سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2

m5736z

blog.ir.

مباهله

منظور از آیه مباهله : به آیه ۶۱ سوره آل عمران " آیه مباهله " مى گویند: فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبین ؛ هر کس که پس از فرا رسیدن علم ( وحی ) به تو درباره او ( عیسی ) با تو محاجه کند، بگو: بیایید تا ما پسرانمان و شما پسرانتان، ما زنان مان و شما زنانتان، ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را بخوانیم، سپس (به درگاه خداوند ) تضرع کنیم و بخواهیم که لعنت الهى بر دروغ گویان فرود آید.

" معنای لغوی مباهله: مباهله در اصل از ماده "بهل" به معناى رها کردن و قید و بند را از چیزى برداشتن است  و گاهى به معناى هلاکت و لعن و دورى از خداست و این نیز از نتایج رها شدن و واگذار شدن بنده به حال خود است .

معنای اصطلاحی مباهله: مباهله در اصطلاح به معناى نفرین کردن دو طرف به یکدیگر است ؛ به این ترتیب که افرادى که با هم درباره یک مسئله مهم مذهبى گفتگو دارند، در صورتى که یکى از طرفین قانع نشوند، در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

محتوای آیه مباهله: در آیه فوق، خداوند به پیامبر خود دستور داد که هر گاه پس از آن همه استدلال هاى روشن، کسى درباره اولوهیت " عیسی " با تو مجادله کند به او پیشنهاد مباهله کن که خویشان نزدیک خود را بیاورد و تو نیز خویشان نزدیک خود را دعوت کن و دعا کنید تا خداوند دروغ گو را رسوا کند.

مباهله دلیل بر نبوت پیامبر : مسئله مباهله به این شکل تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت و خود بهترین دلیل قطعى بر صدق دعوت پیامبر (ص) بوده است .

مباهله پیامبر : در روایات اسلامى آمده که هنگامى که پاى مباهله به میان آمد نمایندگان مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند. آنان پس از مشاوره با بزرگان خویش به این نتیجه رسیدند که اگر پیامبر اسلام با جمعیت و سر و صدا و ... به مباهله آمد با او مباهله کنند، ولى اگر با افراد بسیار محدودى از نزدیکان خود به میعادگاه آمد، از مباهله با او بپرهیزند و بدانند که او پیامبر است . مسیحیان وقتى به میعادگاه آمدند ناگاه دیدند که پیامبر (ص) به همراه على و فاطمه و حسنین - علیهم السلام - به میعادگاه مى آید ؛ آنان پس از مشاهده این صحنه، سخت به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خوددارى کردند، و به شرایط " ذمه " تن دادند. 

آیه مباهله در حق اهل بیت:

مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر - علیهم السلام - نازل شده است، و پیامبر تنها کسانى را که همراه خود به میعادگاه برد، فرزندانش حسن و حسین ـ علیهماالسلام ـ و دخترش فاطمه (س) و على -علیه السلام - بودند؛ بنابراین، منظور از "ابنائنا" در آیه منحصراً حسن و حسین ـ علیهماالسلام  و " نسائنا " فاطمه (س)، و منظور از " أنفسنا " تنها على (ع) بوده است .  به نقل همه اهل سنّت، روز مباهله پیامبر به جای «انفسنا»حضرت علی علیه السلام را و به جای «نسائنا» حضرت فاطمه علیهاالسلام را و به جای «ابنائنا»حسنین علیهماالسلام را برای مباهله به عنوان گواه نبوّت از بین همه امّت به همراه بردند. این عمل پیامبر گواه بزرگی بر صداقت و عصمت فاطمه زهرا علیهاالسلام است.

مستندات مقاله :    1-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲، ص۵۸۰.    2-آلوسی، محمود بن عبد الله، تفسیر روح المعانى، ج۳، ص۲۹۹-۳۰۳.       3-منصور، عبدالحمید یوسف، نیل الخیرات فى القراءات العشرة، ج۳، ص۲۲۲-۲۴۴.       4-سبحانی، جعفر، الایمان والکفر فى الکتاب والسنة، ج۱، ص۲۵۱.     5-فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیرالکبیر، ج۸، ص۸۰-۸۲.     6-بیضاوی، عبد الله بن عمر، تفسیرالبیضاوى انوارالتنزیل واسرارالتاویل، ج۲، ص۲۶۱.

داستان مباهله  نامه‌اي به اسقف     مباهله ؛ حقانيت اسلام

نجران تنها منطقه ‏مسيحي نشين حجاز بود که به عللي از بت پرستي دست کشيده، به‏ آيين مسيح گرويده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مکاتبه با سران ‏دولتهاي جهان و مراکز مذهبي، به منظور دعوت نجرانيان به اسلام نيز، نامه اي به اسقف آن شهر نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده و نامه پيامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنين است:‏

" به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب؛ از محمد فرستاده خدا به‌سوي اسقف نجران. خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مي‏کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏مي‏نمايم. شما را دعوت مي‏کنم که از ولايت ‏بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حکومت اسلامي ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم کرد."‏

اسقف پس از خواندن نامه براي تصميم ‏گيري شورايي مرکب از شخصيتهاي مذهبي و غير مذهبي تشکيل داد. يکي از افراد طرف مشورت ‏"شرجيل‏" بود که به عقل و درايت و کارداني معروف بود.‏ وي‏ گفت: ‏ما مکرر از پيشوايان مذهبي خود شنيده ‏ايم که روزي منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت و هيچ بعيد نيست محمد، که از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد که گروهي به‏ عنوان هيئت نمايندگي نجران به مدينه برود تا از نزديک با محمد (ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسي قرار دهد. بدين ترتيب، هيئتي مرکب از شصت نفر به‌سوي مدينه رهسپار شدند که در رأس آنها "ابوحارثه بن علقمه" حاکم نجران و دو پيشواي مذهبي ديگر به نامهاي، عبدالمسيح و ايهم قرار داشت.‏

نجرانيان در حالي که لباس هاي فاخر بر تن داشتند وارد مدينه شدند و در مسجد به حضور پيغمبر اسلام (ص) آمدند. پيامبر با مشاهده هيئت آنان از ايشان روي برگرداند. چند روز به همين منوال گذشت تا آنکه نجرانيان متوجه شدند با سر و وضعي که آنان دارند امکان گفتگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسي ساده خدمت پيامبر رسيدند. طي جلساتي که با پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و علي‌رغم دلايل قوي و محکمي که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم ارائه مي فرمود، آنها همچنان به حقانيت آيين و اعتقادات خود پافشاري مي کردند. اين امر سبب شد تا پيامبر اکرم صلي لله عليه و آله و سلم بر اساس حکم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نمايد که طرفين در پيشگاه خداوند لب به نفرين بگشايند و هر کدام که بر حق نيستند و دروغ مي گويند، به عذاب الهي گرفتار شوند. نصاري پذيرفتند و اجراي آن را به روز بعد موکول کردند.‏

بامداد روز بعد، اجتماعي عظيم از مردم مدينه در بيرون شهر ديده مي شد و گروهي بي شمار براي تماشاي مباهله گرد آمده بودند. در آن حال پيغمبر اکرم (ص) در حالي که کودکي را در آغوش داشت و دست کودک ديگري را در دست ، به همراه بانو و مردي که پشت سر ايشان حرکت مي کردند، از راه رسيدند و محلي را براي مباهله در نظر گرفتند.‏مسيحيان که از دور ناظر ورود رسول اکرم (ص) بودند، بر خلاف انتظار خود ديدند که آن حضرت با جمعيت و ازدحام نيامده و فقط يک مرد و يک زن و دو پسر با خود آورده است .پرسيدند که همراهان پيغمبر با او چه نسبتي دارند؟ گفته شد: اينان محبوب ترين مردم نزد رسول اکرم هستند. يکي فاطمه دختر او و ديگري علي داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسين مي باشند. اسقف اعظم نصراني که متحير شده بود، خطاب به جمعيت نصاري گفت:‏بنگريد که محمد چگونه با اطمينان تمام و ايمان راسخ به ميدان آمده و بهترين عزيزان خود را براي اجراي مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در اين امر ترديد و يا خوفي داشت، هرگز عزيزان خود را انتخاب نمي کرد. مردم، من در چهره آنان معنويت و روحانيتي مي يابم که اگر از خدا درخواست کنند، کوه ها را از جاي خود حرکت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشيد که عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پيامي به رسول اکرم (ص) فرستادند که از مباهله درگذر و تو خودت در ميان ما حاکم باش و کار را با مصالحه خاتمه بده.‏ رسول اکرم (ص) با پيشنهاد آنها موافقت کرد و صلح نامه اي به خط اميرالمومنين علي (ع) و تعيين جزيه سبک و آساني که ساليانه بپردازند، تنظيم گرديد و کار خاتمه يافت.

