زندگینامه حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت علی اکبر علیه السلام فرزند ابی عبدالله الحسین علیه السلام بنا به روایتی در یازدهم شعبان، سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود
مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است. او از طایفه خوشنام و شریف بنی هاشم بود و به بزرگانی چون پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها، امیر مؤمنان علیه السلام و امام حسین علیه السلام نسبت دارد
با ولادت این دُرّ درخشان در شهر مدینه رایحه عطرآگین رسول خدا در فضای خانه وحی بیش از پیش استشمام گردید.
مادرش لیلی. زنی که پاکی و بهره وافرش از ایمان موجب گردید تا با زنان اهل بیت عصمت و طهارت همنشین باشد و بر سر سفره انسان های پاک و وارسته حاضر گردد.
اجداد این زن از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده اند، چنانکه حارث بن خالد مخزومی درباره وی شعری سروده که ترجمه اش چنین است:
او (لیلی)، پدر و مادرش، وفادارترین قریش در حفظ پیمان هستند و عموهایش از تیره ثقیف می باشند.
حضرت علی اکبر علیه السلام در خاندانی نشو و نما یافت که حافظ سرّ خداوند و جانشینان بر حقّ آخرین پیامبر او هستند
شرایط خانوادگی و محیط پرورش او پاکیزه ترین و عالی ترین مکان بود
امام حسین علیه السلام در سایه معیارهای تربیتی قرآن و سنت، شخصیت فرزندش را شجاع، طالب فضیلت و مُصرّ در احقاق حق بارور نمود و عالی ترین عواطف را نثار فرزندش کرد.                                       .امام حسین علیه السلام نام وی را «علی» نامید تا برخلاف تبلیغات مسموم و شایعات امویان، نام پدر را در جامعه اسلامی احیا کند
از سنت های ائمه این بود که برای فرزندان خود کنیه تعیین می کردند
حضرت حسین علیه السلام نیز در جهت اجرای این سنّت پسندیده کنیه پدرش «ابوالحسن» را برای فرزندش، علی اکبر علیه السلام ، برگزید.
در آداب زیارت علی اکبر علیه السلام که ابو حمزه ثمالی از امام ششم روایت کرده که صورت را بر قبر بگذار و بگو: صلّی اله علیک یا اباالحسن و این ذکر را سه مرتبه تکرار نما
آن حضرت به لقب «اکبر» معروف گردید و این لقب به دلیل فزونی سن او از امام سجّاد علیه السلام می باشد
درباره حضرت علی اکبر علیه السلام جوانی خوش‌چهره، زیبا، خوش‌زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و صورت شبیه‌ترین فرد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود
او شجاعت و رزمندگی را از جدش علی علیه السلام به ارث برده و جامع کمالات و محاسن بود. وی نخستین شهید بنی‌هاشم در روز عاشورا بود.
نقل است روزی علی اکبر علیه السلام به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می‌برد، در آخر والی مدینه از علی اکبر سئوال کرد نام تو چیست؟
فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی ! آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، ما یُریدُ اَبُوک؟ پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر علیه السلام نزد اباعبدالله الحسین علیه السلام برد،
ایشان فرمود : و الله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه آنها را نیز فاطمه می گذارم.
شخصیت علی اکبر علیه السلام شجاعت و رزمندگی را از جدش علی علیه السلام به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود
در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشکر خطاب کرد و فرمود یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله.... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله صلی الله علیه و آله است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول اللهصلی الله علیه و آله تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم
آن حضرت در عصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه) دیده به جهان گشود این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود
در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذکر کرده اند، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب علیه السلام  و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین علیه السلام در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت
امام حسین علیه السلام در تربیت وی و آموزش قرآن و معارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت
به هر روی علی اکبر علیه السلام در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین علیه السلام بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد.گفتنی است، با اینکه حضرت علی اکبر علیه السلام به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است
با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت علیهم السلام را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّأضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّوَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعیوی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل
علی اکبر علیه السلام در نبرد روز عاشورا حدود (120) تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجام مرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود
آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند
امام حسین علیه السلام در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت
فرمود ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا
روایتی از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده که دلالت دارد بر اینکه وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر علیه السلام بود
آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس ... مقبره حضرت علی اکبر علیه السلام در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از علی ، علی ابن الحسین آقا علی اکبر علیه السلام می باشد.
حضرت علی اکبر علیه السلام در ردیف اول ولایتمداری بود
کلماتی که در زیارتنامه امام حسین علیه السلام و مطالبی که در کتاب‌ها در خصوص شیوه زندگی ایشان می‌بینیم، بسیار اعجاب‌انگیز است
حضرت علی اکبر علیه السلام از نور دو امام که صاحب ولایتند، بهره برده و امام زمان خویش را که امام حسن علیه السلام باشد، درک کرده است
جلوه ولایت امام حسن علیه السلام در حضرت علی اکبر علیه السلام نمایان است چرا که در سایه تربیت ایشان قرار داشته و از خصوصیات ویژه امام حسن علیه السلام بهره برده است.
از آنجایی که اخلاق خوب در ایجاد روابط تاثیر‌گذار است و از آنجایی که حضرت علی‌ اکبر علیه السلام خلقیاتش شبیه پیامبر بود، به قدری نسبت به افراد محبت داشتند که همه عاشق و شیفته‌اش می‌شدند
ایشان از نظر منطق و سخن چنان رسا و زیبا سخن می‌گفت که در دل‌ها سحر ایجاد می‌شد و در امام‌ شناسی و ولایتمداری از امام زمان خویش در ردیف اول قرار داشت
جوانان باید با الگوپذیری از سیرت و اخلاق و ولایت‌محوری از حضرت علی‌اکبر  علیه السلام پیروی کنند.
سرو نگارخانه عاشورا از نظر وجاهت و زیبایی، ملاحت و دلربایی، شبیه‌ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود
همچنین دارای صورت و سیرتی جذاب و طبع بلند، منظره ملیح، دارای ادب و تربیت بی‌نظیر، و پیوسته با خضوع و خشوع و با صلابت و بزرگوار بود.
علی اکبر همچنین دارای صدای خوشی بود، به گونه‌ای که گاهی که اباعبداللّه الحسین علیه السلام برای صوت قرآن جدّ عزیزش دلتنگ می‏شد، به علی می‏فرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم
او در ویژگی‌های معنوی و فضایل علمی و اخلاقی، رشد جسمی و اجتماعی و کمالات روحی و مناقب نفسانی و سجایای ملکوتی در میان تمام بنی‌هاشم و یاران پدر بزرگوارش امام حسین بن علی علیه السلام کم نظیر بود
این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت به علی اکبر داده بود که افزون بر دوستان، دشمنان اهل بیت نیز به برتری‏هایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می‏کردند
با توجه به زیارتنامه‌های حضرت به نظر می‌رسد که ایشان نیز دارای اهل و عیال بوده‌اند
زیارت نامه ایشان عبارت است از صلی الله علیک و علی عترتک و اهل بیتک و آبائک و ابنائک
همچنین سفارش امام صادق علیه السلام به ابو حمزه ثمالی که فرمود: چون به قبر حضرت رسیدی، ضع خدک علی القبر! و قل: صلی الله علیک یا ابا الحسن! که با توجه به این فراز، ایشان فرزندی به نام حسن داشته است
به علاوه بنا بر برخی روایات، نظیر روایت احمد بن نصر بزنطی، حضرت علی اکبر علیه السلام ، ام ولد (کنیز) داشته است و از او صاحب فرزند بوده است. هرچند برخی از علمای انساب تصریح کرده‌اند که از آن بزرگوار اولادی نمانده و نسل امام حسین علیه السلام تنها از طریق امام چهارم حضرت سجاد علیه السلام ادامه پیدا کرده است.
حضرت علی اکبر علیه السلام برترین اسوه جوانان
ولادت با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام در کشور ما به عنوان روز جوان معرفی شده است. آگاهی، ولایت‌پذیری، ایثار و دلاوری، روحیاتی بودند که جملگی در وجود فرزند گرامی حضرت امام حسین علیه السلام تبلور یافته بود
جوانان غیور کشورمان نیز باید به شخصیت حضرت علی اکبر علیه السلامتاسی کرده و ایشان را الگوی سعادتمندی خود قرار دهند
جوانی به رنگ نبی
جامعه پویا و سالم که مشعل توسعه فکری و فرهنگی را در دست دارد و در تباهی ها و مفاسد کنونی که چون مرداب های متعفّن جهان را فرا گرفته، انسان های تشنه حق را به سرچشمه معنویت و معرفت توجّه می دهد،
در صورتی می تواند در این راه موفق شود که در جهت بهبود وضع فکری و روحی جوانان اهتمام ورزد
بی تردید بزرگ ترین و موثرترین عاملی که جوانان را به سوی معارف ناب الهی سوق می دهد و عزّت و عظمت آنان را میسر می سازد و روح ایمان و فداکاری را در اعماق وجودشان احیا می کند، معرفی ابعاد زندگی اسوه های فضایل و جلوه های مکارم است
در واقع نسل جوان در جستجوی اسوه ای شایسته و قهرمانی محبوب است تا اخلاق و رفتار خویش را مطابق او تنظیم نماید
بدان امید که پرتوی از کمالات الگوی خویش در وجودش راه یابد
 یکی از این اسوه های شایسته فضایل و طلایه داران عظمت های معنوی، حضرت علی اکبر علیه السلام است.
