خلفای بنی امیه . امویان . بنی عباس . جفای اعراب در حق امام علی
سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2
m5736z
blog.ir.
ابوبکر عمر عثمان. تقابل دین با سنت
خلفای بنی امیه
بنى امیه از خلافت عثمان در سال 24 هجرى شروع و در سال 132 هجرى با کشته شدن مروان بن محمد پایان یافت، بنى امیه در قرآن به عنوان شجره ملعونة (درخت ملعون ) نام برده شده است. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خواب دید که بنى امیه مانند بوزینة بر منبر او جست و خیز مى کنند و از این امر غمگین گردید. و در حدیث است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: وقتى پسران عاص (فرزند امیه) به چهل نفر رسند مال خدا را میان خود مى گردانند و بندگان خدا را برده خود کنند.
از عثمان و فسادها و ترویج خاندان بنى امیه و حیف و میل بیت المال و تحریفهاى زمان او که بگذریم، معاویه است که فساد و بدعت و قتل و جنایت او در کتابهاى تاریخ ذکر شده است.
بنی امیه به دو شعبه تقسیم میشوند، یکی شعبه آل سفیان 41 تا 64 و دیگری شعبه آل مروان 64 تا 132 و تعداد آنها 14 نفر بود. مردم به چهار طبقه تقسیم میشدند: طبقه حاکم و خاندان خلافت - نو مسلمانان عرب و غیر عرب - اهل ذمه و صاحب کتاب - بندگان و بردگان
معاویه بن ابی سفیان: پدرش، ابوسفیان که جنگهای (احد، بدر، احزاب) را علیه رسول خدا به راه انداخت و مادرش معروف به هند جگر خوار (بدکاره) بود. پنج سال پیش از بعثت به دنیا آمد. هند همسر رسمی ابوسفیان بود و به همین دلیل معاویه را به ابوسفیان نسبت دادند. معاویه تا پیش از فتح مکه از دشمنان سرسخت پیامبر به شمار میآمد. پس از فتح مکه همراه با پدر و برادرش، یزید، به ظاهر مسلمان شد و در شمار طلقا (آزاد شدگان پیامبر) قرار گرفت.
معاویه در زمان خلفا پس از وفات پیامبر، معاویه به پیروی پدرش از بیعت با ابوبکر سرباز زد. بهانه، خلافت باید از آن بنی امیه باشد. سرانجام با اصرار هشام بن عمرو، ابوسفیان و پسرش راضی به بیعت با ابوبکر شدند
ابوبکر، دو برادر یعنی یزید و معاویه را به شام گسیل کرد. یزید، در آن جا موفقیت به دست آورد و دمشق فتح شد. عمر، یزید را در حکمرانی دمشق و فلسطین ابقا کرد. یزید مُرد و برادرش معاویه جای او را گرفت.
عثمان نیز معاویه را همانجا ابقا کرد. بدین ترتیب معاویه در زمان خلافت سه خلیفه، به تدریج در شام، قدرت و محبوبیت کسب کرد. در جریان محاصره عثمان نه تنها کمکی نکرد بلکه تحریک بر کشتن او کرد. معاویه 3 مشاور داشت، عمروعاص، زیاد بن ابیه و مغیره که بسیار سیّاس و فریبکار بودند
معاویه در زمان خلافت علی : علی بن ابی طالب به خلافت رسید. امام پیشنهاد اطرافیانش را برای ابقای معاویه نپذیرفت و حکومت او را در شام به رسمیت نشناخت. معاویه به بهانه کشته شدن عثمان و انتقام خون او، وارد جنگ با علیعلیه السلام شد. مردم شام با او بیعت کردند. در کلیه شهرها و منابر دستور داده بود در پایان منبر خاندان محمد و علی را سبّ، لعن و نفرین کنند جنگ صفین درگرفت. شکست نخست به معاویه افتاد. اما به نیرنگ عمرو عاص قرآن بر نیزه کردند و حکمیت مطرح گشت، خلع امام و......
معاویه و اهل سنت معاویه در میان اهل سنت، جایگاه خود را به عنوان صحابی پیغمبر و کاتب وحی و مراسلات حفظ کرد. عنوان خال المؤمنین به معنی دایی مومنان که به سبب ازدواج خواهرش با پیامبر به وی داده شد،
مخالفت عمر و علی علیه السلام باعث شده است علمای اهل تسنن در قائل شدن مرتبه عدل و رضوان برای او شک کنند. معاویه در بیعت رضوان حضور نداشته و عباسیان نیز با این که سنّی بودند، همواره در خطبهها معاویه را لعن میکردند .
معاویه در نظر صحابه : ابوذر و حجر و ... دائم معترض او میشدند و کارهای خلاف او را افشا میکردند. عمر او را قاهر هاویه و کسرای عرب نامید و چندین بار او را شماتت کرد و حتی یک بار به مدینه فراخواند. با این حال معاویه همراه از منزلت خود نزد عمر سخن میگفت و حتی در خطبهای گفت: اگر منزلت من نزد عمر نبود مردم بر من میریختند و سنگ میزدند. در زمان عثمان، علی علیه السلام از قدرت یافتن معاویه بسیار ناراضی بود و عثمان را چند بار به عزل معاویه تشویق کرد. با این حال عثمان موافقت نکرد. امام معاویه را دشمن عثمان نامید، حتی در قنوت نماز او را لعن کرد. ابن عباس او را شایسته برای امارت میدانست.
معاویه در فرهنگ مردمی عرب : معاویه در فرهنگ مردمی عرب به حلم و ذکاوت و سیاست مشهور است. سیاست او بیشتر مبتنی بر زرنگی و مکر است. سخنور بود و دستی گشاده برای رشوه داشت. به راحتی میتوانست قلوب را جلب کند. غلاة معاویه، معتقد به خدایی وی بودند و در متون عربی به هزار و یک شب مشهور است
معاویه شراب میخورد و به اسم اسلام حکومت میکرد. موسیقی و آلات آن متداول و در مجالس استفاده میشد، کلیسای ارامنه بعضی به مسجد و آثار تاریخی تحت تاثیر ایرانیان و رومیان قرار گرفت و تقریبا بازسازی گردید. وی «زیاد بن ابیه» را که فرزند زنا بود «زیاد بن ابیسفیان» نامید. برای کشتن شیعیان عسل زهرآلود به کار میبرد و میگفت: خدا لشگر فراوانی از عسل دارد.
