امام باقر (ع)در كربلا.اخلاق.فضائل معجزات و کرامات.آموزه ها
در سال 57 هجری از فاطمه ،که نواده امام حسن بود به دنیا آمد. امام باقر دو امتیاز در میان ائمه علیهم السلام دارد. اول جد پدری ایشان امام حسین(ع) و جد مادری آن حضرت امام حسن(ع) است . از این جهت در حق ایشان گفته شده: علوی من علویین و فاطمی من فاطمیین و هاشمی من هاشمیین. مادر ایشان زنی بسیار عالمه و مقدسه بود. امام صادق: جدّه ام صدیقه ای بود که در میان اولاد امام حسن، مثلش دیده نشده . مادرم پای دیواری نشسته بود که دیوار فرو ریخت. مادرم گفت: ساقط نشو به حق مصطفی که خداوند اذن نداده که ساقط شوی. دیوار باقی ماند تا جدّه ام از پای آن گذشت. دوم اینکه ؛ گرچه انتشار معارف شیعه به دست امام صادق (ع) صورت گرفت ولی به دست امام باقر پایه گذاری شده بود.
عامه و خاصه نقل میکنند که رسول اکرم به جابر بن عبدالله انصاری فرموده: یا جابر یوشک ان تبقی حتّی تلقی ولداً من الحسین یقال له محمد یبقر علم النبیین بقراً، فاذا لقیته فاقرأه منی السلام. ای جابر، تو زنده می مانی مردی از اولاد حسین را که نامش محمد است ملاقات می کنی که او علم انبیا را می شکافد. هنگامیکه او را دیدی سلامم را به او برسان. و جابر وقتی سلام پیامبر را به امام باقر رسانید فرمودند: وصیت کن که در این چند روزه می میری. جابر گفت: از کجا می گویی؟ فرمودند: ای جابر به خدا قسم پروردگار عالم علم گذشته و آینده را تا روز قیامت به من عنایت فرموده. رسول اکرم : لقّب به لانّه بقر العلم و عرف اصله واستنبط فرعه و توسع فیه، والتبقر التوسع امام باقر ملقّب به این لقب است چون شکافنده علم است (لسان العرب) پایه علوم اسلامی را شناخت و فروع آن را درک فرمود و آن را توسعه داد و انتشار دین و معارف اسلامی را او شالوده ریزی کرده .
در جریان کربلا : امام باقر بازمانده جریان کربلا است . او در حالی که کودکی 4ساله و خردسال بود، در جریان این حادثه به اسارت گرفته شد. دوران کودکی مصادف با آغاز حکومت ننگین یزید، تمامی حوادث کربلا را از به خاک و خون افتادن نزدیکان و یاران و آتش گرفتن خیمه ها و رنج اسارت و مقاومت و افشاگری های عمه و پدر خود در کوفه و شام را دیده و از او یک شخصیت مقاوم و صبور سیاستمدار زاهد عالم و آگاه به مسائل جامعه ساخت. او شاهد این واقعه بود و حوادث را درک میکرد و همه آنها را به یاد داشت. از این رو نفس و روح و خونی کربلایی داشت و این از مسائل بسیار مهم در شخصیت آن حضرت است، این مسئله از جایگاه ویژهای نزد مسمانان برخوردار است چرا که این حادثه به یک حادثه تاثیر گذار در جامعه اسلامی مبدل گشته بود . به همین دلیل هم هر که بازمانده این حادثه بود نقش و اهمیت بسزایی در میان مسلمانان از جهت روحی و معنوی داشت.
حضرت سجاد (ع) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (ع) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستم هاى بی سابقه آل ابوسفیان, که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت (ع) توجه کردند, در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبرى, که تنها شایسته امام معصوم است, سعى بلیغ کردند و معارف حقه اسلامى را در جهات مختلف به مردم تعلیم دادند; تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جایى رسید که فرزند گرامى آن امام صادق (ع) دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پایه گذارى نمود , و احادیث و تعلیمات اسلامى را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد. امام سجاد (ع) با زبان دعا و مناجات و یادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منکر و امام باقر (ع) با تشکیل حلقه هاى درس , زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینى را براى مردم روشن فرمود .
امام پنجم هم به امر جدش قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینى و تعلیم حقایق قرآنى و احادیث نبوى (ص) پرداخت. نام آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و کلمات قصار و اندرزهایى همراه است , که به ویژه در ۲۰ سال امامت براى ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است . بنا به روایاتى که نقل شده, در هیچ مکتب و محضرى دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضرش نبوده اند . امامان قبل از ایشان به علت شرائط سخت مبارزه فرصتی برای تشکل شیعیان و تنظیم و تنقیه فقه اسلامی به صورت متمرکز، را بدست نیاوردند و این علوم دستخوش انحرافهای بنی امیه قرار گرفت مردم به طور کلی در انجام عبادات و شرعیات ضعیف شده بودند، مناسک حج را اشتباه انجام میدادند، تعلیمات قرآنى به ویژه مسأله امامت و ولایت را.
پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا , افکار بسیارى از حق طلبان را به حقانیت آل على(ع) متوجه کرده بود, و پرده از چهره زشت ستمکاران اموى برگرفته بود, و دین را، دنیا فروشان به انحراف میکشاندند و احادیث نبوى را در بوته فراموشى قرار میدادند. برخى احادیثى به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند، اینها عواملى بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند. امام به خوبی دریافته بود که با توجه به ممنوعیت مکتوب و نشر احادیث از زمان ابوبکر و عمر و ورود احادیث جعلی در احکام و شرایع مکتب اسلام و محدودیت و ممنوعیت امامان شیعه نسبت به ترویج دین مبین اسلام توسط حکام زور، میرفت تا فاجعه عظیمی رخ دهد و مکتب مثله شده ای جایگزین اسلام ناب محمدی گردد، با توجه به زمینه ای که امام سجاد(ع) فراهم نموده بود، امام باقر (ع)با انقلاب فرهنگی در سطح وسیعتر و با تربیت هزاران شاگرد برجسته، به تاسیس حوزه علمیه و یک سلسله اقدامات علمی فرهنگی سیاسی و اجتماعی زد و به امر جدش پیامبر قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینى و تعلیم حقایق قرآنى و احادیث نبوى پرداخت که در واقع آن را می توان یک تحول و دگرگونی عظیم در آن عصر دانست و پس از او امام صادق (ع) بر رونق و گسترش آن افزود.
امام محمد باقر (ع) وصیت میکند به فرزندش امام صادق(ع) که مقدارى از مال او را وقف کند, تا پس از مرگش, تا ده سال در ایام حج و در منى محل اجتماع حاجیها براى سنگ انداختن به شیطان (رمى جمرات) و قربانى کردن براى او محفل عزا اقامه کنند زیرا در دوره ای که ممنوعیت عزادری حاکم بود و بایستی حقایق را در پوشش عزا انجام میشد. توجه به موضوع و تعیین مکان, اهمیت بسیار دارد. به گفته علامه امینى این وصیت براى آن است که اجتماع بزرگ اسلامى, در آن مکان مقدس با پیشواى حق و رهبر دین آشنا شود و راه ارشاد در پیش گیرد, و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد, و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى .
در دوران امام باقر(ع)دولت بنی امیه رو به زوال بود و مردم از آنان متنفر بودند. اختلاف شدیدی که در ممالک اسلامی پدید آمده و هر کسی از گوشه ای قیام می کرد، خلفا بسرعت تغییر می کردند چنانکه در مدّت امامت امام باقر(ع)، در مدت 20 سال پنج خلیفه روی کار آمدند: ولیدبن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک . وجود کسی چون عمر بن عبدالعزیز، که نفع بزرگی برای شیعه و ضرر بزرگی نیز برای بنی امیه داشت.
در دوره امامت امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) مسائلى مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسى و ظهور سرداران و مدعیانى چون ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانى و دیگران مطرح بود. امام با سعی و تلاش توانستند فدک را به بنی هاشم برگردانند. پس موقعیت مناسبی برای آن حضرت که از ظلم بنی امیه فارغ شده بود، پدید آورد که انقلاب علمی را آغاز نماید و بزرگانی از عامه و خاصه در اطراف ایشان جمع شدند و حقایق اسلام، لطایف اسلام و بالاخره معارف اسلام را منتشر کردند.
از طرفی، امام باقر (ع) چون زمینه قیام مسلحانه در آن زمان، به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان فراهم نبود, نشر معارف اسلام و فعالیت علمى و مبارزه عقیدتى و معنوى با سازمان حکومت اموى را, از این طریق مناسبتر می دید, و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره کامل و مفصل تدریس نشده بود, به فعالیتهاى ثمر بخش علمى در این زمینه پرداخت.
دوره امامت در مدینه 20 سال طول کشید غیر از عمر بن عبدالعزیز (نجیب بنی امیه) بقیه با امام سختگیر و چون جدشان مروان به ظلم و ستم می پرداختند. امام هرگز تسلیم خلفای عصرش نشد و گاهی با تاکتیکهای گوناگون بر ضد آنها رفتار میکرد. ولید بن عبدالملک 5 ماه با امامت امام باقر،خلیفه بود. از آنجا که همواره دشمنان اهل بیت و حکام جور مترصد بهانه هائی برای نابودی و شکنجه شیعیان بودند امام باقر با آینده نگری و علم امامت خویش در فرصت های مناسب پیروان و دوستداران خود را به طریق مختلف از گزند آنان محافظت مینمود.
یکی از مبارزان کمیت شاعر مردی آزادی خواه و شجاع که از طرف بنی امیه تحت تعقیب بود و به مدح پیامبر و امامان راستین می پرداخت فقط یکبار به توصیه امام صادق تقیه را رعایت و به مدح ظاهری خلیفه پرداخت ولی همیشه سرودهایش در مدح امام حسین(ع) و خاندان نبوت بود. هنگامی که دستگیر میشود 8 نفر جلاد شمشیر های خود را در شکم او فرو میبرند و در حالیکه سروده ی هدفم دفاع از حریم آل محمد را میخواند، به دستور هشام به شهادت میرسد .
جنبش زیدیه : زیدبن علی، از دیگر برادران، والا مقامتر بود و به پرهیزکاری و شجاعت شهرت داشت او به انتقام خون حسین و امر به معروف و نهی از منکر علیه بنی امیه قیام مسلحانه کرد و در 42 سالگی به شهادت رسید وی تصمیم داشت بعد از پیروزی امامت را به برادرش امام باقر(ع) تحویل دهد. گرچه نهضت زید و قیامهاى دیگرى نیز که در این دوره به وجود آمد, از جهت ظاهرى به نتایجى نرسید, ولى این قیامها و اقدامها در تاریخ تشیع موجب تحرک و بیدارى و بروز فرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شیعه را در جوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را در تاریخ شیعه ادامه داده جنبش زیدیه تا 80 سال ادامه داشت مثل یحی بن زید در طبرستان .
امام هرچند بر اساس حفظ مصالح مهمتر قیام نکرد ولی به تقویت قیام های زمان خود، میپرداخت و در پشت سپر تقیه، انقلابیون را رهبری میکرد. امام از قیام هائی که رنگ و بوی خونخواهی عاشورا را داشت غیر مستقیم تائید میکرد. امام قیام زید را پیش بینی کرد و تائید نمود، همچنین: (مختار علیه ولید و هشام؛ زید علیه هشام؛ کمیت شاعر علیه مروان)
(بعضی از شیعیان بخصوص زیدیه فقط قیام کننده با شمشیر را امام میدانستند در غیر این صورت او را قبول نداشتند، یکی از مشکلات امام همین بینش بود. از این جهت کلیه قیام ها غیر از قیام طبرستان حاصلی نداشت مانند نفس زکیه و برادرش ابراهیم و قیام شهید فخ) .
اما بدین خاطر که نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او در ابعاد و مرزهاى مختلف بر ضرر حکومت بود , مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار میگرفت. در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تکلیفى شورش (علیه دستگاه) غافل نبود, و از راه دیگرى نیز آن را دامن میزد : و آن راه, تجلیل و تأیید برادر شورشیاش زید بن على بن الحسین بود. امام میفرمود : خداوندا پشت من را به زید محکم کن.
خلفای اموی، مراسم حج را برای حفظ خود و خشک و بی روح میخواستند و تبلیغ می کردند، در مقابل امام، به افشاگری و بیان معنویت حج راستین و ابراهیمی، در سفرهای مختلف حتی در حضور حاکمان مستبد، یادآور می شدند. استقبال بیش از هزاران نفر در حج و معرفی تشیع واقعی، و گرفتن مرجعیت از علی(ع) در سقیفه و افشای انحراف احکام توسط حاکمین در حضور هشام سنگین بود، آنجا که پاى مصالح حکومتى پیش می آمد امام (ع) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه خلافت برمیگیرد. خط صحیح را در شناخت امام معصوم (ع) و امامت که دنباله خط رسالت و بالاخره حکومت الله است تعلیم می دادند و غاصبین دست به ایذاء و آزار و شکنجه امام (ع) میزدند و گاه به زجر و حبس و تبعید .
روزى در مکه, در محفلی هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام سخن میگوید امام درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اینکه رهبر یک اجتماع اسلامى باید چگونه باشد, سخن میگوید. اینها همه هشام را که فاقد آن صفات بوده و غاصب آن مقام، بیش از پیش ناراحت میکند. و امام باقر را به دمشق تبعید و سپس به زندان می اندازد. امام دست از تبلیغ و افشای حاکمین فاسد بر نداشت امام زندان را به کانون تربیت تبدیل کرده بود. چون به هشام خبر میدهند که زندانیان دمشق و راهبان مسیحی مرید و معتقد به امام(ع) شده اند, تصمیم میگیرد امام را به مدینه باز گرداند و دستور میدهد هیچگونه آب و غذائی به او داده نشود و بازارهای بین راه هم به او چیزی نفروشند، امام و همراهان سه روز بدون غذا بودند که به شهر مدین میرسند و امام خود را به مردم معرفی و سخنانی را مطرح میسازند و باعث استقبال خیلی گرمی از طرف مردم بازار مدین میشوند و بالاخره به مدینه وارد میشوند.