 
مقام معلم قرآن حضرت علی اکبر سوره حمد
عبدالرحمان سلمی به حضرت علی اکبر علیه السلام سوره حمد را می آموخت، وقتی طفل تمام سوره را آموخت و آن را در حضور پدر قرائت کرد، امام به معلّمش پول و هدایای فراوان داد و دهانش را از مروارید پُر نمود
برخی که از این رفتار حضرت شگفت زده شده و چنین عطایی را برای آن تلاش معلم، بزرگ دانستند، دلیل آن را از امام جویا شدند
حضرت فرمودند: این هدایا کجا می تواند با عطای سلمی؛ یعنی، تعلیم قرآن برابری کند که هرچه به ازای آن داده شود، ناچیز است
آیینه تمام نمای پیامبر
 پیوستگی معنوی و روحی رسول خدا با امام حسین علیه السلام سبب شد تا خصوصیات ظاهری و خصلت های اخلاقی وی به فرزندش علی اکبر علیه السلام نیز انتقال یابد، بطوریکه او به عنوان آیینه تمام نمای پیامبر صلی الله علیه و آله مشهور گردید
آن حضرت در خَلق، خُلق، منطق و بیان در عصر خویش شبیه ترین افراد به پیامبر اکرم ص بود؛ چنانکه در روز عاشورا وقتی عازم جنگ با اشقیا بود، پدر بزرگوارش درباره اش فرمود: اللّهمّ اشهد علی هولاء القوم، فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خَلقا و خُلقا و منطقا، و کنا اذا اشتقنا الی رویة نبیک نظرنا الیه  خدایا گواه باش جوانى به جنگ این مردم رفت که در خلقت و سیرت و گفتار شبیه ترن مردم به پیامبرت بود و ما هرگاه به دیدن پیامبرت مشتاق مى‏شدیم به این جوان نگاه مى‏کردیم
این در حالیست که خداوند درباره پیامبرش ‏فرمود: اِنّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ (قلم4)؛ همانا تو داراى اخلاق عظیم و برجسته‏اى هستى
ارزش معنوی علی اکبر علیه السلام
عده ای از مردم مدینه که نسبت به پیامبرشان شوق و علاقه داشتند و با ارتحال آن خورشید پر فروغ در اندوهی ژرف به سر می بردند، گاهی دسته دسته به منزل علی اکبر می رفتند و به شوق سید پیامبران، او را زیارت می کردند
علی اکبر علیه السلام هم با کرامت خاصّی از آنان پذیرایی می نمود
آن حضرت به حدی در قلوب مردم جا گرفته بود که مخالفین هم با دیده احترام و عزّت به او می نگریستند.                                            .ارزش معنوی علی اکبر علیه السلام تا به آن اندازه است که پدر بزرگوارش که دارای مقام عصمت و امامت می باشد
زندگی پس از او را فنا و مرگ می داند، و هنگامی که علی اکبر علیه السلام به شهادت رسید، امام، قاتلان او را به عنوان افرادی معرفی کرد که بر خداوند رحمان جسارت کرده و حرمت رسول الله را هتک نموده اند
دریای معرفت و شهامت
عشق علی اکبر علیه السلام به ذات الهی، شجاعت و شهامت و ایمانی راسخ به وی بخشیده بود. او در طریق دانش و معرفت به کمالاتی نایل شد، و چشمه های حکمت در روح و روانش جاری گشته بود؛ محدثی بنام بود و از جدّش روایت نقل می کرد
امامان معصوم در روایات و زیارات، مقام حضرت علی اکبر علیه السلام را به پاکی و طهارت نفس ستوده اند، چنانکه حضرت مهدی (عجل الله علیه و آله) در زیارت ناحیه مقدسه او را از نسل پاک و تبار ابراهیم علیه السلام دانسته، بر او و پدرش درود فرستاده است. آری، علی اکبر علیه السلام ، تنها شهیدی است که نزدیک سالار شهیدان دفن شده است.
(1) شهادت حضرت على اکبر علیه السلام
 روز عاشورا وقتى اذن‏ میدان طلبید، امام حسین‏ علیه السلام‏ چهره به آسمان و گفت اللهم‏اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا...  شجاعت و دلاورى على اکبر و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد
سخنان، فداکاریها و رجزهایش دلیل آن است
وقتى امام‏حسین از منزلگاه‏ قصر بنى مقاتل‏ گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى‏ انا لله و انا الیه راجعون‏ گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. على‏اکبر وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى‏ مى‏گوید این کاروان به سوى مرگ مى‏رود
پرسید: مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا . روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى ‏دین کند او بود. گر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود
وقتى به میدان مى‏رفت امام حسین علیه السلام در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان‏کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود
هنگام جنگ، این رجز را مى‏خواند که نشان دهنده روح بلند و درک عمیق اوس انا على بن الحسین.... من علی، پسر حسین فرزند علی هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزدیک تریم. آن قدر با نیزه با شما بجنگم که نیزه ام خم شود. از پدرم حمایت می کنم و با شمشیر بر شما ضربتی فرود می آورم که زیبنده جوان هاشمی علوی است. پسر زیاد کجا و حکم‌کردن درباره ما کجا.
پیکار سخت، او را تشنه‏تر ساخت. به خیمه آمد بى آنکه آبى بتواند بنوشد، با همان‏تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت آنقدر کشت (120) که خسته و کلافه شده بود که ای خدا کی به شهادت میرسم ؟ کی با پیامبر ملاقات میکنم؟
نامردان از پشت به او حمله و پهلویش را میشکافند دیگری هم با گرز آهنین بر سرش وارد میسازد و خون فوران کرده و روی چشم اسب میریزد و اسب بی اختیار به طرف دشمن میرود و آنچه نباید میشد، شد.
 پیکر على اکبر با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد. وقتى امام بر بالین او رسیدکه جان باخته بود. صورت بر چهره خونین على اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد: قتل الله قوما قتلوک . و تکرار مى‏کرد که على الدنیا بعدک العفا و جوانان هاشمى ‏را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. نزدیکترین شهیدى که با حسین‏ علیه السلام‏ دفن شده. مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسین‏ علیه السلام‏ قرار دارد و به این‏خاطر ضریح امام، شش گوشه دارد
 (2) چگونگی شهادت علی اکبر علیه السلام
شیخ صدوق(ره) به نقل از امام زین العابدین علیه السلام می نویسد: هنگامى كه على اكبر علیه السلام براى مبارزه به سوى دشمن رفت، چشمان حسین علیه السلام، گریان شد و گفت اللّهُمَّ كُن أنتَ الشَّهیدَ عَلَیهِم، فَقَد بَرَزَ إلَیهِمُ ابنُ رَسولِكَ، وأشبَهُ النّاسِ وَجهاً وسَمتاً بِهِ خدایا ! تو بر ایشان گواه باش ، كه فرزند پیامبرت و شبیه ترینِ مردم به او در صورت و سیرت ، به سوى آنان مى رود.
علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد. آن گاه، ده تن از آنان را كُشت و سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر ! تشنه ام. حسین علیه السلام فرمود: شكیبایى كن، پسر عزیزم! جدّت با كاسه اى پُر به تو مى نوشانَد. او باز گشت و جنگید و 44 تن از دشمنان را كُشت.
تاریخ الطبرى به نقل از ابو مِخنَف می نویسد: زُهَیر بن عبد الرحمان برایم نقل كرد كه مُرّة بن مُنقِذ بن نُعمان عبدى لیثى، او را دید و گفت: گناهان عرب بر دوش من، اگر بر من بگذرد و چنین كند و من، پدرش را به عزایش ننشانم !
على اكبر علیه السلام، با شمشیرش به دشمن حمله مى بُرد كه بر مُرّة بن مُنقِذ گذشت . او نیزه اى به على اكبر علیه السلام زد و او [بر زمین] افتاد .
على اكبر علیه السلام، ندا داد: اى پدر ! سلام بر تو ! این، جدّم است كه به تو سلام مى رساند و مى فرماید: زودتر ، به سوى ما بیا .
دشمن، گِردش را گرفتند و با شمشیرهایشان، او را تكّه تكّه كردند .
همچنین سلیمان بن ابى راشد، از حُمَید بن مسلم اَزْدى برایم نقل كرد كه : در روز عاشورا، به گوش خود شنیدم كه حسین علیه السلام مى گوید: خدا، بكشد كسانى را كه تو را كشتند، اى پسر عزیزم! چه گستاخ بودند در برابر [خداى] رحمان و بر هتك حرمتِ پیامبر! دنیا، پس از تو ویران باد!
و گویى هم اینك به زنى مى نگرم كه مانند خورشیدِ به گاه طلوع، به سرعت، بیرون دویده، ندا مى دهد: اى برادرم و فرزند برادرم! در باره او پرسیدم. گفته شد: این، زینب، فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است.
آن زن آمد تا خود را بر روى [پیكر] على اكبر علیه السلام انداخت. حسین علیه السلام نزد او آمد و دستش را گرفت و او را به خیمه، باز گردانْد. سپس، حسین علیه السلام به پسرش روى آورد و جوانان [خاندان] او نیز همراهش آمدند. حسین علیه السلام فرمود: برادرتان را ببرید !
آنان، او را از آن جایى كه بر زمین افتاده بود ، بُردند و در خیمه اى نهادند كه جلوى آن مى جنگیدند.
(3) - می خواهم به میدان بروم... چه طنین پر رمز و رازی داشت صدایش...
- نمی گویم نرو ...برو... اما پیش از رفتن کمی اطراف خیمه ها راه برو!
و «علی» در میدان ظاهر شد؛ سپاه دشمن که بوی خون مستشان کرده بود، به طمع زره و کلاه خود و نیزه ای دیگر، عزم او را کردند...
راستی انگشتر عقیق هم داشت؟ آهنگ حمله گرگ ها ناگاه خاموش شد! گام ها آرام آرام به عقب رفت...
- این که رسول الله است...
الله اکبر... ما داریم با رسول الله می جنگیم... وای بر ما!
حلقه محاصره از هم پاشید... لشکریان ابن سعد دیوانه وار به عقب باز می گشتند و گویی از میدان فرار می کردند؛ آخر کسی به میدان آمده بود که در مدینه محل رجوع هر آن کسی بود که دلش برای رسول رحمت و رافت می گرفت...
فرقی نداشت مسلمان و مسیحی و یهودی؛ هر که قاب چشمانش هوس زیارت رسول الله را می کرد و دلش آهنگ دلتنگی می نواخت، نشانی خانه ای را می گرفت در کوچه بنی هاشم... همان جا که علی اکبر حسین علیه السلام  زندگی می کرد؛ لختی نگاه کن تا دمی بیاسایی!
ناگاه ملعونی حنجره اش را خراش داد و جمله ای گفت که جماعت مست دیوانه، دوباره چونان براده های آهن گداخته، گرد مغناطیس علی اکبر جمع شدند... مردک زبان باز کرد بر روی نقطه جوش نامردمان کوفه...
ـ او پیامبر نیست! او علی اکبر است...
بوی تعفن بغض این زخم خوردگان عدالت علوی، شمشیرها را با لعن و نفرین روانه جغرافیای حضور علی اکبر علیه السلام  کرد...
حضرت می دانست که این جماعت را دلی نمانده تا به یاد رسول اللهصلی الله علیه و آله این خیانت تاریخی شان را کمی از حافظه آزادگان جهان پاک کنند اما... اما علی اکبر را به میدان فرستاد تا دیگر بهانه ای نباشد آنها را که امام شان را خارجی می خواندند
او را به قربانگاه فرستاد تا هم ابراهیم خلیل علیه السلام  اشک هایش را قیمتی کند و هم اتمام حجتی باشد با تاریخ... تا بگوید این جماعت رسول الله زمان را نیز ندیدند که مسخ شدگان صحرای کربلا را زر و زور معاویه کور کرده بود...
اصلا این جماعت تشنه خون فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله  شده بودند و خون مردگی پیدا کرده بودند حتی با دیدن تصویری دیگر از پیامبر خدا... چه جنگی کرد اشبه الناس بر رسول الله! تشنه شد... تشنه بود... تشنه تر شد..
به سمت خیمه ها بازگشت و تنها شرم خشک کامی پدر را دو چندان کرد و به وعده شهد شیرین شهادت دوباره به میدان بازگشت... زیاد نگذشته بود که... پدر....خداحافظ... دارم جدم رسول الله را می بینم... مادرم فاطمه(سلام الله علیها) را نیز... اینجا پدرتان علی ابن ابی طالب نیز هستند... خداحافظ! «سکوت» تنها میهمان کربلا بود... خیمه ها بی قرار شده بود و چشم ها خیره به پیکر شهزاده...