او از زبان خدا و رسول ملعون است و شجرهی ملعونه که در قرآن آمده به دودمان معاویه تفسیر شده است. معاویه با سبّ و دشنام بر علی و وارد ساختن احادیث دروغین و ساختگی توسط راویان مزدور و درباری و نشان دادن چهره زشت از خاندان بنی هاشم در جامعه مردم را از خاندان رسالت و تعالیم عالیه اسلام دور ساخت و احکامی غیر واقعی و دروغین را جایگزین آن نمود، به گونه ای که دیگر حلال از حرام و ثواب از گناه قابل تمیز نبود. و در مقابل حکام زور تمامی امکانات خود را در راه زدودن و تضییع احکام مترقی اسلام و نابودی پیروان اهل بیت و ایجاد مکاتب انحرافی و ترویج فساد و گناه به کار میگیرند .
معاویه مردی دنیا پرست، مزور، مکار و ستمگر بود، در شامات با متوسل به زور و به دور از مشورت با صحابه و تابعین و با همکاری عمروبنعاص، حیله گر تاریخ، دمشق را پایتخت قرار داد و به تقلید از سلاطین ایران و روم برای خود دستگاه سلطنتی و دربار ترتیب داد و منبر خلافت را تبدیل به تخت شاهی کرد و زندگی شهر نشینی همراه با تجمل پرستی را باب نمود.
معاویه اهالی عراق را با توجه به شورشهای دائمی که داشتند با ظلم و جنایت سرکوب میکرد، و حاکمین و مشاورینش را آنچنان تطمیع کرده بود که برایش می مردند.
معاویه کلیه شورشهای ممالک فتح شده ( کابل غزنین بلخ و قندهار) را در داخل سرکوب میکرد و در سال 54 سمرقند و ترمذ را نیز به تصرف درآورد و بساط حکومت مسیحیان را در آفریقای شمالی برچید. در مقابل روم شرقی که پایتختش قسطنطنیه بود معاویه شکست سختی با تلفات زیاد خورد
معاویه محرک در کشته شدن عثمان، تحریک عایشه در جنگ جمل و جنگ صفین را مستقیما رهبری کرد، در دوران امام حسن، با مکر و حیله و تطمیع افراد و شبیخون های متفرق به سپاه امام و بستن آب به روی سپاه اسلام و غارت و زخمی کردن امام و سپس تحریک مروان و همسر امام برای مسمومیت و شهادت امام شد. وی آخر عمرش توانست برای فرزند خود بیعت بگیرد.
در ارتباط با ایرانیان، معاویه طی نامه ای به زیادبنابیه که به پیروی از عمر، بر ایرانیان سخت بگیرد، از دادن زن به آنها خودداری ولی از آنان زن بگیرید، عرب از آنان ارث ببرند ولی آنها نه، در جنگها آنها را سپر قرار دهید صف اول جماعت نایستند و والی بلاد انتخاب نشوند و قاضی برگزیده نشوند
تحریف سیره و سنت پیامبرصلی الله علیه و آله توسط معاویه مى توان گفت کسى که بیشترین لطمه را به پیکره اسلام و مسلمانان وارد کرد, معاویه بود; چرا که او طى پنجاه سالى که برمسلمانان مسلط شده بود, نه تنها بسیارى از حرمت ها را شکست بلکه در تحریف سیره و سنت پیامبراکرمصلی الله علیه و آله تلاش زیادى کرد
امیرمومنان که بهتر از هرکس دیگرى سابقه دیرینه این طایفه و على الخصوص معاویه را مى دانست, طى نامه اى به مردم عراق به این مسئله اشاره کرده و چنین خاطر نشان مى سازد: (بدانید که شما مردم عراق با کسانى رو به رو شده اید که طلقإ (آزاد شدگان) و فرزندان طلقإ هستند, و با گروهى مى جنگید که به زور و به اکراه اسلام آورده اند
روش هاى معاویه در تحریف سیره نبوى برخوردهاى زشت و زننده معاویه بن ابى سفیان با راویان حدیث نبوى, نشان دهنده عمق کینه توزى و حقد و حسد او نسبت به پیامبر و یارانش مى باشد. او گاهى با شنیدن حدیثى از پیامبر, با نشان دادن حرکات زشتى از خود, راوى و روایت را به باد مسخره و استهزإ مى گرفت که نمونه هاى زیر بهترین گواه ما است:
تمسخر سعد علامه امینى از طبرى : وقتى که معاویه جهت اداى مراسم حج به مکه آمده بود, پس از طواف به سوى دارالندوه رفت در حالى که سعد بن ابى وقاص او را همراهى مى کرد. معاویه او را بر تخت در کنار خود نشانیده و شروع به دشنام دادن به على علیه السلام کرد. سعد گفت: مرا در کنار خود نشانیده و على را دشنام مى دهى؟! به خدا سوگند اگر یکى از صفات على علیه السلام در من بود, برایم بهتر بود از آنچه که آفتاب بر آن بتابد... (الغدیر, ج1, ص257)
وقتى سعد چنین گفت, بلافاصله از جاى خود برخاسته تا برود, معاویه بادى از خود خارج کرده و گفت: بنشین تا جواب خود را دریافت کنى, تاکنون در نزد من این گونه پست و فرومایه جلوه نکرده بودى. اگر چنین است که تو مى گویى, پس چرا با او بیعت نکردى در حالى که اگر من چنین چیزى از پیامبر شنیده بودم تا زنده بودم خدمتگزارش مى بودم...(ص 258)
تمسخر ابوقتاده و آن روزى که معاویه وارد مدینه شد, ابوقتاده با او رو به رو گشت. معاویه گفت: اى ابوقتاده! به جز شما گروه انصار, همه مردم با من دیدار کردند. چه چیز مانع شد که به دیدنم نیایید؟ ابوقتاده گفت: چهارپایانمان همراه ما نبود. معاویه گفت: پس شتران شما چه شدند؟ ابوقتاده گفت: آن ها را در آن روزى که در پى تو و پدرت در جنگ بدر بودیم, پى کردیم. سپس گفت: پیامبر به ما فرمود که ما پس از او سختى ها و مشکلاتى خواهیم دید.
