سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2

m5736z

blog.ir.

وهابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها

مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها  شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایتکار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟. دشمنان اسلام که در کشته شدن یک شهروند عادی در بعضی کشورها فریاد اعتراض گونه و حقوق بشری آن ها به آسمان ها می رسد و گوش ها را کَر می کند! در برابر این حوادث نه تنها هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند، بلکه با کمال بی شرمی و جسارت از عاملان این جنایت ها هم دفاع می کنند!؟. و از سوی استکبار و دولت های دست نشانده آن ها در منطقه مانند عربستان سعودی، قطر و... حمایت تسلیحاتی و مالی و سیاسی می شوند .

 1- فرقه وهابيان ، فرقه اى گمراه، انحرافى و به دور از تعاليم والاى اسلامى بود كه تاكنون غير از تفرقه افكنى، تباهى و تخريب و جنایت در جهان اسلام و كشورهاى اسلامى نتيجه اى نداشته است!.

2- ادعاى توحيد خالص و نفى هرگونه شرك و خرافه پرستى و مبارزه با افكار و اعتقادات كفرآميز!، همراه با قشرى گرى، يك سو نگرى، مغالطه گرى و تخريب آثار اسلامى، در عمل، سر از سازش كارى با كفار و استعمارگران جهان خوارى مانند انگلستان و آمريكا در آورده است!؟.

3- از طرفى استعمارگران به خصوص استعمارِ انگليس، اگر نگوييم در ايجاد و تأسيس اين فرقه تلاش زيادى كرده؛ روشن است كه بهره هاى فراوانى از اين فرقه و فرقه هاى مشابه مانند قاديانه در هند، بهائيت در ايران و... به چنگ آورده است. اين فرقه هم اكنون مهم ترين و بزرگ ترين آلتِ دست كشورهاى استعمارگر آمريكا، انگليس و بزرگ ترين مانع اتحاد مسلمان مى باشد؟.

 4- وهابيان، سرزمين وحى و پيامبران الهى را، پايگاه و مركز رفت و آمد كفار و مشركان و تجمع نيروها و ابزار و آلات جنگى دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين كرده اند!.

5- از سوى ديگر، سردم داران اين فرقه ضاله، با انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) كه بزرگ ترين حماسه اسلامى در قرن چهاردهم هجرى/ بيستم ميلادى بود، به مخالفت برمى خيزند و از هرگونه مبارزه و تحريك و آشوب در باره مردم مسلمان ايران و رهبران مذهبى كوتاه نمى كنند!. آمار و ارقام منتشره، نشان مى دهد در عربستان سعودى(مركز وهابيان) در طول سال و هر روز و شب، صدها و هزاران مقاله، سخنرانى، اجلاس، كتاب و... از سوی موسسات و مراکز فرهنگی آن کشور به ویژه، رسانه های خبری وابسته به جریان سلفی- وهابی (سایت ها و ماهواره ها) در مخالفت و مبارزه با اصول و مبانى اصیل شيعه اِثنا عشری چاپ، نشر، ايراد و برگزار می شود!.

1) محمد بن عبدالوهاب كيست؟

 فرقه ی وهابیت در نيمه دوم قرن هجدهم ميلادى ـ دوازدهم هجرى در منطقه نَجد جزيرة العرب(عربستان فعلى) ظهور پيدا كرد. مؤسس(بنيانگذار) اين فرقه، شيخ محمدبن عبدالوهاب بن سليمان مى باشد كه در سال 1115 هـ.ق در شهر عُيَيْنِه به دنيا آمد. می گویند، او از كودكى به مطالعه كتب تفسير و حديث و عقايد(مِلَل و نِحَل) علاقه داشت. فقه حنبلى را نزد پدر خود كه از علماى حنبلى و قاضى شهر بود، آموخت. مسافرت هاى مختلفى به حُرَيْملاء(يكى از شهرهاى نجد)، مكّه(سفر حج) مدينه، بصره، أحساء به قصد فراگيرى علم و دانش و آشنا شدن با اعتقادات و سلوك مردم انجام داد. اين مسافرت ها در حدود سال هاى 1139 هـجری قمری به بعد بود. در اين ايام محمدبن عبدالوهاب با اظهار بعضى افكار و اعتقادات در مذمّت و بدگويى رفتار عبادى مردم مسلمان در هنگام طواف، زيارت قبور و توسل و شفاعت خواستن و... باعث ناراحتى و خشم پدرش(عبدالوهاب بن سليمان(3)، برادرش (سليمان بن عبدالوهاب) و علماى اهل تسنن مكه و مدينه و شهرهاى ديگر شد. او با پيشوايان دينى به مخالفت برخاست و به تكفير مؤمنان به ويژه شيعيان پرداخت. او اعلام كرد، زيارت قبر پيامبر اعظم ص و توسل به آن حضرت و ساير انبياء و اولياء و صالحان و زيارت قبور آن ها شرك است!؟

پدر و برادرش با آراء و انحراف فكرى محمدبن عبدالوهاب به مبارزه بر خواستند . پدرش از او خواست اين گونه سخنان اختلاف انگيز را به زبان نراند. برادرش دو كتاب، بر ردّ افكار و آراء او به نام "الصواعق الإلهية فى الرّد على الوهابية" و "فَصل الخطاب فى الرّد على محمدبن عبدالوهاب" نگاشت. دامنه اختلاف فكرى بين محمدبن عبدالوهاب، پدر و برادرش در مورد زندگى مردم و اعمال مذهبى مانند مناسك حج، زيارت قبور، توسل و شفاعت از بزرگان و ... در بين مردم نيز طرح گرديد. مردم از اين گونه حرف هاى خشك و ساده ناراحت بودند و در نزد علماء و بزرگان از جمله "عبدالوهاب" پدر محمد شكايت مى كردند و او فرزندش را نهى مى كرد ولى فايده اى نداشت!. بالأخره پدر او در سال 1153 هـ. چشم از جهان فرو بست. پس از درگذشت پدرش، شيخ محمدبن عبدالوهاب قدرت و جرأت زيادى در اظهار و ابراز سخنانش پيدا كرد و تعدادى پيرو و اصحاب به دنبال سخنان اختلاف برانگيز او حركت كردند و تعدادى نيز در مخالفت با او و عقايدش قصد نابودى و قتل او را داشتند، تا اينكه او در حدود سال 1145 هجرى به صورت رسمى و علنى دعوت خود را آشکار و فرقه جديد «وهابى يا وهابيون يا وهابيت» را از عُيَيْنِه(زادگاهش) اعلام نمود.

محمدبن عبدالوهاب پس از مخالفت مردمِ شهر حُريملاء، به عُييَنه كوچيد. حاكم شهر كه «عثمان بن حَمَد ] مَعْمَر[» بود، او را تحريك نمود تا به قصد حاكميت و سلطنت منطقه با او متحد شود و همين طور نيز شد. در اولين گام قبر «شهيد زيد بن الخطّاب» برادر خليفه دوم را خراب نمودند. با رسيدن خبر به حاكم أحساء و قَطيف، «سليمان بن محمدبن عزيز»، نامه اى به حكم ران شهر عُيَينه نوشت و خواستار قتل محمدبن عبدالوهاب شد ولى عثمان نتوانست اين كار را بكند، فقط تصميم گرفت او را از شهر اخراج كند. لذا محمدبن عبدالوهاب در سال 1160 هجرى به شهر«درعيّه» سرزمين«مُسليمه كذّاب» رفت و با محمدبن سعود وارد گفت و گو و معامله سياسى شد!. اتحاد(بيعت) آن دو، باعث رشد و گسترش آيين وهابيت گرديد. محمدبن عبدالوهاب از حدود سال 1143 هـ.ق با جديت و تلاش زياد مردم شهر و نواحى را به توحيد خالص! فرا خواند و اعلام نمود كه اسلام واقعى و خالص(يعنى اسلام پيامبر ص و صحابه) را به آن ها مى گويد و مدعى شد، «اين سيره و روش سلف مى باشد».

شیخ عبدالوهاب با دو مشکل بسیار بزرگ دست و پنجه نرم می کرد که البته این دو مشکل را از مطالعات مکرر کتاب های وی، کشف شده. مشکل اول وی کمبود علم بوده . او اطلاع کاملی از علوم اسلامی چون منطق و اصول و لغت و... نداشته است. هرگز نتوانسته است تحصیلی کامل و جامع از علوم، در یک دانشگاه معتبر داشته باشد و هرگز نتوانسته به شکلی ملازم نزد شخصیتی علمی تلمذ کند. متأسفانه شیخ محمدعبدالوهاب قبل از اینکه تحصیلات خود را به طور کامل تکمیل کند، عهده دار امر تبلیغ دین شد ؛ این در حالی بود که وی دارای روحیه تندرویی بود.
مشکل دوم انحراف فکری و عقیدتی : مشکل اساسی و بزرگ وی، مشکل فکری بوده است که نمونه چنین مسأله ای درمیان خوارج در زمان امام علی علیه السلام وجود داشته است.

نقش استعمار در پيدايش وهابيت

مقدمه: (اسلام) از آغاز پيدايش و ظهور، جهاد و مبارزه ئ مستمر عليه قدرتهاي ظلم گستر جهان را از اهداف اوليه و بنيادين خود قرار داده و رهايي انسانهاي در بند جور و ستم جباران تاريخ و گسستن زنجيرهاي اسارت و بردگي و استقرار صلح و آزادي را از پي آمدهاي طبيعي گسترش اين جهاد مقدس دانسته . ماهيت ظلم ستيزي و حمايتهاي همه جانبه اين آئين حياتبخش از محرومان و مظلومان جهان منافع نامشروع قدرتهاي استعماري را در طول تاريخ به خطر افكنده و با دميدن روح جهاد و مبارزه در ستمديدگان وضعيت نگاه داشته شدگان زمين، عرصه ها را يكي پس از ديگري بر پيشوايان جور تنگ كرده و حيات ننگين و پليدشان را با خطر مواجه نموده است.

قدرتهاي استكباري كه تعاليم زندگي ساز و حركت آفرين اسلام را با منافع خويش در تضاد مي بينند و اتحاد روزافزون و تكوين قدرت سياسي مسلمانان جهان را سد و مانعي بزرگ در راه تحقق سياستهاي ضد انساني خود تلقي مي كنند، با تمام توان همه راه ها و روشهاي شيطاني را براي مقابله با اسلام و اتحاد و وحدت مسلمانان به كار مي گيرند. يكي از حربه ها و روشهاي مقابله با اسلام و رخنه در صفوف مسلمانان تحريف حقايق دين و واژگونه كردن اهداف و مقاصد نهايي تعاليم مقدس اسلام مي باشد. اين حربه و ترفند در قالب ساختن و پروردن فرقه هاي جديد براي قشرهايي از مسلمانان در مناطق و محدوده هاي مناسب و سپس ترويج و گسترش آن در جهان اسلام چهره مي نمايد! (وهابيت) يكي از اين فرقه هاي ساختگي است كه با مهارت تمام توسط استعمار انگليس بنيان نهاده شد. اهدافي كه استعمارگران انگليسي از ساختن مسلك وهابيت دنبال مي كردند عبارت بود از:

«بدعت» به معني نوآور يا نوآورده است و در اصطلاح کلام و علوم ديني به «پديد آوردن رسم، آيين يا باوري تازه در دين» گفته مي‌شود؛ رسم و آيين و باوري که ريشه در قرآن و سنت پيامبر ص و ائمه ع ندارد. چنين رسم و آييني به دو گونه پسنديده و ناپسند تقسيم مي‌شود. بدعت پسنديده که از آن به «سنت حسنه» تعبير مي‌شود، رسم و آييني است نيک و ستوده که با قرآن و سنت ناسازگار نيست و با آنکه ريشه در قرآن و سنت ندارد، باعث گمراهي انسان‌ها نمي‌شود. چنين سنتي هيچ‌گونه منع و اشکال شرعي ندارد، بلکه با اصول کلي دين و احاديث و آياتي همچون آيه‌ زير سازگار است:« من سنّ سنةً حسنة کان له اجرها و اجر من عمل بها»(هر کس سنت نيکويي بنا نهد از پاداش آن و نيز ثواب عمل‌کنندگان به آن بهره مي‌برد.)اما سنت ناپسند که در حال حاضر به آن بدعت  گفته مي‌شود، رسم و آييني است بد و ناستوده که با قرآن و سنت ناسازگار و در تعارض است و باعث گمراهي انسان‌ها و تباهي انديشه‌هاي ديني مردم مي‌شود. احاديث فراواني در مذّمت بدعت و بدعتگذار وارد شده . اين نوع از بدعت، پديده‌اي است مخالف با سنت، و در واقع افزودن چيزي است در دين که اسلام آن را معتبر نمي‌داند و دين ناب تأييدش نمي‌کند.

