روشنفکري تحفه فرنگ . فتنه در تصوير مشروطيت. خودباختگي
سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2
m5736z
blog.ir.
مفهوم روشنفکر و روشنفکری چیست، روشنفکران چه کسانی هستند؟
واژه روشنفکر، در لغت بسیار روشن و به معنی کسی است که دارای فکری روشن است، کسانی که ضمیری روشن دارند، واقعبیناند، مصالح و مفاسد را میشناسند، قضایا و وقایع و حوادث روزگار را خوب و درست تحلیل میکنند
رخدادهای آینده را نیز با توجه به تحلیلهای درست، پیشبینی میکنند، حوزویان، دانشگاهیان، فرنگرفتهها، فرنگنرفتهها، بازاریها، کارگرها و... میتوانند روشنفکر باشند
اما، باید گفت که این تعریف لغوی روشنفکر است و درست برخی از همین جا دچار اشتباه شده و به خطا رفتهاند و این تعریف را با روشنفکر اصطلاحی یکی پنداشتهاند، اما باید گفت که روشنفکران خود قشری مستقل در جامعهاند. از دیدگاه جلال آل احمد «روشنفکر» کسی است که فعالیت روزانهاش مستلزم نوعی کار فکری آمیخته با ابتکار باشد و این که حاصل کارش را نه برای نفع شخصی بلکه برای حل مشکلات اجتماعی در اختیار جامعه بگذارد، طرفدار توسعه علم، فرهنگ و هنر باشد، از ارزشهای برتر مثل حقیقت، نیکی و عدالت پاسداری کند و نادرستیها و مفاسد اجتماعی را مورد انتقاد قرار دهد
بطور کلی روشنفکران کسانی هستند که از چارچوب سنتی در هر زمینهای فراتر میروند، ارزشهای جدید ایجاد میکنند و یا به ارزشهای قدیم جامهای نو میپوشانند، دستگاههای فکری جدید برای تبیین وجوه مختلف زندگی عرضه میکنند، با بکارگیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل و مشکلات علمی میپردازند، از وضع موجود اجتماعی و سیاسی انتقاد میکنند، در امور جامعه و سیاست و فرهنگ به تعقل و تفکر میپردازند و خالق و انتقال دهنده فرهنگ هستند روشنفکر» دارای ویژگیهایی همچون، عالم، سنتشکن، منتقد و مبتکر است و دغدغه اصلی او فهم علل انحطاط و مشکلات جامعه و ارائه راهحلهای مناسب برای معضلات موجود میباشد. جریان روشنفکری «روشنفکری» جریان فرهنگی خاصی است که در قرون 17 و 18 میلادی در مغرب زمین پدید آمد. نخستین رگههای نهضت روشنفکری قرنها پیش از عصر روشنگری یعنی در دوران رنسانس یافت میشود که در آن اولین مقولات روشنفکری شکل میگیرد
خردگرایی، رهایی از سنت فکری و مرجعیت کلیسا، تکیه بر عقل و تجربه بشری، نقد اندیشه، شکاکیت، علمگرایی افراطی و پشت کردن به ماوراء الطبیعه همه از ویژگیهای دوران پس از رنسانس است
از همه مهمتر، رواج الحاد و بیدینی و انواع مکاتب دینی ضد کلیسایی در همین راستاست، چرا که برخی از اندیشمندان میخواستند در عین مخالفت با کلیسا، به نوعیبه دین خودساخته یا خدای تنهای غیرکلیسایی پایبند بمانند، مکتبهای دئیسم و تئیسم از این دستهاند. دئیسم یعنی اعتقاد به اینکه حقانیت وجود خدا را تنها خود فرد میتواند از طریق شواهد عقلانی و طبیعی، بدون هیچگونه وابستگی به دین یا مذهبی کشف کند. تئیسم یعنی اعتقاد به وجود یک یا چند خدا، خصوصا اعتقاد به خدای شخصی به عنوان خالق و مدبر عالم.
ویژگیها و اوصاف روشنفکران واقعی و غیرواقعی چیست؟ هرچند روشنفکر و روشنفکری به معنای مصطلح غربی آن، هنوز در جامعه ما سکه رایج است و تبادر ذهنی غالب میباشد، با بیان معادل صحیح روشنفکر به روشنبین و روشناندیش میتوان ویژگیها و اوصاف دیگری غیر از شاخصهای غربی آن را مطرح کرد که در اینجا به نحو اجمال اوصاف هر دو گروه از روشنفکران واقعی و غیرواقعی را به صورت مقایسه بیان میکنیم:
1- عقل و بصیرت در واقع اهل فهم، تامل، تدبر و عاقبتاندیشی و پایبندی به لوازم عقل و عدم تقلید کورکورانه و بیدلیل از دیگران، از ابتداییترین شروط روشنفکر واقعی است. در عین حال، این افراد به تقلید برخاسته از روی برهان و منطق ملتزماند، برخلاف به اصطلاح روشنفکرانی که چشم به دیار فرنگ دوخته و هر چیزی را چشم و گوش بسته گرفته و با جان و دلپذیرا هستند که بهرهای جز از لفظ روشنفکری نبردهاند
اینان تاریک بینانی هستند که جز تقلید کورکورانه از غرب چیزی نمیدانند، و نه تنها با خرافات و اندیشههای پوچ و باطل در ستیز نیستند، بلکه به نوعی مروج اندیشههای غیرمعقول و خرافی از نوع فرنگیاند.
2- آزادی اندیشه درست اندیشی و از قید هواهای نفسانی رهایی یافتن و در قید و بند تعصبات گروهی، حزبی و قبیلهای نبودن و از قید هر نوع استعمار و استحماری رها شدن و استقلال در فکر و رای و نظر داشتن و... از ویژگی و صفات روشنفکری واقعی است
البته رهایی از جمود و انجماد فکری و تحجر و پرهیز از قشرینگری نیز از لوازمات آزادی در بعد اندیشه است. برخلاف روشنفکران تاریک بین که در قید و بند هوای نفسانی خویش گرفتارند و در پی یافتن آزادی به معنی مبتذل غربی آن و رهانیدن خویش از هر نوع فکر، عقیده، و قید و بندی در بعد اندیشهاند.
