آسايش براي كافران چرا ؟ . فلسفه بلا و مصيبت
سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2
m5736z
blog.ir.
مقدمه ی مولّف
خداوند انسان را آزاد و مختار آفرید و همه گونه امکان رشد را در اختیار او گذاشت، اگر انسان با علم و آگاهى راه بدى را انتخاب کرد، مقصّر خود اوست. امّا چرا خداوند جلوى چنین انسان هایى را نمى گیرد،
زیرا : اگر همین که انسان بناى ناسزا و دروغ گفتن داشت، خداوند او را لال کند و همین که بناى سیلى زدن به مظلوم داشت، دست او فلج شود، همین که بناى نگاه بد داشت چشمش کور شود و... آیا این انسان که از روى ناچارى خلاف نکرده، قابل ستایش است؟
سازمان آب و برق، به تمام منازل آب و برق مى رساند، این صاحبان منازلند که مى توانند از این آب و برق استفاده صحیح کنند یا نادرست. ارزش انسان زمانى است که با اختیار خودش، آزادانه و آگاهانه کارى را انجام دهد و یا از خلافى دست بردارد. اگر دست انسانى را با طناب بستند و از جیب او پول درآوردند و خرج کردند، نمى توان گفت آن دست بسته، مرد سخاوتمندى است و اگر مرد نابینایى، به نامحرم نگاه نکرد، نمى گویند چه انسان پاکى.
آرى، خداوند مى خواهد انسان ها آزاد باشند تا خود راه خیر و خوبى یا راه شرّ و بدى را انتخاب نمایند و عمل کنند.
یکی از پرسشهایی که با آن مواجه هستیم، چرایی و علت وضعیت خوب کافران و گناهکاران در دنیاست؟
اینکه چرا کافران یا حتی مسلمانان گناهکار و فاسق وضعیت بهتری نسبت به مومنان و متقین دارند؟
چرا جامعه ای که منکر خدا و پیامبر است و یا فسق و فجور در آن رواج دارد، از رفاه و آسایش بیشتری برخوردار است، میتواند برای خیلی از مردم، سؤا ل برانگیز باشد.
لذا کتاب حاضر سعی دارد که با استفاده از آیات و روایات به این مقوله بپردازد.
پ پدیدآورنده : محمود زارع پور
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر خدا بخواهد کسی را زمین بزند به آنها وفور نعمت میدهد
امام حسین(علیه السلام) در شب عاشورا در اطراف خیمهها و حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در مقابل یزید این آیه را قرائت کردند. وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ و كسانى كه كافر شدند، مپندارند مهلتى كه به آنان مىدهيم برايشان خوب است، همانا به آنان مهلت مىدهيم تا بر گناه (خود) بيفزايند و براى آنان عذابى خواركننده است. (آل عمران 178)
ائمه ی معصومین (علیهم السلام) در اکثر مواقع به قرآن استناد میکردند، استناد به قرآن از سوی ائمه اطهار سه نوع می باشد:
برخی از این استنادات ابتدای بوده است که شخص معصوم (علیه السلام) آن را بیان کرده است . دوم اینکه امام (علیه السلام) کلامی بیان کرده و مخاطب یا در حال عناد یا تفقه از امام سوال کرده است. و سوم اینکه رفتار امام (علیه السلام) را برخی نفهمیدند و امام (علیه السلام) آن را با قرآن تبیین کردهاند.
این آیه در احد نازل شد؛ جایگاهی که حمزه سیدالشهدا به شهادت رسیده، دندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) شکسته است و مشرکان رجز پیروزی میخوانند. اما خداوند در این آیه میفرماید که اگر خدا بخواهد کسی را زمین بزند به آنها وفور نعمت میدهد و نباید فکر کنند که مهلتی که به آنها داده شده خیری برای آنهاست.
امام علی(علیه السلام) در حدیثی میفرمایند اگر خدا به تو نعمت داده و تو به گناهت ادامه میدهی و خدا با تو کاری ندارد بترس و هشیار باش.
بلایی که بر سر قاتلان امام حسین (علیه السلام) در زمان نخستین خلیفه عباسی آمد این امر درباره قاتلان امام حسین (علیه السلام) دیده میشود نه فقط در قیام مختار، که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گفته است .
نخستین حاکم بنی عباس ابوالعباس سفاح به قدرت که رسید سیه چردهای وارد شد و گفت سدیف شاعر است و شعری خواند و در آن گفت ای ابوالعباس از حسین (علیه السلام) و زید بن علی بن حسین یاد کن .
و ابوالعباس پس از شعر بود که گفت در آن جلسه هر چه از بنی امیه را بکشید که گفته شده هزار نفر را کشت و حتی گفته میشود برخی از آنان را از قبر خارج کرده و سوزاندند. امام پس از بیان علت قیامشان فرمودند افرادی بر این مردم تسلط خواهد یافت که آنها را از قوم سبا ذلیلتر میکند.
روایت است که اگر جوانی نعمت جوانیاش را به بندگی خدا بگذراند پیر که شود و نتوانست چون جوانی بندگی کند خداوند فرشتهای را مامور میکند که چون جوانی برای او نعمت بنویس. خداوند هم یا برای متدین بودن و یا برای گناهکار بودن به وفور نعمت میدهدامام علی(ع) : چه بسیار که نعمت به آنها داده شد و خود را گم کردند. مصیبت یا به خاطر گناه است و یا برای امتحان. و نعمت یا برای متدین بودن است و یا برای گناهکار بودن.
چرا خدا به ستمگران و گنهکاران مهلت مىدهدآسایش برای کافرانشاید بارها دیده یا شنیده اید که عده ای به طعنه می گویند همه عذاب ها و گرفتاری ها برای مسلمانان است در حالی که کافران در آرامش و آسایش هستند و مثلا مردم فلان کشور اروپایی که حتی به مسیحیت ایمان ندارند و کافر مطلق هستند، در آسایش و آرامش بیش تری قرار دارند و برپایه آمارهای جهانی شادترین و امیدوارترین مردم به زندگی هستند. این در حالی است که مسلمانان در جهان در بدترین شرایط زیستی قرار دارند و همواره با انواع و اقسام مشکلات و گرفتاری دست و پنجه نرم می کنند.برخی، همین را علتی برای کفر گویی و ستیزه جویی خود با دین قرار می دهند و براساس این تحلیل، آسایش و آرامش آنان را دلیلی بر حقانیت آنان بر می شمارند. اینگونه افراد معیار آسایش دنیوی را به عنوان دلیل و برهان حقانیت می دانند و حتی برخی پا از این فراتر نهاده و با توجه به موقعیت طبیعی اروپا و آب و هوای خوب آن به این نتیجه رسیده اند که همین طبیعت خوب دلیل بر حقانیت آنان است.