معاویه گفت: در این صورت به شما چه دستورى داده است؟ ابوقتاده گفت: ما را به صبر و شکیبایى دستور داده است. معاویه گفت: پس صبر کنید تا وى را ملاقات کنید.( تاریخ الخلفإ, ص 134)
اهانت و اخراج روزى ابوبکره در مجلس معاویه حاضر شد. معاویه گفت: اى ابابکره! براى ما حدیث بگو. إبوبکره گفت: از رسول خدا شنیدم که مى فرمود: سى سال, خلافت است و سپس, پادشاهى خواهد شد. عبدالرحمن بن ابى بکره گوید: من نیز در آن موقع همراه پدرم بودم, پس معاویه با شنیدن این حدیث, دستور داد تا با پس گردنى ما را از آن جا بیرون کردند. ( الغدیر, ج 10, ص 283)
تهدید ناقلان حدیث برخى از یاران رسول خداصلی الله علیه و آله را در صورت نقل روایت, به کشتن تهدید کرده بود. نصربن مزاحم مى نویسد: معاویه کسى را به سراغ عبدالله بن عمر فرستاده, به او گفت: اگر بشنوم که حدیثى را نقل کرده باشى, گردن تو را خواهم زد. (وقعه صفین, ص 220)
برخورد با سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله
حقد و کینه دیرینه معاویه او را وامى داشت که که سخنان و سنت پیامبرصلی الله علیه و آله را جعل و تحریف و تغییر و همچنین با تجاهل و تغافل و انکار بلکه اظهار رإى در برابر سنت پیامبر و ده ها برنامه دیگر براى محو سنت, و تلاش مستمر و پى گیر براى از بین بردن سیره و سنت پیامبرصلی الله علیه و آله داشته باشد, به عنوان نمونه:
1. توبیخ راویان و به فراموشى سپردن روایات معاویه از کسانى بود که بر خلاف سنت رسول الله, بازار رباخوارى را در شام رواج داده بود و اگر فردى در این باره سخن مى گفت, در برابرش سخت موضع مى گرفت. آورده اند که: عباده بن الصامت در شام دید که که شامیان در داد و ستد خود ظرف نقره اى را با دو برابر با ظرف نقره اى دیگر مى فروشند. به نزد آن ها رفته, اظهار داشت: اى مردم! بدانید که در شب پنج شنبه در آخرین ماه رمضان از پیامبر شنیدم که مى فرمود: (طلا باید با طلا به وزن یکدیگر بدون هیچ زیادى داد و ستد شود, پس هرچه زیاد باشد ربا مى باشد...)
معاویه گفت: از این حدیث چشم پوشى کن و دیگر جایى آن را نقل ننما. عباده گفت: آرى من این حدیث را نقل مى کنم گرچه بر خلاف میل معاویه باشد. ( الغدیر, ج 1, ص 185 و اسدالغابه, ج 3, ص 107)
2. اظهار رإى در برابر سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وقاحت و بى شرمى معاویه به حدى بود که اگر به چیزى که بر خلاف سنت رسول الله بود و او عمل مى کرد, نه تنها به هیچ وجه حاضر نبود از کار خلافش دست بردارد بلکه با اظهار رإى خود در برابر سنت رسول اللهصلی الله علیه و آله مى گفت: به نظرم این کار اشکالى ندارد. وقتى ابودردإ حدیث ربا را از پیامبر نقل کرد, معاویه گفت: به نظر من این معامله اشکالى ندارد. ابودردإ گفت: چه کسى سخن من را درباره معاویه مى پذیرد؟ (عجیب این است) که من از رسول خداصلی الله علیه و آله به او خبر مى دهم و او از رإى و نظر خود برایم مى گوید! سپس اظهار داشت: هرگز در سرزمینى که تو در آن حکمرانى, زندگى نمى کنم... ( الغدیر, ج 10, ص 184)
3. تحریف مقصود پیامبر بسیارى از یاران پیامبرصلی الله علیه و آله از لبان مبارکش در باره عمار بن یاسر(ره) شنیده بودند که مى فرمود: (إما انک ستقتلک الفئه الباغیه) در جنگ صفین که عمار به دست معاویه و هوادارانش به شهادت رسید,
برخى از پیروان معاویه از جمله عَمروبنعاص, وحشت زده به نزد معاویه رفته, معاویه پرسید: براى چه آمدى؟ عمرو خبر شهادت عمار را به او داد. معاویه گفت: حال چه شده؟ عمرو گفت: از پیامبرصلی الله علیه و آله شنیدم که مى فرمود: (تقتله الفئه الباغیه) معاویه گفت: آیا ما او را کشتیم؟! بلکه این على و یارانش بودند که او را کشتند. زیرا, عمار را به این جا آورده و در برابر نیزه ها و شمشیرهایمان قرارش دادند. (سبعه من السلف, ص 284)
عجیب این است که این مکار و حیله گر در چند نوبت از شکست حتمى در جنگ, نجات یافت از جمله وقت شهادت عمار بن یاسر بود که مى رفت برخى از دوستان و همفکران و همرزمان خود را از دست بدهد که با تحریف فرمایش رسول اللهصلی الله علیه و آله همفکران خود را فریب داد. وقتى که این سخن به گوش على علیه السلام رسید, فرمود: اگر من قاتل عمار باشم با این بیان, پس باید پیامبرصلی الله علیه و آله حمزه را کشته باشد هنگامىکه او را بسوى کفار فرستاده و در این راه کشته شد (نورالابصار ص89)
4 . صرف بیت المال براى تطمیع از جمله خیانت هاى معاویه، اموال زیادى را از بیت المال برداشته و در جیب افرادى منحرف و کینه توز سرازیر مى کرد تا با شإن نزول آیات که از زبان پیامبرصلی الله علیه و آله شنیده شده, بازى کرده و آن ها را تغییر دهند. معاویه صدهزار درهم به سمره بن جندب داد تا از پیامبر روایت کند که آیه (و من الناس من یعجبک قوله) در شإن على علیه السلام نازل شده و آیه (و من الناس من یشرى نفسه ابتغإ مرضاه الله) در شإن ابن ملجم لعنه الله علیه نازل شده. پس او حاضر نشد که چنین روایتى را به دروغ از زبان رسول خداصلی الله علیه و آله نقل کند. معاویه براى این کار, مبلغ زیادی داد تا دست به چنین جنایتى زد ( سفینه البحار, ج 1, ص 654)
5. انکار سنت پیامبر صلی الله علیه و آله هرچیزى را که معاویه نمى پسندید و یا برخلاف ایده اش بود, بى درنگ آن را رد مى کرد, و اگر آن چیز از پیامبرصلی الله علیه و آله رسیده و یا سنت و روش او هم بود, فورا انکار مى کرد که چنین چیزى از پیامبر نرسیده است.
