بخش 6 :           بررسی خطبه های ایراد شده در شهر کوفه
کاروان اسیران زیر محافظت و مراقبت شدید سربازان و نیروهای مسلح یزیدی بودند. مردم در دو طرف مسیر حرکت کاروانیان صف کشیده بودند و نظاره گر بودند. همه ی این کارها برای این بود تا حس تنهایی و حقارت کاروان را در مردم ایجاد نمایندمردم ناآگاهانه پیروزی یزیدیان را جشن گرفته بودند و کف می زدند.
آری به خیال خود به استقبال کفار و اسرای رومی شکست خورده از سپاهیان اسلام رفته بودند و بر آل رسول اللهصلی الله علیه و آله سنگ می زدند.                                             .در این زمان بود که امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیهاسلام و دیگر دختر امام حسین علیه السلام سکینه با قوت ایمان، زبان حکمت گشودند و با تیغ بلاغت، سینه ی نفاق را شکافتند. اینجا بود که مردم متوجه اشتباه خود شده بودند و ابن زیاد احساس خطر می کند و شرائط را مناسب نمی بیند
تصویر سازی از عاشورا زمانی که دولت شیطانی یزید بر آن بود تا تصویری نادرست از عاشورا ارائه دهد. حضرت زینب کبری علیهاسلام در کنار رهنمود‌های امام زین‌العابدین علیه السلام به تصویرسازی از عاشورا و وقایع کربلا در خطبه‌های خود پرداختند تا حقیقت بر مردم آشکار شود.                                              .هنگامی که واقعه عاشورا در کربلا اتفاق افتاد، دستگاه تبلیغاتی یزید به سرعت با بهره‌گیری از همه امکانات بویژه شعر و روایت‌سازی دروغین، تصویری غلط و باطل از کربلا و قیام امام‌حسین علیه السلام ارائه داد. به‌طوری که مردم باور کردند که امام‌حسین علیه السلام یک خارجی و یاغی بر خلیفه مسلمین است پس به‌طور طبیعی مستحق قتل و اسارت و غارت است.
رسانه‌های استکباری در خدمت یزید مستکبران و ظالمان در هر دوره‌ای، از همه ابزارها بهره می‌گیرند تا اهداف استکباری خود را برآورده سازند این امر اختصاصی به دیروز و امروز ندارد، بلکه فردا نیز این گونه خواهد بود. شناخت روش‌های استکباری به ما کمک می‌کند تا با چراغ عبرت از گذشته، تصویری روشن از امروز و فردای خود و جامعه داشته باشیم.
چرا که امروز هرچند که ابزارها به سبب فن‌آوری‌های روز، متنوع‌تر و متعددتر شده‌اند، ولی مبانی، اهداف و اصول، تغییر چندانی نکرده است. از آنجایی که مستکبران و ظالمان به هیج عهد و پیمان و اصلی پایبند نیستند و همواره عهد‌شکنی می‌کنند و اصول را نادیده گرفته و زیرپا می‌گیرند (بقره27؛ انفال56؛ رعد20 و 25)  پس نمی‌توان امید داشت که آنان پایبند چیزی باشند و اگر فلسفه و مبانی برای زندگی خودشان داشته باشند، چیزی جز کفر و فجور نیست.                                         .برای رسیدن به مقاصد دنیوی و تحقق اهداف استکباری، عهدشکنی کردهو به هیچ عقد و عهدی وفا نمی‌کنند و با دروغ و شبهه‌سازی می‌کوشند تا راه را برای فجور خود بگشایند. (قیامت1 تا 5) پس همه ابزارها از جمله رسانه‌ها را به خدمت می‌گیرند تا فضایی مناسب برای کفر و فجور خویش فراهم آورند و بستر مناسبی برای سلطه استکباری خود ایجاد کنند                                        ..در آغاز اسلام همین مسأله بارها مشکل‌زا شده بود و شاعران علیه مسلمانان و قبایل اشعاری می‌ساختند که افکار عمومی را نسبت به پیامبرصلی الله علیه و آله و اسلام بدبین می‌کردبعدها نیز دستگاه‌های خلفای ظالم از همین ابزارها برای تسخیر قلوب و اذهان سود بردند و حتی یزید خود به شاعری می‌پرداخت و اشعاری را در مخالفت با مبانی و اصول اسلام می‌سرود و در جامعه منتشر می‌کرد.                                                    .نقش خطبه‌ها در جنگ نرم و تصویر سازی زمانی که عاشورا به ظاهر پایان یافت و روز دهم گذشت، همگان بر این باور بودند که کار نهضت امام حسین علیه السلام تمام شده و دیگر نامی از اهل بیت علیهم السلام باقی نخواهد ماند و دستگاه خلفا که در سقیفه پایه‌ریزی شده بدون هیچ جریان مخالف قوی و اصلی می‌تواند ادامه یابد و اسلام خلیفه‌گری به جای نظام ولایی جایگزین شود. (این یکی از اهداف آل ابوسفیانی بود).
اما روز یازدهم هنگامی که کوفه برای پیروزی یزید و یزیدیان آراسته شد، ورق برگشت خطبه های امام سجاد و حضرت زینب علیهماسلام در هنگام ورود به کوفه چنان جو را دگرگون کرد که ابرهای تیره و ظلمت ظلم در برابر خورشید نبویصلی الله علیه و آله تاب نیاورد و به کناری رفت و اندک اندک انوار حقیقت بر دل‌های مرده کوفیان تابید.و آنان را با حقیقتی آشنا کرد که خود نقش اساسی را در دگرگونی آن داشتند زیرا این کوفیان بودند که به عنوان دستان کفر و نفاق عمل کردند و با مدیریت نرم‌افزاری دستگاه شیطانی یزید، اتفاق شوم رقم خورد.                                     .نخستین کار، تصویری روشن از کربلا در این تصویرسازی دو جبهه حق و باطل را کاملا جدا کرد پس نخست افرادی را معرفی کرد که شهید شده یا به اسارت گرفته شده بودند. چنانکه افراد جبهه مقابل را نیز معرفی می‌کند و سپس رفتار هر دو گروه را بیان کرده و با تبیین ریز جزئیات،‌ تصویری روشن از کلمات بر اذهان و قلوب کوفیان نقش می‌زند طوری‌که قلب‌هایشان را دگرگون می‌سازد و اشک از دیدگان و سوز از جگر و آه از نهادشان به آسمان می‌رود.                                         .اولین تصویر روشن از شهید کربلا را با این عبارت می‌سازد و بر اذهان و قلوب شنوندگانش نقش می‌کند اَلّلهمَّ تَقَبّل مِنّا هذَا القُربان، خدایا این قربانی را از ما بپذیر! در این جمله کوتاه، هم ایمان خویش را بیان می‌کند و هم آنکه روشن می‌سازد
شهادت، از هر قربانی و ابزار تقربی به خدا برتر است که امام حسین علیه السلام خود را برای تقرب به خداوند متعال و رضایتش به قربانگاه منای کربلا آورده و از حج ظاهری در مکه به حج باطنی آمده تا به جای قوچ و فدایی از این دست، خود را قربانی کند که ابراهیم و اسماعیل قصد آن کرده بودند. اینکه مسلخ کجا باشد مهم نیست، بلکه مهم این است که برای چه هدفی سلاخی شود؟ این سخن حضرت زینب علیه السلام تصویری از کربلا ارائه می‌دهد که برای کوفیان آشناست.                     .زیرا ماه ذی‌الحجه هنوز چند روزی بیش نگذشته است و حجاج در مکه و منی تازه به قصد تقرب به خدا، خونی قربانی کرده و همانند هابیل علیه السلام و اسماعیل علیه السلام و ابراهیم علیه السلام خواهان قبولی قربانی خود شده‌اند.                                     .با معرفی امام از خود که انا بن المکه انا بن المنی و جمله ی زینب که اَلّلهمَّ تَقَبّل مِنّا هذَا القُربان این تصویرسازی ارائه می‌کند، که تمام صحرای محشر و منی و عرفات به چشم مردمان می‌آید پس به آسانی می‌توانند غلغله کربلا، خون‌های داغ بر زمین ریخته شده و اوضاع آن را تصویر سازی کنند. چرا که خود بارها شاهد چنین صحنه‌هایی بودند با این تفاوت که در این کربلا و قربانگاه عشاق حسینی علیه السلام، این امام حسین علیه السلام است که قربانی شده و به پیشگاه خداوند هدیه شده است.