امام در سفر حج به هشام سلام نمیکند و از آل علی(ع) تعریف و تمجید میکند، هشام تحمل کرده و برای جبران، در مجلسی مسابقه تیر اندازی ترتیب داده و از امام به اجبار میخواهد که شرکت نماید. هشام 3 روز امام را معطل می نماید، شاید بتواند از این طریق امام را ضعیف نماید مسابقه شروع و تیرهای امام، طوری روی هم قرار میگیرند که هشام درمانده و عصبانی میشود.
کمبود یاوران راستین
در زمان امام صادق(ع) بزرگترین قیام ها برای بازگشت حاکمیت سیاسی به اهل بیت (ع) انجام گرفت و حتی ابومسلم خراسانی پیشنهاد می دهد که امام صادق (ع) عهده دار خلافت شود؛ هرچند که آن حضرت (ع)، به عللی آن را نپـذیرفت، زیرا هنوز شرایط برای پذیرش مقامات اهل بیت(ع) فراهم نشده بود و مردم می بایست اهل بیت(ع) را در همه چیز چون پیامبر(ص) اطاعت کنند و اطاعت نصف و نیمه درحوزه عمل سیاسی کفایت نمی کند. مردم می بایست بپذیرند که اهل بیت (ع) همانند پیامبر(ص) اولی از جان خودشان است (احزاب6) و از اهل بیت (ع) به طور مطلق و بی چون و چرا اطاعت کنند؛ چنان که یکی از یاران حضرت (ع) این گونه بی چون و چرا به درون آتش تنور می رود.
شخصی به نام سهل به امام صادق (ع) عرض کرد: چرا نشسته ای با این که صدهزار شمشیر زن یار و یاور داری. امام صادق دستور داد در تنور خانه آتش افروختند آن گاه به سهل فرمود: به درون آتش تنور برو و در آتش بنشین. سهل عرض کرد: ای آقای من مرا در آتش نسوزان مرا رها کن تا من نیز حرفم را پس بگیرم. امام فرمود: تو را رها ساختم. در همین هنگام هارون مکی که یکی از یاران راستین امام صادق(ع) بود وارد شد. امام به او فرمود: برو در درون آتش تنور بنشین. او بی درنگ رفت و در درون آتش نشست. امام صادق درباره اوضاع خراسان با سهل به گفتگو پرداخت به گونه ای که گویا در خراسان بوده و همه اوضاع آنجا را از نزدیک دیده است. سپس به سهل خراسانی فرمود: برخیز و ببین چه کسی در میان تنور آتش است. او برخاست و کنار تنور آمد دید هارون مکی چهار زانو در میان آتش نشسته . امام به سهل فرمود: در خراسان چند نفر مانند این شخص هست. سهل گفت: سوگند به خدا حتی یک نفر مثل این شخص نیست. امام صادق(ع) فرمود من خروج و قیام نمی کنم در زمانی که (حتی) پنج نفر یار راستین برای ما پیدا نشود ما به وقت قیام آگاه تر هستیم. (سفینه البحار، ج2، ص417).
به هر حال امام در انزوا به نهضت علمی دست زد و شاگردان زیادی از جمله چهار نفر (زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه) برجسته را که امام صادق بعد ها آنها را (و السابقون السابقون اولئک المقربون) خواند و فرمودند دین اسلام را از دستبرد تحریف و انحراف طرفداران باطل و منحرفان نجات دادند و کتابهای بسیاری را تالیف کردند. دانشمندان و علمای بزرگ وقتی در برابر امام قرار میگرفتند خیلی خود را کوچک میدیدند. امام باقر در حقگوئی و افشاگری بسیار صریح و قاطع بودند و سبب رنجش حاکمان عصر خود میشدند و او را دعوت به مناظره نموده و همواره شکست میخوردند (مباحثات و احتجاجات امام محمد باقر (ع) با بزرگان مذاهب و ادیان, درباره اثبات حقانیت اهل بیت) امام در مناظرات سعی داشتند احکام و فقه شیعه را اشاعه نمایند، نمونه مناظرات امام با :(هشام خلیفه– نافع – طاوس یمانی– قتاده و....) می باشد
زیرکی امام در پاسخ و مناظره بسیاری را شگفت زده میکرد (در پاسخ نافع که می پرسد خدا از چه زمانی بوده؟ جواب میدهد شما بفرمائید از چه زمانی نبوده) (نافع، هم عقیده خوارج بود امام از او میپرسد نظرت در مورد نهروان چیست؟ اگر بگوید علی آنها را به حق کشته مرتد میشود و اگر هم بگوید به نا حق کشته با چنین نسبتی به علی کافر میشود، پاسخ نمیدهد و مناظره را با تائید و تمجید امام رها میکند) امام برای پاسخ به سوالات استناد به قرآن و روایت پیامبر میکرد و کاملا آنرا میشکافت به همین دلیل محکم و قاطع بود. امام خیلی کوشیدند تا قیاس را در احکام و مرجعیت باطل و بهانه های خلفا را منتفی بدانند (اولین حکم قیاس را شیطان در مورد خلقت خود و انسان کرد).
جالب است که محدثان اهل سنت نقل حدیث را از قول امام باقر (ع)و سپس از پدرانش و آخر از پیامبر را در برنامه خود به علت گستردگی حدیث داشتند. ولی شیعه مستقیما از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) نقل حدیث میکند، امام تا حد زیادی، نقش احباری یهود و رهبان را که جعل حدیث کرده و قرآن را تحریف نموده بودند، خنثی ساخته بودند (کعب الاحبار نقل کرده بود هر صبح کعبه به بیت المقدس سجده میکند و امام در مقابل فرموده اند : نگاه کردن به کعبه ،عبادت است (ازدواج حضرت داود با همسر اوریا که مطلب تحریف شده ای را نقل میکردند) (احادیث جعلی زیادی یهودیان در منابع روایی به اسرائیلیات معروف است) مجلس امام همواره محل نشست و برخواست علمای شیعی و تسنن بود و به گفته اکثریت علما، امام شخصیت علمی و فقهی بی نظیری داشتند و کسی از مدینه دیدن نمی کرد مگر با او ملاقاتی کند و از محضرش کسب علم نماید.
مبارزه امام باقر)ع( با تحریف احکام اسلام دوران سازندگی فکری و تشکیلاتی
دعوت شیعی که چند سالی بر اثر حادثة کربلا و حوادث خونین پس از آن مانند حادثة حرّه و حادثة توّابین و سختگیری های خلفا، متوقف مانده بود و جز در پوششهای بسیار ضخیم ارائه نمیشد، اکنون در بسیاری از اقطار کشورهای اسلامی، مخصوصا در عراق و حجاز و خراسان، ریشه دوانیده و قشر وسیعی را به خود متوجه ساخته و حتی در دایره ای محدودتر بصورت یک پیوند فکری و عملی که میتوان از آن به یک «تشکیلات حزبی» تعبیر کرد، درآمده. آن روزی که امام سجاد میفرمود: در همة حجاز، دوستان و علاقه مندان ما به بیست نفر نمیرسند 1 سپری شده و اکنون هنگامیکه امام باقر به مسجد پیامبر در مدینه وارد میشود، جماعت انبوهی از مردم خراسان و دیگر مناطق، گرد او را میگیرند و از مسائل فقهی سؤال میکنند. کسانی چون طاووس یمانی و قَتاده بن دِعامه و ابوحَنیفه و دیگران که رجال نام آور دانش دین و البته در غیر جهتگیری امامت و شیعه به شمار میآیند، آوازة دانشِ وسیع امام را شنیده و برای استفاده و یا برای احتجاج و مجادله، به او روی میآورند.
شاعری چون کُمیت اسدی با آن زبان فصیح و هنر سرشار، مهم ترین اثر هنری اش قصیده هایی است به نام «هاشمیات» که دست بدست و زبان بزبان میگردد و مردم را با حقّ آل محمد و فضل دانش و ارج معنوی آنان آشنا میسازد. از سوی دیگر خلفای مروانی بدان جهت که پس از دوران اقتدار بیست سالة عبدالملک بن مروان متوفی به سال۸۶ و فرو کوفتن همة سرهای داعیه دار و فرونشاندن همة شعله های مخالفت، احساس امن و رضایت میکنند، و هم بدان جهت که متاع آسان به دست آمدة خلافت را مانند گذشتگان خود قدر نمیدانند، و هم نیز به جهت سرگرمی هایی که معمولاً لازمة آن جاه و جلال است ، چندان به کار تشیع نمیپردازند و در نتیجه، امام و یارانش تا حدودی از تعرضهای آنان در امانند.
باری، اوضاع از چندین جهت به سود امامت و تشیع تغییر یافته؛ پس قهراً میتوان نتیجه گرفت که امام باقر در دوران امامتِ خود، گامی پیش رفته و تلاش و مجاهدت شیعی را به سمت آخرین گام، مرحله ای فراتر برده و همین است که شاخصة دوران امامت امام باقر را تشکیل میدهد (پیشوای صادق ص 23 و 33) در مورد امام باقر ع مبارزة آن حضرت با تحریف در معارف اسلامى و احکام اسلامى؛ این چیزى بود که در دوران امام باقر از همیشة پیش از زمان آن حضرت، مشروحتر و مبسوطتر و گسترده تر انجام شد. یعنى چه مبارزة با تحریف؟ مقصود از مبارزة با تحریف این است که دین مقدس اسلام اساسا با معارف و احکامى که دارد و با آیات قرآن براى جامعة اسلامى یک خصوصیاتى را و شرایطى را مقرر کرده، بلکه براى دنیاى انسانى و زندگى بشر که اگر مردمى آن معارف را بدانند و به آن پایبند باشند، ممکن نیست در جامعه اى که بنام اسلامى وجود دارد، بعضى چیزها را تحمل کنند. مثلاً حکومت ستمگران را، یا حکومت فساق و فجار را، یا حکومت از دین بى خبرها را تحمل نمى کنند. تبعیض را و تقسیم غیرعادلانة ثروت در جامعه را قهرا تحمل نمى کنند و بسیارى از این فسادهایى که در جوامع اسلامى هست، این با احکام اسلامى و با نظام اسلامى سازگار نیست.
بعضى از سلاطین و زمامدارانى که بعنوان خلافت پیغمبر بر سر کار آمدند مثل بنى امیه و مروانیها اینها به هیچ وجه شایستة آن نبودند که بر جامعة اسلامى حکومت کنند و در دوران زمامدارى خودشان انواع فسق و ظلم و فساد و تبعیض و جهل و خلاصه انحرافهاى گوناگون وجود داشت. اگر قرار بود احکام اسلامى و آیات قرآنى همانطورى که هست، براى مردم تبیین بشود، امکان ادامة حکومت و زمامدارى و قبضه کردن قدرت براى اینها نبود؛ این بود که دست به تحریف مى زدند. حالا تحریف را هم از چندین راه انجام مى دادند. بعضى از فقها و علما و محدثین و قرّا و چهره هاى موجّه و اینها را مى فریفتند و در کنار خود نگاه مى داشتند، به آنها پول مى دادند یا آنها را مى ترساندند. بعضى را با طمع، بعضى را با ترس وادار مى کردند که همان چیزى را که مورد علاقة آنهاست در بین مردم ترویج کنند. لذا شما اگر به تاریخ یکى دو قرن اول اسلام نگاه کنید، یک منظرة عجیبى مى بینید؛ اینقدر چهرة معروف قدس و تقوى و علم، انسان مى بینید که اینها در خدمت حکام و زمامدارانِ جور بودند و یک احکام عجیب و غریبى را بنام اسلام اینها بخورد مردم دادند.
یک راه تحریف این بود که خود خلفا وقتى که بر اریکة قدرت تکیه مى زدند و احساس مى کردند که هرچه بگویند مردم مجبورند از آنها قبول کنند؛ یک حرفى را، یک فکرى را، یک مبنایى را همینطورى مطرح مى کردند به نام اسلام و به صورت فرهنگ رایج در مى آوردند و این در همه جاى دنیاى اسلام هى گفته مى شد، هى تکرار مى شد، هى دهان بدهان مى گشت، تا مى شد ذهنیت مردم. مثل اینکه بعضى از سرداران دستگاه عبدالملک مثل حجاج و اینها معتقد بودند یا اینجور اظهار مى کردند که خلافت از نبوت بالاتر است؛ حالا اینها به این قانع نبودند که عبدالملک و اولاد عبدالملک و آن فسقه و فجره بعنوان جانشینى پیغمبر باشند که این کلاهى بود براى سر آنها بسیار گشاد و لباسى بود به قامت آنها بسیار ناساز و بى اندام و غصب کرده بودند این عنوان را، اما به اینهم اکتفا نمى کردند، مى خواستند ادعا بکنند که خلافت حتى از نبوت بالاتر است. یک چنین تحریف هایى در دین واقع شده بود، و عامل اصلى ادامة سلطة بنى امیه و بنى عباس و مانع اصلى حکومت حقّ اسلامى همین فرهنگ غلطى بود که بر ذهنهاى مردم حاکم بود. (شرح النهج ج 4/ص104 بحارالانوار ج 46)
ای محمد این صندوق را به خانه ات ببر !؟ حالا ائمه مى خواهند حکومت اسلامىِ درست را بر سر پا کنند؛ مى خواهند نظام علوى را برقرار بکنند، چه باید بکنند؟ اولین کار این است که ذهنیت مردم را عوض کنند؛ فرهنگ به اصطلاح اسلامىِ ضد اسلامى را که در ذهن مردم رسوخ کرده، از آنها بگیرند و جاى آن را با فرهنگ خوبى و صحیحى و قرآن حقیقى و توحید واقعى جایگزین کنند؛ این همان مبارزة فرهنگى است. مبارزة فرهنگى این است که سعى کنند ذهنیت مردم را و فرهنگ حاکم بر ذهنهاى مردم را عوض کنند، تا راه را براى حکومت الهى هموار کنند و راه را بر حکومت طاغوتى و شیطانى ببندد و امام باقر این کار را شروع کرد. باقرالعلم الاولین یعنى این؛ حضرت شکافندة حقایق قرآنى و دانشهاى اسلامى بود. واقعا قرآن را براى مردم تبیین مى کرد. لذا بود که هرکسى که نفَس امام باقر ع به او مى خورد و او وابسته نبود، سر سپرده نبود، سرش در آخور جایى بند نبود، این یقیناً نسبت به وضع حاکمیتِ زمان، نظرش برمى گشت. لذا بسیارى از مردمى که افراد متوسطى هم بودند در زمان امام باقر گرایش پیدا کردند به مکتب اهل بیت، به مکتب امامت، به همان چیزى که در عرف رایج امروز ما به او تشیع گفته مى شود. تشیع یعنى این، یعنى پیروى از مکتب اهلبیت براى ایجاد بعنوان اصحاب السّر، راز داران ]بود[. رازداران چه کسانی اند؟ همین افرادى هستند که در گوشه و کنار دنیاى اسلام، در همه جا اینها حضور دارند، و راهنمایى و دستگیرى و هدایت و خلاصه اشباعِ ذهنهاى مردمانِ مستعد و علاقه مند به عهدة اینهاست. دستگاه هم هر وقت اینها را پیدا مى کرد، اینجور افراد را زیر سختترین فشارها قرار مى داد.