3- اهل کتاب علم و دانش روشنفکران واقعی اهل فکر, کتاب، درس، مدرسه و علم و دانشاند. حداقل تخصص و یا نیمه تخصصی در یکی از علوم دارد به مسائل روز و کشور خویش آگاه است، قدرت تجزیه و تحلیل درست مسائل جاری را دارد، متکی به فرهنگ خویش و مطلع از آن است
بر خلاف، به اصطلاح روشنفکران وابستهای که نه اعتقادی به تمدن و غنای فرهنگی ملی و یا دینی خویش دارند و نه مطلع از آنند و در تجزیه و تحلیل نیز قبل از اینکه از فکر خویش بهره جویند به منابع، رادیوها و رسانههای غربی متکیاند
4- ایمان و اعتقاد به دین داشتن ایمان و عقیده و پایبندی به دین تا پای جان که به فرد جهت، انگیزه و حرکت میدهد و وی را از آرمانهای بلند بشری بهرهمند میسازد، از دیگر شرایط روشنفکر واقعی است
در واقع، تعهد، روحیه مسئولیتپذیری، در بند جاه و مقام و مال و شکم نبودن از ویژگیهای یک روشنفکر متعهد و مومن است
ایمان به فرد، جرات، شهامت، و انگیزه برای دفاع از عقیده خویش میدهد. یک روشنفکر واقعی حداقل باید آنقدر شهامت داشته باشد که بدون کوچکترین واهمهای به اهداف و آرمان بلند دینی و ملی خویش پایبند باشد و تا پای جان از آن دفاع نماید
برخلاف روشنفکر غیرواقعی و غیراصیل که به تقلید از روشنفکر غربی با هرگونه تقدسی مبارزه میکند، هرچند این تقدس برخاسته از ایمان خالص و خردپسند و معقول باشد!! خود نیز به هیچ عقیدهای مومن و متعهد نیست و طرفدار هر نسیم و بادی است که از مغرب زمین میوزد
روشنفکر واقعی دینشناس است و درد دین دارد
یعنی عملا به دین ملتزم و پایبند است. و قلبا معتقد است که دین حلال بسیاری از نابسامانیها و مشکلات جامعه است. دین قادر به اداره جامعه است و به این اعتقاد خویش باور تفصیلی و اذعان و یقین قلبی دارد
برخلاف روشنفکر غیراصیل، که اساسا معتقد است به اینکه دین افیون تودههاست و باید میان دنیا و آخرت، سیاست و دیانت و دین و دنیا مرز قائل شد و آنها را از هم تفکیک کرد و اگر به مذهبی پایبند و معتقد است، که نیست، ایمان وی تقلیدی و کورکورانه است
در مقابل، روشنفکر واقعی، اعتقادات خویش را نه از روی تقلید که از روی اجتهاد و باور علمی به دست آورده، معتقد به ارتباط تنگاتنگ دیانت و سیاست است، و اساسا سیاست را جزء لاینفک دیانت میداند این دو را از هم تفکیک ناپذیر دانسته و تنها حاکمیت مشروع در زمین را حکومت خدا میداند. چرا که حاکم واقعی اوست*
آری چنین روشنفکرانی درد دین دارند، و از روی باورهای علمی و اجتهادی آن را یافتهاند، عاشق علم، فکر، قلماند، عمیقا مسائل را تجزیه و تحلیل میکنند جلوتر از زمان حرکت میکنند، در هر علمی که وارد میشوند، سرآمد روزگارند، اگر عالم دینیاند، در فهم مسائل دینی همراه با زمان پیش میروند، و متناسب با نیازها و پرسشهای عصری به پاسخیابی از متن دین میپردازند
بنابراین این دو عنصر مثبت روشنفکری، تفکر و رسالت اجتماعی است، تفکر به معنای برخورداری از عقل نقاد است که روشنفکر را در مواجهه با پدیدهها و موضوعات مختلف قرار میدهد و رسالت اجتماعی نیز همان وظیفه روشنگری است که روشنفکر بر دوش خود احساس میکند. بر این اساس بسیاری از روحانیون چون سیدجمالالدین اسدآبادی، مرحوم آیتالله طالقانی، مرحوم مطهری، شهید محمدباقر صدر، مرحوم حضرت امام، شهید بهشتی و رهبر عزیز ... از جمله روشنفکران مذهبیاند و الگوی روشنفکران حقیقی و واقعی محسوب میشوند
روشنفکری، تحفه فرنگ
واژه روشنفکری (Enlightenment) اساسا به معنای روشن شدگی و بیداری است
خاستگاه اصلی روشنفکری را می توان در قرون 17 تا 19 اروپا دانست
جریان روشنفکری در ایران نیز متاعی فرنگی است که بیش از یک قرن و نیم است که در فضای اندیشه ای و فکری کشور ما جولان می دهد
روشنفکری نیاز هر جامعه ای است اما اگر روشنفکران نتوانند تفسیر و تبیینی درست از مسائل اجتماعی و نیازهای جامعه داشته باشند به بیراهه کشیده می شوند
چنان که روشنفکری در ایران نیز صرفا به دلیل تقلید از غرب و اسیر شدن در پیش فرض های صاحب نظران غربی در خصوص دین بخش مهمی از هویت جامعه ایرانی را نادیده انگاشتند و همین امر نیز موجب شده است تا بخشی فضای اندیشه ای و حتی سیاسی کشور ما تحت تاثیر این نگرش غلط قرار گیرد
دوران مشروطه را باید آغازی برای نگاه خیره منورالفکر های ایرانی به غرب مدرن دانست
در این دوران با سفرهای متعدد و پذیرش دانشجوهای ایرانی در دانشگاه های غربی راه برای ورود افکار و اندیشه های سکولاریستی و اومانیستی که مبنای پیشرفت غرب مدرن بود به کشورمان باز شد
البته تاسیس دارلفنون نیز در تشدید فضای منور الفکری در ایران بسیار حائز اهمیت بود
در واقع تاسیس دارالفنون را نیز باید یکی از رخدادهای مهم در عصر قاجار دانست که بر فضای اجتماعی ایران تاثیرگذار بود
پس از سفر امیرکبیر به روسیه، وی متوجه نیاز فوری کشور به مرکز آموزش عالی گردید لذا از ابتدای صدارت تلاش خود را برای ایجاد این مرکز آغاز نمود