6. میراندن سنت و احیاى بدعت علامه امینى در کتاب الغدیر بر 27 مورد از آن ها اشاره کرده است; (الغدیر, ج11ص 72) از جمله:
1. معاویه اولین کسى بود که فساد و فحشا را در بین مسلمانان رواج داد
2. اولین کسى بود که ربا را حلال کرد و خورد
3. اولین کسى بود که نماز را در سفر تمام خواند
4. اولین کسى بود که بدعت اذان را در نماز عیدین (فطر و قربان) پایه گذارى کرد
5. اولین کسى بود که جمع بین دو خواهر را جایز شمرد
6. اولین کسى بود که سنت پیامبرصلی الله علیه و آله را در دیات, تغییر داد و آنچه که از سنت نبود, اضافه کرد
7. اولین کسى بود که تکبیر گفتن را قبل و پس از رکوع, ترک کرد
8. اولین کسى بود که در نماز عید خطبه را بر نماز مقدم داشت
9. اولین کسى بود که حکم فرزندان نامشروع را نقض کرد
10. اولین کسى بود که انگشتر را در دست چپ کرد
11. اولین کسى بود که سب و دشنام به على علیه السلام را آغاز کرد و آن را به عنوان سنت برقرار کرد
12. اولین کسى بود که بیت المال را صرف تحریف کتاب خدا کرد
13. اولین کسى بود که شرط بیعت کردن با او را سب على بن ابى طالب علیه السلام قرار داد
14. اولین کسى بود که سرمقدس صحابى پیامبرصلی الله علیه و آله عمروبن حمق را نزد او بردند
15. اولین کسى بود که یاران عادل رسول اللهصلی الله علیه و آله را به قتل رسانید
16. اولین کسى بود که زنان پیروان اهل بیت پیامبر را به قتل رسانید
17. اولین کسى بود که خلافت اسلامى را به پادشاهى تبدیل کرد
18. اولین کسى بود که لباس ابریشم به تن کرد و در ظرف طلا و نقره آب نوشید
19. اولین کسى بود که آواز و غناى حرام شنید و اموال را بر آن صرف کرد
20. اولین کسى بود که بر شهر پیامبر حمله ور شد و مردم آن دیار را ترساند.
مرگ معاویه: در هنگام مرگ به پسرش یزید که خلافت او را اعلام کرده بود، وصیت کرد که در دفع عبدالله بن زبیر خشونت به خرج دهد امّا با حسین بن علی به جنگ برنخیزد. سرانجام، به بیماری، در دمشق درگذشت. معاویه با ایجاد نفاق در جامعه انحرافات عقیدتی را پی ریزی کرد
یزید پسر معاویه : سه سال و نه ماه حکومت کرد،. از امام حسین نتوانست بیعت بگیرد باعث کشتن مسلم سفیر امام و سرکوب کردن مردم کوفه و سپس حادثه عاشورا گردید بعد از خطبه های آتشین امام سجاد و حضرت زینب، جهت فریب مردم و به ظاهر، پشیمان گشت و در شام تمام تقصیرات را گردن ابن زیاد انداخت. . در سال سوم واقعه حره را به پا نمود بعد از عاشورا (حدود 6 ماه) به مدینه حمله برد (وقتی مردم مدینه بر علیه یزید شورش کردند و عامل یزید را از شهر بیرون کردند، یزید 12000 نفر را از شام به فرماندهی مسلم بن عقبه به مدینه فرستاد و در یک یورش به مدینه منوره، قتل عامى عجیب نمودند و ده هزار نفر را کشتند و مدینه سقوط می کند و 3 شبانه روز به قتل و غارت میپردارند و سپس به نوامیس مردم پرداختند و اموال و زنان مردم مدینه را تا سه روز بر سپاهیان مباح کردند، و کردند از جنایت آنچه کردند و قلم از نگارش آن شرم دارد و به گونه اى که هزاران زن از زنا باردار شدند و برخى ده هزار نفر گفته اند و ایشان را اولاد الحرة مى نامیدند، حتى حریم مسجد نبوى از جسارت مصون نماند، مردم متحصن در مسجد را چنان قتل عام کردند که روضه مسجد پر از خون شد و تا قبر رسول صلی الله علیه و آله خون رسید، اسبهاى ایشان حرم را آلوده کردند. . مسلم بن عقبه برای یزید بیعت گرفته و به طرف مکه حرکت میکنند تا کار عبدالله بن زبیر را یکسره کند که بین راه می میرد و حصینبننمیر به فرماندهی تعیین میگردد و مکه را محاصره به وسیله منجنیق زیر آتش سنگ باران حرم مکه ویران شده و سنگ حجرالاسود 3 تکه میشود دو ماه میگذرد و یزید به درک واصل و بین حصین و عبدالله زبیر مصالحه میشود. و بعد از این جریان در اواخر سلطنت یزید، براى دفع شورش عبدالله بن زبیر، خانه خدا را به آتش کشیدند و دیوارهاى آن فرو ریخت.
سومین خلیفه معاویه بن یزید، معاویه دوم است که بسیار جوان و ضعیف بود و 40 روز خلافت کرد و استعفا نمود و سپس می میرد، او خلافت را حق امام معصوم میدانست و تصمیم داشت فدک که غصب شده بود برگرداند و ..... .
حاکم اموی عمربنعبدالعزیز 2سال و نیم حکومت کرد و زمامداران و فرمانروایان ستمگر گذشته، را که جان مردم را به لب رساندهاند. برکنار و اعتقاد داشت، اینک باید گذشتهها جبران گردد و این گونه اعمال متوقف شود در مقام دلجوئی از محرومان و ستمدیگان بر آمد از خانواده خود شروع به اصلاحات و سامان دادن و اعاده حیف و میل ها شد.