پدرش امام سجاد در آخرین لحظات عمر، او را به پیشوایی شیعه و جانشینی خود برمیگزیند و این منصب را برای او در حضور دیگر فرزندان و وابستگانش مسجّل میکند. صندوقی را که به زبان روایات، انباشته از دانش 1 یا حاوی سلاح رسول الله است، بدو نشان میدهد و میفرماید: ای محمد! این صندوق را به خانه ات ببر. سپس خطاب به دیگران میگوید: در این صندوق از درهم و دینار چیزی نیست، بلکه انباشته از علم است 2 . و گویا بدین ترتیب و با این زبان، میراث بر رهبری حاکمیت حقیقى اسلام، براى اعلای حقیقى کلمة قرآن و براى روشن کردن و پیاده کردن معارف قرآنى در میان مردم. هرکسى که امام باقر با او ارتباط پیدا مى کرد و مطالب را به او مى گفت ذهنیت او تغییر پیدا مى کرد و عوض مى شد. این کار اول امام باقر بود. کار دیگرى در زندگى آن حضرت هست که آن عبارت است از تشکل. یعنى چه؟ یعنى این معارف را، همین تغییر فرهنگى و مبارزة فرهنگى را .
یکى از کارهاى امام باقر همین بود، که کسانى را از شاگردان خود و از دوستان خود تربیت کند، بالا بیاورد، بصورت اختصاصى آنها را مورد توجه قرار بدهد شاگردان ویژة آن حضرت بعد آنها را به همدیگر وصل کند و در سرتاسر دنیاى اسلام آنها را بعنوان یک قطبى، یک رکنى، بعنوان وکیل خود، نایب خود بگذارد که آنها کار آن حضرت را دنبال کنند و ادامة تبلیغات و تعلیمات آن حضرت را به گردن بگیرند و به عهده بگیرند. این سازماندهى پنهانى امام باقر بود، که از زمان قبل از امام باقر شروع شده بود، اما در زمان آن حضرت یک هیجان بیشترى پیدا کرد و البته در زمان امام صادق و امام موسى بن جعفر به اوج خودش رسید؛ اینهم کار دیگر بود، که کارى بود بسیار خطرناک. لذا شما مى بینید در روایات بعضى از اصحاب امام باقر ع بعنوان اصحاب السّر شناخته شدند، مثل جابر بن یزید جُعفىّ. جابر علمی و فکری دانش و فرماندهی انقلابی سلاح پیامبر را به حاضران معرفی میکند. از نخستین لحظات، تلاش وسیع و پردامنة امام و یاران راستین او در اشاعة دعوت هدفدار و زیر و رو کنِ تشیع، مَطلعی تازه میگیرد. گسترش دامنة این دعوت چنان است که علاوه بر مناطق شیعه نشین مانند مدینه و کوفه مناطق جدیدی، بویژه بخشهایی از کشور اسلامی که از مرکز حکومت بنی امیه دور است نیز بر قلمرو طرز تفکرِ شیعی افزوده میشود؛ و خراسان را در این میان میتوان بیش از همه نام برد، که نفوذ تبلیغات شیعی در مردم آن سامان را در روایات متعددی مشاهده میکنیم3
آنچه در سراسر این تلاشِ توانفرسا، امام و یارانش را به حرکتی سکون ناشناس برمی انگیزد و وظیفة الهی را دم بدم بر آنان فرو میخواند، واقعیت تأسف بار اجتماعی و ذهنی است. آنان در برابر خود، مردمی را مشاهده میکنند که از سویی بر اثر تربیتی تبه ساز و ویرانگر، روزبروز در جریان فساد عمومی جامعه مستغرقتر و ساقطتر میشوند و کم کم کار به جایی رسیده که عامة مردم نیز مانند سردمداران و مسئولان، حتی گوش به دعوت نجاتبخش امامت نمیدهند إن دَعَوناهُم لمَ یسَتَجیبُوا لنَا 4 اگر بخوانیمشان، دعوت ما را نمیپذیرند و از سوی دیگر، در آن جریان انحرافی که همه چیزش، حتی درس و بحث و فقه و کلام و حدیث و تفسیرش در جهت تمنیات و خواسته های طواغیت اموی است، هیچ دریچة امیدِ دیگری به روی آنان گشوده نیست و اگر تشیع نیز کمر به دعوت و هدایت آنان نبندد، راه هدایت یکسره بر آنان بسته شده است؛ وَ إن ترَکناهُم لمَ یهَتَدُوا بغَیرِنا 5 ؛ و اگر واگذاریمشان، با هیچ وسیلة دیگری هدایت نمیشوند.
1. بحارالانوار/ ج 46 /ص 229 2. بحارالانوار/ج 46 /ص 229 3. از جمله، روایت اب یحمز ةثمالی: «حَتّی أقبَلَ أبوجَعفرٍع و حَولهَ أهلُ خُراسانَ و غَیرَهُم یسَئلونهَ عَن مَناسِکِ الحَجّ)بحارالانوار/ج 46 /ص 357 (و روایتی که ماجرای گفتگوی عبر تانگیز و کوبندة یکی از علمای خراسان با عمربن عبدالعزیز را نقل میکند. بحارالانوار/ ج 46 /ص 336 4. بحارالانوار/ ج 46 /ص 288 5. بحارالانوار/ ج26
مناظره امام باقر (ع) با اسقف
گرچه دربار هشام برای ابراز عظمت علمی پیشوای پنجم محیط مساعدی نبود، ولی از حسن اتفاق، پیش از آنکه پیشوای پنجم، شهر دمشق را ترک گوید، فرصت بسیاری پیش آمد که امام برای بیدار ساختن افکار مردم و معرفی عظمت و مقام علمی خود به خوبی از آن استفاده نموده و افکار عمومی شام را منقلب سازد. ماجرا از این قرار بود: هشام دستاویز مهمی برای جسارت بیشتر به پیشگاه امام ع در دست نداشت، ناگزیر با مراجعه امام به مدینه موافقت کرد. هنگامی که امام همراه فرزند گرامی خود از قصر خلافت خارج شدند، در انتهای میدان مقابل قصر با جمعیت انبوهی روبه رو گردیدند که همه نشسته بودند. امام از وضع آنان و علت اجتماع شان جویا شد. گفتند: اینها کشیشان و راهبان مسیحی هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود گرد آمده اند و طبق برنامه، همه ساله، منتظر اسقف بزرگ می باشند تا مشکلات علمی خود را از او بپرسند.
امام ع به میان جمعیت تشریف برده به طور ناشناس در آن مجمع بزرگ شرکت فرمود. خبر فوراً به هشام گزارش داده شد .هشام افرادی را مأمور کرد تا در انجمن مزبور شرکت کنند و از نزدیک ناظر جریان باشند. طولی نکشید اسقف بزرگ که فوق العاده پیر و سالخورده بود، وارد شد و با شکوه و احترام فراوان، در صدر مجلس قرار گرفت. آن گاه نگاهی به جمعیت انداخت، و چون سیمای امام توجه وی را به خود جلب نمود، رو به امام کرد و پرسید: - از ما مسیحیان هستید یا از مسلمانان؟ - از مسلمانان.
- از دانشمندان آنان هستید یا افراد نادان؟ - از افراد نادان نیستم !
- اول من سئوال کنم یا شما می پرسید؟ - اگر مایلید شما سئوال کنید.
- به چه دلیل شما مسلمانان ادعا می کنید که اهل بهشت غذا می خورند و می آشامند ولی چیز زایدی برای دفع ندارند؟ آیا برای این موضوع، نمونه و نظیر روشنی در این جهان وجود دارد؟ -بلی، نمونه روشن آن در این جهان، جنین است که در رحم مادر تغذیه می کند ولی چیزی دفع نمی نماید! - عجب! پس شما گفتید از دانشمندان نیستید؟- ! من چنین نگفتم، بلکه گفتم از نادانان نیستم!
- سئوال دیگری دارم .بفرمایید - به چه دلیل عقیده دارید که میوه ها و نعمت های بهشتی کم نمی شود و هر چه از آنها مصرف شود، باز به حال خود باقی بوده، کاهش پیدا نمی کنند؟ آیا نمونه روشنی از پدیده های این جهان می توان برای این موضوع ذکر کرد؟ - آری، نمونه روشن آن در عالم محسوسات، آتش است. شما اگر از شعله چراغی صدها چراغ روشن کنید، شعله چراغ اول به جای خود باقی است و از آن به هیچ وجه کاسته نمی شود.
اسقف هر سئوال مشکلی به نظرش می رسید، همه را پرسید و جواب قانع کننده شنید و چون خود را عاجز یافت، به شدت ناراحت و عصبانی شد و گفت: مردم! دانشمند والا مقامی را که مراتب اطلاعات و معلومات مذهبی او از من بیشتر است، به اینجا آورده اید تا مرا رسوا سازد و مسلمانان بدانند پیشوایان آنان از ما برتر و داناترند؟! به خدا سوگند دیگر با شما سخن نخواهم گفت و اگر تا سال دیگر زنده ماندم، مرا در میان خود نخواهید دید! این را گفت، از جا برخاست و بیرون رفت .خبر به هشام رسید و از شنیدن آن بسیار برآشفت. او که مى پنداشت امام در مناظره با اسقف مسیحى سر افکنده بیرون مىآید، با شنیدن خبر پیروزى امام، بسیار بیمناک و مضطرب شد؛ از این رو، به فکر فرو رفت تا چارهاى بیندیشد و به این نتیجه رسید که باید پیروزى امام را با اتهام گرایش به مسیحیت، خدشهدار کند. او با ظاهر سازى، هدیهاى براى امام فرستاد و از او خواست که دمشق را ترک نکند و در این فرصت به فرماندار خود در شهر «مَدْیَن» که در مسیر حرکت امام به سوى مدینه بود، نگاشت: امام و فرزندش در آنچه از اسلام اذعان مىدارند دروغگو هستند.
آن دو نزد من بودند، وقتى من آنان را به قصد مدینه بازگردانیدم نزد کشیشان مسیحى رفتند و آنچه در دل خود از کفر مخفى کرده بودند نمایاندند و از اسلام به دین مسیحیان نزدیک شدند. من به خاطر خویشاوندى که با آنها داشتم نخواستم کیفرشان کنم ولى وقتى نامهام به دستت رسید، مردم را از آن آگاه کن و ندا در ده که آن دو مرتد هستند و امیرالمؤمنین همگان را از معاشرت با آنها باز داشته و دستور قتل آن دو و دوستان و پیشکارانشان را صادر کرده . ولى تلاشهاى مذبوحانه هشام در سرپوش گذاشتن بر واقعیت بىنتیجه ماند و مردم که نخست تحت فشارهاى تبلیغاتى هشام قرار گرفته بودند، به واقعیت پى بردند و جایگاه امام، بهتر براى آنها تبیین شد و بر عکس، این حرکت هشام بیشتر سبب رسوایى او و حکّام منطقه گردید.
در این عصر فتوحات اسلامی گسترش می یافت و ملل مختلف و اقوام متعدد به حوزه اسلامی روی می آوردند و افرادی از مکه و مدینه به مناطق مختلف مانند ایران عراق مصر فلسطین هندوستان و آذربایجان اعزام میشدند و مدارس اسلامی و مکاتب قرآنی را ترویج می دادند.
شاگردان و اصحاب نزدیک
در مکتب امام شاگردانی نمونه و ممتاز پرورش یافتند :
1-ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام - را درک نمود. ابان از شخصیت های علمی عصر خود بود و در تفسیر، حدیث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسیاری داشت. والایی دانش ابان چنان بود که امام باقر ع به او فرمود: در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده، زیرا دوست دارم مردم، فردی چون تو را در میان شیعیان ما ببینند.
2- زراره: دانشمندان شیعه از میان شاگردان امام باقر و امام صادق ع شش تن را فقیه تر می شمرند که زراره یکی از آنهاست. امام صادق(ع) :اگر " برید بن معویه "، " ابوبصیر" ، " محمد بن مسلم و زراره نبودند آثار پیامبر (معارف شیعه) از میان می رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امین هستند. باز فرمود: برید، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگی و مرگ نزد من محبوب ترین مردمان هستند.
3- کمیت اسدی: شاعری سرآمد بود و زبان گویایش در دفاع از اهل بیت (ع)، اشعاری پر مغز می سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پیوسته از طرف خلفای اموی تهدید به مرگ می شد.
4-محمد بن مسلم: فقیه اهل بیت و از یاران راستین امام باقر و امام صادق علیهما السلام بود. چنانکه گفته شد امام صادق (ع) او را یکی از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پیامبر (ص) به وجودشان باقی است . دیگر شاگردان آن حضرت شخصیتهای بزرگی همچون محمد بن مسلم ، ابو بصیر، ولید بن معاویه عجلی ، جابر بن یزید، حمران بن اعین و هشام بن سالم بودند که از دریای علم آن حضرت بهرهمند شدند. پیشوای ششم میفرماید: زراره ، ابوبصیر، محمد بن مسلم و ولید بن معاویه عجلی، مکتب ما و احادیث پدرم را زنده کردند و اگر این چهار نفر نبودند، کسی از تعالیم دین و مکتب پیامبر(ص) بهرهای نمییافت.