در این قربانگاه کربلا، قربانی، سرور جوانان اهل بهشت و فرزندان اشرف و اکرم مخلوقات خداوندی است یعنی امام حسین علیه السلام با شهادت خویش و فرزندان و یارانش، کاری که از عهده کمتر کسی برمی‌آمد انجام داد و خود را قربانی خدا و رضایت او کرد.
حضرت زینب علیهاسلام تلاش می‌کند تا بهترین تصویر را از کشته شدگان و شخصیت آنان ارائه دهد همچنان که تلاش دارد تا تصویری از جانبازی شهدا و قساوت و شقاوت دشمنان ارائه کند که هیچ اما و اگری باقی نماند و دستگاه تبلیغاتی و رسانه‌های دشمن نتوانند آن را دگرگون سازند و یا تصویری دروغین به خورد مردم دهنداینجاست که حضرت زینب علیهاسلام می‌فرماید: یا محمداه! ای رسول خدا، ای که فرشتگان زمین و آسمان بر تو درود می‌فرستند این حسین توست که اعضایش را پاره پاره کردند، سرش را از قفا بریدند این حسین توست که جسدش در صحرا افتاده، در حالی که بادها بر او می‌وزند و خاک را بر او می‌نشانند
تصویری که این کلمات با سوز در ذهن و قلب هر مخاطبی ایجاد می‌کند تصویری است که شاید رسانه‌های تصویری امروز نیز نتوانند آن را به این خوبی و روشنی ارائه دهند و مخاطب خود را تحت تاثیر قرار دهند. این کلمات زمانی گفته می‌شود که مردم کوفه به طور طبیعی به سرعت به مفاهیم آن منتقل می‌شوند.
 و در برابر خود تصاویر گذرانی را می‌بینند که هر روز در میادین جنگ با آن رو به رو بودندزیرا کوفه به سبب آنکه یک پادگان نظامی بوده و مردمانش با جنگ و خونریزی آشنا هستند وقتی این کلمات را می‌شنوند تصاویر آن در جلوی چشمانشان رژه می‌رود. به‌ویژه که برخی از همین مردمان در خود واقعه حضور مستقیم داشته‌اند.                    .حضرت زینب علیهاسلام تلاش دارد که ضمن توضیح نحوه کشتار وحشتناک و اسارت، به وضوح روشن سازد که این کارها در حق امام حسین علیه السلام نوه پیامبرصلی الله علیه و آله انجام گرفته است.
کسانیکه فرزند رسول اللهصلی الله علیه و آله را به این شکل فجیع به قتل رسانند و دخترانش را اسیر و در بند کنند، باید نام مسلمانی را از ایشان پاک کردزیرا کسی که فرزند رسول‌اللهصلی الله علیه و آله را با آن همه سفارش در حق مودت اهل بیت علیهم السلام و اطاعت از ایشان، می‌کشد بی‌گمان از اسلام و مسلمانی بیرون است.آن حضرت علیهاسلام برای تبیین تقویت پیوند استوار میان شهدای کربلا و پیامبرصلی الله علیه و آله خطاب را به سمت مادرش می‌گیرد تا با مخاطب کردن فاطمه علیهاسلام گناه نابخشودنی یزید و یزیدیان را روشن سازد و نشان دهد که آنان چه کسانی را شهید کرده‌اند تا مردم خشم خود را متوجه قاتلین امام حسین علیه السلام کنند
آن حضرت علیهاسلام خطاب به حضرت فاطمه علیهاسلام می‌فرماید: ای مادر، ای دختر خیرالبشر، نظری به صحرای کربلا افکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است! این جگرگوشه توست که در این صحرا روی خاک افتاده و دخترانت را بنگر که سراپرده آنها را سوزاندند و ایشان را بر شتران برهنه سوار کردند و به اسیری می‌برند. ما فرزندان توایم که در غربت گرفتار شدیم.
در خطبه ها سعی شده که تنها به گذشته بسنده نکند بلکه تصویری از حال ارایه دهد تا وضعیت اسیران نیز دیده شود و با نگاهی به حال، حقیقت آشکارتر شده و آینده‌ای روشن برای اسیران و تیره برای اسیرگیران رقم زنداز این رو به وضعیت اسیران کربلا اشاره می‌کنند تا مردم شاهد وضع اسفناک اسیران و شرایط سخت اسارت ایشان شوند و هم درس بگیرند و هم اعتراض کنند تا وضعیت اسیران بهبود یابد و دختران و کودکان کمتر رنج برند. از هر فرصتی بهره ‌برد شده تا تصویری از حقیقت ارایه دهند که دیگر هیچ شبهه‌ای در آن ایجاد نکنند و رسانه‌های دشمن نتوانند حقایق و وقایع را وارونه جلوه سازند و مردم را همچنان با خود همراه نگه دارند.                                       .کاری که حضرت امام سجاد و زینب علیهماسلام در مجالس گوناگون و حالات مختلف می‌کنند این است که پیام عاشورا را زنده نگه دارند و با توصیف ددمنشی یزیدیان، شایستگی آنان را برای مسلمانی سلب کنند به طوری که کسی رغبت به امارت آنان نداشته باشد و با حکمرانی آنان به عنوان فاسق و کافر و فاجر مخالفت کند
از مواردی که حضرت زینب علیهاسلام به ارایه تصویری روشن از کربلا و حقیقت آن می‌پردازد هنگامی است که با سر امام حسین علیه السلام مواجه می‌شود می‌فرماید:
به فدای آن کس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد به فدای آن‌کس که ریسمان خیامش را قطع کردند به فدای آن کس که نه غایب است تا امید بازگشتنش باشد و نه مجروح است که امید بهبودی‌اش باشد. به فدای آن کس که جان من فدای او باد به فدای آن کس که با دلی اندوهناک و با لبی تشنه او را شهید کردند. به فدای آن‌کس که از محاسن‌اش خون می‌چکید به فدای آن‌کس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفی و خدیجه کبری و علی مرتضی و فاطمه‌ زهرا سیده زنان است به فدای آن کس که خورشید برای او بازگشت تا نماز گزارد.