داستان مباهله براساس روايات تفسيري
يكي از شهرهاي حجاز شهري است بنام نجران كه در مرز يمن قرار دارد. در صدر اسلام، اهل آنجا با آئين نصرانيت مي زيستند، در سال دهم هجرت، پيامبر اسلام(ص) توسط خالدبن وليد اهالي آن منطقه را به اسلام دعوت فرمود و گروه بسياري مسلمان شدند، ولي بقيه در كيش نصرانيت باقي ماندند.
به دنبال آن رسول گرامي اسلام نامه اي به روحانيون بزرگ نصاراي نجران نوشته و ضمن دعوت آنها به دين مبين اسلام، فرمود: بنام خداوند يگانه، خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب، من شما را از پرستش بندگان، به پرستش خداوند يكتا دعوت مي كنم، اگر مي خواهيد، مسلمان شويد! و اگر اسلام را قبول نمي كنيد، بايد جزيه بدهيد والا بشما اعلان جنگ مي دهم. آنان، بعد از رسيدن نامه پيامبر به هراس افتادند و با هيئتي مركب از چهارده نفر، به سرپرستي شخصي بنام شرحبيل به مدينه آمدند.  هيئت روحانيون اعزامي از نجران، وارد مدينه شدند و مستقيما در مسجد، به محضر پيامبر آمدند. روحانيون نجران، چون وقت عبادت خود را نزديك ديدند، ناقوس را براي اعلام نماز بصدا درآوردند. اطرافيان پيامبر از مشاهده اين وضع ناراحت شده و گفتند: يا رسول الله! در مسجد شما، صداي ناقوس؟! فرمود: بگذاريد عبادت خودشان را بجا بياورند.
بعد از اداي مراسم عبادت، به محضر پيامبر رسيده و گفتند: شعار شما در دعوت بسوي خدا چيست؟ فرمود: من مردم را دعوت مي كنم كه بگويند: خدائي جز خداي يكتا وجود ندارد و من هم پيامبر خدا هستم، عيسي بن مريم نيز بنده و مخلوق خداست، غذا مي خورد و آب مي نوشد و سخن مي گويد.
روحانيان نجران گفتند: اگر بنده خدا بود پدرش كيست؟ در همان حال به پيامبر وحي نازل شد كه از آنها بپرس درباره حضرت آدم چه مي گوئيد؟ آيا او بنده و مخلوق خدا نبود كه مانند ساير بندگان مي خورد و مي نوشيد و سخن مي گفت؟ وقتي پيامبر از آنها سؤال كرد، گفتند: آري او چنين بود. در اينجا پيامبر پرسيد: بسيار خوب! پدر آدم كي بود؟ آنها در جواب عاجز شده و مات و مبهوت به همديگر نگاه كردند.
در آن حال خداوند اين آيه را فرستاد: «مثل عيسي در نزد خدا، همچون آدم است كه او را از خاك آفريد و سپس به او فرمود: موجود باش! او هم فورا موجود شد.» بنابراين ولادت عيسي بدون پدر، هرگز دليل بر اولوهيت او نيست.
وقتي آنها از جواب فرو ماندند، پيامبر آنها را به اسلام دعوت كرد و آنها براي رهائي خويش تظاهر كرده و گفتند: ما مسلمان شديم، پيامبر فرمود: نه! شما دروغ مي گوئيد و شما را علاقه به صليب موهوم عيسي و شراب خواري و خوردن گوشت خوك، مانع مي شود تا دين حق را بپذيريد و چون آنها از پذيرفتن دين اسلام سرباز زدند، درهمان لحظه آيه نازل شد: هرگاه بعد از علم و دانشي كه درباره مسيح به تو رسيده بازكساني با تو به محاجه و ستيز برخيزند به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نمائيم. شما هم زنان خود را؛ ما از نفسهاي خود دعوت كنيم، شما هم از نفسهاي خود؛ آنگاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
نصاراي نجران گفتند: خيلي خوب! اين كاري منصفانه است و بنا گذاشتند براي مباهله در روز آينده آماده شوند. وقتي به منزل رسيدند: سيد و عاقب و اهتم، سه تن از بزرگان نصاري گفتند: اگر محمد، فردا با عده اي از ياران و اصحابش براي مباهله آمد، ما هم با او مباهله مي كنيم و او قطعاً پيامبر خدا نيست. اما اگر با خاندانش، براي مباهله حضور يافت، ما به اين كار نبايد دست بزنيم، زيرا اگر او خاندان نزديكش را براي اينكه انتخاب كند و حاضر شود آنها را فدا نمايد، حتماً او پيامبر است و در ادعاي خويش راستگو است.
فردا صبح نصاراي نجران آمده و درمحل مورد نظر ايستادند و منتظر ورود پيامبر بودند كه ناگاه ديدند: حضرت رسول اكرم (ص) درحالي كه كودكي را در آغوش و كودكي را در دست دارد و زني پشت سر او و مردي هم بترتيب، دنبال آن زن به آرامي قدم برمي دارند، با شكوه و جلال خاصي به پيش مي آيند.
روحانيون نصارا، از مردم حاضر درصحنه، سؤال كردند: اينان چه نسبتي، با محمد (ص) دارند؟ گفتند: آن مرد علي بن ابي طالب (ع) داماد اوست و آن زن فاطمه (س)، دخترش مي باشد و آن دو كودك فرزندان فاطمه و علي (ع) هستند. روحانيون نصارا، از مشاهده اين منظره نگران شده و جا خوردند؛ به طوري كه شرحبيل، خطاب به همراهانش گفت: اين را بدانيد كه من عذاب را در چند قدمي خود احساس مي كنم، اگر اين مرد فرستاده خدا باشد و با اين وضع دست به نفرين برداريم، تمام ما نابود خواهيم شد و تا روز قيامت يك نفر نصراني، در روي زمين باقي نخواهد ماند.
وبه اين ترتيب نصاراي نجران، از نفرين پيامبر ترسيده و دست از مباهله برداشتند و عرض كردند: اي ابوالقاسم نظر ما اين است كه با تو مباهله نكنيم، تو دين خود را داشته باش بگذار ما هم به دين خود باقي باشيم.
پيامبر فرمود: اگر حاضر به مباهله نيستيد مسلمان شويد. اسقف گفت: نه! مسلمان نمي شويم و چون توانايي جنگ نداريم، مانند ساير اهل كتاب، جزيه مي دهيم. پيامبر هم پذيرفت و با آنها مصالحه كرد.       (منبع: مجمع البيان، ج1 و 2، ص 761 و نيز الكشف و البيان، ثعلبي، ج 3، ص 85و كشاف زمخشري، ج 1، ص 368 ومنابع ديگر روايي و تفسيري).

عظمت بی نظیر حضرت فاطمه علیهاالسلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جای «نساءنا» (که کلمه جمع است و حداقل آن سه نفر است) تنها حضرت فاطمه علیهاالسلام را برای مباهله همراه برد، و حال آنکه در آن زمان، چندین تن از امّهات المؤمنین حضور داشتند، ولی آن حضرت ص هیچ کدام از زن های خود را برای مباهله نبرد؛ زیرا در مباهله، نبوّت آن جناب زیر سؤال بود. او باید کسانی را به همراه می برد که اگر نبی نباشند، شریک کار رسالت و نبوّت او باشند، و حضرت فاطمه ع چنین بود. در مباهله قرار بود دروغ گویان رسوا شوند. بنابراین، اگر پیامبر کسی را می برد که در عمر خود دروغ گفته باشد، دیگر او نمی توانست بر دروغ گویان لعنت بفرستد؛ زیرا خودش از اول دروغ گفته است. از اینجا عصمت حضرت فاطمه معلوم می شود که او هیچ دروغی در زندگی نداشته و مصداق اکمل و اتم صداقت است. این شأن و عظمت فوق العاده زهرای مرضیه را می رساند. این عظمت حضرت فاطمه را اسقف نجران هم در همان جا به قوم خود اعلام نمود: «اِنّی لأری وُجوها لو سألُوا اللّهَ اَن یُزیل جبلاً مِن مکانِه لازَاله بِها فلا تُباهلوا فتُهلِکوا ولایَبقی علیِ وجهِ الارضِ نصرانیٌّ الی یومِ القیامةِ.»
پیامبر اکرم ص فاطمه زهرا س را به عنوان گواه نبوّت و رسالت برای مباهله به همراه برد و پیش از آنکه به میدان بروند، حضرت علی، فاطمه و حسنین ع را جمع نمود و فرمود: «الّلهمَّ هؤلاءِ اَهلی»؛ خدایا، این ها اهل بیت من هستند. پیامبر ص در اینجا اهل بیت حقیقی خودش را به امّت معرفی نمود، به ویژه آنکه از میان زن ها فقط حضرت فاطمه است که مصداق حقیقی «نساءنا» را دارد. در برخی تفاسیر اهل سنّت، در ادامه حدیث مزبور، عبارتی جالب آمده است: «در آن هنگام، جبرئیل آمد و گفت: "یا محمّد! اَنَا مِن اَهلِکم؟" چه باشد یا محمّد، اگر مرا بپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری؟ رسول گفت: یا جبرئیل "و انتَ مِنّا." آن گاه جبرئیل بازگشت و در آسمان ها می نازید و فخر می کرد و می گفت: "مَن مِثلی؟ و اَنَا فیِ السماءِ طاووسُ الملائکةِ و فِی الارضِ مِن اهلَ بیتِ محمّد"؛ یعنی چون من کیست که در آسمان، رئیس فرشتگانم و در زمین، اهل بیت محمّد خاتم پیغمبرانم؟

اهميت مباهله : فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ........................آل عمران-61) در اين آيه به دنبال آيات قبل و استدلالي كه در آن ها بر نفي خدا بودن مسيح«ع» شده بود، به پيامبر«ص» دستور مي دهد كه هرگاه بعداز علم و دانشي كه (درباره مسيح«ع») براي تو آمده (باز) كساني با تو در آن به محاجه و ستيز برخاستند. (تفسير نمونه، ج 2، ص 58)
مباهله يكي از عجيب ترين حوادث تاريخ اسلام است. در اسلام ماجرايي به اين اهميت نبوده است، چه پيشنهاد حيرت انگيزي؛ رسول خدا«ص» بر اصالت دعوت خويش چقدر ايمان دارد؟
اگر چه پيامبر در اين ماجرا مي توانست خود شخصا نفرين كند ولي خدا و رسول با اين عمل يعني آوردن علي«ع» و فاطمه«س» و حسنين عليهم السلام به ما فهمانده كه اين افراد ياران و شريكان رسول خدا«ص» در دعوت به حق و هدف او هستند و همراه او و آماده استقبال از خطر بوده و تداوم گر حركت او مي باشند (تفسير نور، ج 2، ص 75)     در اين آيه و ماجراي مباهله دلالت است كه پيامبر به صدق دعوي خود ايمان دارد و اين خود دليل ديگري است بر اين كه پيشنهادكننده سخت به دعوت خود اطمينان دارد و به حق، آسوده خاطر بوده كه گويا پيشنهاد مي كند: اي مسيحيان بياييد همگي ما و همگي شما يكديگر را نفرين كنيم تا لعنت بر دروغگويان شامل همه ما و يا شما شود به طوري كه لعنت شامل حال زن و فرزند ما هم بشود( اللهم ان هولاء اهلي )و در نتيجه نسل دروغ گويان از روي زمين برچيده شود و اهل باطل نابود گردند. (ترجمه الميزان، ج3، ص 351)
مباهله دليل حقانيت اسلام
مباهله فقط نفرين و لعن تنها نيست بلكه اثر خارجي و نزول عذاب را در پي دارد كه در آيه مذكور و ماجراي مباهله پيامبر«ص» با مسيحيان نجران و به دنبال آن عقب نشيني آن ها از انجام مباهله و تن دادن مسيحيان نجران به دادن جزيه و پيشنهاد مصالحه دليل متقني است كه حقانيت پيامبر اسلام و حقانيت دين اسلام را به اثبات مي رساند. چنانچه نقل شده است كه در روز موعود مسيحيان نجران به محل مباهله آمدند اسقف مسيحيان وقتي پيامبر و اهل بيت را ديد گفت: «من چهره هايي را مي بينم كه اگر از خدا بخواهند كوه از جا كنده شود، كنده مي شود و اگر اين افراد نفرين كنند يك نفر مسيحي هم روي زمين باقي نمي ماند لذا از مباهله اعلام انصراف كرد و حاضر به مصالحه شدند.(نور، ج2، ص75) چنان چه بعد از انصراف مسيحيان نجران از مباهله پيامبر اسلام فرمود: آتش آمد بر هوا ايستاد اگر ايشان مباهله كرده بودند در همه روي زمين از آن ها يك نفر باقي نمي ماند.
تأكيد آيه مباهله بر برتري مقام علي(ع)
منظور از ابناءنا در آيه منحصراً حسن و حسين عليهما السلام مي باشند همان طور كه منظور از نساءنا فاطمه سلام الله عليها و منظور از انفسنا حضرت علي عليه السلام بوده است. احاديث فراواني در اين زمينه نقل شده است. مضافاً در منابع اصيل اهل تسنن اين مطلب به وضوح تبيين شده است
مراد از نفس پيامبر فقط علي«ع» است؛ زيرا خود پيامبر اكرم كه نمي تواند مراد باشد زيرا او دعوت كننده است و معني ندارد كه انسان خود را دعوت كند و هميشه داعي غير از مدعو است و دعوت كننده نمي تواند دعوت شده باشد. پس حتماً مراد غير از نبي اكرم شخص ديگري است لذا حتماً اشاره به علي(ع) است؛ زيرا هيچ كس نگفته كه غير از علي«ع» و فاطمه«س» و حسنين عليهم السلام كسي در مباهله شركت داشته است و اين مطلب (كه در آيه علي«ع» نفس پيامبر خوانده شده) دلالت دارد بر برتري مقام وي و درجه اي كه هيچ كس به آن راه نيافته؛ بلكه به نزديك آن هم نرسيده است و مؤيد آن از جمله روايتي است كه پيامبر به بريده اسلمي فرمود «اي بريده علي را دشمن مدار كه او از من است و من از اويم و مردم از درختهاي متفرق خلق شده اند و من و علي از شجره واحده آفريده شده ايم.» (ترجمه مجمع البيان، ج4، ص102)
نتايج قطعي مباهله
1- اينكه حسن و حسين عليهم السلام پسران رسول خدا بوده و به آنها ابن رسول الله گفته مي شود.
2- چون رسول خدا فقط حضرت فاطمه را با خود آورده دليل آن است كه نساءنا فقط يك مصداق داشته و فاطمه الگوي منحصر به فرد بوده است وگرنه لازم بود كه آن حضرت حداقل سه نفر را ببرد تا لفظ جمع شامل آن ها شود.
3- علي عليه السلام در اين آيه مصداق انفسنا است يعني كسي را بخوانيم كه در فضيلت و مقام و ارزش به منزله خود ماست؛ انفسنا جمع است اما رسول خدا نشان مي دهد كه اين جمع فقط يك مصداق داشته وگرنه لازم بود اقلاً سه مرد را ببرد كه مصداق جمع باشد (احسن الحديث، ج2، ص91)
4- مباهله از يك سو حقانيت دين اسلام را در برابر مسيحيت اثبات كرد و از سوي ديگر ضعف ايمان و تزلزل اعتقادي مسيحيان نجران را به نمايش مي گذارد.