این در حالی است که خدا برخلاف آن چه به فکر و نظر ما می رسد عمل می کند. لذا برای کافران آسایش قرار می دهد و مؤمنان را هر چه از نظر رتبه و درجه برتر و بالاتر باشند، به بلا و گرفتاری بیش تری دچار می سازد
خداوند در آیات ۳۳ تا ۳۵ سوره زخرف درباره این سیاست خود نسبت به کافران
وَ لَولا أَن یَکونَ النّاس اُمَّهً واحِدَهً لَجَعَلنا لِمَن یَکفُر بِالرَّحمانِ لَبُیوتِهم سَقفاً مِن فِضَّه وَ مَعارِجَ عَلَیها یَظهَرون¤ وَ لَبُیوتِهم أَبواباً وَ سُرَراً عَلَیها یَتَّکِئون وَ زُخرُفًا وَ اِن کُلّ ذلِکَ لَمّا مَتاعُ الحَیاهِ الدّنیا وَ الاخِرَه عِندَ رَبّکَ لِلمُتَّقین؛
و اگر نه آن بود که همه مردم در انکار خدا امتی واحد گردند، قطعاً برای خانه های آنان که به خدای رحمان کفر می ورزیدند، سقفها و نردبانهایی از نقره که بر آنها بالا روند قرار می دادیم؛ و برای خانه هایشان نیز درها و تختهایی که بر آنها تکیه زنند؛ و زر و زیورهای دیگر نیز؛ و همه اینها جز متاع زندگی دنیا نیست، و آخرت پیش پروردگار تو از آن پرهیزگاران است
بنابراین، آسایش کافران هیچ دلیلی بر حقانیت آنان نیست، چنان که مشکلات و گرفتاری های مسلمانان و مومنان دلیلی بر بطلان دین و آیین ایشان نمی باشد، بلکه به این معناست که مومنان و مسلمانان با برخی از کارها تنبیه می شوند و این امور بازتاب خطاها و گناهان ریز و درشت آنان است.
هر چند که برخی از این گرفتاری ها و ابتلائات مومنان برای این است که زنگارها از دل هایشان زدوده شود و پاک گردند.
این که در روایت آمده است: البَلاءُ لِلوَلاء کَاللَّهَب لِلذَهَب؛ بلا برای ولایت و محبت الهی مانند لهیب آتش است برای طلاست، به این معناست که این گونه گرفتاری ها موجب ازدیاد ارزش انسان و خلوص وی از هرگونه آلودگی ها و پالایش وی می شود.
بنابراین می توان در برخی از موارد گفت: هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند.
اما چنان که گفته شد، برخی از این گرفتارها این گونه نیست، بلکه هشدارهای سریع و تندی است که از سوی خداوند به بنده مومن داده می شود تا چرک ها و آلودگی ها هر چند کوچک و ریز را ببیند و خود را از آن پاک نماید؛ زیرا هرگونه زنگاری در این افراد به چشم می آید و جلوه زشتی به چهره و سیمای مومن می دهد.
این در حالی است که خداوند برخلاف آنچه به فکر و نظر ما میرسد عمل میکند. لذا برای کافران آسایش قرار میدهد و مؤمنان را هر چه از نظر رتبه و درجه برتر و بالاتر باشند، به بلا و گرفتاری بیش تری دچار می سازد.
البته در دنیا هر کس به اندازه ای از سختی و مصیبت بهره مند میشود. شاید شما وضع کسی را بنگرید و تصور کنید که اگر شما به جای او بودید، زندگی تان سراسر خوشی بود . اما آن انسان با ظرفیت متفاوتی که دارد سختی ها و رنج های خاص خویش را دارد که شاید شما متوجه آن نباشید.
تصور نشود مؤمن همیشه در آسایش است بلکه گاهی هم گرفتار می شود، و در گرفتاری هم رضایت درونی دارد و همواره شاد است. اینطور نیست که همیشه گرفتار باشد. نکته دیگر آن است که مؤمن واقعی چون تسلیم رضای الهی است هنگام گرفتاری هم شاد است چون آن را هدیه الهی می داند و مؤمنان واقعی آرامش روحی و روانی واقعی دارند.
اگر کسی وظایف خود را انجام داد. این نوع بلا از برای ارتقای درجه و از لطف های خداست.
تفاوت زمانی در عذاب های الهی
با نگاهی به آموزه های قرآنی می توان دریافت که چرا این گونه تفاوت های جدی میان مجازات های الهی وجود دارد و حتی کافران با افزایش امکانات نه تنها تنبیه نمی شوند بلکه تشویق هم می شوند.آموزه های قرآنی روشن می کند که خداوند نسبت به خطاها و گناهان افراد، برخوردهای سه گانه را در پیش می گیرد. این تفاوت ها به سبب عللی است که در آیات قرآنی بیان شده است.خداوند در آیه 3 سوره شوری یکی از انواع عذاب ها و گرفتاری ها را عذاب دنیوی بر می شمارد و می فرماید: وَ ما اَصابَکم مِن مُصیبَه فیما کَسَبَت اَیدیکُم وَ یَعفو عَن کثَیر؛ و هرگونه مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و خدا از بسیاری در می گذرد. با این که خداوند از بسیاری از خطاها و گناهان می گذرد، ولی با این همه برخی از گناهان به گونه ای است که واکنش و بازتاب آن در همین دنیا به سرعت خود را نشان می دهد.
کسانی که به این گرفتاری ها مبتلا می شوند، افراد مومن و مسلمانی هستند که باید تنبیه شوند. بنابراین، اگر خطایی بکنند به سرعت تنبیه و مجازات می شوند و گرفتاری ها به آنها هجوم می آورد. از جمله اگر مسلمانان زکات مال خودشان را ندهند، باران قطع می شود و کشور دچار قحطی و خشکسالی می شود.خداوند درباره برخی دیگر از گناهان و خطاها و هم چنین گناهکاران می فرماید: وَ تِلکَ القُری اَهلَکنا هُم لَمّا ظَلَموا وَ جَعَلنا لِمُهلِکَهُم مَوعِدا؛ و مردم آن شهرها چون بیدادگری کردند، هلاکشان کردیم، و برای هلاکتشان موعدی مقرر داشتیم (کهف، آیه ۹۵)این گروه کسانی هستند که به آنان فرصت داده می شود تا زمانی گناهان خود را ادامه دهند، ولی وقتی آن زمان فرا رسید گرفتار عذاب سخت الهی می شوند. بسیاری از اقوام که گرفتار عذاب می شوند و سیل و توفان، زندگی شان را از میان می برد، کسانی هستند که خداوند به آنها مهلت داد تا دست از گناه بردارند
ولی چون ادامه دادند در آن روز معین این گونه عذابشان می کند.گروه سوم کسانی هستند که خداوند عذابشان را آن قدر تأخیر می افکند تا بتوانند همه توانایی و استعداد خویش را در عرصه گناه به نمایش بگذارند و با افزایش و ازدیاد گناه، در نهایت ظلم و ستم قرار گیرند.