در این عبارت هم شخصیت فردی و هم خانوادگی امام حسین علیه السلام معرفی می‌شود و رفتاری که دشمنان با این شهید انجام دادند توصیف می‌شود تا مردمان دریابند که با چه کسی دشمنی شده و چه کسی را به شهادت رسانده‌اند و بدتر این که چگونه این کار را کردند و چه شقاوت‌ها داشته‌اند.
بخش 7 :       ورود کاروان اسرای اهل بیت‌ (علیهم السلام) به شام
در روز اول صفر سال 61 هـ .ق. کاروان اسرای اهل بیت (علیهم السلام) را وارد شهر شام کردند شهرى که مردمان آن به علت تبلیغات سوء معاویه بر ضد اهل بیت‌ علیهl السلام با اسلام ناب، بیگانه و پیرو اسلام معاویه شده بودند اهل شام براى ورود اهل بیت‌ علیهم السلام به دستور یزید ملعون مجالس جشن بر پا کردند و به شادى و پایکوبى پرداختند (منتهی الآمال ص591) این‌ها همه در حالى بود که آل الله (علیهم السلام) مصیبت زده و عزادار بودند (مستدرک سفینه البحرا ج6 ص294)                                     .سرهاى مقدس شهدای اهل بیت‌ را یکى پس از دیگرى از دروازه وارد نمودند پیشاپیش همه سرها، سر نورانى قمر بنى‌هاشم‌ علیه السلام بود در میان سرها، سر مطهر سیدالشهداء با عظمت و شکوه فوق العاده در حالى که لبخندى بر لبان مبارکش بود (منتهی الآمال ص 594)                                                   .شهادت حضرت رقیه دختر کوچک امام در شام قلم را یاراى نوشتن نیست اما همین بس که سیدالساجدین‌ علیه السلام اوج مصایب آل الله (علیهم السلام) را در شهر شام دانستند و آرزو کردند که اى کاش نبودم و شهر شام را با این وضعیت نمى‌دیدم.شامیان آنها را خارجی خواندند و سرهای بالای نیزه را نمایش میدادند به محله یهودیان بردند و گفتند اینها اجداد شما را در بدر و خندق کشته اند.                        .اسراء در مکانهای بدون سقف نگه میداشتند به هنگام چرخاندن گاهی سر های مبارک می افتاد و مردم هلهله میکردند حضرت رقیه بیقراری میکرد و به دستور یزید سر پدر را آوردند. رقیه ناگهان بیهوش شده و جان به جان آفرین میگوید (مردم شام، پرورش یافته معاویه و عمروعاص هستند و از اسلام حقیقی بوئی نبرده اند و تحت تاثیر تبلیغات معاویه بودند)                                      .اسراى اهل بیت ‌(علیهم السلام) در مجلس یزید ملعون در حالى که دست مرد‌ها را به گردنشان بسته بودند و همه کودکان و زنان را به یک زنجیر متّصل کرده بودند وارد مجلس یزید کردند یزید مست و مغرور از کرده خویش بر تخت تکیه داده و مجلس بزم برپا ساخته بود. سر مقدس سالار شهیدان را در تشتى مقابل یزید گذاشتند و او با چوب خیزرانى که در دست داشت، نسبت به حضرت اسائه ادب مى‌کرد.                    .عقیله عرب زینب کبرى علیهاسلام با دیدن این صحنه دست برد و گریبان چاک زد و فریاد کرد: وا حسیناه! وا حبیب رسول الله! که از صداى آن حضرت، حاضران سکوت عجیب و بعضی به گریه افتادند (الدمعه الساکبه ج5 ص105) به لب و دندان کسى بى‌احترامى مى‌کنى که من شاهد بودم رسول خداصلی الله علیه و آله، همین لب‌ها و دندان‌ها را مى‌بوسید و مى‌فرمود: شما سرور جوانان اهل بهشتید اى یزید! خدا تو را نابود کند، خدا تو را لعنت کند! (منتهی الآمال ص601)                                           .سکینه بنت الحسین علیهاسلام مى‌فرماید: به خدا سوگند من از یزید کافرتر و ستمکارتر و سنگدل‌تر ندیده‌ام!                                     .حضرت زین العابدین علیه السلام فرمودند (در حالیکه از کوفه تا دمشق زیر زنجیر بود) فرمود: ای یزید، به خدا قسم، چه گمان می بری اگر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله ما را به این حال بنگرد؟ این جمله چنان در یزید اثر کرد که دستور داد زنجیر را از آن حضرت برداشتند، و همه اطرافیان از آن سخن گریستند. سپس فرمودند: اى یزید! واى بر تو! اگر مى‌دانستى چه عمل زشتى را مرتکب شده‌اى و با پدرم و اهل بیت و برادرم و عمو‌هاى من چه کرده‌اى مسلماً به کوه‌ها مى‌گریختی! و روى خاکستر مى ‌نشستى و فریاد بلند مى‌کردی!                                                    .سَر پدرم حسین فرزند فاطمه دختر پیامبر و على‌ علیه السلام را بر سر دروازه شهر آویختی؟ ... تو را به خوارى و پشیمانى روزی بشارت مى‌دهم که در آن روز چشمان مردمان گریان است (الارشاد ص231). در چنین وضعیتی که یزید جسارت و بى‌خیالى را تا بدین حد رسانید، دیگر وقت آن رسید که بار دیگر چهره ننگین یزیدیان براى مردم که قدرى آمادگى پیدا کرده بودند، آشکار گردد و تبلیغات مسموم معاویه بر ضد اهل بیت‌ علیهم السلام نقش بر آب شود.                                                  .یزید سخنران مخصوص خود را خواست به او دستور داد که بر فراز منبر برود و نسبت به حسین و پدرش علی علیه السلام ناسزا گوید و از یزید و معاویه تمجید نماید و او بالای منبر رفت و چنین کرد.                                               .در این هنگام امام سجاد علیه السلام با صدای بلند فریاد زد ویلک ایها الخاطب، اشتریت مرضاه المخلوق بسخط الخالق، فتبوا مقعدک من النار وای بر تو ای سخنران! خشنودی مخلوق خدا را بر رضایت خالق ترجیح دادی، پس جایگاه تو در آتش خواهد بود.پیرمردی از شامیان در مقابل قافله اسیران ایستاد و گفت : شکر خدای را که شما را کشت و شهرهای اسلام را از شر مردان شما آسوده ساخت و امیرالمؤمنین یزید را بر شما پیروزی داد.                                                  .امام زین العابدین علیه السلام به آن پیرمردی که در آن سن و سال از تبلیغات زهرآگین اموی در امان نمانده بود، فرمود : ای شیخ، آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری فرمود: این آیه را قراءت کرده ای قُلْ‏ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیگفت: آری.  امام  علیه السلام فرمود: آن خویشاوندان که خداوند تعالی به دوستی آنها امر فرموده و برای رسول الله اجر رسالت قرار داده ماییم.                                           .   