونه خواهی داد؟
حضرت امیر علیه السلام به مردم فرمودند: ای مردم! من با این گروه مدارا کردم تا شاید متنبه شوند و برگردند. آنها را به پیمان شکنی هایشان توبیخ کردم. ستمی را که کردند و می کنند را دوباره به رویشان آوردم ولی باز برای من پیغام دادند که آماده درگیری با نیزه ها و شمشیرهایشان باشم. .
اطرافیان زبیر اجازه گرفتن تصمیم درست را از او گرفتند البته زبیر و طلحه هیچ کدام به دست نیروهای علی علیه السلام کشته نشدند. حضرت امیر علیه السلام قبل از جنگ به زبیر گفتند بیا می خواهم با شما صحبت کنم؛ زبیر جلو آمد و حضرت امیر علیه السلام گفت: زبیر ما با هم در یک صف و در کنار پیامبر بودیم؛ آیا یادت می آید که روزی پیامبر از تو پرسید که نظرت راجع به علی علیه السلام چیست؟ و تو گفتی علی را دوست دارم و بعد حضرت فرمودند ولی با علی می جنگی. اینها را گفت که یک مرتبه زبیر یادش آمد؛ بعد از این قضیه زبیر برگشت. با وقوع این صحنه پسر زبیر خطاب به وی گفت: چه شد ترسیدی؟ گفت: نه، علی جمله ای را از پیامبر نقل کرد که من فراموش کرده بودم و حدیثی را از پیامبر به یادم آورد که ترسیدم؛ زبیر برگشت رفت که اسلحه بگذارد و جبهه را ترک کرد؛ یک لحظه به خودش آمد و گفت این جنگ درست نیست، ما اشتباه کردیم، حق با علی است. آمد برود که پسرش و برخی از اصحاب گفتند فلانی را ببین! رفت و چشمش به شمشیر علی افتاد و ترسید. بعد زبیر شمشیر کشید و به سمت نیروهای امیرالمؤمنین حمله کرد.
حضرت امیر علیه السلام تلاش کرد به هر ترتیب زبیر را باز گرداند حضرت امیر متوجه ماجرا شدند. فهمیدند که زبیر پشیمان شده اما در رودربایستی گیر کرده، حضرت امیر فرمود: اگر به جناح چپ سپاه حمله می کند، راه دهید؛ بیایید عقب و بگذارید او جلو بیاید. بگذارید رجز بخواند و برگردد و اگر به سمت راست آمد جلوی راهش را خالی کنید و با او نجنگید. زبیر چند دور زد تا شجاعت خود را نشان دهد و معلوم شد نترسیده است. بعد برگشت و گفت: دیدید من نترسیدم و بحث مرگ نیست؟ گفتند: بله، شما خیلی شجاع هستی؛ گفت: ولی من نمی جنگم چون جنگ با علی درست نیست. آنجا زبیر جبهه را ترک کرد. در پشت جبهه یکی از نیروهایش به او گفت: شما کجا می روید؟ گفت: من پشیمان شدم چون جنگ با علی درست نبود. گفت: بچه های مردم را آوردی خط مقدم و حالا که جنگ در حال آغاز است، سر بزنگاه یک مرتبه شما تشریف می برید؟ اینگونه نمی شود. بعد از پشت زبیر او را زد و کشت. در روایات آمده خبر که به حضرت امیر علیه السلام رسید، حضرت برای زبیر اشک ریخت چون آنها هم رزم یکدیگر بودند و سال های سال در جبهه در کنار یکدیگر جنگیده بودند. طلحه هم به دست نیروهای علی علیه السلام کشته نشد بلکه توسط برخی از نیروهای خودشان کشته شد. نقل شده که مروان از پشت تیری به طلحه زد و او را کشت.
ماجرای شهادت جوانی که جنگ با فتنه گران را ناگزیر کرد بعد حضرت امیر علیه السلام یک قرآن برداشت و آمد طرف نیروهای خود و فرمود: یک شهید می خواهم؛ چه کسی حاضر است این قرآن را در دست بگیرد و به سمت سپاه دشمن برود و آنها را برای آخرین بار به قرآن دعوت کند که بین مسلمین جنگ راه نیفتد. و البته بداند که قطعاً کشته خواهد شد. جوانی بلند شد و گفت: من حاضرم بروم. حضرت امیر فرمود: می خواهم زمانی که قرآن را در دست گرفتی اگر دست تو را قطع کردند برنگردی و با دست دیگرت قرآن را برداری و به آنها عرضه کنی، گفت: باشد. بعد حضرت فرمود: می خواهم زمانی که دست دیگرت را هم قطع کردند باز هم برنگردی. آنجا آمده است که این جوان رفت و دو دستش را قطع کردند و بعد قرآن را به دندان گرفت و با دو دست بریده رو به سپاه جمل کرد که به حق این قرآن بین مسلمانان درگیری و جنگ راه نیندازید و برای براندازی حکومت مشروع، مردم را تحریک نکنید که آنجا زدند و آن جوان را شهید کردند. به این شکل بود که حضرت امیر فرمود: الآن دیگر نبرد واجب شد و از این پس ما برای جنگیدن با اینها حجت شرعی داریم. امام علیه السلام فرمود: به نام خدا شمشیرها را بکشید و به نام خدا عملیات را شروع کنید. . در این جنگ چند هزار نفر از مسلمانان و حتی اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) دو طرف کشته شدند و در آخر هم این جنگ به نفع علی علیه السلام و جبهه حق به پایان رسید. پس از جنگ حضرت امیر علیه السلام فرمود: جناب عایشه را با احترام برگردانید. در روایات آمده که جناب عایشه آنجا اظهار پشیمانی کرد و حضرت ایشان را با 40 مأمور محافظ فرستادند. فقط آنجا عایشه گلایه کرد و گفت: چطور همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با نامحرم می فرستید؟ حضرت امیر(صلی الله علیه و آله) فرمود: شما با چند هزار مرد نامحرم به جبهه آمدی، آنها حساب نبودند؟ با این 40 تا مشکل دارید؟ اینها خانم هستند و فقط لباس مردانه پوشیده اند اینها نیروهای گارد ویژه امیرالمؤمنین بودند، حضرت به آنها فرمود: مراقب جناب عایشه باشید و ایشان را با احترام کامل به مدینه برگردانید. در صدر اسلام، بزرگان اسلام گرفتار شدند؛ کسانی که باید بارها شهید می شدند، از نزدیک ترین خویشان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بودند، از نزدیک ترین اصحاب و دوستان پیامبر و امیرالمؤمنین علیه السلام بودند که گرفتار شدند.