مباهله، قدرت نمايي در جنگ نرم
دشمنان اسلام از روشي بهره مي گيرند كه حقيقت اسلام را پنهان نمايند و يا از صحنه بيرون رانند. جنگ هاي نظامي و حذف فيزيكي پيامبر(ص) و مؤمنان و جنگ هاي نرم از شيوه هايي است كه دشمنان به كار گرفتند. بيش ترين فشار از سوي دشمنان، از طريق جنگ نرم و فتنه گري وارد مي شود تا پيامبر(ص) و مؤمنان دست از حقيقت برداشته و تابع و پيرو ملت، گفتمان و سبك زندگي آنان شوند و دست از عدالت خواهي و تبيين حقوق مردم و روشنگري هاي ستم ستيزانه بشويند.
در مقابل، پيامبر گرامي(ص) به مقابله جدي با آنان پرداخت و براساس حكم مقابله به مثل، در جنگ هاي سخت و نظامي و جنگ هاي نرم در برابر دشمنان ايستاد و هيچ كوتاهي از خود نشان نداد. پاسخ گويي به شبهات و ترديدافكني هاي دشمن و دفع ادعاي باطل ساحري، جنون، قدرت طلبي و حكومت خواهي و مانند آن، از شيوه هاي مقابله به مثل پيامبر(ص) در جنگ نرم است. زماني كه فشار روحي و رواني از سوي اهل كتاب در جنگ رواني و نرم افزايش يافت، پيامبر(ص) با ابتكار عملي، مسئله مباهله را مطرح مي سازد تا يقين به باور راه خويش را در حد امكان به نمايش گذارد. اين حركت پيامبر(ص) يعني خروج از دايره دفاع به حمله و تهاجم در جنگ نرم موجب شد تا دشمن به سرعت واكنش نشان داده و عقب نشيني كند و اهل كتاب، بساط شبهه افكني خويش را تا مدتي برچينند. 

در دوران حاكميت پيامبر(ص)، دشمنان اسلام، را گروه ها و احزاب بسياري تشكيل مي دادند. شگفت انگيز اين كه جبهه مخالفان اسلام را طيف گسترده اي از احزاب با تفكرات، اعتقادات و باورهاي متضاد و متقابل دربرمي گرفت. از اين رو مي توان گفت كه همه كفر در برابر همه ايمان به صف ايستاده و جنگ نهايي شكل گرفته بود.   در جبهه مخالفان اسلام مي توان از كافران و مشركان بت پرست تا بي خدايان تا مؤمنان به توحيد و اهل كتاب از يهوديان و مسيحيان را ديد. اين گونه است كه مدعيان ايمان و توحيد در كنار دشمنان خود يعني كافران به خدا و بت پرستان و مشركان گرد مي آيند تا در صف مقابل توحيد اسلام و دعوت روشنگرانه و عدالت خواهانه آن قرار گيرند.
باتوجه به طيف رنگارنگ و گسترده مخالفان اسلام، مي توان دريافت كه هجوم دشمنان نيز بسيار متنوع و روش هاي تقابل بسيار متعدد و گوناگون بود. چنان كه از آيه 20 سوره كهف برمي آيد، به سبب تشابه در افكار و انديشه ها و رفتار ميان دشمنان اسلام در طول تاريخ بشريت، هر منادي حقيقت، ايمان، عدالت و توحيد، با فشارهاي بسيار سختي مواجه بود تا از راه حقيقت دست بردارد و ملت كفر را برگزيند و از ملت اسلام خارج شود، در حالي كه يقين دارد كه راهش حق است و ترك اين حقيقت به معناي شقاوت ابدي است: «اگر آنان بر شما دست يابند، سنگسارتان مي كنند يا شما را به كيش خود بازمي گردانند، و در آن صورت هرگز روي رستگاري نخواهيد ديد.»
همين روش را دشمنان در برابر آخرين منادي توحيد و اسلام در پيش گرفتند و با تحميل انواع جنگ هاي نظامي و محاصره اقتصادي و توهين و اهانت و بهره گيري از همه روش هاي تخريب شخص و شخصيت درجنگ نرم برآن شدند تا پيامبر(ص) را از راه خويش بازدارند يا بازگردانند و مؤمنان را از دورش پراكنده سازند و آنان را به حقيقت و درستي راه خويش دلسرد و نوميد سازند.
خداوند درآيه 120 سوره بقره، به پيامبر(ص) هشدار مي دهد كه هرگز نبايد با همه فشارهايي كه وارد مي شود، دمي از راه خويش عقب نشيني كند و يا امتيازي هرچند كوچك به دشمن بدهد؛ زيرا هرگونه امتيازدهي به دشمن به معناي ناتواني مسلمانان و افزايش گستاخي و جسارت و جرأت دشمنان بود. مومنان مي بايست هوشيار و آگاه باشند كه دشمنان به اين امتياز كوچك بسنده نمي كنند و گام به گام همانند شيطان پيش مي آيند تا سرزمين ايمان و جان و تنشان را صاحب شوند و بر آن ولايت يابند. اين عمل شيطاني ازسوي دشمنان هم ولايت با شيطان، تا نابودي عقيده و ايمان ادامه مي يابد و آنان جز به نابودي رضايت نمي دهند. در اين همراهي با عمل شيطان تفاوتي ميان طيف هاي مدعيان ايمان توحيدي از يهود و مسيحي با مدعيان بي خدايي و كفر و شرك از بت پرستان نيست. از اين رو خداوند به مؤمنان هشدار مي دهد و مي فرمايد: هرگز يهوديان و مسيحيان از تو راضي نمي شوند، مگر آنكه از كيش آنان پيروي كني، بگو: «درحقيقت، تنها هدايت خداست كه هدايت واقعي است.» و چنانچه پس از آن علمي كه تو را حاصل شد، باز از هوسها و خواسته هاي آنان پيروي كني، در برابر خدا سرور و باوري نخواهي داشت.»     بنابراين، دريافت ولايت نصرت و سروري ازسوي خداوند در صورتي امكان پذير است كه مؤمنان همچنان صاحب استقامت باشند و در جنگ هاي سخت و نرم، هيچ امتيازي به دشمنان ندهند و از مواضع به حق خود عقب نشيني نكنند؛ هرچند كه از سوي دشمنان با هويج، وعده اي داده شود و با چماق، تهديد و وعيدي صورت گيرد. بنابراين مومن واقعي كسي است كه پس از شناخت حق خود و حقيقت آن، از جنگ سخت و نظامي نهراسد و از فشارهاي رواني و تخريب شخص و شخصيت در جنگ نرم، غم و اندوه و حزني در دل نگيرد.
اهل ايمان بايد تا آن حد به سلاح ايمان متكي باشند كه هيچ گونه تندباد فتنه هايي كه بدتر از قتل و كشتار نظامي است (بقره آيه 191) نتواند در اراده و ايمان آنان خللي وارد سازد. ترس اگر خوب است بايد از خداوندي داشت كه دوزخي با آتش ابدي دارد و جسم و جان آدمي را فرامي گيرد و مي سوزاند. (نساء آيات77 و84) اما در برابر دشمنان و مخالفان ايمان و عدالت، بايد چنان شجاع و دلير بود كه دشمن از نعره الله اكبر ايشان چون جن از بسم الله بگريزد. (همان و نيز آيه66)
بنابراين، هنگامي كه اهل ايمان به سلاح ايمان تجهيزشده و اراده خويش را بدان تثبيت و تحكيم كردند، مي بايست از موضع دفاع بيرون آيند و به حمله دست زنند و به جاي اين كه بنشينند تا پاسخگوي شبهات و فرافكني هاي دشمنان باشند. آنان را به ستمگري و بي عدالتي و بطلان به مردم معرفي كنند و افكارعمومي را عليه آنان بشورانند، چرا كه اتهامات دشمنان همواره نسبت به ايمان و اهل آن، دروغ و كذب محض است و خود آنان به دروغ بودن و بطلان سخنان خويش باور ويقين دارند؛ اما سخنان مومنان نسبت به كفار و مخالفان و دشمنان، سخناني برآمده از حق و حقيقت است و هر كسي به سادگي به حقانيت آن آگاه مي شود.  چنين روشي را پيامبر(ص) در داستان مباهله پيش گرفت و در مقام تهاجم در جنگ نرم برآمد و دشمنان را اين گونه خوار و رسوا ساخت.
مباهله، احتجاج در جنگ نرم
فتنه گران از هرگونه ابزار و روشي سود مي برند تا حقيقت را بپوشانند. از اين رو شبهه سازي همواره در دستور كار آنهاست؛ زيرا شبهه، آراستن باطلي به صورت حقيقت است و شبهه را شبهه ناميدند؛ چرا كه همانند حق و حقيقت جلوه گري مي كند و مردم را به ظاهر زيباي خود مي فريبد در حالي كه در باطن هيچ چيزي جز زشتي و بطلان و تباهي درآن نيست.
بهره گيري از روش هايي چون اتهام زني، شايعه پراكني، بهتان و تهمت به شخص و اطرافيان، دروغ بافي و مانند آن در جنگ نرم همواره در دستور كار دشمنان و مخالفان اسلام بوده و هست تا مردم را نسبت به حق به ترديد افكنند و روان آنها را مشغول دارند و روحيه شان را سست كنند.
يكي از دشمنان و مخالفان جدي پيامبر(ص) در عصر نخست، مسيحيان بودند كه مدعي ايمان به خداوند بودند، ولي در عمل شرك مي ورزيدند. (بقره، آيه 120 و آيات ديگر)  آنان با توجه به افزايش نفوذ دايره اسلام، بر آن شدند تا ضمن تحقيق از كم و كيف تحركات پيامبر(ص) در مجلسي افكار و عقايد اسلام را به سخريه گيرند و با نمايشي از كبكبه و شوكت رهبران خود، مومنان و رهبران اسلامي را خوار و خفيف سازند و لذا با نمايشي از قدرت و شوكت وارد مدينه مي شوند و به مجادله با حضرت رسول(ص) مي پردازند.
پيامبر(ص) براي ساكت كردن دشمنان و مخالفان به سازوكار مباهله تمسك مي جويند تا ضمن اثبات حقانيت عقايد توحيدي خود، مخالفان از اهل كتاب را رسوا و وادار به عقب نشيني نمايد تا ديگر هوس تهاجم فرهنگي نداشته باشند و نخواهند پيامبر(ص) را از راهش بازدارند و در موضع ضعف قرار دهند و همراهي او را بخواهند.
مباهله كه از بهل به معناي لعن يكديگر است، بدين سان انجام مي گيرد كه قومي كه در مورد چيزي اختلاف دارند، جمع مي شوند و مي گويند: لعنت خدا بر ظالم از ما. (لسان العرب، ابن منظور، ج 1، ص 522) بنابراين، هر يك از دو طرف مي تواند در حق ديگر اين گونه دعا كند: لعنت الله علي الكاذبين چنان كه در آيه 61 سوره آل عمران بيان شده است.
هدف از مباهله اثبات حقانيت است و شخصي كه به مباهله دعوت مي كند بر اين باور است كه از سوي خداوند مويد و منصور است؛ زيرا كلامي جز حق بر زبان نمي راند. اين گونه احتجاج از سوي پيامبر(ص) با مسيحيان بيانگر اعتقاد صددرصد پيامبر(ص) به حقانيت كلام و راه خودش است. (آل عمران، آيات 15 و 16)
از آن جايي كه دشمن مدعي حقانيت است، توسل جويي به باورهاي مخالف، بهترين شيوه مبارزه در جنگ نرم است. كسي كه معتقد است خداوند در هستي، ربوبيت و پروردگاري مي كند و مدافع حق و حقانيت است و نه تنها در آخرت كه در دنيا نيز ظالمان را عذاب مي كند، در هنگام احتجاج به مباهله، زماني تن به اين اقدام مي دهد كه خود را باور داشته باشد. از آن جايي كه پيامبر(ص) بر باورهاي خويش يقين داشت با گرد آوردن نزديك ترين خويشان خود يعني اهل بيت عصمت و طهارت(ع) نشان داد كه بر حق است. اين حركت پيامبر(ص) مسيحيان را كه در اعتقادات خويش به يقين و قطع كامل نبودند، به ترديد افكند و لذا دست از مباهله و احتجاج شسته و به پذيرش شرايط صلح نامه پيامبر(ص) تن دادند.
با نگاهي به شرايط مباهله كه علم يقين، لجاجت خصم در برابر حق، حضور شخص مباهله كننده و نزديك ترين كسانش و هم چنين درخواست لعنت از سوي خداوند براي طرف مقابل است (آل عمران، آيه 16) مي توان دريافت كه پيامبر(ص) با حضور فاطمه(س) و فرزندان و دامادش(ع) مي خواست به دشمنان و مخالفان نشان دهد تا چه اندازه بر حقانيت خويش اعتقاد دارد. همين مساله موجب شد تا مخالفان عقب نشيني كرده و تن به خواسته هاي پيامبر (ص) دهند. در روايات تفسيري آمده است، هنگامي كه اسقف نصاراي نجران هيئت پيامبر(ص) و همرانش را مشاهده كرد و دانست كه آنان نزديك ترين خويشان آن حضرت(ص) هستند، ترس بر جانش افتاد و از مباهله با آن حضرت(ص) امتناع ورزيد. (مجمع البيان، ج 1 و 2، ص 761 و نيز الكشف و البيان، ثعلبي، ج 3، ص 85 و كشاف زمخشري، ج 1، ص 368)
دعوت به مباهله كه فرمان الهي و ماموريت آن حضرت(ص) بود، زماني صورت گرفت كه هرگونه رفتار و دعوتي از سوي پيامبر(ص) با واكنش منفي مسيحيان و مخالفان مواجه شد و اقامه برهان از سوي آن حضرت(ص) تأثيري در روند فعاليت هاي تخريبي مسيحيان به جا نگذاشت و آنان را نه تنها به سوي حق نكشانيد، بلكه براي مبارزه جويي به مدينه وارد شدند و خواهان مقابله رو در رو با آن حضرت شدند. (آل عمران، آيات 59 و 61) از اين رو پيامبر(ص) ناچار شد تا با حمله تهاجمي مباهله، ريشه حركت هاي ايذايي مسيحيان را بخشكاند و آنان را سر جايشان بنشاند.(همان)  حضور امام حسن و امام حسين(ع) در اين مبارزه به عنوان فرزندان پيامبر(ص) و هم چنين نقش مهم و اساسي اميرمؤمنان به عنوان نفس و جان آن حضرت(ص) در كنار فاطمه(س) دختر و عضو زن اين خاندان، چنان دشمن را به وحشت افكند كه باوري جز حقانيت آن حضرت(ص) براي آنان باقي نماند. اين گونه است كه از هرگونه مباهله خودداري مي كنند، چرا كه مي دانند در اين هيئت اگر لعن انجام شود، نام و نشاني از مسيحيان در جهان باقي نخواهد ماند.