تیغ آفتاب بر شن های داغ و داغ دیده کربلا می تابد و زینب(سلام الله علیها) همچنان در انتظار آن ثانیه های تلخ مانده از یک تاریخ خلاصه شده در یک روز... و حضرت چشم هایش را به آسمان دوخته و خدا را شاهد می گیرد بر این غم بزرگ و پیروزی ابدی... حالا دیگر «تنهایی» آرام آرام دارد خودش را به کربلای دل مولا و سینه پردرد بانو می رساند...
فضایل حضرت علی اکبر علیه السلام
نمود  حضرت علی اکبر علیه السلام و حضرت اباالفضل علیه السلام  در صحنه ی کربلاست مورخین نقل کرده اند زمانی که لشکرعمر سعد چهره ی با برکت حضرت را دیدند گفتند (فتبارک الله احسن الخالقین) این قدر حضرت علی اکبر شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله بودند که لشکر عمرسعد گمان کردند پیامبر صلی الله علیه و آله است که حضرت علی اکبر علیه السلام فرمود: انا علی بن الحسین بن علی و بعد بحث ولایت و توحید را عنوان کرد و فضایل امام حسین علیه السلام را توصیف فرمود
 فضایل حضرت علی اکبر علیه السلام به قدری بود که در زیارت عاشورا به ایشان سلام داده شده السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین لفظ علی بن الحسین اشاره به وجود با برکت حضرت علی اکبر علیه السلام دارد.
 برای روشن فضایل حضرت به معرفی  جعفر کذاب می پردازیم جعفرکذاب فرزند امام هادی علیه السلام بود که به دروغ ادعای نبوت کرد و خود را به جای  امام زمان ارواحنا فداه معرفی کرد پس می رساند که درست است که پدر جعفر معصوم بود امام جعفر کذاب شد و ادعای امامت کرد
پس اگر بگوییم فضایل حضرت علی اکبر علیه السلام فقط به خاطر این بوده که فرزند امام حسین علیه السلام بوده درست نیست لذا حضرت علی اکبر علیه السلام  خودشان خود سازی داشته اند و شرایط مساعد بوده و لقمه حلال خورده اند ولی مهم اختیار انسان است
حضرت به اختیار خود اینگونه شده بودند و به همین دلیل امام حسین در وصف ایشان فرمودند
اللهم اشهد علی هولاء القوم فقد برز علیهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک خدایا شاهد باش بر این قوم به سوی آنها آشکار می شود پسری که شبیه ترین فرد از نظر ظاهر و اخلاق و گفتار به پیامبر صلی الله علیه و آله است.
در نظر بگیریم که خلقت پیامبر هیچ نقصی نداشته و حضرت علی اکبر علیه السلام شبیه ترین فرد به پیامبر صلی الله علیه و آله بوده پیغمبری که قرآن در مورد اخلاق ایشان فرموده انک لعلی خلق عظیم
حضرت علی اکبر علیه السلام  از نظر اخلاق هم شبیه ترین فردبه پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است از نظر منطق هم شبیه ترین فرد به پیامبر بوده است.
گفتار پیامبر به فرموده ی قرآن از روی هوای نفس نبوده امام حسین در وصف علی اکبر فرمود: علی اکبر شبیه ترین فرد از نظر گفتار به پیامبراست یعنی ما ینطق علی الهوی (بدون هوای نفس) است
و در ادامه فرمود: و کنا اذا شفقنا الی بنیک نظرنا الی وجهه خدا این پسر را با این ویژگی به میدان می فرستم هرگاه دلمان برای پیامبر تنگ می شد به جمال او نگاه می کردیم.
علی رغم اینکه بر امام حسین علیه السلام بسیار سخت گذشت امام حتی یک کلمه نمی گوید که عدم رضایت بر خداوند را برساند طبق آیه قرآن معصوم هم احساس دارد چرا که می فرماید اَنَا بَشرٌ مِثلکُم یَوحی اِلیَّ پیامبر فرمود من هم بشری مثل شما هستم پس امام حسین علیه السلام نیز احساس دارد ولی چون می داند رضای خدا در این بوده ناراضی نیست.
حضرت علی اکبر علیه السلام اولین شهید بنی هاشم در صحنه ی کربلا بود. حضرت علی اکبر علیه السلام چنان مقام ویژه ای نزد امام حسین علیه السلام  داشت که هیچ گاه نفرین نکرده بود
بعد از شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام بر لشکریان یزید نفرین کرد و فرمود قطع الله رحمک و نفرین کرد که خدا عمرسعد را مقطوع النسل کند که مقطوع النسل هم شد.
 از حضرت علی اکبر علیه السلام الگو بگیریم جوان باید گفتار و رفتار و اخلاقی شبیه حضرت علی اکبر علیه السلام داشته باشد حضرت از نظر شجاعت بی نظیر بود و شهادت را سعادت می دانست و از مرگ هراسی نداشت و امام حسین علیه السلام فرمود: لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما (من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمگران را جز ذلت نمی بینم )
روزی معاویه در جمعی نشسته بود و پرسید چه کسی به خلافت برازنده تر است گفتند معاویه بن ابوسفیان. معاویه گفت: ای دغل بازان چاپلوس خودتان می دانید که دروغ می گویید
بما اولی الناس بهذا الامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله (شایسته ترین فرد برای خلافت علی بن الحسین بن علی (علی اکبر) که جد او رسول الله است می باشد)
در ادامه سخنش معاویه گفت و فیه شجاعه بنی هاشم و سخاه بنی امیه و... ثقیف (شجاعت بنی هاشم و سخاوت بنی امیه و خوش رویی قبیله ثقیف را دارد). در وصف فضایل حضرت علی اکبر علیه السلام همین بس که دشمنان مدحش کردند چه رسد به دوستان.
حضرت علی اکبر؛ پاره تن سیدالشهدا
على اكبر علیه السلام در واقعه عاشورا، از اركان سپاه امام علیه السلام به شمار مى رفت.
 تأكید او بر حق مدارى و دفاع از حق تا ایثار جان، هنگام شنیدن خبر به شهادت رسیدن خود در مسیر كربلا از پدر بزرگوارش، اذان گفتن براى اقامه جماعت به امامت حسین علیه السلام در جریان برخورد سپاه حُر با كاروان امام علیه السلام، بر عهده گرفتن مسئولیت آب رسانى به خیمه ها در شب عاشورا و همچنین داوطلب شدن ایشان براى شهادت پیش از دیگر بنى هاشم، بنا بر نقل مشهور، از ویژگى هاى این فرزند برومند سیّدالشهدا علیه السلام است.
در زیارت ناحیه مقدّسه، خطاب به او آمده است السَّلامُ عَلَیكَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّى اللّه ُ عَلَیكَ و عَلى أبیكَ، إذ قالَ فیكَ : قَتَلَ اللّه ُ قَوما قَتَلوكَ ، یا بُنَیَّ ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ ! عَلَى الدُّنیا بَعدَكَ العَفا
سلام بر تو ، اى نخستین كُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل ! درود خدا بر تو و بر پدرت، آن گاه كه در باره ات فرمود: خدا ، بكُشد آن گروهى را كه تو را كُشت . پسرم ! چه جرئتى بر خداى مهربان كردند. و چه جسارتى در هتكِ حرمت پیامبر ! پس از تو ، خاك بر سرِ دنیا !
 
   کرامات ابوفاضل  
  *ماجرای داش علی مست و روضه حضرت عباسعلیه السلام
یکى از جاهل‌هاى محل ما «داش على» بود که چند سال پیش فوت شد، در زمان حیاتش یک روز من از توى بازار رد مى‌شدم، دیدم داش على بازار را قُرقُ کرده و چاقویش را هم دستش گرفته و یک نفس کش جرأت نطق نداشت، آن روزها هنوز ماشین و اتومبیل نبود، من با قاطر به مجالس سوگواری حضرت سیدالشهداعلیه السلام مى‌رفتم، از سرگذر که رد شدم متوجه شدم که مرا دید و تا چشمش به من افتاد، گفت: از قاطر پیاده شو، پیاده شدم، گفت: کجا مى‌روى؟
دیدم مست مست است و باید با او راه رفت، گفتم: به مجلس روضه مى‌روم! گفت: یک روضه ابوالفضل همین جا برایم بخوان، چون چاره‌اى نداشتم، یک روضه اباالفضلعلیه السلام برایش خواندم، داش على بنا کرد گریه کردن، اشک‌ها روى گونه‌اش مى‌غلتید و روى زمین مى‌ریخت، چاقویش را غلاف کرد و قرق تمام شد، بعد فهمیدم همان روضه کارش را درست کرده و باعث توبه‌اش شده بود. چند سال بعد داش على مرد، چند شب بعد از فوتش او را در خواب دیدم،
حال او را پرسیدم، مثل اینکه مى‌دانست مى‌خواهم وضع شب اول قبرش را بپرسم، گفت: راستش این است که تا آمدند از من سؤال‌هایی بکنند، سقائى آمد، مقصودش حضرت ابوالفضلعلیه السلام بود و فرمود: داش على غلام ما است، کارى به کارش نداشته باشید.
*شربتی که حضرت عباسعلیه السلام به یک طلبه داد
در مدرسه باقریه درب کوشک اصفهان بودم که با شیخ پیرمردى از اهل خوزستان آشنا شدم به او گفتم: از کراماتى که از آقا حضرت اباالفضلعلیه السلام با چشم خود دیده است، برای من نقل کند. گفت: من وقتى که جوان بودم هر چه درس مى‌خواندم توى مغزم نمى‌رفت تا اینکه یک روز خواندم که طلبه‌اى هر چه درس مى‌خواند نمى‌فهمید و درس نخوانده مى‌خواست عالم شود، متوسل به حضرت اباالفضلعلیه السلام مى‌شود تا اینکه یک شب خواب مى‌بیند حضرت چوب در دست دارد و او را مى‌خواهد بزند، حضرت به او فرمود: باید بروى درس بخوانى، از خواب بیدار مى‌شود و دنبال درس را مى‌گیرد و از علما مى‌شود
تا این داستان را دیدم دلم شکست و گریه زیادى کردم و بعد خوابم برد، در عالم خواب دیدم آقا حضرت اباالفضلعلیه السلام مقدارى شربت به من عنایت فرمود، وقتى که از خواب بیدار شدم و رفتم سر کتاب دیدم همه را متوجه مى‌شوم، هنگامى که سر درس رفتم از استادم اشکال مى‌گرفتم.
یک روز از بس از استادم اشکال گرفتم از دستم خسته شد، بعد از درس در گوشم فرمود: آنچه که حضرت اباالفضلعلیه السلام به تو داده به من هم عنایت کرده است، این قدر سر درس اشکال تراشى نکن!
*داستان سقاخانه‌ای که مال کاسب بود و مغازه مال حضرت عباسعلیه السلام!