عمر بن عبدالعزیز نه تنها همسر خود را با قانون عدل و داد آشنا کرد و حق مردم را از او گرفت، بلکه تمام اموال و دارایى و مستغلات و لباسهاى گرانبهاى سلیمان بن عبدالملک را فروخت و پول آنها را که بالغ بر بیست و چهار هزار دینار شده بود، به بیت المال برگردانید به نجیب بنی امیه معروف گردید بعد از سالها به جمع آوری احادیپ پیامبر دستور داد، باز گرداندن فدک به فرزندان حضرت فاطمه (سلام الله علیها).
یک روز عمر با سایر کودکان همسال خود که از بنى امیه و منسوبین آنان بودند، بازى مىکرد. کودکان، در حالى که سرگرم بازى بودند، طبق معمول به هر بهانه کوچک على علیه السلام را لعن مىکردند. عمر نیز در عالم کودکى با آنها همصدا مىشد. آموزگار وى شنید استاد فرزانه چیزى نگفت و به مسجد رفت. هنگام درس شد و عمر براى فراگرفتن درس، به مسجد رفت. استاد تا او را دید، مشغول نماز شد
عمر مدتى نشست و منتظر شد تا استاد از نماز فارغ شود، اما استاد نماز را بیش از حد معمول طول داد. شاگرد خردسال احساس کرد که استاد از او رنجیده است. آموزگار، نگاه خشم آلودى به وى افکنده گفت: به چه علت على علیه السلام را لعن مىکنى؟ از عمل خود عذر مىخواهم و در پیشگاه الهى توبه مىکنم و قول مىدهم.
اعتراف بزرگ: حادثه از این قرار بود که پدر عمر از طرف حکومت مرکزى شام، حاکم مدینه بود. در خطبه نماز جمعه، على علیه السلام را لعن مىکرد. روزى پسرش عمر به وى گفت: پدر! تو هر وقت خطبه مىخوانى، در هر موضوعى که وارد بحث مىشوى داد سخن مىدهى و با کمال فصاحت و بلاغت از عهده بیان مطلب بر مىآیى، ولى همینکه نوبت به لعن على مىرسد، زبانت یک نوع لکنت پیدا مىکند، علت این امر چیست؟ فرزندم! آیا تو متوجه این مطلب شدهاى؟ بلى پدر! فرزندم! این مردم که پیرامون ما جمع شدهاند و پاى منبر ما مىنشینند، اگر آنچه من از فضایل علىعلیه السلام مىدانم بدانند، از اطراف ما پراکنده شده دنبال فرزندان او خواهند رفت!
عمر بن عبدالعزیز، چون این اعتراف را از پدر خود شنید، طى بخشنامهاى دستور داد که در منابر به جاى لعن على علیه السلام آیه: انّ اللّه یأمر بالعدل و الاحسان و ایتأ ذى القربى و ینهى عن الفحشأ و المنکر و البغى یعظکم لعلکم تذکرون تلاوت شود. این اقدام با استقبال مردم روبرو شد و شعرا و گویندگان این عمل را مورد ستایش قرار دادند. عاقبت به دست مخالفانش مسموم و کشته میشود.
پیشگوئى حضرت در مورد حکومت عبدالملک بن مروان
امیرالمؤمنین علیه السلام در ضمن خطبه اى که از آینده خبر مى دهد و در نهج البلاغة آمده : گویا مى بینیم عبدالملک را که در شام بانگ مى زند (لشکر فراهم مى کند) و با پرچمهایش در اطراف کوفه مى گردد (عراق را به تصرف آورد) و به آن دیار هجوم آورد همانند هجوم شتر سرکش بدخو، زمین را از سرها فرش نماید (بسیار کشتار کند) و دهانش (چون درندگان) گشاده و سپاهیان فراوان دارد جولان او دور و دراز و حمله اش سخت خواهد بود. به خدا قسم شما را در اطراف زمین پراکنده مى کند تا اینکه نماند از شما مگر اندکى همچو سرمه در چشم، همواره در این حال (سخت) خواهید بود تا اینکه سر عقل آیند. این سخنان حضرت در مورد عبدالملک بن مروان و حکومت او در شام و تسلط او بر عراق و کشتارى که در ایام عبدالرحمن و کشتن مصعب در میان عرب واقع شد مى باشد
خلفای بنی عباس
سال 132 تا 656 هجری، دوران خلافت بنی عباس به دو قسمت تقسیم میشود، خلیفه سفاح تا آخر خلافت مامون که دوره ترقی و عظمت بنی عباس است و ایرانیان در حکومت غلبه داشتند و دیگری از خلافت معتصم تا سقوط بغداد به دست هولاکوخان مغول که دوره انحطاط و زوال قدرت ایرانی در دستگاه و دوران تسلط ترک ها در دربار و دخالت در تعیین خلیفه و عزل آن و شورش های مداوم. از نسل محمد بن علی بن عبد الله بن عباس بوده و به مانند اشراف و سادات علوی نژاد، هاشمی نامیده می شدند
بعد از واقعه کربلا، شیعیان برای جلوگیری از تحقق آرمانهای بنی امیه تشکیلاتی سری تشکیل دادند و رهبر آن محمدبنحنفیه یکی دیگر از پسران امام علی علیه السلام است، محمدبنحنفیه در آن اوضاع آشفته نتوانست کاری انجام دهد
لذا ا محمدبن علی بن عبدالله بن عباس یکی از نوادگان عباس 27 سال رهبری این جنبش سری شیعیان عباسی را به عهده داشت و همانطور در پنهانی آن را گسترش داد و کوفه را، پایگاه این سازمان قرار داد در سالهائی که امویان درگیر مبارزه قدرت با یکدیگر و جنگ با خوارج در عراق و شام و سیاست تفرقه افکنی میان اعراب و تقسیم آنها داشتند.