طبق آيه مباهله، علي (ع) به منزله نفس پيامبر (ص) بوده است

امير مؤمنان (ع) در قرآن از منظر اهل سنت

فضايل و مناقب امير مؤمنان علي عليه السلام دريايي است بي کران که همواره توسط علما، محدثين و محققين بزرگ از مذاهب مختلف نقل و بيان شده و اين مسئله بيانگر اين نکته است که نقل مناقب امير مؤمنان (ع) فقط در محدوده مذهبي خاص و فقط مختص به شيعيان آن حضرت نبوده است. علاوه بر کتب شيعه که به فراواني از اين فضايل سخن گفته‌اند، کتب اهل سنت هم سرشار از نقل اين اخبار بوده است و به حدي مناقب و فضايل امير مؤمنان (ع) در منابع متقن و صحيح اهل سنت نقل شده که احمد بن حنبل، امام مذهب حنابله گفته است: براي هيچ يک از اصحاب رسول خدا (ص) فضايلي مانند فضايل علي بن ابي طالب رضي الله عنه نقل نشده است (مستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، ج 3، ص 116).‏
  بخش اول شامل رواياتي است که در آن از فضايل اهل بيت (ع) سخن گفته شده که شامل مناقب و فضايل امير مؤمنان و صديقه کبري و حسنين عليهم‌السلام است. در بخش دوم از علم اميرمؤمنان (ع) نسبت به کلام خدا سخن گفته شده است که نشان‌دهنده اعلم بودن مطلق وي نسبت به بقيه اصحاب رسول خدا (ص) است و در بخش سوم هم چند آيه از آياتي که در شان امير مؤمنان (ع) نازل شده به عنوان نمونه آورده شده است؛
‏بخش اول: آياتي که در شان اهل بيت رسول خدا (ص) نازل شده است:
رسول خدا (ص)، همواره در مناسبات مختلف، امير مؤمنان و صديقه کبري و حسنين عليهم السلام را به عنوان اهل بيت خود معرفي فرموده است که اين معنا در روايات فراواني آمده است. اين مسئله باعث شده است که وقتي عبارت «اهل بيت» آورده مي شود در ذهن چيزي جز پنج تن اصحاب کساء خطور نمي کند. به طوري که مسلم بن حجاج در کتاب صحيح خود يک باب را تحت عنوان «فضايل اهل بيت النبي» آورده است (صحيح، مسلم، ص 1013) که در آن حديث مربوط به آيه تطهير را نقل کرده است. ترمذي نيز در سنن خود بابي تحت عنوان «باب مناقب اهل بيت النبي» ذکر کرده است و در آن حديث ثقلين و شان نزول آيه تطهير و حديثي در لزوم مودت اهل بيت نقل کرده است (سنن، ترمذي، ص 1437). حاکم نيشابوري هم در مستدرک بخشي را تحت عنوان «و من مناقب اهل رسول الله» آورده (مستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، ج 3، ص 158) و در آن از فضايل آل کساء سخن گفته است و احاديثي مانند حديث ثقلين و حديث سفينه نوح و احاديث مربوط به شان نزول آيه مباهله و آيه تطهير و احاديثي ديگر نقل کرده است که نشان دهنده مقام و منزلت والاي امير مؤمنان و صديقه کبري و حسنين عليهم السلام است.
احاديثي که در مورد جريان آيه تطهير و آيه مباهله نقل شده است به خوبي نشان دهنده اين نکته است که هيچ کس جز امير مؤمنان و حضرت زهرا و حسنين عليهم السلام مصداق اهل بيت رسول خدا (ص) نبوده اند.‏
در حديثي از عايشه نقل شده است که: ‏روزي رسول خدا (ص)، صبح بسيار زود از خانه خارج شد در حالي که عبايي پشمين و سياه رنگ بر تن داشت. حسن بن علي آمد و رسول خدا (ص) او را بر آن عبا نشاند. سپس حسين آمد و او هم داخل آن عبا شد. سپس فاطمه آمد پس او را بر آن عبا نشاند. سپس علي آمد پس او را هم نشاند. سپس فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» (احزاب - 33) (صحيح، مسلم، ص 1013 - مستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، ج 3، ص 159).‏
از ام سلمه همسر پيامبر (ص) نقل شده است که:‏ آيه «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت» (احزاب - 33) در خانه من نازل شده است. پس از اينکه اين آيه نازل شد، رسول خدا (ص) به دنبال علي و فاطمه و حسن و حسين فرستاد سپس فرمود: «اينها اهل بيت من هستند.» (مستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، ج 3، ص 158). ‏در حديثي ديگر از ام سلمه آمده است که:‏ رسول خدا (ص)، عبايي را بر حسن و حسين و علي و فاطمه پوشانيد، سپس فرمود: «پروردگارا اينان اهل بيت و خاصان من هستند، پليدي را از آنان بزدا و ايشان را پاک و مطهر گردان.» ام سلمه گفت: يا رسول الله ! آيا من با ايشان هستم‌؟ رسول خدا (ص) فرمود: «تو بر خير هستي» (سنن، ترمذي، ص 1462) ‏
در حديثي از واثله بن اسقع صحابي پيامبر (ص) آمده است که: ‏به منزل علي آمدم اما او را نيافتم. سپس فاطمه فرمود که علي در پي رسول خدا رفته است. پس از مدتي علي با رسول خدا (ص) آمد. پس داخل خانه شدند و من هم با آن دو داخل شدم. سپس رسول خدا (ص)، حسن و حسين را صدا زد و هر دو را بر روي پاي خود نشاند و فاطمه و همسرش را به خود نزديک کرد سپس لباسي را به دور آنان پيچيد و سپس فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» (احزاب - 33) پروردگارا اينان اهل بيت من هستند، پروردگارا اهل بيت من سزاوارتر هستند  (مستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، ج 3، ص 159).‏
از ديگر آياتي که در شان اهل بيت رسول خدا (ص) نازل شده است آيه شريفه مباهله (آل عمران - 61) است. يعقوبي مورخ اهل سنت مشروح جريان مباهله را به اين صورت آورده است: اهل نجران بر رسول خدا داخل شدند و رئيس شان ابوحارثه اسقف بود. پس هنگامي که بر رسول خدا وارد شدند لباس ديبا و صليب را که بر تن داشتند آشکار کردند و با ظاهري نزد رسول خدا آمدند که کسي تا آن موقع اين گونه بر وي وارد نشده بود. پس رسول خدا فرمود: آنها را رها کنيد و به حال خود بگذاريد. پس آنها رسول خدا را ملاقات کردند و در آن روز هر چقدر که خداوند خواست با وي مباحثه کردند. سپس ابوحارثه گفت: يا محمد! در مورد مسيح چه مي گويي ؟ رسول خدا فرمود: «او بنده خدا و رسولش است» ابو حارثه گفت: خداوند بالاتر از اين است که مي گويي. يا اباالقاسم! او چنين و چنان است (و شروع به غلو پيرامون حضرت مسيح کرد). آيات 59 تا 61 سوره آل عمران در مورد هم‌اينان نازل شد. پس مسيحيان به مباهله راضي شدند. صبح روز بعد ابو حارثه گفت: بنگريد چه کساني همراه او مي آيند. پس رسول خدا دست حسن و حسين را گرفت و فاطمه در پشت سرش و علي بي ابي طالب پيشاپيش وي حرکت مي کرد. ابوحارثه نيز همراه چهار نفر که دور وي حلقه زده بودند، خارج شد در حالي که بر لباس هايشان مرواريد و زيور آلات بود. پس ابوحارثه گفت: اينان که با او هستند چه کساني هستند؟ گفتند: اين پسر عمويش و اين دخترش ودو نفر ديگر دو پسرش هستند. سپس رسول خدا به زانو افتاد و سپس رکوع کرد. ابوحارثه گفت: به خدا قسم همان گونه که پيامبران براي مباهله زانو مي زنند به زانو افتاد. پس به ابو حارثه گفتند که براي مباهله به وي نزديک شود؛ ابوحارثه گفت: من آزادمردي را براي مباهله مي بينم و مي ترسم که اگر وي راستگو باشد، يک سال تمام شود در حالي که در دنيا يک نصراني هم نباشد که طعام بخورد. پس ابوحارثه گفت: يا ابا القاسم! با تو مباهله نمي کنيم بلکه به تو جزيه مي دهيم. پس رسول خدا نيز با آنان بر مقدار مشخصي جزيه مصالحه کرد (تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 54). ‏
رسول گرامي اسلام (ص) در جريان مباهله، حسنين‌(ع) را به عنوان ابناء و حضرت فاطمه زهرا (س) را به نيابت از نساء و امير مؤمنان (ع) را همراه با خود به عنوان انفسنا به نزد مسيحيان برد و اين آيه يکي از شريف ترين و والاترين مراتب فضيلت اهل بيت رسول خدا (ص) و بويژه فضيلت امير مؤمنان (ع) را بيان مي دارد زيرا که بر طبق آيه شريفه وي به منزله نفس پيامبر (ص) بوده است.‏
