انقلاب. قیام امام حسین (ع)قیام امام خمینی (مقایسه). عاشورای 88
سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2
m5736z
blog.ir.
عدالتخواهي و مبارزه با جور و ستم
از جمله اهداف حرکت انقلابي مردم ايران به رهبري امام خميني بود که برگرفته از نهضت عزتمدارانه حسيني است: "سيدالشهدا سلام الله عليه وقتي مي بيند که يک حاکم ظالمي، جائري در بين مردم دارد حکومت مي کند، قیام می کنند . اگر کسي ببيند که حاکم جائري در بين مردم حکومت ميکند، بايد مقابلش بايستد و جلوگيري کند، هر قدر که ميتواند، با چند يا چندين نفر ... مگر خون ما رنگينتر از خون سيدالشهدا است؟! ما چرا بترسيم از اينکه خون بدهيم يا اينکه جان ميدهيم؟ آن هم در ماجراي دفع سلطان جائري که ميگفت مسلمانم مسلماني يزيد هم مثل مسلماني شاه بود "(3) سيدالشهدا اساس سلطنت را شکستند ... اساس سلطنتي که ميخواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتي درآورد(4) حضرت به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه بايد کرد"(5). يکي از ابعاد بسيار مهمّ نهضت عاشورا بعد اصلاح گرانه آن بود. جامعهاي که از معيارهاي اصيل دين و ملاکهاي ارزشي فاصله بگيرد و فساد در پيکره آن ريشه بدواند، بيبند و باري در آن گسترش يابد و ظلم و ستم بر مردم حکومت کند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنين جامعهاي بيش از هر چيز نياز به اصلاح دارد و امام حسين(ع) در چنين شرايطي زندگي ميکردند و بنابراين مهمترين هدف قيام خويش را اصلاح امت جدّش معرفي فرمودند: "و انّما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدّي"(6).
انقلاب اسلامي ايران نيز به پيروي از نهضت حضرت اباعبداللّه(ع) براي اصلاح جامعه ايران از مفاسدي که حکومتهاي غاصب و ستمگر بوجود آورده بودند، صورت گرفت و هدف اصلي قيام امام خميني اصلاح امور جهان اسلام در سطح کلان و جامعه ايراني در بدو امر بود. حضرت امام فرمودند: "تمام انبياء براي اصلاح جامعه آمدهاند تمام و همه آنها اين مسئله را داشتند که فرد بايد فداي جامعه شود... سيدالشهداء(ع) روي همين ميزان آمد رفت خودش و اصحاب و انصار خويش را فدا کرد. جامعه بايد اصلاح بشود"(7). حماسه حسيني نشان داد که همیشه فتح، به معناي پيروزي نظامي نيست، گاهي سلاح مظلوميت، برنده تر از سلاح آهنين و آتشين است و خون شهدا ميتواند حکومت جابران و ستمگران را به نابودي بکشاند. امام حسين(ع) با نهضت خويش و فداکردن فرزندان و ياران با وفاي خويش پايههاي حکومت در ظاهر قوي و مسلح و در واقع پوسيده و منحرف از مسير حق را سست و از هم فرو پاشيد و انقلاب خميني نيز رژيم تا دندان مسلح پهلوي را که تحت حمايت شرق و غرب بود نابود کرد و اين در حالي صورت گرفت که در ابتداي قيام تنها عدّهاي از جوانان متدين و بدون هيچ گونه سلاحي همراه و گوش به فرمان امام امت بودند، اما با فراگير شدن نهضت اکثر قريب به اتفاق مردم ايران به انقلابيون پيوستند و حکومت طاغوت را نابود و حکومت اسلامي متکي به رأي و پشتيباني مردم را جايگزين آن نمودند .
امام خميني با انقلاب خويش بر عليه طاغوت نشان داد که "کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا" يک حقيقت است و مبارزه و تقابل و رودر رويي حق و باطل هميشه بوده و خواهد بود و فرمودند: "همه روز بايد ملّت ما اين معني را داشته باشند که امروز روز عاشورا و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم کربلاست و بايد نقش کربلا را ما پياده کنيم، قضيه کربلا منحصر به يک جمعيت هفتاد و چند نفري و يک سرزمين کربلا نبوده، همه زمين ها بايد اين نقش را ايفا کنند"(8).
عاشوراي حسيني، برنامهاي احياگرانه نسبت به دين و جلوههاي گوناگون آن بود تا در سايه بذل خون و نثار جان، دين برپا شود و سيره پيامبر اسلام(ص) سرمشق عملي مسلمانان گردد و عزت دين خدا به جامعه باز گردد. نهضت امام خميني(ره) نيز يک انقلاب احياگرانه اسلام ناب محمدي(ص) و جدا کردن آن از اسلام آمريکايي بود، آنچه مردم ما قبل از انقلاب از اسلام ميدانستند تنها ظواهري بدون روح و سکوت مرگبار در مقابل حکومت سلطنتي و ستمگر بود. اما امام امت اين را به مردم ايران آموخت که اسلام دين سکوت نيست، بلکه مکتب قيام، مبارزه و فرياد بر عليه ظالمين است و بسياري از شعاير ديني به فراموش سپرده شده را احيا نمود که مهمترين آن را ميتوان تشکيل حکومت بر پايه اسلام و قوانين اسلام دانست.
فاصله گرفتن جامعه از ارزشهاي اسلامي بعد از رحلت رسول اكرم(ص) با فاصله گرفتن جامعه از ارزشهاي اسلامي، زمينه هاي تبعيت از هواي نفس و بدعت گذاري در دين در بين مسلمانان بوجود آمد و روحيه نژاد پرستي، مال اندوزي و راحت طلبي بر جامعه اسلامي مستولي شد و نفاق، جهالت، خباثت، خيانت و... دهان باز كرد. ظلم و بي عدالتي در دوره حاكميت امويان به حرمت شكني آشكار ارزشهاي اسلامي منجر شد و بني اميه بدون هر گونه ملاحظه اي به وهن اصول اخلاقي و هنجاري اسلام پرداختند. بعد از رحلت پيامبر اعظم(ص) جامعه اسلامي مبتلابه فتنه هاي پي در پي بود. فتنه سقيفه، فتنه قتل عثمان، فتنه جمل، فتنه حكميت و خوارج،... و در نهايت فتنه كربلا كه براي اولين بار تكان شديدي به جامعه اسلامي داد. قيام امام حسين(ع) زماني آغاز شد كه باطل به حق ملتبس و صواب در ناصواب ممتزج شده بود و اميدي براي اصلاحات تدريجي نبود. شهادت امام حسين (ع) در كربلا جامعه اسلامي را براي اولين بار بعد از رحلت رسول اكرم(ص) بيدار كرد و مسلمانان را نسبت به خطر نزديك هواي نفس و بدعت هاي جديد در دين آگاه كرد. آسيب شناسي انقلاب نبوي و انقلاب علوي توسط حضرت سجاد (ع) و حضرت زينب(س) شيعيان را به خود آورد و موجي از تنفر ازدستگاه حاكميت اموي را در بين مردم رواج داد. از اين پس بود كه موج بيداري اسلامي جامعه را فرا گرفت و زمينه قيام توابين ، قيام حره، شورش در حجاز، قيام در عراق، قيام مختار بن ابي عبدالله ثقفي ، قيام زيد بن علي را ايجاد كرد. در واقع اگرنبود خطبههاي زينب كبري(س) و روشنگري هاي علي بن الحسين(ع) كربلادر كربلا مي ماند و مسلمانان در روياي ديانت خود . خطابه ها و تذكارهايي كه خطر پيروي از هواي نفس را گوشزد ميكرد و بدعت هاي جديد در دين را عريان مي ساخت.
امروز با گذشت قريب به 14 قرن از حادثه كربلا فتنه هاي رنگارنگ و بدعت هاي جديد با ابعاد پيچيده تري جامعه اسلامي را تهديد مي كند. تحلیلی تطبیقی از قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) تاریخ زندگی بشر حاکی از آن است که هر هنگام که جوامع را نابسامانی فرهنگی و اجتماعی فراگرفته است، پیامبران و مصلحان به دستور خداوند در جهت هدایت مردم و نجات و اصلاح جامعه اهتمام ورزیده اند. اسلام به عنوان کاملترین دین الهی بر محمد (ص) نازل شد تا هم جامعه زمان وی اصلاح گردد و هم حاوی اصول دستورهایی باشد که برای آحاد بشر قابل اجرا در هر زمان پس از وی باشد و موجب هدایت و نجات جامعه گردد. در نوشته حاضر سعی بر آن است تا در یک بررسی تطبیقی از دیدگاه جامعه شناسی تاریخی نشان دهیم که علت اساس قیام امام حسین (ع) تداوم و تجدید اسلام پیامبر (ص) است و قیام امام خمینی (ره) نیز با الهام از قیام امام حسین (ع) و در جهت تحقق اهداف آن به وقوع پیوسته است. امام خمینی (ره) خود نیز فرموده اند: "انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است".
بخش اول آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) هر مصلحی با توجه به تصوری که از وضع مطلوب جامعه دارد بر وضع موجود جامعه زمان خویش ایرادات و اشکالاتی وارد می داند و به نواقص و امراض خاصی در آن جامعه اشاره می کند و اینک به اختصار به آسیبها و ایرادات عمده جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره می شود. الگوی مطلوب جامعه در این نوشته جامعه اسلامی زمان پیغمبر (ص) در نظر گرفته شده است .
1- آسیبهای اعتقادی و مذهبی مهمترین علل انحطاط و سقوط جامعه اسلامی بعد از رحلت حضرت رسول (ص) برداشت نادرست از دین و فهم غلط معارف اسلامی بوده است. عواملی که به بروز کژاندیشیها و گرایشهای قبیله ای منتهی گردید موجباتی را فراهم آورد تا کسانی که به مصادر خلافت دست می یافتند دین را وسیله توجیه حکومت و اهداف فردی و قومی خویش قرار دهند و جامعه اسلامی را برای مدت طولانی از منادیان واقعی توحید و اندیشه های اصیل مکتب اسلام بدور نگهدارند. تحقق چنین امری وقتی میسر گردید که افرادی همچون علی (ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و ابوذر غفاری کنار گذاشته شدند. و افرادی همانند کعب الاحبار یهودی و ابوحریره ادعای مسلمانی کردند و مفتی اعظم جامعه اسلامی گشتند و حکم بر تکفیر و تسفیق افرادی چون صحابه نستوه رسول الله (ص)، دادند و با جعل احادیث و تفاسیر وارونه سعی کردند تا اذهان مردم را نسبت به حقیقت دین و سیره پیامبر (ص) مغشوش نمایند.
علاوه بر علمای درباری فرصت طلبان و زراندوزانی چون طلحه و زبیر برای حفظ منافع مادی و اقتصادی خویش علی (ع) را متهم به کفر می نمودند و مقدس مآبانی چون خوارج نهروان با تاویل آیات خدا بر علی (ع) شمشیر می کشیدند و همه اینها نشانگر این مطلب است که در آن زمان قشر عظیمی از مردم مسلمان در درک حقیقت دین و فهم معارف اسلامی با مشکل روبرو بوده اند و در چنین شرایطی بنی امیه حاکمیت در جامعه اسلامی را به دست می گیرند و برای توجیه حکومت خود به ترویج نوعی اندیشه تقدیری و جبرگرایانه می پردازند. اندیشه ای که احساس هرگونه مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب می کرد و چون با استناد به نام خدا و اراده الهی صورت فریبنده ای داشت در ظاهر صحیح به نظر می آمد و در آستانه قیام امام حسین (ع) که با القائات علمای درباری و احادیث جعل پرورش یافته بودند به راحتی می پذیرفتند که اگر علی (ع) شکست خورد خدا نمی خواسته تا او بر مسند حکومت باقی بماند و اگر حزب اموی زمام امور مسلمین را در دست دارد خدا چنین موهبتی به آنان عطا کرده است و بنابراین هرگونه اعتراض و انتقاد بر علیه وضع موجود و حکومت اموی انتقاد و اعتراض بر قدرت و مشیت الهی است. در این زمان دین در امور فردی و عبادی خلاصه می گردد و بر صورت ظاهر جمعه و جماعات بیش از هر چیز دیگر تاکید می شود و بینش و روحیه مذهبی در میان اکثر قریب به اتفاق مردم به گونه ای مسموم و فلج شده است که نه تنها عاملی برای اصلاح و سازندگی جامعه به حساب نمی آید بلکه موجبات سکوت و تسلیم را نیز فراهم می سازد و صبر و سکوت تخدیر کننده ای را بر سرتاسر شبه جزیره عرب مستولی می گرداند. چنین اعتقادی مطلوب امام حسین (ع) نیست و امام با قیام خود تاکید بر این امر که می خواهند به اصلاح امت پیامبر (ص) و احیای سیره محمد (ص) و علی (ع) بپردازند اولین اعتراض را براندیشه دینی رایج در جامعه زمان خود روا می دارند.