بدعت گذاري در دين با تحريف حقايق و احكام اسلامي، خنثي كردن تعاليمي چون جهاد و مبارزه، بي رنگ كردن وجهه سياسي و اجتماعي اسلام و خلاصه كردن دين و دين باوري در نماز و ذكر و عبادت، و ناموجه جلوه دادن تجمع در اماكن مقدسه و زيارتگاه ها بعنوان يكي از نمودها و پايگاه هاي وحدت و قدرت سياسي مسلمانان و تخريب آنها بعنوان مظاهر شرك و گمراهي! اين تنها استعمار گران انگليسي نبودند كه با ساختن مذهب وهابيت و روي كار آوردن حكومت آل سعود به مقاصد شيطاني خويش براي مقابله با اسلام و مسلمانان نائل آمدند، بلكه در مراحل بعدي وهابيان آل سعود به پابوسي آمريكائيان شتافتند و در خدمت اهداف ضد انساني آنان در آمدند. آنچه حضرت امام خميني (اسلام آمريكايي) ناميدند و از آن به عنوان يك خطر بزرگ ياد نمودند، امروز بزرگترين جلوه آن اسلام آل سعود است. اين اسلام نه تنها ضرر و خطري براي قدرتهاي استكباري ندارد، بلكه منافع سرشاري نيز براي آنها در بردارد و آن توجيه جنايتها و حفظ قدرت و سيطرهئ آنان در منطقه است. به همين دليل بودجه هاي كلان صرف تبليغ و ترويج اين نوع اسلام مي شود، اسلامي كه ظاهري از اسلام راستين دارد، ولي محتواي آن واژگونه گشته و بدست فراموشي سپرده شده

تفکر وهابيت همان تفکر خوارج است

تفکر خوارج از خطرناک ترين تفکراتي بود که در تاريخ اسلام ظهور کرد که کمر به قتل حضرت علي(ع) بستند. امروز نيز تفکر خوارج در وهابيت تجلي پيدا کرده است و عالمانشان فتواي قتل شيعيان را مي دهند. چرا بايد کودکان مسلمان ميانمار سوزانده و در بحرين و عراق به طور فجيع قتل عام شوند در حالي که کشورهايي که خود را خادم حرمين اسلام مي دانند اعتراضي نمي کنند و در کشتن آنان شریک هستند و علمای سلفی کشور های عربی بر کشتن شیعیان با وعده بهشت ترغیب می کنند . امروز در جناياتي که بر عليه مسلمين صورت مي گيرد، شيعه يا سني بودن مهم نيست اما وهابيان خبيث و عالمانشان فتواي قتل شيعيان را مي دهند و اين تفکر چيزي جز همان تفکر خوارج نهروان نيست. تفکر خوارج از خطرناک ترين تفکراتي بود که در تاريخ اسلام ظهور کرد که کمر به قتل علي(ع) بستند و امروز نيز تفکر خوارج در وهابيت تجلي پيدا کرده است. همان گونه که تفکر خوارج مدتي نگذشت که از هم پاشيد، ارکان خشک و بي فکر وهابيت در عصر کنوني نيز فرو خواهد ريخت و از بين مي رود. وهابيت، روح را از اسلام گرفته است. اهل سنت بايد بدانند جريان آنها از وهابيت جداست که اين مسئله بايد مورد توجه قرار گرفته و نبايد با هم مخلوط شود.

وهابيت؛ مقابله با ارزشهاي اسلامي و انقلابي

 وهابيت نام فرقه‌اي ‌است که با‌ تکيه بر ‌مباني ‌و ‌آراي ‌اهل سنت به ‌وجود آمد و ‌درباره انديشه‌ها‌ و ‌اعمال‌ و ‌رفتار شرعي‌ به نظريه سازي‌ پرداخت.‌  وهابيت خود را مقابل ساير فرق و مذاهب اسلامي ‌مي‌داند و مدعي‌ است که طرف مقابل يا بايد عقايدش را بپذيرد و يا جزيه پرداخت نمايد. آنان مخالفانشان را متهم به کفر و شرک مي‌کنند و اموال و ناموس و نفوس سايرين را حلال مي‌دانند. با اين تفکرات خشک و بسته وهابيت بود که وقتي سعودي‌ها درسال1344هـ ق بر مکّه و مدينه و اطراف آن تسلط يافتند، ابنيه‌ متبرک بقيع و آثار خاندان رسالت و صحابه پيامبر را شکستند و از بين بردند. چهره خشن و متعصب طالبان در افغانستان، در عرصه سياست، حکومت و مردمداري نمونه‌اي ‌از انديشه‌هاي ‌وهابيان است. وهابيت هم در نحوه پيدايش و انعقاد تفکر مغبوض عالمان فرقه‌هاي‌ مختلف مسلمين بوده‌اند و هم در نگرش نسبت به مسائل ديني ‌مورد مخالفت عالمان قرار گرفته‌اند. در عرصه سياست نيز آنان جاده صاف کن دشمنان دين و اسلام بوده‌اند".

پيدايش: وهابيت فرقه اي جعلي است

عقبه اين فرقه دستگاه هاي جاسوسي انگليس هستند و مي خواهند بين امت اسلامي دشمني و کينه به وجود بياورند و اين گروه براي ايجاد شکاف در اسلام تشکيل شده اند دليل اين مسئله ديدگاه ها، تفکرات و عملکردي است که اين فرقه جاهل در طول تاريخ داشته است و با هدف مخالفت با اسلام و مسلمانان تشکيل شده است. اگر اين فرقه ها مسلمان بودند قبور ائمه اطهار(ع) را تخريب و به آنها بي حرمتي نمي کردند و به شهر ها و کشور هاي مذهبي براي تخريب حرم امامان معصوم(ع) حمله ور نمي شدند. آنها به راحتي به انهدام حرم امامان معصوم(ع) پرداختند و تا کنون قبور امام حسن مجتبي(ع)، امام محمد باقر(ع)، امام جعفر صادق(ع) و امام سجاد(ع) را تخريب کرده اند و اين کارشان بر مسلمان نبودن آنها دلالت مي کند و انفجارهايي که در عراق صورت مي گيرد با تدابير آمريکايي ها و عمليات اجرايي آن به دست وهابيون است.
اقدامات علماى سنى (كه در جهت اهداف سياسى سلاطن صفويه از يك سو و علما سنى در جهت اهداف سياسى امپرااطورى عثمانى از ديگر سو) بر اين كينه و دشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد.  روشن است كه دوره صفويه بيش از هر دوره ديگرى در تاريخ ايران و اسلام شيعه بحران ساز بوده است . اقدامات صفويه تا آنجا شوم و ويرانگر بود كه بسيارى از سنيان متعصب ، اقدامات خلفاء اموى و عباسى را عليه «ائمه شيعه » توجيه ميكردند، و مى دانيم كه درگذشته قبل از صفويه «غزالى طوسى » براى خوشايند خلافت و سلطنت تسنن ،يزيد بن معاويه را تبرئه كرد و لعن بر او را حرام دانست . اما اين بار قضيه شكل جدى تر بخود گرفت و كليه خلفا سفاك اموى عباسى تبرئه شدند. حقانيت، مظلوميت و معنويت تشيع اماميه بايكوت شد و سناين بلاد همچو آتشى در زير خاكستر منتظر فرصت بودند. محمد بن عبدالوهاب و نهضت افراطى او محصول چنين دوره اى است . يعنى يك واكنش ! يك عكس العمل كه مى تواند اشكال مختلفى در انعكاس خود بيابد. و همان گونه كه قتل عامهاى «شاه اسماعيل اول » درشيعه كردن سنيان، عنوان جهاد داشت و فتواى فقها را در حمايت خود بهمراه داشتند، تخريب ها و قتل عامهاى وهابيان در بلاد شيعه و انهدام اماكن مذهبى اماميه، عنوان جهاد و پاكسازى و تطهير اسلام ! و توجيه مذهبى داشت .

گفتگوى يك عالم شيعه با محمد بن عبدالوهاب :
مباحثه يك دانشمند شيعى به نام شيخ جواد قمى با محمد «محمد بن عبدالوهاب » گرد آوردنده اين مطالب را از كتاب خاطرات منسوب به فردى نام « همفر» انگليسى نقل كرده است . دانشمند شيعى : چرا از امام على بن ابى طالب ع پيروى نمى كنى ؟
محمد بن عبدالوهاب : از ديدگاه من على مانند عمر گفتارش حجت نيست ، تنها حجت ما كتاب خدا و سنت پيامبر است . دانشمند شيعى : رسول خدا ص فرموده است : « انا مدينه العلم و على بابها » در اين صورت ميان على و ديگران فرق هست . محمد بن عبدالوهاب : اگر گفتار على حجت بود پس چرا رسول خدا ص نفرمود: «كتاب الله و على ».
دانشمند شيعى : آرى ! رسول خدا ص اين را فرموده است : « انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى » و على رئيس عترت رسول الله ص است . دانشمند شيعى مدارك زيادى از منابع عامه در اثبات اين گفته رسول خدا ص ارائه كرد. محمد بن عبدالوهاب : اگر پيامبر چنين گفته باشد، پس او چه مى شود. دانشمند شيعى : «سنت » رسول خدا ص شارح «كتاب الله » است و «عترت » رسول شارح «سنت » او است. وقتى پيامبر اسلام (ص ) از دنيا رفت ، مسلمانان به يك شارح نياز داشتند كه قرآن را تفسير و تشريع كند. اين كار تنها از عترت رسول ساخته بود. محمد بن عبدالوهاب سكوت كرد و پاسخى نداشت كه بدهد.