ولی متاسفانه خود وی هیچگاه شاهد افتتاح آن نشد
دارالفنون را می توان نقطه روشنی در میان تاریکیهای دوران قاجار به حساب آورد که با درایت امیر کبیر بنای آن نهاده شد
در این مدرسه عالی بسیاری از علوم جدید به روش اروپایی تدریس می شد و دانش آموختگان آن بعدها در بسیاری از مناصب حضور یافتند
در این میان نگارش سفرنامه ها نیز آغاز شد و افرادی همچون عبدالرحیم طالبوف و یا زین العابدین مراغه ای نقش مهمی را در بیداری ایرانیان ایفا کردند
این سفرنامه ها که از سبک نگارشی تازه ای نیز پیروی می کردند به نوعی طلایه دار ساده سازی نثر به حساب می آمدند که بعد ها در آثار بسیاری از نویسندگان فارسی زبان این ساده نویسی تاثیر داشت
روشنفکری از دیدگاه مقام معظم رهبری
دو رویکرد در میان جریان روشنفکری پدید آمد
طیفی روشنفکری را در برابر دین و سنت ها قرار دادند و طیف دیگر نیز که غالبا از طبقه روحانیت بودند سعی کردند تا پیوند صحیح و تعاملی منطقی را بین جریان روشنفکری و علم گرایی با مفاهیم دینی پدید آورند
ارتجاع روشنفکرى
مقوله روشنفکرى، اساساً ضدّ ارتجاع است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه مىکند
مقوله روشنفکرى، با خصوصیّاتى که در عالمِ تحقّق و واقعیّت دارد در کشور ما بیمار و ناسالم و معیوب متولّد شد چرا؟ چون کسانى که روشنفکران اوّلِ تاریخ ما هستند، آدمهایى ناسالمند
میرزا ملکم خان ارمنى، میرزا فتحعلى آخوندزاده، حاج سیّاح محلّاتى
این کسانى که اوّلین نشانهها و پیامهاى روشنفکرىِ قرن نوزدهمى اروپا را وارد ایران کردند، بهشدّت نامطمئن بودند
مثلاً میرزا ملکم خان که داعیه روشنفکرى داشت و مىخواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدّینشاهى روشنگرى کند، خود دلّال معامله بسیار استعمارى و زیانبار «رویتر» بود! چقدر خطا مىکنند کسانى که به اسم روشنفکرى و به عنوان تجدّدطلبى مىآیند و عقاید اسلامى را بدون مطالعه، بدون اطّلاع و بدون اینکه بدانند چهکار مىکنند، مورد تردید و تشکیک قرار مىدهند! اینها همان کارى را که دشمن مىخواهد، راحت انجام مىدهند!
علمای مشروطه
در صدر مشروطه هم علماى بزرگى بودند که اینها ندیدند توطئهاى را که آن روز غربزدگان و به اصطلاح روشنفکرانى که تحت تأثیر غرب بودند، مغلوب تفکرات غرب بودند، طراحى مىکردند؛ توجه نکردند که حرفهایى که اینها دارند در مجلس شوراى ملىِ آن زمان مىزنند، یا در مطبوعاتشان مىنویسند، مبارزه با اسلام است؛ این را توجه نکردند، مماشات کردند
نتیجه این شد که کسى که مىدانست و مىفهمید مثل مرحوم شیخ فضل الله نورى جلوى چشم آنها به دار زده شد و اینها حساسیتى پیدا نکردند
بعد خود آنهایى هم که به این حساسیت اهمیت و بها نداده بودند، بعد از شیخ فضل الله مورد تعرض و تطاول و تهتک آنها قرار گرفتند و سیلى آنها را خوردند؛ بعضى جانشان را از دست دادند، بعضى آبرویشان را از دست دادند
روشنفکری را به سه دسته تقسیم می کنند
1- روشنفکری حقیقی
روشنفکری که هم دین مدار است، هم درک درستی از دین دارد و هم به فرهنگ ملی و ایرانی خود اهمیت می دهد
2- روشنفکری غیر حقیقی مخالف مذهب
روشنفکری که هم مخالف مذهب است و هم به جهت سر سپردگی به فرهنگ غربی مخالف با فرهنگ اصیل ملی است.
3- روشنفکری غیر حقیقی و موافق مذهب
روشنفکری که مخالف مذهب نیست و سرسپرده فرهنگ غربی نیز نمی باشد ولی درک درستی هم از مذهب ندارد
منورالفکری با پرستیژ آزادی
اگرچه مفهوم آزادی در دین اسلام یک مفهوم ریشه دار است با این حال نوع غربی آزادی در کشور ما از اوان دوران مشروطیت آغاز شد و این آزادی نیز بیشتر در مقابل استبداد شاهی مطرح می گردید
در زمانی که جو روشنفکری در کشور به اوج خود رسیده بود هرکدام از این افراد که در مبارزات مشروطه فعال بودند سعی داشتند تا بیان خود را از مفهوم آزادی داشته باشند که البته در این میان اختلاف نظر های زیادی نیز وجود داشت
مفهوم روشنفکری در کشور ما به نوعی بیمار متولد شد و مفهوم آزادی نیز به مقداری دچار همین بیماری گشت
اگرچه مفهوم و مبنای آزادی انسان و حقوق اجتماعی وی، از جمله آموزه های دین مبین اسلام است، امّا مفهوم آزادی با توجّه رشد و نموّ جریان فکری در غرب، به جایگاه فعلیش رسیده است
فلسفه لیبرالسم و یا سرمایه داری، اصل را بر آزادی های اجتماعی و اقتصادی می گذارد و به نوعی اساس زندگی انسان را بر آزادی او می پندارد
مفهوم آزادی در عصر مشروطه نیز به شدّت متأثّر از این نگاه غربی است
در این دوره به دلیل حضور جدّی نگاه روشنفکری به مسائل اجتماعی، طرح موضوع آزادی نیز از نگاه غربی آن نشأت می گیرد
بر اساس آنچه که سال ها پیش، در فلسفه غرب مطرح شده، آزادی هر انسانی در گروِ ایجاد یک ساز و کار حقوقی و اجتماعی است
در واقع این قراردادهای اجتماعی و سایه سنگین قدرت است که مناسبات بین فردی را در اجتماع سامان می بخشد و حُریّت هر انسانی را تضمین می کند