بخش 15 : تفاوت جنگ های پیامبر با جنگ های زمان حکومت علی(علیهم السلام)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه در توصیف جنگ های زمان پیامبر می فرماید: فلقد کنّا مع رسول اللّه صلی الله علیه و آله و انّ القتل لیدور علی الآباء و الأبناء ..... ؛ در زمان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) شرایطی پیش می آمد که ما باید با پدران، فرزندان، برادران و سایر خویشانمان بجنگیم و راهی نمی ماند جز این که به کشتن آنها اقدام کنیم، این مصیبت ها و امتحان های سخت موجب نمی شد که ما دست از ایمانمان برداشته و در راه و روشمان سست شده و از جنگ فرار کنیم، بلکه این مسایل بر ایمان، پایداری و مقاومت ما می افزود. لیکن با این همه، خصوصیت جنگ های زمان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) این بود که جبهه حق و ایمان، کاملا روشن بود و طرف دیگر کفر و مشرکان قرار داشت. و خلاصه، دغدغه، اضطراب و ابهامی در کار نبود.
اما در زمان امیرالمؤمنین(علیه السلام) کار بسیار سخت تر از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. روزگاری شده بود که باید مسلمان با مسلمان نمای دیگر بجنگد. حضرت علی در یکی از خطبه های نهج البلاغه از قول پیامبر نقل می کند که آن حضرت فرمودند، از جمله فتنه هایی که پس از من در میان امتم ظاهر خواهد شد این است که: فیستح لّون الخمر بالنّبیذ و السّحت بالهدیّه و الرّباب البیع ؛ خطبه 155 روزگاری بیاید که شراب را به اسم آب انگور، رشوه را به اسم هدیه، و ربا را با نام بیع حلال می شمرند.
جنگ بر اساس تنزیل و تأویل از امام زین العابدین(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: روزی بند کفش پیغمبرصلی الله علیه و آلهکنده شده بود. حضرت آن را به علی(علیه السلام) دادند تا تعمیر کند. سپس خودشان در حالی که به یک پایشان کفش و پای دیگرشان برهنه بود در جمع اصحاب حاضر شدند. آن روز در مسجد افراد زیادی، از جمله، ابوبکر و عمر و بسیاری دیگر از اصحاب حضور داشتند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) رو به آنان کرده و فرمودند: انّ منکم من یقاتل علی التّأویل کما قاتل معی علی التّنزیل ؛ در میان شما کسی هست که بعد از من قتال علی التأویل خواهد کرد همان گونه که همراه من قتال علی التنزیل کرده است. ابوبکر سؤال کرد: انا ذاک، آیا آن کسی که بر تأویل جنگ خواهد کرد من هستم؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: نه، عمر سؤال کرد: آیا آن شخص من هستم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله باز هم فرمودند: نه، اصحاب ساکت شدند و به یکدیگر نگاه کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: ولکنّه خاصف النّعلوا و مأ بیدها لی علیّ(علیه السلام) ؛ کسی که بر تأویل خواهد جنگید همانی است که الآن کفش مرا پینه می زند؛ و اشاره به علی(علیه السلام) کردند، در حالی که آن حضرت مشغول پینه زدن کفش پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.
بدین ترتیب پیامبر(صلی الله علیه و آله) از همان زمان حیات خودش زمینه سازی می کرد که بگوید علی(علیه السلام) بعد از من خواهد جنگید و جنگش بر حق و بر اساس قرآن است؛ پس به او اعتراض نکنید که آیه قرآن را درست تطبیق نمی کند. و عجیب این است که حضرت علی(علیه السلام) هنگامی که برای جنگ با اصحاب جمل مهیا می شد این آیه را خواند: وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ توبه 12 مضمون آیه این است که مشرکان با شما پیمان و قرارداد ترک مخاصمه می بندند و متعهد می شوند در چهار ماه حرام یا اوقات دیگر با شما نجنگند؛ مادامی که آنها به قراردادشان عمل می کنند شما نیز به پیمان خود وفادار باشید، اما اگر آنان پیمان را شکستند، با پیشوایان کفر بجنگید.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن روز پس از تلاوت این آیه فرمود، أئمّه الکفر زبیر، طلحه و عایشه هستند و از روزی که این آیه نازل شده، به آن عمل نشده بود و ما با جنگ جمل به آن عمل می کنیم. این در واقع تأویل آیه و از همان مواردی بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده بود علی(علیه السلام) بر اساس تأویل جنگ خواهد کرد. (بحارالانوار، ج 32)
آشنائی با تاریخ اسلام: عبرت آموزی (و لقد اهلكنا القرون من قبلكم .... گذشته چراغ راه آینده است) آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی( هدی و رحمه للمتقین)