عملکرد وهابيت پس از پيروزي ‌انقلاب اسلامي:
باپيروزي ‌شکوهمند انقلاب اسلامي دشمنان اسلام در داخل و خارج از مکاتب سياسي ‌گرفته تا مذاهب ديني ‌و بويژه فرقه وهابيت به شدت خود را در معرض خطر ديدند و اين به علت سستي‌ عقايد و بي‌اساس بودن مباني ‌ايدئولوژي‌شان بود؛ لذا طبيعي است براي ‌جلوگيري ‌از تاثير و نفوذ انقلاب به محدوده فعاليتهاي‌ خود اقدام همه جانبه خويش را در بازسازي ‌عقايد ضاله و منحرف خود و تهاجمات عقيدتي ‌و سياسي‌ و بويژه در بسياري ‌از موارد تهاجمات نظامي ‌آغاز نمودند و تمام تلاش و توان خود را در سرکوب نمودن و براندازي ‌انقلاب از همان بدو تولدش به‌کار گرفتند که به نمونه‌هايي ‌از آن اشاره مي‌گردد:
1)تهاجم رسانه‌اي ‌و تبليغاتي ‌بر ضد تشيع: وهابي‌ها باشناخت اهميت رسانه و تبليغات به عنوان يکي ‌از اصلي‌ترين عرصه‌هاي ‌فعاليت به دليل وسعت و تنوع در آن دست به فعاليت گسترده در اين زمينه زدند. راه اندازي ‌شبکه‌هاي ‌ماهواره‌اي‌ مثلMBC‏ در دبي، ‏ORBIT‏ در رم، شبکه اقرأ، عربستان، المستقله و العربيه که متعلق به سرمايه داران سعودي هستند ازجمله اين اقدامات است. در فضاي مجازي اينترنت درحال حاضربيش از 40000 سايت ضدشيعي مشغول فعاليت مي‌باشدکه اکثر آنها با حمايت مالي‌ عربستان و متمولين وهابي ‌اداره مي‌شود. در حوزه مطبوعات تنها در سال1385در عربستان10000عنوان کتاب برضد شيعه چاپ و منتشر شده است. درمجموع خاندان عبدالوهاب صرفاً در حوزه فرهنگي ‌صدها کتاب و مجله در عربستان و خارج آن بر ضد تشيع، انقلاب اسلامي،رهبري ‌و مردم ايران با به‌کارگيري جديدترين فناوري ‌تبليغاتي ‌و همچنين تربيت مبلغان وهابي ‌و تأمين هزينه‌هاي‌ مالي ‌آن،ساختن مساجد متعدد در سراسر جهان،کمک هاي ‌بلاعوض و سرمايه گذاري‌هاي‌کلان در راه گسترش اسلام سعودي ‌گوشه‌اي‌ از فعاليت‌هاي‌ حاکمان وهابي ‌عليه ايران و مکتب تشيع به شمار مي‌آيد.
2)افزايش تبليغات فرهنگي ‌و سياسي ‌بر ضد ايران: در اين چند ساله اخير پس از انقلاب که زمان بيداري، هوشياري ‌و رشد ملت‌هاي ‌آزاده و مستضعف و بخصوص ملت‌هاي‌ مسلمان و رشد قابل توجه ملت ايران، در همه زمينه‌ها بوده است،شاهد بيش‌ترين تبليغات ازسوي‌ گروه هاي ‌وابسته به وهابيت ضاله بوده‌ايم. آنان موفقيت‌هاي‌ بزرگ جوانان، درصحنه‌هاي‌ گوناگون و پيروزي‌هاي‌ اخير ايران بويژه درمذاکرات و برنامه‌هاي‌ هسته‌اي، بيانيه تهران،جنگ رسانه‌اي‌ و اطلاعاتي ‌وحضور مؤثرش درجوامع منطقه‌اي‌ و بين‌المللي‌ بخصوص در بحث حمايت از مردم مظلوم فلسطين را برنتافته و اقدامات گسترده خويش را عليه انقلاب به‌طور جدي توسعه و تشديد نمود. نوشتند که ايرانيان مجوس هستند و انقلاب خميني، ‌مجوسي ‌و غير اسلامي ‌است. خطر حاکمان تهران براي ‌اسلام از يهودي‌ها بيشتر است و ما از آنها خيري ‌انتظار نداريم. ما به‌خوبي ‌مي‌دانيم که آنها بزودي‌ با يهودي‌هاي ‌اسرائيل هم دست مي‌شوند و با مسلمانها مي‌جنگند.
3)زمينه سازي ‌براي‌ تبليغات غرب در پروژه اسلام زدايي ‌و ايران هراسي: اقدامات فرقه‌هاي ‌وهابي‌ مسلک بويژه گروه‌هاي‌ تروريستي ‌که در مجموع با حمايت غرب شکل گرفتند ضمن کشتن هزاران بي‌گناه درکشورهاي‌ مختلف اسلامي‌ ‌و ايجاد ناامني ‌در اين کشورها زمينه‌ساز تبليغات وسيع غرب در پروژه عظيم اسلام ستيزي و ايران هراسي شده‌اند. به عنوان نمونه غرب که خود حامي ‌اين فرقه ضاله است، با بزرگ نمايي‌ اقدامات ضد انساني ‌اين فرقه و نمايش دادن آن به عنوان اسلام اصيل سعي ‌در تخريب چهره اسلام راستين و ممانعت از سيل خروشان اسلام گرايي ‌در غرب دارند.
4)شبهه افکني ‌در موضوع کربلا و شهادت، مهدويت و ولايت فقيه: "براساس ديدگاه منتسب به فرانسيس فوکوياما، پرنده شيعه با دو بال سبز مهدويت و سرخ کربلا و شهادت‌ طلبي، ‌زرهي ‌به نام ولايت پذيري ‌بر تن دارد که آنها را شکست ناپذيرنموده است. ازجمله مواردي‌ که در سالهاي ‌پس از انقلاب به شدت مورد توجه اتاق فکر استکبار جهاني‌ قرار گرفت بحث نهضت عاشورا، مکتب انتظار و ولايت فقيه بوده که از عوامل اصلي ‌تحريک و تقويت نيروهاي ‌مردمي ‌در جوامع اسلامي ‌بر ضد کفر و استکبار به شمار مي‌رود. لذا نه تنها آمريکا و انگليس و صهيونيسم بلکه وهابيت هماهنگ با آنها در لباس دين مأمور به شبهه‌افکني‌ در ميان مردم عوام پيرامون حضرات اهل بيت(ع) و به طور خاص در موضوعات ياد شده با هدف ضربه زدن به مکتب تشيع و پيکره انقلاب اسلامي‌ شدند. به عنوان نمونه در باب مهدويت و ولايت فقيه ايشان بر اين عقيده‌اند که حضرت مهدي (عج) به‌دنيا نيامده است پس مکتب انتظار و مباني‌ آن جعلي ‌و ساختگي‌ است و هيچ کس هم نمي‌تواند از سوي ‌شخصي‌ که متولد نشده نيابت داشته باشد. طرح اين ادعا در حالي است که در همه اديان و آيين‌ها و همه ملل و مذاهب ازآمدن يک مصلح و منجي‌ خبر داده‌اند. با اين احوال روشن مي‌شود که در پس اين ادعا غرض و مرض‌هايي ‌موجود است که از آنها بوي مخالفت و دشمني ‌با اسلام و ايران و تشيع به مشام مي‌رسد.
5)توسعه فعاليتها در سطح جهاني: روزي ‌که امام بصير و فهيم ملتمان از صدور انقلاب حرف به ميان آورد واکنشهاي ‌مختلفي ‌از سوي‌ دشمنان انقلاب نشان داده شد که امام خميني ‌قصد کشورگشايي ‌دارد، اما زماني ‌که روشن شد مراد از آن بيدار نمودن و هوشيار کردن ملت‌هاي ‌مسلمان، مستضعف و آزاده جهان است، دشمنان نظام و به طورخاص وهابيت قلمرو فعاليت خود را گسترده و اقدامات خويش را در داخل ايران و کشورهاي ‌مسلمان از قبيل پاکستان، افغانستان، عراق، اردن، آذربايجان، يمن و...که آمادگي تأثيرپذيري از انقلاب را دارند با قوت بيش‌تري‌ تشديد نمود و با ايجاد پايگاههايي ‌در دنيا از گسترش اسلام اصيل جلوگيري کرده و مباني ‌اعتقادي ‌شيعيان را در مناطق مختلف اسلامي ‌تخريب نمودند تا هر گونه تبليغ شيعيان مؤثر واقع نشود اما زهي خيال باطل. به لطف خدا کلام روح خدا امروز محقق گشته و مي‌توان آثار ظهور انقلاب اسلامي را در الجزاير، تونس، يمن، لبنان، فلسطين و مصر به وضوح مشاهده کرد.
6)اقدامات نظامي ‌و تأسيس گروهک‌هاي‌ تروريستي:  تأسيس القاعده و طالبان در افغانستان به‌ صورت يک نيروي‌ نظامي‌ گسترده که وظيفه تجهيز، تسليح و تعليم ايشان به عهده استکبار و حمايت‌هاي ‌مالي ‌و ايدئولوژي ‌آن ازسوي سران منافق عرب و حاکمان حکومت آل سعود مي‌باشد. علاوه بر اينها گروه‌هاي‌ تکفيري ‌و وابسته ديگري‌ هم هستند که از فرزندان شوم اين فرقه به حساب مي‌آيند؛گروهک موسوم جندالشيطان در مناطق شرقي ‌ايران به سرکردگي‌ عبدالمالک ريگي معدوم که حادثه تروريستي ‌مسجدجامع زاهدان و حادثه ماه محرم الحرام و روز تاسوعاي ‌حسيني‌ حادثه خونين چابهار عملکرد چند ماهه ايشان است و ...‏ اين اقدامات خونين براساس روايتي از رسول گرامي‌اسلام(ص) علامت کفر است. حضرت فرمودند: توهين، بدگويي ‌و اهانت به شخص مؤمن موجب فسق است و جنگيدن با وي‌ نشانه کفر. نتيجه اينکه وهابيت پس از پيروزي‌ شکوهمند انقلاب و حاکميت نظام عملاً خود را در معرض خطر ديد و خويش را بي‌هويت يافت. لذا ناگزير شد هماهنگ با همه دشمنان اسلام و نظام اسلامي، از آمريکا و انگليس و صهيونيسم گرفته تا منافقين داخلي، سلطنت طلبها، بهائيت و ساير فرقه‌هاي فعال در داخل و خارج ايران دست به اقدامات فرهنگي ‌و تروريستي بر ضد شيعه و سني، در شهرها و کشورها بزند تا از اين راه موجوديت شيطاني ‌و جعلي‌اش را اعلام نمايد.

دشمني وهابي ها با شيعه

 وهابي ها به دليل مباني فکري ضد ديني و ضد قرآني خود ، شيعه را به استناد برخي از اعتقادات و رفتارها همانند توسل به اوليا ، ساختن ضريح براي قبور اوليا و اعتقاد به شفاعت، غيرمسلمان دانسته و علاوه بر تبليغ عليه شيعيان، ريختن خون آنان را نه تنها مباح بلکه واجب مي دانند. اکنون نام شيعه و جمهوري اسلامي مساوي با وحدت امت اسلامي است و اين نظام مقدس در سه دهه گذشته براي تقريب مذاهب، تلاش گسترده اي به عمل آورده است. حضرت امام خميني (ره) بر روي موضوع وحدت شيعه وسني بسيار حساسيت داشته و هفته وحدت را در همين راستا اعلام فرمودند. با چنين حرکتي از سوي شيعه براي وحدت امت اسلامي با هدف غلبه بر مشکلات جهان اسلام ، جريان وهابيت در نقطه مقابل شيعه، به دنبال تفرقه و تبليغ بر عليه شيعه مي باشد. در عربستان سعودي کتابها ونشريات فراوان به صورت مستمر و فراگير برعليه شيعه به رشته تحرير در مي آيد و در سراسر جهان اسلام توزيع مي گردد. در ايام حج که فصل تعميق وحدت بين مسلمانان است؛ وهابي ها از اين فرصت، براي تبليغ عليه شيعه و فقه آل محمد(ص) استفاده مي کنند . حدود 12 سال قبل يکي از علماي وهابي در عربستان کتابي را با عنوان "الشيعه و التقريب" چاپ و منتشر ساخت . وي در اين کتاب مي نويسد:‏ ‎"‎ما بايد با مسلمانان وحدت داشته باشيم ولي شيعه را مسلمان نمي دانيم. اولين شرط تقريب با شيعيان اين است که آنان ثابت کنند؛ مسلمان هستند ! "چندي قبل دومين شخصيت علمي وهابي به طور رسمي فتوا داد که من به چند دليل ،شيعيان را کافر مي دانم ! نخست آنکه اينها قرآن را تحريف شده مي دانند، درثاني صحابه و سنت پيامبر (ص) را قبول ندارند و ثالثا به اهل بيت(ع)متوسل مي شوند. بنابراين شيعيان عضو امت اسلامي نيستند و به همين دليل ما نمي توانيم با آنان وحدت داشته باشيم.

تکفیر شیعه ؛ مهمترین ابزار وهابیون

اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي‌گردد، ولي ابن تيمّيه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا کرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه‌اي نظام‌مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد. علماي وهابي با الهام از آثار ابن تيمّيه شيوه وي را در اهانت و توهين به شيعيان در پيش گرفتند. به واسطه تبعيت وهابيون از شيوه جدلي ابن تيمّيه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و به طور کلي مسلمين جهان عميق‌تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علماي برجسته اهل تسنن و شيعه اختلاف شيعه و سني کم‌رنگ تر شد و در اين رابطه مجموعه نشست‌هايي در قاهره برگزار شد، در حالي که علماي وهابي موضع گيري اهل سنت و شيعيان براي مصالحه و سازش را به شدت مورد حمله قرار دادند. برخي از علما وهابيت را به عنوان عامل اصلي انشقاق و اختلاف در جامعه اسلامي برمي شمارند. برخي ديگر اين فرقه را تهديدي براي اتحاد ملي عربستان و مسلمين سراسر جهان مي‌دانند. دکتر «محمد الباهي» انديشمند برجسته سني معتقد است وهابيت شکاف بين شيعه و سني را عميق نموده که اين امر تأثير منفي موضع گيري وهابيون را برمي تاباند. «يان ريچارد» وهابيت را مانع و رادع اصلي همزيستي مسالمت آميز شيعه و سني برشمرده، حميد عنايت نيز وهابيت را بزرگ‌ترين چالش شيعيان از زمان صدر اسلام دانسته است. وهابيون بر اختلافات اساسي و بنيادين شيعه و سني تاکيد مي‌کنند

موضع سياسي وهابيون نسبت به شيعه
يکي از جدليون برجسته وهابي بنام «ابراهيم الجبهان»ادعا کرده يهوديان در راستاي اهداف خود، تشيع را بنيان نهاده‌اند. وي تشيع را به عنوان يک نظام عقيدتي مبهم مبتني بر احاديث فاسد و بي اعتبار و مجموعه‌اي از انديشه‌هاي باطل و پوچ معرفي کرده است. از نظر وي تشيع مذهب جديدي است که از فرقه‌هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است که توسط مراکز يهودي و فراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است. آنان که در مورد کفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان، مجوسي‌اند. در واقع اين انگ‌ها و نسبت‌هاي ناروا و بي پايه چيزي جز تکرار تهمت‌هاي عالم ضد شيعه مشهور، ابن تيميه، نيست. مؤسس فرقه تفرقه‌افکن وهابيت فتوايي صادر کرد با اين مضمون: همانا هدف آنان (شيعيان) وسيله تقرّب به خداوند با شفيع قرار دادن امامانشان مي‌باشد، به همين جهت خونشان حلال و قتلشان جايز است. وهابيون بر اختلافات اساسي و بنيادين شيعه و سني تاکيد مي‌کنند و در آثار ضد شيعي آنان دو مقوله سبّ و رفض به عنوان مهم‌ترين موضوعات تحريک آميز معرفي شده‌اند. نفي خلفاي سه‌گانه، اصحاب و همسران پيامبر (ص)، به ويژه عايشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر سَبّ و نفي مشروعيت خلافت خلفاي سه‌گانه رفض ناميده مي‌شود. علماي وهابي جهان را به دو گروه موحدين و مشرکين يا بدعت گذاران تقسيم کرده‌اند. اين دسته بندي تعصب آميز نشان مي‌دهد وهابيون هرگز گرايش‌هاي ديگر اسلامي را تحمل نخواهند کرد.