احاديث زيادي پيرامون آيه مباهله نقل شده است ؛ به عنوان نمونه حاکم نيشابوري در کتاب مستدرک نقل کرده است که: هنگامي که آيه «ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم» (آل عمران - 61) نازل شد، رسول خدا (ص)، علي و فاطمه و حسن و حسين رضي الله عنهم را به نزد خود فراخواند و فرمود: «پروردگارا اينان اهل من هستند» (مستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، ج 3، ص 163).‏ مسلم در صحيح خود نقل کرده است که معاويه، سعد بن ابي وقاص را به خاطر اينکه اميرمؤمنان (ع) را دشنام نمي داد مورد مؤاخذه قرار داد. سعد سه فضيلت از فضايل امير مؤمنان (ع)  را ذکر کرد و آنها را علت عدم سب امير مؤمنان (ع) دانست که يکي از اين سه مورد، مربوط به آيه شريفه مباهله است. سعد در جواب معاويه گفت: ‏هنگامي که آيه «فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم» (آل عمران - 61) نازل شد، رسول خدا (ص)، علي و فاطمه و حسن و حسين را فراخواند و سپس فرمود: «پروردگارا اينان اهل من هستند.» (صحيح، مسلم، ص 1006 - سنن، ترمذي، ص 1156).‏
آن طور که از روايات مذکور پيداست، نبي مکرم اسلام‌(ص) در مواقع مختلفي و نزد افراد گوناگون به معرفي اهل بيت خود پرداخته است و به روشني مصاديق اهل بيت خود را مشخص کرده است تا بر همگان روشن گردد که فقط امير مؤمنان و صديقه کبري و حسنين عليهم السلام، اهل بيت خاصه وي هستند نه تمامي کساني که در خانه رسول خدا (ص) زندگي مي‌کرده اند. ‏فضايل و مناقب و اهميت مقام والاي اهل بيت رسول خدا (ص) به حدي بوده است که مودت و حب ايشان به عنوان اجر و پاداش رسالت رسول خدا (ص) از مسلمين خواسته شده است؛ چنانکه قرآن کريم مي فرمايد: ‏‏«قل لا اسئلکم عليه اجرا الا الموده في القربي»: بگو بر اين رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خويشاوندان، نمى‏خواهم‏. (شوري - 23) ‏در اين آيه شريف مودت نزديکان پيامبر (ص) به عنوان مزد رسالت رسول خدا (ص) ذکر شده است و بنا بر اخبار نقل شده در منابع اهل سنت، امير مؤمنان (ع) نزديک ترين فرد از اصحاب به رسول خدا (ص) بوده است. اين معني در احاديث متعددي آمده است که از آن جمله مي توان به اين احاديث اشاره کرد:‏ فردي به نزد ابن عمر آمد و از او در باره امير مؤمنان (ع) سئوال کرد. ابن عمر در جواب گفت: ‏علي، پسر عموي رسول خدا و داماد وي است و سپس به خانه وي اشاره کرد و گفت: اين خانه او است که مي بينيد (يعني خانه علي در ميان خانه هاي پيامبر (ص) است و وي به آن حضرت بسيار نزديک بوده است) (صحيح، بخاري، ج 5، ص 52).‏

صراط مستقيم يعنى ، اهل بيت (ع   
بررسى سه آيه در قرآن مجيد، و نسبت مضمون آنها به همديگر، نشان مى دهد كه صراط مستقيم خداوند همان اهل بيت عصمت و طهارت - عليهم السلام - هستند. آن سه آيه شريفه عبارتند از:
1-  قل لا اسئلكم عليه اجرا المودة فى القربى   يعنى :  بگو براى رسالت خويش مزدى از شما نمى خواهم ، مگر دوست داشتن قرابتم (اهل بيت ) را .
2-  قل ما اسئلكم عليه اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا  يعنى : (بگو من بر رسالتم اجرى از شما نمى خواهم ، مگر كسى كه بخواهد به سوى پروردگارش راهى اخذ كند). مضمون آيه اول اين مى شود كه : من از براى رسالت چيزى نمى خواهم مگر فقط مودت قرابتم را. و مضمون آيه دوم چنين مى شود كه : از شما بر رسالتم چيزى نمى خواهم مگر فقط تنختذ سبيل الى الله را. اين در صورتى است كه (مودت قربى ) و (اتخاذ سبيل ) يك چيز باشند. بنابراين ، نتيجه اين دو آيه شريفه اين مى شود كه مودت ذى القربى (و اهل بيت ) همان راه خدا و صراط مستقيم است . و چون مودت اهل بيت و اتخاذ سبيل هر دو عايد انسان است لذا در آيه سوم چنين مى فرمايد:
3-  قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله   يعنى :  آنچه اجر از شما خواستم ، براى شما و عايد بر شما مى باشند. نيست اجر من مگر بر عهده خداوند . و اين مطلب را در دعاى معروف ندبه به چنين مى خوانيم :  ثم جعلت اجرمحمد صلواتك عليه و آله مودتهم فى كتابك فقلت : قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى و قلت ما سئلتكم من اجر فهو لكم و قلت ما اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا فكانوا هم السبيل اليك و المسللك الى رضوانك    بعد از در نظر گرفتن مضمون سه آيه فوق مى فرمايد:   فكانوا هم السبيل الى رضوانك   آنها خودشان راه تو و راه رسيدن به رضايت تو هستند. در زيارت جامعه كبيره - كه موسى بت عبدالله نخمعى آن را از امام هادى - طلوات الله عليه نقل كرده - مى فرمايد:  انتم الصراط الا قوم و السبيل الاعظم ؛  يعنى : شماييد صراط ثابت تر و راه بزرگتر . و چون اسلام و احكام اسلام به آنها قائم است لذا خود آنها، صراط مستقيم و راه راست هستند، نه كارشان و عملشان .

 آيه هدايت
خداوند متعال در سوره رعد آيه 7 مي فرمايد: «انما انت منذر و لكل قوم هاد» اي پيامبر! تو فقط بيم دهنده اي، و براي هر گروهي هدايت كننده اي است.
منظور از بيم دهنده در اين آيه شريفه، پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) است و منظور از هدايت كننده علي(ع) است، و چندين نفر از دانشمندان اهل سنت نيز بر اين مطلب تصريح كرده اند، از جمله حاكم نيشابوري در كتاب مستدرك الصحيحين، تفسير طبري، ج13، ص108 و تفسير فخرراضي، ج5، ص271 و...
 آيه اولي الامر
خداوند متعال درسوره نساء آيه 59 مي فرمايد: «يا ايهاالذين آمنوا اطيعوالله واطيعواالرسول و اولي الامر منكم » اي كساني كه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر(خدا) و پيشوايان (معصوم) خود را.
منظور از اولي الامر، حضرت علي(ع) و پيشوايان معصومي است كه از فرزندان امام علي(ع) هستند و اين مطلب را شماري از دانشمندان و مفسران اهل سنت، به روشني و صراحت بيان كرده اند.
 آيه تبليغ
خداوند متعال درسوره مائده آيه 67 مي فرمايد: اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به رسول كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنين نكني، رسالت او را انجام نداده اي.
خداوند تو را از گزند مردم حفظ كند و خداوند گروه كافران را هدايت نمي كند.
بسياري از مفسرين تصريح نموده اند كه آيه تبليغ در روز غدير، هنگامي كه پيامبراسلام(ص) از حجت الوداع (آخرين حج پيامبر(ص) ) برمي گشتند، در مكاني كه غديرخم نام داشت، نازل شد، و پيامبر گرامي(ص) ولايت علي(ع) را بيان فرمود و دست علي(ع) را گرفت و فرمود: هركس من مولا و سرپرست او هستم، پس از اين علي مولا و سرپرست اوست، بار خدايا هركس علي را دوست مي دارد، او را دوست بدار و هركس با او دشمني كند دشمن بدار. (روح المعاني، ج4، ص 282)
آيه اكمال
منظور از آيه اكمال همان سخن خداوند متعال در سوره مائده آيه 3 است كه مي فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» امروز دين شما را برايتان كامل كردم. و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) بر شما پسنديدم. بعداز آنكه رسول خدا(ص) در روز هجدهم ذي الحجه سال دهم هجري در سرزمين غديرخم علي(ع) را به عنوان جانشين خود و پيشوا و امام امت منصوب نمود، آيه شريفه (اكمال) نازل شد. مرحوم علامه اميني دركتاب الغدير، ج1، ص230 به غالب منابع اهل تسنن كه به اين حادثه تاريخي مهم پرداخته اند اشاره كرده است.