خداوند در آیه 178 سوره آل عمران که در صفحه 6 آمد همین بیان را می فرماید. اِنّما نُملی...
زمان عذابهااز نظر زمانی می توان عذاب ها را به سریع، مهلت دار و بی زمان دسته بندی کرد. در این میان تنها مؤمنان هستند که هر گناه و خطایی کردند به سرعت، آثار و تبعات آن را می بینند تا به خود آیند و بیدار و هوشیار گردندهرچه ایمان شخص قوی تر باشد، خطای وی بیش تر به چشم می آید؛ زیرا همانند صفحه سپیدی است که کوچک ترین لکه را نشان می دهد. از این رو لازم است تا این لکه زودتر گرفته شود و عذاب برای این است که شخص، هوشیار و بیدار شده و آن لکه زشت را از جامه سپید ایمانش بزداید.
آنانی که انسان های معمولی هستند، گناهان و خطاهایشان همانند لکه هائی بر جامه زرد است. این لکه ها فقط در صورت دقت دیده می شوند بنابراین به آنان مهلت داده می شود تا در یک فرصت به خود آیند.
اما انسان هایی که کافرند همانند کسانی هستند که جامه تیره به تن کرده اند و این جامه ها حتی اگر پر از لکه های زشت شود به چشم نمی آید. اینان عذابشان آن قدر عقب انداخته می شود تا سنگین تر و سخت تر شود و به عذابی دردناک و سخت گرفته می شوند.بخشی از عذاب ها و گرفتاری هایی که مؤمنان در دنیا دچار آن می شوند به سبب عدم توجه به واجبات و محرمات است. همان گونه که انجام واجبات و ترک محرمات، عامل افزایش برکات و رهایی از مشکلات و گرفتاری هاست، رفتار برخلاف آموزه های الهی موجب می شود تا شخص در همین زندگی به سرعت دچار مشکلات و گرفتاری هائی شود که گاه جز به استغفار از آن رهایی نمی یابد.
کسانی که می گویند مالشان به اشتباه و خطایی از دستشان رفت و یا ورشکست شدند، وقتی خوب بنگرند درمی یابند که مثلا زکات و خمسی را نپرداخته اند، (وسایل الشیعه، ج۶، ص۳۱) و درصورت پرداخت، برکت یافته و زیاد می گردد (من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲) اما اگر زکات را نپردازد، دو برابر آن به ناحق از دستش می رود بی آن که سودی برده. امام صادق(ع) می فرماید: هیچ مالی در دریا و خشکی تباه نمی شود مگر به سبب زکات ندادن. (بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۱۲) این که زمین برکات خود را از تارکان زکات و منع کنندگان آن باز می دارد، به این معناست که هرچیزی که باید به عنوان نعمت از زمین به دست آید به نقمت و بلا تبدیل می شود و خیر و برکت از آن می رود و انسان سودی از زندگی اش نمی برد.این ها عذاب های الهی است که مردم گرفتار آن می شوند و علت را در چیزهای دیگر می جویند درحالی که بسیاری از مشکلات و مصیبت های آدمی به سبب کارهای خود بشر است. این عذاب های الهی برای این است که این افراد پشیمان شوند (یونس، آیه ۴۵)
و یا فطرت پاک ایشان دوباره بیدار شود و در مسیر کمالی گام بردارند و آموزه های عقلانی و شرعی را انجام دهند (انعام، ۴۰ و ۴۱) و یا این که حقیقت هستی را به درستی درک کنند (انعام، آیه ۶۵) و از آن عبرت بگیرند. عدالت و تناسب در عذاباز آن جایی که خداوند عادل است و نظام هستی را بر محور عدالت قرار داده است؛ هرگز در عذاب نیز از دایره عدالت بیرون نمی رود. بنابراین هر عذاب الهی متناسب با عدالت استخداوند در آیات بسیار از جمله ۱۱۷ و ۱۸۱ و 182 سوره آل عمران و ۵۰ و ۵۱ سوره انفال و آیات دیگر، به این نکته توجه می دهد که عذاب های الهی براساس عدالت است و خداوند منزه از آن است که به کسی در عذاب ظلم روا دارد.
براین اساس، به کسانی که به خداوند کافر هستند، اجازه می دهد تا از نعمت های دنیایی بهره گیرند بی آن که سود و بهره ای برای این افراد در قیامت باشد. (آل عمران، آیه ۷۷)اصولا نوعی تناسب میان گناه و عذاب در نظام مجازات های الهی وجود دارد (بقره، آیات ۱۴ و ۱۵ و انعام، آیه ۱۰ و اعراف، آیه ۵۱ و آیات دیگر)
چنان که این تناسب میان گناهکاران نیز وجود دارد. الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ «اعراف51»
كسانى كه (در دنيا) دين خويش را به بازى و سرگرمى گرفتند و زندگى دنيوى مغرورشان ساخت، پس همان گونه كه آنان ديدار اين روزشان را فراموش كرده و آيات ما را انكار مىكردند، (ما نيز) امروز آنان را به فراموشى مىسپاريم.
«لهو»، غفلت انسان از كارهاى اساسى است و «لعب» آن است كه انسان هدفى خيالى و غير واقعى داشته باشد.
امام رضا عليه السلام فرمود: «نَنْساهُمْ» يعنى آنان را ترك مىكنيم، چون آنان قيامت و آمادگى براى آن روز را رها كرده بودند، ما نيز در آن روز آنان را به حال خود رها مىكنيم».
1- مسخره كردن دين، مغرور شدن به دنيا، فراموشى آخرت و انكار آيات الهى، همه از نشانههاى كافران است.
2- كفّار، احكام دين را كه جدّى است به بازى مىگيرند. «دِينَهُمْ لَهْواً» و در عوض دنيا كه بازيچهاى بيش نيست را جدّى گرفتند.
3- تحقير دين، ذلّت آخرت را به همراه دارد. كسانى كه دين را به بازى مىگيرند، در قيامت التماس مىكنند. «أَفِيضُوا
4- زندگى دنيوى فريبنده است. «غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»
5- فريفتگى به دنيا، زمينهى بازى گرفتن دين است. لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ ...