کاسبى در بازار اصفهان مغازه‌اى داشت و کنار مغازه‌اش سقاخانه‌اى به نام «آقا اباالفضلعلیه السلام» بود، او چون علاقه زیادى به حضرت عباسعلیه السلام داشت، مى‌گفت: آقاجان من به عشق شما این سقاخانه را تمیز مى‌کنم و از آن به خوبى نگهدارى مى‌کنم و آن را آب مى‌کنم که مردم جگر داغ شده، از آن بیاشامند و بیاد لب تشنه برادرت حسینعلیه السلام و فداکارى و ایثار و وفاى شما بیفتند و شما هم در عوض مغازه مرا نگهدارى کن که یک وقت سارق و دزد به آن نزند
هر روز کارش این بود که سقاخانه حضرت اباالفضلعلیه السلام را تمیز مى‌کرد و آب در آن مى‌ریخت و یخ مى‌گذاشت و مردم لب تشنه از آن مى‌آشامیدند و مى‌رفتند، یک روز صبح به مغازه آمد و مشاهده کرد که تمام لوازم مغازه را دزدیده‌اند، خیلى ناراحت شد، صدا زد
یا اباالفضل! من سقاخانه‌ات را تمیز مى‌کردم، آب مى‌ریختم، یخ مى‌گذاشتم، این قدر به شما علاقه داشتم و محبت مى‌کردم و مردم را به یاد شما و برادرت حسینعلیه السلام مى‌انداختم، حالا باید دزد مغازه مرا بزند، اگر مال من برنگردد، دیگر نه من و نه تو...!
با عصبانیت به خانه بر مى‌گردد، روز بعد به مغازه می‌آید و مشاهده مى‌کند تمام لوازم و اجناس مغازه‌اش سر جایش برگشته و دو نفر دم دَرِ مغازه ایستاده‌اند و رنگ صورتشان زرد است و مضطربند تا چشمشان به صاحب مغازه مى‌افتد به دست و پاى او مى‌افتند و مى گویند: اى آقا! ما را ببخش، ‍ چون آقا حضرت اباالفضلعلیه السلام رضایت شما را خواسته و الا ما هلاک خواهیم شد.
*حضرت زهراعلیها السلام قمر بنی‌هاشم را فرزند خود می‌داند
یکى از آقایان کربلایى روزى دو یا سه مرتبه به زیارت حضرت سیدالشهداعلیه السلام مى‌رفت و روزى یک مرتبه به زیارت حضرت عباسعلیه السلام مى‌آمد، یک شب در عالم رؤیا حضرت فاطمه زهراعلیها السلام را زیارت مى‌کند و محضر مقدس آن حضرت شرفیاب مى‌شود و سلام مى‌کند، حضرت به او اعتنایى نمى‌کند. عرض مى‌کند: اى سیده من! تقصیر من چیست؟ از من چه قصورى سر زده که مورد بى‌اعتنایى شما قرار گرفتم ؟!
حضرتعلیها السلام فرمود: به خاطر اینکه تو به زیارت فرزندم بى اعتنایى کردى. مى‌گوید: اتفاقاً من روزى دو سه مرتبه به زیارت فرزند گرامى شما مى‌روم. حضرتعلیها السلام فرموده بودند: بله! فرزندم حسین را زیارت مى‌کنى، ولى فرزندم ابوالفضل العباسعلیه السلام را یک مرتبه به زیارتش مى‌روى، من مایلم این فرزندم را مانند فرزندم حسین زیارت کنى.
*هنگامی که پیامبرصلی الله علیه و آله شفاعت باب‌ الحوائج را قبول کرد
مرد صالح و اهل خیرى در کربلا زندگى می‌کرد که فرزندش مرض سختى مى‌گیرد، هر چه حکیم و دوا مى‌کند نتیجه‌اى نمى‌گیرد، در آخر متوسل به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل العباسعلیه السلام مى‌شود. فرزند مریض را به حرم مطهر آورده و به ضریح مى‌بندد و مى‌گوید: یا ابوالفضل! من دیگه از معالجه‌اش خسته شدم، هر جا که بردمش جوابم کردند، تو باب الحوائجى و از خدا شفاى این بچه را بخواه ...! صبح روز بعد یکى از دوستانش پیش او می‌آید و می‌گوید: براى شفاى بچه‌ات دیشب خواب دیدم، گفت : چه خوابى دیدى؟ گفت: خواب دیدم که آقا قمر بنى هاشمعلیه السلام براى شفاى فرزندت دعا می‌کرد و از خدا شفاى او را مى‌خواست
در این بین ملکى از طرف رسول خداصلی الله علیه و آله خدمت آن حضرت مشرف شد و گفت: حضرت رسول خداصلی الله علیه و آله مى‌فرماید: عباسم درباره شفاى این جوان شفاعت نکن، زیرا پیمانه عمر او تمام شده و مرگش رسیده است.
حضرت به آن ملک فرمود: تشریف ببرید به حضرت رسول اللهصلی الله علیه و آله بفرمایید: عباس سلام مى‌رساند و مى‌گوید: به وسیله شما از خدا تقاضاى شفاى این مریض را مى‌کنم و درخواست دارم که او را مورد عنایت قرار دهید.
ملک رفت و برگشت و همان سخن قبل را گفت که اجل او رسیده است. باز آقا قمر بنى هاشمعلیه السلام سخنان خود را تکرار فرمود، این گفت‌وگو سه مرتبه تکرار شد، مرتبه چهارم که ملک حرف قبلیش را می‌زد،
آقا ابوالفضلعلیه السلام فرمود: برو سلام مرا به رسول الله برسانید و بگویید مرا ابوالفضل مى‌گویند: مگر خداوند مرا باب الحوائج نخوانده است؟ مگر مردم مرا به این شهرت نمى‌شناسند؟
مردم به خاطر این اسم به من متوسل مى‌شوند و به وسیله من شفاى مریض‌هایشان را از خدا مى‌خواهند حالا که این طور است پس اسم باب الحوائجى را از من بگیرد تا مردم دیگر مرا باب الحوائج نخوانند.
 تا این پیام به پیغمبرصلی الله علیه و آله رسید، حضرت تبسمى کرد و فرمود: برو به عباسم بگو خدا چشم ترا روشن کند تو همیشه باب الحوائجى و براى هر کس که می‌خواهى شفاعت کن و خداوند متعال به برکت تو این بچه را شفا فرمود.
 قبر در وسط آب
آیه الله حاج سید عباس کاشانی حائری نقل می کرد: روزی در خانه آیه الله العظمی حکیم بودم که کلید دار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تلفن کرد و گفت : سرداب مقدس ابوالفضل را آب گرفته و بیم آن می رود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره ها نیز آسیب کلی وارد شود، شما کاری بکنید .
آیه الله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهی از علمای نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام رفتیم، آن مرجع بزرگ برای بازدید به طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پی او آمدیم،
اما همینکه چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صدای بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه کردند. همه شگفت زده و هراسان شدیم که چه شده است؟ من گردن کشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبی است که مرا هم گریان ساخت.
قبر شریف حضرت ابوالفضل علیه السلام، در میان آب مثل جایی که از هر سو به وسیله دیوار بتنی بسیار محکم حفاظت شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمی گرفت.
درست همانند قبر سالارش حسین علیه السلام، که متوکل عباسی بر آن آب بست اما آب به سوی قبر پیشروی نکرد.
(کرامات الصالحین، ص 286، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل، علی میرخلف زاده، ص 92)
عنایات قمر بنی هاشم علیه السلام به مسیحیان
جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای شیخ رمضان قلی زاده بابلی در تاریخ ۲۵/۱۱/۷۶ اظهار داشت که آقای سرهنگ کریمی، دوست مریوانی و فرمانده ارتش، از استاد خود در دانشگاه نظامی شیراز چنین نقل می‌کرد :
شیخی در کشور آلمان مردی را مشاهده کرد که از ماشین پیاده شد و بچه‌اش را به اسم عباس صدا می‌زد. می‌گوید: این امر برایم تعجب‌آور بود، لذا جلو رفتم و گفتم: شما که یک آلمانی و مسیحی هستی،‌ چرا اسم بچه‌ات را عباس، که نامی عربی و اسلامی است، نهاده‌ای؟ و او پاسخ داد:
بچه من مریض شد و بیماریش شدت گرفت، به گونه‌ای که تمام اطبا او را جواب کردند. با پاسخ رد اطبا، از بهبودی حال وی ناامید شده و بچه را به منزل بردیم. سخت نگران حال فرزند بودیم و چاره‌ای هم برای نجات وی به نظرمان نمی‌رسید. در کوچه نزدیک ما مسلمانهایی می‌زیستند که بعضا با ما آشنایی داشتند.
روزی یکی از آنها که از حال من با خبر بود به من گفت: آقا، نگران مباش، من یک طبیب می‌شناسم که اگر به نزد او برویم شاید(بلکه مطمئنا) به شما جواب مثبت خواهد داد و بچه شما خوب خواهد شد. توضیح خواست، وی گفت: در کوچه ما روز تاسوعا برای حضرت عباس قمربنی هاشم علیه السلام مجلسی تشکیل می‌شود، شما هم شرکت کنید.
من در موعد مقرر، به همراه دوستم به مجلس مزبور رفتم، آنها صحبت کرده، مصیبت خواندند و بر مظلومیت و مصائب حضرت عباس قمر بنی هاشم علیه السلام گریستند. من هم به کمک آن دوست، دل را به آن جهت داده، مرض فرزندم را در نظر گرفتم و حضرت عباس قمر بنی هاشم علیه السلام را واسطه قرار داده و از خدا شفای فرزندم را درخواست کردم.
مجلس تمام شد و به سوی منزل حرکت کردم. در زدم و برخلاف انتظار، دیدم که پسرم درب را گشود. تعجب کرده و گفتم: پسرم، مگر مریض نیستی؟ چرا و چگونه توان حرکت یافتی؟ او گفت: شما که از منزل رفتید، ساعتی نگذشت که در خودم احساس قدرت نمودم، دیدم بدنم درد ندارد و می‌توانم حرکت کنم.
مرد مسیحی در ادامه گفت: پسرم را پیش اطبا بردم، همه بالاتفاق گفتند: در پسر شما هیچ نوع آثار مرض وجود ندارد. آری، پسرم را حضرت عباس علیه السلام شفا داده است و لذا من نام آن بزرگوار را برای پسرم انتخاب کرده و او را به نام آقا صدا می‌زنم، چون اطمینان دارم که ایشان در سلامتی و شفای فرزندم دخالت نام داشته است.
جناب آقای سرهنگ کریمی، ناقل مطلب، در اثنای کلام، سخت منقلب شده، می‌گریست، به گونه‌ای که توان بیان ادامه مطلب را نداشت و من با سؤالات مکرر از ایشان در ایام دیگر، نقل کرامت را تکمیل و نهایتا جمع‌بندی نمودم.
مسلمانها هر جا گیر می‌کنند حضرت عباس علیه السلام را صدا می‌زنند  
نمونه از این قبیل بسیار است که فقط به همین مورد اشاره گردید.
پرسش و پاسخ جالب پیامبر(ص) با یک جوان
نوجوانی که به سن بلوغ نرسیده به پیامبر اسلام (ص) سلام کرد و از شادمانی اش به پیامبر لبخند زد. پیامبر از او سؤال کرد مرا دوست داری؟ گفت: آری. به خدا سوگند. فرمود: مثل چشمهایت. نوجوان ....