وهابيت، فرقه‌اي تفرقه افکن
ابن تيميه بنيان گذار فکري وهابيت در آغاز دعوت خويش با متهم ساختن مسلمان به کفر و شرک، افکار عمومي را متشنج و عقائد مردم را دست خوش جهل و گمراهي کرد و شجره پليد وهابيت که جهان اسلام را تهديد مي‌کند، پايه نهاد. او با وارد کردن شبهه در دين و صدور فتواهايي مثل «هر کس کنار قبر پيامبر (ص) يا يکي از افراد صالح بيايد و از آنان حاجت بخواهد مشرک است، پس واجب است چنين شخصي را وادار به توبه کنند، و اگر توبه نکرد، بايد کشته شود» قصد داشت تفرقه را در بين پيروان دين پيامبر اعظم (ص) نهادينه کند.
اين فتواهاي تحريک‌آميز با ظهور عالم نماي گمراه يعني محمّد بن عبدالوهّاب به اوج خود رسيد. مؤسس فرقه تفرقه‌افکن وهابيت فتوايي صادر کرد با اين مضمون: همانا هدف آنان (شيعيان) وسيله تقرّب به خداوند با شفيع قرار دادن امامانشان مي‌باشد، به همين جهت خونشان حلال و قتلشان جايز است. زماني سپري شد تا اينکه مفتي زادگان، اين نوادگان بلعم باعورا و فرزندان معنوي ابوجهل و ابوسفيان از جمله «ابن جبرين» بار ديگر فتواي کفر شيعه و وجوب قتل أنها را صادر کردند. وهابي‌ها شيعيان حضرت علي (ع) را مشرک و واجب القتل دانسته و خون و مال و ناموس آن‌ها را حلال مي شمارند اين عالم نما دلايل کفر شيعيان را بر پايه دلايل زير مي‌داند:
1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويي مي‌کنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و هرکس به قرآن طعنه زند کافر هست و منکر آيه شريفه «وإنا له لحافظون» مي‌باشد.
2 - به سنت پيامبر و احاديث کتاب‌هاي صحيح طعنه مي‌زنند و روايات اين کتاب‌ها را که از صحابه نقل شده باطل مي شمارند و صحابه را کافر مي‌دانند.
3 - شيعيان، اهل سنت را کافر دانسته و آن‌ها را نجس مي شمارند.
4 - شيعيان نسبت به علي و فرزندان او غلوّ کرده و آنان را به صفاتي که ويژه خداوند است توصيف مي‌کنند.
و ديگر دلايل باطلي که دال بر دشمني وهابيان با اهل‌بيت پيامبر (ص) و شيعيان و دوستداران آن‌ها مي‌باشد. اين عالم نماها حتي در حمايت از رژيم غاصب صهيونيستي در زمان جنگ 33 روزه مبارزان حزب‌الله با اسرائيل فتوايي صادر کردند که حتي دعا براي پيروزي حزب‌الله را حرام اعلام کردند و در فتواي دوم که در همان زمان (تابستان 2006) انتشار يافت، حکم به هدم و نابودي ابنيه اسلامي دادند.

فتواي وهابيت بر شرک و وجوب قتل شيعيان
وهابي‌ها شيعيان حضرت علي (ع) را مشرک و واجب القتل دانسته و خون و مال و ناموس آن‌ها را حلال مي شمارند. شما را با فتواي يکي از علماي وهابي تنها مي‌گذارم تا خود درباره آن‌ها قضاوت نماييد.
متن سؤال: حضرت! شيخ عبد الرحمن الجبرين حفظه الله، السلام عليکم و رحمة الله و برکاته.
و بعد... در شهر ما شخصي است رافضي (شيعه)، که کارش قصابي است و اهل سنت او را براي ذبح حيواناتشان نگه داشته‌اند. براي همين دلايلي براي تعامل با اين رافضي در اين شغل وجود دارد... حکم تعامل با اين شخص رافضي و امثال او چيست؟ و حکم حيواني که بدست او کشته شده چيست؟ آيا حلال است يا حرام؟ به ما در اين مسئله فتوا دهيد. اجرتان با خدا و الله ولي التوفيق.
جواب استفتاء: و عليکم السلام و رحمة الله و برکاته و بعد ... مسلماً من ذبح آن رافضي را حلال نمي‌دانم و گوشت قرباني او را نمي‌خورم؛ زيرا اين رافضيان غالباً مشرک هستند و علي بن ابيطالب را دائماً در سختي و آساني حتي در عرفات و طواف و سعي صفا و مروه مي‌خوانند و فرزندان او را امامانشان مي‌خوانند همان‌طور که بارها از آنان شنيده‌ايم و اين بزرگ‌ترين شرک و ارتداد از اسلام است. پس مستحق قتل مي‌باشند؛ زيرا در وصف علي (ع) غلوّ مي‌کنند و او را با اوصافي که جز براي خدا صحيح نيست، توصيف مي‌کنند، چنانکه در عرفات از آن‌ها شنيده‌ايم. بنابراين آن‌ها مرتد شمرده مي‌شوند؛ زيرا او (علي) را ربّ و خالق و متصرف در هستي مي‌دانند، کسي که غيب مي‌داند و در ضرر و نفع آن‌ها و ... تأثير دارد و نيز آن‌ها به قرآن کريم افترا مي‌بندند و گمان مي‌کنند که اصحاب پيامبر آن را تحريف کرده‌اند و چيزهاي زيادي از آن را که مربوط به اهل بيت و بزرگانشان بوده حذف نموده‌اند. پس بنابراين از قرآن پيروي نمي‌کنند و آن را مايه گمراهي مي‌دانند و نيز آن‌ها بزرگان صحابه مانند خلفاي سه‌گانه و بقيه عشره و امهات المؤمنين و مشاهير صحابه مانند انس و جابر و ابي هريره و ... را قبول ندارند و احاديثشان را دروغ مي‌دانند، يا دليلي براي آنچه که مي‌گويند، نمي‌بينند. ولي با وجود اين سرشان را بلند مي‌کنند و مي‌گويند چيزي در دلشان نيست و در درونشان آنچه را که اعتقاد دارند، پنهان مي‌کنند و مي‌گويند هر کس در دين تقيه نداشته باشد دين ندارد. ادعاي آنان در مورد برادران ما و دين دوستي‌شان پذيرفته نيست الخ... عقيده آنان نفاق است. خدا شرّشان را کم کند.

اساس اندیشه وهابیت

انديشه وهابيت در قرن چهارم پايه گذاري شد که با حلول تعاريف سلفي در قرن هفتم احيا گرديد و در قرن دوازدهم سازمان يافت . براي بررسي روند شکل گيري اين فرقه به نکات بسياري مي توان اشاره داشت که پايه هاي اصلي تفکر وهابي را تشکيل مي دهد . هر چند مورخين از محمد ابن عبدالوهاب به عنوان مبدع فرقه ضاله وهابيت ياد مي کنند ولي نبايد از ياد برد که اعتقادات موجود در آرا و انديشه هاي فقيهان حنبلي و افرادي نظير ابوالحسن اشعري،احمد ابن حنبل ، ابن تيميه و ابن قيم جوزي، از سرچشمه هاي اصلي تفکر محمد ابن عبدالوهاب و فرقه وهابي به شمار مي آيند. اما ريشه تفکرات انگاشته شده در فقه حنبلي نيز برداشتهاي شخصي و اشتباه از قرآن ، و روايات جعلي و خود ساخته اي است که برخي از راويان غير قابل اعتماد از دين يهود و مسيح به رسول گرامي اسلام نسبت داده بودند.
شالوده هاي فکري انديشه وهابيت
اعتقادات و باورهاي وهابيت ريشه در جريان هاي مذهبي قبل از اسلام دارد. اين جريانات از نظر روحيه و خط مشي ها بسيار شبيه خوارج صدر اسلام است و به تعبيري آن روي سکه جريان سلفي گري و اعتقادات الحادي آنها مي باشد. چرا که آنان مانند خوارج از کلمه حق اراده باطل نموده و با شعار توحيد با سنتهاي اسلامي و مسلمانان به مبارزه برخاستند. بخش قابل توجهي از اعتقادات وهابيت ريشه در احاديث جعلي يا خود ساخته اي است، که در قرن دوم هجري برخي از راويان غير قابل اعتماد از دين يهود و مسيح عاريت گرفته، و به رسول گرامي اسلام نسبت داده اند، که به اسرائيليات موسومند .
دانشمندان يهود که از شکست اسلام در صحنه جنگ هاي نظامي مايوس شده بودند و از سويي ديگر با پيشرفت روز افزون اسلام و گسترش حکومت اسلامي مواجه گرديدند، بر آن شدند تا با وارد شدن در جرگه مسلمانان و قبول اسلام ظاهري، اولين بذرهاي جعل حديث و تاويل آيات متشابه قرآن کريم را، به خصوص در عهد خلافت عثمان در کانون فرهنگي-ديني مسلمانان بکارند. بدينسان افرادي مانند کعب الاحبار و امثال او که در زمان صحابه تظاهر به اسلام مي کردند، با اظهار نظر در مسائل اسلامي و اقدام به صدور فتوي، بسياري از فتنه ها را در دنياي اسلام پديد آوردند و ديگر علماي يهود در دوره هاي پس از صحابه نيز با جعل مطالب به تحريف عقائد مسلمانان همت مي گماشتند. نمونه اي از اين روايات به شرح زير است:
ابن جرير طبري در تفسير خود مي نويسد:«حسين ابن محمد از ابو مشعر از محمد ابن قيس روايت مي کند: شخصي نزد کعب الاحبار آمد و پرسيد: خداي ما کجاست؟ مردم به او گفتند: اين چه سئوالي است که مي کني؟ خدا بالاتر از اينهاست. کعب الاحبار گفت: رهايش کنيد. اگر جاهل باشد ياد مي گيرد و اگر عالم باشد علمش افزون مي گردد. مي پرسي خدايمان کجاست؟ خدا بر عرش تکيه داده و يک پايش را روي پاي ديگر انداخته است ... و آسمان از سنگيني او در حال ترکيدن است. اگر بخواهيد مي توانيد اين آيه را در اين رابطه بخوانيد(تکاد السموات يتفطرن من فوقهن) نزديک است آسمان از سنگيني خدا بترکد»1 آنان آنقدر در تشبيه خداي متعال مبالغه نمودند که گفته اند: «هر دو چشم خدا درد مي کرد، فرشتگان به عيادت خدا آمدند»2 و در جاي ديگري آمده است که خداوند در طوفان نوح(ع) آنقدر گريست که هر دو چشمش به درد آمد»3 همچنين از پيامبر خدا نقل نموده اند که : «پروردگارم با من ملاقات کرد و به من دست داد و از من استقبال کرد، و دستش را ميان دو کتف من نهاد، به حدي که من سردي انگشتانش را به خوبي روي سينه ام احساس کردم» 4
يکي از کتابهايي که از منابع عمده کلامي فرقه وهابيت به شمار مي آيد کتاب «التوحيد» نوشته ابن خزيمه است که مطالب مبتذلي پيرامون خداوند در آن ديده مي شود که حتي محققان و انديشمندان اهل سنت از جمله فخر رازي آن کتاب را ضاله و مطالب آن را بدعت و نويسنده آن را مشرک و جاهل ياد نمودند. از اين کتاب تنها به نقل يک مورد بسنده مي کنيم: «از معاذ عنبري پرسيدم: آيا خداوند را صورتي هست؟ در جواب گفت: آري. سپس تمامي اعضا و جوارح و اندامهاي خداوند را از قبيل بيني، دهان ، سينه ، شکم بر شمردم و او پاسخ مثبت داد، ولي خجالت کشيدم که شرمگاه خداوند را از او بپرسم ، لذا با دست اشاره کردم و او گفت : آري، پرسيدم آيا خداوند مذکر است يا مونث؟ در جواب گفت: مذکر»5 متاسفانه اين روايات به وفور در کتابهاي اصلي اهل سنت نظير صحاح سته و سنن نسائي، سنن ابن ابي دواد و سنن ترمذي به وفور يافت مي شود.
چنانکه شهرستاني مورخ مشهور در اين رابطه مي گويد: «بسياري از يهودياني که به طرف اسلام کشيده شده بودند، احاديث متعددي را در جسمانيت حق تعالي ساختند و وارد شريعت اسلامي کردندو تمامي اين احاديث از تجسيم خداوند در تورات نشات گرفته است»6 ابن خلدون دانشمند نامي اهل سنت نيز اين مساله را اينگونه بيان مي دارد: «عرب صدر اسلام، بهره اي از علم و کتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرينش و جهان و اسرار هستي را از عالمان يهود و اهل تورات و يا از مسيحياني همانند کعب الاحبار، وهب ابن منبه و عبد الله ابن سلام مي پرسيدند»7 اين عالم سني اعتراف دارد که اين دسته از روايات، چهره اي خرافي و مجعول از اسلام را به تصوير کشيده و تفاسير و کتب اهل سنت مملو از اين دسته از روايات است . چنانکه مي گويد: «تفاسير اهل سنت از گفته هاي يهود و نصاري لبريز است و مفسران هم در اين زمينه سهل انگاري کردند و کتابهاي تفسيري را از اين دست از روايات پر کرده اند و اين در حالي است که ريشه همه اين روايات از تورات و يا دروغ بافي هاي يهود و نصاري سرچشمه گرفته است.»8 ذکر اين تعابير از خدا و رسول او در حاليست که اين معنا در ميان اهل کتاب و کتابهاي به جا مانده از ايشان همچون تورات بسيار يافت مي شود، چنانکه در سفر پيدايش تورات آمده است: «به زودي انساني را مي آفرينم که به چهره من مي ماند»11
مشابه احاديثي که ذکر گرديد در روايات اهل سنت علي الخصوص پيروان احمد ابن حنبل به وفور يافت مي شود و اعتقادات وهابي (که خدا را به صورت يک انسان توصيف مي کنند)، از لابلاي روايات دروغين و ساختگي که منسوب به پيامبر اسلام(ص) مي باشد سرچشمه مي گيرد در حالي که ذات الهي و انديشه پيامبر او منزه از اينگونه توصيفات است. چکيده روايات و تفاسير جعلي و خود ساخته خصوصا در حوزه اعتقادات اساس باورهاي مذهبي اين فرقه را تشکيل مي دهد، که ريشه آن در جريان هاي مذهبي قبل از اسلام است که توسط تازه مسلمانان يهودي و مسيحي تحت عنوان اسرائيليات به اسلام نسبت داده شد که برخي جريانات از جمله وهابيت سبب انتشار آن در بين مسلمانان گرديدند.