سپس آیه تطهیر را که در حق اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله است تلاوت فرمود إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً مراد از این آیه ماییم که خداوند ما را از هر آلایش ظاهر و باطن پاکیزه داشته است.                                      .پیرمرد بسیار تعجب کرد و گریست و گفت چقدر من بی خبر مانده ام سپس به امام علیه السلام عرض کرد : اگر توبه کنم آیا توبه ام پذیرفته است؟                              .امام  علیه السلام به او اطمینان داد این پیرمرد را به خاطر همین آگاهی شهید کردند.امام در خواست خطبه می کنند یزید نمی خواست اجازه دهد، زیرا از علم و معرفت و فصاحت و بلاغت خانواده عصمت علیهم السلام آگاه بود و بر خود می ترسید مردم اصرار کردند معاویهی دوم پسر یزید هم گفت خطبه این مرد چه تاثیری دارد؟ بگذار تا هر چه می‌خواهد بگوید. یزید گفت: اگر او به منبر رود فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کند، او از خاندانی است که در کودکی کامشان را با علم برداشته‌اند. بالاخره ناچار یزید موافقت کرد ..                                           امام پا به پله اول و دوم منبر نهاد و چون (درخشش نور) بر عرشه قرار گرفت. و مردم جلو آمدند ببینند که این شخص غریب کیست؟شمر که پدرم را کشته می‌شناسد که نیزه به گلو و پهلوی پدرم زده، یزید هم مرا می‌شناسد که امر به قتل پدرم داده، لیکن شما مرا نمی‌شناسید و ما را خارجی می‌دانید. چنین نیست. بشنوید تا بگویم اَیُّهَا النّاس مَن عَرَّفَنی فَقَد عَرَفَنی ...ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایممن فرزند کسی هستم که حجرالاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب کرد من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج گزارندگان و تلبیه گویان هستم (لبیک گویان)                                             .من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدره المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد.  من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی هستم من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.                               .پیامبر را معرفی کرد ولی علی علیه السلام را معرفی صفاتی می‌کند و زمینه را فراهم می‌کند با توجه به جو حاکم بر جامعه که علیه جدش بود. من پسر آن کسی هستم که با پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‌رزمید و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، به دو قبله نماز گزارد و در خانه خدا به دنیا آمد و در خانه خدا از دنیا رفت، و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم برهم زدنی به خدا کفر نورزید.                     .من فرزند صالح مومنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه‌کنندگان هستم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم.                .من پسر آنم که جبرئیل او را تایید و میکائیل او را یاری کرد من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من فرزند پسر اولین کسی هستم از مومنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت.                                                    .من پسر اول سبقت گیرنده در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم. من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امرا و دوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود. او جوانمرد، سخاوتمند، نیکو چهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائمه روزه‌دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود او رشته اصلاب و دشمنان خدا را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده‌ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود و همانند شیری شجاع که وقتی نیزه‌ها در جنگ به هم در می‌آمیخت آنها را همانند آسیا خرد ونرم و بسان باد آنها را پراکنده می‌ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و بدری و احدی است که در همه این صحنه‌ها حضور داشت. او سید عرب است و شیر میدان شجری (شجره رسالت و از مکه به مدینه هجرت کرد) و مهاجری و پدر دو فرزند حسن و حسین و وارث دو مشعر (دو بهشت) آری، او همان او جدم علی ابن ابی طالب  علیه السلام است.                                .من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم آن‌قدر به این حماسه ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد! مردم می‌گفتند آه چقدر جفا کردیم، این جوان می‌گوید علی به دو قبله نماز می‌خوانده، معاویه می‌گفت علی نماز نمی‌خوانده و صدای گریه مردم بلند شد اما دیگر فایده ندارد.                                                      ..من پسر آن‌کسی هستم که با لب تشنه شهیدش کردند من پسر آن‌کسی هستم که بدنش، میان بیابان کربلا ... من پسر آن‌کسی هستم که ملائکه برایش گریه کردند...من پسر آن‌کسی هستم که سرش را بالای نیزه‌ به عنوان سوغات و هدیه آوردند من پسر آن‌کسی هستم که اهل بیت او را اسیر کردند و شهر به شهر و دیار به دیار گرداندند.یزید بیمناک شد به موذن دستور داد تا اذان بگوید تا بلکه امام را به این نیرنگ ساکت کنند ولی این همه علیه خودش نتیجه داد و تلاش بیست و چند ساله بنی امیه بر باد رفت (انقلابی در مردم برپا شد) موذن اذان گفت الله اکبر و امام فرمود: چیزی بزرگتر از خداوند وجود ندارد و چون گفت اشهد ان لا اله الله فرمود موی و پوست و گوشت و خونم به وحدانیت خدا گواهی می‌دهد و هنگامیکه گفت اشهد ان محمد رسول الله. امام فرمود: موذن اذان نگو، اذان نگو، امام عمامه از سر برداشت و پرتاب کرد میان مجلس و روی کرد به یزید و فرمود:
این محمد جد من است یا جد تو که نامش برده شد؟ اگر بگویی جد توست که دروغ گفته و کافر شده‌ای اگر جد من است چرا نوه اش حسین را کشتی و یاران او را از دم شمشیر گذراندی؟
چرا اهل بیت را اسیر کردی؟ و ....