قبل از قیام امام خمینی (ره) هم ملاحظه می شود که جامعه در زمینه عقاید الهی و مذهبی دچار آسیبهای جدی است. برداشتهای دینی رایج به گونه ای است که دین به هیچ یک از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کاری ندارد و فقط امری است که به برخی از عبادات و اعمال فردی ختم می گردد و چنین برداشتی از دین همواره مطلوب طبقات حاکم بر جامعه بوده است و به وسیله حکومتهای باطل در میان مردم رواج یافته است. در آستانه قیام ایشان با توجه به وابستگی جامعه به جوامع بیگانه شرق و غرب، مسئله جدایی دین از امور سیاسی و اجتماعی شدت یافت و با توجه به خودباختگی و الگو قرار گرفتن جوامع غربی برای حکومت و زمامداران امور چهره جدیدتری به خود گرفت. به نظر امام خمینی (ره) جامعه اسلامی از صدر اسلام به این آسیب دچار بوده است و این مسئله در دوره اخیر به اوج خود رسیده است چنانچه می فرماید: "این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است، تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست بشوند.
رواج اندیشه جدایی دین از سیاست به دلیل اینکه هرگونه مسئولیت اعتقادی و اجتماعی را از افراد سلب می کرد با روحیه تسامح و راحت طلبی نیز سازگاری داشت و بسیاری از افراد برای حفظ منافع شخصی خود از هرگونه اندیشه ای که به تغییر وضع موجود منتهی گردد احتراز می کردند و لذا نقشه های شیطانی حکومت از یک سو و تسامح و راحت طلبی از سوی دیگر موجب شد تا اعتقادات دینی نقش موثری در اعمال اجتماعی - سیاسی مردم نداشته باشند و از قیام برای خدا در جامعه اسلامی غفلت گردد. امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید: "خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به روزگار سیاه رساند و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورد".
2- آسیبهای سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر (ص) از نظر سیاسی و اجتماعی معیارها و ضوابط اسلامی تحت الشعاع ارزشهای قومی و نژادی قرار می گیرد و مهاجر بر انصار و قریش بر غیر قریش ترجیح داده می شود و به لیاقت و شایستگی افراد در تصاحب مناصب سیاسی و اجتماعی عنایتی نمی شود امام حسین (ع) اینک وارث جامعه ای است که بعد از پیامبر بسیاری از ارزشهای دوران جاهلیت در آن نضج گرفته است، بنی امیه آنچنان بر جان و مال مردم مسلط شده است که خود را آقا و ارباب و مردم را بنده و نوکر خود قلمداد می کنند. عرب را بر عجم ترجیح می دهند و روحیه برابری و برادری را در جامعه زایل می نمایند، روشنفکران و اهل بصیرت را از بین می برند. معاویه علی رغم اینکه خلفای قبل از او زندگی ساده ای داشته اند یک حکومت سلطنتی پر از تجملات ایجاد کرده است و به پیروی از دوران جاهلیت که بعد از مرگ شیخ قبیله به حکم وراثت فرزندش جای او را می گرفت تصمیم می گیرد تا حاکمیت اسلامی را برای خاندان بنی امیه موروثی گرداند و به خلاف سیره پیامبر (ص) و خلفای بعد از او پسرش یزید را که هیچ گونه لیاقت و شایستگی نداشت به جانشینی خود منصوب کند و به این ترتیب تخطی از معیارهای سیاسی و اجتماعی اسلامی و احیای ارزشهای جاهلی و نژادی بود که "زمامداری از قریش به مداخله تیره اموی و زمامداری اموی به سلطنت موروثی و سلطنت موروثی به استبداد مطلق کشیده شد".
امام خمینی (ره) یکی از دیرپاترین آسیبهای جامعه اسلامی را "عدم تشکیل حکومت حق" می داند و در زمانی قیام خود را آغاز می کند که جامعه تحت سلطه یک حکومت فاسد شاهنشاهی قرار گرفته است که جز منافع فردی و خانوادگی خود هیچ معیار دیگری را نمی شناسد و حتی برای ارضای نفسانیات خود حاضر است سلطه بیگانگان را نیز بر سر مردم مسلمان گسترش دهد، مردم در این حکومت هیچ نقشی ندارند و حق و حقوق محرومان جامعه پایمال می گردد و افراد روشنفکر و با بصیرت نیز مورد هتک و آزار قرار می گیرند و هیچ یک از ضوابط و معیارهای اسلامی بر امور سیاسی و اجتماعی جامعه حاکم نیست و همه امور جامعه در خدمت نفسانیات طبقه حاکم قرار گرفته است. در نظر امام خمینی (ره) غلبه حکومت باطل یک آسیب اساسی است و از این رو درباره غلبه رضاخان می فرماید: "قیام برای شخص است که یک نفر بی سواد را بر یک گروه چند میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند".
3- آسیبهای اقتصادی و غارت بیت المال در جامعه اسلامی پیامبر با توجه به اصول و موزانه هایی که بر مالکیت و نظام اقتصادی حاکم شد ثروتمندان و اشراف نمی توانستند به استثمار و تکاثر ثروت بپردازند و عدالت اجتماعی و اقتصادی از عمده ترین اصول جامعه اسلامی به شمار می آمد. اما اینک امام حسین (ع) پس از پنجاه سال که از رحلت پیامبر می گذرد با یک جامعه کاملا نابرابر مواجه است که در آن از یک سو قریش و وابستگان به دستگاه خلافت به ویژه بنی امیه به ثروتهای کلان دست یافته اند و از سوی دیگر اکثر آحاد مردم جامعه در فقر و محرومیت به سر می برند. جنگهایی که بین سپاه اسلام و دو امپراطور بزرگ ایران و روم چند سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست غنائم و اموال فراوانی را نصیب حکومت اسلامی ساخت و اما این غنایم با رعایت رتبه ها و امتیازاتی خاص نظیر سبقت در اسلام بین مسلمانان تقسیم شد و زمینها نیز به تملک سربازان فاتح درآمد. اکثر این گروه که به ثروتهای کلان دست می یافتند از قبیله قریش بودند که از دوران جاهلیت به بازرگانی و تجارت آگاهی داشتند و به دنبال آن اصل عدالت اجتماعی و موازنه های اقتصادی اسلام در معرض تهدید و نابودی قرار گرفت. قریش و به ویژه بنی امیه هنگامی که توانستند نفوذ و قدرت بیشتری در دستگاه خلافت اسلامی به دست آورند تحت عنوان "هبه" و "جایزه" به چپاول و غارت بیت المال پرداختند. افرادی همانند طلحه دویست هزار درهم و زبیر ششصدهزار درهم از دستگاه خلافت اسلامی دریافت نمودند. و معاویه بنای "کاخ سبز" را در منطقه شام ایجاد کرد و به قدرت خود تحکیم بخشید. تصاحب و غارت بیت المال از مهمترین عواملی بود که حزب اموی در جهت اغفال مردم و تهیه و تجهیز "سپاه شام" از آن استفاده کرد.
ثروتمندان که وضع فعلی جامعه را از نظر مادی به نفع خویش می دیدند اولین گروهی بودند که در مقابل حکومت علی به مخالفت و آشوب دست زدند و چون دیدند که عدالت و ایجاد نظام اقتصادی اسلام بیش از هر چیز دیگر منافع آنها را تهدید می کند به اردوگاه بنی امیه پیوستند و مقدمات شکست خلافت امام را فراهم ساختند. معاویه همانند پادشاهان ایران و روم با تشریفات و تجملات بر مردم حکومت می کرد و با سوء استفاده از بیت المال برای استمرار سلطنت اموی و جانشینی یزید رشوه های کلانی می پرداخت و گروههای زیادی از مردم کوفه را با پول و ثروت فریب می داد و به تطمیع آنان می پرداخت. از جمله وقتی "مغیرة بن شعبه" از طرف معاویه ماموریت یافت تا مردم کوفه را به بیعت با یزید وادار کند مال فراوانی به هواداران حزب اموی در این شهر بخشید و گروهی از مردم کوفه را به سرکردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا با اعلام طرفداری از ولایت عهدی یزید وراثت سلطنتی امویان را مشروعیتی مردمی بخشند چون این گروه به دربار حکومت رسیدند معاویه از پسر مغیرة پرسید: پدرت دین این مردم را به چند خریده است؟ وی جواب داد: هر یک را به سی هزار درهم. امام حسین (ع) در آستانه قیام مقدس خویش ماهیت این مردم را چنین بیان می کند : "الناس عبیدالدنیا و الدین لعق السنهم یحوطونه مادرت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء اقل الدیانون" مردم بنده دنیا هستند دین را تا آنجا می خواهند که با آن زندگی خود را سر و سامان دهند و چون آزمایش شوند دینداران واقعی بسیار کم خواهند بود.
یکی از آسیبهای مهم جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) فاصله طبقاتی و بهره کشی سرمایه داران و طبقه ثروتمند جامعه از طبقات محروم و مستضعف می باشد. ایجاد هسته های سرمایه داری در ایران به وسیله نظام شاهنشاهی سبب شد تا وابستگان به دربار و ایادی دست نشانده شرکتهای چندملیتی با استفاده از پول نفت و فروش منابع طبیعی کشور به ثروتهای کلان دسترسی پیدا کنند و به این وسیله به چپاول ثروتها و استثمار اقشار ضعیف جامعه بپردازند در مقابل این عده محدود اکثر آحاد مردم در شهرها و روستاها در فقر و مسکنت به سر می بردند و هر روز به تعداد زاغه ها و بیغوله های اطراف شهرهای بزرگ افزوده می گشت. امام خمینی (ره) با اشاره به تحلیل نظام اقتصادی از سوی دولتهای بیگانه می فرماید: "استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده اند نکات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده اند. ظالم و مظلوم. در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر اقلیتهایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاش و هرزه گردند. و تاریخ انقلاب اسلامی به خوبی نشان می دهد که محرومین و مستضعفین که از این آسیب ویرانگر (تسلط و بهره کشی اغنیا از فقرا) به شدت رنج می بردند اولین اقشاری بودند که به ندای امام خمینی (ره) لبیک گفتند و به کمک نهضت اسلامی شتافتند.
4- آسیبهای فرهنگی و اخلاقی در زمان حیات پیامبر (ص) خصلتهای پست فرهنگ بدوی و قبیله ای از جامعه محو شد و کینه توزی به برادری مبدل گشت. بی بند و باریهای اخلاقی از بین رفت و زنان که موجوداتی پست به شمار می آمدند در جامعه مسلمین از مرتبه والایی برخوردار شدند و شخص پیامبر به دختر خویش مباهات می کرد. اسلام به جامعه بشری و به ویژه اعراب که در غرقاب فساد و تباهی به سر می بردند شخصیت و هویت انسانی داد و با ارزشهای متعالی از عرب عصر جاهلیت جامعه ای ساخت که ایمان به خدا، عدالت اجتماعی و برابری، آزادی انسان از سلطه دیگران مهمترین ویژگیهای آن به شمار می آمد. با گسترش همین معیارها بود که دین الهی توانست در درون انسانها و همچنین در محیط اجتماعی آنان تحول ایجاد کند و از یک طرف قبایل پراکنده عرب را متحد سازد و با ایجاد یک حکومت مرکزی در مقابل دو امپراطور روم و ایران بایستد و از طرف دیگر جذبه و کشش درونی و فطری انسانها را برانگیزد و از مناطق دور ونزدیک انسانها را گروه گروه به سوی اسلام حقیقی فراخواند.
اما بعد از رحلت رسول اکرم با بروز فرهنگ بدوی و هواهای نفسانی مجددا روحیه برتری جویی و مال اندوزی و راحت طلبی بر جامعه اسلامی مستولی شد و هنگامی که بنی امیه بر شبه جزیره عرب حاکمیت یافتند به تدریج ارزشها و اصول اخلاقی اسلام از جامعه حذف می شد و قیام امام حسین (ع) وقتی آغاز می شد که امویان آشکارا و بدون هیچ ملاحظه ای به هتک حرمتهای الهی می پرداختند و روحیات و اخلاق اعراب دوران جاهلیت را احیا می کردند و روحیه تملق و ذلت را در بین مردم گسترش می دادند. معاویه برای اینکه بتواند از فردی همانند زیادبن ابیه در حاکمیت خود استفاده کند مجلسی برپا می کند و در انظار مسلمین او را برادر نسبی خود می خواند و یزید در حضور مردم به میگساری می پردازد و فسق و فجور را در بین مردم رواج می دهد و در هنگامی که در کربلا فرزندان رسول خدا را به شهادت می رساند و خاندان نبوت را به اسارت می کشاند کینه توزی بدوی و قبیله ای خود را در نعره ای جاهلانه نمایان می سازد که ای کاش آنان که از قبیله من (بنی امیه) در جنگ با محمد به قتل رسیده اند می بودند و آگاه می شدند که چگونه انتقام آنها را از بنی هاشم گرفتم.