6- كيفر الهى با اعمال ما تناسب دارد. «نَنْساهُمْ كَما نَسُوا»
7- انكار مستمرّ آيات الهى، موجب محروميّت از بهشت و مواهب آن است. «ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ»
8- فراموش كردن خداوند در دنيا، سبب فراموش شدن انسان در قيامت مىشود. «نَنْساهُمْ كَما نَسُوا» چنانكه در جاى ديگر ياد خداوند را مايهى ياد او از انسان مىداند. «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»
9- انكار مستمرّ وبدون توبه، رمز بدبختى وهلاكت انسان است. كانُوا ... يَجْحَدُونَ
بنابراین مومنان هرچه در درجات عالی و برتر قرار گیرند، سخت تر و سریع تر عذاب می شوند؛ چرا که: حَسَناتُ الاَبرار، سَیّئاتُ المُقَرّبین؛ کارهای خوبان برای مقربان عمل زشت محسوب می شود. و دیگر آن که زشتی این افراد بیش تر به چشم می آید و اگر تنبیه نشوند، موجبات تباهی دیگران نیز می شوندبه هرحال، بسیاری از باران های عذاب را می بایست به نوع عملکرد مومنان و مسلمانان نسبت داد .
و همین نسبت مسلمان و مومن به خداست که حساسیت را افزایش می دهد و تنبیهات و گرفتاری های سریع و شدیدتری را سبب می شود.
خداوند به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سبب نسبتی که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) برقرار کرده اند هشدار می دهد که خداوند به سبب همین نسبت نمی تواند با آنان همانند دیگران رفتار نماید:
یا نِساءَ النَّبِی مَن یَأتِ مِنکُنَّ بِفاحِشَهً مُبیِّنهً یُضاعَفُ لَهَا العَذاب ضِعفیَن وَ کانَ ذلِک َعلَی اللهِ یَسیرًا؛
ای همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، هرکس از شما مبادرت به کار زشت آشکاری کند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خدا همواره آسان است. (احزاب ۳۰)
چنان که کارهای نیک و خیر این افراد به سبب همین نسبت، دوچندان ارزش و اعتبار می یابد: وَ مَن یَفنُت مِنکُنَّ لله وَ رَسولَهُ وَ تَعمَل صالِحاً نُوتِها اجرَها مَرَّتَینِ وَ اَعتَدنا لَها رِزقاً کَریماً؛
و هرکس از شما خدا و فرستاده اش را فرمان برد و کار شایسته کند، پاداشش را دو چندان می دهیم و برایش روزی نیکو فراهم خواهیم ساخت. (احزاب، ۳۱) زیرا مردم این ها را الگوی رفتاری خود قرار می دهند و اگر اینان کارهای نیک انجام دهند، سرمشق دیگران می شوند،
چنان که کارهای زشت آنها، خود عامل شیوع و ترویج زشتی در جامعه می گردد.مومنان نیز به سبب انتساب به خداوند این گونه مورد توجه قرار می گیرند و خداوند به سبب همین نسبت است که توجه خاص به آنان مبذول می دارد.
هرچه مومن در درجات ولایت بالاتر برود می بایست حواس خود را جمع تر کند، زیرا هر خطای کوچکی از او به چشم می آید و زودتر و شدیدتر تنبیه و مجازات می شود.
این گونه است که باران رحمت برای ایشان باران عذاب می شود و به شکل سیل آنان را تهدید و تنبیه می کند تا به خود آیند و پاک شوند و خار و خاشاک را از زندگی خود دور سازند و یا عذابهای دیگری چون زلزله، صاعقه، گرانی، بیماری و دهها عذاب دیگر فرامی گیرد.
سقوط شاه، سقوط صدام و حسنی مبارک کسانی هستند که به آنان فرصت داده میشود تا زمانی گناهان خود را ادامه دهند، و پیمانه ی خود را از گناه و ظلم و عذاب پرکنند، وقتی آن زمان فرا رسید گرفتار عذاب سخت الهی میشوند.
سنت الهی «استدراج» و آیات قرآن
استدراج، به معنای مجازات کافران و گناهکاران از سوی خداوند، از طریق افزایش تدریجی و آرام نعمت بعد از نعمت است
به گونه ای که مشمولین این سنت الهی، سرمست از نعمت و افزایش آن، استغفار و توبه و نیز شکرگزاری را فراموش میکنند و در آخرت به عذاب دردناک الهی میرسند و یا آنکه یکباره نعمتها را از دست میدهند و در همین دنیا مورد عذاب ناگهانی واقع میشوند.
امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به پرسش معنای استدراج میفرماید: معنای آن این است که بنده ای چون گناه کند، به او مهلت داده شود و هنگام آن گناه نعمت او تجدید گردد تا او را از استغفار باز دارد و او اینگونه نعمتگیر شود از راهی که نمیداند.
همچنین فرموده : خداوند وقتی بخواهد به بنده اش خیری برساند، وقتی بنده اش گناهی میکند به دنبال گناهش، او را به بلا و گرفتاری دچارش میسازد تا استغفار کند؛
اما وقتی بخواهد به بنده اش شرّی برساند وقتی بنده اش گناهی کرد دنبال گناهش نعمتی به او میرساند، تا بدین وسیله استغفار از یادش برود و او همچنان به گناهکاری خود ادامه دهد.
وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج، آنان را از جايى كه ندانند، گرفتار خواهيم كرد. (اعراف 182) و این استدراج همان نعمت دادن در وقت معصیت است (اصول کافی و درالمنثور ج3 ص149)
«استدراج» كه يكى از سنّتهاى الهى نسبت به مكذّبان و مُترفان است، از «دَرَجَةٌ» به معناى درهم پيچيدن تدريجى است. اين سنّت در آيهى 44 سورهى قلم هم آمده است. وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ «اعراف 182» و كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند، به تدريج، آنان را از جايى كه ندانند، گرفتار خواهيم كرد.
وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ «183» و به آنان مهلت مىدهم (تا پيمانه پر شود،) همانا تدبير من محكم و استوار است (و هيچ كس را قدرت فرار از آن نيست).
1- تكذيب آيات روشن الهى، به سقوط تدريجى و هلاكت مخفى مىانجامد. «وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ» (چوب خدا، صدا ندارد)
2- مهلت دادن به مردم، از سنّتهاى خداست، تا هر كس در راهى كه برگزيده، به نتيجه برسد و درها به روى همه باز باشد، هم فرصت طغيان داشته باشند، هم مجال توبه و جبران. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ»
3- غالباً سقوط انسان، پلّه پله و آرام آرام است. «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»
4- عمر و زندگى، به دست خداست و گنهكار را از قدرت خدا گريزى نيست. «وَ أُمْلِي لَهُمْ»
5- خداوند فرصت توبه و جبران به كافران مىدهد، ولى آنان لايق نيستند. «وَ أُمْلِي لَهُمْ»
6- هميشه نعمتها نشانهى لطف خدا نيست، گاهى زمينهاى براى قهر ناگهانى خداوند است.