رسوایی یزید در مجلسی که همه بزرگان جمع بودند ای پسر معاویه پدر من پرچمدار سپاه اسلام و پدران تو پرچمدار سپاه کفر در بدر و احد و احزاب و .. بودندجده من فاطمه و جده تو هند فاسد، جد من پیامبر و جد تو ابوسفیان کافر و منافق و...سر نازنین پدرم را بر دروازه شام گذارده ای و افتخار میکنی وای بر تو و عاقبت شومتلذا امام دست روی احساسات آنها می گذارد و شور مذهبی ایجاد می کند و اگر شور در کنار شعور نباشد، شعور کارآمدی ندارد.                                           .آری باید سعی شود در کنار این شور، شعور الهی ایجاد کرد و یک شعورش اینست که نمی شود با حق در افتاد. استعمار می خواهد این شور حسین را از بین ببرد ولی به لطف خدا هر سال بیشتر می شود
(مجلس بهم خورد) سپس موذن بقیه اذان را گفت و یزید آمد نماز ظهر را برگزار کرد. عده ای با یزید نماز را نخواندند و در میان مردم هیاهویی برخاست.                    
خطبه امام سجاد علیه السلام در شام و احیای پیام کربلا شرایط شام و حکومت یزید و 46 سال حکومت بنی امیه در شام و شعار علیه آل پیامبر را در نظر بگیرید و با چه جراتی می‌گوید ای یزید؟ زمانی که امامعلیه السلام دست برد و گریبان چاک زد و همه اهل مجلس را منقلب نمود آشوبی به پا شد. این پیام حماسی عاشورا بود که به گوش همه می رسید. این ندای حق بود که به گوش تاریخ می رسید.                        . سفیر روم در مجلس یزید
چون سر امام حسینعلیه السلام را نزد یزید آوردند، همراه میگساری سر مقدس را مقابل خود ‌گذاشت. فرستاده پادشاه روم گفت ای پادشاه عرب، این سر از کیست؟ تا آن را برای پادشاه بگویم و در شادی با تو شریک باشد! یزید گفت این سر حسین بن علی بن ابی‌طالب است! رومی گفت مادرش کیست؟ یزید گفت فاطمه دختر رسول خدا.نصرانی گفت اُف برتو و دین تو! دین من بهتر از دین شماست، زیرا پدر من از نبیره ‌های داوود بوده و بین من و او، پدران بسیاری فاصله هستند و نصرانی‌ها مرا بزرگ می‌شمارند و خاک پای مرا برای تبرک بر می‌دارند؛ برای این‌ که من از اولادهای داوود هستم.  ولی شما فرزند دختر پیغمبر خود را می‌کشید، در صورتی که بین او و پیغمبر شما یک مادر بیشتر فاصله نیست. این چه مرامی است که شما دارید؟یزید گفت این نصرانی را بکشید که مرا در مملکت خود رسوا نکند! نصرانی به یزید گفت آیا مرا می‌کشی؟ گفت آری! نصرانی گفت پس بدان که دیشب پیغمبر شما را در خواب دیدم و به من فرمود ای نصرانی، تو از اهل بهشتی. من از این بشارت تعجب کردم. اینک می‌گویم اشهد ان لااله الاالله و اشهد أنَّ محمداً رسوالُ الله پس از آن، سر مقدس امام را برداشت و به سینه چسبانید و آن را می ‌بوسید و می ‌گریست تا کشته شد.        منبع: لهوف علی قتلی الطفوف نوشته سید بن طاوس
بخش 8 :         خطبه های حضرت زینب در مجلس یزید
یزید در حالى که با چوب خیزران بر لب و دندان مبارک امام مى‏زد این اشعار را سرود: ما بزرگان بنى‏ هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم؛ این روز در مقابل آن روز قرار گرفت. بنى ‏هاشم با پادشاهى بازى کردند، وگرنه نه خبرى از رسالت ‏بود و نه وحی نازل مى ‏شد من از فرزندان خندق نباشم اگر از فرزندان احمد انتقام کارهاى او را نگیرم.
در این حال حضرت زینب علیهاسلام برخاست و این چنین خطبه خواند: به نام خداوند بخشنده و مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس مى‏گویم و بر پیامبر و خاندان او درود و سلام مى‏فرستم .خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود آنجا که در قرآن بیان داشت پایان کار کسانیکه زشتکارى و گناه انجام داده‏ اند به جایى رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آنها را به استهزا و مسخره گرفتند ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ (روم 10) آرى، کلام خدا صدق و راست و عین واقعیت و حقیقت است.
در مسجد اموی حضرت زینب ناگهان در مقابل جسارت یزید به دهان مبارک امام حسین دست برد و گریبان خود را پاره نمود سپس با آه و ناله جانسوز که دلها را جریحه دار می نمود فرمود: ای حسینم ! ای محبوب رسول خدا ! ای فرزند مکه و منا ای پسر فاطمه زهرا، بزرگ سرور زنان! ای پسر دختر رسول خدا محمد مصطفی صلی الله علیه و آله! و نوحه سرایی کرد و از نوحه سرایی او همه اهل مجلس به گریه افتادند ولی یزید ساکت بود.
ای یزید، از اینکه زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ‏اى و ما را همچون اسیران از سویى به سوى دیگر مى‏برى، گمان دارى که ما در نزد خدا خوار و پست ‏شده ‏ایم و تو در پیشگاه او قرب و منزلت ‏یافته ‏اى؟ و با این تصور خام و باطل، باد به غبغب انداخته و با نگاه غرورآمیز و شادمانه به اطراف خود مى ‏نگرى؟ از اینکه دنیایت آباد شده و امور طبق مراد تو مى ‏چرخد و مقام و منصبى را که حق ما خاندان رسول اکرم است، در دست گرفته ‏اى، شادمانى؟ اگر چنین تصور باطلى بر وجود تو حکمفرما شده است، ای یزید، لحظه ‏اى بیندیش و فکر کن!
مگر فراموش کرده ‏اى کلام خدا را که مى‏فرماید وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ‌ گمان نکنند آنان که به راه کفر بازگشته ‏اند که آنچه ما براى آنها پیش مى‏آوریم و آنها را مهلت مى‏دهیم به نفع آنان و به خیر و سعادتشان است، که این مهلت دادن براى آن است که بر گناهان خود بیفزایند و براى آنان عذاب ذلت‏آمیز ابدى در پیش است (آل‏ عمران ۱۷۸)                 .ای فرزند آزاد شدگان منظور در فتح مکه است که پیامبرصلی الله علیه و آله جد آنها ابوسفیان را آزاد کرد و فرمود اذهبوا انتم الطلقا بروید شما آزادید. آیا این راه و رسم انصاف و عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پس پرده نگاه داری و زنان و دختران رسول خدا را میان عده ای بیگانه حاضر کنی .... و یزید در همین حال با عصای خود بر لب و دندان ابا عبدالله سید جوانان اهل بهشت می کوبی؟! ....