شرایط اخلاقی و فرهنگی جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) نیز به گونه ای بود که هیچ تناسب با ضوابط و اصول اخلاقی اسلام نداشت. حکومت فاسد و وابسته شاهنشاهی با توجه به نوعی از خودباختگی فرهنگی و فرنگی مآبی که دچار آن شده بود در تخریب ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه از هیچگونه تلاشی مضایقه نمی کرد و جامعه را لهو و لعب و هرزگیها فراگرفته بود. جوانان مسلمان از اخلاق اسلامی تهی می گشتند و به مراکز فساد کشانده می شدند زن به گونه ای جدید ملعبه ای بود برای بازیگران صحنه های تجارت و اشاعه فساد در جامعه. روحیه ذلت و سلطه پذیری و بی تفاوتی در جوانان تقویت می شد و به انحاء مختلف زمینه هایی فراهم می شد تا نیروی انسانی از بین برود و جوانهای ما تلف شوند. امام خمینی (ره) این را یک آسیب اساسی می داند و می فرماید: "اینها نیروهای انسانی ما را خراب کردند نگذاشتند رشد کنند، خرابیهای مادی جبرانش آسانتر از خرابیهای معنوی است، اینها نیروهای انسانی را از بین بردند".
بخش دوم راههای اصلاح جامعه از نظر امام حسین (ع) و امام خمینی (ره)
1- اصلاح اندیشه دینی و تغییر نگرش مردم نسبت به دین دین یکی از سرچشمه های اصلی فرهنگ در جوامع بشری است و صلاح و فساد هر جامعه به صلاح و فساد اندیشه دینی در آن جامعه وابسته است. امام حسین (ع) به عنوان مظهر اسلام محمدی با قیام خود عزم آن دارد تا بر تفسیرها و برداشتهای رایج دین خط بطلان کشد و با احیا دین حقیقی وجوه پویا، سازنده و جهت دهنده این را برای مردم نمایان سازد لذا می فرماید: "انا خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابیطالب". پر واضح است که عامل اصلی انسجام امت اسلامی دین است و اصلاح امت ممکن نیست مگر با اصلاح دین و اصلاح دین نیز به نظامی از کنترل و پیشرفت وابسته است که عنوان امر به معروف و نهی از منکر به خود گرفته است و بعد از فهم صحیح از دین این اصل انسان را در هر لحظه از زندگی موظف به بازآفرینی و احیای ارزشهای دینی می کند و این بازگشت مجدد و مکرر به معیارها و ضوابط دینی هم متوجه خود فرد است و هم به جامعه ای که در آن زندگی می کند منوط می شود. امام حسین (ع) که خود عصاره اسلام محمدی است قیام می کند تا نشان دهد که آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می شود و دین فقط در عبادات فردی و جمعه و جماعات بدون تحرک خلاصه نمی شود و اسلام حقیقی با وجود چنین حکومتی سازگار نیست.
امام خمینی (ره) اصلاح اندیشه های دینی را سرلوحه نهضت اسلامی قرار می دهد و با طرح مسئله جدایی دین از سیاست تغییرها و برداشتهای رایج از دین را طرد می کند و اسلام را یک دین اجتماعی و همه جانبه معرفی می نماید که باید در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متجلی گردد. ایشان نگرش مردم نسبت به دین را مبهم می داند و می فرماید: "ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده اند برطرف سازیم تا این ابهام را از اذهان نزداییم هیچ کاری نمی توانیم انجام بدهیم". با رفع این ابهام از دین است که بزرگترین انقلاب دینی جهان در جامعه اسلامی ایران به وجود می آید و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیا می گردد و جامعه از حالت ایستایی به تحرک در می آید و نظام سیاسی و اجتماعی جهان را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
2- نفی سازش با حکومت جور سکوت در مقابل حکومت باطل و بی تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه موجب نهادینه شدن و ثبات هرچه بیشتر معیارها و ارزشهای ضد دین می گردد و به قدرتهای جابر مشروعیت اجتماعی و سیاسی می بخشد. آنچه در قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) ملاحظه می گردد این است که هر دو نهضت از ابتدا با "نه" گفتن به وضع موجود و عدم پذیرش حکام جور شروع می شوند. هنگامی که بنی امیه با توسل به معیارهای نژادپرستانه و استثمار و اغفال مردم سعی می نمود که تسلط خود را با حاکمیت معاویه بر جامعه اسلامی گسترش دهد امام حسین (ع) به این امر اعتراض نمودند و در نامه ای خطاب به وی چنین فرمودند: "انی لا اعلم فتنة اعظم علی هذه الامة من ولایتک علیها" و هنگامی که معاویه بر خلاف سیره رسول الله از امام برای خلافت موروثی خاندان بنی امیه و جانشینی فرزندش یزید بیعت خواست با مخالفت ایشان روبرو شد و محال است شخصیتی که اسوه اسلام محمدی است به چنین ذلتی تن دهد و بر اسلام تقلبی مهر تایید نهد. امام حسین (ع) با توجه به دستورات کلی مکتب اسلام تسلیم حکومت جور نمی شود و در مقابل آن واکنش از خود نشان می دهد.
امام خمینی (ره) نیز با اقتدا به امام حسین (ع) چنین کردند و در مقابل حکومت جابر همه مصیبتها را تحمل کردند و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سئوال بردند و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کردند. آزادگی و ظلم ستیزی راه امام حسین (ع) بود که در وجود امام خمینی (ره) دوباره متجلی گشت و خود ایشان می فرمایند: "حضرت سیدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد".. "امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می کنند در مقابل او اگرچه قوای شما ناهماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمایید".
3- اهمیت دادن به نقش مردم نهضتهای انقلابی و اصلاحی معمولا ثبات نظام اجتماعی را برهم می زنند و افکار و آراء مردم را تحت تاثیر خود قرار می دهند. امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) هر دو به نقش مردم و مشارکت آنها در قیام اسلامی اهمیت داده اند ولی با توجه به تفاوتهای اساسی که از نظر زمانی و شرایط اجتماعی بین دو قیام وجود دارد مشارکت و استقبال از دو نهضت با یکدیگر قابل مقایسه و تطبیق نیستند. در سال شصت هجری که امام حسین (ع) نهضت را شروع کردند شرایط خاص بر جامعه حاکم بود و مردم کوفه وقتی از قیام امام اطلاع یافتند از ایشان به بوسیله نامه های فراوان دعوت کردند. امام حسین (ع) هم به این استقبال مردم با همه شرایطی که بر جامعه حاکم بود پاسخ دادند تا نشان دهند که برای مشارکت مردم ارزش و اهمیت قائل هستند. دعوت مردم کوفه خود یک پدیده اجتماعی است که از قیام امام ناشی شده است و در شکل و هیات قیام تاثیر داشته است و امام برای اتمام حجت به طرف آن شهر حرکت کرد تا به ندای مردم که ایشان را به یاری طلبیدند پاسخ گفته باشد.
امام خمینی (ره) در جامعه ای متفاوت از جامعه زمان امام حسین (ع) قیام خود را آغاز نمودند و مردم در قیام امام خمینی (ره) نقش ویژه ای دارند و شرط اساسی اصلاح جامعه را آگاهی مردم می دانند و در یک دوره طولانی برای آگاه نمودن و مشارکت دادن مردم در قیام فعالیت می کنند تا آنجا که می فرمایند : "اگر ما بتوانیم... مردم را بیدار و آگاه سازیم... حتما او را با شکست مواجه خواهیم ساخت. بزرگترین کاری که از ما ساخته ست بیدار کردن و متوجه کردن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است. در عین حال راه دشوار خطرناکی در پیش داریم". ایشان بارها تاکید فرموده اند که برای اصلاح جامعه باید یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید آید.
4- تشکیل حکومت اسلامی نقش حکومتها در اصلاح و فساد جوامع بر کسی پوشیده نیست. اسلام دین جامعی است و اجرای اصول اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست. برخی از علمای اسلامی بر این عقیده اند که مهمترین انگیزه امام حسین از انجام این قیام ایجاد حکومت اسلامی بوده است. امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند: "زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب عج، زندگی همه انبیاء عالم، همه انبیاء از اول، از آدم تا حالا همه شان این معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند". ایشان که "عدم تشکیل حکومت حق" را از مهمترین و ریشه دارترین آسیبهای جامعه اسلامی می دانند اظهار می دارند: "اگر گذاشته بودند که حکومتی که اسلام می خواهد، حاکمی را که خدای تبارک و تعالی امر به تعیینش فرموده است، رسول اکرم تعیین فرموده; اگر گذاشته بودند که آن تشکیلات پیش بیاید حکومت اسلامی باشد آن وقت مردم می فهمیدند که اسلام و معنی حکومت اسلامی چیست". و لذا بهترین راه تصحیح جامعه از نظر ایشان این است که: "توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند
5- تبیین و تصریح ارزشهای اسلامی نظام اجتماعی در هر یک از جوامع بشری به واسطه ارزشها، هنجارها و احساسات مشترک بین اعضای آن جامعه انسجام می یابد و جوامع مختلف را از یکدیگر متمایز می سازد. اسلام حاوی ارزشها و هنجارهایی است که در صورت بروز و اشاعه آنها اعضای جامعه از درون متحول می گردند و هر یک از اعمال فردی و اجتماعی آنها معانی خاص و شیوه های ویژه ای پیدا می نمایند. امام خمینی (ره) و امام حسین (ع) که وجودشان مظهر چنین ارزشهایی بود در اعتقاد و عمل به احیای آنها پرداختند و اشتیاقی در دل انسانها برانگیختند که وجودشان را دچار بیقراری و پویایی دائمی ساخت. این ارزشها و هنجارها منشا الهی دارند و پویایی و تحرک آفرینی آنها تابع هیچ زمان و مکان خاصی نیست و با آنچه در سایر جوامع مشاهده می گردد متفاوت است. قیام امام حسین (ع) در سال شصت هجری جولانگاه و نمایشگاه این ارزشهای متعالی بود و فرزند پیامبر با چنین نهضتی، پویایی و تحرک آفرینی دین حضرت محمد را برای همیشه تاریخ ثبت کرد. امام خمینی (ره) نیز با اقتدای به امام حسین (ع) توانست این نهضت عظیم را به ثمر رساند و مجددا به احیای این ارزشها در جامعه اسلامی بپردازد.
نمونه هایی از ارزشهای مشترک که این دو نهضت مقدس به آنها صراحت بخشید عبارتند از:
1- ایمان به جهاد فی سبیل الله و احیای روح مجاهده و مبارزه که بر حسب آیه شریفه "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله" سرلوحه قیام امام خمینی (ره) قرار گرفت و خلقی را برای جهاد در راه خدا برانگیخت. 2-احیای روحیه شهادت طلبی (21)و برترین مراحل عرفان عملی ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا" 3- مقاومت و پایداری و پشتکار در مبارزه. "فاستقم کماامرت" 4- احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری. "هیهات مناالذلة" 5- شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی و توجیه گری. "انی لااری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما" 6- احیای روحیه برادری و برابری و تساوی حقوق زن و مرد. 7- احیای امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور عبادی نماز، روزه، دعا. 8- احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و...
نهضت حسيني و تأثير آن بر انقلاب اسلامي: در محرم 61 هجري نوايي در نينوا طنين انداز شد که تا ابد الگوي هر حرکت مبارزاتي در برابر فساد و تباهي است. قيامي كه ماهيت و محتوايي مقدس و معنوي دارد و تبلور ستيز همه جانبه و گسترده تمامي حقطلبان تاريخ عليه جفا پيشگان و قدرتهاي طاغوتي است. انقلاب اسلامي نمونه اي بارز از اين فرهنگ مي باشد که گفتمانش برگرفته از فرهنگ سياسي شيعه و بويژه نهضت عظيم عاشورا است و به جد بايد بيان داشت که تاثير اين رويداد عظيم بر پيکره انقلاب به حدي است که در صورت فقدان آن، اين حرکت به ثمر نمي نشست و يا حداقل با اين سرعت به پيروزي نمي رسيد. انديشمندان برجسته دنيا همگي براين امر معتقدند که حرکتهاي مردمي همانند انقلاب ايران داراي پشتوانه عظيمي به نام ايدئولوژي مي باشد که توانسته اهداف توده هاي مختلف مردم را در يک راستا قرارداده و آحاد جامعه را به اين شکل همراه سازد. با بررسي در ادبيات سياسي رايج در روند وقوع انقلاب اسلامي، شعارها، سخنراني ها و بيانيه هاي انقلابيون و رهبران نهضت، بيانگر اين واقعيت است که از ميان عناصر مذهبي، "فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسين(ع)، نقش بسزايي در اين زمينه ايفا کرده است.