بر اساس فلسفه غرب، انسان بما هو انسان، معمولاً به دنبال دستیابی به بیشترین میزان از آزادی است
در جامعه نیز که محلّ تلاقی و تعامل انسان هاست، هر انسانی اگر سعی کند که به حدّ اکثر آزادی دست یابد، مطمئناً به حقوق دیگران تجاوز می کند، از این رو است که آحاد جامعه، با گذشتن از بخشی از آزادی های خود و سپردن آن به قدرت سیاسی، در پیِ تضمین حدّ اکثری آزادی های مشروع برمی آیند
لیبرالیسم (liber) به معنای آزادی است و در اصطلاح، به دیدگاه کسانی دلالت دارد که گرایش اوّلیهشان در سیاست و حکومت، کسب یا حفظ میزان معیّنی از آزادی از قید نظارت یا هدایت دولت یا عوامل دیگر است که ممکن است برای اختیارِ انسانی نامطلوب به شمار آید
در لیبرالیسم، قانون، آزادیهای فرد را محدود میکند، ولی معیار گزینش و تصویب قانون، خود انسان است
از این رو لیبرالیسم معمولاً در مواجهه با شریعت، قرار میگیرد
در لیبرالیسم، آنچه بر انسان حکومت میکند، امیال است و انسان از هرگونه قید و بندِ ارزشی و اخلاقی رهاست و هیچ چیزی او را محدود نمیکند مگر یک چیز و آن هم تصادم امیال او با امیال دیگران است
آزادی بارزترین ارزش از میان ارزشهای لیبرالی است
آزادی در لیبرالیسم از آن جهت که خود عالیترین هدف است (نه وسیلهای که با آن به هدف میرسند) به آسانی توان رقابت با ارزشهای دیگری چون عدالت اجتماعی، دموکراسی، نظم و ثبات اجتماعی را دارد
از همین روست که در نگاه قاطبه روشنفکران عصر مشروطیّت، نیز همین آزادیِ برآمده از فلسفه لیبرالیسم، به کرّات بیان می شود
این افراد در پیِ آن هستند تا حقوق مردم را درخصوص آزادی هایشان به آنان گوشزد کنند
با این حال این آزادی دقیقا منطبق با مفاهیم غربی است و از همین رو نیز شاهد هستیم که برخی از روشنفکران در این دوران به شدت به مسئله حجاب که از نگاه غربی محدود کننده آزادی های جنسی زنان است می تازند
در الگوی زن آزادی غربی زنان از هرگونه محدودیت و حصاری آزاد هستند
آنان می توانند حتّی بدون پوششی خاص و نیمه عریان، وارد اجتماع شوند
دیگر تقیّدی به ارضای نیاز جنسی در کانون خانواده نیست، بلکه جنسیّت و شهوانیّات به عرصه اجتماع کشیده می شود
البتّه باید دانست که متضرّر اصلی این نوع حضور زن در اجتماع، خود زنان و مُنتفِعترین افراد نیز، مردان هستند
مع الاسف درعصر مشروطه، در حالی شاهد تلاش برای ترویح الگوی غربی و متجدّدانه از زن هستیم که هیچ گونه توجّهی به آسیب های پسینی آن وجود ندارد
شرم آزادی در قفس غرب
متاسفانه در حوزه نظری ما با یک عادت بد روبرو هستیم و آن تقدیس مفاهیمی است که از غرب بیرون آمده است
هنوز هم هستند افرادی که می ترسند در خصوص زشتی های مفهوم آزادی غربی سخنی بگویند گو اینکه این سخنان وحی منزل است و هیچ گونه نقدی به آنها وارد نیست!
هنگامی که دانش یا انگیزه ای را از دیگران می گیرید اگر با تفکر و اندیشه ورزی توأم شود زایش فکری بهوجود می آید اما اگر فکر و اندیشه خاصی را از جایی گرفتید و از آن تقلید کردید طبعاً دیگر زایشی وجود نخواهد داشت و براساس همین واقعیت، تقلید روشنفکران از تفکر غرب در باب آزادی، باعث شد که پس از مشروطه هیچ فکر بدیع و منظومه فکری نو، بوجود نیاید
با وجود این منابع، امروز خلاءهای فراوانی در باب آزادی داریم که باید با تفکر و اندیشه ورزی و پاسخ دادن به همه مسائل و سئوالات مطرح در مقوله آزادی، به سمت منظومه سازی حرکت کنیم
دراین میان به نظر می رسد که ما برای نقد آزادی غربی که متاسفانه امروز در هاله ای قدسی ! قرار گرفته است باید به سراغ نتایج و پیامدهای اشاعه این نوع از آزادی ها بپردازیم
فلسفه لیبرالیسم چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه اجتماع و فرهنگ ثمراتی داشته است که خود این ثمرات گویای کامل ماهیت نادرست مفهوم آزادی غربی است.
هشدار رهبر انقلاب نسبت به بازگشت جریان روشنفکری بیمار
در عالم حرکت روشنفکری، این یک پیشرفت و یک ترقّی و یک کار منطبق با طبیعت روشنفکری بود؛ چون روشنفکری طبیعتش پیشروی است و درستش همین بود که از آن اشتباه و از آن بیماری نجات پیدا کند، اما در شرایط قبل از انقلاب امکان نداشت. شرایط انقلاب این تحول را ممکن و عملی کرد. از بعد جنگ تلاش هایی جدی شروع شد برای اینکه روشنفکری ایران را به همان حالت بیماری قبل از انقلاب برگردانند (برگشت به عقب، ارتجاع) یعنی باز قهر کردن با مذهب، قهر کردن با بنیان های بومی، رو کردن به غرب، دلبستگی و وابستگی بی قید و شرط به غرب، پذیرفتن هرچه که از غرب، از اروپا و آمریکا می آید، بزرگ شمردن هر آنچه که متعلق به بیگانه است و حقیر شمردن هر آنچه که مربوط به خودی است؛ که در باطن خودش، تحقیر ملت ایران و تحقیر بنیان هایش را همراه دارد
من این را مشاهده می کنم. اینها چه کسانی هستند؟ البته می شود حدس زد. من اینجا دیگر خبر یقینی نمی توانم بگویم. یک عده کسانی هستند که «لم یؤم نواب الله طرفه عین» اینها هرگز نه به اسلام و نه به ایران، ایمانی نیاورده اند