حديث رهبري و امامت امت
در روايت آمده است كه روزي رسول خدا(ص) فرمود: نخستين فردي كه از اين درب وارد شود، پيشواي پرهيزكاران و سرور مسلمانان و رئيس و مهتر دين و خاتم الاوصياء و رهبر و پيشواي نخبگان و برگزيدگان خواهد بود، ناگاه علي(ع) از در وارد شد. پيامبر(ص) بشارت كنان به سوي علي(ع) رفت و او را در آغوش كشيد و عرق پيشاني اش را پاك كرد و به او فرمود: (اي علي) تنها تو هستي كه ماموريت مرا به انجام مي رساني و صداي مرا به گوش مردم خواهي رساند، و در اختلافاتي كه بعد از من براي امتم پيش خواهد آمد، روشنگري خواهي كرد. (شرح نهج البلاغه، ج9، ص169)
حديث رفع اختلاف امت
براساس اين حديث، رسول خدا(ص) به علي(ع) فرمود: «يا علي بعد از من، اختلافات امت من توسط شما روشن و آشكار خواهد شد» (تاريخ دمشق، ابن عساكر شافعي، ج2، ص488) علامه سيدعبدالحسين شرف الدين بعد از ذكر اين حديث، مي نويسد: «هر كس به درستي در اين حديث و حديث هايي مانند آن بينديشد، خواهد فهميد كه جايگاه علي(ع) نسبت به رسول خدا(ص) همانند جايگاه رسول خدا(ص) نسبت به خداوند متعال است، به اين معني: همان طوري كه خداوند سبحان به پيامبرش مي فرمايد: ما اين كتاب را بر تو نازل نكرديم مگر براي اينكه آنچه را در آن اختلاف كرده اند، براي آنها روشن كني، و (اين قرآن) ما به هدايت و رحمت است براي قومي كه ايمان مي آورند» (نحل-64) پيامبر اسلام(ص) نيز به علي(ع) مي فرمايد: (يا علي) بعد از من، اختلافات امت من توسط شما روشن و آشكار خواهد شد» (المراجعات، ص394)
حديث مدينه العلم
اين حديث را پيامبر اعظم(ص) در مقام، شان و جايگاه علمي حضرت علي(ع) بيان فرمودند:«انا مدينه العلم و علي بابها، فمن اراد المدينه فليات من بابها» من شهر دانش هستم و علي(ع) دروازه آن شهر است. پس هر كس اين شهر دانش را مي خواهد، پس بايد از دروازه آن وارد شود، (شرح نهج البلاغه، ج 7، ص219) بنابراين روايت، هر كس مي خواهد به دانش و آموزه هاي پيامبر گرامي(ص) دست يابد، پس بايد با تفسيري كه علي(ع) از سخنان آن حضرت ارائه مي دهد، به اين دانش ها و ارزش ها برسد.

 آیه مباهله:  گروهی از مسیحیان نجران که حدود 60 نفر بودند برای گفتگو و بحث با پیامبر اسلام وارد مدینه شدند ولکن پس از گفتگو درباره مسائلی از جمله ولادت عیسی، سخن و عقیده پیامبر را در این مورد نپذیرفتند که در پی این واقعه آیه 61 آل عمران که معروف به آیه «مباهله» است نازل شده و در آن به پیامبر اسلام خطاب کرد که: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ؛ هر گاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود و شما هم فرزندان خود و ما زنان خویش و شما نیز زنان خویش و ما جان های خود و شما نیز جان های خود را دعوت کنید آنگاه مباهله کرده و لعنت خدا را به دروغگویان قرار دهیم» 

 این واقعه را بیشتر مفسران و محدثان اهل سنت در منابع تفسیر و حدیثی خود نقل کرده اند(10) و حتی صاحب تفسیر کشاف از مفسران اهل سنت پس از نقل این روایت می گوید: این آیه قوی ترین دلیلی است که فضیلت اصحاب کساء (پنج تن آل عبا) را ثابت می کند.(11) ولکن اگر به خوبی به محتوا و متن این آیه دقت شود می توان بالاتر از این امر یعنی موضوع ولایت و خلافت علی(ع) را از این آیه استفاده نمود با این توضیح که در این آیه خداوند از حسن و حسین(علیهما السلام) تعبیر به «ابناءنا» یعنی فرزندان پیامبر و از فاطمه(س) تعبیر به «نساءنا» یعنی زنانی که به پیامبر تعلق دارند و از علی(ع) تعبیر به «انفسنا» کرده و «انفسنا» یعنی نفس و جان پیامبر و از این تعبیر فهمیده می شود که علی(ع) مانند پیامبر و همچون پیامبر است لذا بعد از رحلت و رفتن پیامبر باید کسی در جای او بنشیند که همچون پیامبر و مانند اوست نه دیگران که مدت زیادی از عمر خود را در بت پرستی گذراندند.(12) و از جهات متعدد دارای نقص و عیب بودند از جمله این که از جهت علم و آگاهی نسبت به مسائل شریعت که شاخصه اصلی و اولیه جانشین پیامبر و خلیفه مسلمانان است در رتبه ای بسیار پائین قرار داشتند به گونه ای که بارها این سخنان را بر زبان جاری می کردند که اگر علی(ع)(13) یا معاذ(14) نبودند هلاک می شدیم یا می گفتند: همه مردم حتی زنان خانه نشین از ما داناتر هستند.(15)  

 بنابراین، آیه فوق نه تنها یکی از فضائل علی(ع) و فرزندانش به شمار می رود بلکه یکی از محکم ترین ادله بر ولایت و جانشینی علی(ع) پس از پیامبر و شایستگی آن حضرت برای احراز این مقام نیز خواهد بود لذا در مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود از امام رضا(ع) سؤال کرد که چه دلیلی بر خلافت و جانشینی جدت علی ابن ابی طالب داری؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: آیه «انفسنا»(16) یعنی آیه مباهله که در آن خداوند از امیرالمؤمنین(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(ص) یاد کرده است.

حجة الوداع نص بر امامت آن حضرت

يناديهم يوم الغدير نبيهم‏ بخم و اسمع بالنبى مناديا فقال له قم يا على و اننى‏ رضيتك من بعدى اماما و هاديا (حسان بن ثابت) در سال دهم هجرى پيغمبر اكرم ص از مدينه حركت و بمنظور اداى مناسك حج عازم مكه گرديد،نبى اكرم ص پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مكه بسوى مدينه روز هجدهم ذيحجه در سرزمينى بنام غدير خم توقف فرمودند زيرا امر مهمى از جانب خداوند بحضرتش وحى شده بود كه بايستى بعموم مردم آنرا ابلاغ نمايد و آن ولايت و خلافت على عليه السلام بود كه بنا بمفاد و مضمون آيه شريفه زير رسول خدا مأمور تبليغ آن بود: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس. (1) اى پيغمبر آنچه را كه از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (اين كار را) نكنى رسالت او را نرسانيده‏اى و (بيم مدار كه) خداوند ترا از (شر) مردم نگهميدارد . پيغمبر اكرم ص دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمايند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نيز باز گردند.

مگر چه خبر است؟ هر كسى از ديگرى مى‏پرسيد چه شده است كه رسول خدا ص ما را در اين گرماى طاقت فرسا و در وسط بيابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟زمين بقدرى گرم و سوزان بود كه بعضى‏ها پاى خود را بدامن پيچيده و در سايه شترها نشسته بودند .بالاخره انتظار بپايان رسيد و پس از اجتماع حجاج رسول اكرم ص دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتيب دادند و خود بالاى آن رفت كه در محل مرتفعى بايستد تا همه او را ببينند و صدايش را بشنوند و على ع را نيز طرف راست خود نگهداشت و پس از ايراد خطبه و توصيه درباره قرآن و عترت خود فرمود: ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟قالوا بلى،قال: من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. (2) آيا من بمؤمنين از خودشان اولى بتصرف نيستم؟ (اشاره بآيه شريفه النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم) عرض كردند بلى،فرمود من مولاى هر كه هستم اين على هم مولاى اوست،خدايا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر كه او را نصرت كند كمكش كن و هر كه او را وا گذارد خوار و زبونش بدار. و پس از آن دستور فرمود كه مسلمين دسته بدسته خدمت آنحضرت كه داخل خيمه‏اى در برابر خيمه پيغمبرص نشسته بود رسيده و مقام ولايت و جانشينى رسول خدا را باو تبريك گويند و بعنوان امارت بر او سلا م كنند و اول كسى كه خدمت على ع رسيد و باو تبريك گفت عمر بن خطاب بود كه عرض كرد:بخ بخ لك يا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة. به به اى على امروز ديگر تو امير و فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى شدى. (3) و بدين ترتيب پيغمبر اكرم ص على ع را بجانشينى خود منصوب نموده و دستور داد كه اين مطلب را حاضرين بغائبين برسانند. روز غدير خم مسلمين را پيغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (كه همگى شنيدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختيار شما كيست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض كردند كه: خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختيار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏يابى.پس به على فرمود يا على برخيزكه من ترا براى امامت و هدايت (مردم) بعد از خودم برگزيدم. (آنگاه بمسلمين) فرمود هر كس را كه من باو مولا (اولى بتصرف) هستم اين على صاحب اختيار اوست پس شما براى او ياران و دوستان راستين بوده باشيد. و آنجا دعا كرد كه خدايا دوستان او را دوست بدار و با كسى كه با على دشمنى كند دشمن باش.