مؤلفه هاي فرهنگ و تعاليم عاشورا عبارتند از: 1. فرهنگ شهادت؛ 2. فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل؛ 3. فرهنگ طاغوت ستيزي و طاغوت زدايي؛ 4. اصل پيروي از رضاي خدا و مصالح مسلمين؛ 5. فرهنگ پيشگيري از جرم و فساد قبل از وقوع آن در فرهنگ نظارت عمومي و امر به معروف و نهي از منکر. اين مؤلفه ها در پيدايش و پيروزي انقلاب اسلامي، تأثير بسزايي داشته و حفظ و تداوم انقلاب اسلامي نيز در گرو حرکت در اين چارچوب است. فرهنگ عاشورا هم در پيدايش، هم در پيروزي انقلاب اسلامي و نيز در حفظ و تداوم انقلاب اسلامي تاثير دارد. وجود اين رخداد عظيم نه تنها عامل پيدايش اصل انقلاب و زمينه ساز پيروزي آن در مراحل مختلف بوده است؛ بلکه همين فرهنگ، عامل اساسي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي نيز محسوب ميگردد. از ديدگاه امام خميني(ره)، نهضت عاشورا احيا کننده دين، حاکميت اللّه، عبوديت خداوند، زدودن طاغوت، نشاندن اوامر و نواهي الهي به جاي فرهنگ منحط دستگاه اموي بوده است. "خطري که معاويه و يزيد بر اسلام داشتند اين بود که اسلام را به صورت سلطنت مي خواستند در بياورند، مي خواستند معنويت را به صورت طاغوت درآورند . . . اين خطر را سيدالشهداء دفع کرد..." در همين راستا هدف و انگيزه مردم ايران از انقلاب اسلامي را بايد نابودي ظلم، استبداد و استکبار و بر پايي حکومت عدل الهي و اجراي احکام اسلامي به عنوان "معروف" و جلوگيري از وابستگي به اجانب و بيگانگان به عنوان "منکر" دانست. هنر حضرت امام در بهره وري شايسته از عاشورا تعويض نگاه مردم بود. کاري که حضرت امام موفق به آن شد اين بود که نگاه مردم را در اين رويداد از مقام ثبوتي به اثباتي کشانيد و توجه مردم را بيشتر به فلسفه قيام جلب کرد تا خود حادثه، از قيام امام حسين(ع و حماسههاي عاشورا مشعلي براي حرکت و زندگي مردم ساخت و اين حماسه را در متن زندگي سياسي اجتماعي مردم وارد نمود و آن را پشتوانه حرکت و قيام عمومي ساخت.
اگر انقلاب اسلامي بخواهد بر مبناي آن فرهنگي که شکل گرفته، تداوم يابد؛ بايد توجّه ويژهاي به همان فرهنگ داشته باشد، روحيه شهادت طلبي، آزادگي، عزّت نفس، مبارزه با ظلم و ستمگري، مخالفت با تخطّي از احکام اسلام و... در عرصههاي مختلف سياست خارجي و روابط با ديگر کشورها و نيز عرصه سياست داخلي؛ از سياستگذاري در ابعاد مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و غيره گرفته تا بخشهاي اجرايي و... . همه بايد پايبند به آموزه هاي نهضت امام حسين(ع) و فرهنگ عاشورا باشند. اگر انقلاب اسلامي توانسته است از کليه توطئهها جان سالم به در برد؛ اگر جنگ تحميلي هشت ساله نتوانست اين انقلاب مردمي و اسلامي را از پاي درآورد؛ اگر تهديدهاي دشمنان اسلام، امپرياليسم تبليغاتي، محاصره اقتصادي، کودتاي نظامي و... هيچ کدام کوچکترين خللي در عزم و اراده نظام اسلامي وارد نکرد، همه و همه به دليل همان فرهنگ عاشورايي ملت ايران است
بقاي اسلام، ماموريت الهي امام حسين(ع) چنين شخصيت الهي مي بايست، پاسدار بقاي اسلام و خونش ضمانت آن باشد. اين ذبيح الهي بايد در كربلا سر بريده شود تا حقيقت بر نيزه ها به ترنم عاشقانه قرآن تجلي يابد. حلقه عاشقان، در طف كربلا گرد آمدند تا اين پروانه هاي عاشق گرد شمع وجود حسين عشق ورزي كنند و درس عشق و عاشقي بياموزند. صحنه كربلا بيش از حماسه، عشق ورزي ها دارد. هر صحنه جهادي و خونين آن، هزاران نكته باريك تر از مو را در لايه لايه هاي خود نهان كرده است. از اين رو محور حماسه حسيني را عرفان و عشق دانسته اند. و اين گونه شد كه اسلام به عشق ايشان جاودانه شد و عشق ايشان ضامن جاودانگي و بقاي اسلام گشت. امام حسين(ع) و يارانش هر يك خود حماسه اي از عشق خونين و عقل سرخ عاشقانه را رقم زدند تا مدعيان عشق از تكرار توجيهاتشان شرمگين شوند. امام حسين ماموريت داشت تا ذبيح الهي شود و با خون ثاراللهي خود، بقاي اسلام را تضمين كند و گذشته را به آينده روشن مهدوي(عج) پيوند زند. اگر قيام امام حسين(ع) نبود، بلاي بزرگ آسماني همانند آنچه بر سر قوم نوح(ع) آمده بود، بر سر امت فرود مي آمد. اما امام حسين(ع) همچون نوح(ع) كشتي از خود و اهل بيت(ع) ساخت تا امت را بر آن سوار كند و به ساحل نجات برساند. اين كشتي بر شطي از خون روان شد و به نام خدا «بسم الله مجريها و مرسيها» حركت كند و بر ساحل نجات قرار گرفت. امام حسين(ع) مي فرمايد: «ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فيا سيوف خذيني، اگر دين محمد(ص) جز با مرگ من استوار نمي ماند پس اي شمشيرها بر من فرود آييد.» در كربلا كساني حضور يافتند كه از همه چيز بريده و فرار الي الله داشتند (ففروا الي الله) و منقطع از همه و متصل به خدا بودند.
تاثيرات انقلاب اسلامي ايران از قيام حسيني با بررسي و تحليل اهداف نهضت انقلاب اسلامي ايران به ريشه هاي مشترك انقلاب ايران و نهضت عاشورا مي رسيم كه ارتباط و پيوستگي اين دو را نمايان مي كند. هدف امام حسين (ع) در روز عاشورا همان هدفي است كه امام خميني در جريان انقلاب اسلامي ايران دنبال كرد. به طور مثال مي توان به افشاگري هاي امام راحل اشاره داشت. امام حسين(ع) به معرفي چهره فاسد و تصوير واقعي از سياست هاي پليد بني اميه پرداخت و همين اتفاق كه در مورد نهضت امام حسين(ع) رخ داد و پس از عاشورا چهره واقعي بني اميه براي مردم آشكار و منجر به سقوط آل اميه شد را مي توان در نهضت امام خميني ديد. امام در سخنراني هاي خود چهره زشت و ننگين و نوكر مآبانه شاه را كه قبل از آن به شكلي ديگر براي مردم جلوه گري مي كرد هويدا ساخت. اين عامل را بايد برگرفته از بصيرت و آگاهي دانست، تا جايي كه حضرت قاسم مرگ را از عسل شيرين تر مي داند كه مشابه همين بصيرت را در انقلاب اسلامي ايران مي توان ديد. در انقلاب اسلامي مي بينيم شهيد مدني در تبعيد مي گويد هر چه بيشتر در تبعيد بمانم گناه شاه بيشتر و ثواب من بيشتر است. تنها آزادي و آزادگي و مبارزه با ظالمان زمانه در راه زنده ماندن دين هدف قيام امام حسين (ع) بوده كه به الگوي تمامي ملت هاي آزاديخواه جهان مبدل شده است و انقلاب اسلامي ايران نيز به عنوان حركتي متاثر از قيام حسيني شكل گرفت .
فلسفه و اهداف قيام عاشورا از ديدگاه امام حسين(عليه السلام)
امام حسين(ع) در واپسين سالهاي عمر معاويه، به جهت زيارت خانه خدا، عازم مکه شدند. حضرت در مکه در جمع گروهي از عالمان و نخبگان ديگر مناطق اسلامي با ايراد خطبه اي شورانگيز و کوبنده ضمن يادآوري وظيفه سنگين و تکليف خطير عالمان و بزرگان شهرها در برابر پاسداري از کيان دين و اعتقادهاي مسلمانان و پيامدهاي سکوت در برابر جنايات امويان، از خاموشي آنان در برابر سياست هاي دينستيزانه حاکمان اموي انتقاد کرده و هرگونه همراهي و سازش با آنان را گناه نابخشودني دانستند. حضرت در پايان سخنان خود، هدف از اقدامها و فعاليتهايش را بر ضد نظام ستمگر حاکم (که چند سال بعد در قالب يک نهضت خود را نشان داد) چنين اعلام فرمودند: "اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ انَّهُ لَمْ يَکُنْ ما کان مِنا تَنافُساً في سُلطان. ولکن لِنُُرِيَ (لِنَرُدَّ) المَعالمَ من دينک، ونُظهِرَ الاصلاحَ ....ابن شعبة حراني، تحف العقول، ص 172; مجلسي، بحار الانوار، ج97، ص 79). چهار هدف را براي اقدامها و فعاليت هاي امام حسين(ع) الف - اصلاح و بهبودي در وضع شهروندان، ب - احياي مظاهر و نشانه هاي اسلام اصيل و ناب محمدي ج- مبارزه با ستمگران اموي جهت تأمين امنيت براي مردم ستمديده، د- فراهم ساختن بستري مناسب براي عمل به احکام و واجبات الهي. زمينه هاي بروز حادثه عاشورا زمينه هاي بروز و ظهور عاشورا به دوران نيم قرن پس از رحلت رسول خدا(ص) و سنگ بدعت هاي كج نهاده به دست حاكمان از آن جمله شخص معاويه برمي گردد. اما مجتبي(ع) مي فرمايد: همانا خليفه كسي است كه سيره رسول خدا(ص) را انجام داده، طاعت او را بكار بندد، نه آنكه بر جور و ستم باشد و سيره و سنت را تعطيل كند دنيا را پدر و مادر بگيريد و چه مي دانيم شايد (اين صلح) آزمايشي براي شما و متاع اندكي براي معاويه باشد. معاويه در حقي با من به نزاع برخاست كه از آن من بود و من به خاطر صلاح امت و جلوگيري از خونريزي آن را ترك كردم. و نيز از قلت ياران و كثرت شبهات و شايعه پراكني و نيرنگ معاويه سخن رانده اند. معاويه خلافتي را پي گرفت و استوار كرد كه ويژگي هاي مهمي داشت و شالوده نظام و انديشه سياسي امويان تكيه بر اركاني داشت كه هيچ شباهتي به حكومت پيامبر نداشت و از انديشه ناب سياسي اسلام فرسنگ ها دور بود.
عاشورا؛ سرمشق دائمى امت اسلامى
عاشورا یک حادثه تاریخى صرف نبود، عاشورا یک فرهنگ، یک جریان مستمر و یک سرمشق دایمى براى امت اسلام بود. حضرت ابىعبدالله(ع) با این حرکت - که در زمان خود، داراى توجیه عقلانى و منطقى کاملا روشنى بود - یک سرمشق را براى امت اسلامى نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهیدشدن هم نیست، یک چیز مرکب و پیچیده و بسیار عمیق است. عاشورا یک بخش از جهاد امام حسین است امام حسین(ع) را فقط به جنگِ روز عاشورا نباید شناخت؛ آن یک بخش از جهاد امام حسین(ع) است. تبیین او، امر به معروف او، نهى از منکر او، توضیح مسائل گوناگون در همان منى و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان - حضرت بیانات عجیبى دارد که تو کتابها ثبت و ضبط است - بعد هم در راه به سمت کربلا، هم در خود عرصه کربلا و میدان کربلا، اینها را باید شناخت. مقابله با تحریف امروز حسینبنعلى(ع) مىتواند دنیا را نجات بدهد، به شرط آنکه چهره او را با تحریف مغشوش نکنند. نگذارید مفاهیم، کارهاى تحریفآمیز و غلط، چشمها و دلها را از چهره مبارک و منوّر سیدالشهدا(ع) منصرف کند. با تحریف بایستى مقابله کنید. درسهاى عاشورا اگر این حادثه را در نظر بگیرید، حضرت ابىعبداللَّه(ع) از آن روزى که از مدینه خارج شد و به طرف مکه آمد، تا آن روزى که در کربلا، شربت گواراى شهادت را نوشید، شاید بشود گفت که انسان مىتواند در این حرکت چندماهه، بیش از صد عنوان و سرفصل به دست آورد که هر کدام براى یک امت، براى یک تاریخ و یک کشور، براى تربیت خود و اداره جامعه و قرب به خدا، درس است. به خاطر این است که حسینبنعلى(ع) در دنیا مثل خورشیدى در میان مقدسین عالم، اینگونه مىدرخشد. انقلاب اسلامی ایران یکی از درسهای عاشورا بحث درسهاى عاشورا است که یک بحث زنده و جاودانه و همیشگى است، مخصوص زمان معینى نیست. درس عاشورا، درس فداکارى و دیندارى و شجاعت و مواسات و درس قیام للَّه و درس محبت و عشق است. یکى از درسهاى عاشورا، همین انقلاب عظیم و کبیرى است که پشت سر حسین زمان و فرزند ابى عبداللَّه الحسین(ع) انجام دادید. این درس است (که حضرت) چرا قیام کرد؟ به امام حسین(ع) مىگفتند که شما در مدینه و مکه، محترم هستید و در یمن، آن همه شیعه هست، یک گوشه بروید که با یزید هم کارى نداشته باشید، یزید هم با شما کارى نداشته باشد!
