یا مقلب القلوب و الابصار . یا مدبر اللیل و النهار.یا محول الحول والاحوال .حول حالنا الی احسن الحال                          

      دعای تحویل سال نکات آموزنده و سمبلیک فراوانی دارد. فرازهای چهارگانه این دعا و نظم و ترتیب حاکم بر آنها خود بیانگر مفاهیم بلندی است . در اولین فراز، سخن از « قلب» است و « چشم » دو رکن اساسی و کلیدی در شناخت و فهم و درک.

سال کهنه با همه خاطرات تلخ و شیرین اش و بار سنگین اش تمام شد. تو بر قله زمان ایستاده ای و تماشاگر عبور زمان و گذر عمر، می باشی. فرصتی است طلایی تا آنچه را اندوخته ای بازخوانی، و بر آنچه بر تو رفته است اندیشه کنی، فهرست بلندی از رفتارها و کنش ها و واکنش هایت را مرور کنی ناکامی ها، تلخی ها و کاستی ها و قصورها و تقصیرها را درکنار موفقیت ها و کامیابی هایت به نظاره بنشینی، ریشه یابی و بررسی کنی کدام روزش، کدام هفته اش، کدام لحظه اش مملو از خدا بود و کدام یک مملو از شیطان و هوی و هوس. اگر شکست و زمین خوردنی شکل گرفت و داستان غم انگیزی این بخش از عموم را پوشش داد چرا و چگونه؟  می خواهی آینده را بگونه ای دیگر بسازی و آینده را بگونه ای دیگر رنگ بزنی. آسیب شناسی و آسیب زدایی کنی و خسران و زیان گذشته را تکرار کنی. به امیدهای نو، آرزوهای نو، آینده ای نو و سرنوشتی نو می اندیشی.

غبار  زمانه چشمانت را پوشانده و توان دیدن و فهمیدن و هجرت را از تو سلب کرده اند هنوز هم امروز و فردا را چون دیروز می بینی و می فهمی. از درک خوبی ها و زیبایی ها عاجزی و دست خدا که فرا دست همه دستهاست و از درک  و فهم لطف و مهربانی های او باز می مانی. درست مثل آنان که قرآن کریم توصیف می فرماید:          

    «لهم قلوب لایفقهون بها» قلب دارند اما با آن چیزی را نمی فهمند و درک نمی کنند.

   و «لهم اعین لایبصرون» چشم دارند اما بینا نیستند و حقایق را نمی بینند

درچنین وضعیت اسفناکی است که به خدا پناه می بری و در اولین مرحله و پیش از هرچیز در آغاز سال جدید و در اولین گام هجرت ات از خداوند انقلاب و دگرگونی «قلب» و شستشوی «چشم» را می خواهی و به این دو رکن توجه میکنی چه آنکه اگر قلب و چشم دگرگون و فعال نشوند و از بند اسارت آزاد نگردند از بقیه اعضاء بدن چکاری ساخته است؟

یا مقلب القلوب و الابصار قلب زنگار گرفته ام را بازگیر، چشم شور و حسود و خیره ام را شستشو ده تا عاقبت را بگونه ای دیگر ببینم ، فرداهای سرنوشت را از هم اکنون آنگونه که تو دوست داری نقش بزنم، چه آنکه اگر چنین نکنی، چشم و قلبم اسیر در قالب ها اسیر درگذشته خواهند ماند مرا نیز به اسارت خواهند برد،

«یا مدبراللیل و النهار» شب و روز سمبل تغییر و تحول فراگیر و جهان شمول اند. هر کس در هر کجای جهان و از هر طبقه و قشری و در هر شرایطی شب را می فهمد و روز را درک می کند. آندو واقعیتی هستند ملموس برای همه، هیچ جنبنده ای نیست مگر آنکه در ظرف زمان قرار می گیرد و شب و روز را تجربه می کند. از آغاز خلقت چنین بوده و تا پایان نیز چنین خواهد بود. شب و روز کاملترین تابلو و آیینه تمام نمای تحول در طبیعت است که قدرت و شکوه و عظمت و تدبیر خداوند را به نمایش می گذارد. شب و روز با آهنگی یکنواخت و دائمی، یکی پس از دیگری از راه می رسند و آهنگ تحول و حرکت را زنده نگه می دارند.

«یا محول الحول و الاحوال» ای دگرگون کننده حال، و حالات . اذعان می کنیم که اگر لحظه ای خداوند که دگرگون کننده مطلق است ما را به حال خود رها کند نه تنها در یک حالت ثابت و راکد و متعفن واقع می شویم بلکه اساساً نفس دگرگون شده و تغییر نیز به رکود و سکون تبدیل و صلاحیت اتصاف به تحول و دگرگونی را از دست می دهیم و سرنوشت مختوم و تقدیر ماندن و گندیدن و پوسیدن و هیچ شدن رقم می خورد و بر اثر غفلت و گناه و مصیبت ظرفیت و توان دگرگون شدن را هم از دست می دهیم و این اوج بیچارگی و عجز و فلاکت انسان خواهد بود. بنابراین با نسبت دادن «حول» اصل دگرگونی و «احوال» اشکال بیرونی و ظاهری تغییر و تحول به «محول» راه را برای فراز چهارم و اصلی ترین فراز دعا باز می کنیم. چون در بخش نهایی است که بنده پس از طی 3مرحله مقدماتی درخواست و نیاز خود را مطرح می کند و می گوید:           

   «حول حالنا الی احسن الحال» یعنی اکنون که لطف عام و کریمات ات تمام هستی را دربرگرفته و به شهادت شب و روز تو تنها دگرگون کننده زمان و مکان و عالم هستی، حقیقت تحول و دگرگونی به دست توست. حال مرا دگرگون کن به زیباترین حال.

پس ای خدای مهربان، دستم را بگیر، و یاری ام کن و مرا از این «حال» غم انگیز و دردناک رهایی بخش و به حال برتر و زیباتر برسان. تو به رفتار و اعمال و قصورات من منگر که اگر معیار من باشم سرنوشتی دردناک نصیبم خواهد شد ، لطف و کرم ات را جاری کن و به دیده کرامت بنگر. درست است که من خویشتن خویش را گم کرده ام و در من های دروغین و خود ساخته اسیرم، اما در این لحظات حساس و مهم که جهان را از تحول و دگرگونی پر می سازی به بارگاه مقربین و اولیائت پناه آورده و آنان را شفیع خود قرارداده حریم حرم آل محمد را حرمت نهاده ام دل به حرمش آورده ام، ای صاحب حرم حرمتم بدار و این ترنم شادی بخش و رهایی بخش را از من بشنو، با همه وجود دگرگونی و تحول و رهایی و پرواز را امید دارم. خدایا ناامیدم نگردان. آمین