آن چند سالی هم که این جریانات روشنفکری الهی، اسلامی، مذهبی، حقیقی، ایرانی در ایران وجود داشت، اینها حاضر نشدند حتی سر بلند کنند! به گوشه ای رفتند، یا به خارج از کشور سفر کردند و معبود خودشان، قبله خودشان، معشوق خودشان را آنجا یافتند
این ملت، این سنت ها، این تاریخ و این فرهنگ برایشان اهمیتی نداشت؛ طبعاً آینده این ملت هم برایشان اهمیتی ندارد. ممکن است حرف بزنند، ممکن است ادعا کنند، اما گذشته نشان نمی دهد که اینها صادقند. اینها به فکر مردم نیستند؛ به فکر خودشانند. بعضی ها هم کسانی هستند که ممکن است تحت تأثیر اینها قرار گیرند؛ عنوان های پرطمطراق روی ذهن ها اثر بگذارد
بعضی هم احتمالاً کسانی که اجیر باشند
بالاخره یکی از چیزهایی که راحت در خدمت پول قرار می گیرد، ادبیات و قلم و هنر و شعر است؛ تعجبی ندارد! ما شعرای بزرگی داشتیم که برای فلان پادشاه شعر گفتند و او را ستودند؛ در حالی که درخور لعن و نفرین بودند
ما کسان زیادی داشتیم که به خاطر پول، به خاطر دنیا و به خاطر شهوات، از بنیان های پلید و زشت حمایت کردند؛ در حالی که باید از آنها تبرّی می جستند. هیچ بعدی ندارد. البته عرض کردم که این اطلاع نیست؛ این حدس است. می خواهند روال را به عقب برگردانند. نباید روشنفکران مسلمان ما این را اجازه بدهند. اینکه می گویم نباید اجازه بدهند، مقصودم این نیست که حالا بلند شوند دعوا کنند؛ نه خیر،
میدان روشنفکری، میدان مشت و امثال اینها نیست. میدان فرهنگ و روشنفکری، میدان همان فرهنگ است؛ ابزارهایش، ابزارهای فرهنگی است
جوانانی که اهل مقولات روشنفکری اند، باید در میدان فعال شوند. جوانان! خودتان را بسازید
یک ملت اگر بخواهد راه رشد و کمال و پیشرفت را طی کند، باید از لحاظ ایمان فکری به جای محکمی متکی باشد
آن ملتی، آن نسلی، آن جوانی که بخواهد به یک مجموعه هرهری مذهب، بی ایمان، بی اعتقاد به بنیان های اخلاقی و دینی و معنوی، دل بسپارد و با حرف آنها پیش برود، زیر پایش سست خواهد شد
نسل جوان، همانی خواهد شد که در دوران رژیم پهلوی بود؛ یأس آور، بی فایده، مایل به فساد، آماده برای کج روی
آن وقت برای آنکه کسی آنها را باز از آن راه، به راه راست حرکت دهد، مئونه زیادی لازم است؛ حرکتی مثل انقلاب اسلامی لازم است؛ که به آسانی در قرنی بلکه قرن هایی در این کشور پیش نمی آید. با همه قوا باید موجودی فعلی را حفظ کرد
نباید اجازه دهند که یک عده افرادی که سال های متمادی در این کشور با ابزارهای روشنفکری و با ابزارهای فرهنگی، هیچ خدمتی به این مردم نتوانستند بکنند در هیچ مشکل و مسأله مهمی نتوانستند با این مردم همراه باشند و به پای مردم برسند؛ حتی نتوانستند پابه پای مردم برسند، چه برسد بخواهند جلودار و پیشرو و رهبر مردم باشند؛ همیشه عقب ماندند، همیشه در انزوا ماندند؛ اینها مجدداً به این کشور بیایند و سایه فکر و فرهنگ خودشان را حاکم کنند
اینکه می بینیم در بعضی از مطبوعات و مجلات و منشورات فرهنگی، چیزهایی نشان داده می شود، دنبال رجعت به گذشته اند؛ دنبال برگشتن به حالت بیماری روشنفکری اند. این مقوله روز است. این مقوله بسیار اساسی و مهمی است. البته روشنفکر جماعت وقتی بخواهند در این زمینه ها حرف بزنند، می توانند بنشینند ببافند، حرف بزنند، که آقا نمی شود، روشنفکری با دین نمی سازد؛ دین اگر به کشوری آمد، همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد
بازخوانی فتنه در تصویر مشروطیت" تعدد رهبری "
یک نکته ای که درباره «سال های مشروطه» قابل تأمل است، تأکید بر نقش استعمار انگلستان در ایران است. آیا دخالت انگلیس در ایران، به این شدت واقعیت داشته است؟
انگلستان امروز، همان انگلستان زمان مشروطیت است، با همان سیاست پلید نژاد پرستانه که امروز در قالب رژیم صهیونیستی تبلور یافته است
مسئله این است که بسیاری از محافل صهیونیستی، توسط انگلیس تشکیل شدند و خیلی از سیاستمداران و نمایندگان مجلس بریتانیا، صهیونیست بودند
با بررسی تاریخ، حتی می توانیم دریابیم که خود آمریکا هم زائیده تفکر انگلیسی است. ¤ یک مسئله ای که درباره تحلیل تاریخ وجود دارد، تناسب بین تخیل و واقعیت است.
¤ «سال های مشروطه» با صدارت امیرکبیر آغاز و با شهادت شیخ فضل الله به پایان رسید. آیا این آغاز و پایان استعاره ای از مفهوم خاصی است؟ دین از سیاست جدا نیست
امیرکبیر یک سیاسی و شیخ فضل الله مرد دین و یک عالم عالی رتبه بود و این دو کامل کننده یکدیگر هستند. علاوه بر این ها، در تاریخ، به شیخ فضل الله نوری ظلم شده است و مهم تر از زندگی نامه شیخ فضل الله، تفکرات و مشی و مرام اوست. شیخ فضل الله که بود، چگونه فکر می کرد، حرف حسابش چه بود و چرا به دار آویخته شد
و اما در مورد امیرکبیر. یکی از جنبه های این شخصیت، مبارزه او با استعمار انگلیس و فرقه های ضاله ای چون بابیت و بهائیت بود. فرقه هایی که برای اسلام زدایی از جامعه ایران طراحی شدند.