امام حسین(ع) قیام کرد تا آن واجب بزرگى را که عبارت از تجدید بناى نظام و جامعه اسلامى یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامى است، انجام بدهد. این از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهى از منکر است، بلکه خودش یک مصداق بزرگ امر به معروف و نهى از منکر است. من مىخواهم بدعت را از بین ببرم و سنت را احیا کنم، زیرا سنت را میراندهاند و بدعت را زنده کردهاند! اگر دنبال من آمدید، راه راست با من است، یعنى مىخواهم همان تکلیف بزرگ را انجام بدهم که احیاى اسلام و احیاى سنت پیغمبر(ص) و نظام اسلامى است.
امام و پیشوا و رئیس جامعه اسلامى نمىتواند کسى باشد که اهل فسق و فجور و خیانت و فساد و دورى از خدا و اینها است، باید کسى باشد که به کتاب خدا عمل کند، یعنى در جامعه عمل کند، نه اینکه خودش در اتاق خلوت، فقط نماز بخواند، بلکه عمل به کتاب را در جامعه زنده کند، اخذ به قسط و عدل کند و حق را قانون جامعه قرار بدهد. اگر کسى ببیند حاکمى در جامعه بر سر کار است که ظلم مىکند، حرام خدا را حلال مىشمارد، حلال خدا را حرام مىشمارد، حکم الهى را کنار مىزند - عمل نمىکند - و دیگران را به عمل وادار نمىکند، یعنى در میان مردم، با گناه، با دشمنى و با ظلم عمل مىکند و با زبان و عمل، علیه او اقدام نکند، خداى متعال در قیامت، این ساکتِ بىتفاوتِ بىعمل را هم به همان سرنوشتى دچار مىکند که آن ظالم را دچار کرده است، یعنى با او در یک صف و در یک جناح قرار مىگیرد. من از همه مسلمانها شایستهترم به اینکه این قیام و این اقدام را (انجام دهم)، چون من پسر پیغمبرم. اگر پیغمبر(ص) ، این تغییر، یعنى همین اقدام را بر تکتک مسلمانها واجب کرده است، بدیهى است حسینبنعلى(ع)، پسر پیغمبر(ص)، وار علم و حکمت پیغمبر(ص)، از دیگران واجبتر و مناسبتر است که اقدام کند، من به خاطر این است که اقدام کردم.
عبرتهاى عاشورا عاشورا غیر از درسها، عبرتهایى هم دارد. بحث عبرتهاى عاشورا مخصوص زمانى است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده این بحث، مخصوص به این زمان است، یعنى زمان ما و کشور ما که عبرت بگیریم. درس شجاعت، درس ایثار و امثال آن، کار به جایى برسد که جلوى چشم مردم، حرم پیغمبر(ص) را در کوچه و بازار بیاورند و به اینها تهمت خارجى بزنند! معناى خارجى این نیست که اینها از کشور خارج آمدند، خارجى به معناى امروز به کار نمىرود، خارجى یعنى جزو خوارج، یعنى خروجکننده. در اسلام یک فرهنگى است که اگر کسى علیه امام عادل، خروج و قیام بکند، لعنت خدا و رسول(ص) و مؤمنین، علیه چنین کسى است؛ خارجى یعنى این. در اسلام کسى که قیام کند علیه یک امام عادل، خون او هدر است. اینها آمدند پسر پیغمبر(ص)، پسر فاطمه زهرا(س) پسر امیرالمومنین (ع) را به عنوان خروجکننده بر امام عادل - که آن امام عادل، یزیدبنمعاویه است - معرفى کردند و کارشان گرفت! آنها که دستگاه حکومت ظالمند، دلشان هر چه مىخواهد مىگویند. چرا مردم باور کنند! چرا مردم ساکت بمانند!
از عبرتها، عبرت بگیرید چرا امت اسلامى که آنقدر نسبت به جزئیات احکام اسلامى و آیات قرآنى دقت داشت، در یک چنین قضیه واضحى، اینقدر دچار غفلت و سستى و سهلانگارى بشود که یک چنین فاجعهاى به وجود بیاید! این مسأله، انسان را نگران مىکند. مگر ما از جامعه زمان پیغمبر(ص) و امیرالمومنین(ع) قرصتر و محکمتریم؟ چه کار کنیم که آن طورى نشود؟ در آن عهد، کار به جایى رسید که پسر و نوه کسانى که در جنگ بدر، به دست امیرالمومنین(ع) و حمزه و بقیه سرداران اسلام، به درک رفته بودند، پسر همان افراد، نوه همان افراد، جاى پیغمبر(ص) نشست و سر جگر گوشه پیغمبر(ص) را جلوى خود گذاشت و با چوب خیزران به لب و دندان او زد و گفت: «لیت اشیاخى ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل»، یعنى کشتههاى ما در جنگ بدر بلند شوند، ببینند که ما با کشندههاشان چه کار کردیم. اینجا است که قرآن مىگوید عبرت بگیرید، اینجا است که مىگوید: «قل سیروا فى الارض»؛ در سرزمینِ تاریخ سیر کنید، ببینید چه اتفاقى افتاده است، خودتان را بر حذر بدارید. آیا هر جامعه اسلامى، همان عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگیرند، نه. اگر عبرت نگیرند، بله. عبرتهاى عاشورا اینجا است. اگر دقت نکنید، اگر مواظب نباشیم، اگر خودمان را آنچنان که باید و شاید، در این راه نگه نداریم، ممکن است آن سرنوشت پیش بیاید. عبرت عاشورا اینجا است.
قيام بر ضد طاغوت در جامعه توحيدي و اسلامي بر همه مسلمانان واجب است تا آنجا که مي توانند زمينههاي رشد و هدايت ديگران را در جهت بندگي بهتر خداوند و هدايت و حرکت در مسير فطرت فراهم سازند و با هر گونه موقعيت و شرايطي که زمينه ساز ناهنجاري هاي توحيدي و انساني است مبارزه کنند. بنابراين هر گونه مبارزه عليه قوانين و حاکميتهاي ضد ديني يا حاکمان طاغوتي، هم مبارزه با زمينههاي فساد و انحراف اجتماع است و هم خود زمينه ساز بروز فضايل و کرامتهاي انساني و هدايت و حرکت در مسير فطرت. نهي از منکر از جمله آموزههاي ديني و قرآني است که مبناي حرکت و نهضت مصلحانه مردم ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره) و با اقتداء به قيام و نهضت سيدالشهداء (ع) بود. امام راحل در اين خصوص چنين بيان فرمودند: "خداي تبارک و تعالي ميفرمايد فقط يک موعظه من دارم.
انما اعظم بواحه ان تقوموا لله، اينکه براي خدا قيام کنيد وقتي که ديديد که دين خدا در معرض خطر است براي خدا قيام کنيد، سيد الشهداء هم همين طور براي خدا قيام کرد. اين يک مطلبي است که براي يک وقت نيست، موعظه خدا هميشگي است هر وقت ديديد که بر ضد اسلام، بر ضد رژيم انساني اسلامي الهي خواستند که قيام کنند، خواستند وارونه کنند مسائل اسلام را، به اسم اسلام، اسلام را بکوبند بايد قيام کرد... همين است سيره انبياء همين بوده است که اگر چنانچه يک سلطان جائر بر مردم حکومت ميخواهد بکند بايستيد در مقابلش و او به هر جا مي خواهد منتهي بشود بايد برويم سراغش و نهي از منکرش و امر به معروفش کنيم و بکشيم او را پايين از آن تخت باطل"(صحيفه نور، ج7، ص37 و ج20، ج2، ص208).
جايگاه شور و شعور در نهضت عاشورا بررسي تكويني حماسه عاشورا و تاثيرات شگرف و بي نظير اين نهضت در انقلابهاي بعد از آن در طول تاريخ، نشان دهنده عظمت و عمق اين حركت عظيم انساني- الهي است كه از جميع جهات مي تواند به صورتي ويژه و مشخص مورد تحقيق و تفحص و تعمق قرار گيرد چرا كه موج نو و نوين گرايش هاي تمامي نهضت ها و رهبران حق طلب آن و نيز كل جريانات سياسي- مذهبي عالم، و تعلق خاطري كه بالاخص در طيف وسيع جوانان جهان به وضوح مشاهده ميشود به نوعي نشان دهنده نياز اساسي نسل هاي انقلابي به فلسفه و اساس حدوث و وقوع (عاشورا) است حدوث عيني حماسه عاشورا، و روند تكويني آن گرچه عاشوراي حسين (ع) از ابعاد گوناگون، به تمامي امت مسلمان و ساير ملل و جوامع، درسهاي زيادي از جمله (عاشقانه زيستن) و (ايستادگي در برابر ظلم) و (مقاومت) و (صبر) را تعليم نموده است اما چگونگي و كيفيت تبيين اين حماسه بي نظير، و راز شكوفايي و (ماندگار بودن) آن نقش بسيار مهمي را در راستاي تعريف واقعي از حماسه حسيني(ع) و تركيب عيني و عملي بين شور و شعور برعهده داشته كه اين خود مي تواند در حيطه مربوط به آن، به صورتي انكارناپذير و غيرقابل ترديد، اساسي، جلوه نمايد. بنابراين بررسي و تبيين و تطبيق و تأمل در شيوه ها و روشهايي كه اعمال آنها سبب ارتقاء سطح جمع بين شور و شعور و يا بالعكس باعث كاهش اين جمع باشد، ضروري و حتمي و به نوعي جدي خواهد بود. شور چه جايگاه و نقشي را در راستاي تحقق اهداف عاشوراي حسيني(ع) برعهده دارد؟
حادثه قيام عاشورا نه تنها مظهر حدوث يك فداكاري عظيم و بي مانند بوده بلكه از نقطه نظر توجيه علل روحي قضيه نيز، بسيار جالب و در نوع خود بي نظير جلوه مي نمايد. در بدو امر آنچه بسيار بديع و غريبانه و در عين حال كاملا ملموس تلقي مي گردد حوادثي است كه بعد از رحلت رسول اكرم(ص) به وقوع پيوست. بر ضمير و ذهن و وجدانهاي بيدار مسلمانان هميشه اين سؤال مطرح بوده كه چگونه مي توان تصور نمود فرزندان پيامبر(ص) و اهل البيت وي كه ولايت و امامت و جانشين رسول خدا، حق الهي آنان است، با توطئه ها و خدعه ها و نيرنگهاي ابوسفيان و معاويه در حاشيه قرار گرفته و سپس به صورتي غيرقابل تصور، به شهادت برسند. اين قضايا، حتي در اولين روزهاي بعد از شهادت حماسه سازان عاشورا، همچون ابري پربار و باران زا، آسمان شفاف «ديد» و «منطق» و «وجدان» مسلمانان را بخود جلب نمود، و سپس اين تفكر به يك «شعور» و همزمان و موازي با آن، به دنيايي از عاطفه و هيجان و احساس «شور» انقلابي مبدل گشت، به طوري كه از آن زمان و تا هنگامي كه جامعه عدل اسلامي در جهان گسترده نگرديده، اين جمع بين (شور) و (شعور)، حوادث و وقايع و انقلاب هاي بزرگي را باعث شده و قطعا نيز اين روند دفاع از حق و رابطه بين افزايش شور و شعور تداوم خواهد يافت.
شعور همچون يك معيار و ابزار اساسي نقشي بسيار بارز در تكوين عيني تحقق ارتقاء سطح كيفي وجود انساني داشته و بالطبع در دين مبين اسلام نيز به آن اشارات ويژه اي شده است. اما اينكه چرا اين هماهنگي و همجواري و تطبيق بين دو مقوله اساسي (شور) و (شعور) در اكثر مواقع و موقعيت هاي خاصي از تاريخ تكوين تحولات انساني حدوث جدي نيافته، خود بحثي بسيار مفصل، در عين حال كليدي و حياتي است. نظر اجماع اين است كه كيفيت ممتاز اين تقابل تعيين كننده، به عوامل و معيارها و ابزارهاي كاملا مشخصي بستگي داشته كه هر كلام به نوعي در چارچوب و ساختار كليدي حماسه عاشورا، نقشي بارز و اساسي دانسته اند و يكي از مهم ترين اين ابزارها، شخصيت شاخص و الهي و بي نظير و مرتبط با نبوت و امامت محور عاشورا يعني سيدالشهدا(ع) مي باشد. (شعور) واقعي، همواره در ذات انسانها نهفته شده و با يك منطق قوي كه بالطبع در سرشت وجودي تمامي انبيا و اوصياء و ائمه اطهار و صالحين تعبيه گرديده، اين شعور به حد تعالي ارتقاء خواهد يافت و اين خود، به تنهايي مي تواند سرشت منطقي بودن شناخت علت جمع (شور) و (شعور) و ارتباط آن با قيام عدالت خواهانه و فرهنگي و معرفت گرايانه امام حسين(ع) را به خوبي مشخص نمايد.