موضوعات برخی از شبهات وهابیت که به آنها پاسخ داده شده است : شفاعت· توسل· تبرّک· زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء .گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا· بزرگداشت مواعید و اقامه جشن سوگند به غیر خدا

فرقه وهابیت ریشه درتفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد. تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مىشود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مىتوان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیرتشکیل مى دهند:

1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت. این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیراولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت.

زیارت زیارت سنتی دینی و نبوی است و هیچ گونه تضادی با توحید ندارد و بزرگان فرقه های تسنن و تشیع بر مشروعیت آن اتفاق نظر دارند و در کتاب های خود اداب مربوط به آن را بیان کرده اند.

1.شیخ طوسی فرموده است:وقتی مردم حج و زیارت خدا را ترک کنند بر امام لازم است که انان را برای انجام این عمل وادار نماید و همچنین اگر مردم زیارت قبر رسول خدا ص را ترک کنند امام باید انان را به زیارت آن حضرت ترغیب کند.(،المبسوط ج 1 ص 515-516)

2.فقیه بزرگوار ابن حمزه طوسی می گوید: اگر کسی اراده حج و زیارت خانه خدا کند و از راه عراق سفر نماید بهتر است اول به زیارت پیامبر خدا مشرف شود و اگر زیارت پیامبر را به تاخیر اندازد و اعمال حج را جلوتر انجام دهد باید دوباره به مدینه باز گردد و آن حضرت را زیارت کند.(الوسیله ص 196)

زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء: ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیرخدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.
 اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
"زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113) "...فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114) "...فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89) که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.  محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه دراین مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را درنیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58) * "لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام والمسجد الاقصى و مسجدى هذا" صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
"من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر) این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.  "منجاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر) این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
"من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بنعمر) این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند. * "من زار قبرىکنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یومالقیامه" (بروایت عمر) این حدیث را 11 تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند. "من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه) این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابنعساکر و دیگران بیان نموده اند. "من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک) این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه دراین خصوص را رد نموده اند از جمله: "تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاءالسقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است. همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است. * "عبداللّه بن احمدبن تداله" ازفقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است. * "نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیزقرب دانسته است. * "ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است. "محمّدبن على شوکانى" در نیلالاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند. فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

نتیجه بحث: این همه دلایل و شواهد تاریخی دلالت دارد که استغاثه و توسل و دعا در کنار قبر پیامبر اکرم(ص) و سایر مردگان صالح امری رایج و شایع بین مسلمین بوده است چرا که امام شافعی در رفع حاجاتش متوسل به ابی حنیفه می شد. و نیز بزرگ حنابله در هر مشکلی به قبر امام موسی بن جعفر ع متوسل می شد و احمد بن حنبل به شافعی متوسل می شد. ابن خزیمه و ابن حبان به قبر امام رضا ع توسل می جستند و برای برآورده شدن حاجاتشان به آن امام همام استغاثه می کردند اهالی سمرقند در کنار قبر بخاری طلب باران می کردند و عایشه مسلمین را امر می کرد که برای طلب باران به قبر نبی اسلام ص توسل جویند و استغاثه نمایند شخصیت هایی از صحابه و بزرگان اهل سنت از فقها و غیره به قبرهای انبیا و صحابه و صالحان استغاثه می کردند. با این همه آیا ابن تیمیه جرات دارد به این ها برچسب شرک زند و انها را کافر بنماید؟؟ شیخ سلامة العزامی به نیکویی گفته است: این مرد (ابن تیمیه) حتی بر جناب پیامبر (ص) هم جسارت نمود و گفت: کسی که اهنگ حرکت برای زیارت نبی کند گناه کرده است و هر کس پیامبر (ص) را بعد از وفاتش صدا بزند و از او استغاثه کند شرک ورزیده است......

نظريّه سُبكي در تبرّك به قبور صالحان و پيامبران سُبكى از علماى بزرگ اهل سنّت مى گويد: «إنّ من المعلوم من الدين وسير السلف الصالحين، التبرّك ببعض الموتى من الصالحين، ......: ص130 از روش شخصيت ها و بزرگان صالح گذشته استفاده مى شود كه تبرّك به قبور مردگان امرى شرعى و دينى است و مانعى ندارد، تا چه رسد به قبور پيامبران، و اگر كسى ادّعا كند كه قبور پيامبران با قبور ساير مردگان برابر و يكسان است، سخن زشت و باطلى به زبان آورده است، چون موجب پايين آوردن مقام شامخ پيامبران گرديده است، و شكّى نيست كه سبك شمردن مقام رسول اكرم، و يكسان دانستن آن حضرت با ديگران كفر است).

گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا: وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مىباشد.
اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
 پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)  پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و .........ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)   پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عبادهالرحماًء. (الفصول المهّم)
* احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکىله" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند.(الفصول المهّم وقتى خبرشهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبربه او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سرداد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصولالمهّم)
* پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص والاجتهاد)
* على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏ ‏  وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند. در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تابگریند... (مسنداحمد 1/335)
* همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

دعا و نماز در کنار قبور حرام است !  وهابیت با تاسی به آراء و افکار ابن تیمیه حرانی و شاگردان وی، در مقابل بسیاری از سنت های دینی و اسلامی که از دیرباز تا کنون، در میان امت اسلامی رواج داشته ، موضع گیریهای شدید داشته و برای استناد و استدلال به مدعای خویش با تحریف تاریخ سیره پیامبر گرامی و صحابه ایشان، آنان را گواه افکار پلید و عقاید شوم خویش قرا می دهند، در حالیکه دست درازی به تحریف تاریخ صدر اسلام، یکی از بزرگترین جنایات، و خیانتهایی است که می توان به امت اسلامی روا داشت، که وهابیت در این راستا از هیچ کوششی مضایقه ننموده است.

با این همه ، عده ای از وهابیان علیرغم گفتار بن باز و اظهار نظر فقهای دیگر وهابی در مورد جواز زیارت قبر پیامبر اسلام، بر اساس برخی روایات ضعیف و مخدوش، اشکالاتی را در مورد اجزاء تفکیک ناپذیر این سنت حسنه بیان می کنند که تعجب هر شنونده عاقلی را برانگیخته و تناقضی آشکار را در برآیند تحلیلی تفکر وهابیت ، روشن می سازد. اشکالاتی که وهابیان ذیل طرح مساله زیارت قبور مطرح نموده و از آنها به عنوان دلایلی برای ایراد اتهام کفر و شرک به سایر مسلمانان استفاده می کنند از این قرار است:
1. بنای بر قبور و تعمیر و صیانت آثار انبیاء و اولیا
2. شدّ رحال ( مسافرت) براى زیارت قبور
3. بنای مسجد در كنار مرقد پیامبر و اولیای الهی و دعا و نماز در آنها
4. زیارت زنان از قبور
5. سوگواری و گریه در فراق عزیزان
6. نذر کردن و صدقه دادن برای اموات
7. بزرگداشت یاد صلحا و بزرگان
8. كارهای حرامى كه كنار قبرها انجام می گیرد
9. انتظار نفع و ضرر
10. انتظار شفاعت و توسل
11. استعانت و كمك خواستن از درگذشتگان از صالحین
12. قسم خوردن به صاحب مزارها
13. دور زدن و طواف قبور صالحین .  خلاصه سخن اشکالاتی که این گروه به تناسب شعور و درک سطحی خویش از روایات و احادیث بیان داشته و با طرق مختلف آن را به بدنه اجتماع عظیم امت اسلامی به خصوص در ایام حج ابراهیمی تحمیل می کنند، به تفصیل به طرح و پاسخ این اشکالات پرداخته و آنها را در بوته نقد مبتنی بر عقل و دین پاسخ می گوییم.

طرح اشکال وهابیت پیرامون دعا و نماز در کنار قبور
وهابیت به دلیل عدم شناخت صحیح تمایز میان توحید و شرک ، در درک مفهوم این دو واژه و حمل مصادیق آن، دچار افراط و تفریط می شوند. این قبض و بسط نا متعارف در فتاوای وهابیان گویای نوعی وسواس فکری برآمده از عدم تحلیل صحیح می باشد ، که هر از گاهی در تعریف یک فرع فقهی، و یا یک مساله اعتقادی خود را نشان می دهد. از جمله اینکه وهابیان کورکورانه و بدون بررسی دقیق و متقن آیات و روایات، و سیره پیامبر و صحابه، مساله ای مانند دعا و نماز در کنار قبور را دستاویز بهانه جوییهای خود نسبت به امت اسلامی قرار داده ، و از آن به عنوان حربه ای برای تثبیت حقانیت خویش و محکومیت عقیده دیگر فرق اسلامی بهره می جویند.