7- مرفّهان غافل، با تدبير خدا طرفند. «أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي» (همان گونه كه كيد، عملى پنهانى است، استدراج نيز عذابى مخفيانه مىباشد)
8- خطر غرور و غفلت تا حدّى است كه خدا با سه تعبير پياپى آن را مطرح كرده «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ.. أُمْلِي.. كَيْدِي»
9- طرح و تدبير الهى، شكست ناپذير است. «إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ» و نيز آيات: 196 سورهى آلعمران، 44 سورهى انعام، 55 سورهى توبه و 55 و 56 سورهى مؤمنون.
فردی به نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و گفت: هر چه از خدا میخواهم خدا میدهد و میترسم مبادا استدراج باشد؛ از او پرسیدند آیا شکر خدا را به جا میآوری؛ آن فرد گفت بله؛ امام فرمودند از آن قسم نیست.
باید نعمتها را شکر ذهنی، شکر زبانی و شکر عملی کرد که شکر عملی استفاده از نعمت الهی در راه خداست.
بسیاری از اقوام که گرفتار عذاب میشوند و سیل و توفان، زندگی شان را از میان میبرد، کسانی هستند که خداوند به آنها مهلت داد تا دست از گناه بردارند ولی چون ادامه دادند در آن روز معین این گونه عذابشان میکند.
کسانی که خداوند عذابشان را آن قدر تأخیر می افکند تا بتوانند همه توانایی و استعداد خویش را در عرصه گناه به نمایش بگذارند و با افزایش و ازدیاد گناه، در نهایت ظلم و ستم قرار گیرند.
كيد الهى و مهلت و طول عمر دادن به عنوان «استدراج»، بارها در آيات قرآن آمده، وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ ... و كسانى كه كافر شدند، مپندارند مهلتى كه به آنان مىدهيم برايشان خوب است، همانا به آنان مهلت مىدهيم تا بر گناه (خود) بيفزايند و براى آنان عذابى خواركننده است. (آل عمران 178)
«فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ» ، پس ايشان را در غفلتشان واگذار. (مومنون 54) كلمهى «غمرة» به معناى غرقاب و مراد در اينجا غرق شدن اهل مكّه در جمود و تعصّب بتپرستى است.
- بدترين نوع گمراهى آن است كه خدا انسان را به حال خود واگذارد. «فَذَرْهُمْ»
- اختلاف و تفرقه، ورطهى هلاكت و مايهى قهر و غضب خدا و رسول است. فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ ... فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ
- گودال بدبختى انسان را خود او حفر مىكند.
- منحرفان تفرقهجو، مهلت زيادى ندارند و قهر الهى در انتظارشان است. «حَتَّى حِينٍ»
- مرفّهين ثروتمند، تحليل ناروا دارند. رفاه، امكانات و فرزند پسر، سبب فريفته شدن آنان به خود و احساس محبوبيّت نزد خدا شده است. يَحْسَبُونَ ...
- ارزيابى تنها بر مبناى مال و فرزند، نشانهى بىشعورى است. «بَلْ لا يَشْعُرُونَ»
حضرت على عليه السلام فرمود: «آنان كه در رفاه و آسايش زندگى مىكنند، به فكر خطر استدراج باشند، مبادا نعمتها وسيلهى خواب و غفلت آنان شود». همچنين فرمودند: «كسى كه در مواهب و امكانات بسيار زندگى كند و شكر نعمت را بجا نمىآورد و آن را مجازات استدراجى نداند، از نشانههاى خطر غافل مانده است».
آرى، خداوند مهلت مىدهد، امّا اهمال نمىكند. چنانكه بزرگان گفتهاند: «اِنَّ اللّهَ يَمهِل وَ لا يُهمَل»
حضرت على عليه السلام فرمود: «هنگامى كه خداوند اراده خيرى براى بندهاى كند، به هنگام انجام گناه او را گوشمالى مىدهد تا توبه كند، ولى هنگامى كه بر اثر اعمالش، بدى و شرّى مقدّر شود، هنگام گناه نعمتى به او مىبخشد تا توبه و استغفار را فراموش كند و به گناه ادامه دهد كه در واقع نوعى عذاب مخفيانه و به تدريج است.
گاهى نعمتهاى الهى، پردهپوشىهاى خداوند و ستايشهاى مردمى، همه و همه، از وسائل غرور و سرگرمى و به نحوى استدراج است.
حضرت على عليه السلام: «تحريفگران توجيهكار كه هر روز مطيع طاغوتى هستند، مشمول قانون استدراج مىباشند». امام صادق عليه السلام: «خدا، دوستان خود را با تلخىها هشدار مىدهد و نااهلان را در رفاه، رها مىكند.
از امام سؤال شد از كجا بفهميم نعمتهاى موجود در اختيار ما استدراج است ؟ امام در جواب فرمود: اگر شكر نعمت به جاى آورى نگران نباش استدراج نيست.
تفاوت امهال و استدراج : امهال در لغت به معنای مهلت دادن است، هر چند که در کلیت همان سنت استدراج را نیز بیان میکند، ولی تفاوتهایی با استدراج اصطلاحی نیز دارد؛ چرا که اصل استدراج نوعی عذاب کافران و گناهکاران از طریق نعمت و افزایش آن است؛
در حالی که امهال به معنای تاخیر انداختن عذاب تا زمانی خاص است. از سویی در امهال زمان برای عذاب تعیین میگردد مانند فرصت به ابلیس تا روز معلوم (حجر37 و 38 ص80 و 81) .
در حالی که در استدراج تعیین زمان نمیشود؛ همچنین امهال، حکم مستقیم الهی بی واسطه است در حالی که در استدراج از وسائط برای افزایش نعمت استفاد میشود (تفسیر المیزان ج8 ص454) قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ «ص 79» ابليس گفت: «پروردگارا! پس مرا تا روزى كه (خلايق) برانگيخته (و زنده) مىشوند مهلت ده».
قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ «80» إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ «81» (خداوند) فرمود: تو از مهلت يافتگانى، تا روز و زمانى معيّن. قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ «82» ابليس گفت: به عزّت تو سوگند كه همه (ى مردم) را گمراه خواهم كرد.
إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ «83» مگر بندگان تو آنان كه خالص شدهاند.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: دليل مهلت دادن خداوند به ابليس پر شدن پيمانه و تكميل آزمايش او بود
1- خداوند دعاى بدترين خلق خود را نيز اجابت مىكند. رَبِّ فَأَنْظِرْنِي ... فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ
2- غير از ابليس بعضى ديگر نيز عمر طولانى دارند. «مِنَ الْمُنْظَرِينَ»
3- هر طول عمرى نشانه مهر و محبّت خدا و عامل خوشبختى نيست. «مِنَ الْمُنْظَرِينَ»
4- سنّت خداوند آن است كه مرگ را به همه بچشاند و لذا طول عمر ابليس تا قيامت تضمين نشد بلكه تا روز خاصى اجابت شد. «إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»
5- خطر وسوسههاى ابليس جدّى است. (او سوگند ياد كرده كه همه را به نحوى گمراه كند). «فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ»
6- گاهى يك گناه، مقدّمهى گناهان بزرگترى مىشود. (گناه سجده نكردن بر آدم، مقدّمهاى براى گناه اغفال مردم مىشود). «لَأُغْوِيَنَّهُمْ»
7- اخلاص در عبوديّت، شرط مصونيّت از دامهاى ابليس است. «إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»
چرا خداوند گمراهان را تنبیه و مجازات نمیکند تا به خود آیند و مسیر هدایت را انتخاب کرده و در مسیر فلسفه آفرینش و دستیابی به قرب الهی و کمال خداوندی و متاله و ربانی شدن قرار گیرند؟
قرآن در آیه 178 آل عمران تبیین میکند از آنجایی که کافران به هر شکل و شیوه ای که خداوند خواست تا آنان را هدایت کند، از پذیرش هدایت سرباز زدند و حاضر به پذیرش خالقیت و ربوبیت خداوند نشدند، آنان را گرفتار استدراج کرد؛ زیرا نظام هستی به گونه ای است که هدایت انسان به صورت جبری همانند فرشتگان نیست، بلکه آنان موجوداتی عاقل و مختار هستند که خود میبایست راه خویش را برگزینند. وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ
قرآن، واژهى لايحسبنّ «گمان نكنيد» را بارها خطاب به كفّار و منافقان و افراد سست ايمان بكار برده است؛ زيرا اين افراد از واقعبينى و تحليل درست و روشن ضميرى لازم محرومند. آنها آفرينش را بيهوده، شهادت را نابودى، دنيا را پايدار، عزّت را در گرو تكيه به كفّار و طول عمر خود را مايهى خير و بركت مىپندارند كه قرآن بر همهى اين پندارها خط بطلان كشيده است.
اهل كفر، داشتن امكانات، بدست آوردن پيروزىها و زندگى در رفاه خود را نشان شايستگى خود مىدانند، در حالى كه خداوند آنان را به دليل آلودگى به كفر و فساد، مهلت مىدهد تا در تباهى خويش غرق شوند. در تاريخ مىخوانيم: هنگامى كه به فرمان يزيد امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، خاندان آن حضرت را به اسارت به كاخ يزيد در شام بردند. يزيد در مجلس خود با غرور تمام خطاب به حضرت زينب گفت : «ديديد كه خدا با ماست»،
حضرت زینب سلام الله علیها در پاسخ او، اين آيه إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً را تلاوت كرد و فرمود: من تو را پست و كوچك و شايسته هرگونه تحقير مىدانم. هر آنچه مىخواهى انجام بده، ولى به خدا سوگند كه نور خدا را نمىتوانى خاموش كنى. آرى، براى چنين افراد خوشگذرانى، عذاب خوار كننده آماده شده، تا عزّت خيالى و دنيايى آنان، با خوارى و ذلّت در آخرت همراه باشد.
مجرمان دوگونهاند: گروهى كه قابل اصلاحند و خداوند آنها را با موعظه و حوادث تلخ و شيرين، هشدار داده و بيدار مىكند،و گروهى كه قابل هدايت نيستند، خدا آنها را به حال خويش رهامىكند تا تمام قابليّتهاى آنان بروز كند. به همين جهت امام باقر عليه السلام ذيل اين آيه فرمود: مرگ براى كفّار يك نعمت است، زيرا هر چه بيشتر بمانند زيادتر گناه مىكنند.
حضرت على عليه السلام دربارهى «إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً» فرمود: چه بسيارند كسانى كه احسان به آنان (از جانب خداوند)، استدراج و به تحليل بردن آنان است و چه بسيارند كسانى كه به خاطر پوشانده شدن گناه و عيوبشان، مغرورند و چه بسيارند افرادى كه به خاطر گفتههاى خوب درباره آنان مفتون شدهاند.
خداوند هيچ بندهاى را به چيزى همانند مهلت دادن مبتلا نكرده است. مهلتهاى الهى، نشانهى محبوبيّت نيست - نعمتها به شرطى سودمند هستند كه در راه رشد و خير قرار گيرند، نه در راه شرّ و گناه - طول عمر مهم نيست، چگونگى بهره از عمر مهم است. «أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ» - زود قضاوت نكنيم، پايان كار و آخرت را نيز به حساب آوريم - رفاه و حاكميّت ستمگران، نشانهى خشنودى خدا از آنان نيست. چنانكه دليلى بر سكوت ما دربرابر آنان نيز نمىباشد - عذابهاى آخرت، انواع و مراحل متعدّدى دارد. «عَذابٌ مُهِينٌ» «عَذابٌ أَلِيمٌ»
امام سجاد عليه السلام در دعاى «مكارمالاخلاق» چنين مىفرمايد: خدايا! اگر عمر من چراگاه شيطان خواهد شد، آن را كوتاه بگردان.
اگر کسی خود به اختیار و اراده خویش راه ضلالت را برگزید، خداوند جز به انذار و هشدار باش، وی را به سوی حق نمیخواند. پس کسانی که به این هشدارها توجهی نشان نمیدهند و به آن پشت میکنند و به تعبیر قرآنی گوشها و چشمهای خویش را میبندند نمیتوان آنان را به زور و اجبار به سوی خدا و حق و کمالات خواند.
پس جز بیان و تبیین حق از باطل و ابلاغ و بیان، تکلیفی برعهده خداوند نیست و او مردم را هرگز به جبر به سوی حق و حقیقت نمیراند (بقره256 آل عمران20 مائده92 و 99)
لذا میتوان گفت که سنت استدراج زمانی اجرایی و پدیدار میشود که شخص از هرگونه پذیرش اسلام و آموزه های وحیانی آن سرباز زند و راه گمراهی و کفر را با همه روشنگریها و بینات و معجزات در پیش گیرد و به انکار حق و معلومات یقینی خود بپردازد .
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ (نمل14) و با آن كه در دل به آن يقين داشتند، از روى ستم و برترى جويى انكارش كردند، پس بنگر كه فرجام تبهكاران چگونه است.