از دیدگاه اسلام، مؤمن تا وقتی دارای نشاط برخاسته از معرفت است، جوان محسوب می شود. در ابتدا باید به واژه جوان توجه کرد. در زبان عرب کلمه «شاب» و «فتو» به معنی جوان است که در هر دو واژه از جهت لغوی شکوفایی و برخورداری از حرارت در آن نهفته است. ریشه شاب از «شبب» به معنی شکوفایی و برخورداری از حرارت است و «فتو» هم به معنی طراوت و شادابی است لذا این دو معنا باید در جوان وجود داشته باشد. بنابراین جوان هم باید بانشاط و شاداب باشد و هم ایستا نباشد و همواره نوآوری و شکوفایی داشته باشد تا به کمال پیش برود که در مورد جوان همین معنی عملا در روایات ما تأکید شده است. یکی از برجسته ترین آثار جوانی شادابی و شکوفایی است. تا اینجا محققان و روان‌شناسان و جامعه‌شناسان نیز بر این مسئله تأکید دارند اما تفاوتی که با احادیث دارد این است که از نظر اسلام باورهای صحیح و کردارهای درست رمز شادابی و نشاط جوان است. دیدگاه غیردینی هرگونه خنده و شوخی و ...را نشانه شادابی می داند اما اسلام می گوید این شادابی نباید صرفا ظاهری باشد بلکه باید با شادکامی همراه باشد یعنی آنچنان دل شاد باشد که در اوج مشکلات یک حالت امید در فرد وجود داشته باشد؛ برای همین گاهی در اسلام و حتی در اشعار عرب به یک آدم 100 ساله هم جوان می گویند چون آن شادابی و نشاط درونی را حفظ کرده واز نظر اسلام تا وقتی این شادابی و نشاط درونی در فرد وجود داشته باشد، این فرد، جوان است.هندسه جوانی در اسلامدر اسلام تأکید شده که 7 سال اول کاملا بچه را آزاد بگذارید و این بچه امیر است و عنصری که اسلام از جهت تربیتی در آن 7 سال اول دارد بازی است و پیامبر(ص) را می بینیم که فقط با بچه‌ها بازی می کند و اگر راه بهتر از بازی با بچه وجود داشت قطعا پیامبر آن راه را انتخاب می کرد چون این بهترین شیوه تربیتی است. 7 سال دوم بچه الگوپذیر است و اگر کودکی در 7 سال اول درست تربیت شده باشد، دوست دارد الگوپذیر باشد و الگوهایی چون پدر، مادر، دوستان خوب و... را مورد توجه قرار می دهد. برای 7 سال سوم تأکید شده که بچه طرف مشورت باشد چون از جهت معرفتی موجب بارور شدن می شود. بنابراین از جهت تربیتی بعد از 20 سال فرد آنچنان عوض نمی شود. تا 21 سالگی اگر فرد تربیت صحیح داشته باشد دائما نوآوری و شکوفایی دارد.
جوان در قرآن
قرآن فصل جوانى را فرصت استثنایى عمر انسان مى‏داند. این واقعیت در آیات متعدد، با تعبیرات گوناگون مطرح شده است. گفته‏هاى قرآن در باب شناخت نیرو و استعداد جوانى به دو بخش گزارش و ارزشگذارى، قابل تقسیم است: گزارش‏هادر بخش گزارش، قرآن از رخدادهاى تاریخى یاد مى‏کند که به دست جوان طرّاحى و اجرا شده است. در این قسمت، هم اتفاقات تلخ و هشداردهنده که اشاره به آسیب پذیرى فوق‏العاده این قشر دارد، مطرح مى‏شود و هم از شاهکارهاى مثبت و سرنوشت‏ساز آنان سخن به میان مى‏آید. اقدام همراه حضرت موسى علیه السلام به نابودى غلامى (یعنى جوانى که تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود)، به این دلیل که به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان. قرآن مى‏گوید: «فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِیَا غُلاَماً فَقَتَلَهُ» (کهف /۷۴) «پس آن دو به راه خود ادامه دادند تا این که به نوجوانى برخوردند پس معلم موسى او را کشت». همراه حضرت موسى‏علیه السلام راز و رمز این اقدام به ظاهر ناخوشایند را، این گونه توضیح داد: «وَأَمَّا الْغُلاَمُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَاناً وَکُفْراً» (کهف /۸۰) «اما آن نوجوان (که کشتم) پدر و مادر با ایمان داشت و ترسیدیم که آن دو را به طغیان و کفر بکشاند.
ماجراى پسر نوح و هلاکت او به دلیل مخالفت با پدرش، نمونه دیگرى است براى آسیب‏پذیرى جوان؛ چه آن که تعبیر «بُنَىّ» به معناى جوان است. چنانکه در آیات: یوسف /۵ و لقمان /۱۳ و صافات /۱۲ به همین معنا مى‏باشد. و سیره قوم نوح نیز این بود که روحیه مخالفت با نوح علیه السلام را در سنین جوانى در فرزندان ‏شان پرورش مى‏دادند. در روایتى آمده است: اقدام همراه حضرت موسى علیه السلام به نابودى غلامى (یعنى جوانى که تازه صورتش موى و سبیل در آورده بود)، به این دلیل که به نیروى تهدید شده نسبت به پدر و مادرش تبدیل شده بود، گواهى است بر آسیب پذیرى جوان«کان الرجل منهم یأتى بابنه و هو صغیر فیقفه على رأس نوح فیقول یا بنى ان بقیت بعدى فلا تطیعن هذا المجنون» ۱ «سیره هر مردى از قوم نوح این بود که پسرش را در خردسالى مى‏آورد بالاى سر نوح‏ علیه السلام و مى ‏گفت: اگر بعد از من زنده بودى، از این مرد دیوانه پیروى مکن».سیره تبلیغاتى تربیتى قوم نوح چونان جا افتاده بود که نوح‏ علیه السلام در مقام مناجات با پروردگارش عرض کرد:  «إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلاَ یَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً کَفَّاراً» (نوح /۲۷) «همانا اگر آنها را باقى بگذارى بندگانت را گمراه مى‏کنند و جز نسل فاجر و کافر به دنیا نمى‏آورند». موج سیره تبلیغاتى مخالفان کنعان پسر نوح را نیز در سنین جوانى به دور از دید پدرش به کام خود برد، به گونه‏اى که ترس از طوفان هم نتوانست او را به همراهى با پدر وا دارد. «وَنَادَى نوحٌ ابْنَهُ وَکَانَ فِى مَعْزِلٍ یَا بُنَىَّ ارْکَبْ مَعَنَا وَلاَ تُکُن مَعَ الْکَافِرِینَ. قَالَ سَآوِى إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنى مِنَ الْمَاءِ» (هود /۴۳ – ۴۲) «نوح فرزندش را که در گوشه‏اى بود، صدا زد: پسرم همراه ما سوار شو و با کافران مباش گفت: به زودى به کوهى پناه مى‏برم تا مرا از آب حفظ کند». در بخش گزارش‏هاى مثبت، قرآن به نقل مواردى مى‏پردازد که جوان صرفاً به دلیل روحیه فضیلت پذیرى ویژه این مقطع سنى به اقدام تاریخى و آموزنده دست یازیده است:نمونه یک: حضرت ابراهیم ‏علیه السلام در جوانى به رشد لازم دست یافت و بر اساس آن به سراغ بت شکنى و پى آمد منفى آن شتافت. «وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَکُنَّا بِهِ عَالِمِینَ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِى‏أَنْتُم لَهَا عَاکِفُونَ »  (انبیاء /۵۱ – ۵۲)«ما رشد ابراهیم را از پیش به او دادیم و به او آگاه بودیم آن هنگام که به پدر و قوم او گفت این مجسمه‏هاى بى روح چیست که همواره آنها را مى‏پرستید». «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا کَبِیراً لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ قَالُوا مَن فَعَلَ هذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ قَالُوا سَمِعْنَا فَتىً یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ» (انبیاء / ۵۸-۶۰) «همه بتها را قطعه قطعه کرد مگر بزرگ آنها را، بدین منظور که شاید به سراغ آن بیایند. گفتند: که با بتهاى ما چنین کارى را کرده است؟ بى تردید او از ستمگران است. گفتند: شنیده‏ایم که جوان ابراهیم نام درباره بتها سخن مى‏گفته است».نمونه دوم: اسماعیل، در سنین نوجوانى در اوج بردبارى و حلم، قدم نهاد و در پاسخ مشورت خواهى پدرش که خواب دیده بود وى را سر مى‏برد، گفت: به مأموریتت عمل کن و خواست خداوند را انجام بده مرا ثابت قدم خواهى یافت: «فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلاَمٍ حَلِیمٍ فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ وَنَادَیْنَاهُ أَن یَاإِبْرَاهِیمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا کَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ» (صافات /۱۰۱ – ۱۰۵) «ما به ابراهیم بشارت نوجوان حلیم و بردبار را دادیم، هنگامى که آن غلام در عرصه فعالیت، همکار پدرش شد، ابراهیم گفت: پسرم: خواب دیده‏ام که تو را ذبح مى‏کنم، نظرت در این باره چیست؟ گفت: پدرم: دستورى که به تو داده شده اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت. وقتى هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین اسماعیل را بر زمین گذاشت، او را ندا دادیم که‏اى ابراهیم، آن مأموریتى که در عالم خواب به عهده‏ات گذاشته شده بود، انجام دادى ما این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم».نمونه سوم: حضرت یوسف‏علیه السلام در سال‏هاى جوانى ظرف وجودش مالامال حکمت و علم شد و در پناه خداوند از آزمون جنسى به بهاى سالها زندگى در زندان، سربلند بیرون آمد،  «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً وَکَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَیْتِهَا عَن نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ. وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلاَ أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (یوسف /۲۲ – ۲۴) «وقتى یوسف به کمال جسمى و روحى رسید، به او حکم و علم دادیم و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم و آن زن که یوسف در خانه‏اش بود، از او تمناى کامجویى کرد و درها را بست. گفت بشتاب به سوى آنچه براى تو آماده و مهیاست، یوسف گفت: پناه مى‏برم به خداوند و او پروردگارم است که مقام مرا گرامى داشته است. همانا ستمگران به رستگارى نمى‏رسند و آن زن قصد او را کرد و او نیز – اگر برهان پروردگار را نمى‏دید – قصد وى را مى‏کرد. این گونه کردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم، زیرا او از بندگان مخلص ما بود».نمونه چهارم: موسى علیه السلام در جوانى رنگ کاخ نشینى که رفاه زدگى و مسؤولیت‏نشناسى است، بر خود نگرفت؛ بلکه بر عکس در پى همکارى با مظلومان و ستیز با ستمگران بر آمد: «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً وَکَذلِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ. وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاَنِ هذَا مِن شِیعَتِهِ وَهذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِى مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِى مِنْ عَدُوِّه فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ» (قصص /۱۴ – ۱۵) «وقتى موسى به کمال جسمى و عقلى رسید، ما به او حکمت و دانش دادیم و این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم. او موقعى که اهل شهر در غفلت بودند، وارد شهر شده، ناگهان دو مرد را دید که با هم مى‏جنگیدند، یکى از پیروان او بود و دیگرى از دشمنانش، آن کس که از پیروان او بود، مدد خواست، موسى مشت محکمى بر سینه آن دیگرى زد و به حیات او پایان داد».نمونه پنجم: موسى‏علیه السلام پس از بعثت و رسیدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دین و مبارزه با دستگاه خودکامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گردید و تنها مجموعه‏اى از کم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائیل راه او را پیش گرفتند. در حالى که ترس شکنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سایه افکن بود. «فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن یَفْتِنَهُمْ» (یونس /۸۲) «پس به موسى ایمان نیاوردند جز جوانانى از قوم او، در حالى که مى‏ترسیدند از این که در معرض شکنجه فرعون و سران خودشان قرار بگیرند».نمونه ششم:در ماجراى اصحاب کهف، قابل مطالعه است که تعدادى از کاخ نشینان جوان، به جنگ و مخالفت با محیط آلوده به شرک، بت پرستى و خود کامگى برخاسته و به قصد حفظ ایمان و باورشان به زندگى در آسایش و رفاه پشت پا زده و راه هجرت و آوارگى را در پیش گرفته و با انتخاب زندگى جدید، خواب و مرگ ویژه خود، معجزه یاد ماندنى را در تاریخ به ثبت رساندند: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدىً وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً» (کهف /۱۴ – ۱۳) «ما داستان آنها را به حق، براى تو بازگو مى‏کنیم، آنها جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایت شان افزودیم. ما دلهاى آنها را محکم ساختیم، در آن هنگام که قیام کردند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‏ها و زمین است، هرگز غیر او معبودى را نمى‏پرستیم که [اگر چنین گوییم] سخنى به گزاف گفته‏ایم».موسى‏علیه السلام پس از بعثت و رسیدن به مقام رسالت، وقتى به مصر بازگشت و مشغول دعوت به دین و مبارزه با دستگاه خودکامه فرعونى شد، با استقبال صادقانه جوانان مواجه گردید و تنها مجموعه‏اى از کم سن و سال ترهاى قوم بنى اسرائیل راه او را پیش گرفتند. در حالى که ترس شکنجه فرعون و اشراف خودى، بر آنها سایه افکن بود.تمامى داستان‏هاى بالا بیانگر نوعى رابطه بین سنین جوانى و پاى بندى به ارزش‏ها، پاکى‏ها و پرخاش بر ضد گرایش‏ها و سنت‏هاى باطل است. واژه‏هاى: «غلام»، «بلغ اشدّه»، «ذریة» و «فتیة» که همه به مقطع سنى معین اشاره دارد، قطعى‏ترین دلالتش این است که در این فصل از زندگى، انسان‏ها گرایش نیرومندى نسبت به گزاره‏هاى یاد شده دارند و باید آن را پاس داشت.