هشام بن عبدالملک گرچه در شام می زیست ولی به هر وسیله ممکن حضرت را آزار می داد.
۱- روزی امام فرمود : هر کس بر هشام قیام کند، هشام او را خواهد کشت. سلطنت هشام بیست سال طول می کشد. اصحاب ناراحت شدند. امام فرمود: چرا اینقدر ناراحتید؟ وقتی که خدای عزوجل اراده کند سلطانی را هلاک گرداند، حرکت زمان و افلاک را سرعت می دهد و روزگارش به سرعت سر میآید. بعضی از اصحاب این سخن امام را به زید بن علی بن الحسین گفتند. اما زید که قصد قیام علیه هشام را داشت، از این سخن هراسی به دل راه نداد، چون آماده شهادت بود. گفت: من دیدم در نزد هشام به رسول خدا ص دشنام دادند و او چیزی نگفت و اعتراضی نکرد. به خدا قسم اگر هیچ یاوری نداشته باشم، و تنها خود و پسرم بمانم، باز هم بر او قیام می کنم و با او به جنگ میپردازم.
۲- هشام تا میتوانست به امام باقر ع اهانت میکرد. روزی به زید گفت: این برادرت، بقر، چه کرد؟ (به جای باقر، گفت بقر که به معنای گاو است. زید گفت: رسول خدا ص او را باقرالعلوم، یعنی شکافنده و روشن کننده علوم نامیده، و تو او را چنین اهانت می کنی؟! سپس اشعاری در مدح برادرش امام باقر ع سرود، به این مضمون که او امام و منجی و پناه من است.
۳- روزی هشام جسارتی به امام باقر ع کرد و گفت: ابو جعفر که میگویند بنی امیه را می کشد تویی؟ فرمود: پسر عموی ما، ابوالعباس، است. پرسید: چه موقع اتفاق می افتد؟ فرمود: چند سالی بیش نمانده و چندان دور نیست.
۴- عروه بن موسی گفت: روزی امام صادق ع فرمود: الان چشم هشام را در قبر از حدقه بیرون آوردند. پرسیدم: کی مرد؟ فرمود: امروز سه روز از مرگش می گذرد. و خبر مرگ هشام بعداً به ما رسید و دیدیم همان روز بود که امام صادق ع فرموده بود.
منابع: بحارالانوار، ج 46، صفحات 281 و 296 بحارالانوار، ج 47،
۵- احضار امام باقرعلیه السلام به شام اگرچه در متون تواریخ اسلامی و نیز در کتب حدیث و غیره به صراحت از فعالیتهای تعرض آمیز و بالنّسبه حادّ امام باقر سخنی نیست و البته این خود ناشی از علل و عواملی چند است که مهم ترین آنها اختناق حاکم بر آن جوّ و ضرورت تقیّه برای یاران معاصر امام است که تنها مراجع مطلع از جریانات زندگیِ سیاسی امام بوده اند ولی همواره از عکس العملهای حساب شدة دشمنِ آگاه میتوان عمق عمل هرکس را کشف کرد. دستگاه مقتدر و مدبری چون دستگاه هشام بن عبدالملک که مورخ، او را مقتدرترین خلیفة اموی میداند، اگر با امام باقر یا هرکس دیگر، با چهره ای خشن روبرو میشود، بی گمان ناشی از آن است که در روش و عمل وی تهدیدی برای خود میبیند و وجود او برایش تحمل ناپذیر میگردد. تردیدی نمیتوان داشت که اگر امام باقر فقط به زندگی علمی و نه به سازندگی فکری و تشکیلاتی سرگرم بود، خلیفه و سران رژیم خلافت به صَرفه و صلاح خود نمیدیدند که با سختگیری و شدت عملی که به خرج میدهند، اولاً آن حضرت را با مقابله ای تند علیه خود برانگیزند چنانکه در زمانی نزدیک، نمونه ای از این تجربه را مشاهده میکنیم؛ از جمله قیام حسین بن علی )شهید فخ 2( ثانیا گروه دوستان و معتقدان به امام را که تعدادشان اندک هم نبوده است بر خود خشمگین کنند و از دستگاه خود ناراضی سازند. کوتاه سخن اینکه از عکس العمل نسبتاً حاد رژیم خلافت در اواخر عمر امام باقر میتوان عمل نسبتا شدید و حاد آن حضرت را استنباط کرد.
در میان جریانات مهم اواخر زندگی امام، از همه معروفتر، ماجرای جلب و احضار آن حضرت به شام، پایتخت حکومت اموی است. برای آگاهی از چگونگی موضع امام در برابر دستگاه خلافت، خلیفة اموی دستور میدهد امام باقر را و طبق برخی از روایات، امام صادق، فرزند جوان و یار و همکارِ نزدیک پدر را نیز دستگیر و به شام اعزام کنند. امام را به شام و قصر خلیفه میآورند. هشام قبلاً به مجلسیان و حاشیه نشینان خود دستورهای لازم را برای هنگام روبرو شدن با امام، دیکته کرده است. قرار است ابتدا خود خلیفه و سپس حضار مجلس که همه از رجال و سرانند سیل تهمت و شَماتت را بسویِ امام سرازیر نمایند. وی از این کار دو منظور را تعقیب میکند: نخست آنکه با این تندیها و دشنامها روحیة امام را تضعیف کند و زمینه را برای هر کاری که مقتضی به نظر میرسد، آماده سازد. و دیگر آنکه خصم را در دیداری که میان عالیترین رهبران دو جبهة متخاصم تشکیل شده، محکوم کند و بدین وسیله همة افراد جبهة او را با نشرِ خبرِ این محکومیت که به برکت بلندگوهای همیشه آمادة خلیفه، مانند خُطبا و عمّال و جاسوس های شخصِ خلیفه بوده و قابل اجراست خلع سلاح کند.
امام وارد میشود و بر خلاف رسم و سنت معمول که هر تازه واردی باید به خلیفه، آنهم با ذکر لقب مخصوص امیرالمؤمنین سلام دهد، به همة حاضران رو میکند و با اشارة دست، آنان را مخاطب میسازد و میگوید: السلام علیکم. و آنگاه بی آنکه منتظر اجازه بماند، مینشیند. از این رفتار، آتش کینه و حسد در دل هشام زبانه میکشد و برنامه را شروع میکند. شما اولاد علی همیشه وحدت مسلمانان را شکسته و با دعوت آنان بسویِ خود، میان آنان رخنه و نفاق افکنده اید و از سر نابخردی و نادانی، خود را پیشوا و امام پنداشته اید. لخَتی از این یاوه ها میگوید و ساکت میشود. پس از او، نوکران و جیره خوارانش هریک سخنی در همین حدود میگویند و هرکدام به زبانی امام را مورد تهمت و ملامت قرار میدهند. امام در همة این مدت خاموش و آرام نشسته است. وقتی همه سکوت میکنند، حضرت برمیخیزد و میایستد و رو به حضار، پس از حمد و ثنای خداوند و درود بر پیامبر، در جملاتی کوتاه و تکان دهنده، سردرگمی و بی هدفیِ آن جمعِ پراکنده را به رخشان میکشد؛ بی اختیاری و آلتِ فعل بودنشان را همچون تازیانه ای بر سر و رویشان میکوبد؛ موقع خود و پیشینة افتخار آمیز خاندانش را که منطبق با برترین معیار اسلامی هدایت است، روشن میسازد و سرانجام، نیک فرجامی راه خود را که برابر با سنتهای خدا در تاریخ است، مطرح میکند و روحیة متزلزل آنان را متزلزلتر مینماید:
أیهّا النّاسُ! أینَ تذَهَبونَ؟ وَ أینَ یرُادُ بکِمو بنِا هَدَى الله أوَّلکَم وَ بنِا یخَتمِ آخِرکَم، فَإن یکَن لکَم ملُکٌ معُجَّلٌ فإنّ لنَا ملُکا مؤُجَّ و لیَسَ بعدَ ملُکنِاَ مُلکٌ، لِأناّ أهلُ العَاقبِه یقَولُ الله عَزّوَجَلّ: وَ العاقبِه للِمُتّقِین به کجا میروید ای آدمها؟! و چه سرانجامی برایتان در نظر گرفته اند؟ بوسیلة ما بود که خداوند گذشتگان شما را هدایت کرد، و به دست ما نیز خواهد بود که مُهر پایان، به کار شما میزند، اگر شما را امروز دولتی مستعجل است، ما را دولتی دیرنده خواهد بود و پس از دولت ما، کسی را دولت نیست. ماییم اهل عاقبت، که خدا فرمود: عاقبت متعلق به صاحبان تقوا است
2. حسین بن علی حسین فخ پسر على بن حسین بن حسن بن حسن مجتبى ع است و مادرش زینب دختر عبدالله بن حسن است که در زمان موسى الهادى نوة منصور، خروج کرد و فخ نام چاهی در یک فرسخى مکه است . ای آدمها ایهّا الناس خطاب به گروهی از عالیترین مقامات دولتی که در مجلس با این حساسیت و عظمت، گرد خلیفه نشسته و به دفاع از او کمر بسته اند؛ یعنی درحقیقت نفی همة ارزشهایی که در آن جامعة طاغوتی، این مستکبران را از عامة مردم جدا میکرد و شخصیت ویژة آنان را تشکیل میداد؛ پیکاری اصولی و عمیق در لباس یک خطاب ساده. بحارالانوار / ج 46
هشام بعد از سماجت امام در روشنگری ها و افشای مفسدان و حمایت از قیام ها و رسوا کردن در مناظره ها و برخورد هائی که در کاخ پیش می آمد عصبانی شده و چاره ای غیر از دستور به مسموم نمودن امام نمی بیند و با زهر امام را به شهادت میرساند.
اخلاق الهی در سیره امام باقر (ع
امام باقر (ع) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود.سیرت و صورتش ستوده بود . پیوسته لباس تمیز و نو میپوشید. در کمال وقار و شکوه حرکت میفرمود. از آن حضرت میپرسیدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش میپوشید , تو چرا لباس فاخر بر تن می کنى؟ پاسخ می داد: مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز , که محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند , چنان بود. من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افکار, نمیتوانم تعظیم شعائر دین کنم. امام بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خویش برخورد بود. با همه اصحاب مصافحه میکرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق میفرمود. در ضمن سخنانش میفرمود : مصافحه کردن کدورت هاى درونى را از بین می برد و گناهان دو طرف همچون برگ درختان در فصل خزان می ریزد.
امام باقر(ع) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگیرى از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینى, کمال مواظبت را داشت. در روزهاى گرم براى رسیدگى به مزارع و نخلستانها بیرون میرفت, و با کارگران و کشاورزان بیل میزد و زمین را براى کشت آماده میساخت. آنچه از محصول کشاورزى که با عرق جبین بدست میآورد در راه خدا انفاق می فرمود. در گفتار راستگوترین و در دیدار گشاده روترین و در بذل جان در راه خدا، بخشنده ترین و در اخلاق متواضع ترین مردمان بود. از خوف خدا بسیار می گریست و هنگام مشکلات اهل بیت را جمع میکرد و با هم به ذکر و استغفار میپرداختند.
نیایش و ارتباط با خدا امام باقر (ع) در عبادت و یاد خدا همچون پدرش امام سجاد (ع)بود. امام صادق (ع) در این خصوص می فرماید: پدرم همواره به یاد خدا بود، در حال راه رفتن، غذا خوردن، و حتی هنگام سخن گفتن با مردم ذکر خدا می گفت (بدون اینکه لبهایش به هم بخورد) می دیدم که زبانش به ذکر “لا الله الا الله” در حرکت است. ما را جمع می کرد و دستور می داد تا هنگام طلوع خورشید به ذکر خدا بپردازیم؛ هر کدام از ما که می توانست قرآن بخواند، او را به خواندن قرآن دستور می داد و بقیه را به ذکر خدا وا می داشت. خادم امام باقر (ع) نقل میکند: با امام (ع) عازم حج شدیم.هنگامی که امام (ع) داخل مسجدالحرام شد، نگاهی به خانه ی خدا کرد و گریست، چندانکه صدایش به گریه بلند شد... سپس به طواف پرداخت و نزد مقام به نماز ایستاد در سجده به اندازه ای گریسته بود که چون سر از سجده برداشت، جای سجده اش تر شده بود.