به خدا سوگند که با ارتکاب این جنایت بزرگ، پوست خود را شکافتی و گوشت بدن خود را پاره نمودی بزودی با همین بار سنگین که ریختن خون پاک فرزندان رسول خدا و بی احترامی به حرمت اهل بیت و جگر گوشه های اوست بر آن حضرت وارد خواهی شد. تو کوچکتر از آنی که بخواهم با تو سخن بگویم و چون نسبت به مردم تکلیف روشنگری و اتمام حجت دارم، با چون تویی سخن می‌گویم و در این خطبه حزب الله و حزب شیطان را معرفی می کند (لهوف سید ابن طاووس) اما چه توقع و انتظارى است از فرزند آن جگرخوارى که جگر پاکان را جوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه مى‏توان از فردى انتظار کوتاه آمدن داشت که همواره با بغض و دشمنى و کینه و عداوت، به خاندان ما نگریسته است؟
یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده ‏اى آنگاه نشسته ‏اى و بى‏ آنکه خود را گناهکار بدانى یا جنایات خود را بزرگ بشمارى، با خود ندا سر مى‏دهى که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانى و سرور فریاد برمى ‏آوردند و مى‏ گفتند: اى یزید! دست مریزاد؟
این جمله‏ جسارت ‏آمیز را مى‏گویى، در حالى که بى ‏شرمانه چوب ‏دستى بر دندانهاى مبارک اباعبدالله، سید جوانان بهشت مى‏ کوبى! چگونه چنین یاوه ‏سرایى نکنى؟تویى که زخم‏ هاى گذشته را شکافتى و ریشه ‏ما را فکر نیکنی با ریختن خون فرزندان محمد صلی الله علیه و آله و ستارگان روى زمین از آل عبدالمطلب بریدى و اکنون پدران خود (نسل شرک و بت ‏پرستى) را ندا مى‏دهى و گمان دارى که با آنان سخن مى‏گویى.
به زودى خودت به جمع آنان ملحق مى ‏گردى و در آن جایگاه، عذابى ابدى است که آرزو مى‏کنى ای کاش دست‏هایم شل و زبانم لال مى ‏گشت و هرگز چنین یاوه‏ هایى را به زبان نمى‏ آوردم و هرگز چنین کارهاى ناشایستى را انجام نمى ‏دادمپروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند انتقام بکش و آتش قهر و غضبت را بر کسانى که خون ما و حامیان ما را ریختند، فرو فرست.
قسم به خدا که اى یزید! به همین زودى است که در عرصه محشر به محضر رسول ‏اللهصلی الله علیه و آله وارد شوى، در حالى‏که بار گرانى از مسؤولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت ‏خاندان و پاره‏ هاى تن او را بر گردن گرفته‏ اى. آن روز، همان روزى است که خداوند تمامى آنان را جمع مى‏نماید و پریشانى و پراکندگى آنان را سامان مى‏بخشد و حقشان را مى‏ستاند. گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده ‏اند، مردگان‏اند؛ بلکه آنان زنده‏ اند و نزد پروردگار خود، روزى مى‏ خورند وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‌ (آل‏ عمران 168)
اى زاده معاویه! اگر چه شداید و پیشامدها و فشار روزگار مرا در شرایطى قرار داد که مجبور شدم با تو حرف بزنم، اما تو را کوچکتر از آن مقام ظاهرى‏ات مى‏بینم و تو را بسیار توبیخ و سرزنش مى‏کنم.
چگونه سرزنش نکنم با اینکه چشم‏ها در فراق دوستان، گریان، و دل‏ها در فراق عزیزان، سوزان است آه! چه شگفت ‏انگیز است که مردان بزرگ حزب خدا به دست‏ حزب شیطان، آن بردگان آزاد شده کشته شوند!
همین دست‏هاى شماست که به خون ما خاندان (پیامبر) آغشته شده و دهانتان از گوشت ما پر گردیده مگر نه اینکه آن بدن‏هاى پاک و پاکیزه روى زمین افتاده و گرگ‏هاى بیابان بدن‏هاى آنها را حلقه زده ‏اند و کفتارها آنها را در خاک مى‏ غلطانند.
اى پسر سفیان! اگر چه تو امروز کشتار و اسارت ما را غنیمت ‏شمرده ‏اى و به آن مى‏ بالى، اما طولى نمى‏کشد که مجبور مى‏گردى غرامت و تاوان آن را پس بدهى، و آن روزى است که آنچه از پیش فرستاده ‏اى خواهى یافت.
و خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمى ‏ورزد ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ (حج 10)
ما از بیدادگرى ‏هاى تو، به پیشگاه او شکایت مى‏بریم و او تنها پناهگاه و امید ماست پس هر مکرى که مى‏توانى بساز و هر تلاشى که مى‏توانى انجام بده؛ ولى بدان به خدا سوگند! هرگز توان آن را ندارى که ذکر خیر ما را از یادها ببرى و قدرت آن را ندارى که وحى ما را نابود سازى و دوره ‏ى ما را به پایان رسانى و نمى‏توانى ننگ و عار اعمالت را از دامن خود بزدایى.
اى یزید! بدان که عقلت ضعیف و ایام حکومتت اندک و اجتماعت رو به پراکندگى و پریشانى است روزى خواهد رسید که منادى ندا خواهد کرد: آگاه باشید که لعنت ‏خدا بر ستمکاران باد.
یزید در برابر این اعتراضها زبان به طعن و لعن ابن زیاد گشود و حتی بعضی از لشکریان را که همراه اسیران آمده بودند بظاهر مورد عتاب و سرزنش قرار دادسرانجام بیمناک شد و از آنان روی سعی کرد کمتر با مردم تماس بگیرد.
به هر حال، یزید بر اثر افشاگریهای امام علیه السلام و پریشان حالی اوضاع مجبور شد در صدد استمالت و دلجویی حال اسیران برآید و تمام تقصیر را به گردن ابن زیاد انداخت
بعد از خطبه‌ های امام سجاد و حضرت زینب سلام الله علیهما که سبب رسوایی یزید شد او از شامیان نظر خواست که با این اسیران چه کنم؟ شامیان در پاسخ گفتند: آنها را از دم شمشیر بگذران.
یکی از انصار به نام لقمان بن بشیر گفت: ببین اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود با آنان چه می‌کرد؛ تو نیز همان طور رفتار کن.
امام باقر علیه السلام نیز که در مجلس حضور داشت، سخنان قاطعی گفت که یزید را از قتل اسرا منصرف کرد. یزید سر بر زیر انداخت و سپس دستور داد آنان را از مجلس بیرون ببرند.
به هر حال با توجه به شواهد متعدد تاریخی، یزید بارها تصمیم قطعی به قتل امام سجاد و همراهان ایشان داشته ولی خداوند هر بار آنها را نجات داده است.
از امام سجاد علیه السلام پرسید : آیا میل دارید پیش ما در شام بمانید یا به مدینه بروید؟
امام سجاد علیه السلام و زینب کبری علیها السلام فرمودند : میل داریم پهلوی قبر جدمان در مدینه باشیم.