پاسخ به وهابیت: زیارت قبور عین توحید است
شواهد تاریخی از آیات قرآن، روایات ،احکام، و سیره مسلمین گویای اینست که مدفن پیامران و صالحان متبرک و مقدس است و به دلیل اینکه مدفن صلحا، یکی از مهمترین آثار به جای مانده از ایشان محسوب می شود، نماز گزاردن و دعا کردن در آن اماکن شریف ، دارای منزلتی خاص بوده و به اجابت نزدیکتر است. دلائلی برای پوچی و بیهودگی سخن وهابیان :
1- عموم روایتى كه مى گوید نماز و دعا در هر مكانى جایز است، دلالت مى كند بر اینكه پس نماز و دعا نزد قبر پیامبر (ص) و قبور انبیا و صالحان نیز جایز است; لذا حكم به جواز، به جهت آن عمومات و اطلاقات است.
2- آنچه كه از دین فهمیده مى شود، این است كه نماز و دعا ـ و حتى مطلق عبادات ـ در هر مكانى كه شرف و احترامش از شرع رسیده باشد، رجحان دارد. از طرفى شرف هر مكانى به كسى است كه در آن مكان قرار دارد و شرف و احترام قبر به آن جسد مبارك و پاكى است كه در آن جاى گرفته است. آیا از نظر شرع قبر پیامبر (ص) شرفى ندارد؟!
3- آیه «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاۆوك فاستغفروالله» دلالت مى كند كه دعا نزد قبر پیامبر (ص) رحجان دارد; چون كلمه «جآۆوك»، هم شامل حیات حضرت مى شود و هم شامل ممات آن حضرت و حرمت و احترام پیامبر (ص) پس از درگذشت او، بسان احترام او در حال حیات است. امام مالك در برخورد با منصور، به این نكته تصریح كرده است.(5) چنانکه شمس الدین جرزى مى گوید: اگر دعا نزد قبر نبى (ص) مستجاب نشود، پس در كدامین مكان به استجابت خواهد رسید؟!
4- سیره حضرت فاطمه (س) بر خلاف رأى وهابیّت است. او قبر عمویش حمزه را در هر روز جمعه زیارت مى كرد و در كنار آن نماز مى گزارد و گریه مى كرد.(6) حاكم درباره این روایت مى گوید: انسان فرو مایه باید بداند كه زیارت قبور، سنتى حتمى است و باید توجه كرد كه حمزه در سال سوم هجرى شهید شد و پیامبر (ص) در سال یازدهم هجرى از دنیا رفت و فاطمه (ع در این فاصله هر روز جمعه مدینه را ترك مى كرد و به احد مى رفت و قبر حمزه را زیارت مى كرد. این عمل در منظر رسول خدا (ص) بود و او از عمل فاطمه (ع) نهى نفرمود. فاطمه (ع) بعد از پدرش ـ بنا بر قول اهل سنت ـ(7) شش ماه زندگى نمود و در این مدت كوتاه نیز به زیارت قبر حمزه مى رفت و عملش در دید صحابه و حضرت على بن ابیطالب (ع) بود و آنان او را از این عمل نهى نكرده اند. در روایتى آمده است: آیا سنت پیامبر (ص) بر فاطمه (ع) ـ كه خداوند با خشنودى او، خشنود مى شود و به غضب او غضبناك مى گردد ـ(9)مخفى بود؟ آیا زیارت قبورى كه انجام مى داد، مخالف با سنت رسول خدا (ع) بود؟ آیا این امر واقعاً بر ابن تیمیّه مخفى ماند، تا جرأت كند و مدّعى شود: احدى از پیشوایان گذشته نگفته اند: نماز نزد قبور و مشاهد مستحب است؟!(10)
5- سیره مسلمین از زمان رسول خدا (ص) تاكنون بر این امر بوده كه به دعا و نماز نزد قبور صالحان و مومنان مى پرداختند(11); مانند عمل عمر بن خطاب: طبرى مى گوید: وقتى عمر با اصحابش براى انجام حج، خارج شد، پیرمردى به او استغاثه كرد. وقتى عمر از حج برمى گشت در منزلگاه (ابواء) از آن پیرمرد خبر گرفت و فهمید كه آن پیرمرد درگذشته است، طبرى گوید: گویا عمر را مى بینم وقتى این خبر را شنید از جاى برخاست و با گامهاى بلند به سوى قبر رفت سپس نماز بر او گزارد و قبر را در آغوش گرفت و گریست.(12) عمل امام شافعى: وى مى گوید: من به ابى حنیفه تبرك مى جویم وقتى حاجتى بر من عارض مى گردد، دو ركعت نماز خوانده نزد قبرش مى آیم و در كنار قبر او از خداوند حاجتم را مى خواهم.(13)
6- سیوطى در نقل و شرح ماجرای معراج پیامبر گرامی اسلام مى گوید: از پیامبر (ص) چنین روایت شده است: «من سوار مركب شدم، در حالى كه جبرئیل همراه من بود و شبانه راه مى پیمودیم. جبرئیل گفت: پایین بیا و نماز بخوان. من این كار را انجام دادم، پس جبرئیل گفت: آیا مى دانى در كجا نماز خواندى؟ تو در طیبه(30) نماز خواندى كه مهاجرت تو به آنجا صورت مى گیرد... حركت كردیم سپس گفت: پایین بیا و نماز بخوان. من این كار را انجام دادم، جبرئیل گفت: مى دانى كجانماز خواندى؟ تو در طور سینا كه خداوند در آنجا با موسى (ع) تكلم نمود، نماز خواندى. بعد از حركت، جبرئیل گفت: پائین بیا و نماز بخوان. من نیز این كار را انجام دادم، سپس جبرئیل به من گفت: مى دانى كجا نماز خواندى؟ در بیت لحم نماز خواندى كه حضرت عیسى (ع) در آنجا به دنیا آمد.(31) اگر محل ولادت حضرت عیسى (ع) چنان مقامى دارد كه پیامبر (ص) از مركب خود پایین مى آید و در آنجا نماز مى گزارد، محل ولادت پیامبر (ع) و نیز محل دفن او مقامى بالاتر دارد و سزاوار به خواندن نماز در آن است.
7- جالب توجه اینکه ابن قیم جوزی (شاگرد ابن تیمیه) که خود نیز یکی از معتقدین تخریب و انهدام مساجد در کنار قبور و نمازگذاردن در آنهاست در اظهارات تناقض گونه با فتاوای خویش اعلام میدارد: هاجر و اسماعیل به جهت صبر در راه خدا و تحمل دورى و غربت و تسلیم شدن در برابر فرمان الهى (مبنى بر ذبح اسماعیل) به مقامى رسیدند كه آثار و جاى گام هاى آن دو (میان صفا و مروه) تا روز قیامت محل عبادت مومنان گردیده است.(32) مى بینیم كه ابن قیم جاى قدم هاى هاجر و اسماعیل را تا روز قیامت محل عبادت و نماز و سایر اعمال دینى مى داند. پس چرا محل ولادت و دفن پیامبر گرامى اسلام و جاى قدم هاى مبارك او تا روز قیامت مكانى عبادى نباشد؟!
نتیجه ... وهن و سستی یکی دیگر از اعتقادات وهابیت رونمایی شد؛ و تا حدودی نسبت به روش سخیفانه این گروه که همانا گزینش مغرضانه برخی روایات ضعیف ، و دور انداختن عده ای دیگر از آنهاست ، آ گاهی حاصل شد. اما شبهاتی که وهابیان تحت عنوان سجده بر قبور، و نماز خواندن برای قبور ، و عبادت آنها مطرح می کنند تهمتهایی است که اعتقاد و رفتار هیچیک از فرق اسلامی را بر نتابیده و آنان با توجه به آنچه در مکتب توحیدی پیامبر آموخته اند ، از این رفتارها مبری هستند. اگر هم نمازی در کنار قبور خوانده شود رو به قبله بوده و صرفا برای تقرب به درگاه الهی بوده و تبرک جویی به این اماکن شریف، نیز به خاطر جلب خشنودی و رضایت پروردگار می باشد.

پی نوشتها:   5- الشفاء، ج 2، ص 206ـ این ماجرا در كتب دیگر هم آمده است: الصارم المنكى، ص 244- ابن حجر در تحفه الزوار آن مطلب را صحیح دانسته و ناقلین آن را به وثاقت تأیید كرده است. بخارى ج 3، ص 33 به نقل آن پرداخته است ; التبرك، ص 145. 6- - مصنف عبدالرزاق، ج 3، ص 574; مستدرك حاكم، ج 1، ص 377; سنن الكبرى، ج 4، ص 131; تمهید شرح موطاء مالك، ج 3، ص 234; سنن بیهقى، ج 4، ص 788. 7- - سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 127. 8- - وفاء الوفاء، ج 2، ص - شرح ابن ابى الحدید; ج 5، ص 40، در اوایل قرن دوم بر روى قبر حمزه (ع) مسجدى بنا كردند و این مسجد همچنان آباد بود تا اینكه وهابیان آن را ویران ساختند: وفاء الوفاء، ج 3، ص 922 9- فتح البارى ، ج 7، ص 131. 10- زیارة القبور، ص 159. 11- ابن جرزى مى گوید: استجابت دعا نزد قبور انبیا و صالحان به تجربه ثابت شده است 12- الریاض النضرة، ج 2، ص 230;  13- صلح الاخوان، ص 83; الغدیر، ج 5، ص 192; تاریخ بغداد، ج 1، ص 123; مفتاح السعادة، ج 2، ص 193.   30- سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 380. 31- «طیبه»، نام شهر پیامبر (ص) ، (مدینه) است كه آن حضرت از مكه به آنجا هجرت نمودند: المصباح المنیر، ص 382. 32- الخصائص الكبرى وكشف الارتیاب،ص341ونیزالمیزان،ج13،ص1.

حرام بودن بزرگداشت ها و یادبوها ؟؟!! وهابی ها مراسم بزرگداشتی را که از سوی مسلمانان در زاد روز یا ایام وفات مردان الهی برپا می شود بدعت و حرام می شمارند چندان که گویی با بزرگان دین و اولیای خدا دشمنی دیرینه دارند. دلیل شرعی بودن بزرگداشت ها و یادبودها : دوستی کردن با پیامبر (ص) و اهل بیت او از فرائض دینی و مورد تایید خداوند کریم درقرآن است: بگو من از شما پاداشی جز دوستی خویشاوندانم نمی خواهم(شوری۲۳) حال اگر کسی بخواهد پس از گذشت چهارده قرن از حیات رسول خدا (ص) و خاندانش به این دستور الهی عمل کند و به دوستی با آنها اقدام کند راهش چیست؟؟ جز این که در روزهای شادمانی آنان شادی کند و در روزهای اندوهشان اندوهگین باشد و...  نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد. این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است. "و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (حج 32)

سوگند به غیر خدا:
وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.
پاسخ: اوّلا- اگرسوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد وگرنه حرام نمى باشد.
ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است. نتیجه گیرى: نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته واعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.

معیار شرک شرك به خداوند متعال در جايى تحقّق مى پذيرد كه تقاضا كننده معتقد باشد كه صاحب قبر همانند پيامبر، امام و يا ولىّ خدا، قدرت و توان بر انجام تقاضاى او را به صورت مستقلّ و بدون استفاده از قدرت خداوند متعال دارد. ولى اگر معتقد باشد كه او نزد خداوند آبرو دارد، و مى تواند براى قضاى حاجاتش واسطه شود، و يا قادر به انجام تقاضاى او به اذن خداوند باشد، قطعاً شرك نيست همان گونه كه حضرت عيسى(ع)زنده كردن مردگان و شفايابى بيماران را به اذن و اجازه پروردگار مى داند و مى گويد: (أَنِّى أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْـَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَما بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الاَْكْمَهَ وَالاَْبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ ( آل عمران49) من از گِل چيزى به شكل پرنده مى سازم، سپس در آن مى دمم و به اذن خدا پرنده مى شود، كور مادر زاد، و مبتلايان به بيمارى پيسى را به اذن خدا شفا مى دهم، و مردگانرا به اذن خدا زنده مى كنم. و اين چنين عقيده نه تنها شرك نخواهد بود، بلكه عين توحيد و يكتاپرستى است، چرا كه مؤثر اصلى و واقعى ذات احديّت است. «سمهودى» شافعى نيز در بيانى كوتاه به اين نكته اعتراف مى كند : قد يكون التوسّل به(ص)بطلب ذلك الأمر ....سبباً و شافعاً (اء الوفاء: 2/421. )گاهى توسّل به پيامبر(ص) براى گرفتن حاجت به اين جهت است كه چون او را وسيله براى درخواست و شفيع نزد پروردگار قرار مى دهيم و او هم چون اين مقام را داراست لذا قدرت بر انجام را دارد، كه در حقيقت درخواست از او به درخواست از خداوند برمى گردد. مثل اينكه كسى از پيامبر تقاضا كند كه در بهشت همنشين او باشد، و قصدش اين باشد كه رسول خدا(ص)سبب و وسيله همنشينى را فراهم كند.

شرک چرا؟؟ 1.چرا ما شیعیان به خاطر زیارت رفتن و نماز خواندن در حرم ائمه (ع) و نذر کردن و مانند این امور متهم به شرک می شویم ولی اهل تسنن که بیش از ما چنین اموری را انجام داده و می دهند متهم به شرک نشده و نمی شوند؟ پاسخ: همه اهل تسنن ما را متهم نمی کنند بلکه عده ای از آنان چنین تهمت هایی را می زنند و تهمت های انها اختصاص به شیعه ندارد بلکه دیگر اهل تسنن که عقاید ان عده را نپذیرفته اند نیز به چنین اتهاماتی متهم هستند و ابن تیمیه در رساله "زیاره القبور و الاستنجاد بالمقبور" به همه مسلمانان تهمت زده ولی نسبت به شیعیان بیشتر حساس هستند. حرف آنها این است که می گویند: شیعیان اهل قبور را عبادت می کنند و برای اهل قبور نماز می خوانند و از اهل قبور شفای بیماران و پیروزی بر دشمنان را می طلبند و برای اهل قبور نذر می کنند.