تلاش برای امرار معاش محمد بن منکدر می گوید: “فکر نمی کردم علی بن الحسین(ع) دارای جانشینی باشد که از نظر فضل و دانش به پایه ی او برسد، تا اینکه فرزندش محمد بن علی (ع) را ملاقات کردم، خواستم او را موعظه کنم، ولی او مرا موعظه کرد.اطرافیانش پرسیدند: چگونه تو را موعظه کرد؟ گفت: من در موقعی که هوا خیلی گرم بود به یکی از نقاط اطراف مدینه رفتم. محمد بن علی (ع) را که مردی تنومند بود دیدم. با خود گفتم، بروم و این مرد را که گویا از بزرگان قریش است و در این هوای گرم و با این حال در جستجوی دنیاست، موعظه کنم. نزدیک او رفتم و سلام کردم؛ او با زحمت و در حالی که به شدت عرق می ریخت جواب سلامم را داد. گفتم: خدا تو را صالح گرداند، مردی از بزرگان قریش (همچون شما) در چنین هوای گرمی در طلب دنیا می کوشد! اگر در این حالت، مرگ فرا رسد چه می کنی؟ امام (ع) فرمود: “به خدا سوگند، اگر مرگ در این حال فرا رسد، درست در هنگامی فرا رسیده که من به طاعت خدا مشغولم تا بدین وسیله از تو و دیگران بی نیاز گردم، از مرگ در آن هنگام بیمناکم که در حال سرپیچی از فرمان خدا برسد. گفتم: رحمت خدا بر تو باد، من خواستم تو را موعظه کنم ولی تو مرا پند دادی”
جود و بخشش امام باقر (ع) با داشتن عائله سنگین، و برخورداری از زندگی ساده و متوسط، در بذل و بخشش از همگان پیشتازتر بود. امام صادق(ع) می فرماید: “ثروت پدرم از تمام خاندانش کمتر و مخارجش از همه افزونتر بود؛ با این حال هر جمعه یک دینار صدقه می داد” حسن بن کثیر می گوید: “از نیازمندی خود و بی توجهی دوستانم، به امام شکوه نمودم. امام (ع) فرمود: “بد برادری است آنکه در زمان بی نیازی ات تو را مراعات کند، ولی در هنگامه فقر و تهیدستی با تو قطع رابطه نماید”. سپس به غلام خود دستور داد کیسه ای که حاوی هفتصد درهم بود آورد و به ابن کثیر داد و فرمود: این مبلغ را مصرف کن و هنگامی که به پایان رسید مرا در جریان بگذار” عمرو بن دینار و عبدالله بن عبید نقل کرده اند: “هرگاه با امام باقر (ع) ملاقات می کردیم به ما لباس و هزینه زندگی می داد و می فرمود: اینها را پیش از این برایتان آماده کرده ایم”. روش امام باقر (ع) این بود که هرگاه برادرانش به منزل وی می رفتند، تا به آنان طعام و لباس نیکو و مبلغی پول نمی داد، نمی گذاشت خانه اش را ترک کنند”
مدارا با مردم مردی از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانه امام بسیار می آمد و به آن گرامی می گفت: “... در روی زمین بغض و کینه کسی را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ کس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم و عقیده ام آن است که اطاعت خدا و پیامبر و امیرمومنان(ع) در دشمنی با توست، اگر می بینی به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردی سخنور و ادیب و خوش بیان هستی!. در عین حال امام (ع)با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت. چندی بر نیامد که آن مرد بیمار شد و مرگ را رویاروی خویش دید و از زندگی نومید شد، پس وصیت کرد که چون در گذرد، امام باقر (ع) بر او نماز گزارد. شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصی او به مسجد آمد و امام باقر (ع) را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیبات نماز نشسته است و آن گرامی همواره چنین بود که پس از نماز به ذکر و تعقیب می پرداخت. عرض کرد: آن مرد شامی به دیگر سرای شتافته و خود چنین خواسته که شما بر او نماز گزارید. فرمود: او نمرده است... شتاب مکنید تا من بیایم. پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه شامی آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت. دیری بر نیامد که آن مرد شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد: “گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی...
اوصاف مسلمان حقیقی ابی جارود گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا!آیا شما دوستی و دلباختگی و پیروی مرا نسبت به خود می دانید؟ امام(ع): آری. عرض کردم: من از شما پرسشی دارم که میخواهم به من پاسخ دهید زیرا چشمم نابینا است و کمتر راه می روم و همیشه نمی توانم شما را زیارت کنم. امام(ع) فرمود: سؤال خود را بپرس. عرض کردم: مرا از دینی که شما و خاندانتان خدا را بر اساس آن عبادت می کنید آگاه کن تا من هم بر اساس آن خدا را عبادت کنم. امام(ع) فرمود: با سخنی کوتاه سؤال بزرگی کردی، به خدا سوگند همان دینی که خود و پدرانم خداوند را به آن عبادت می کنیم به تو می گویم: ۱- شهادت به یگانگی خداوند و رسالت محمد(ص) 2- اقرار به آنچه پیامبر(ص) از جانب خدا آورده است. 3- محبت به دوستان ما و دشمنی با دشمنان ما 4- پیروی از فرمان ما 5- انتظار قائم ما 6- کوشش (در انجام واجبات) و پرهیز از محرمات
شکافنده دانش ها حضرت باقر(ع) به علم و دانش و فضیلت و تقوا معروف بود و پیوسته مرجع حلّ مشکلات علمى مسلمانان به شمار می رفت . وجود امام محمّد باقر(ع) مقدمه اى بود براى اقدام به وظایف دگرگون سازى امّت. زیرا مردم، او را نشانه هاى فرزند کسانى می شناختند که جان خود را فدا کردند تا موج انحراف ـ که نزدیک بود نشانه هاى اسلام را از میان ببرد ـ متوقّف گردد. آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند که حکامى که به نام اسلام حکومت مى کنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه اى دورند که مفاهیم کتاب خدا و سنّت رسول اکرم(ص) در یک طرف قرار دارد و آن حاکمان منحرف در طرف دیگر. امام باقر(ع) بر آن شد تا انحراف حاکمان و دورى آنان از حقایق اسلام را به مردم بفهماند و براى مسلمانان آشکار سازد که چنان امورى تحقّق یافته است.
هشام بن عبدالملک خلیفه نابکار اموى وقتى به امام(ع) اشارت مى کند و مى پرسد که این شخص کیست؟ به او مى گویند او کسى است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند. این شخص، امام عراق است. در موسم حجّ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا مى خواستند و از هرباب از معارف اسلام از او مى پرسیدند از سوى فقیهان بزرگ که وابسته به حوزه هاى فکرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح مى شد و گفتگوهاى بسیار با امام به عمل مى آمد، از او پاسخ مى خواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشى وادارند، ولى آن حضرت با پاسخ هاى قانع کننده و مستدلّ و محکم خود آنان را به اعجاب وا مىداشت. حوزه علمى او براى صدها دانشمند و محدّث که تربیت کرده بود پایگاهى مهّم به شمار مى آمد.
فضائل معجزات و کرامات
پیشوایی امام باقر ع از صدر اسلام روشن و مسلم بود و نص بر امامت آن امام همراه با تعاریف رسول خدا، فراوان به ما رسیده است. از آن امام معجزات و کرامات بسیار و نیز امور غریبه فراوانی در کتب معتبر ثبت شده و جنّ و ملائکه و حتّی جبرئیل خدمت او میرسیدهاند. مکارم اخلاق امام، زبانزد خاص و عام است و علوم و معارف فراوانی از وجود او سرچشمه گرفته . وی همچنین توجه خاصّی به عبادت و ذکر و مناجات داشته است. در زمان این امام، عدهای متمایل به رهبانیّت و ترک دنیا بودند که با مخالفت امام مواجه میشدند.
علم : از امام باقر ع مواعظ بسیار ارزشمندی به یادگار مانده است که تمام نسلها تا قیامت از آن بهرهمند خواهند بود. امام چون در اواخر دوران حکومت بنی امیه بهسر میبرد، از ضعف قدرت حاکمه استفاده نمود و در نشر معارف اسلامی، تلاش گستردهای کرد و با مخالفین و صاحبان عقاید مختلف، مناظرات مفصّلی داشت و به سؤالات شیعیان و مخالفین پاسخ داد. لذا از آن امام در تمام مسائل فقهی و اجتماعی و حکومتی روایات فراوانی نقل شده است، بهطوریکه تقریباً هیچ کتاب روایی نیست مگر این که از امام در موارد مختلف روایتی ذکر شده است. امام باقر ع با صحابی بزرگ رسول خدا، جابر بن عبدالله انصاری روابط صمیمانهای داشت و برای او احترام خاصی قائل بود. برای آن امام، غیر از جابر، اصحاب و راویان زیادی نام میبرند که در بین آنها جابر بن یزید جعفی و محمّد بن مسلم و زراره و حمران، بسیار معروفند. شاعر معروف امام نیز کمیت نام دارد. از امام باقر معجزات و کرامات بسیاری از کتب معتبره نقل شده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
- بازگرداندن روح دشمن پیشگویی شیعه بودن فرزند یکی از یاران
- بینا کردن مرد نابینا معجزه شمش طلا
- پیشگویی خلافت منصور دوانیقی پیشگویی وفات خود
- ناپدید شدن حضرت باقر از چشم مردم در کودکی طیّ الارض و عذاب برزخی قابیل
- خبر از افکار یاران اعجاز در پنهان شدن از نظرها شناخت شیعیان
- آگاهی از احوال شیعیان نشان دادن پدر به پسر
- بینا کردن ابا بصیر به چشم برزخی پیشگویی عاقبت والی مدینه
- پیشگویی بلای سال آینده خبر غیبی از کوفه پیشگویی ویرانی قصر هشام خبر از آینده زید بن علی بن الحسین معجزه در کربلا خبر غیبی از فرزندان یکی از یاران معجزه امام در راه حج
جامعیت امام باقر (ع) : زندگی امام، آینه تمام نمای حیات شرافتمندانه انسانهای موحد و متعالی است. یکی از بارزترین ویژگی های امام، جامعیت اوست. توجه به علم، او را از اخلاق و فضایل روحی غافل نمیسازد و روی آوری به معنویات و عبادت و بندگی، وی را از پرداختن به زندگی مادی و روابط اجتماعی و اصلاح جامعه باز نمیدارد.در حالی که انسانهای معمولی در بیشتر زمینه ها گرفتار افراط و تفریط میشوند اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشهنشینی کشیده میشوند و اگر به کار و تلاش روآورند از انجام بایسته وظایف عبادی و معنوی، دور میمانند
شخصیت علمی: دانش همه امامان معصوم(ع) یکسان و همگی از سرچشمه وحی سیراب میشوند.آنان آموزگاری نداشتند و درمکتب بشری درس نخوانده بودند. دانش امام باقر(ع) نیز همانند دیگر امامان از سرچشمه وحی بود اما زمینه مراجعات وسیع دانش پژوهان و ابراز علم برای حضرت و فرزند گرامیشان امام جعفر صادق(ع) فراهم گشت. تشکیل حلقههای درسی سنگین، احتجاجات، مناظرات و مباحثات امام محمد باقر(ع) با دانشمندان ومدعیان یکه تازی در میدان علم، همگان را به تواضع در پیشگاه علم آن حضرت وادار کرد. " عبدالله بن عطاء مکی" میگفت: هرگز دانشمندان را نزد کسی چنان حقیر و کوچک نیافتم که نزد امام باقر(ع) یافتم.
" حکم بن عتیبه" که در چشم مردمان جایگاه علمی والایی داشت در پیشگاه امام باقر(ع) چونان کودکی در برابر آموزگار بود. شخصیت آسمانی وشکوه علمی امام باقر(ع) چنان خیره کننده بود که جابر بن یزید جعفی به هنگام روایت از آن گرامی میگفت: " وصی الوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین روایت کرد..." یکی ازعلمای بزرگ سنی به نام ابن حجر هیثمی درباره او می نویسد: محمد باقر به اندازهای گنجهای پنهان معارف و دانش ها را آشکار ساخته و حقایق احکام و حکمتها و لطایف دانشها را بیان نموده که جز بر عناصر بیبصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همین جا است که وی را شکافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خواندهاند."
نسیمی از آموزه های باقرالعلوم(ع)
آموزه اول: پرهیز از مقابله به مثل: امام(ع) در سفارش خود به جابربن یزید جعفی فرمودند: ای جابر در ارتباط با مردم پنج نکته زیر را آویزه گوش کن و آنها را غنیمت شمار.
1) اگر به تو ستم کردند، تو به آنها ستم مکن. 2) اگر درباره تو خیانت کردند، تو نسبت به آنان خیانت نکن.
3) اگر دروغ گفتند، تو به آنان دروغ نگو. 4) اگر از تو تعریف و تمجید نمودند، شاد و مسرور نشو.
5) اگر تو را سرزنش و نکوهش کرده و بدگویی از تو کردند، تو بد نگو و ناراحت مباش.زیرا ملامت و بدیهایی که مردم نسبت به تو می گویند از دو حال خارج نیست:
1) یا آن عیبها واقعا در تو هست، در این صورت خوب فکر کن که از چشم خدا افتادن بسیار سخت تر از این است که از چشم مردم بیفتی. تلاش کن زشتی ها را از خود دورسازی.
2) یا آن عیبها واقعا در تو نیست، در این صورت بدون تحمل زحمتی، ثواب بسیاری را برای خود اندوخته ای. امام(ع) در ادامه می فرمایند: ای جابر! تو دوست و پیرو ما نیستی مگر آنگاه که اگر همه شهروندان برضد تو همداستان شوند و بگویند: تو مرد بدی هستی، این سخن تو را اندوهگین نسازد و اگر بگویند: تو مرد خوبی هستی، این سخن شادمانت نگرداند. بلکه خود را با قرآن مطابقت بده، اگر پوینده راه آن بودی و به آنچه به بی اعتنایی بدان فرا خوانده است بی اعتنا بودی و به آنچه بدان ترغیب کرده است راغب بودی، پس پایداری کن و خوشحال باش. زیرا که آنچه درباره تو گفته شده به تو زیانی نرساند و اما اگر از قرآن جدا و دور بودی، چرا باید فریب حرفهای مردم را بخوری. (تحف العقول ص 291-292) براساس این حدیث شریف یکی از بزرگ ترین فضایل اخلاقی، نیکی کردن در مقابل بدی است. از امام علی(ع) روایت داریم: از نشانه های کمال ایمان، این است که بدی کننده را به نیکی، پاداش دهی. معاویه شخصی را فرستاد که علی(ع) را بکشد و به او وعده داد که اگر کشتی، فلان مبلغ را به تو خواهم داد. آن شخص به کوفه آمد. ولی قبل از هرگونه اقدامی، امام، نیت او را گفت و او اظهار پشیمانی کرد. امام(ع) به قنبر دستور داد که زاد و راحله بازگشت او را بدهد. از این بالاتر، امام دستور دادند که نسبت به قاتلش (ابن ملجم) نیکی کنند. و فرمود: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنند. (زمزم عرفان ص 96)
آموزه دوم: اطاعت، شرط ولایت: امام پنجم(ع) فرمودند: به خدا سوگند میان ما و خدای متعال، خویشی و قرابت نیست و ما را بر خدا حجتی نباشد و جز با طاعت، به خدا نزدیک نشویم. پس هر کدام از شما که فرمانبردار خدا باشد، ولایت ما به او سود رساند. و هر کدام از شما که خدا را نافرمانی کند، ولایت ما نفعی برای او نخواهد داشت.وای بر شما، فریب نخورید، وای بر شما فریب نخورید. (میزان الحکمه ج1 ص 231)
از امام ششم(ع) در همین ارتباط وارد شده که: بدانید میان خدا و بندگانش نه فرشته مقربی واسطه شود و نه پیامبر مرسلی و نه هیچ کس دیگر، مگر اطاعتشان از خداوند. لذا در فرمانبرداری و تبعیت از خدا بکوشید.