این گروه از عباسیان، تمام کسانی را که از حکومت ظالمانه امویان به ستوه آمده بودند، دعوت کردند. اینها بیشتر شیعیان و مسلمانان غیر عرب بودند. سال 100 ق، محمدبن علی بن ... به تقلید از پیامبر اسلام 12 نقیب که 4 نفر ایرانی و 8 نفر عرب بودند انتخاب کرد، و آنها را در جاهای مختلف از جمله خراسان و عراق روانه کرد. اینها کم کم به دور از چشم امویان مردم را برای قیام آماده و دعوت میکردند. بعد از اینکه فرمانروای این سازمان، محمد در عراق فوت کرد
ابراهیم امام جانشین او شد و رهبری دعوت را بعهده گرفت اما چندین سال بعد در سفری در برگشت کوفه به خراسان به زندان افتاد. در زندان با ابومسلم خراسانی آشنا شد و بعد از رهایی از زندان ابومسلم را به خراسان فرستاد، او اول دعوتش را پنهانی و بعد از اینکه پیروانی داشت
در سال 129 ق برای اولین بار دعوت عباسیان را آشکار کرد. گویند که در یک شب 60 روستا که همه جزو پیروانش شده بودند با جامه های سیاه و به تقلید از پرچم پیامبرصلیاللهعلیهوآله و یا به نشانه سوگ شهدای اهل بیت با چوبدستی های همراه خود آشکارا بر امویان بیرون آمدند
در مدت کوتاهی شهرهای خراسان یکی پس از دیگری به تصرف ابومسلم و ابو سلمه در آمد. هر جا که ولایتداری از اموی بود، نتوانست مقاومت کند و فرار میکرد.
مرو به ابومسلم واگذار شد و پیروزی نهایی عباسیان در نهاوند که 110 سال قبل از آن، صحنه فتح الفتوح اعراب بود، بدست آمد. در آخرین نبرد ابومسلم با سپاه باقیمانده سپاه اموی، امویان شکست خوردند و از پای در آمدند پس از آن سپاه خراسان وارد جلگه بین النهرین شد و بدین ترتیب حکومت بنی امیه (امویان) پایان پذیرفت.
بعد از آخرین خلیفه اموی (مروان حمار) که از دنیا رفت، شیعیان خراسان (ابوالعباس عبدالله) و برادرش ابوجعفر (منصور) را که در کوفه زندانی بود، از زندان بیرون آوردند و در ربیع الاول سال 132 ق در مسجد کوفه با او بیعت کردند.
اولین خلیفه عباسی سفاح ؛ همینکه ابوالعباس به خلافت رسید لقب سفاح به خود داد و شروع به کشتار امویان در همه جا کرد. سفاح به تحریک برمکیان وزیرش ابوسلمه را کشت و خالد برمکی را جای او برگزید. کم کم سراسر سرزمین های اسلامی (از شرق تا سند و اقصای مغرب) به تصرف عباسیان در آمد. اگر چه حکومت عباسیان با ابوالعباس سفاح شروع شد ولی پایه گذار واقعی آن همان برادرش منصور بود که خودش 21 سال خلیفه بود و 35 خلیفه هم بعد از او همه از نوادگانش بودند
او شهر بغداد را ساخت و آنجا را مرکز خلافتش قرار داد و تمام مدعیان نیرومندی که حکومتش را تهدید میکردند از بین برد، یک سال میگذرد، شریک المهری از شیعیان بر علیه سفاح قیام میکند و متاسفانه توسط ابومسلم سرکوب میشود.
دومین خلیفه منصور ؛ ابومسلم که نقش موثری در پیروزی بنی عباس داشت، را مزاحم و خطرناک می بیند و با مکر و حیله او را به قتل رسانده و عبدالله بن مقفع دانشمند ایرانی که مترجم کتاب کلیله و دمنه به عربی و مولف کتبی است نیز به قتل میرساند، منصور به علت بخیل و پول پرست بودن دوانیقی (دانه دانه خرج کردن) لقب میگیرد.
و یکی از بی رحم ترین خلفای عباسی است که بر امام صادقعلیه السلام و خاندان آل علی بسیار سخت گذشت و در بد رفتاری افراط میکرد، ابراهیم و محمد نفس زکیه و قیامش را سرکوب و به قتل رساند، ریاح بن عثمان را مامور میسازد تا نهضت مدینه را سرکوب و مدینه را زیر فشار محاصره اقتصادی قرار داده و مردم معترض را به قتل برساند. و مدت 22 سال حکومتش با سرکوب و شکنجه و ظلم، طول میکشد
مهدی عباسی جانشین منصور شده و تمام اموالی که پدرش مصادره کرده باز میگرداند و زندانیان علوی را آزاد میکند. پس از او هادی عباسی توسط بزرگان، خلیفه شده و واقعه یوم فخ در نزدیکی مکه که عده بسیاری از شیعیان به قتل میرسند، رخ میدهد .
خلافت به برادرش، هارون الرشید میرسد، سه بار با رومیان شرقی جنگید و پیروزی های خوبی را بدست آورد و خاندان برمکیان را بر انداخت نسبت به امام کاظم علیه السلام بسیار بدرفتار بود و وی را زندانی و به شهادت رساند. هارون سالی را که موفق به رفتن مکه نمی شد 300 نفر را با هزینه خود به مکه میفرستاد او عمارت های با شکوهی درکنار دجله و فرات ساخته بود و به خوشگذرانی می پرداخت تجزیه دولت عباسیان از همین دوره شروع شد
هارون الرشید به عنوان موجودی دو شخصیتی نام برده شده، بر اثرموعظه از خود بی خود و چشمانش خیس از اشک و گاهی آنچنان اسیر جاه و خشم و قلدری میشد که خون ریختن برایش آسان تر از هر چیزی بود تعداد زیادی کنیز و رقاص داشت و از درآمد فتوحات و غنائم و مالیات ثروت بسیاری جمع کرده بود
زنش در قصر به تزئینات و ریخت و پاش می پرداخت، عباسیان دوست داشتند حکومت دینی تلقی شود تا سیاسی،
محمد امین خلیفه میشود و با تحریک اهالی خراسان و انتقام خون ابومسلم و یاری خاندان برامکه، دو برادر با یکدیگر به جنگ پرداخته و در این میان طاهر ذوالیمینین ایرانی به کمک مامون، امین را به قتل رسانده و حکومت ممالک اسلامی از این به بعد بدست ایرانیان می افتد.