از امام صادق عليه السلام انواع كفر را كه در قرآن آمده سؤال كردند، امام فرمود: كفر پنج نوع است: يكى از اقسام آن اين است كه انسان در دل باور و شناخت دارد، ولى باز هم انكار مىكند. سپس اين آيه را تلاوت فرمودند: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» انكار، زمينهى افساد است . علم و يقين، اگر با تقوا همراه نباشد كارساز نيست
- بسيارى از كفّار در دل ايمان دارند و انگيزهى انكارشان جهل نيست، لكه ظلم و برترىجويى است - تاريخ و مطالعهى آن را وسيلهى عبرت قرار دهيد «فَانْظُرْ» - فرجام كار مفسدان، سقوط و تباهى است «كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ» در این هنگام است که خداوند با افزایش رفاه و نعمتها و برکات بیشتر، شخص منکر را در وضعیتی قرار میدهد که هر چه بیشتر در گناه و عذاب غرق شود و از خدا و مسیر حق و فلسفه آفرینش دور شود و برای خود بدبختی و شقاوت ابدی خوارکننده و سختتری را رقم زند (آل عمران178)
البته باید توجه داشت که سنت استدراج برای مومنان به شکل سنت ابتلاء و سنت فتنه ظهور مییابد. به این معنا که
یکی از فلسفه ها و اهداف سنت استدراج این است که : مومنان و جامعه ایمانی نیز آزموده شوند و در فتنه و بلا نشان دهند که تا چه اندازه به ربوبیت خداوند باور دارند. چرا که وقتی خداوند به کافران به عنوان سنت استدراج و امهال، مهلت و افزایش نعمت میدهد، سست ایمانها، خود را میبازند و با توجه به وضعیت بهبود یافته کافران و گناهکاران از سویی و یا عدم مجازات و عذاب آنان با همه گناهان و کفران، در ایمان و باور خود تردید میکنند و این گونه دچار فتنه و بلا میشوند که یک سنت ثابت و فراگیر و عمومی خداوند است
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ(عنکبوت2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ «3» در حالى كه بدون ترديد كسانى را كه پيش از ايشان بودند آزموديم تا خداوند كسانى را كه راست گفتند معلوم دارد و دروغگويان را (نيز) معلوم نمايد. در برخی از آیات قرآنی به این فتنه ها اشاره شده و آمده که چگونه ثروت قارونی یا قدرت فرعونی موجب فتنه در برخی شده و وضعیت خوب کافران و گناهکاران تردیدهایی را در برخی از مسلمانان سست ایمان موجب شده است.
عوامل گرفتاری به استدراج و امهال
عوامل گرفتاری به استدراج را میتوان به دو دسته اصلی فکری و رفتاری تقسیم کرد. به این معنا که عامل استدراج میتواند افکار و عقاید شخص باشد یا رفتارهایی که در پیش گرفته است؛
چرا که برخی از اهل اسلام نیز دچار استدراج میشوند که مرتبط به رفتارهای فاسقانه آنان است. مهمترین عوامل فکری و اعتقادی گرفتاری انسان به سنت استدراج و امهال را میتوان در کفر و عقاید باطل دانست
رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ «حجر 2» چه بسا كسانىكه كفر ورزيدند آرزو دارند كه اى كاش مسلمان بودند. ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ «3» آنان را (به حال خود) رها كن تا بخورند و بهرهمند شوند و آرزوها سرگرمشان كند، پس به زودى (نتيجه اين بىتفاوتىها را) خواهند فهميد. و آیات (بقره126 آل عمران178 ؛ 196 و 197) در همین راستاست.
دسته اول، در حوزه فکری
الف، شرک و ضلالت و گمراهی قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً (مریم، 75)
بگو: هركه در گمراهى است، خداوند رحمان (طبق سنّت خود) مدّتى به او مهلت و مدد مىدهد، تا زمانى كه آنچه را وعده داده مىشوند ببينند، يا عذاب (اين دنيا) يا (عذاب) قيامت را.
پس (در آن روز) خواهند دانست چه كسى جايگاهش بدتر و لشكرش ناتوانتر است. به عبارتی، خداوند متعال به همهى كسانى كه راه شرّى را انتخاب كنند، مهلت مىدهد. اين مهلت براى اين است كه شايد توبه كنند، يا فرزندان صالحى از نسل آنان به وجود آيد. گرچه برخى گمراهان از مهلت الهى سوء استفاده كرده، گناهان بيشترى مرتكب مىشوند و عذاب خود را بيشتر مىكنند.
ب، تکذیب پیامبران و وحی : فَذَرْنِي وَ مَنْ يُكَذِّبُ بِهذَا الْحَدِيثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ «قلم 44» وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ «45» پس مرا با كسى كه (قرآن،) اين حديث (الهى) را تكذيب مىكند واگذار، ما آنان را از راهى كه نمىدانند تدريجاً (به سوى عذاب) پيش مىبريم. و به آنان مهلت مىدهم، همانا تدبير من محكم و استوار است. همچنین آیات (اعراف، 182 و 183) به عنوان عوامل استدراج معرفی شده است.
«استدراج» يعنى نزديك شدن درجه درجه و گام به گام و مراد آن است كه خداوند گروهى را گام به گام به گونهاى كه متوجه نشوند به ورطه سقوط نزديك مىكند. در قرآن آيات زيادى است كه مىفرمايد ما به گناهكاران مهلت مىدهيم و آنان خيال نكنند كه ما آنان را دوست داريم يا فراموششان كردهايم.
امام صادق صلى الله عليه و آله فرمود: اگر گناهى انجام گرفت و گناهكار همچنان در رفاه و نعمت بود، اين نشانه استدراج الهى در كيفر است
در حوزه عمل و رفتار، مهمترین عوامل را میبایست در :
ج، رفتارهای استهزا آمیز منافقان : وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ و چون با اهل ايمان ملاقات كنند گويند: ما (نيز همانند شما) ايمان آوردهايم. ولى هرگاه با (همفكران) شيطان صفت خود خلوت كنند، مىگويند: ما با شما هستيم، ما فقط (اهل ايمان را) مسخره مىكنيم.
اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ خداوند آنان را به استهزا مىگيرد و آنان را در طغيانشان مهلت مىدهد تا سرگردان شوند. (بقره،14 و 15)،
امام رضا عليه السلام در تفسير اين آيه مىفرمايد: خداوند، اهل مكر و خدعه و استهزا نيست، لكن جزاى مكر و استهزاى آنان را مىدهد. همچنان كه آنان را در طغيان و سركشى خودشان، رها مىكند تا سر درگم و غرق شوند. و چه سزايى سختتر از قساوت قلب و تسلّط شيطان و وسوسههاى او، ميل به گناه و بىرغبتى به عبادت، همراهى و همكارى با افراد نا اهل و سرگرمى به دنيا و غفلت از حقّ كه منافقان بدان گرفتار مىآيند. منافقان، دوگانه رفتار مىكنند و لذا با آنها نيز دو گونه برخورد مىشود؛ در دنيا احكام مسلمانان را دارند و در آخرت كيفر كفّار را مىبينند.