آموزه سوم: کمال حقیقی: الکمال کل الکمال: التفقه فی الدین و الصبر علی الفائبه و تقدیر المعیشه
کمال حقیقی انسان عبارت است از:فهم در دین،صبر در برابر ناگواریها،اندازه گیری زندگی(تحف العقول ص103
1) معنای دین در اینجا منظور همه معارف دینی، اعم از اعتقادات و اخلاقیات و احکام عملی است و نه فقط خصوص احکام فقهی که فقها از آن بحث می کنند. (المیزان ج9 ص 055)
2) معنای تفقه در دین یعنی فهم عمیق و تفصیلی و اجتهادی نسبت به همه معارف دینی.بنابراین فهمیدن سطحی و اجمالی و تقلیدی را هر چقدر هم که گسترده باشد، تفقه در دین نمی گویند.
3) تقدیر المعیشه : یعنی اندازه گیری میزان دخل و خرج، مدیریت زندگی در امور مالی و اقتصادی، مدیریت درآمدها و هزینه ها، کنترل و نظارت صحیح زندگی در عرصه های تولید، مصرف خرید، بدهی ها و طلب ها، تنظیم روابط صحیح برای انفاق، احسان، پرداخت خمس و زکات و صدقه و... در انفاق و احسان نیز باید حد و اندازه را رعایت کرد. تا از یک طرف آفت بخل دامنگیر آدمی نشود و از طرفی نباید اسراف و زیاده روی کرد تا آفت نداری و فقر دامن انسان را بگیرد. (اسراء/29)
4) سعادت و کمال حقیقی انسان در گرو معرفت دینی و مدیریت صحیح زندگی است. اما در این میان موتور محرکه این چنین کمالی به طور قطع عامل تأثیرگذار «صبر و مقاومت»است. همه مدارج و کمالات دنیایی و آخرتی، مادی و معنوی، تنها در سایه صبوری، تحمل مشکلات، بردباری در برابر ناملایمات حاصل می شود. به فرمایش علی(ع): صبر ضامن پیروزی است. و نیز فرمودند:صبر پیشه کنید تا به موفقیت نائل شود. (غررالحکم ج1 ص606-906)
آموزه چهارم: دشوارترین کارها: امام پنجم فرمود: سه چیز سخت ترین کاری است که بندگان انجام می دهند. 1)انصاف (حق دادن مؤمن از طرف خود به دیگران) 2)مواسات(همراهی کردن با برادران خود) 3)به یاد خدا بودن در همه حال. انصاف یعنی: هر طور توقع داری مردم با تو رفتار کنند از نظر احترام، تکلم و گفت وگو، ادای حقوق، تو هم با مردم همان طور رفتار نمایی. هر چیزی را برای خود می پسندی برای مردم هم همان را پسند کن و هر چیزی را برای مردم نمی پسندی، برای خود هم پسند نکن.(خصال ج1 ص 541)به فرمایش علی(ع)انصاف داشتن و حق قائل شدن به دیگران،از جمله برترین فضائل اخلاقی است.(غررالحکم ج2 ص674
مواسات یعنی: همراهی و یاری کردن و کمک رساندن به برادران دینی. امیرالمؤمنین(ع) تاکید می فرمایند: برادر حقیقی تو کسی است که در سختی و دشواری زندگی با تو همراهی و برابری داشته باشد.(همان ص835) دوست مشمار آنکه در نعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی(سعدی) یاد و ذکر خدا در همه حال: منظور از آن صرف گفتن سبحان الله، الحمدلله، الله اکبر و... نیست، بلکه وقتی فرمان الهی به تو رسید، آن را جدی بگیری و به آن عمل کنی و از نهی او باز ایستی و آن را ترک نمایی. (خصال ص1 ص 145-641)
آموزه پنجم: بازار، بدترین مکان: امام می فرمایند: بدترین جاهای زمین بازارهاست. بازار میدان شیطان است. اول صبح پرچم خود را در آنجا نصب می کند و تخت خویش را می گذارد و فرزندانش را به همه اطراف می فرستد. به طرف کسی که پیمانه را کم می دهد و یا آن کس که ترازو را سبک می گیرد و یا کسی که در متر کردن دزدی می کند و یا فردی که برای فروش کالایش به دروغ متوسل می شود. او به فرزندانش می گوید:بر شما باد به فریب دادن انسانی که پدرش (حضرت آدم(ع)) مرده، در حالی که پدر شما(ابلیس) هنوز زنده است. ابلیس با همراه اولین کسی که به بازار می آید، وارد می شود و با همراه آخرین نفری که بازار را ترک می کند، برمی گردد.(میزان الحکمه ج1 ص915)از پیامبر(ص) نقل است که: بازار سرای غفلت و بی خبری است. پس هر شخصی که در بازار بتواند یک تسبیح بگوید، خداوند یک میلیون ثواب برایش رقم می زند. امیرالمؤمنین(ع)همواره وارد بازار می شد و می فرمود: ای بازاریان! از خدا بترسید و از سوگند خوردن دوری کنید، زیرا سوگند یاد کردن، کالا را رونق می دهد، اما برکت را از بین می برد.همانا کاسب و تاجر، گنه کار و فاجر است مگر آن کاسب و تاجری که در داد و ستد حق را رعایت کند. (همان) تأکید می شود که بازاریان عزیز و مؤمن ما در طول تاریخ اسلام به ویژه در دوره شکوهمند انقلاب اسلامی همواره صبغه پررنگ اسلامی را حفظ نموده و عموماً در معاملات خود حدود و احکام شرعی را مراعات کرده و در انقلاب اسلامی نیز پیشقدم بوده اند.
آموزه ششم: نتیجه و ره آورد عمل به دانسته ها امام پنجم(ع) فرمودند: من عمل بما یعلم علمه الله ما لا یعلم. هر کس به آنچه می داند عمل کند، خداوند آنچه را نمی داند به او بیاموزد. (میزان الحکمه ج2 ص037) و نیز در جایی فرمودند: اگر یک حدیث از فردی راستگو فراگیری، برای تو بهتر از تمام دنیا است. (همان ج1 ص342)مرحوم دولابی می گفتند: راه رسیدن به علم الهی دو چیز است: یکی: همان فرمایش امام است که بیان شد. دوم: زهد در دنیاست. در حدیث داریم که: «من زهد فی الدنیا علمه بغیر تعلیم» هر کس نسبت به دنیا بی رغبت باشد، خداوند بدون اینکه تعلیم ببیند، آگاهی به او می دهد. البته این راه مربوط به انبیاء و اولیاء و اشخاص برجسته است.یعنی اگر در دنیا یک کمی از خواسته هایت کوتاه بیایی و کمتر به دنیا آلوده شوی خداوند به تو علم لدنی می دهد. (مصباح الهدی ص 345- 346- 454)
امام صادق(ع): دانش به آموختن نیست. بلکه نوری است که در دل هر کس که خدا بخواهد هدایتش کند، می اندازد. اگر خواهان علم هستی، ابتدا حقیقت بندگی را در جان خودت جویا شو و دانش را از طریق عمل به آن، پیدا کن و از خدا فهم و دانایی بخواه تا آن را به تو بدهد. (میزان الحکمه ج2 ص927) ما بسیاری از امور را می دانیم. بیشتر موارد خوب و بد، حلال و حرام، مصلحت و مفسدت، زشت و زیبا را می شناسیم، اما همواره دنبال این و آن، این جلسه و آن جلسه، این کتاب و آن کتاب و... می گردیم. البته گفتنش خیلی آسان است، ولی از خدا توفیق عمل به برخی دانسته های خود را بخواهیم، تا دریچه های معرفت به رویمان گشوده شود: ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا (انفال/92)
آموزه هفتم: ره آورد بندگی: خداوند می فرماید: به عزت و جلال و عظمت و علو و بلندی مقامم سوگند که هیچ بنده ای خواست مرا بر خواست خودش برنگزیند، مگر این که شغل و زندگی او را روبه راه می کنم و آسمان ها و زمین را ضامن روزیش گردانم و در پس تجارت هر تاجری به فکر او باشم. (میزان الحکمه ج2 ص9401) از فاطمه زهرا(س) نقل است که: کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ، بهترین مصلحت او را به سویش فرو خواهد فرستاد. من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله الیه افضل مصلحته. (فرهنگ سخنان فاطمه(س) ص63) شیخ رجبعلی خیاط معتقد بود: راه رسیدن به خلافت الهی و نمایندگی خدا، فقط اطاعت از او و مخالفت با هوای نفس است و می گفت در حدیث آمده: بنده من، از من فرمان برداری کن، تا تو را مثل خود یا مثل خود بگردانم.
رفقا! شما خلیفه الله هستید، شما گلابی شاه میوه اید. قدر خود را بدانید و از هوای نفس پیروی نکنید و فرمان خدا را ببرید. به جایی می رسید که می توانید کار خدایی بکنید. خدا، همه عالم را برای شما و شما را برای خودش آفریده است. ببینید که چه مقام و منزلتی به شما عطا فرموده است. (کیمیای محبت ص311) تکیه کلام شیخ این جمله بود: من کان لله، کان الله له، کسی که صددرصد برای خدا کار کند، خدا هم صددرصد در خدمت او خواهد بود. (بحار ج 28 ص791) و می فرمود: تو برای خدا باش، خداوند و ملائکه اش برای توست. (کیمیای محبت ص771-871)
آموزه هشتم: رابطه تکبر و عقل: امام باقر(ع) فرمودند: هیچ مقداری از تکبر به دل آدمی راه نیابد، مگر این که به همان اندازه کم باشد یا زیاد، از عقلش کاسته شود. (میزان الحکمه ج2 ص168) پیامبر(ص) فرمودند: کبر آن است که حق را فروگذاری و به ناحق روی آوری و به مردم با این دید نگاه کنی که هیچ کس آبرویش چون آبروی تو و خونش چون خون تو نیست. (همان) پیامبر(ص) از کنار گروهی می گذشت. از آنان پرسیدند:برای چه جمع شده اید؟ گفتند: ای رسول خدا، این شخص دیوانه شده است. حضرت فرمود: او دیوانه نیست، مریض است. دیوانه کسی است که هنگام راه رفتن، خودنمایی و تکبر می کند، به راست و چپ نگاه می اندازد و شانه هایش را حرکت می دهد. او از خدا بهشت می خواهد در حالی که گناه می کند، کسی از شرش ایمن و به خیرش امیدوار نیست.(بحار ج07ص332 به نقل از داستان های روایی ص 272)
آموزه نهم: رابطه بلاء و ایمان: امام علی(ع) می فرمایند: کلما ازداد العبد ایمانا ازداد ضیقا فی معیشته. هرچه بر ایمان بنده افزوده شود، زندگی بر او سخت تر و تنگ تر می شود. آدمی به فراخور خدا دوستی اش بلا می بیند. یبتلی المرء علی قدر حبه. (میزان الحکمه ج1ص551)البلاء للولاء: بلا برای دوستان است. ابتلائات مال اهل ایمان است و هرچه مراتب ایمان شخص بالا رود گرفتاری هایش هم بیشتر می شود. هرکه دراین بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند . می گویند شخصی الاغی داشت و از قضا همین که او نمازخوان شد الاغش مرد. ناچار او الاغ دیگری خرید و به طویله برد که ببندد، الاغ به او لگدی زد. او هم به الاغ گفت: اگر از این کارها بکنی، دو رکعت نماز هم برای تو می خوانم.
پیامبراکرم(ص) فرمود: یا علی هر که تو را دوست بدارد دچار دشمن می شود. هرکه مرا دوست بدارد دچار فقر و هرکه خدا را دوست بدارد دچار بلا می گردد. (مصباح الهدی ص74) امام صادق(ع) فرمودند: روزی رسول خدا(ص) را برای صرف غذا دعوت کردند. وقتی وارد منزل میزبان شد، مرغی را دید که روی دیوار تخم می گذاشت. سپس تخم مرغ افتاد و روی میخی قرارگرفت. نه روی زمینی افتاد و نه شکست. پیامبر(ص) از آن منظره شگفت زده شد. مرد گفت: تعجب نکن، سوگند به خدایی که تورا معبوث کرد، من هرگز بلایی ندیده ام. حضرت برخاست و غذا را نخورد و فرمود: کسی که بلایی نبیند،خداوند به او نیازی ندارد.(یعنی لطف و توجه به او نمی کند).(اصول کافی، ج3 ص553)
آموزه دهم: عوامل مهم پایداری و تداوم روابط اجتماعی: امام باقر(ع) می فرمایند: سه ویژگی اخلاقی در معارف اسلامی هست که خداوند فرصت انتخاب آنها را به انسان نداده است.