اسوه های کمالی برای زندگی     در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است
هر کسی وقتی به شرایط زندگی خود در دنیا و مشکلات و مصیب تها م ینگرد، دچار نوعی سرخوردگی و نومیدی م یشود؛ زیرا حجم مشکلات و ناملایمات در برابر رسیدن به خوشبختی بسیار زیاد است. هنگامی که انسان در م ییابد که باید با دشمن درونی چون هواهای نفسانی و وسوس ههای شیطانی مبارزه کند تا گامی به سوی کمال بردارد و یک یک مصادیق کمالی را در خود پدید آورده و فعلیت بخشد، به این نتیجه م یرسد که خواسته محالی را اراده کرده است. لذا برخ یها از همان آغاز سرخورده و نومید شده و خود را به هواهای نفسانی و وسوس ههای شیطانی م یسپارند و عطای رسیدن به کمال و رهایی از نقص را به لقای آن م یبخشند.دراین میان تنها شماری اندک با توسل و توکل به خداوند و بهر هگیری ازعقل و وحی در مسیر کمالی گام برم یدارند و موانع را یک به یک از سر راه خویش برم یدارند. اینان با پیروی از کسانی که این مسیر سخت و دشوار کمالی را از درون دوزخ خواست ههای نفسانی و وسوس ههای آتشین شیطانی گذر کرد هاند، گام در مسیر کمال برم یدارند و از هرگونه مصداق نقص م یگریزند و کمال را در خود فعلیت م یبخشند و خدایی م یشوند.
زندگی پیامبرانی که در قرآن از آنان گزارش شده، در برگیرنده تمامی موانعی است که انسان م یبایست بگذراند و همچنین بیانگر تمامی راهکارهایی است که در زندگی فردی و جمعی، شخصی و اجتماعی م یبایست از آن بهره گیرد و در برابر دشمن درونی و بیرونی در دژ تقوا قرار گیرد. هر یک از این داستا نها و گزار شهایی که از زندگی پیامبران)ع( در قرآن بیان شده، بیانگر موقعیتی است که هر انسانی در آن قرار م یگیرد و م یتواند با بهر هگیری از آ نها، مسایل خود را حل و فصل کند. هیچ امری در زندگی انسان تحقق نم ییابد مگر آنکه نمون های از آن به شکلی در آیات قرآنی گزارش و تحلیل شده و راهکارهایی برای حل آن بیان شده است. از این رو خداوند قرآن را تبیان هر چیزی معرفی م یکند.)نحل، آیه 88 ( پس هر آن چیزی که برای هدایت بش 􀀯 ر به سوی کمال نیاز است در آیات قرآنی وجود دارد و هر شخصی م یتواند با بهر هگیری از الگوهای الهی، زندگی خود را سامان داده و با استفاده از بهترین سبک زندگی که در قرآن ارائه شده، کمال سعادت را دریابد.
پیامبران، اسو ههای کمالی هستند که م یتوان با پیروی از سبک زندگی آنان کمال را درک کرد و آن را در خود تحقق بخشید. آنچه در قرآن از زندگی پیامبران بیان شده، نکاتی است که به عنوان سنت، عبرت و راهنمای زندگی م یتوان از آن بهره برد. درهر جایی که نقدی بر عملکرد زندگی پیامبری مطرح است و ازنظر قرآن آن عملکرد بهترین و احسن نیست، م یتوان و بلکه م یبایست آن را ترک کرد؛ چنانکه درباره استغفار حضرت ابراهیم)ع( درباره کافر درحال کفر )توبه، 114 ؛ ممتحنه، آیه 4( یا خروج ب یاجازه حضرت یونس )انبیاء، آیه 87 ( یا ترک اولی حضرت آدم )طه، آیه 115 ( م یبایست ای نگونه عم لکرد و آن را سبک زندگی خود قرار نداد؛ یرا باید همواره از بهتری نها در سبک زندگی استفاده کرد. )اعراف، آیه 146 (
نوجواني، دوره وزارت كودكاننوجواني زمان بروز خلاقيت در انسان است. دراين دوره كودك از دوره بازي بيرون آمده و ديگر نمي توان وي را به هرچيزي سرگرم كرد. تغيير در بخش هاي بدني و رواني انسان دراين دوره او را نسبت به بسياري از امور حساس مي كند و واكنش هاي عاطفي و احساسي او را برمي انگيزد؛ چرا كه در دوره اي قرار دارد كه عقل در وي هنوز نضج نيافته ولي عاطفه و احساسات در او اوج گرفته است. واكنش ها و رفتارهاي عصبي و پرخاش جويانه او، ريشه در همين شدت و حدت يافتن احساسات دارد.
شكل گيري شخصيت انسان در دوره نوجوانيتوجه به كودك در سنين نوجواني بسيار مهم تر از هر دوره اي است. بي گمان دوره نوجواني را مي توان دوره انقلاب ها و گذار دانست. انسان از سادگي كودكي بيرون آمده و توانايي هاي جسمي و بدني او به شدت افزايش يافته و فعل و انفعالات دروني رشد ناگهاني كرده است. اگر دوره نوجواني به خوبي مديريت و مهار شود، در جواني كه عقل، بروز و ظهور مي يابد، عقل و عاطفه، انسان را به كمالي مي رساند كه مي توان از آن به اوج انسانيت تعبير كرد. سركوب عواطف در نوجواني و برخورد نادرست با احساسات اين دوره، مي تواند انسان را در دوره نوجواني، انساني خشك و بي روح و عاطفه كند و يا او را به سوي رفتارهاي عاطفي شديد در دوره بزرگسالي هدايت نمايد.براين اساس، در روايات هر آن اندازه بر رهاكردن كودكان به حال خود براي بازي و سرگرمي در كودكي تأكيدشده در دوره نوجواني بر مواظبت و مديريت احساسات و عواطف او تأكيد شده است. در برخي از روايات از مربيان و اولياي كودكان خواسته شده تا در دوره نوجواني او را وزير(وزير به معني معاون و كمك كار) خويش قرار دهند؛ يعني در هركاري او را به كار گرفته و همانند وزير خويش به او اعتماد كرده و اينگونه اعتماد به نفس او را افزايش دهند تا زمينه استقلال در وي فراهم آيد. وزارت نوجوان به اين معناست كه او را نمي بايست به حال خويش رها كرد و همانند دوره كودكي با او روبه رو شد؛ چرا كه اينگونه رهاكردن و سرگرم شدن موجب مي شود تا نتواند مسير درست رشد را بپيمايد. بنابراين بايد به نوجوان كارهايي را محول كرد تا زير نظر مستقيم مربي كار كند و زمينه استقلال عمل را به دست آورد. خداوند در آيه 6 سوره نساء بر اين روش تأكيد مي كند تا شخصيت كودك در گذر از آزمون و خطا به كمال برسد و آشنا و مأنوس با كار شود و اجازه يابد تا پس از مأنوس شدن با كار خود، مستقلا به كاري ادامه دهد.
وظايف اولياء در دوره نوجوانيچهار وظيفه اصلي دراين دوره بر اولياء و مربيان نوجوانان ازسوي اسلام گذاشته شده است كه عبارتنداز: بدعائهم الي طاعه الله؛ و تعليمهم الفرائض، و نهيهم عن القبايح، وحنهم علي افعال الخير؛ دعوت به اطاعت خدا، آموزش واجبات، نهي از منكرات و تشويق بر كارهاي خير و نيك. (بحارالانوار ج17، ص68) دراين روايت به خوبي شرايط و نيازهاي كودكان معرفي و راه هاي درمان نيز تعيين و مشخص شده است. يكي از مشكلات دوره نوجواني كه در اين روايت بيان شده، گرايش نوجوانان به زشتي ها و بدي هاست؛ زيرا شرايط به گونه اي است كه غرايز در او رشد كرده و از نظر جسمي و جنسي، آمادگي دارد تا كارهاي زشتي را انجام دهد. هجوم احساسات و عواطف در اين دوره به گونه اي است كه عقل از رشد، عقب افتاده است و درجايگاهي نيست كه بتواند فشارهاي مضاعف جسمي را تحمل و مديريت كند. از اين رو عقل دروني، آن گونه قوي و بيدار نيست تا او را هدايت كند و قدرت تشخيص حق از باطل و خوب و بد متأثر از رشد قواي جسمي از وي سلب شده است. اين جاست كه عقل بيروني يعني اولياء و مربيان نوجوان مي بايست به عقل دروني او عمل كنند و او را به سوي خير و بازداشتن از كار بد و زشت تشويق و ترغيب نمايند. باتوجه به افزايش ابزارهايي كه عواطف و احساسات كودك را به بازي مي گيرد و عشق و علاقه نوجوان در اين دوره به يادگيري و شور آزمون گرايي موجب مي شود تا تن به خطر بسپارد و هرچيزي را بيازمايد. همين حالت دروني و رواني كودك است كه مورد سوءاستفاده قرارمي گيرد و به سادگي در دام رسانه هاي مخرب و دشمنان انسانيت و گرگان انسان نما مي افتد.