د، ظلم و ستمگری انسانها : وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَها وَ هِيَ ظالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُها وَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ «حج 48» و چه بسيار از (شهرها و) آبادىهايى كه به (اهل) آن مهلت دادم در حالى كه ستمگر بودند
(امّا از اين مهلت، براى توبه و اصلاح خويش استفاده نكردند و بر كفر خود اصرار ورزيدند). سپس آن (ها) را با قهر خود گرفتم و بازگشت (همه) به سوى من است.
1- يكى از سنّتهاى الهى، مهلت دادن به ستمگران است پس عجله ما بيهوده است «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ»
2- ظلم انسان، سبب قهر الهى است. «وَ هِيَ ظالِمَةٌ- أَخَذْتُها»
ه، جرم و گناه : وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَ كَفى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً «اسراء 17» و چه بسيار مردمانى را كه پس از نوح (به كيفر گناه و كفرشان) نابود كرديم و همين كافى است كه پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بيناست.
اين آيه كه انقراض نسلى از بشر و آغاز نظام نوينى در زندگى بشر را بازگو مىكند، نشان مىدهد كه زمان حضرت نوح عليه السلام، نقطهى عطفى در تاريخ بشر بوده است. زندگى قبل از نوح، بسيار ساده و با جمعيّتى محدود بوده و تاريخ پر ماجرايى نداشته است و تداوم نسل بشر، با چند مؤمنى صورت گرفته كه در كشتى همراه نوح عليه السلام بودند. آيه، ضمن اينكه هشدار به غافلان و عبرت براى مردم است، مايهى تسكين و آرامش پيامبر صلى الله عليه و آله است، كه اگر كافران از آزارشان دست برندارند، گرفتار قهر الهى خواهند شد. پس از قوم نوح، قوم عاد، ثمود، لوط، اصحاب مدين، فرعون، هامان، قارون و اصحاب فيل هم، گرفتار قهر الهى شدند. «مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ» و، رواج فسق و فجور در جامعه : وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً «اسراء 16» و هرگاه بخواهيم (مردم) منطقهاى را (به كيفر گناهشان) هلاك كنيم، به خوشگذرانان آنان فرمان مىدهيم، پس در آن مخالفت و عصيان مىكنند، كه مستحقّ عذاب و قهر الهى مىشوند، سپس آنجا را به سختى درهم مىكوبيم.
«أَمَرْنا مُتْرَفِيها»، يعنى بزرگان قوم را فرمان به اطاعت مىدهيم، زيرا خداوند به فسق و گناه دستور نمىدهد، بلكه به عدل و احسان فرمان مىدهد. شيوهى هلاك كردن خدا به اين نحواست كه به اطاعت دستور مىدهد، مرفّهان بى درد مخالفت مىكنند و افراد عادّى هم از آنان پيروى مىكنند، آنگاه قهر الهى بر همگان حتمى و محقّق مىشود، و عذاب و غضب الهى فرا مىرسد.
ارادهى قهر خداى حكيم، براساس زمينههاى گناه و خصلتهاى منفى ماست، و گرنه خداوند مهربان، بىجهت ارادهى هلاك قومى را نمىكند.
به فرمودهى حضرت رضا عليه السلام: ارادهى الهى در اين آيه، مشروط به فسق ماست.
وَ إِذا جاءَتْهُمْ آيَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ «انعام 124»
و چون آيه و نشانهاى (از سوى خدا براى هدايت آنان) نازل شد گفتند:
ما هرگز ايمان نمىآوريم تا آنكه به ما هم مثل آنچه به فرستادگان خدا داده شد، داده شود، (بگو:) خداوند بهتر مىداند كه رسالت خود را كجا (و نزد چه كسى) قرار دهد. به زودى به آنها كه گناه كردند، به سزاى آن نيرنگها كه مىكردند، خوارى و عذاب سخت از نزد خداوند خواهد رسيد.
در شأن نزول آيه گفتهاند: وليدبن مغيره، مغز متفكّر كفّار، مىگفت: چون سن و ثروت من بيش از محمّد صلى الله عليه و آله است، پس بايد به من هم وحى شود. چنين حرفى از ابوجهل هم نقل شده است. دربارهى جمعى از سران كفر كه در جنگ «بدر» كشته شدند، وعدهى الهى عملى شد و ذلّت به آنان رسيد. ز، ناسپاسی و کفران نعمت به جای شکرگزاری : لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ «روم 34» تا سرانجام دربارهى آنچه به ايشان بخشيدهايم كفران پيشه كنند، پس كام بگيريد كه به زودى خواهيد دانست (نتيجهى كفر و كفران چيست). همچنین آیات (نحل، 54 و 55 ؛ عنکبوت 66)
ح، مکر، خدعه و نیرنگ : وَ كَذلِكَ جَعَلْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِمِيها لِيَمْكُرُوا فِيها وَ ما يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ «انعام 123» و ما اين گونه در هر ديارى مجرمان بزرگش را مىگماريم تا در آن قريهها و مناطق، حيله (و فسق و فساد) كنند، امّا جز به خودشان نيرنگ نمىكنند ولى نمىفهمند (كه نتيجهى حيله، به خودشان باز مىگردد).
شأن نزول آيهى قبل، به جنگ و ستيز ابوجهل با پيامبر اشاره شد، مىفرمايد: وجود ابوجهلها، چيز تازهاى نيست و هميشه و همه جا در مقابل دعوتهاى حقّ، چنين مهرههاى فاسدى بوده است.
فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ» فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ» عَلَى الْكافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ» ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً » وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً » وَ بَنِينَ شُهُوداً » وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً » ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ » كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً » سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً » إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ
پس آن روز، روز سختى است. بر كافران آسان نيست. مرا واگذار با آن كه خود به تنهايى آفريدم. و به او مالى پيوسته و در حال فزونى دادم. و پسرانى كه در كنارش حاضرند. و براى او اسباب كاميابى را به طور كامل آماده كردم. با اين حال، طمع دارد كه بيفزايم. هرگز، زيرا او به آيات ما عناد مىورزد. به زودى او را به گردنهاى سخت گرفتار مىكنم. همانا او (براى مبارزه با قرآن) فكر كرد و به سنجش پرداخت. (سوره مدثّر 8 تا 18)
ادامه در سایت جدید
+ نوشته شده در ساعت 19 توسط زارع پور (تهیه و تلخیص)
|
آشنائی با تاریخ اسلام: عبرت آموزی (و لقد اهلكنا القرون من قبلكم .... گذشته چراغ راه آینده است) آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی( هدی و رحمه للمتقین)