مامون به خلافت رسیده و در خراسان باقی ماند و امام رضا را به ولایتعهدی انتخاب و پرچم سیاه را به سبز تبدیل، که باعث فشار و سرزنش اهل سنت قرار گرفت، عقب نشینی کرده و بعداز مشاهده محبوبیت امام در نماز عید فطر و استقبال بی سابقه از اهل بیت تصمیم به شهادت امام گرفته و او را مسموم میسازند. و پرچم را مجددا سیاه کرده و عباسیان راضی و مامون به بغداد میرود. اواخر عمر مامون نهضت مزدکیان به رهبری بابک خرم دین در آذربایجان آغاز میشود.
معتصم برادر مامون جانشین وی شده و ترک ها قدرت را در دست گرفته و شورش افشین و مازیار را سرکوب کرده و روم شرقی را هم به جای خود نشانده و شهر عموریه روم را به تصرف در می آورد، ترک ها از این دوره قوی میشوند و گاهی شورش و گاهی خلیفه عزل و گاهی هم خلیفه تعیین مینمایند.
در زمان حکومت ده ساله معتصم یکی دیگر از خلفای عباسی، آغاز تسلط ترکان بر بغداد و حکومت آنها شد، اما باز متوکل خلیفه بعد زمانی که روی کار آمد، اهل تسنن را بر معتزله پیروز کرد، بسیاری از شیعیان را کشت و دستور داد تا بارگاه شهدای کربلا را خراب کنند و از رفتن زائران به آنجا جلوگیری شود
پسر معتصم، واثق به جای او انتخاب شده و نسبت به شیعیان تکریم میکند
نوبت به متوکل برادر واثق میرسد که بر خلاف او بسیار بی رحم و نسبت به شیعیان دشمن و مرقد امام حسین را تبدیل به زمین کشاورزی کرده و مانع زیارت شیعیان میشود جالب اینکه به مقبره آب نمی رسد و به مشهد حائری معروف میشود
در این دوره اهل کتاب بایستی لباسهای زرد رنگ ( رنگ تنفر) بپوشند و الاغ و قاطر فقط سوار شوند. متوکل کلیه مناظرات را نیز تعطیل میکند.
بعد از کشته شدن متوکل، منتصر به خلافت رسیده و علویانی که در دوران پدرش گریخته بودند امان داده و املاکشان را پس میدهد و مجددا فدک را به اولاد امام حسن و امام حسینعلیهماالسلام باز میگرداند .
نوه معتصم به نام مستعین به خلافت رسیده و به علت عدم دخالت او هرج و مرج و شورش هائی از گوشه و کنار شروع میشود و زندانیان از زندانها آزاد میشوند ولی ناگهان ترک ها شورشیان را به جای خود مینشانند. در این دوره یکی از نوادگان امام علی از ری به مازندران رفته و سلسله علویان را در آنجا تشکیل میدهد
معتز پسر متوکل به خلافت رسیده و در دوره او خراسان و کرمان و قهستان به تصرف یعقوب لیث در می آید و ترکان به علت عدم پرداخت حقوق او را خلع و سپس میکشند.
یعقوب لیث به قصد تصرف بغداد و بر انداختن خلیفه اقدام میکند و شکست خورده در خوزستان کشته میشود و معتمد اولین خلیفه ای است که مقر سلطنت را از سامرا به بغداد منتقل میکند و بر اثر پرخوری و شراب زیاد جان میسپارد
مهتدی فرزند واثق انتخاب و همچنان بازیچه دست ترک ها، و ادعا میکند مانند عمربن عبدالعزیز میباشد شبها با غل و زنجیر و لباس پشمین میخوابد و دائم عبادت و نماز میخواند آخر خلافتش مهتدی به منظور خود نمیرسد و توسط ترک ها کشته میشود.
صاحب الزنج در سال 255 هجرى در زمان المهتدى باللّه خلیفه عباسى مردى که به صاحب زنج معروف شد. در حوالى بصره قیام کرد، او مردى سنگدل و بدکردار بود و در یک واقعه بصره سیصد هزار نفر از مردم را قتل عام کرد، سپاهیان او را زنگیان تشکیل مى دادند. در اول قیام در لشکر او به جز سه شمشیر نبود، در محله کرخ اسبى براى او هدیه آوردند که آن را زین و لجام نبود و از هیچ طرف نمى شد آن را مهار کرد، با ریسمانى از لیف براى اسب او لجام درست کردند، به همین سبب حضرت فرمود: لشکر او صدا ندارد (آلات و اسباب جنگى که موجب غوغا مى شود در لشکر او نبود)
در روز جمعه هفدهم سال 257 داخل بصره شد و مردم را قتل عام کرد، مسجد جامع و خانه هاى مردم را آتش زد، روز جمعه و شب و روز شنبه پیوسته به کشتار ادامه داد و خانه ها را به آتش کشید تا آنکه جویهاى خون روان و کوى و بازار خونین گشته و گلستان به گورستان مبدل شد، هر خانه اى که در رهگذر انسان و یا چهارپایان بود با همه اسباب و اثاث و آنچه در آن بود سوخت
در تاریخ آمده است : آتش از دامنه این کوه تا آن کوه شعله ور شد، و قتل و غارت و آتش تمامى شهر را فرا گرفت. بعد از این قتل عام (و ایجاد وحشت) به مردم امان دادند و گفتند: هر که به خانه ابراهیم بن محمد رود در امان است، وقتى مردم اجتماع کردند، بهانه پیش کشیدند و شمشیر در میان ایشان نهادند، صداى مردم به شهادت جارى و خونشان در زمین سارى بود، هر پولدارى که در شهر بود اول مال او را گرفته و اگر امتناع مى کرد با شکنجه مى گرفتند، سپس او را مى کشتند، فقرا را بدون درنگ قتل عام مى کردند خلاصه هر کس را دیدند کشتند.
قحطى در میان شهر ظاهر شد، مردم بصره به ناچار به خوردن حیوانات پرداختند، و براى حفظ جان خود به چاهها پناه بردند، شب هنگام بیرون مى آمدند و دنبال غذا مى گشتند، و چون آذوقه اى نماند به خوردن گوشت سگ و موش و گربه پرداختند و همین که هوا روشن مى شد به چاهها مى رفتند و مخفى مى شدند، آنقدر به این کار ادامه دادند که از حیوانات نیز چیزى نماند، و در اثر قحطى و ترس جان هر کسى که توانى داشت، رفیق خود را کشت و خورد.