شرايط امروزي دنيا، درصد رفتارهاي پرخطر را در نوجوانان افزايش داده است. آسان شدن ارتباط در هر شكل و شيوه اي، به نوجوان اين امكان را مي بخشد تا هرگونه كه خواست عمل كند و نسبت به هر چيزي اطلاعات كافي داشته باشد. تلفن همراه با ابزارهاي ارسال تصاوير و اينترنت و دام هاي بزرگ در جهان مجازي و وبگردي افزون بر اين كه نوجوانان را از حضور در جمع واقعي و دنياي حقيقي بازمي دارد و گوشه گير مي كند و به جهان مجازي و خلوت مي كشاند، به همان اندازه او را در خطر انحراف قرار مي دهد. پيامبرگرامي درباره دوره هاي رشد كودكان مي فرمايد: «فرزند تو هفت سال آقا، هفت سال بنده و هفت سال وزير است. اگر تا سن بيست و يك سالگي، خوي و خصلت هايش را پسنديدي كه خوب وگرنه او را به حال خويش رها كن، زيرا تو در پيشگاه خداوند معذوري. (محمدبن حسن الحر العاملي، وسايل الشيعه، مؤسسه آل بيت، ص1993)»اين كه در روايات واردشده كه كودك را در نوجواني وزير خود قرار دهيد، به اين معناست كه او را همواره در كنار خود نگه داريد و با به كارگيري او دركارهاي خود، افزون براين كه به او آموزش زندگي مي دهيد، اجازه ندهيد تا ديگران از خلوت و قدرت احساسات و عواطف انساني او سوءاستفاده كرده و او را به مسيرهاي ناكجاآبادي سوق دهند كه آخرش جز تباهي نيست. اگر با نوجوانان با معيارهاي پيامبري(ص) برخورد كنيم، هرگز آنان به گمراهي نخواهند افتاد مگر اين كه مشكل از جايي ديگر باشد كه بيرون از اراده و اختيار مربيان و اولياي آنهاست.
نشاط مؤمن همیشگی است/ باور صحیح جوانی را در پی داردآن هندسه جوانی که در اسلام است؛ شجاعت، نشاط، نوآوری و... از مشخصه های آن است. جوان نباید کسل باشد و صریحا در روایات اسلامی داریم که انسان مؤمن از کسالت به دور است و نشاط او همیشگی است. این جمله از امام علی است(ع) که می فرماید: تراه بعیداً کسله ، دائماً نشاطه. بنا بر دیدگاه اسلام، آدم مؤمن را تا وقتی که این نشاط را داشته باشد، جوان می دانیم. در روایتی داریم که چرا اصحاب کهف با اینکه میانسال بودند در قرآن از آنها به فتیه یعنی جوانان یاد کرده است؟ امام باقر(ع) در این باره فرمودند: هرکه به خدا ایمان آورد و تقوا پیشه کند، جوان واقعی است. بنابراین باور صحیح، نشاط آور است. حتی در روایات داریم که خردمند وقتی پیر می شود عقلش جوان می شود و ما نمونه سالخوردگانی را می بینیم که در اوج سالخوردگی جوانان به آنها بسیار علاقمند بوده ارتباط خوبی با او دارند که نمونه آن امام خمینی(ره) است. برخی از جوانانی که تقید دینی ندارند و اهل گناه هستند اینها اگر نشاط و شادابی دارند چرا به افراد متدین پرخاشگری می کنند و بد می گویند اگر نشاط دارند پس چرا در پی آزار دیگران هستند آدمی که بانشاط و خوش است برای چه به دیگران بد کند، نشاط واقعی و نه کاذب موجب می شود که دیگران را نیز شاداب بخواهد.راهکارهایی برای رسیدن به نشاط در احادیث داریم که جوانان را دریابید که آنها به سوی هر نیکی پرشتاب تر هستند. داستان این روایت هم این است که در شهری یکی از یاران امام صادق(ع) برای تبلیغ مکتب اهل بیت(ع) هرچه تلاش می کرد، موفق نمی شد، روزی علت این مسئله را از امام جویا شد و امام صادق سؤال کردند: با چه کسانی صحبت کردی؟ او گفت: بزرگان و ریش سفیدان را دعوت کردم و با آنها سخن گفتم... و امام فرمود: راهت اشتباه بوده است، تو جوانان را دریاب که آنها به سوی هر نیکی پرشتاب ترند. علاوه بر آن باید محتوای درستی به جوانان ارائه شود. شاید در سالهای اخیر جهت‌گیری به سمت جوانان بوده باشد اما محتوا بسیار اهمیت دارد تا معرفت و باوری درستی را کسب کنند. مهمترین کار این است که معرفت جوان را بالا ببریم. در روایتی امام علی(ع) می فرماید: هیچ حرکتی نیست مگر آنکه در آن به آگاهی نیازمندیم. نکته دیگری که در روایات سفارش شده است میدان پرسش دادن به جوانان است. به جوانان اجازه دهیم هر پرسش فرهنگی، دینی، سیاسی، اجتماعی، ... را مطرح کنند. ما معتقدیم دین آنقدر مستحکم است که هر پرسشی را پاسخ دهد.در اسلام نشاط واقعی برخاسته از معرفت است/ نوجوانی که پیامبر(ص) او را الگوی اصحاب خوانددر روایتی نقل شده است که نوجوانی که به سن بلوغ نرسیده به پیامبر اسلام (ص) سلام کرد و از شادمانی اش به پیامبر لبخند زد. پیامبر از او سؤال کرد مرا دوست داری؟ گفت: آری. به خدا سوگند. فرمود: مثل چشمهایت. نوجوان گفت: بیشتر. پیامبر پرسید: مثل پدرت؟ گفت: بیشتر. پیامبر سؤال کرد: مثل مادرت؟ گفت: بیشتر. پیامبر پرسید: مثل خودت؟ نوجوان گفت: به خدا سوگند بیشتر ای پیامبر خدا. در اینجا پیامبر برای امتحان معرفت نوجوان، می پرسد: مثل پروردگارت؟ نوجوان می گوید: خدا، خدا، خدا ای پیامبر این دوستی از آن ِ تو یا هیچکس دیگر نیست. یعنی دوستی خدا را به مراتب بر دوستی بر پیامبر ترجیح می دهم. پیامبر در این هنگام به اصحابش که سن وسالی دارند، می فرماید: "...هکذا کونوا..." اینگونه باشید.  اکثر یاران امام حسین(ع) در کربلا و شهدای روز عاشورا جوان بودند، متأسفانه تاریخ در ثبت سالروز ولادت آنها دقیق نبوده است. اما ابراهیم بن علی 20 ساله، جعفربن عقیل 23، جعفربن علی 19 ساله، عبدالله بن علی 25 ساله، عثمان بن علی 21 ساله،عبدالله بن مسلم 26 ساله، برای حضرت علی اکبر سن 18 تا 28 سال را ثبت کردند، محمدبن علی 22 ساله و... حضرت عباس(ع) 34 ساله بودند.
 اما یک جوانی در کربلا هست که اسمش در تاریخ نیامده اما معرفتش حتی از کسانی که اسمشان در تاریخ آمده بالاتر است، آن باور و اعتقاد صحیحی که اسلام تأکید دارد را می توان در این جوان دید. این جوان را تنها به خاطر دو بیت شعرش در عاشورا می شناسیم.  مادر این جوان در کربلا همراه کاروان بوده و او را تشویق به کارزار با دشمنان اهل بیت(ع) می کند و وقتی برای اذن میدان نزد امام حسین(ع) می آید امام به خاطر اینکه مادر در اینجا است قبول نمی کند که جوان به میدان نبرد برود اما وقتی جوان رضایت مادر را بیان می کند امام اجازه می دهند. دو بیت از این جوان در تاریخ ثبت شده که در هنگام وارد شدن به میدان می خواند که "...امیری حسین و نعم الامیر سرور فؤاد بشیر نذیر/ علی و فاطمه والداه وهل تعلمون له من نظیر" یعنی : فرمانده من حسین است و چه نیکو فرمانده ای. شادی دل پیامبر بشارت دهنده و بیم دهنده. پدر و مادر او علی(ع) و فاطمه(س) اند آیاهمانندی برای او می شناسید." همه افراد در کربلا خود را به پدر می شناسانند اما این فرد نه اسم خود و نه اسم پدرش را نمی آورد بلکه می گوید من کسی هستم که مولای من حسین(ع) است. البته برخی می گویند «وهب بن عبدالله» است اما زیبایی این معرفی این است که این جوان خود را در برابر امام حسین(ع)و پدرش را در مقابل امام علی(ع)هیچ می داند برای همین اینگونه خود را معرفی می کند.راهکارهایی در جهت‌دهی دینی جوانانبهترین راهکار آگاهی دادن درست است؛ هندسه دین را درست به جوانان معرفی کنیم. 99 درصد جوانان ما مشکل آنچنانی ندارند بلکه باید بر آگاهی آنها افزود. جوانانی که شاید به ظاهر مورد پسند خیلی از ما نباشند، بعد از مدتی خیلی راحت با آگاهی بخشی آنها تغییر جهت می دهند، به شرطی که آن آگاهی بخشی برخواسته از منابع دینی درست باشد. متأسفانه ضعفی که وجود دارد این است که مبلغان مذهبی ما دین را از منابع اصلی نمی گیرند و به اولویت بندی های دینی کمتر می پردازند؛ اینکه دین چقدر نسبت به دروغ، تهمت، غیبت و... حساس است، اما به جای اینکه اول به این مسائل بپردازند به سراغ اولویتهای بعدی می روند.  اگر آنگونه که می خواهیم جوان ما در مسیر دین قرار نمی گیرد تنها مقصر جوان نیست بلکه ضعف کار تبلیغی زیادی در این حوزه دیده می شود.  بسیاری از جوانان ما کارهای فوق العاده ای انجام داده اند که باید آن را معرفی و تشویق کرد. حتی ما در شیوه تبلیغی و معرفی این آثار هم نوآوری نداریم در حالیکه جوان نیازمند نوآوری است و من معتقدم اگر عملکرد درستی داشته باشیم جوانان ما به مراتب بهتر و قوی تر از جوانان زمان جنگ تحمیلی هستند.