چند صباحی پس از انقلاب مشروطیت نماد عینی آن یعنی مجلس به توپ بسته شد و افرادی نظیر عین الدوله مجددا به راس قدرت بازگشتند و اختاپوس استبداد و استعمار بیش از پیش پر و بال گشودند
انقلاب مشروطیت و اسلامی در وجوه استقلال طلبی و آزادیخواهی با یکدیگر اشتراک هدف داشتند و شعارهای مشترکشان استقلال و آزادی بود
اما در انقلاب اسلامی خواسته مردم استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود و عبارتی بنیادی به خواسته ی امام خمینی و انقلابیون و به طور مشخص شورای نگهبان و رهبری انقلاب افزوده شد و تفاوتی بنیادین را در اهداف انقلاب های مذکور سبب گردید جالب توجه اینکه در جریان انقلاب اسلامی نیز برخی روشنفکران لیبرال مشابه آنچه در جریان انقلاب مشروطه رخ داد در صدد حذف روحانیت آگاه و مردمی ( نه رفاه طلب و آلوده به ثروت ) بر آمده و تلاش هائی در این زمینه انجام دادند، غافل از اینکه کشتیبان سفینه انقلاب اسلامی شخصیتی بی نظیر و رهبری بی بدیل است که رساندن کشتی انقلاب به ساحل نجات و آرامش در صحنه حضور دارد
در انقلاب مشروطه تعدد رهبری و وجود تعارض بین آنها و تلاش روشنفکران برای کنار نهادن روحانیون که سرانجام به انحراف و شکست مشروطیت منجر گردید
انقلاب مشروطیت در تهران و حمایت انقلابیونی از چند شهر دیگر اتفاق افتاد و بسیاری از شهرها خبری از مشروطه نشنیدند. ولی انقلاب اسلامی به رهبری امام (ره ) فراگیر بود
انقلابیون در انقلاب مشروطیت دو هدف عمده را در مبارزات خود پی گیری می کردند یکی در بعد داخلی ( مبارزه با استبداد مطلقه و حاکمیت قانون ) و بعد دیگر جنبه خارجی (مبارزه با دخالت بی حد و حصر قدرت های بیگانه و به طور مشخص انگلستان و روسیه )
در ابتدای مبارزه هدف خود را تاسیس عدالتخانه بیان می کردند و نهایتا نیز در تاسیس مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی خلاصه شد اما در باب مبارزه با استعمار موفقیت چندانی عاید مشروطه خواهان نگردید به طوری که مشروطیت از باغ سفارت انگلستان سر بر آورد و شیخ فضل الله به دار آویخته شد .
روشنفکران عصر مشروطیت
در نقد و بررسی چگونگی اندیشه های روشنفکران عصر مشروطه درباره غرب باید به اعتبار میزان تاثیرگذاری روشنفکران بر مواضع فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی فعالان سیاسی و تجددطلبان ایرانی عصر مشروطه توجه داشت
میرزافتحعلی آخوندزاده، میرزا یوسفخان مستشارالدوله، میرزا حسین خان قزوینی، میرزا ملکمخان ناظمالدوله و میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی، میرزا آقا خان کرمانی ،محمد علی فروغی ، سید حسن تقی زاده و... از جمله مهمترین روشنفکران عصر مشروطیت ایران به حساب می آیند
این افراد به نوعی پیشقراولان جریان روشنفکری در عصر مشروطه به حساب می آیند که آرا و نظرات آنها بازخورد قابل ملاحظه ای در حوزه های فکری و ادبی این دوران نیز دارد.
نگاهی به وضعیت ایران در عصر مشروطه بر خلاف برخی از تمدن ها که همواره سعی داشته اند با دیوار خود را از دنیای پیرامونی جدا سازند تمدن ایرانی که پیشینه ای چندهزار ساله دارد همواره در داد و ستد با فرهنگ های پیرامونی بوده است
فراز و نشیب های تاریخی هزاره گذشته، فرهنگ ایرانی را به نحوی فرهنگی تعاملی ساخته که به راحتی با سایر فرهنگ ها به تبادل ارزش ها پرداخته و در تمام این هزاره ها نقش رابطه و واسطه فعال بین فرهنگی را بر عهده داشته است
در واقع ایران شاهراه چندین هزار ساله جهان بوده و همین امر نیز موجب شده است تا در فرهنگ ایرانی تسامح ، عدم بیگانه ستیزی و استفاده از باورهای سودمند دیگران نقش اساسی داشته باشد.
تا زمانی که این تبادل و داد و ستد فرهنگی در سطح جهان پابرجا بود و ایرانیان حلقه های واسط و ناقل و حامل و گیرنده این جریان اشاعه فرهنگی در پهنه جهان بودند، با وجود رویدادهای تلخ و دردناک یورش مغولان و ویرانیها و فرهنگ سوزیهای اقوام تاراجگر و کوچنده و بیابانگرد که پیوسته از شمال شرقی و غربی دریای خزر به کانونهای یکجانشین و متمدنتر فلات ایران یورش می بردند و رشته های به سختی بافته تمدن ایرانی را پنبه می کردند، باز فرهنگ ایرانی پس از چندی دوباره سربلند می کرد و برهمان زمینه مساعد پیشین، روابط و مناسبات فرهنگیاش را در سطح جهانی دوباره از سر میگرفت و پویایی و بالندگی فرهنگی اش را پیوسته حفظ می کرد
اما فرهنگ ایرانی در طول تاریخ دراز خو ، نخستین بار از داد و ستد فرهنگی با یک فرهنگ نوپای پرتوان در عرصه جهان بازماند و نتوانست همچون گذشته رابطه متقابل پربار و فرهنگسازی با آن برقرار کند. در واقع پس از انحطاط فرهنگی ایران با سقوط صفویه و امتداد این تنزل در دوران قاجار تعاملی سازنده میان ایرانیان و تمدن اروپایی بر قرار نشد چرا که سطح دو تمدن علیالخصوص در حوزه های صنعتی و نظامی تفاوتهای چشمگیری با یکدیگر داشت. ضمن آنکه غرب نیاز به مواد خام جدید برای توسعه صنعت خود داشت و همین امر موجب می شد که نگاهی از بالا به پایین در میان اروپاییان شکل گیرد و رفتار غرب با ایران صبغه ای استعماری داشته باشد. آغاز حکومت قاجار در ایران مقارن است با رشد روزافزون صنایع در کشورهای غربی و گسترش تحولات پیچیده سرمایه داری در غرب
بورژوازی جدید به واسطه افزایش تولید کالاهای صنعتی از سویی برای صدور کالا و به دست آوردن مواد خام نیاز به بازارهای تازه نیاز داشت و از سوی دیگر برای رسیدن به این اهداف و حفظ این بازارها خود را ملزم به ایجاد مستعمرات جدید و ایجاد مناطق نفوذ در کشورهای دیگر می دید تا به قدرت سیاسی لازم برای تحقق اهداف استعماری خود دست یابد.
از بد حادثه ایران دوره قاجار بازار مناسبی برای دو قدرت استعمار گر زمان ،روس و انگلیس بود. با تقسیم ایران به دو منقطه نفوذ، کشور ما که هنوز با حفظ خصوصیات نظام استبدادی و شبه فئودالی به حیات اجتماعی خود ادامه می داد، از لحاظ سیاسی به یک کشور نیمه مستعمره مبدل شد
شکستهایی که از ابتدا روسیه تزاری و سپس بریتانیا بر حکومت قاجار وارد آوردند، عهد نامه ترکمنچای و پاریس ، که به ترتیب در سالهای 1243 و 1272 ق منعقد شدند و همچنین بر قراری حق کاپیتولاسیون و پاره ای از امتیازات دیگر وقایع عمدهای است که به استقرار وضعیت نیمه استعماری در ایران انجامید. بانک های تازه تاسیس که غالبا هزینه ایاب و ذهاب شاهان قاجار به فرنگ را تامین می کردند نیز از جمله مواردی بود که بیش از پیش چهره دودمان قاجار را در پیش روی ملت ایران منفور تر می ساخت.