اصولا قيامهاي مردان بزرگ و مقدس داراي چنين ويژگي هستند كه به اين حركت هاي عظيم و (آگاهانه) يكنوع ارتقاء سطح كيفي بسيار والايي مي دهد، از جمله اين خصوصيات مقدس مي توان به چند مورد عمده اشاره نمود: الف- تقدس، يعني پاك بودن از جنبه هاي سطحي از قبيل حسدها و كينه هاي شخصي و خودخواهي ها. ب- عموميت يافتن يا قطعيت داشتن زمينه هاي انقلاب، به طوري كه براي رهبر اين انقلاب، حدوث و تحقق انقلاب براي حال و آينده مردم و يا امت حياتي و تعيين كننده و الزامي جلوه مي نمايد. ولو اينكه هواداران يا (آگاهان) به اين انقلاب از نظر كميت ظاهراً در اقليت، باشند. پ- تمامي انقلابهاي حقيقي و مردمي و خدايي، يكنوع مرجعيت يا پيشوايان رهبري را در مركز ثقل تصميم گيريها دارند كه جريان انقلاب را هدايت مي كند، و چون اين انقلاب و رهبريت آن، منافع آحاد مختلف مردم را در راستاي طيف جامعه و حق و حقيقت لحاظ مي نمايد لذا در هر حال پيروزي واقعي، نصيب اين نهضت خواهد شد، ولو اينكه ممكن است در نگاه اول، موفقيت نهايي و مشخص و معيني را كسب ننموده باشد.ت- ويژگيهاي منحصر به فرد انقلاب به طور كلي جايگاه انقلابهاي حقيقي و مذهبي و ديني كه خالص ترين نوع انقلاب ها مي باشند. به واسطه استثنايي بودن ريشه ها و مبناي آن ها، در رفيع ترين نقطه اتكاي مردم واقع شده است زيرا كه مردم اميدها و آمال و آرزوهاي گمشده خويش را در قالب و چارچوب نهضت و انقلاب جست وجوي مي نمايند لذا اين ويژگي ها، از نكات بسيار بارز و نمايان نهضت هاي واقعي مي باشند.امام نيز با امعان به وظيفه خطير و الهي خود كه نشأت گرفته از «امر به معروف و نهي از منكر» است حماسه جاوداني آزادي و آزادگي را در دوران خفقان حاكمان وقت فرياد كشيد.
امام، كه خود، پيامبر اكرم(ص) را عميقاً درك كرده و خصوصيات يك انسان كامل خدايي و رباني را به طور مستقيم و بواسطه رسالت جدش و امامت پدر معصومش در خود احساس نموده بود، با عزمي عميق و حقانيتي پرشكوه، براي اعاده حقوق حقه مردم مظلوم كه با نيرنگ ها و دسيسه هاي بدخواهان و منافقان، از آنان سلب كرده بودند، به پا خاست و با خلق حماسه اي بي مانند تعريف كامل و جامع و قاطعي از (شرافت) انساني را، براي تمامي جهانيان همه ازمنه و اعصار، معني فرمود. البته كيفيت تبيين حماسه كربلا، به فاكتورها و اهرمها و ادلأ ارزشمندي نياز داشت كه اين ويژگي ها نيز در اجتماع و تركيب و تلفيق دو عامل اصلي (شور) و (شعور) مفهوم عيني به خود گرفته است. چرا كه شعور، باعث تجزيه و تحليل و فراهم سازي بيان حماسه و انقلاب مقدس شده و زمينه ايجاد (شور) را در رهروان و پيروان حقيقي عدالت و جهاد مهيا مي سازد.
هلهله اشقیاء؛ از عاشورای 61 تا عاشورای 88
تاریخ این درس را تا همیشه با خود مرور خواهد کرد که از میان حسینیان و یزدیان، همواره این قافله حسینیان بودهاند که ماندهاند و یزدیان سرانجامی جز ظلمت و تباهی نداشتهاند
به عاشورای 61 هجری که نگاه می کنی مدعیان اسلام را می بینی که بر امام زمان خود شمشیر کشیدند؛ امامی که خود با نامههایشان او را برای رهبری جامعه دعوت کرده بودند. وقتی امام حسین(ع) در روز عاشورا در مقابل لشکر دشمن ایستاد تا آخرین حجت ها را هم بر آنان تمام کند، خطاب به لشکر کوفه که حتی برخی از آنان را با اسم صدا می کرد، فرمود: مگر شما برای من نامه ننوشتید؟ و وقتی آنها کرده خود را انکار کردند، حسین، نامه هایشان را جلوی آنها انداخت و گفت خدایا تو شاهد باش که من حجت را بر این قوم تمام کردم. پس نباید چندان تعجب کرد وقتی میخوانیم در عصر همان روز که دیگر دست این قوم به خون عزیزترین فرزندان رسول خدا آغشته بود، با هلهله و شادی و مست از ریختن خون فرزند زهرا(س) به سوی حرم او ریخته و خیامش را به آتش می کشند و به ناموس او بی حرمتی می کنند. تاریخ در حال تکرار است، تکراری که این بار بعد از گذشت چهارده قرن، البته نتیجهای متفاوت دارد. تکرار از این جهت که بار دیگر مدعیان پیروی ازخط امام را نه فقط در مقابل راه امام، بلکه در برابر تمام داشتههای شیعه قرار می دهد.
* پایکوبی وارثان یزید بر خیمههای عزا صبح روز عاشورای 1388 وقتی آحاد مردم عزادار با حضور در هیئت ها و تکایا مشغول سوگواری برای سید و سالار شهیدان بودند، فتنه گران نیز خود را آماده کرده بودند اما نه برای عزاداری برای سیدالشهدا بلکه برای به آتش کشیدن خیمههای عزای عزداران حسینی. آنها خیابان های خالی را فرصتی مغتنم برای ایجاد آشوبی جدید یافتند اما نمی دانستند که مقابله با عزای حسینی، دودمان فتنه انگیزی آنها را بر باد خواهد داد. اصحاب فتنه در آن روز با تمام توان در خیابانهای خلوت مرکزی شهر گرد آمدند تا به تمام مردم مومن و متعهد ایران اسلامی نشان دهند که امام آنها نه حضرت اباعبداللهالحسین(ع) بلکه یزدیان زمان است، یزیدیان سال 1430 که اکنون تمام قوای اهریمی خود را به مصاف با نظام جمهوری اسلامی ایران آورده بودند و رسما طرح خود برای براندازی نظام را در خیابانهای تهران فریاد میزدند.
* دسته های عزای حسین(ع) میآیند با نزدیک شدن به ظهر و انتشار خبر هتک حرمت روز عاشورا در هیئتهای مذهبی و مساجد، عزاداران حسینی به خیابانهای مرکزی تهران گسیل شدند. شمار قابل توجهی از مردم نیز در تقاطع انقلاب- فلسطین تجمع کردند. این افراد با سردادن شعارهای انقلابی از جمله «لبیک یا خامنهای لبیک یا حسین است» و سینهزنی، اقدامات خرابکارانه اغتشاشگران را محکوم کردند. تا کمتر از 72 ساعت بعد، بزرگترین اجتماع ملت ایران در طول سالهای اخیر در 9 دی شکل بگیرد تا پایانی باشد بر چند ماه فتنهانگیزی فتنه گران.
* عبرتهای عاشورای 88 یزدیان در طول تاریخ انقلاب اسلامی ما نیز یک بار در قامت منافقین، بار دیگر در قامت دشمنان برون مرزی ما و یک روز نیز در هیئت فتنه و اغتشاشگر به میدان آمدند اما تاریخ گواهی میدهد که همه آنان از بین رفتند و آنچه که ماند ندای اسلام ناب و مانایی یاران عاشورایی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بود. قیام اباعبدالله الحسین(ع) و واقعه عاشورا، طبق آنچه که تاریخ به ما میگوید، رسواکننده فتنهگران و معاندان راه حق در طول تاریخ بوده است. تاریخی که البته در مسیر خود به انقلاب اسلامی ایران و یاران عاشورایی حضرت امام روحالله(ره) نیز رسید و در انطباق حرکت اینان با مسیر سرخ سیدالشهدا(ع)؛ نظارهگر برکات خط ترسیم شده توسط سالار شهیدان برای نظام برآمده از جمهوری اسلامی ایران شد.
عاشوراي سال 88 زماني که بسياري از مردم ايران در سراسر کشور به ياد ماتم حسين (ع) ، بي کسي هاي زينب سلام الله عليها و پاره پاره شدن پيکر نوجوان خوش سيماي کربلا خون گريه مي کردند و در کنجي غم ماتم بغل کرده بودند عده اي در عين بي شرمي از کنار حرمت عاشورا به سهولت گذشتند و ياد بي مهري هاي کوفيان به حسين (ع) را دوباره زنده کردند.آن روز اگرچه ايران سراسر سياه پوش شد و ميليونها ايراني در اقصي نقاط کشور عزاي امام حسين (ع) و علم عاشورايان را مانند هرساله برپاداشتند اما شب هنگام ، زماني که اخبار حوادث عاشوراي تهران را گوش کردند عرق سردي بر روي پيشانيها نشست و دوباره همه به ياد بي کسي حسين (ع ) سرود گريه را سر دادند.
همين مسئله باعث شد تا چند روز بعد و در چهارشنبه 9 دي 88 ملت ايران يکپارچه در سرتاسر کشور خشم خود را از اقدام فتنه گران در تعرض به مراسم عزاداري امام حسين (ع) نشان دهند و همين مسئله نيز به طور کلي هيمنه فتنه را در هم شکست و پشت پرده اسرائيلي اين پروژه براندازي را روشن ساخت و در نهايت نيز همين قيام مردمي که با روحيه اي حسيني برگزار شده بود موجب شد تا نظام و مردم از فتنه 88 با سربلندي و موفقيت بيرون بيايند و ماه برنامه ريزي و ميلياردها دلار سرمايه گذاري غرب براي براندازي نظام اسلامي به جايي نرسد. لذا در نهايت بايد گفت که نهضت عاشورا و محرم حسيني پيوندي غير قابل انفکاک با انقلاب اسلامي ايران داشته و دارد. اين انقلاب و کشور هرچه دارد از مراسم عزاي حسين بن علي(ع) دارد و در مفهومي کلان تر و به تعبير امام خميني(ره) :محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.
"عاشورا" و فرهنگهای برآمده از آن در طول تمام سالهای عمر نظام جمهوری اسلامی ایران در واقع تصفیه کننده خون انقلاب و زداینده کژیها از ساحت ساختارهای نظام اسلامی بوده است. ایران فتنهای را به خود دید که غبارهای آن تنها به مدد توجه مردم ایران و شیعیان به فرهنگ عاشورا فرو نشست. تاریخ ، کسانی را دید که باز هم در مقابل عاشورا ایستادند و حتی با تأسی به آل زیاد و آل مروان در روز حزن اهلبیت(ع) به شادمانی و پایکوبی پرداختند و به سمت له کردن ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی پیش رفتند اما باز هم این، خون بود که بر شمشیر پیروز شد و کوس رسوایی دشمنان راه حسین(ع) باز هم به صدا درآمد. دشمنان مردم ایران از خارج از مرزها با این شادی کنندگان و پای کوبندگان در روز عاشورا ابراز همراهی کردند. از کمکهای مالی دشمن به فتنهگران پردههای زیادی برافتاد و آنچه که سرانجام در ته کاسه سران فتنه و یاران یزیدی آنها ماند چیزی نبود جز آنکه مشخص شد تمام نسخههای آنها را سیا و موساد و اندیشکدههای استکبار جهانی برایشان پیچیدهاند. تاریخ این درس را تا همیشه با خود مرور خواهد کرد که از میان حسینیان و یزدیان، همواره این قافله حسینیان بودهاند که ماندهاند و یزدیان سرانجامی جز ظلمت و تباهی نداشتهاند.
انقلاب اسلامي، پرتوي از عاشورا حماسه جاودان امام حسين(ع) منشأ بسياري از تحولات و جنبشهاي آزادي بخش در جهان اسلام و حتي غير مسلمانان گرديده است. انقلاب اسلامي ايران نيز با الهام از نهضت حسيني و با الگوگيري از آن قيام الهي و با رهبري حضرت امام خميني(ره) توانست تحوّلي عظيم در جامعه ايران و حتي در کل جهان اسلام بهوجود آورد و نظام سلطنتي را در ايران سرنگون و شجره طيبه حکومت اسلامي را بر اساس قوانين و دستورات اسلام و برگرفته از قرآن و عترت پايهريزي نمايد. امام خميني با استفاده نيکو از ميراث بزرگداشت محرم و احيا و اصلاح ابعاد فراموش يا بد فهميده شدهاش، خيل عظيم محبّان کربلا و دوستداران اهل بيت را به سرچشمه کوثر حقيقي عاشورا متصل ساخت و از توده وسيع اما خاموش و بيخطر عزاداران، مداحان، گويندگان مذهبي و مرثيه سرايانِ فاجعه کربلا لشکرهاي فريادگر با هدف، شهادت طلب و فداکار سامان داد که بنياد بيدادگري ظلم و بيگانه پرستي را در کام آتش افروخته از ايمان به "کل يوم عاشورا" فرو بلعيد.