 
 
 
 
بازتاب و نحوهی خطبه خواندن حضرت سجاد علیه السلام در شام
خطبه تاریخی حضرت سجاد علیه السلام تاثیر عمیقی بر مردم شام بر جا گذاشتدر روایتی از ابن باقی چنین آمده که پس از این خطبه، مردم گریه و شیون می کردندمردم حاضر در مسجد که از بزرگان شهر و ارکان حکومت یزید هم جزوشان بودند، به شدت تحت تاثیر این بیانات قرار گرفتند و زمینه بیداری آنان فراهم شددر همان مجلس عده ای زبان به اعتراض گشودند و وقتی یزید خواست نماز بگزارد، عده ای با او نماز نخواندند و پراکنده شدند.
به علاوه، وضع عمومی شهر به گونه‌ای شد که یزید به ناچار در مقابل درخواست بازماندگان حادثه کربلا که می خواستند برای مصائب امام حسین علیه السلام عزاداری کنند، تسلیم شد. و جایی را به نام دارالحجاره برای آنها اختصاص داد و آنها هفت روز به اقامه ماتم پرداختند. ذکر حسین علیه السلام کم کم همه شهر را فرا گرفتتا جایی که یزید قرآن را به قسمت‌های کوچک 60 قسم تقسیم کرد و بین مردم توزیع کرد تا قرآن بخوانند و توجه‌شان از حسین علیه السلام منصرف شود. ولی هیچ چیز نمی‌توانست آنها را منصرف سازد.                                           .یزید که اوضاع را نامناسب دید تصمیم به انتقال کاروان اسرا به مدینه گرفت.آیا چه شد که در این مدت کوتاه شرایط تغییر کرد؟ یزید می‌بیند چاره ‌ای جز کوتاه آمدن ندارد، گناه را به گردن عبیدالله می اندازد. در یک جمله اینکه اسرا توانستند رسالت اسارت خود را به انجام برسانند و قیام امام حسینعلیه السلام را زنده کنند. و او هیچ‌گاه موفق نشد چرا که همه اینها ظاهر بود و در باطن همان بود که بود و رفیق عبیدالله زیاد و اینها از ترس انقلاب مردم بود.                                      .از دیگر آثار این خطبه این بود که یزید در رفتار خود با اهل بیت و به ویژه امام زین العابدین علیه السلام تجدید نظر کرد. او که در ابتدا تصمیم داشت سر مبارک حضرت سیدالشهدا علیه السلام را تا چهل روز بر بالای مناره مسجد جامع شهر نگه دارد، دستور داد آن را پایین آورند و با احترام کامل به قصر ببرند.                                       .ثانیاً محل سکونت اهل بیت را عوض کرد و به آنها ظاهرا محبت نمود چون چاره ای نداشت.                                    .ثالثاً گناه قتل سید الشهدا را به گردن ابن زیاد انداخت و او را لعن و نفرین کرد و گفت: اگر من بودم، هرگز حسین را نمی‌کشتم.                                         .البته همه این حرف‌ها منافقانه بود و با هدف کنترل اوضاع اجتماعی؛ چرا که وقتی ابن زیاد به دمشق آمد، یزید او را احترام کرد و کنار دست راست خود نشاند و با او شراب خورد.                                         .واقعه دیگری که در مسجد اموی گزارش شده، مربوط است به یکی از علمای یهودی که بعد از شنیدن خطبه امام سجاد علیه السلام و دانستن اینکه او از اولاد رسول خداست، به شدت به یزید اعتراض کرد و یزید خشمگین شد و دستور داد او را کتک بزنند.
سخن امام به‌قدری قوی بود که نه منبری توان سخن گفتن دارد نه یزید که به منبری بگوید حرف بزن. مجلس شد یکپارچه سکوت.
در این حالت امام رو کرد به یزید و یک جمله فرمود که چهار مفهوم در آن بود و یک دنیا معنی :
اول : اینکه نگفت یا امیرالمومنین، یا خلیفه المسلمین، یا فرمود یا یزید.               .دوم: نفرمود منبر بلکه فرمود بالای این چوب‌ها یعنی منبر جهت هدایت است و اینها فقط چوب است و به درد سوختن می‌خورد.                                              .سوم: یزید گفته بود اینها منکر خدا هستند ولی امام می‌فرماید که سخن از خدا و برای رضای خدا بگویم یعنی منکر خدا نیستم.                                          .چهارم: یزید گفته بود اینها با خوشی شما مخالفند. ولی امام فرمودند: مطالبی بگویم که مردم اجر و ثوابی ببرند.
و خطبه را خواند و آن شد که باید بشود و یک بیداری در آن خفقان شام، در آن شرایطی که بیان شد ایجاد کرد.                                           .امام با شیوه‌ای بسیار موثر سخن را آغاز کرد بلافاصله نمی‌گوید پدرم را کشتند، و در ابتدا بگوید من علی بن الحسین بن علی هستم، طوری خود را معرفی می‌کند که مغزهای شستشو شده را پاکسازی کند و آنها را به فطرت خود بازگرداندتاریخ را بیان می‌کند و به آنها می‌فهماند که چه کسی و با چه روشی به آنها عزت داده و آنها را از کفر و بت‌پرستی و شرک و جاهلیت نجات داده و بسیاری صفات دیگر را مطرح می‌فرماید.                                                .همه منتظرند که چه کسی را می‌گوید و بعد از این انتظار می‌فرماید او جد من علی امیرالمومنینعلیه السلام است و این سرِ بریده پسر او و پدر من است و ...
مردم لب به اعتراض می‌گشایند حتی مسیحیان حاضر در جلسه، که همین امر باعث ریختن خونشان می‌شود.                                  .اگر خطبه ها انجام نمی شد تا حدودی پایمال می‌شد و لذا امام سجاد علیه السلام رسالت اسارت را در کنار عمه‌اش زینب کبری علیهاسلام و دیگر اسراء بپا می‌دارد و شاهد مطلب بررسی افکار مردم شام قبل و بعد از خطبه را می‌توان در نظر گرفت.