خودباختگی به سبک منور الفکری
آخوندزاده از جمله اندیشهگران ایرانی عصر قاجاریه بود که با جنبه هایی از علوم و فرهنگ و تمدن جدید غرب آشنایی داشت. وی با افکار بعضی متفکران روسی و اندیشهگران و فیلسوفان و نویسندگان بزرگ غربی چون هیوم، شکسپیر، نیوتون، مولیر، رنان، ولتر و منتسکیو آشنا بود و تحت تاثیر آنان قرار داشت. آخوندزاده تحت تاثیر فلسفه سیاسی نوین غربی، با انتقاد از وضع موجود در جامعه ایران، به اصول و مبانی سیاسی مشروطیت پارلمانی و دموکراسی غربی و مفاهیمی چون آزادیها و برابریهای دموکراتیک و سکولاریسم دلبستگی فراوانی داشت
یکی از ویژگیهای مهم نگاه آخوندزاده به غرب آن بود که وی مفاهیم و نهادهای غربی را تا حدود زیادی همانگونه که در فلسفه سیاسی غرب و جوامع غربی وجود داشت، مورد تاکید و حمایت قرار داد. او با اعتقاد به وجود برخی تضادها و تناقضهای موجود میان اسلام و دموکراسی غربی، به کسانی چون ملکمخان و مستشارالدوله که میکوشیدند مصلحتاندیشانه و با تقلیل مفاهیم غربی، آن مفاهیم را با اسلام همانند جلوه دهند، انتقاد و اعتراض میکرد. آخوندزاده به گفته برخی از محققان هواخواه تشکیل فراماسونری در ایران بوده و این کار را از لوازم آزادی و آزادیخواهی می دانسته است
مستشارالدوله و میرزا ملکمخان نیز مانند آخوندزاده با جنبه هایی از نوگراییها و پیشرفتهای غرب و تعدادی از متفکران غربی آشنایی داشتند و به آنان دلبسته بودند و مانند آخوندزاده، در افکار و تمایلات خود برای پیشرفت و ترقی ایران رویکردی غربگرایانه داشتند. اما برخلاف آخوندزاده که نظام سیاسی مشروطیت پارلمانی و دموکراسی و مفاهیمی چون قانون، آزادی و برابریهای دموکراتیک را تا حدود زیادی به شیوههای پذیرفتهشده آن در فلسفه سیاسی غرب و جوامع غربی معرفی کرد و مورد ستایش و جانبداری قرار داد، مستشارالدوله و ملکمخان مسیر دیگری در پیش گرفتند
مستشارالدوله و بویژه ملکم خان با توجه به شرایط اجتماعی ایران بویژه نفوذ و قدرت سنتی مذهب و رهبران مذهبی در جامعه ایران، کوشیدند مشروطیت، دموکراسی، قانون، آزادی و برابریهای دموکراتیک را از طریق تقلیل آن مفاهیم و نهادها، با اسلام همانند و هماهنگ جلوه دهند. و با پنهان نگاه داشتن برخی تضادها و تناقضهای موجود میان اسلام و قوانین شرعی با مشروطیت و دموکراسی غربی، از مخالفتهای دینمداران سنتی و بویژه رهبران روحانی با مشروطیت و دموکراسی بکاهند.
دین گریزی و علم زدگی از باورهای ملکم است. وی بر این اعتقاد است که مقصود اصلی دین اخلاق است و اعتقادات و عبادات ، فرع بر اخلاقند. عبادات و اعتقاد به مبدا و معاد محرک پیدایی اخلاق حسنه و نافی سیئات است. آثار متعددی از او به چاپ رسیده است که همگی بازبانی ساده و روشن و نزدیک به فهم عوام نگارش یافته است و از همین جهت در تحول نثر مشروطه تاثیر بسزایی داشته است
روزنامه قانون او در دوره ناصری با سبک ساده و کلمات تکراری و شعارگونه آن سرمشق خوبی برای ساده نویسی جدید بود.ملکم در زمینه نثر و نظم و در انتقاد از ادب گذشته ایران ، همان نظراتی را ارائه داده است که آخوندزاده و آقاخان به دقت و نکته یابی بیان کرده بودند.
میرزا حسین خان سپهسالار میرزا حسین خان ملقب به مشیر الدوله و سپهسالار اعظم نیز ، یکی دیگر از روشنفران لیبرالی است. به جهت گرایش به فکر و اندیشه غرب تمایل به تغییر آداب و رسوم ملی و اسلامی داشت. وی پوشیدن کت و شلوار و بستن دستمال به گردن را در ایران رواج داد.خلاصه سخن آنکه می توان اورا پایه گذار نهادهای اجتماعی بر اساس ناسیونالیسم و لیبرالیسم در ایران دانست. او با انتشار چهار روزنامه مریخ ، وطن ، وقایع عدلیه و نظامی توانست اندیشه های غربی را رواج دهد.
میرزا یعقوب پدر ملکم خان ، جزء هواداران میرزا آقاخان نوری ،صدر اعظم وقت و رقیب میرزا تقی خان امیر کبیر بود و با این نفوذ توانست پسرش را به پاریس بفرستد و در علوم طبیعی و سپس سیاسی در مدارس ارمنی و پلیتکنیک به تحصیل بپردازد. وی، پس از قتل امیرکبیر و در زمان صدارت میرزا آقاخان نوری به عنوان یکی از مهره های سیاست استعماری انگلیس به ایران باز گشت و به سمت مترجم استادان اتریشی و فرانسوی در دارالفنون مشغول کارگردید و با کمک پدرش اقدام به تاسیس لژ فراماسونری به نام فراموشخانه نمود.