به يمن اين حرکت، قيام 15 خرداد 1342 آغازگر نهضتي شد که در عاشوراي 1357 سند ختم مشروعيت و مقبوليت رژيم شاهنشاهي را به امضاي همه مراکز خبري و محافل تصميم گيري هواداران نظام طاغوتي رسانيد و به اين ترتيب يکي از مستحکم ترين نظامهاي يزيدي تاريخ، به مدد فهم درست نهضت عاشورا از بين رفت. حضرت امام (ره) نگاه مردم را درباره رويداد عاشورا از مقام ثبوتي به اثباتي کشانيد و توجه مردم را بيشتر به فلسفه قيام جلب کرد تا خود حادثه. از قيام امام حسين(ع) و حماسههاي عاشورا مشعلي براي حرکت و زندگي مردم ساخت و اين حماسه را در متن زندگي سياسي اجتماعي مردم وارد کرد و از آن به عنوان الگويي براي نجات انسانها از چنگال جنود شيطان الهام گرفت و آن را پشتوانه حرکت و قيام عمومي ساخت. اين نگرش چنان تأثير شگرفي نهاد که انسانهاي ذليل، ترسو، ظلم پذير، بياراده و فرو خفته در غفلتهاي فراوان را به انسانهاي استوار، با شهامت، ستمگريز و خودباور تبديل ساخت و فرهنگ حسيني را در بطن اجتماع وارد و نظامي به ظاهر محکم و استوار را سرنگون کرد و تشکيلاتي ديگر به جاي آن بنيان نهاد و به مردم آموخت که عاشورا فقط براي گريستن نيست، بلکه اين گريهها و مويهها فلسفه دارد.
آدمي ضمن گراميداشت عاشورا بايد بياموزد که حسيني زندگي کند، و گر نه همچون يزيديان خواهد بود. بنابراين فرهنگ اين قيام ميتواند در تمامي جوامع، درس آموز، هدايتگر و راهنما باشد و کلام نبوي که فرمودهاند: "إن الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة"، تحقق عيني خواهد يافت. حضرت امام خميني(ره) علل شکل گرفتن و بقاي انقلاب اسلامي را مديون و مرهون عاشورا و نهضت اباعبدالله (ع)ميدانند و معتقدند که مردم درس قيام و مبارزه را از امام حسين(ع)فراگرفتهاند: "ما بايد همه متوجه اين معنا باشيم که اگر قيام حضرت سيد الشهداء نبود، امروز ما نميتوانستيم پيروز شويم. انقلاب اسلامي پرتوي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است"(1). حضرت امام براي رهايي و نجات مردم از آتش بيداد و تباهيهاي خاندان پهلوي و نيز ستيز با استکبار و رهبري انقلاب اسلامي، از مکتب عاشورا درس گرفت و با اقتداء به حضرت سيدالشهداء، نهضت خود را آغاز و ادامه داد: "... ما پيرو پيغمبر اکرم(ص) هستيم. پيرو حضرت امير(ع) هستيم. ما پيرو اباعبدالله هستيم. ما به سيدالشهداء اقتدا کردهايم و تمام مقصد ما، مکتب ماست. همه ما بايد فداي اسلام شويم و ما که تابع حضرت سيدالشهداء هستيم، بايد ببينيم ايشان چه وضعي در زندگي داشت. قيامش، انگيزهاش نهي از منکر بود که هر منکري بايد از بين برود. ... مِن جمله قضيه حکومت جور، بايد از بين برود".
هم جهتي انقلاب اسلامي ايران و نهضت حسيني
آنچه كه نهضت ما را جهت مي داد و امروز هم بايد بدهد، دقيقاً همان چيزي است كه حسين بن علي در راه آن قيام كرد. ما امروز، براي شهداي خود كه در جبهه هاي گوناگون و در راه اين نظام و حفظ آن، به شهادت مي رسند، با معرفت عزاداري مي كنيم. آن شهيد و جواني كه يا در جنگ تحميلي و يا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و كفار به شهادت رسيده، هيچ شبهه يي براي مردم ما وجود ندارد كه اين شهيد، شهيد راه همين نظام است و براي نگهداشتن و محكم كردن ستونهاي همين نظام و انقلاب، به شهادت رسيده است؛ در حالي كه وضع شهداي امروز، با شهداي كربلا كه در تنهايي و غربت كامل قيام كردند و هيچ كس آنها را به پيمودن اين راه تشويق نكرد، بلكه همه ي مردم و بزرگان وجوه اسلام، آنها را منع مي كردند، متفاوت است. در عين حال، ايمان و عشقشان آن چنان لبريز بود كه رفتند و غريبانه و مظلومانه و تنها به شهادت رسيدند. وضع شهداي كربلا، با شهدايي كه تمام دستگاههاي تبليغي و مشوقهاي جامعه به آنها مي گويد برويد و آنها هم مي روند و به شهادت مي رسند، فرق دارد. البته اين شهيد، شهيد والامقامي است؛ اما او چيز ديگري است.
ما كه امروز اين نظام اسلامي را لمس مي كنيم و بركات آن را از نزديك مي بينيم، بيشتر از اسلاف خود، قدر نهضت حسيني و معناي آن را درك مي كنيم و بايد بكنيم. آن بزرگوار، براي چنين چيزي حركت كرد. آن بزرگوار، براي همين قيام كرد كه رژيمهاي فاسد و مخرّب انسان و دين و ويرانگر صلاح، در جامعه نباشند و نظام اسلامي و الهي و انساني و مبتني بر صلاح، در جامعه استقرار پيدا كند. البته، اگر آن نظام در زمان آن بزرگوار و يا در زمان ائمه ي بعدي: ـ كه معصومند و به منبع وحي متصلند ـ تحقق پيدا مي كرد و آنها در رأس آن نظام قرار مي گرفتند، طبيعي است كه وضعشان با ما متفاوت بود. در عين حال، هيكل و هندسه ي قضيه، يكي است و آنها هم براي همين طور نظامي، حركت مي كردند. حالا اين يك بحث طولاني است كه نمي خواهم در اين جا وارد آن بشوم كه آيا ائمه، براي ايجاد نظام اسلامي، عزم جدي داشتند يا كار آنها صرفاً به عنوان سرمشق بود.
عاشوراي عصر حاضر
پانزدهم خرداد، صبح صادقي بود براي پيروزي انقلاب اسلامي ايران و در واقع بذرهاي اين حركت عظيم در چنين قيامي افشانده شد. امام خميني رحمهالله فرمودهاند:"سالروز خرداد 1342؛ خمير مايه نهضت مبارك ملت بزرگ ايران و روز بذر انقلاب بزرگ اسلامي ماست. ملت عزيز ما بايد اين بذر پربركت را در عصر عاشوراي [سال] 1383 قمري جستجو كند".(ج16، ص290) قيام 15 خرداد حركت شجاعانه ملت مسلمان ايران از ظلمات به سوي نور و از حقارت به سوي عزت و سرافرازي بود. ملت ايران در اين روز مسير 2500 ساله ظلم و جور را تغيير داد و قدم در مسير عدالت و آزادگي گذاشت و اسطوره نظام ستمشاهي را براي هميشه در هم شكست و نداي حق طلبي و آزاديخواهي خود را با صداي رسا اعلام نمود. از اين روز بايد به عنوان عاشوراي عصر حاضر ياد كرد. روزي كه ملت مظلوم به رهبري آزادهاي از اولياء الهي به پا خاست تا بشريت را از مسير ظلم و تاريكي به نور هدايت كند. 15 خرداد روز نجات اسلام از چنگال ظالمان و ستمگران بود كه براي سالها مظلوميت، مهجوريت و در نهايت ريشه كني آن را هدف قرار داده بودند.
15 خرداد پايان مسير انحرافي حاكمان جبار و نالايق ايران اسلامي و آغاز راهي نو و گام نهادن در راهي روشن و پراميد بود و به عبارتي بازگشت به صدر اسلام و آغاز يك نهضت بزرگ اسلامي و احياء عظمت اسلام در جهان معاصر بود و به فرموده امام(ره) 15 خرداد روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان بود.ملت ايران با الهام از راه و روند حماسه آفرينان 15 خرداد به عنوان اسوه هاي ايثار و شهادت درس جانبازي، فداكاري و پايداري آموختند روزهاي شور و حماسه فراواني پديد آوردند و نهضت اسلامي امام بر ضد طاغوت را تداوم بخشيدند. مبارزه پيگير و مقاومت خستگي ناپذير ملت ايران از سال 42 تا57 كه به انقلاب اسلامي منجر شد ريشه در قيام خونين 15خرداد داشت و برگرفته از جانبازي هاي زنان و مردان قهرمان روز تاريخي بود. انقلابي كه به دنبال آن خورشيد پرتشعشع اسلام بار ديگر در كشور ايران طلوع كردو آن را از ظلم و ستم رهانيد .
عاشوراي حسيني هويت ساز انقلاب اسلامي
از جمله مباحث مرتبط با هويت انقلاب اسلامي در کلام و پيام امام خميني بحث فرايند و سازوکار تاثير نهضت حسيني در ايجاد هويت انقلاب اسلامي ( هويت تاسيسي ) است. عبارات و بيانات حضرت امام در سرفصل هايي مختلف به تبيين اين فرايند پرداخته و با توجه به کارويژه هاي اين هويت ( از جمله انسجام بخشي و گردآوري اجتماعي، همسو سازي اجتماعي ) در فرازهايي مختلف به اين بحث اشاره داشته اند. در حقيقت بخشي از بيانات امام خميني ناظر بر اين معني است که انقلاب اسلامي و هويت مفهومي آن الگو گرفته از حماسه عاشوراست و در حقيقت هويت انقلاب اسلامي با الهام از نهضت حسيني ترسيم شده است . برخي از اين تعابير عبارت اند از: هيهات که امت محمد ( ص ) و سيراب شدگان کوثر عاشورا به مرگ ذلت بار تن در دهند ( امام خميني، ج20 ،318 )
تکليف ما را سيد الشهدا معلوم کرده است که از شهادت نترسيد. ( امام خميني، ج17 ،55 )
ملت ايران با الهام از حادثه عاشورا آن قيام کوبنده را به وجودآورد. ( امام خميني، ج16 ،290 )
ملت ايران از پرتو هدايت ( امام حسين ) معرفت به وظيفه و از استقامت او در مقابل باطل ، استواري فرا گرفت. ( امام خميني، ج16 ،249)
کيفيت مبارزه را حضرت سيد الشهدا به ملت ما آموخته و با کار خودش به ملت ما تعليم داده است. (امام خميني ج17 ،56 )
تبعيت و پيروي از سيد الشهدا و اصحاب ايشان در عشق به شهادت ( امام خميني، ج15،6 )
ما افتخار مي کنيم که مانند سيد الشهدا در روز عاشورا کشته شويم و بچه هاي ما اسير و اموالمان را غارت کنند ما همانند حسين از همين الآن اعلام مي کنيم هرکه با ماست به طرف ما بيايد و هرکس با ما نيست به سمت لشگر يزيد برود. ( امام خميني، ج1 ،240 )
ما که تابع حضرت سيد الشهدا هستيم بايد ببينيم که انگيزه ايشان از قيام نهي از منکر بود و اينکه هر منکري بايد از بين برود منجمله حکومت جور. ( امام خميني، ج21 ،1 )
کربلا چه کرد و در عاشورا چه تاثيري داشت؟ همه زمين ها بايد اينطور باشد؛ همه روز ملت ما بايد اين معنا را داشته باشد که امروز روز عاشوراست و ما بايد در مقابل ظلم بايستيم و همين جا کربلاست و بايد نقش کربلا را پياده کنيم. ( امام خميني، ج10،122 )
اگر قيام سيد الشهدا نبود امروز ما هم نمي توانستيم پيروز شويم. اين مجالس عزا و سوگواري سيد مظلومان يک وسيله اي فراهم کرد براي ملت که بدون اين که زحمت براي ملت ما باشد مردم مجتمع اند. (امام خميني، ج17 ،56 )
( مجالس محرم ) سازماني است که بدون اينکه دست واحدي در کار باشد ملت را جمع کند خود بخود مردم را به هم پيوند داده است. ( امام خميني، ج16 ،344 )
ملت ما انقلابي کرد که به برکت همين مجالس ( محرم ) بود که همه کشور و مردم را دور هم جمع کرد و همه به يک نقطه نظر کردند. ( امام خميني، ج16 ،347 )
اگر عاشورا و گرمي شور انفجاري آن نبود معلوم نبود چنين قيامي بدون سابقه و سازماندهي واقع بشود. ( امام خميني، ج16 ،290 )
( تجمع و سوگواري براي سيد الشهدا ) براي ما نفع دارد . همين جهت رواني آن که قلوب را چگونه به هم متصل مي کند. ( امام خميني، ج11 ،100 )
فرق امام راحل (رض) با حضرت سيّدالشهداء (ع)
امام راحل (ره) چه در اعلاميه ها، چه در پيام هاي خصوصي و آنچه كه شفاهاً بيان كرده اند، چه سنّت و سيرت هاي عملي و رفتاري؛ اين اصول چهارگانه را، تماما رعايت و اجرا كردند. فرق امام با سيّدالشهداء (ع) اين است كه او انسان كامل و خليفه الله است، او معلّم است و اين شاگرد، او امام است و اين امت، او معصوم است و اين عادل؛ و ميلياردها درجه فرق بين امام معصوم و امام راحل هست. امّا بالأخره او تشخيص داد كه بايد همت، همت الهي باشد و اين اصل كلّي را كه ذات أقدس له به ما آموخت، در هر زمان ومكاني قابل اجراست.