علاوه بر كتب شيعه در اغلب كتب معتبر و مشهور تسنن نيز نوشته شده است كه پس از ابلاغ فرمان الهى و دعاى پيغمبر ص كه عرض كرد. اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله خداوند اين آيه را نازل فرمود:اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا. (9) يعنى امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما اتمام نمودم و پسنديدم كه دين شما اسلام باشد.و مسلم است كه موجب اكمال دين و اتمام نعمت ولايت و امامت على ع است چنانكه پيغمبر فرمود: اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون. يعنى كفار و مشركين كه هميشه در انتظار از بين رفتن دين شما بودند امروز نا اميد شدند پس،از آنها نترسيد و از من بترسيد زيرا آنان چنين مى‏پنداشتند كه چون پيغمبر اولاد ذكور ندارد كه بجايش نشيند لذا پس از رحلت او دينش نيز از ميان خواهد رفت و كسى كه بتواند پس از او اين دين را رهبرى كند وجود نخواهد داشت ولى در آنروز كه على ع بفرمان خداى تعالى از جانب رسول خدا بجانشينى وى منصوب گرديد اين خيال و پندار مشركين باطل و تباه گرديد و دانستند كه اين دين دائمى و هميشگى است و اين آيه و دنباله آن كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت است از اينجا نتيجه ميگيريم كه مقصود از مولى در كلام پيغمبر ص ولايت و جانشينى على‏ع بود نه بمعنى محب و ناصر.11) و اين خود نص صريح در اثبات امامت على و قبول طاعت او ميباشد.

پى‏نوشتها:(1) سوره مائده آيه .67 (2) بحار الانوار جلد 37 ص 123 نقل از معانى الاخبارـمناقب ابن مغازلى ص 24ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 190ـفصول المهمه ص 27 و ساير كتب فريقين. (3) ارشاد مفيد جلد 1 باب دوم فصل 50ـالغدير جلد 1 ص 4 و 156ـمناقب ابن مغازلى ص 19 و كتب ديگر. (4) روضة الواعظين جلد 1 ص 103ـاحتجاج طبرسى جلد 1 ص 161ـارشاد مفيد و كتب ديگر. (5) فصول المهمه ابن صباغ ص 25ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 190ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ27ـشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص 362ـذخائر العقبى ص 67ـينابيع المودة ص 37ـتفسير كبير فخر رازى و تفاسير و كتب ديگر. (6) فصول المهمه ص .28 (7) وجوه قرآن ص .278 (8) بحار الانوار جلد 37 ص 119 نقل از تفسير قمى ص 277ـارشاد مفيد و كتب ديگر. (9) شواهد التنزيل جلد 1 ص 193ـمناقب ابن مغازلى شافعىـالغدير جلد (10) بحار الانوار جلد 37 ص 156ـشواهد التنزيل جلد 1 ص .157 (11) براى توضيح بيشتر بجلد 5 تفسير الميزان مراجعه شود. (12) تذكره ابن جوزى چاپ قديم باب دوم .

آثار پرگويي

قال الامام علي(ع): من كثر كلامه كثر خطاؤه، و من كثرخطاؤه قل حياؤه، و من قل حياؤه قل ورعه، و من قل ورعه مات قلبه، و من مات قلبه دخل النار. علي(ع): هركس سخنش زياد و پرگو باشد، اشتباه و خطايش زياد است، و هركس خطايش زياد باشد، شرم و حيايش كم است، و هركس شرمش كم باشد پرهيزگاريش اندك است، و هركس پرهيزگاري او كم باشد، دلش مي ميرد، و هركس دلش مرده باشد، وارد آتش دوزخ مي شود.-بحارالانوار، ج47، ص237

گفتمان خليل با خليل

از علي(ع) روايت شده كه وقتي خدا مي خواست حضرت ابراهيم(ع) را قبض روح كند، فرشته مرگ را به سوي او فرستاد. فرشته مرگ بر ابراهيم سلام داد و ابراهيم جواب سلام داد و گفت: سلام بر تو اي فرشته مرگ براي چي آمدي؟ گفت: براي قبض روحت. ابراهيم(ع) فرمود: آيا ديده اي خليل، خليل خود را بميراند؟ در اين حال فرشته مرگ برگشت و گفت خدايا گفته خليلت را شنيده اي. خداوند فرمود: اي ملك الموت برگرد به سوي ابراهيم و به او بگو: آيا ديده اي حبيبي ديدار حبيب خود را دوست نداشته باشد؟ به راستي كه دوست لقاي دوست خود را دوست دارد-بحارالانوار، ج12، ص78

 شمه اي از فضايل امير مؤمنان (ع) در آيات و روايات

هجدهم ذي الحجه بود که آواي ولايت به گوش جان شنيده شد و عاشقان را همچون مجنون به آغوش خويش فرا خواند. آوايي که با طنين آن، مفارقت حق از باطل به امضا رسيد و چهره منافقان پست سيرت نحس سرشت پديدار گشت. در اين روز کسي که افضل اهل زمانش بود به امامت رسيد.

الف: آياتي که دلالت بر افضل بودن امام علي (عليه السلام) دارد:

1- آيه ولايت: امام علي (عليه السلام) کسي است که در شأن او آيه ولايت نازل شده است؛ «انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يؤتون الزکاه و هم راکعون - ولي امر شما تنها خدا و رسول خدا و مؤمناني هستند که نماز را به پا داشته و فقيران را در حال رکوع زکات مي دهند.»

2- آيه مودت: امام علي (عليه السلام) از جمله کساني است که مودتش بر همه مسلمانان فرض و واجب شده است. خداوند متعال مي فرمايد: «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا الموده في القربي.»

3- آيه تطهير: امام علي (ع) کسي است که مشمول آيه تطهير است؛ «انما يريدالله ليذهب عنکم الرجس اهل بيت و يطهرکم تطهيرا - همانا خداوند مي خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»

4- ليلة المبيت: امام علي (عليه السلام) کسي است که در شب هجرت پيامبر اکرم (ص) به جاي حضرت خوابيد و در شأن او اين آيه نازل شد: «و من الناس من يشتري نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤف بالعباد - بعضي از مردم جان خود را به خاطر خشنودي خدا مي فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.»  ابن ابي الحديد مي گويد: تمام مفسران روايت کرده اند که اين آيه هنگامي در شأن علي (عليه السلام) نازل شد که در بستر رسول خدا (عليه السلام) آرميده بود.

5- آيه مباهله: خداوند متعال مي فرمايد: فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الکاذبين - پس هرکس با تو (در باره عيسي) در مقام محاجه برآيد، پس از آنکه به وحي خدا بر احوال او آگاه شدي، بگو که بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخيزيم تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.» مفسران اجماع دارند که مراد از (انفسنا) در اين آيه حضرت علي (ع) است.

ب: رواياتي که دلالت بر افضليت امام علي ( عليه السلام) دارد:

1- امام علي (ع) برادر پيامبر (ص): حاکم نيشابوري از عبدالله بن عمر روايت کرده است: پيامبر (ص) بين اصحاب خود عقد اخوت بست. ابوبکر را برادر عمر، طلحه را برادر زبير و عثمان را برادر عبدالله بن عوف قرار داد. امام علي (عليه السلام) عرض کرد: اي رسول خدا! بين اصحابت عقد اخوت بستي، پس برادر من کيست؟ پيامبر (ص) فرمود: تو در دنيا و آخرت برادر مني.

2- امام علي (عليه السلام) مولود کعبه: حاکم نيشابوري مي نويسد: «اخبار متواتره دلالت دارد بر اينکه فاطمه بنت اسد، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب - کرم الله وجهه - را داخل کعبه به دنيا آورد.

3- امام علي (عليه السلام) و تربيت الهي: حاکم نيشابوري مي نويسد: «از نعمت هاي خداوند بر امام علي (عليه السلام) تقديري بود که براي آن حضرت مقدر داشت. قريش در مشکلات بي شماري قرار گرفته بود. ابوطالب (عليه السلام) اولاد زيادي داشت و رسول خدا (ص) به عمويش عباس که از تمام بني هاشم ثروتمندتر بود، فرمود: اي اباالفضل! برادر تو ابوطالب، عيالمند است و زندگي سختي دارد، نزد او رويم تا از بار او بکاهيم. من يکي از فرزندان او را برمي گزينم و تو نيز فرزند ديگري را انتخاب کن تا تحت کفالت خود قرار دهيم. عباس قبول کرد و هر دو به نزد ابوطالب آمدند و بعد از طرح تقاضاي خود، ابوطالب عرض کرد: عقيل را نزد من بگذاريد و هر کدام از فرزندان را که خواستيد، مي توانيد انتخاب کنيد. پيامبر (ص) علي (ع) را انتخاب کرد و عباس، جعفر را. علي (ع) تا هنگام بعثت با پيامبر (ص) بود و از او پيروي کرد و او را تصديق مي نمود.

4- امام علي (عليه السلام) بر هيچ بتي سجده نکرد: استاد احمد حسن باقوري، وزير اوقاف مصر مي نويسد: «اختصاص امام علي (عليه السلام) از بين صحابه به کلمه «کرم الله وجهه» به جهت آن است که او هرگز بر هيچ بتي سجده نکرده است.

5- امام علي (عليه السلام) اولين مؤمن: پيامبر (ص) در مورد علي (ع) به حضرت زهرا (س) فرمود: « همانا او اولين شخصي است از اصحابم که به من ايمان آورد.»

6- امام علي (عليه السلام) محبوب ترين خلق نزد خداوند: استاد احمد حسن باقوري مي نويسد: «اگر کسي از تو سئوال کند که به چه دليل مردم، علي (عليه السلام) را دوست دارند؟ بر توست که در جواب بگويي: بدان جهت که خدا، علي (عليه السلام) را دوست مي دارد».

7- نور واحد: رسول خدا (ص) فرمود: من و علي (ع) چهار هزار سال قبل از آنکه حضرت آدم خلق شود، نزد خداوند نور واحدي بوديم، هنگامي که خداوند آدم را خلق کرد، آن نور دو قسمت شد، جزئي از آن، من هستم و جزء ديگرش علي است.

8- زاهدترين: استاد محمود عقاد مي نويسد: «در ميان خلفا، در لذت بردن از دنيا، زاهدتر از علي (عليه السلام) نبوده است...»

9- شجاع ترين: استاد محمود عقاد مي نويسد: «مشهور است که علي (عليه السلام) با کسي تن به تن نشد مگر آنکه او را به زمين زد، و با کسي مبارزه نکرد، مگر آنکه او را به قتل رساند.»

10- داناترين: امام علي (ع) داناترين اهل زمان خود بود و اين مطلب را هم پيامبر اکرم (ص) تصريح کرده بود. به عنوان مثال، ترمذي از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «انا دار الحکمه و علي بابها» « من شهر حکمت و علي دروازه آن است.» و در جاي ديگر، پيامبر (ص) فرمود: « من شهر علمم و علي در آن است، پس هر کس طالب علم من است بايد از در آن وارد شود.» و هم اينکه صحابه به اعلميت امام علي (ع) اعتراف داشتند.