چنان کار بر مردم سخت شد که زنى را دیدند سرى بر دست گرفته مى گرید، از سبب آن پرسیدند گفت : مردم اطراف خواهرم جمع شده بودند منتظر بودند بمیرد تا گوشت او را بخورند! هنوز خواهرم نمرده بود که او را پاره پاره کردند و گوشت او را قسمت نمودند و از گوشت او فقط همین سر را به من دادند و به من ظلم کردند! به این جهت بود که حضرت امیر علیه السّلام در پیشگوئى خود در نهج البلاغه مردم بصره را به مرگ سرخ کشتار و گرسنگى خبر داده فرمود:
واى بر تو اى بصره از لشکرى که عذاب خداوند است. بانگ و غبار ندارد و زود باشد که اهل تو به مرگ سرخ و گرسنگى و قحطى مبتلا گردند. این از معجزات بزرگ امیر المؤمنین علیه السّلام است
صاحب الزنج از منتسبین زیدبنعلی، زنگیان و بردگان را جمع کرده شورش کرده و قسمت جنوبی عراق و بصره را تصرف و شهر تازه ای در آنجا به نام المختاریه را بنا میکند و مدت 15 سال به قتل و غارت پرداخته و در اهواز کشته میشود
صفاریان و سلسله سامانیان در زمان بنی عباس در ماوراء النهر به وجود آمدند و بخش وسیعی از خراسان و سیستان و خاک ایران (آسیای میانه) را گرفتند دولت شیعی حمدانیان در موصل، دولت فاطمیان در مصر، فرقه اسماعیلیه و دولت آل بویه که شیعی مذهب بودند در ایران و عراق، همه از سلسله و دولتهایی بودند که در زمان عباسیان روی کار آمدند
سالها بعد هم طغرل بیک سلجوقی به بغداد آمد و بعد کم کم سلجوقیان روی کار آمدند سلجوقیان بسیار متعصب بودند. آنها هم حکومت میکردند و هم پاسداران دین شده بودند، از اینجا به بعد دولت عباسی به سراشیبی افتاد، این دولت همچنان پراکنده میشد و به ظاهر حکومت میکرد.
تمام دولتها و فرمانروایی ها، فقط خطبه هایشان را با نام خلفای عباسی شروع میکردند: بنام المعتصم بالله. مسعود سلجوقی، زمانی که یکی از خلفای عباسی را از پای درآورد، املاک او را در بغداد مصادره کرد و در هر شهری یک فرمانروا داشت
حسن بن زید علوی اولین دولت شیعی ایران را در ناحیه جنوبی دریای خزر بنیاد کرد و آنجا برای همیشه از حکومت عباسیان درآمد خوارزمشاهیان هم بعد از سلجوقیان روی کار آمدند.
قدرت دولت عباسی رو به ضعف بود، زمانی که خوارزمشاهیان روی کار بودند، یکبار با سپاهی انبوه به قصد تصرف بغداد، به سمت آنجا حرکت کردند اما سرما، مانع شد و آنها به قلمرو خود بازگشتند.
فرزند متوکل معتمد از زندان دربار آزاد و به خلافت میرسد،
آخرین خلیفه عباسی به نام مستعصم در سال 640 ق بر تخت خلافت نشست او فرمانروایی بی کفایت و عشرت طلب بود، به همین دلیل به کار حکومت توجهی نداشت، در زمان خلافتش هلاکوخان از قبیله مغول که برای گشودن دژهای اسماعیلیه و فتح بغداد به مغرب فرستاده شده بود، در سال 656 هجری قمری به بغداد حمله کرد. خلیفه و فرزندانش را کشت و بسیاری از مردم بغداد را به قتل رساند و به این ترتیب با کشته شدن مستعصم خلافت عباسی به پایان رسید و فقط نامی از آن باقی ماند. . رفتار عباسیان : در دوره بنی امیه و خصوصا بنی عباس شکنجه، تعقیب، آزار، تبعید و زدن گردن سادات و شورشیان از طرف حاکمان بلاد یک عمل عادی بود. تبعیض بین عرب و ترک و ایرانی و رومی هم یک امر طبیعی بود. کلیه معصومین تحت نظر و کنترل بودند حتی حاکمینی که ملایم بودند.
دست یهودی و «اسرائیلیات» و حکومت اموی و عباسی مدعیان دروغین ایمان و یهودیان آگاه اما منکر رسالت پیامبر در یک صف نفاق ایستادند. علی بن ابیطالب علیه السلام حاضر نشد پس از جنگ جمل بیعت مروان بن حکم را با این بیان که «دست او یهودیه و پیمان شکن است، اگر هم بیعت کند، می شکند» بپذیرد حال آن که او وزیر و دستیار حکومت سابق بود و حاکم بعد از معاویه شد. آری حب و بغض ها جابجا شده بود که دست یهودی و «اسرائیلیات» آنها به تدریج وارد حکومت اموی و عباسی می شد تا آنجا که هارون الرشید، ریاست امنیت پایتخت اسلامی- بغداد- و شرطه های آن را به «سندی بن شاهک» یهودی سپرد و او بود که جرئت کرد پس از امتناع بدنامانی چون فضل بن یحیی و فضل بن ربیع از اجرای حکم هارون، امام موسی بن جعفر علیه السلام را مسموم کند و به شهادت برساند.
علل سقوط بنی عباس
1- تکیه عباسیان بر ایرانیان و بعد ترکها شد و اعراب نقش کمتری داشتند.
2- علویان و شیعیان و ایرانیان ناراضی، شورش هائی کردند و عباسیان ضعیف میشدند 3- خلف وعده و تعهدی به وفای عهد و پیمان و امان نامه ها نداشتند.
4- حمله هولاکوخان مغول در زمان خلیفه مستعصم با ریختن سنگ، آتش و نفت در بغداد و تسلیم شدن بدون شرط وی و به قتل رسیدن آخرین خلیفه عباسی و سقوط بغداد و تبدیل به ویرانه ای شد.
آشنائی با تاریخ اسلام: عبرت آموزی (و لقد اهلكنا القرون من قبلكم .... گذشته چراغ راه آینده است) آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی( هدی و رحمه للمتقین)