1) امانتداری نسبت به همه انسانها اعم از نیکوکار و یا بدکار
2) وفای به عهد و پیمان نسبت به همه انسانها اعم از نیکوکار و یا بدکار
3) احسان و نیکی به پدر و مادر اعم از نیکوکار و یا بدکار (اصول کافی ج 3 ص 632)
اسلام دینی است که خیانت و خلف وعده و بی احترامی و بی ادبی به والدین را در هیچ عرصه ای به رسمیت نمی شناسد، حتی درباره دشمنان نیز آن را موجه نمی داند. از امام صادق(ع) نقل است که: اگر قاتل علی(ع) نیز امانتی را به من بسپارد، حتماً آن را به او برمی گردانم. (میزان الحکمه ج 1 ص 711) ابوثمانه می گوید: خدمت امام باقر(ع)رسیدم و عرض کردم: فدایت شوم، من می خواهم مجاور مکه شوم و به مرحبه (شخص منحرف از لحاظ عقیده) بدهکارم، چه می فرمایید؟ حضرت فرمودند: بدهی خود را بپرداز و مواظب باش که خدا را بدون آن که دینی به گردنت باشد، دیدار کنی، زیرا مؤمن خیانت نمی کند. (همان ص 143)
درباره وفای به عهد و میثاق نیز اسلام به پیروان خود سفارش می کند که آن را محترم بشمارند، هرچند طرف مقابل دشمن باشد. امام صادق(ع) فرمودند:اسماعیل (فرزند حزقیل و نه فرزند ابراهیم) صادق الوعد نامیده شد، به خاطر اینکه با مردی در جایی وعده گذاشت و او یک سال در آنجا انتظار او را می کشید. وقتی مرد آمد، اسماعیل گفت، من همواره منتظرت بودم. (اصول کافی ج 3 ص 461) این اصول ارزشمند اخلاقی از آنچنان اهمیتی برخوردار است که رسول خدا(ص)، خلف وعده، خیانت در امانت و دروغ را از نشانه های نفاق و دوروئی معرفی می کنند. (تفسیرالمیزان ج 9 ص 774)درباره نیکی به والدین مطلب آنقدر واضح است که نیازی به تاکید آن نیست.
پایداری روابط صحیح اجتماعی و استحکام ساختار جامعه، گرمی کانون خانواده ها، سلامت دیوارهای اعتماد فیمابین شهروندان در یک سیستم اجتماعی، بستگی کامل به این سه اصل حیاتی دارد. چنانچه اعتمادها از یکدیگر سلب گردد و رفتارهای عاطفی و فطری انسانها کمرنگ شود، قطعاً تعامل سازنده مردم رو به تیرگی گذاشته و کانون های همبستگی از هم پاشیده خواهد شد.
منابع: 1- قرآن کریم 2- تحف العقول، 3- خصال، شیخ صدوق،4- اصول کافی، کلینی، 5- غرر الحکم و دررالکلم، 2 جلدی، 6- تفسیر المیزان، 7-منتخب میزان الحکم 8- فرهنگ سخنان فاطمه زهرا(س)، 9- مثنوی معنوی، 10- کیمیای محبت، یادنامه شیخ رجبعلی خیاط، 11- مصباح الهدی، مهدی طیب، نشر سفینه 12- زمزم عرفان، 13- داستانهای روائی، 14- پیشوای پنجم،
درس هایی از مکارم اخلاقی امام باقر(ع)
خداوند پیامبران و معصومان(ع) را اسوه های زندگی معرفی کرده و از بشریت خواسته تا با سرمشق قراردادن ایشان راه درست زندگی را بیاموزیم و مسیر کمالی را به راستی بپیماییم و فلسفه و حکمت آفرینش را به بیهودگی تباه نسازیم.براساس آموزه های وحیانی اسلام، راه راست کمال همان انسان اخلاقی شدن است؛ چرا که عبودیت و بندگی خداوند چیزی جز تخلق به اخلاق و صفات الهی نیست. از این رو پیامبر(ص) فلسفه بعثت و رسالت خود را اتمام مکارم اخلاقی می داند و خداوند نیز پیامبرش(ص) را به خلق عظیم و خوش خویی می ستاید به طوری که کسی در فضایل اخلاقی به مقامش نرسیده است. امام باقر(ع) نیز همانند دیگر اسوه های اخلاق الهی، مسیر صراط مستقیم را در مکارم اخلاقی می داند و همه سفارش های حضرت در سنت و سیره اش، رهایی از رذایل اخلاقی و تخلق به فضایل اخلاقی است.
علم آموزی، وظیفه نخست انسان
برای رسیدن به چنین علمی پیامبران مسئولیت آموزش و پرورش مردمان را به عهده گرفته اند تا بسترهای مناسب فطرت، همچنان برای دریافت حقایق باز باشد و هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی به این بستر و فضای مناسب آسیب نرساند. (بقره، 151؛ جمعه، 2) پس یکی از وظایف انسان در دنیا آن است که در مسیر علم آموزی باشد و شناخت کمال و راه دسترسی آن را بشناسد و از ابزارهای مناسب این کار بهره گیرد. از این رو در فرهنگ اسلام و قرآن، معرفت و علم آموزی به عنوان یک واجب نفسی و ارزشی مطرح شده و به عنوان رسالت پیامبران بیان شده است. پس هر انسانی می بایست علم آموزی را نخستین وظیفه و مسئولیت خویش بداند و در این باره هیچ گونه کوتاهی نکند. امام باقر(ع) در این ارتباط از رسول اکرم(ص) حدیث کرده است که آن حضرت(ص) فرموده است:روزت را در حالی بگذران که یا عالم باشی یا علم آموز، و بپرهیز از اینکه عمرت در لذائذ غفلت زا و کامجویی های زیان بخش سپری گردد. (الحدیث، ج1، ص 54)
در حقیقت علم آموزی موجب می شود تا انسان مسیر کمالی را بیاموزد و تحت تاثیر هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، عمر خویش را به بطالت نگذراند. باقی ماندن در مسیر درست، نیازمند داشتن دانش کامل شهودی است که آن نیز در بستر خاص پدیدار می شود که از همه مهمتر رهایی از بی تقوایی است. امام باقر(ع) به انسان ها در این باره چنین هشدار می دهد و می فرماید: طبیعت بشر با شهوت و میل و حرص و ترس و خشم و لذت آمیخته شده است، جز آنکه در بین مردم کسانی هستند که این پیوند و کشش طبیعی را با نیروی تقوی و حیاء و وارستگی مهار کرده اند. موقعی که نفس متجاوزت، تو را به گناه می خواند به آسمان با عظمت و کیهان حیرت زا نگاه کن و از خداوند بزرگی که جهان را آفریده و بر آن حکومت می کند بترس و از گناه خودداری کن، اگر از خداوند توانا خوف نداری به زمین، نظرافکن شاید از حکومت بشری افکار عمومی شرم کنی و مرتکب معصیت نشوی، اگر جرأت و جسارتت به جایی رسیده که نه از حکومت الهی می ترسی و نه از مردم زمین شرم داری خود را از صف انسانها خارج بدان و عداد حیوانات به حساب آور. (الحدیث، ج 1، ص71) پس باید کاری کرد که حقایق چنان بر آینه دل و قلب آدمی بتابد که همه چیز را چنان که هست بشناسد و در پی کمال حقیقی برود و تزکیه نفس کرده و خدایی و ربانی شود آل عمران 79)
راه حفظ سلامت فطرت
برای اینکه فطرت سالم خود را حفظ و قلب سلیم داشته باشیم (شعراء، 89) باید همواره بر مدار اعتدال گام برداریم و از اسراف پرهیز کنیم؛ چرا که اسراف و افراط آدمی خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی است. در همین رابطه امام باقر(ع) از رسول اکرم(ص) حدیث کرده است که آن حضرت(ص) فرمود: اسلام دین محکم و قوی خداوند است، راه مستقیم آن را با مدارا بپیمایید و تندروی ننمائید. (الحدیث، ج1، ص92) همچنین باید از هر کس و هر چیزی که موجب غفلت ما از خدا به عنوان کمال مطلق و راه راست عبودیت و نیز ابزارهای طیب و پاک و طاهر می شود، پرهیز و اجتناب کنیم تا دل های ما دچار غفلت نشود و اخلاق ما فاسد، و دریچه فطرت ما بسته نشود. امام باقر(ع) در این باره می فرماید: از اندرزهای لقمان حکیم به فرزندش این بود که فرزند عزیز، کسی که با گناهکار شریک شود، راه ناپاکی را از وی یاد می گیرد، کسی که مجادله را دوست داشته باشد مورد فحش و دشنام واقع می شود، کسی که در مکان های بدنام قدم بگذارد متهم خواهد شد، کسی که با رفیق بد همگام گردد از فساد اخلاق سالم نمی ماند، کسی که مالک زبان خود نباشد سرانجام پشیمان خواهد شد. (الحدیث، ج3، ص 98)
انسان باید از فرصت تکرار نشدنی عمر به خوبی بهره مند شود؛ زیرا در دنیاست که انسان می تواند حقیقت کمالی خویش را بشناسد و فعلیت بخشد و خدایی و ربانی شود. اگر بتواند به درستی در مسیر کمالی و تخلق به صفات خدایی گام بردارد و خدایی شود، آنگاه است که در بازار دنیا سود برده و از زیان رسته است؛ در حالی که بیشتر مردم در بازار دنیا سرمایه هستی و وجودی خویش را از دست می دهند و از سرمایه زیان می کنند و هیچ سودی نمی برند (سوره عصر) و تنها شماری اندک از مردمان هستند که در این بازار، با ایمان و کارهای صالح و دعوت دیگران به آن (همان) سود می برند و رستگار می شوند. حضرت باقر(ع) می فرماید: دنیا بازاری از بازارهاست. گروهی از این بازار خارج می شوند، کالای نافع و سودبخش می برند و بعضی با متاع مضر و زیان بار از این بازار بیرون می روند. (الحدیث ج2 ص39)
فلسفه وجودی انسان، تخلق به اخلاق الهی
هدف از آفرینش انسان، تخلق به اخلاق الهی است. هر چند که خداوند با دمیدن روح خود در کالبد انسان (حجر29؛ ص72) و تعلیم همه اسماء و صفات خود به انسان (بقره31) بستر خلافت الهی او را فراهم آورده است(بقره، 30) ولی انسان باید با بهره گیری از مسیر عبودیت (ذاریات 56) خود در مقام یقین و علم شهودی (حجر99) نشسته و خدایی شدن را تجربه کند و ربانی شود.(آل عمران79)به سخن دیگر، انسان باید صفات و فضایل خوب الهی را که در ذات انسان سرشته شده با بندگی و عبودیت و بهره گیری از طیبات و ترک خباثت ها، به فعلیت رساند و متخلق به خلق و صفات کمالی الهی شود. پس فلسفه آفرینش انسان همین خدایی و ربانی شدن اوست که آن نیز چیزی جز تخلق به خلق خوش و خوب الهی نیست که فطرت و عقل و شرع آن را فضیلت می شمارند و به عنوان فضایل اخلاقی معرفی و تشویق می کنند.
انسان اگر بتواند این مسیر فطرت و عقل و شرع را به درستی بشناسد و بپیماید به همه چیز رسیده است. پس در این راه نباید هیچ گاه عقب نشینی کند و ترک استقامت نماید. (فصلت30؛ احقاف13؛ هود112) امام باقر(ع) به جابر جعفی در این باره فرموده است: ای جابر! آگاه باش، زمانی از دوستان ما به حساب می آیی که اگر تمام اهل یک شهر بگویند که تو مرد بدی هستی(یا انتقادات کنند) سخن آنان غمگین و متاثرت نکند و اگر همه آنان گفتند تو مرد شایسته و خوبی هستی، مسرور و خوشحالت ننماید بلکه اعمال و رفتارت را به کتاب خدا عرضه کن، اگر دیدی کردار و گفتارت مانند قرآن است و در راه قرآن قدم برمی داری حرامهایش را ترک می کنی و خواسته های آن کتاب مقدس را با علاقه و میل انجام می دهی و از کیفرهایی که در راه آن آمده ترسانی، در روش خود پابرجا وشادمان باش و بدان که گفته های مردم به تو زیانی نمی رساند (خوشحال باش که پشت سرت حرف می زنند، زیرا گناهان تو را به حساب آنها می نویسند و ثوابهایشان را به حساب تو) ولی اگر کارها و رفتارت مخالف قرآن بود و برخلاف کتاب خدا قدم برمی داری، چه چیز تو را از خودت غافل و بی خبر ساخته است. (الحدیث، جلد2 صفحه 386)
از نظر اسلام کمال در همان تخلق به خلق خوش است که در مرتبه کمالی، از آن به خلق عظیم (قلم 4) تعبیر می شود؛ چرا که خداوند، کمال مطلق اخلاق است و خواهان آن است که بندگانش به این مکارم اخلاقی در کمالیت و تمامیت آن برساند. بر همین اساس آموزه های اسلامی را همان آموزه های اخلاقی دانسته اند؛ به این معنا که هدف آموزه های اسلامی این است که انسان اخلاقی ساخته شود. پس هرگونه عمل اخلاقی به عنوان یک فضیلت و عبادت دینی شناخته و هر عمل نابهنجار و ضداخلاقی و پست به عنوان یک رذیلت شناسایی و به عنوان گناه ترک آن واجب دانسته شده است.
امام محمدباقر(ع) از امام سجاد(ع) نقل می کند که پدرم فرمود: چهار صفت در هرکس باشد اسلامش کامل و گناهش آمرزیده است و خدا هنگام مرگ، از او راضی خواهد بود: 1-چون با مردم پیمانی بندد برای خدا به عهدش وفا کند. 2- زبانش راستگو باشد. 3-از کاری که نزد خدا یا درنظر مردم زشت است شرم کند. 4- اخلاقش با زن و فرزندش خوش باشد. (نصایح ص 197 الی198) پس عصاره اسلام در فضایل اخلاقی نهفته شده و مسلمان را باید با همان تخلق به اخلاق کریم شناخت. پس لازم است از هر چیزی که انسان را به پستی می کشاند و رذایل را در آدمی تقویت می کند، پرهیز کرد و آن را عبادتی بزرگ شمرد. امام باقر(ع) بر همین اساس می فرماید: بهترین عبادت، عفت شکم و فرج است. (اصول کافی ج3 ص125) چراکه افراط در تغذیه و مسایل جنسی موجب می شود که برای ارضای آنها، راه اسراف و افراط را در پیش گیرد و به سوی خبائث و مانند آن گرایش یابد و در نهایت گرفتار غفلت از خدا شود.
البته گرفتاری عقل و فطرت تنها به شکم پروری و شهوت پرستی نیست، بلکه گاه اعمال زشت دیگری چون تکبر و استکبارورزی نیز موجب می شود تا انسان هدف و مسیر و ابزار حق را نشناسد. از این رو امام باقر(ع) درباره تاثیر مخرب تکبر می فرماید: در دل هیچ انسانی کبر (تکبر) وارد نمی شود مگر آنکه عقلش به همان اندازه ناقص می شود، خواه کم باشد یا زیاد. (الحدیث، ج2، ص319) پس تکبر موجب می شود تا عقل شخص ناقص شود و قدرت تشخیص حق از باطل به ویژه در هنگامه فتنه ها از دست برود و نتواند حقیقت را چنانکه هست بشناسد و درپی آن برود.