شیعیان در تکبیرهای افتتاحیه تمام نمازها چه نماز واجب و چه مستحب در هر کجا نماز بخوانند چه مسجد باشد و چه حرم ائمه (ع)مستحب می دانند جمله های زیر را بعد از تکبیرات افتتاحیه و قبل از شروع حمد بخوانند: وجه توجهی للذی فطر السماوات والارض عالم الغیب و الشهاده حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین . من با ایمان خالص رو به سوی خدایی اوردم که افریننده آسمان ها و زمین است دانای نهان و اشکار است و وجودم از لوث شرک و عقاید مشرکان منزه است و مسلمان هستم و من هرگز با عقیده جاهلانه مشرکان موافق نخواهم بود همانا نماز و طاعت و کلیه اعمال من و حیات و مرگ من همه برای خداست که پروردگار جهانیان است او را شریک نیست و به همین اخلاص کامل مرا فرمان داده و من مطیع و تسلیم امر خدا می باشم. می گوییم اولا شیعیان هر کجا و هر نمازی بخوانند چنانچه بخواهند نیت نماز را به زبان بیاورند می گویند:نماز می خوانم قربه الی الله و هرگز به ذهنشان هم خطور نمی کند که العیاذبالله نماز می خوانم قربه الی صاحب القبر و نماز زیارت که می خوانند همین گونه نیت می کنند و نماز را قربه الی الله می خوانند و ثواب ان را به صاحب قبر هدیه می کنند

ساختن گنبد و گلدسته عده ای از انان ساختمان و گنبد و گلدسته درست کردن روی قبر را شرک و کفر می دانند در سال 1343 قبور بزرگان اسلام را در حجاز تخریب کردند و روز هشتم شوال قبور ائمه بقیع و سایر اماکن مقدسه را منهدم نمودند. اولا اگر حرف این عده صحیح باشد از زمانی که رسول الله را در حجره وی دفن کردند تا زمان حاضر همه مسلمانان و حتی خود آن گروه که آن حضرت و ابوبکر و عمر را زیارت کرده اند عموما مشرک و کافر بوده و هستند، همه انها نسبت به رسول الله و ابوبکر و عمر غلو کرده اند چون از وقتی که رسول الله را دفن کردند حجره طاهره و بنا وجود داشته است حجره حضرت زهرا (س) وجود داشته و زیارت انها عبادت بت و عبادت بت ساختمان بوده است نمازهایی که به سمت قبور رسول الله و ابوبکر و عمر و بنا بر قولی حضرت زهرا خوانده شده و می شود همه این ها حرام و برخلاف دستور رسول الله و شرک و کفر است. البته معلوم نیست مقصود بن باز از غلو چیست؟

صلوات 1.چرا به هنگام صلوات بر محمد ص آن حضرت را نیز بر او عطف می کنید و می گویید: اللهم صل علی محمد و ال محمد؟ پاسخ: این مطلب حتمی و مسلم است که خود پیامبر ص شیوه درود فرستادن بر خود را بر مسلمانان آموخته است. آن گاه که آیه شریفه«ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلو علیه وسلموا تسلیما (احزای 56)نازل شد مسلمانان پرسیدند: چگونه درود فرستیم؟پیامبر فرمود:لا تصلوا علی الصلوه البترا- بر من صلوات ناقص نفرستید. باز پرسیدند چگونه درود بفرستیم؟ فرمود:بگویید اللهم صل علی محمد و علی آل محمد.(الصواعق المحرقه چاپ دوم در مکتبه القاهره مصر باب 11 فصل اول ص 146 و نظیر آن در کتاب الدرالمنثور ج 5 تفسیر آیه 56  احزاب به نقل از محدثان و صاحبان صحاح و مسانید از قبیل عبدالرزاق و ابن ابی شیبه واحمد و بخاری و مسلم وابوداوود و ترمذی و نسانی و ابن ماجه و ابن مردویه از کعب ابن عجزه از پیامبر گرامی آمده است) موقعیت آل پیامبر در مرتبه ای است که امام شافعی ها در شعر معروف خود می گوید: یا اهل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلوه له یعنی: ای خاندان پیامبر گرامی محبت شما فریضه ای است که خداوند آن را در قران فرو فرستاده است. در بزرگی و رفعت مقام شما همان بس که هرکس بر شما درود نفرستد برای او درود نخواهد بود.

ساختن مسجد بر روی قبور حرام

ساخت مسجد بر روی قبور یا پیرامون آن و خواندن نماز در آن مسجد ، موضوعی فقهی است و ارتباطی با اصول عقیدتی ندارد . در موضوعات فقهی ، باید به نظریات رهبران و فقهای مذاهب اسلامی كه حكم هر مسئله ای را با استفاده از كتاب و سنّت بیان می كنند ، مراجعه كرد . در اینگونه مسایل ، نمی توان طرف مقابل را به دلیل جایز دانستن یا ندانستن عملی متهم به كفر یا فسق نمود . چرا كه مسایل فقهی بسیاری مورد اختلاف و معركه آرای فقها و مجتهدین بوده و هست . ما نیز به نوبه خود تلاش خواهیم كرد حكم مسئله مورد بحث را از مهمترین منابع فقه یعنی كتاب و سنّت به دست آوریم . وهابیون بر حرمت ساختن مسجد در كنار قبور اولیاى الهى به ادله اى استدلال كرده اند:
ظاهر انگاری در روایات ،ریشه اشکالات وهابیان
وهابیون بر مدعای خود به روایات ذیل استدلال کرده اند:
1 ـ جندب بن عبدالله بجلی می گوید: از رسول خدا (ص) پنج روز قبل از وفاتش شنیدم که فرمود: «آگاه باشید، همانا کسانی قبل از شما قبور انبیای خود را به عنوان مساجد قرار می دادند. امّا شما این گونه نکنید، من شما را از این عمل باز می دارم.» (1)
2 ـ از پیامبر (ص) روایت شده که به خدا عرض کرد: «بار خدایا قبر مرا بت قرار مده، خدا لعنت کند قومی را که قبور انبیای خود را مساجد کردند.» (2)
3 ـ مسلم نقل می کند که ام حبیبه و امّ سلمه نزد رسول خدا (ص) یادی از کنیسه ای کردند که در حبشه دیده بودند، رسول خدا (ص) فرمود: آنان کسانی هستند که هرگاه مرد صالحی از میانشان می میرد بر قبر او مسجدی می سازند و صورت هایی نیز بر آن قرار می دهند، آنان نزد خدا در روز قیامت مخلوقات بدی هستند.» (3)
4 ـ بخاری در صحیح خود از پیامبر (ص) نقل کرده فرمود: «خدا لعنت کند نصارا و یهود را، زیرا قبور انبیای خود را مسجد قرار دادند.» (4) بیضاوی در شرح این احادیث می گوید: «از آن جا که یهود و نصارا بر قبور انبیا به خاطر تعظیم شأن آنان، سجده کرده و آن قبور را قبله خود قرار می دادند، به همین جهت مسلمین از این نوع عمل باز داشته شدند، زیرا این عمل شرک محض است. ولی اگر کسی مسجدی را در جوار قبر صالحی به قصد تبرک بسازد مشمول نهی روایات نمی شود»
واکنش تند وهابیت ، اشتباه در نتیجه گیری از روایات بر این اساس وهابیون از مجموع این احادیث چنین نتیجه گرفتند»
1- حرمت ساخت مسجد بر قبور و یا در کنار آنها .
2- حرمت نماز گذاردن در این مساجد به خاطر اینکه تعظیم به قبور محسوب می شود!
3- حرمت نماز خواندن به سمت قبور و قبله قرار دادن آنها و سجده برای صاحبان قبور .
برداشت سطحی و سخیف این گروه در مواجهه با روایات فوق واکنشهای عجیبی را در فتاوی و آراء ایشان به جای گذارده است. بطوریکه ابن تیمیه فتوا می دهد «ولا یشرع اتّخاذها ـ أی القبور ـ مساجد»(5) . اگرچه بنای مسجد فی نفسه مستحب است ولی از آنجا كه این عمل ممكن است برخی را به شرك وادار كند مطلقا حرام است.(6) ابن قیم جوزی نیز شاگرد ابن تیمیه با تاسی کورکورانه از استاد خویش می گوید: یجب هدم المساجد الّتی بنیت علی القبور، ولا یجوز إبقاۆها بعد القدرة علی هدمها وإبطالها یوماً واحداً .(7) انهدام مساجدی که بر روی قبور بنا شده است واجب است و در صورت قدرت داشتن بر تخریب و انهدام این اماکن باقی بودن این بناها حتی به اندازه یک روز هم جائز نیست.
پاسخ به ادله روایی وهابیان در تحریم بنای مسجد بر قبور
اوّلاً:
یهود و نصارا، قبور اولیای خود را مسجد و قبله قرار می دادند و بر روی آن قبور سجده می کردند، در حقیقت آنان را عبادت می کردند. لذا پیامبر (ص) شدیداً با این عمل مقابله کرده و از آن نهی فرموده است. از سویی نیز هدف از تأسیس مسجد در این موارد، این است كه زائران اولیاى خدا، قبل از زیارت و یا پس از آن، فرایض عبادى خود را در آنجا انجام دهند، از آنجا كه (حتى از نظر وهابی ها) نه اصل زیارت قبور حرام است و نه اقامه نماز پس از زیارت و یا قبل از آن. جهت ندارد كه بناى مسجد در جوار قبور اولیا به منظور پرستش خدا و انجام فرایض الهى حرام باشد.
حال اگر در کنار قبور اولیای الهی به جهت تبرک، مسجد ساخته شود، تا انسان به برکت آن ولیّ خدا توجه و حضور قلبش بیشتر باشد و از طرفی نیز هیچ قصد تعظیم و تکریمی نسبت به آن ولی در حال نماز نداشته باشد، قطعاً از مورد این روایات خارج است؛ چنان که در روایت امّ حبیبه و امّ سلمه به این مقصود یهود و نصارا اشاره شده است . تصور موهوم وهابیت ریشه در ذهنیت ایشان در رفتار یهود و نصاری نسبت به قبور پیامبرانشان دارد و تعمیم این معنا بر سنت های به جای مانده از امت اسلامی ، نوعی اشتباه تاریخی است. چنانکه بیضاوی در شرح این احادیث می گوید: «از آن جا که یهود و نصارا بر قبور انبیا به خاطر تعظیم شأن آنان، سجده کرده و آن قبور را قبله خود قرار می دادند، به همین جهت مسلمین از این نوع عمل باز داشته شدند، زیرا این عمل شرک محض است. ولی اگر کسی مسجدی را در جوار قبر صالحی به قصد تبرک بسازد مشمول نهی روایات نمی شود.»
ثانیاً: روایت، از ساختن مسجد بر روی قبر نهی می کند و هیچ اشاره ای به ساختن مسجد در کنار قبور انبیا و اولیا ندارد.
ثالثاً: معلوم نیست که نهی در این روایات، تحریمی باشد؛ چنان که بخاری این روایات را تحت عنوان «باب مایکره من اتخاذ المساجد علی القبور» آورده و آنها را حمل بر نهی تنزیهی و کراهتی کرده است. (9) شیخ عبدالله هروی در توجیه احادیث فوق می گوید: «آن احادیث بر کسانی حمل می شود که قصد نماز بر قبر انبیا به جهت تعظیم شان دارند و این در صورتی متصور است که قبور، آشکار و باز باشد وگرنه نماز در آنجا حرام نیست.» (10) نیز عبدالغنی نابلسی حنفی می گوید: «اگر کسی مسجدی را در کنار قبر صالحی بسازد یا در کنار قبر او به جهت تبرک جستن از او نماز گذارد، نه به جهت تعظیم صاحب قبر و توجه به او در نماز، اشکالی ندارد، زیرا مرقد اسماعیل (ع) نزد «حطیم» مسجدالحرام است و آن محل بهترین مکانی است که نماز در آن جا خوانده می شود.» (11) با اینکه صحن مسجد الحرام مدفن پیامبران گذشته از جمله حضرت اسماعیل و مادرش هاجر می باشد، می بایست نماز در این مکان مقدس حرام باشد ،چرا که مدفن پیامبران نباید محل عبادت و سجود قرار گیرد؛در حالیکه به اعتراف بسیاری از فقهای اهل سنت نماز در این مسجد با فضیلت ترین و پرارزش ترین نمازهاست
علامه بدر الدین حوثی، در شرح روایات فوق می گوید: «معنای مسجد قرار دادن قبور، این است که انسان نمازگزار قبر را قبله قرار داده و بر آن نماز گزارد.» (12) آنچه از نتیجه این بحث در می یابیم اینست که آگاهى از هدف روایات را که در وصف نحوه عمل یهود و نصارى در كنار قبور پیامبران است بدانیم; زیرا پیامبر گرامى، ما را از عملى كه آنان انجام می دادند باز می دارد. اگر حدود كار آنان برایمان روشن شود، محدوده حرمت در اسلام نیز مشخص خواهد شد. قرینه هایی در احادیث گذشته هست كه گواهى می دهند یهود و نصاری قبور پیامبران خود را قبله خود قرار داده و از توجه به قبله واقعى سرباز می زدند. بلكه بالاتر، در كنار قبور پیامبران، به جاى این كه خدا را بپرستند، پیامبران خود را می پرستیدند و یا آنان را با خدا در عبادت و پرستش شریك می ساختند.
اگر مفاد احادیث این باشد كه «قبور آنان را قبله خود اتخاذ نكنیم» و یا «آنان را با خدا شریك در عبادت نكنیم» و....، هرگز نمی توان با این احادیث، بر تحریم مسجد سازى بر روى قبور و یا جوار صالحان و پاكان استدلال كرد، چرا كه زائران آنان نه قبر را قبله خود قرار می دهند و نه آنان را می پرستند بلكه اینان خداى یگانه را می پرستند و در حال نماز رو به كعبه می ایستند و هدفشان از ساختن مسجد در جوار اولیا، تبرك از مكان آن ها است. جالب توجه اینکه پیامبر گرامی اسلام در صحن مسجد الحرام مدفون بوده و امت اسلامی در هنگامه نماز،فریضه های پنج گانه را به صورت جماعت در کنار مرقد مطهر ایشان به جای می آورند و وهابیان هیچ گونه اعتراضی به این مساله ندارند. از سویی دیگر با اینکه صحن مسجد الحرام مدفن پیامبران گذشته از جمله حضرت اسماعیل و مادرش هاجر می باشد (13) ، می بایست نماز در این مکان مقدس حرام باشد ،چرا که مدفن پیامبران نباید محل عبادت و سجود قرار گیرد؛در حالیکه به اعتراف بسیاری از فقهای اهل سنت نماز در این مسجد با فضیلت ترین و پرارزش ترین نمازهاست (14)
پی نوشتها : 1- صحیح مسلم، ج 1، ص 378 2- مسند احمد، ج 2، ص 246 3- صحیح مسلم، ج 2، ص 66، کتاب المساجد 4- صحیح بخاری، ج 2، ص 111، کتاب الجنائز و سنن نسائی، ج 2، ص 871، کتاب الجنائز 5- مجموعة الرسائل والمسائل،ج1،ص59-60 6- القاده الجلیله ص 22 7- زاد المعاد فی هدی خیر العباد، ابن القیم ص 661 9-صحیح بخاری، ج 2، ص 111 10- المقالات السنیة، ص 427 11- الحدیقة الثنیة، ج 2، ص 631 12- زیارة القبور، ص 28 13- اخبار مکه ازرقی ج1، ص68- درالمنثور ج1، ص 327 14- مسند احمد حنبل ،ج5،ص452