خدا به ما فرمود: خذوا ما آتيناكم بقوّه (3). يعني آنچه را كه ما به شما داديم، با قدرت و توان بگيريد. اختصاصي هم به جريان بني اسرائيل ندارد. از وجود مبارك امام صادق (ع) سئوال كردند: اينكه خدا فرمود: خذوا ما آتيناكم بقوّه، اب قوّه القلوب ام بقوّه الابدان ؟ آيا با قدرت هاي دل و ايمان بپذيريم، يا با قدرت هاي بدن و بازو ؟ منظور مبارزه نظامي است، يا قدرت هاي فكري ؟ فرمود: بقوّه القلوب و قوّه الابدان (4)هم خوب بفهميد، هم به فهميده ها خوب ايمان بياوريد، هم به ايمان آورده خوب عمل بكنيد، هم بكوشيد از او حمايت بكنيد و دفاع بكنيد. درك صحيح داشتن و عمل خالص برابر درك صحيح داشتن و براي اجرا كوتاه نيامدن. اين حديث نوراني كه از امام صادق نقل شد كه از قرآن كريم استفاده كرد؛ در امام راحل به خوبي مشهود بود. يعني اسلام شناس كامل بود و دين باور كامل بود و سعي مي كرد آنچه را كه باور دارد با اخلاص عمل كند و سعي مي كرد آنچه را كه باور كرد و عمل كرد، از آن حمايت كند.
پيروزي قطعي، نتيجه « اخلاص » در عمل
اگر كسي روي آن عناصر چهارگانه حديث نبوي و روي اين دو عنصر محوري كه از امام صادق (ع) نقل شد؛ قيام كرد، آنگاه وعده الهي قطعي است. خدا به هر كسي وعده پيروزي نداد ! خيلي ها قيام كردند و پيروز نشدند. الآن شما مي بينيد در بسياري از كشورها وقتي به سقف پيروزي مي رسند، افت مي كنند. سرّش آن است كه اينها آن اخلاص را فراهم نكردند وگرنه وعده خدا قطعي است. خدا به كسي وعده پيروزي داد كه آن عناصر چهارگانه را با اخلاص عمل بكند. » اخلاص » هم از قوه يقين نشأت مي گيرد، از صلاح نيّت نشأت مي گيرد. طبق بيان نوراني اميرالمؤمنين (ع) بر اساس نقل غرر و درر، فرمود: نشانه اخلاص: اليأس ع مّا ف ي ايد ي النّاس است(5). كسي با اخلاص است كه از مردم قطع اميد كند، گرچه براي رفاه مردم قدم بر مي دارد؛ چنين خاصيّتي در امام راحل (ره) بود.
شباهت نهضت امام خميني (ره) با نهضت كربلا در « خالص بودن »
مطلب ديگر كه نهضت امام راحل را با نهضت كربلا پيوند مي دهد، آن است كه نهضت كربلا » خالص » بود. يعني خيلي ها با حكومت اموي ناهماهنگ بودند، ناسازگار بودند و مي خواستند سيّدالشهداء را ياري كنند؛ امّا نه براي امامت امام سوّم، بلكه چون با امويان بد بودند. چنين افكاري را وجود مبارك سيّدالشهداء نمي پذيرفت. بعضي ها به امام حسين (ع) پيشنهاد كمك مالي دادند، عرض كردند: ما اسب به شما مي دهيم، سپر مي دهيم، زره مي دهيم، ولي خودمان نمي آئيم؛ وجود مباركش اين جمله قرآن را خواند و آنها را طرد و دفع كرد، فرمود: و ما كنت متّخ ذ المض لّين عضداً (6). فرمود: من در اين نهضت از آدم گمراه كمك نمي گيرم.
كاري كه انسان با دست خود انجام مي دهد، ولي فشار آن كار بين آرنج و مچ هست، كه اين قسمت را مي گويند: ( ساعد )؛ اگر با اين قسمت ها كار انجام بگيرد، مي گويند: » مساعدت » و اگر فشار كار بين دوش و آرنج باشد، چون اين بازو را مي گويند: ( عضد )؛ اگر چند نفر بازو روي هم بگذارند، يك كاري را انجام بدهند، مي گويند: » معاضدت » كردند. اين معاضدت از همان عضد است، آن مساعدت هم از آن ساعد. ذات أقدس له فرمود: من در دينم، در كارهايم از انسان باطل و گمراه كمك نمي گيرم: ما اشهدتهم خلق السّماوات و الأرض و لا خلق انفس ه م و ما كنت متّخ ذ المض لّين عضداً (7). اين جمله:و ما كنت متّخ ذ المض لّين عضداً كه در قرآن است، سالار شهيدان به اين جمله استشهاد كرد؛ كسي كه شخصاً حاضر نبود سيّدالشهداء را ياري كند، ولي حاضر بود كمك مالي كند؛ حضرت فرمود: من از آدم گمراه كمك نمي گيرم.
پيوند انقلاب اسلامي با نهضت عاشوراي حسيني اقتدار زير پرچم عزاي حسين(ع)
فلسفه عاشورا و قيام امام حسين (ع) آنهم در اوج مظلوميت تاريخي سرخ براي مکتب شيعه است که همواره همچون موتور محرکي اين جامعه را از بحران ها بيرون کشيده و به سوي جلو سوق داده است. شيعيان از صبر و استقامت و جسارت و شجاعت حسين بن علي (ع )آموخته اند که حتي در سخت ترين شرايط ممکن نيز نبايد دست از اصول و آرمانها کشيد بلکه تا آخرين قطره خون بايد ايستاد و از اين آرمان ها دفاع نمود. امام حسين(ع) به همه شيعيان و جهان اسلام آموخت که مي تواند با لشكري اندک سپاهي بزرگ را براي همه زمان ها و تاريخ ها شکست داد و پيروز نهايي ميدان بود. حسين بن علي (ع) با خلق حماسه عاشورا نشان داد که حتي در اوج غربت نيز مي توان سرافراز بود و عزتمدارانه زندگي کرد و مرد. نوه پيامبر اکرم به همه آموخت که مرگ با عزت و شرافتمندانه بسيار با ارزش تر و ماندگار تر از زندگي ذليلانه و همراه حقارت است. همين شيوه و الگو و روش امام حسين (ع) نيز از ابتداي مبارزات انقلابي ايرانيان عليه رژيم هاي استبداي و ظالم سرمشق شد و تاريخ ايران مشحون گشت از سرافرازي ها و غيرتمندي مردان و زنان مسلماني که به تبعيت از امام شهيدشان مظلومانه و لي با اقتدار و صلابت در مقابل رژيم هاي خونخوار و استبدادي ايستادگي نمودند.
تاريخ پيروزي انقلاب اسلامي ايران را نيز بايد با توجه به همين فلسفه عاشورايي مورد تحليل و بررسي قرار داد و نکته جالب اينجاست که مهمترين رخدادهاي سياسي در انقلاب اسلامي ايران و حتي در سالهاي اخير نيز منبعث از فلسفه عاشورا و در پيوندي ناگسستني با محرم بوده است.
اساسا محرم و جلسات موعظه و روضه روحانيون يکي از اصلي ترين کانون هاي اعتراضي عليه رژيم ستمشاهي پهلوي بود و از همين رو نيز عمال شاه و علي الخصوص ساواکي ها به شدت با برگزاري چنين مجالسي مقابله مي کردند و سعي داشتند تا اين جلسات به هيچ وجه جنبه سياسي پيدا نکنند در حالي که اساسا هيچ فعلي براي شيعيان سياسي تر از عزاداري براي سيد و سالار شهيدان نيست. عزاداري براي معصومي که عليه يک رژيم فاسد قيام کرد و تا آخرين نفس براي مقابله با اين رژيم فاسد شمشير زد. قيام 15 خرداد 1342 -كه نقطه عطفي در تاريخ انقلاب شمرده مي شود- به دنبال سخنراني شديد الحن امام خميني(ره) در بعد از ظهر عاشورا ( 13 خرداد 1342) به وقوع پيوست. و در حقيقت نطفه انقلاب را همان فرياد عاشورايي امام(ره) منعقد كرد. شعارهايي هم كه در طول اين قيام و ايام پيروزي انقلاب، عليه رژيم پهلوي از طرف مردم سر داده مي شد، اشاره به نهضت عاشورا ي حسيني داشت، شعارهايي چون «خميني بت شكن ... خميني، تو فرزند حسيني»، «خميني، خميني تو وارث حسيني» و «نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه». امام خميني (ره) در مورد قيام 15 خرداد 1342 فرمودند:«آن روز يزيديان با دست جنايتكاران گور خود را كندند و تا ابد هلاكت خويش و رژيم ستمگر جنايتكار خود را به ثبت رساندند و در 15 خرداد 42 پهلويان و هواداران و سردمداران جنايتكارشان با دست خود گور خود را كندند و سقوط و ننگ ابدي را براي خويش به جا گذاشتند كه ملت عظيم الشان ايران بحمدالله تعالي با قدرت و پيروزي بر گور آتشبار آنان لعنت مي فرستد».(صحيفه نور، ج 16، ص79)
در فاصله سالهاي 1342 تا 1357 نيز مجالس محرم، منبرها، وعظها و نوحه ها حال و هواي سياسي و انقلابي داشت و نگرش سياسي به حادثه كربلا و درس آموزي از قيام عاشورا به سرلوحه اي براي انقلابيون تبديل شده بود.. عاشورا ديگر يك ضايعه تاريخي نبود، يلكه به محور بسيج مردم بر ضد رژيم طاغوت تبديل گرديده بود و به مبارزات مردم عليه شاه جنبه اي الهي و البته افتخار آميز مي داد. خانواده ها، شهيدان خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداي كربلا مي دانستند. مساجد، تكايا،
حسينه ها و خيمه هاي عزاداري امام حسين (ع) به عنوان مهمترين اماكن، براي فعاليت نيروهاي انقلاب و بيداري مردم از مفاسد حكومت پهلوي و سازماندهي آنان براي راهپيمايي، تظاهرات و فعاليتهاي انقلاب محسوب مي گرديد و همين مسئله نيز در نهايت در 22 بهمن 1357 سلسله حکومت هاي شاهنشاهي 2500 ساله در ايران را ساقط کرد. اما نکته بسيار مهم آن است که در طول سالهاي پس از پيروزي انقلاب نيز همين روحيه حسيني و محرم بوده است که ايران را در مقابل فتنه هاي نظامي و سياسي دشمن پيروز گردانيد. در زمان دفاع مقدس با آغاز محرم فضاي خاصي در جبهه ها حکمفرما مي شد و رزمندگان و فرماندهان روحيه و جسارت خاصي مي گرفتند . در حوزه سياسي نيز شايد روز 9 دي را بايد يکي از مهمترين نمونه هاي پيوند محرم با مسائل سياسي در کشورمان قلمداد نماييم.
امام حسين(ع) در نگاه سياستمداران و نويسندگان بزرگ خارجي
چارلز ديکنز نويسنده انگليسي :«اگر منظور امام حسين (ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي خود بود، من نمي فهمم چرا خواهران و کودکانش را همراه خود برد؟ پس عقل چنين حکم مي کند که او به خاطر اسلام، فداکاري کرد.»
ويل دورانت:«شيعيان در کربلا در جايي که امام حسين (ع) به قتل رسيده، به يادگار وي زيارتگاه بزرگي ساخته اند و هنوز هم هر ساله حادثه غم انگيز قتل وي را نمايش مي دهند و عزاداري مي کنند و از يادگار علي و دو فرزندش حسن و حسين (ع) تجليل به عمل مي آورند.»
مَهاتما گاندي (رهبر استقلال هند):من زندگي امام حسين (ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه کافي به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي کند.
ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي):آيا قلبي پيدا مي شود که وقتي درباره کربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و ألم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاکي روحي را که در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انکار کنند.
توماس کارلايل، مورّخ و فيلسوف انگليسي:«بهترين درسي که از سرگذشت کربلا مي گيريم اين است که امام حسين (ع) و يارانش ايماني استوار به خدا داشتند. آنها با اعمال خويش ثابت کردند که در مقام مبارزه حق و باطل، تفوّق عددي و کثرت عددي اهميّت ندارد و پيروزي حسين (ع) با وجود اقليّتي که داشت، باعث شگفتي من است
آشنائی با تاریخ اسلام: عبرت آموزی (و لقد اهلكنا القرون من قبلكم .... گذشته چراغ راه آینده است) آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی( هدی و رحمه للمتقین)