دنیا برای کسی که گرفتار آن شود، طوری عمل می کند که دیگر نمی تواند حقیقت را ببیند؛ چون گرفتار غفلتی می شود که اجازه دیدن را از او سلب می کند. هر گناه و خطایی یا هر استفاده از خبائث، او را همانند کرم ابریشم گرفتار می کند. امام باقر(ع) حکایت انسانی که گرفتار دنیا و حرص به آن شده، حکایت کرم ابریشم می داند و می فرماید: حکایت شخص حریص به دنیا حکایت کرم ابریشم است که هرچه بیشتر بر خود بتند، راه بیرون آمدنش دورتر شود تا آنکه از غصه بمیرد. (اصول کافی، ج3، ص202)امام باقر(ع) به مومنان هشدار می دهد که از آلوده شدن به گناه بپرهیزند؛ چرا که قلب را وارونه کرده و از حقیقت دور می سازد: چیزی دل را بیشتر از گناه فاسد نکند.دل که آلوده به گناه شد مغلوب آن گردد تا وارونه شود. (امالی شیخ صدوق، مجلس شصت و دوم، ص 397)
روایت امام صادق(ع) از سیره امام باقر(ع)
چرا امام صادق(ع) عنایت بر بیان سیره پدر بزرگوارش داشت؟ این امر، دو دلیل می تواند داشته باشد: 1 . این کار نوعی تعظیم و حرمت نهادن به جایگاه رفیع امام باقر(ع) است؛ 2. بعد از عصر خفقان و حاکمیت جنایتکاران بنی امیه که با امامان شیعه و تفکر و عقاید آنان سر ستیز داشتند، این امام باقر(ع)بود که در دوره افول قدرت بنی امیه از فرصت ها بهره جست و در بیان معارف اسلام ناب و آموزه های آن کوشید و حقایق ناب اسلام را به شکل های مختلف، به شیفتگان و رهپویان راه اهل بیت (ع)و سایر مسلمانان بازگو کرد. از این رو، نقش امام محمد باقر(ع) در نشر و توسعه و بالندگی و معرفی « دین» و بنیان گذاری و ایجاد تحول و انقلاب فرهنگی در گستره جهان اسلام، بی بدیل است. اینک برخی از گفتارها و رفتارهای آن حضرت را ذکر می کنیم.
بیم و امید در آموزه های دینی به این نکته سفارش شده است که انسان مؤمن لازم است در پیوند خود با خدای تبارک و تعالی، هم به رحمت و لطف حضرت حق امیدوار باشد و هم از غضب و خشم پروردگار، ترس و بیم داشته باشد. امام صادق(ع) می فرماید:«کان أبی یقول: انّه لیس من عبد مؤمن إلا و فی قلبه نوران، نورُ خیفةٍ و نور رجاءٍ لو وُزنَ هذا لم یزد علی هذا؛ پدرم بارها می فرمود: نیست بنده مؤمن و خداشناسی، مگر اینکه در جان او دو نور بدرخشد: نور بیم از خدا- عقاب و خشم خدا- و امید به لطف حضرت پروردگار. باید این دو، همسان باشند، به گونه ای که اگر سنجیده شوند، یکی بر دیگری افزون نشود.»
شتاب در کارهای نیک کاری را که انسان اراده می کند به سامان برساند، پسندیده است که ابتدا درباره آن بیندیشد تا صلاح و صواب یا فساد و زیان آن آشکار گردد. اما در کارهایی که خوبی و نیکی آنها کاملاً روشن است، انسان باید سریع اقدام کند و فرصت سوزی نکند؛ چون امکان دارد که حادثه ها و عواملی، او را از انجام آن کار خیر بازدارند. امام صادق(ع) می فرماید: « کان أبی یقول: إذا هممت بخیرٍ فبادر فإنک لا تدری ما یحدثُ؛ پدرم مکرر سفارش می کرد: هنگامی که می خواهی کار نیکی را انجام دهی، سریع به آن اقدام کن؛ چون تو نمی دانی که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.»
تأثیر گناه بر روح بی تردید یکی از عوامل انحطاط آفرین در اندیشه و روح انسان، گناه و شکستن حریم ها و بی اعتنایی به بایدها و نبایدهای الهی است. آثار گناه، جبران ناپذیر است و گناه، سرنوشت انسان را در مسیر انحراف رقم می زند. امام صادق(ع) می فرماید: « کان أبی یقول: ما من شیٍ افسدُ للقلب من خطیئةٍ؛ پدرم بارها می گفت: بدترین چیزی که قلب و جان را فاسد و تاریک می کند، گناهان است.»
لحظه های برتر نیایش دعا و نیایش به درگاه خداوند و رو آوردن به او در مشکلات و دشواری های زندگی، بی تردید یکی از ریشه دارترین نیازهای روح و جان انسان هاست و نیایش، تأثیر شگرفی در ساختار روحی و معنوی بشر دارد. نیایش با معبود بی همتا در هر جا و هر زمان مطلوب است؛ ولی در لحظه ها و مکان های خاص، مطلوب تر و به اجابت دعا نزدیک تر است. امام صادق(ع) نقل می کند: «کان أبی إذا طلب الحاجة طلبها عند زوال الشمس فاذا اراد ذلک قدّم شیئاً فتصدق به و شمَّ من طیبٍ و راح الی المسجد دعا فی حاجته بماشاء؛ راه و روش پدرم بدین سان بود: هر زمان که حاجتی داشت، آن را در موقع زوال خورشید- ظهر شرعی- طلب می کرد، به این گونه که نخست، چیزی را صدقه می داد و عطر استعمال می کرد و راهی مسجد می شد و در آنجا دعا می کرد و از خداوند برآورده شدن آن را درخواست می کرد.»
گردهمایی برای نیایش نیایش جمعی به درگاه حق، امری پسندیده است و سفارش شده که نیایش کنندگان گردهم آیند و دعا کنند که این، به اجابت دعا نزدیک تر است. حضرت صادق (ع)می فرماید: « کان أبی إذا حزنه امرٌ جمع النساء و الصبیانَ ثم دعا و امنوا؛ پدرم سیره اش این بود که هرگاه پدیده ای ناگوار رخ می نمود که حضرت را غم و اندوه فرا می گرفت، زن ها و کودکان خویش را جمع و سپس به پیشگاه خدا دعا می کرد و آنان آمین می گفتند.»
ذکر حضرت حق ذکر و یاد خدا، یکی از برترین شیوه های خودسازی است و مردان و زنان دین باور به این اصل مهم توجه ویژه دارند. در سراسر قرآن- که خود، نوعی ذکر و یاد خداست- با تعبیرهای زیبا انسان ها را به یاد کردن خدا، فرا می خواند. یاد خدا جان را نورانی می کند و صفا می بخشد و از ابتلا به خودفراموشی باز می دارد. حضرت صادق (ع)روش پدر بزرگوارش را چنین بازگو می کند: « کان أبی کثیر الذکر، لقد کنتُ امشی معه و إنه لیذکرالله و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله و کان یحدّث القوم و ما یشغله عن ذکر الله و کنت أری لسانه لازقاً بحنکه یقول لا اله الا الله و کان یجمعنا و یأمرنا بالذکر؛ روش پدرم بدین سان بود که خدا را بسیار یاد می کرد. من با او گاهی راه می رفتم و او مشغول ذکر بود. غذا می خورد و در آن حال به یاد خدا بود.با مردم سخن می گفت و در آن حال از ذکر حق غافل نمی شد. او دائماً زبانش به کامش چسبیده بود و ذکر لا اله الا الله را بر زبان جاری می کرد. گاهی ما را جمع می کرد و دستور می داد که به ذکر خدا بپردازیم.»
اهمیت سوره اخلاص امام صادق(ع) می فرماید: «کان أبی یقول: قل هو الله احد، ثلثُ القرآن و قل یا ایها الکافرون، ربع القرآن؛ پدرم بسیار می فرمود: شأن و منزلت سوره قل هو الله احد، همانند یک سوم قرآن و سوره قل یا ایها الکافرون، به اندازه یک چهارم قرآن است.» آری، به دلیل اهمیت سوره توحید است که سفارش شده در نمازهای واجب، همواره خوانده شود.
نافله نماز عشا در شریعت اسلام، هفده رکعت نماز در شبانه روز بر مسلمانان فریضه و واجب و 34 رکعت نماز، مستحب است. از نمازهای مستحبی، دو رکعت نماز نافله عشا است که بعد از نماز عشا به حالت نشسته خوانده می شود. ششمین اختر امامت، حضرت صادق (ع)می فرماید: « کان أبی یصلیهما قاعداً؛ پدرم آن دو رکعت را همواره به شکل نشسته به جای می آورد.»
پرهیز از ظلم و ستم یکی از بدترین گناهان، ستم و ستمگری به ویژه ظلم به انسان است. قبح و زشتی این پدیده شوم به گونه ای است که تمام عقلای عالم و همه ادیان آسمانی، آن را محکوم می کنند. حضرت صادق(ع) می فرماید: « کان أبی یقول:اتقّوا الظلم، فانّ دعوة المظلوم تصعد الی السماء؛ پدرم بارها هشدار می داد: از ظلم کردن بپرهیزید؛ چون دعا و ناله و فریاد ستمدیده، به آسمان بالا می رود( به اجابت می رسد)».
تأثیر برخی از گناهان امام صادق(ع) بازگو می کند: « کان أبی یقول: نعوذ بالله من الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الآجال و تخلی الدیار و هی قطیعة الرحم، و العقوق و ترکُ البرّ؛ پدرم همواره تأکید می فرمود: به خدا پناه می بریم از گناهانی که به هلاکت انسان سرعت می بخشد و نابودی و مرگ را نزدیک می کند و سبب کوچ کردن مردم از سرزمین خود و هلاکت آنان می گردد. آن گناهان عبارت اند از: بریدن پیوند با خویشاوندان، اذیت و آزار دادن به پدر و مادر، و ترک نیکی به کسانی که استحقاق آن را دارند.»
صدقه یکی از امور پسندیده و دینی، کمک رسانی و خدمت به قشر محروم جامعه اسلامی است. البته پر روشن است که انفاق و صدقه دادن باید در مسیر رفع محرومیت از جامعه باشد. از منظر دین، هر کار خیری که انسان انجام می دهد، صدقه است. امام باقر(ع) در صدقه دادن به افراد فقیر، روش جالبی داشت که فرزندش امام صادق(ع) این چنین بازگو می کند: «کان أبی اذا تصدق بشیء وضعه فی ید السائل ثم ارتدّه منه فقبله و شمّه ثمّ ردّه فی ید السائل؛ هرگاه پدرم چیزی را صدقه می داد، آن را نخست در دست شخص سائل قرار می داد، سپس آن را از او باز پس می گرفت، آن گاه آن چیز را می بوسید و می بویید و مجدداً در دستان سائل می نهاد.»
ثواب و پاداش حج یکی از مناسک عبادی که در اسلام جایگاه ویژه ای دارد، حج است. این مراسم بین المللی اسلامی که هر سال انجام می پذیرد، اگر چنان که اسلام می خواهد، انجام پذیرد، آثار معنوی و مادی فراوانی دارد و در ایجاد وحدت و همگرایی و همفکری مسلمانان بی نظیر است. امام صادق(ع) می فرماید: « کان أبی یقول: من أمّ هذا البیت حاجاً او معتمراً من الکبر، رجع من ذنوبه کهیئته یوم ولدته امُه؛ پدرم بارها می فرمود: هرکس قصد و اراده خانه خدا کند، چه برای انجام مناسک حج و چه برای انجام عمره، و خویش را از غبار کبر و برتری طلبی پاک و پیراسته کند، از آثار زیان بار و آلودگی های روحی که دامن گیر او شده، پاک و پاکیزه می شود، به سان روزی که از مادر متولد شده است.»
اعتدال در زندگی یکی از اصول بنیادین اسلامی که در تمام مقررات دینی بروز دارد، اصل اعتدال و پرهیز از زیاده روی و تفریط در تمام امور است. در عصر امام باقر(ع) نگرش منفی زهدگرایانه ای از سوی جماعتی از زهدفروشان و مقدسان نادان، ترویج و تبلیغات گسترده ای برای آن می شد. به عنوان نمونه، خوردن گوشت را تحریم و از آن اجتناب می کردند و این، به نام دین انجام می گرفت! ولی حضرت باقر (ع)با این انحراف برخورد و مبارزه کرد و منحرفان را رسوا ساخت و تصویر درستی از اسلام ارائه کرد. عبدالاعلی مولی آل سام می گوید: من به امام جعفر صادق(ع) گفتم: روایتی از رسول الله(ص) میان مسلمانان زبان به زبان نقل می شود که آن حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی از خانه ای که در آن گوشت خورده می شود، بدش می آید. حضرت صادق(ع)فرمود: آنان که چنین خبری را منتشر می سازند، دروغ گویان اند. حضرت رسول الله چنین فرموده: خداوند از آن خانه ای متنفر است که در آن مسلمانان و برادران و خواهران دینی خود را غیبت می کنند و گوشت آنان را می خورند.( اشاره به آیه قرآن که غیبت مسلمان را به خوردن گوشت دیگری تشبیه کرده). سپس امام صادق(ع) افزود: «کان أبی لحماً، لقد مات یوم مات او فی کمّ أمُ ولده ثلاثون درهماً لللحم؛ زندگی پدرم بدین سان بود که به خوردن گوشت میل و علاقه داشت، حتی قبل از اینکه از دنیا برود، پولی را به همسرش داده بود تا با آن گوشت بخرد.
آشنائی با تاریخ اسلام: عبرت آموزی (و لقد اهلكنا القرون من قبلكم .... گذشته چراغ راه آینده است) آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی( هدی و رحمه للمتقین)