 بحث نذر برای اموات    از تهمت های دیگر آنان به شیعیان این است که می گویند شیعیان برای اهل قبور نذر می کنند مثلا برای امام حسین علیه السلام نذر می کنند و نذر برای غیر خدا شرک است. ولی اگر آنها لااقل به یکی از کتاب های فقهی شیعیان مراجعه کنند به خودشان اجازه نمی دهند چنین تهمتی را بزنند و عوامشان را نسبت به شیعیان بدبین کنند. فقه شیعه و عقیده شیعیان این است که در ماهیت و حقیقت نذر "لله" بودن مدخلیت دارد و اگر لله (برای خدا) نباشد نذر نیست بلی نذر کننده می تواند ثواب کاری را که نذر کرده پس از انجام به هر کس که خواست هدیه کند مثلا می گوید: لله علی ان اذبح شاه یا به فارسی می گوید: برای خدا بر عهده من است که یک گوسفند قربانی کنم و گوشت ان را به مصرف فقرا برسانم و ثواب ان را هدیه مولایم اقا امام حسین کنم. شیعیان وقتی می گویند :نذر امام یا نذر حضرت ابوالفضل یا نذر حرم نمودم مقصودشان همین است که نذر کننده ملتزم می شود کار خیر را برای خدا بجا اورد و ثواب ان را هدیه امام یا حضرت ابوالفضل یا غیره نماید.

ابليس و مدعيان توحيد (بنای مسجد و قبور)

به نظر مي رسد كه شيطان در درجه توحيد از برخي از مدعيان توحيد قوي تر باشد؛ زيرا شيطان حاضر نشد كه سجده بر انسان برد و تمرد امر الهي كرد و از سجده بر انسان سرباز زد در حالي كه تمامي عمرش به سجده خداوند مشغول بود. مشكل شيطان و اين مدعيان توحيد اين است كه از پرده و حجاب مظاهر نگذشتند و حقيقت و ملكوت اشياء را در پس آن نديدند، چون اگر چشمان بصيرت داشتند، ابليس در پس كالبد خاكي و بدبوي حضرت آدم(ع)، روح الهي و تعليم اسمايي را مي ديد. (بقره31اعراف 12حجر 29) شگفت اين كه مدعيان دروغين توحيد بر كعبه يعني خدا كه از سنگ و خاك و چوب است سجده مي برند ولي به انسان كامل احترام نمي گذارند و آن را تكريم نمي كنند و مي كوشند تا قبر پيامبر(ص) را تخريب كنند و قبور اولياي الهي كه خداوند آنان را بارها اهل بهشت دانسته (انسان و آيات ديگر) را تخريب مي كنند.

توجيه مدعيان دروغين توحيد اين است كه اين قبور و ساختمان سازي و بناها نشانه اي از شرك و خروج از دايره توحيد است؛ در حالي كه افزون بر اين كه سيره متشرعه از همان آغاز تاكنون دليلي بر بهتان و افتراي ايشان است بلكه خداوند خود در آياتي از جمله 21 كهف مي فرمايد: اذ يتنازعون بينهم امر هم فقالو ابنوا عليهم بنياناً ربهم اعلم بهم قال الذين غلبوا علي امرهم لنتخذن عليهم مسجدا؛ هنگامي كه آنان در ميان خود در امر اصحاب كهف به تنازع پرداختند. پس گفتند ساختماني بر قبر ايشان بسازيم چون پروردگارشان به ايشان داناتر است. كساني كه بر امر اصحاب كهف چيره شده و مديريت آن را به دست گرفتند گفتند: ما بر قبر ايشان مسجدي بسازيم آن مكان را مسجد قرار مي دهيم. پس مومنان بر بالاي قبر اصحاب كهف، مسجدي را ساختند كه هم عبادتگاه بود و هم يك بناي يادبود براي تكريم و گرامي داشت اولياي خدا. اصولا خانه هاي اولياي الهي مي بايست به گونه اي باشد كه افزون بر يادبود و گرامي داشت آنان مردم را به ياد خدا بيندازد، از اين رو، ساخت مسجد به عنوان بهترين مركز عبادتي براي اهل ايمان، مورد توجه و تاييد خداوند قرار گرفته است. در تفسير طبري و بلكه در همه تفاسير اهل سنت در ذيل آيه عبارتي شبيه آن را مي توان يافت: مسلمانان گفتند: بر روي قبر اصحاب كهف، مسجد بنا مي كنيم تا در آنجا نماز بخوانيم و خدا را عبادت كنيم. (جامع البيان للطبري، ج 15، ص 278، ح 17308 و ص281، ح 17317- الدر المنثور للسيوطي، ج 4، ص 217، فتح القدير للشوكاني، ج 3، ص 277؛ الكشاف عن حقائق التنزيل و عيون الاقاويل للزمخشري، ج 2، شرح ص 477، تفسير النسفي، ج 3، ص 8

هم امريكا و صهيونيسم و غرب و هم سران وهابي كشورهاي عربي آگاهند كه تنها خطري كه "ثروت و قدرت " نامشروع و اهداف استعماري و ظالمانه آنها را در مقابل مستضعفين جهان تهديد مي كند، موج اسلام خواهي مردم جهان است كه الگوي فكري و سياسي خود را از عقايد و تجارب منطبق بر ظلم ستيزي و عدالت طلبي يگانه مذهب رهائي بخش اسلام يعني "شيعه " كسب مي كند. لذا آنها با تشكيل يك مثلث شوم كه داراي ابزار مشترك " قدرت،مذهب و ثروت " هستند، در صدد هستند تا با مقابله با اصل اين آرمانخواهي شيعه كه ريشه در " مهدويت " و "اعتقاد به ظهور منجي عالم، مهدي موعودعج " دارد، و با شناخت از علائمي كه براي اين روز موعود در روايات شيعه بيان شده است، از گسترش اين فرهنگ در افكارعمومي ساير مردم جهان كه باعث اضمحلال قدرت و هيمنه آنها خواهد شد،جلوگيري كنند؛ و در اين بين نقش "وهابيت " كه داراي انگيزه هاي مذهبي و مادي است، قابل تامل و توجه به نظر مي رسد.
فرهنگ شيعه كه در سه عنصر "انتظار"و"شهادت"و"ولايت پذيري" خلاصه مي شود، به اهميت قدرت شيعيان پي برده و لذا همواره با حمايت و تحريك پنهان "وهابيت "، سعي درمهار قدرتي دارند كه انقلاب اسلامي ايران نماد مسلم آن است. نتیجه نهایى : وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته واعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.

این چه اسلامی است که بقتل می رساند؟

هنگامیکه نادانان بر علما دست درازی می کنند و شهوت پرستان بر خردمندان برتری می یابند و وقتیکه ستمگری و استبداد و قتل برتری می یابند ، زنگ خطر سیاه باید بصدا در آید.. این سریال خونین ادامه خواهد یافت و روند تحول سیاسی تاریخی أمت را برهم خواهد زد و آنرا وارد بن بست های فتنه گری خواهد کشاند که هیچکس از خطر آن در امان نخواهد بود. بدون تردید دشمنان اعراب و مسلمانان بسوی فتنه انگیزی گام بر می دارند و اعراب و مسلمانان را با یکدیگر درگیر خواهند ساخت و امکانات و توانمندیهای مالی آنان را بهدر خواهد داد ، اما بطور حتم این مزدوران آمادگی ندارند در برابر دستیابی به بهشت ، خود را در میان زنان و کودکان و نمازگزاران منفجر سازند چون کسانیکه طمع مال دارند نمی توانند از زندگی دست بکشند.

این روند ، خطراتی را در بر دارد که بطور کلی بر اسلام تأثیر خواهد گذارد چون: 
1 ــ بسیاری از مسلمانان بعلت این اقدامات ، از اسلام بیزار خواهند گشت و شمار مسلمانان که اسلام را دین صلح و عدالت نمی دانند ، افزایش خواهد یافت .
2 ــ چهره جهانی اسلام از جنبه رسمی و مردمی ناگوارتر خواهد شد وحملات منفی و انتقاد آمیز از اسلام ومسلمانان ونیز حضرت محمد (ص) ، افزایش خواهد یافت و سطح همیاری با مسلمانان کاهش خواهد یافت وموارد احتیاط در برابر آنان بیشتر خواهد شد.
3 ــ اوضاع در جهان اسلام پیچیده تر خواهد شد و موضعگیریهای رسمی و مردمی جهانی بصورت فتنه گریهایی در خواهد آمد میان کسانیکه ادعا دارند پرچم اسلام را در دست دارند و کسانیکه شرع اسلام را بعنوان پایه دولت مدنی نوین نمی پذیرند . این فتنه گریها از میان نخواهند رفت مگر با از بین رفتن اندیشه اسلامی چون مرحله تاریخی کنونی ، طاقت تنگ نظریها و تنش و تعصب را ندارد و مسلمانان بهیچ وجه از زمینه های فرماندهی راهبردی و تحقق پیروزی برخوردارنمی باشند.
4 ــ جنبشها و شخصیتهای اندیشمند اسلامی و میانه رو بعلت اقدامات بعضی گروهکها که ادعای اسلامگرایی را دارند و در عین حال به کشتار و خرابکاری دست می زنند ، زیانهای فراوان خواهند دید. اخلاق بخش اساسی و اصلی برای دستیابی به پیروزی بشمار می آید ولی اگر ما بخواهیم ستم را با ستمگری از میان برداریم و یا فرومایگی را با فرومایگی روبرو سازیم و یا با قتل بیگناهان دست به قتل و کشتار بزنیم ، بهتر است اینچنین که هستیم ، نمانیم. حق آنست که باطل را مورد حمله قرار دهد و بر آن پیروز گردد و خیر باید بر شر غلبه نماید و عدالت ، ستمگری را از میان بردارد و اخلاق والا ، اخلاق پست را سرکوب نماید. در نتیجه کسانیکه گمان دارند که اقدامات مسلحانه کورکورانه ما را به مرحله تاریخی روشنی منتقل خواهد کرد در اشتباه هستند. 
سردمداران عرب با ستمگریهای خود و سلطه گری و بد رفتاری ، در پیدایش گروهکهای ورشکسته ونابکار دست دارند و بعضی از آنان گمان می کنند که قتل و کشتار در اینجا و آنجا ، أمت را به زندگی با ایمان منتقل خواهد نمود. بعضی از فرهیختگان و اندیشمندان در تحویل دادن اسلام به دست کسانیکه تنها خود را می بینند و از درک صحیح اسلام بدور مانده اند وگاهی نیز مفهوم ضمنی قرآن کریم را نادیده گرفته اند ، فرو گذاری نمی نمایند . بعضی ، اسلام را در اختیار پیروان تاریکی گذارده اند تا هرگونه که مایل هستند اسلام را تعبیر وتفسیر نمایند و با جعل احادیث پیامبر اسلام (ص) ، فتواهایی اینچنینی و آنچنانی صادر نمایند. 
آیا سردمداران عرب ومسلمان ، قرآن را مورد مطالعه و بررسی قرار داده اند ؟ و آیا کسی در میان أمت وجود دارد که اسلام را از دست این نادانانی که سخنانی را بدروغ به پیامبر اکرم اسلام نسبت می دهند ، نجات دهد؟ 
اروپا بهای بسیار سنگینی بابت حق مأموریت آسمانی که کشیشان و سردمداران در قرون وسطى بخود داده بودند ، پرداخت و البته ما مسلمانان نمی خواهیم کپی آنرا به اجرا بگذاریم . اکنون کسانی هستند که بنام اسلام فتوا می دهند و در حقیقت فساد فی الارض می نمایند وبعضی از گردانندگان سایتهای اینترنتی وشبکه های ماهواره ای فاسق هستند و تنها هدف آنان پخش کینه توزی و نفرت وکشتار میان اعراب و مسلمانان می باشد . اینان همگی از وابستگان وابستگان صهیونیسم واستعمار و حکام مفسد و فاسد عرب می باشند که برخورد با آنان وظیفه هر مسلمان می باشد