 بیماری پیامبر : آن حضرت بيمار شد و ابتداء در منزل ام السلمه و بعد هم در منزل عايشه بسترى گرديد و مسلمين بعيادت او ميرفتند و رسول اكرم ص نيز آنها را نصيحت ميفرمود و مخصوصا درباره عترت و خاندان خويش بآنان توصيه مينمود. در يكى از روزها كه با حال بيمارى براى اداى نماز بمسجد رفته بود چشمش به ابوبكر و عمر افتاد و از آنها توضيح خواست كه چرا با اسامه نرفتيد؟ ابوبكر گفت‏من در لشگر اسامه بودم برگشتم كه از حال شما باخبر شوم!عمر نيز گفت من براى اين نرفتم كه دوست نداشتم حال شما را از سوارانى كه از مدينه بيرون ميآيند بپرسم خواستم خود از نزديك نگران حال شما باشم !پيغمبر ص فرمود به لشگر اسامه بپيونديد و فرمايش خود را سه مرتبه تكرار كرد (ولى آنها نرفتند) (1) . بيمارى حضرت روز بروز سخت‏تر ميشد و مسلمين نيز از وضع حال او نگران بودند روزى كه جمعى از صحابه در خدمتش بودند فرمود دوات و كاغذى براى من بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از من هرگز گمراه نشويد عمر گفت اين مرد هذيان ميگويد و بحال خود نيست كتاب خدا براى ما كافى است!! آنگاه هياهوى حضار بلند شد و پيغمبر اكرم ص فرمود برخيزيد و از پيش من بيرون رويد و سزاوار نيست كه در حضور من جدال كنيد (2) . مسلما عمر ميدانست كه آنحضرت در تأييد جريان غدير خم مجددا در مورد خلافت على ع ميخواهد مطلبى بنويسد بدينجهت از آوردن دوات و كاغذ ممانعت نمود زيرا در حديثى كه از ابن عباس نقل شده خود باين امر اعتراف نموده و ميگويد من فهميدم كه پيغمبر ميخواهد خلافت على را تسجيل كند اما براى رعايت مصلحت بهم زدم (3) . در آنحال بايد از عمر مى‏پرسيدند كه اولا چگونه به پيغمبر نسبت هذيان ميدهى در صورتيكه آنحضرت با عصمت الهى مصون بوده و هر چه گويد من جانب الله است چنانكه خداوند در قرآن كريم فرمايد:و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى ثانيا تو از كجا مصلحت مردم را بهتر از پيغمبر دانستى كه مانع آوردن كاغذ و دوات شدى؟ و از همين سخن عمر ميتوان نتيجه گرفت كه او معرفت صحيح و درستى بمقام قدس و معنوى پيغمبر نداشته و با دستور وى مخالفت ميورزيده است . همين قسم است قرآن كريم كه هر كس نتواند بفكر خود از آن بهره بردارى كند ناچار بايد رجوع نمايد بآن كسانيكه عالم بعلم قرآن‏اند،چنانكه خداى تعالى در قرآن (سوره بقره آيه 83) ميفرمايد: ولو ردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم.و كتاب حقيقى سينه اهل علم است چنانكه خداوند در آيه 48 سوره عنكبوت فرمايد:بل هو آيات بينات فى صدور الذين اوتوا العلم بهمين جهت حضرت على كرم الله وجهه فرمود:انا كتاب الله الناطق و هذا هو الصامت يعنى من كتاب ناطق خدا هستم و اين قرآن كتاب صامت است (4) بارى مرض پيغمبر ص شدت يافت و در اواخر ماه صفر سال 11 هجرى و بقولى در 12 ربيع‏الاول همان سال پس از يك عمر مجاهدت در سن 63 سالگى بدار بقاء ارتحال فرمود،على ع بهمراهى عباس و تنى چند از بنى‏هاشم جسد آنحضرت را غسل داده و پس از تكفين در همان محلى كه رحلت فرموده بود مدفون ساختند. پى‏نوشتها: (1) ارشاد مفيد جلد 1 باب دوم فصل 52ـاعلام الورى. (2) البداية و النهاية جلد 5 ص 227ـتاريخ طبرى جلد 2 ص 436ـشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص .133 (3) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص .134 (4) نقل از كتاب شبهاى پيشاور 

نويسنده اهل سنت مصري، عبدالفتاح عبدالمقصود پيرامون واقعه غدير نگاشته، ذکر مي کنيم: ‏و اينک آن گروه از حجة الوداع بازآمده، با شور و شوق راه مدينه را در مي نوردند و گويي دنباله هاي کاروان مي خواهد براي فرار از شعله‌هاي گرما با پيشتازان آن مسابقه بگذارد. ناگهان ندايي بلند، آنان را در جاي خود ميخکوب کرده، از کاروانيان مي خواهد به حرکت ادامه ندهند. به سوي دعوت کننده مي شتابند و هزاران هزار در کنار غدير خم پيرامونش حلقه مي زنند... بر فراز اين گروه نگران، و از ميان دسته هاي انبوهي که خاموش ايستاده اند، آواي رسول خدا با طنيني يکسان بلند مي‌‌شود و مي فرمايد: اي مردم! از خود مؤمنان، پيشتر و صاحب اختيارتر بر آ نان کيست؟ از همه طرف صداها بلند شده و پاسخ مي دهند: خدا و پيامبرش داناترند. فرمود: خدا مولاي من است و من مولاي مؤمنان و من از خودشان به آنان نزديک ترم. آن گاه دست علي (ع) را که در کنارش ايستاده بود گرفت و به تکميل گفتار خود پرداخت: پس هر آنکه مولايش منم، علي است مولاي او. پروردگارا! دوستدارانش را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش (امام علي بن ابي طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 2، ص 97).

توجه مخصوص به بزرگداشت غدير خداي متعال نسبت به نشر و اشتهار كامل اين واقعه مهمّه،عنايت بسيار فرموده كه اين حديث پيوسته زبان زد همگان باشد و راويان در هر عصر و زمان اين داستان را دهان بدهان بگويند و بيان كنند و اين موضوع برهان پا بر جائي باشد براي طرفداران و حاميان اين پيشواي عالي مقام صلوات اللّه عليه، و بهمين جهت امر به تبليغ اين سمت و مقام براي أمير المؤمنين علي عليه السّلام مقرون با تأكيد و تسريع فرمود،تا در چنين موقع حسّاس كه پيغمبر عاليقدر ص از حج اكبر باز گشت فرموده و در هنگامي كه گروه عظيمي از طبقات مختلفه و طوايف عديده از مسلمين بمناسبت آموختن و انجام حج بيت اللّه مجتمع گشته اند،پيغمبر گراميش ص را مأمور ابلاغ امر ولايت علي عليه السّلام فرمود و آنحضرت نيز قيام فوري باجراء اين امر نمود.در چنين موقع بي‌نظير كه جمعيت فشرده از اقوام و قبايل مختلفه از مسلمين گرد آمده اند در يك نقطه غير عادي امر بتوقّف فرمايد و آنان كه از آن محل گذشته اند به امر پيغمبر ص باز گردانده شوند و آنان كه در دنبال اين كاروان بزرگ ميآيند بآن نقطه برسند و آنجناب با صداي رسا و بانك بلند آن خطبه حساس را ايراد و صداي خود را بهمه آنها برساند و پس از آن مقدّمات بشناساندن علي عليه السّلام بكيفيّت مخصوص مبادرت فرمايد و پس از ابلاغ ولايت و امامت او بحاضرين امر كند كه بغائبين نيز ابلاغ نمايند تا همه آن افراد كه بيش از يكصد هزار تن بوده اند تماما مأمور ابلاغ و راويان اين حديث و قضيه مهمه باشند و خداي منّان باين مقدار هم اكتفاء نفرمود و آيات كريمه در اين خصوص فرو فرستاد كه در هر صبح و شام تلاوت شود و مسلمانان عالم با تلاوت مداوم آن آيات در همه وقت و همه جا متذكّر و متوجه اين امر باشند و تنها طريق رشد و سعادت خود را بشناسند و مرجع واقعي و پيشواي حقيقي خود را براي دريافت معالم دين و احكام آئين منزّه اسلام بدون ترديد تشخيص دهند. رسول خدا ص كانّه قبلا پيش بيني فرموده بود كه در اين مسافرت،نباء عظيم (خبر بزرگ و مهم)در پيش است كه اعلام عمومي داد-تا همه افراد و طبقات مسلمين براي آموختن و عمل بآداب و مناسك حج از منازل و اوطان خويش بيرون شوند و دسته دسته و گروه گروه بآنجناب ملحق گردند تا با تحقق اين امر خطير پايه هاي دين حنيف و بنيان آئين مقدّس اسلام استوار گردد و مظاهر و شرفه هاي دين بلند و نمايان شود و در زير اين پرچم افراشته الهي امّت اسلامي بر ساير امم جهان سروري نمايند و برتري يابند و جنبش پيروزانه و سلطنت اين دين شرق و غرب جهان را فرا گيرد.

 آري.با سازمان اساسي و متقن الهي زمينه اين اعتلا و سيادت جهاني از هر حيث فراهم آمد و بر صلحا و عقلاي قوم لازم و واجب بوده كه براي وصول باين نتيجه آئين عقل و دين و فضيلت را پيش گيرند و با كلمه توحيد و توحيد كلمه مراحل سيادت و عظمت را طي كنند تا بسر منزل رشد و رستگاري نايل شوند...اما؟! و براي تأمين همين منظور پيشوايان دين سلام اللّه عليهم اجمعين پيوسته واقعه غدير خم را در هر موقع و در هر مناسبت بازگو و بدان استدلال و احتجاج ميفرمودند و با اين مبناي راسخ و نص صريح امامت و وصايت پدران خود را آشكار و مدلّل ميداشتند. همانطور كه شخص أمير المؤمنين نيز در طول دوران زندگي گرامي و شريف خود پيوسته باين امر احتجاج ميفرمود و شنوندگان اين حديث را از افراد صحابه كه در حجة الوداع حضور داشته اند در مجامع عمومي سوگند ميداد و از آنها بر اين امر گواهي ميطلبيد.اين جديّت ها و اهتمام ها همه براي اين بوده كه اين تاريخ روشن و خاطره مقدّس پيوسته تازه و شاداب بماند و گذشت زمان بتدريج اين واقعه را مخفي نسازد. و باز بهمين منظور پيروان و علاقمندان خود را پيوسته وادار ميفرمودند كه روز غدير خم را عيد بگيرند و مجامع تهنيت و تبريك تشكيل دهند و با ادامه اين روش و اعاده مستمرّ ساليانه آن اين واقعه بزرگ را هميشه زنده و آشكار نگاه دارند . و نيز وظائف و عباداتي از روزه و نماز و دعا كه متضمّن يادآوري اين روز تاريخي(غدير)است وارد و مقرّر گشته كه پيروان آنجناب در شهرها و قراء و اماكن خود قيام بآن مينمايند و بدين وسائل و عناوين مقدّسه مليونها نفوس(كه يكسوم و حتي بطور تقريب نيمي از مسلمين جهان را تشكيل ميدهند)خاطره غدير خم را پيوسته تجديد و با حكايت نمودن اين واقعه قلوب خود را متوجّه مركز ولايت نموده و او را اصل و اساس دين و آئين خود دانسته و وابسته آن ميباشند. خلاصه آنكه اين موضوع(غدير خم)در نظر علماي اهل سنّت نيز ثابت و محقّق است و از متواترات و مسلميات است و ما اينك نام راويان حديث غديرخم را از صحابه و تابعين تا آنجا كه بطرق منتهيه بآنها وقوف يافته ايم