همان مردمی که بیش از بیست سال به مولا علی ناسزا می‌گفتند و در قنوت نماز بجای دعا ناسزا به علی می‌گفتند
و در روزهای جمعه بعد از نماز چهار هزار مرتبه علی را دشنام می‌دادند برای اینکه ثواب ببرند.                                .مردمی هستند که هنگام ورود اسرا سه روز آنها را پشت دروازه شام نگه داشتند تا شهر را آذین ببندند و لباس نو بپوشند و حنا بگذارند و آماده رقص و پایکوبی بشوندصبح تا شب اسرا را در کوچه‌های شام با آن شرایط سخت گرداندند و بسیار بی‌حرمتی‌های دیگر... شخصی در دربار یزید می‌گوید.                                  .تصمیم یزید بر قتل امام پس از واقعه‌ی کربلا، یزید تصمیم گرفت امام سجاد را نیز از میان بردارد. به همین دلیل منتظر بود از او حرفی بشنود که بهانه‌ای برای قتلش باشد. روزی که در شام در حال عزاداری بودند از امام سوالی پرسید،
امام در حالی که تسبیح کوچکی را در دستش می‌گرداند، به او پاسخ داد. یزید گفت: چگونه جرأت می‌کنی موقع حرف‌زدن با من تسبیح بگردانی؟
امام فرمود: پدرم از قول جدم فرمود هر کس بعد از نماز صبح، بی‌اینکه با کسی سخن بگوید، تسبیح در دست بگیرد و بگوید اللهم انی اصبحت و اسبحّک و امجدک و احمدک و اُهللک بعدد ما ادیر به سبحتی
سپس تسبیح ‌در دست، هر چه می‌خواهد بگوید، تا وقتی به بستر می‌رود، برایش ثواب ذکر گفتن منظور می‌شود.
پس هر گاه به بستر رفت، باز همین دعا را بخواند و تسبیح را زیر بالش خود بگذارد، تا موقع برخاستن از خواب نیز برای او ثواب ذکر خدا منظور می‌شود. من هم به جدّم اقتدا می‌کنم.                                         .یزید گفت: با هیچ کدام از شماها سخنی نگفتم، مگر اینکه جواب درستی به من می‌دهید
مقایسه بین دو خطبه ای که در کوفه و شام بیان فرمود به این نتیجه می رسیم که اصل مخاطب شناسی را کاملا رعایت کرده، زیرا که در کوفه اکثر مخاطبین او عموم مردمند که در جهل و ناآگاهی به سرمی برند و به مقتضای حال، سخن را در خور فهم مخاطبین بیان می نماید. و آنان را از جنایتی که مرتکب شده اند و نیز از شخصیت شهیدان آگاه می سازد.
ولی در شام در مجلس یزید، چون خواص حضور دارند و همه دارای آگاهی نسبت به امور هستند لحن خطاب فرق می کند و در نتیجه به رسوا کردن و مایوس نمودن یزیدیان میپردازد. آنچه اشاره شد اجمالی از سیاست ها و شیوه های تبلیغی آن بزرگواران بود. شیوه های دیگری از قبیل شجاعت، شهامت، فصاحت و بلاغت و وقت شناسی از دیگر روش های تبلیغی امام و عمه اش زینب علیهماسلام بوده است
این تصویر سازی‌ها کار خودش را می‌کند و اشک را بر دیدگان جاری و قلوب را علیه دشمنان می‌شوراند به گونه‌ای که مردم علیه یزید و یزیدیان و حتی شوهران و برادرانی می‌شورد که در این جنگ حضور داشتند.                                 .اوضاع به سرعت در کوفه و شام دگرگون می‌شود به طوری که یزید باقی ماندن و اسارت بیشتر آنان را صلاح نمی‌بیند و مصلحت را حتی در برائت از قاتلان می‌بیندولی این مصلحت‌اندیشی کارساز نمی‌شود و به سرعت در مدینه شورشی پدیدار می‌شود و احترام ظاهری و همکاری یزید با اهل بیت و تمام تقصیرات را به گردن ابن زیاد می اندازد.                                            . و بعدها واقعه حره رخ می‌نماید که طومار حکومت یزیدی را می‌پیچد و سپس واقعه توابین و مانند آن پدید می‌آید که در نهایت حکومت امویان به سبب خونخواهی مردم تحت شعار یالثارات‌الحسین در هم پیچیده می‌شود
امام سجاد و حضرت زینب علیهماسلام با عبیدالله ملعون و یزید سفاک با بیان شیوا و استناد به نصب و حقایق و قرآن و سنت چه کرده که
چاره آخر برای آن وحوش پست اهانت با چوبدست به لب و دندان مبارک اباعبدالله می‌شود که از این طریق جلوی بیانات کوبنده این اولیای مخدره را بگیرند تا بیشتر بر طبل رسوایی‌شان نکوبد.
در مجلس عبیدالله ملعون آن انسان پلید خودبین این بانوی بزرگوار چگونه برخوردی دارند و چگونه کلام جاری می‌سازند که عبیدالله سؤال می‌کند
 من هذه المتکبره؟ تا جایی که در هر دو جا چه کوفه و چه شام آرزوی مرگ ایشان و حتی قصد جان حضرتش می‌نمایند.                                       .راوی می‌گوید: ندیده بودم زنی را تا به امروز اینقدر باوقار و باحیا چنین سخنرانی کند، مرا به یاد علی علیه السلام انداخت. صحبت از بانویی است که تا به امروز نه در جمع نامحرمان بوده و نه کلاس صحبت در حضور نامحرمان رانده. جز وقار و عزت و ولایت عمه سادات چه عاملی می‌تواند چنین قدرتی را به او عطا کند.
امام سجاد : هر روز از ماه صفر از تمام محرم بر ما سخت‌تر گذشت
در کاروان اسارت اگر هر کدام از ما اشک بی‌صدایی هم می‌ریخت با نیزه و کعب نی بر سرمان می‌زدند و در این میان سهم عمه‌ام زینب از همه بیشتر بود.                . انسان وقتی می‌شنود چه چیزهایی برای این اولیای مخدره اتفاق افتاده تازه می‌فهمد که امام زمان ارواحنا فداه  چرا؟
می‌فرمایند: من اگر برای مصائب عمه‌ام به جای اشک خون گریه کنم، جا دارد.                                                 .انسان اگر بداند که این بانوی بزرگوار بزرگ‌ترین مفسره قرآن بعد از مادر بزرگوارشان بوده، اگر بداند که رسالت کربلا را چگونه به دوش کشید و با کرامت و عترت آن را منتقل کرد، تازه درک می‌کند
چرا پس از 1380 سال برای دویدن ایشان (در عاشورای حسینی) برای جمع‌آوری و سر و سامان دادن به کودکان اگر جان هم بدهد کم گذاشتم. چنین وقاری و عزتی است که انسان در مقابل آن سر تعظیم فرود می‌آورد.
حضرت زینب علیهاسلام خطب زیادی ایراد نمودند ولی در دو تای آنها به ویژه در شام با ذکر قسم و الله فرمودند که نام ما ماندگار است و شما فناشدنی هستید. پس از آن همه مصائب سخت و سنگین روایت شده که حضرتش رو به آسمان فرموده و عرض کردند : پروردگارا این قربانی را از ما بپذیر‌ و در پاسخ به اینکه کربلا را چگونه دیدی؟ می‌فرماید جز زیبایی چیزی ندیدم یعنی برای خدا رفتیم و به محضرش خون را تقدیم کردیم و با عقل و عدل محض در مقابل جهل و ظلم کامل ایستادیم و رضایت پروردگار را برای خود به ارمغان آوردیم.