ماموریت دانشگاه و معنای روشنفکری
دو مفهوم «غرب زده» و «شرق زده» را اغلب با هم استفاده می کرد؛ خصوصاً وقتی بحث روشنفکران و دانشگاه به میان می آمد، خیلی ساده و پرمغز می گفت «اگر دانشگاه را ما سست بگیریم و از دست برود، همه چیزمان از دستمان رفته است
این ها سرمایه های تمدن اسلامی به شمار می رفتند و امام با دقتی مینیاتوری که مقتضای ذات خودش بود، به این موضوعات می پرداخت
از همه لایه های «سلطه ایدئولوژیک» تحلیل داشت و فروپاشی آن را نیز ساده نمی پنداشت؛ صادقانه گفت که به این زودی ها نمی توان از شّر «غربزدگی» و «شرق زدگی» خلاص شد، در روزهایی که «قلم ها» به جای «نیزه ها» علیه ما نشسته اند: ما از شّر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شّر «تربیت یافتگان غرب و شرق» به این زودی ها نجات نخواهیم یافت
اینان برپادارندگان سلطه ابرقدرت ها هستند و سرسپردگانی هستند که با هیچ منطقی «خلع سلاح» نمی شوند؛ و هم اکنون با تمام ورشکستگی ها دست از توطئه علیه جمهوری اسلامی و شکستن این سد عظیم الهی برنمی دارند اهمیت «دانشگاه» به عنوان یک دستگاه معرفت ساز و نهاد نظریه پرداز برای امام خمینی در یک عبارت خلاصه می شد
این سنگری [ است] که می تواند همه چیز را درست کند و می شود که همه چیز را به هم بزند
سرچشمه بدبختی ها را در دانشگاهی می جست که«غربزدگی» همه انرژی اش را هدر داد و به خدمت جنگ تبلیغاتی «استعمار نو» علیه ایرانیان درآمد
به روایت امام «اگر با دقت ریشه یابی کنیم، آنچه بر ملت ما گذشته و اکنون می گذرد - حتی جنگ تحمیلی- سرچشمه از دانشگاه غربزده و متخصصان غیرمتعهد و وابسته» گرفته، زیرا دانشگاه مرکز «سعادت» و «شقاوت» یک ملت است و مرکز همه تحولات: اما مسئله «دانشگاه» یک مسئله فوق العاده است که این افرادی که از دانشگاه در می آیند یا «مخرب» یک کشوری هستند یا «سازنده» آن کشور هستند؛ و در کشور ما، یا رو به اسلام می برند کشور ما را، یا منحرفش می کنند
این از چیزهایی است که از دانشگاه می آید این کار، چنانچه از «حوزه های علمیه» می آید این کار. از این جهت، خیلی مهم است این امر.
خطری به نام سکولاریسم پنهان
سکولاریسم یا جدایی دین از جامعه در دنیای جدید وارد فاز تازه ای شده است
متاسفانه در جامعه دینی ما نیز گاهی شاهد ظهور برخی از رگه های سکولاریسم هستیم که البته به صورت پنهانی است
سکولاریسم پنهان موجب می شود تا افراد با آنکه داعیه دینداری دارند تنها بر حسب عقل خود تصمیم گیری نمایند بی آنکه توجهی به خواسته های خداوند و اولیاش داشته باشند
صاحب نظران معتقدند که دال مرکزی گفتمان مدرنیته ، سکولاریسم است و نماد و نشانههای آن دموکراسی به قرائت غرب، آزادی به معنای رها شدن ازتعهدات الهی و انقطاع از وحی و حقوق بشر مبتنی بر اومانیسم است
امروز نیز به نظر خطر گرایشات سکولاریستی در جامعه ما بسیار است و این خطر نیز قشر جوان را به شدت تهدید می کند
نگاهی به عملکرد رسانه های غربی ما را مطمئن می کند که آنها به شدت به دنبال ترویج سکولاریسم هستند و این سکولار کردن جامعه نیز از دریچه آزاد سازی غرایض و هوس های شهوانی آغاز می شود .
این رسانه ها به شدت در تلاش هستند تا قوای شهوانی انسان را تحریک کنند و سپس تصویری مخدوش از دین را به عنوان مانعی در برابر دستیابی انسان ها به لذایذ مادی جلوه دهند
نگاهی به برخی از فیلم ها و سریال هایی که این روزها از رسانه های ماهواره ای فارسی زبان پخش می گردد به خوبی موید این امر است
این رسانه ها که با سرمایه های هنگفت غرب اداره می شوند با پخش برنامه های هدفمند در پی ایجاد نوع جدیدی از فرهنگ در جامعه ایرانی هستند که بر پایه ارزش های غربی و در برابر ارزشهای الهی است
با توجه به هدف گذاری قشر زنان به عنوان مخاطبان این شبکه، تصاویری از شوخی های غیراخلاقی، درآغوش گرفتن همدیگر، رقص و گاه معاشقه زنان با یکدیگر به نمایش در می آید که همگی گواه آن است که سیاستگذاران این شبکه ها ، در پی قبح زدایی از گرایشات غیر اخلاقی در لابه لای برنامه های خود را دارند .
اما به نظر میرسد که در مقابله با این هجوم گسترده فرهنگی غرب ما نیازمند بسط تئوریک عقلانیت دینی هستیم
اگر عقلانیت توام با وحی باشد راه نجات را به انسان نشان می دهد
فرهنگ غنی اسلام مشحون است از تعالیم الهی که تضمین کننده آینده دنیوی و اخروی انسان هاست
در قرآن کریم الفاظی که ناظر به انواع ادراکات است فراوان بوده، از مرز بیست تعبیر میگذرد؛ تعبیراتی از قبیل: عقل، فکر، یقین، لب، حکمت، تدبر، خبره، شهادت، ظن، حسبان، شعور، نظر، ذکر، عرفان، فهم، فقه، درایه، رأی، زعم، حفظ، علم و بصیرت.
در واقع می توان گفت آنچه که دین مبین اسلام به بشریت عرضه داشته بی شک تمام آن چیزی است که انسان برای کمال، توسعه و پیشرفت خویش بدان نیازمند است
در مفاهیم اسلامی زندگی به معنای بندگی مطرح است و همه شئونات باید در ذیل همین بندگی خداوند تجلی پیدا کند و سعادت و خشنودی نیز از همین بندگی و عبد بودن برای خداوند سرچشمه می گیرد
انسان از نگاه اسلام آزاد نیست بلکه باید در برابر ذات ربوبی بندگی خود را اثبات نماید و اتفاقا همین بندگی است که وی را به آزادی نهایی و واقعی خواهد رساند
زمانی که عقل بر هوی و هوس های نفسانی لگام می زند راه برای شکوفایی استعدادها و ظرفیت های واقعی انسان شکوفا می شود.
آشنائی با تاریخ اسلام: عبرت آموزی (و لقد اهلكنا القرون من قبلكم .... گذشته چراغ راه آینده است) آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی( هدی و رحمه للمتقین)