باور قلبی بر ظاهر تأثیرگذار استدر اسلام، اصل به معرفت است و اگر این آگاهی درست باشد در ظاهر هم این باور تأثیر خواهد گذاشت. چنانکه حافظ می گوید: " من نگویم که با که نشین و چه بپوش که تو خود دانی اگرعاقل و زیرک باشی". اینکه می بینید برخی ظاهر درستی ندارند این ناشی از عدم آگاهی است. کسی که ظاهر نادرستی دارد نشان می دهد که درست فکر نمی کند و آدمی که عقلش درست کار نمی کند با او کلنجار رفتن، بیهوده است و قرآن هم می فرماید: "انک لاتسمع الموتی..." تو که در گوش آدم مرده نمی توانی چیزی را بشنوانی. معتقدم که با زنده کردن خردباوری و عقل باوری در جوانان خیلی از این مسائل حل می شود.  «پیری بهار مؤمن است»  وقتی انسان خردمند می شود عقلش جوان می شود. وقتی پیری بهار مؤمن می شود که فرد از جوانی تلاش کرده باشد و عقلش زیاد شده باشد و حتی پیامبر(ص)می فرماید: من مبعوث شدم در حالیکه پیران با من مخالفت کردند و جوانان با من هم‌پیمان شدند. اصلا عامل موفقیت اسلام هم‌پیمان شدن جوانان با پیامبر بود. آن پیری، پیری بهار مؤمن است که دوران تربیتی کودکی، نوجوانی و جوانی را درست پشت سر گذاشته باشد و الا اگر درست این دوره طی نشده باشد، ما روایاتی داریم که در نکوهش این پیران بی خرد است.
 نحوه صحیح نصیحت‌کردن جوانان از زبان امام علی(ع)حضرت علي(ع) در خصوص راهکار تربيت جوان مي‌فرمايد: هرگاه جواني را سرزنش مي‌کني، راهي براي وي جهت برون‌رفت از خطايش وا بگذار تا به ستيزه‌جويي وادار نشود. جوانان بخش مهمي از افراد جامعه هستند که نزد دوستان و دشمنان هر ملت جايگاه و اهميتي ويژه دارند زيرا اين قشر، به ويژه متخصصان و شايستگان آنها عامل تحولات بزرگ فرهنگي، سياسي و اقتصادي يک کشور را تشکيل مي‌دهند از اين همين رو دشمنان براي پيشرفت ملت‌ها ابتدا به سراغ جوانان مي‌روند تا با ايجاد سرگرمي‌هاي فريبنده، آنها را از رشد و تعالي، سلامت جسمي و رواني باز داشته و زمينه سلطه بر آنان را فراهم کنند.اهميت جايگاه جوانانامام صادق (ع) به ابوجعفر أحول پس از بازگشت وي از بصره فرمود: استقبال مردم را از امر امامت و پذيرش آن، چگونه يافتي؟ گفت: به خدا سوگند آنان اندک‌ هستند. آنچه خواستند کردند ... امام فرمود: به جوانان بپرداز، زيرا آنان به سوي هر کار خيري شتابنده‌تر هستند!مشورت با جواناناميرمؤمنان(ع) فرمود: هرگاه در امري که برايت پيش آمده نيازمند مشورت بودي ابتدا با جوانان مشورت کن، زيرا آنان تيزهوش‌ترند و سريع‌تر حدس مي‌زنند. سپس آن را به انديشه پيران و بزرگان واگذار تا فرجام آن را شناسايي و انتخاب نيکو کنند، زيرا تجربه آنان بيشتر است.به کارگيري جوانان توانمندمصعب بن عمير جواني نورسته و نزد پدر و مادرش در رفاه بود و او را گرامي مي‌داشتند، همچنين والدينش او را بر ديگر فرزندان خود برتري مي‌دادند. وي از مکّه خارج نشده بود، پس چون اسلام آورد پدر و مادرش به وي جفا کردند و با رسول خدا (ص) در شعب ابي‌طالب در محاصره بود چهره‌اش دگرگون شد و سختي بر او فشار آورد. در همين روزها اسعد بن زراره و ذکوان بن قيس براي عمره رجبيه به مکه آمدند و نزد پيامبر (ص) مسلمان شدند و از آن حضرت خواستند تا نماينده‌اي به مدينه بفرستد و اسلام را به آنان بياموزد. پيامبر (ص) به مصعب -که قرآن را بسيار فرا گرفته بود- فرمان داد به همراه اسعد از مکه خارج شود [و به مدينه هجرت کند] او نيز رفت و جوانان زيادي را به اسلام هدايت کرد....پيشگيري از تهاجم فرهنگي به جوانانحضرت علي‌(ع) در نامه‌اي خطاب به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: همانا قلب جوان همانند سرزمين خالي است، آنچه در آن بکارند مي‌پذيرد و من پيش از آنکه دلت سخت شود به ادب تو مبادرت ورزيدم. امام صادق (ع) فرمود: جوانان را پيش از آنکه گروه‌هاي منحرف بر شما در اين کار سبقت گيرند با حديث آشنا کنيد.نکته: 1. قلب جوانان همانند زمين خالي از کشت و آماده هرگونه بذرافشاني است. 2. همان‌گونه که زمين مرده را هر کس آباد کرد مالک مي‌شود، زمينه خالي و آماده را هر کس با فکر و مکتب خود آباد کند مالک خواهد شد. 3. مسئولان هدايت ديني، بايد پيش از ديگران دل‌هاي جوانان جامعه را با فرهنگ الهي احيا کنند.جدال آموزي جواناناميرمؤمنان (ع) فرمود: به جوانان فرمان دهيد تا فن مناظره بياموزند. نکته: آنچه خواسته اسلام است و در اين حديث هم به آن توصيه شده، مناظره صحيح با صناعت جدال احسن است که در جستجوي حق و صدق و پرهيز از باطل و کذب است.اهميت دادن به آراستگي جوانانامام باقر (ع) فرمود: علي (ع) با غلامش قنبر به بازار رفت و از فروشنده دو پيراهن به ارزش پنج درهم خواست. فروشنده گفت: دو عدد پيراهن دارم، يکي به ارزش سه درهم و ديگري به ارزش دو درهم. حضرت علي (ع) فرمود:‌ هر دو را بياور. سپس فرمود: اي قنبر! تو پيراهن سه درهمي را بگير. قنبر گفت: اي امير مؤمنان! شما از من به آن سزاوارتري، چون بر منبر مي‌روي و با مردم سخن مي‌گويي. امام فرمود: اي قنبر! تو جوان هستي و خواسته جواني داري و من از خدايم حيا مي‌کنم که خود را بر تو مقدم بدارم...راهکاري براي تربيت جواناندر سخني منسوب به اميرمؤمنان (ع) چنين آمده است:‌ هرگاه جواني را سرزنش مي‌کني راهي براي وي جهت برون‌رفت از خطايش وابگذار؛ تا به ستيزه‌جويي وادار نشود.تنبيه جوان براي دانشدو امام بزرگوار امام باقر و امام صادق (ع) فرمودند: اگر جواني از جوانان شيعه را بيابم که به دين‌شناسي نمي‌پردازد، در تأديب وي مي‌کوشم.
 
 
                                           مشكلات پيش روي جوانان
دوران جواني دوراني بسيار حساس است و زندگي آينده هر فرد را شكل مي دهد. جوانان با مشكلات زيادي دست به گريبان هستند و نياز به حمايت جامعه دارند.حقايق تلخ جهاني1- هر ساله ميليون ها جوان 10 تا 24ساله به علل قابل اجتناب جان خود را از دست مي دهند.2- تعداد جوانان مبتلا به ايدز رو به افزايش است.3- حدود 20درصد از نوجوانان هر ساله به بيماري هاي روحي- به ويژه افسردگي و اضطراب- دچار مي شوند.4- حدود 150ميليون جوان به مصرف دخانيات روي آورده اند.5- هر روز تعدادي از جوانان 10 تا 24ساله براثر خشونت جان خود را از دست مي دهند.6- حوادث رانندگي هر روزه جان صدها جوان را مي گيرد.البته بيشتر جوانان از سلامت كافي برخوردارند ولي ميليون ها نفر از آنها هر سال جان خود را از دست مي دهند و تعداد زيادي نيز به علت ابتلا به بيماري هاي مختلف نمي توانند تمام توانايي هاي خود را به نمايش بگذارند. از سوي ديگر تعدادي از جوانان با درگير شدن در مسائل خطرناك آينده خود را به مخاطره مي اندازند.حدود دو سوم مرگ هاي زودرس و يك سوم بيماري ها نتيجه رفتار جوانان در سنين پائين تر است، مثل مصرف دخانيات، فقدان فعاليت بدني، در معرض خشونت بودن و...انجام فعاليت هاي سالم در دوران نوجواني و حمايت بيشتر از جوانان، در پيشگيري از مشكلات و نيز آينده جوامع نقش مهمي ايفا مي كند.مشكلات پيش روي جوانانبرخي از مشكلات مهمي كه آينده جوانان را تهديد مي كند در زير مي آيد:ايدزتحقيقات نشان مي دهد تعداد زيادي از افراد مبتلا به ايدز 15 تا 24سال دارند. هر روز در جهان افراد بيشتري به اين جمع مي پيوندند. بايد آموزش هاي لازم براي پيشگيري و درمان ايدز به جوانان داده شود.در ضمن بنايد عوامل اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ابتلاي جوانان به ايدز را ناديده گرفت.سوءتغذيهبسياري از جوانان از سوء تغذيه رنج مي برند و در خطر ابتلا به انواع بيماري ها و مرگ زودرس قرار دارند. از سوي ديگر چاقي و اضافه وزن- كه شكل ديگري از سوءتغذيه محسوب مي شود و پيامدهاي خطرناكي دارد- رو به گسترش است. تغذيه مناسب و فعاليت بدني در جواني يك زندگي سالم را پايه ريزي مي كند.از سوي ديگر اهميت زيادي دارد كه ضمن راهنمايي جوانان براي رعايت يك رژيم غذايي سالم به سرعت به درمان بيماري هاي آنها پرداخت.بيماري ها روحيحدود 20درصد از نوجوانان، بيماري هاي روحي- به ويژه افسردگي و اضطراب- را تجربه مي كنند. خشونت، تحقير و فقر اين مشكل را تشديد مي كند آموختن مهارت هاي زندگي به كودكان و نوجوانان و حمايت روحي از آنها در جامعه، به كاهش اين مشكلات مي انجامد.در صورت بروز مشكلات روحي بايد بلافاصله جوانان توسط افراد متخصص تحت درمان قرار بگيرند.مصرف دخانياتكساني كه دخانيات مصرف مي كنند اين كار را از نوجواني شروع كرده اند. امروزه حدود 150ميليون جوان از تنباكو استفاده مي كنند و اين رقم روبه افزايش است. متأسفانه تعدادي از جوانان به علت مصرف دخانيات دچار مرگ زودرس مي شوند. منع تبليغات سيگار، افزايش قيمت فرآورده هاي تنباكو و وضع قوانين سختگيرانه براي منع مصرف دخانيات در اماكن عمومي نتايج بسيار خوبي خواهد داشت.خشونتخشونت يكي از عوامل اصلي مرگ در ميان جوانان است، اين معضل در ضمن هزينه زيادي را به سيستم درماني جامعه تحميل مي كند. تقويت رابطه والدين و كودكان و آموختن مهارت هاي زندگي به فرزندان، از ميزان خشونت در جامعه مي كاهد. از سوي ديگر قربانيان خشونت نياز به حمايت مالي و رواني دارند.مصدوميتمصدوميت هاي قابل پيشگيري يكي از علل اصلي مرگ و معلوليت در ميان جوانان محسوب مي شود. مصدوميت هاي ناشي از حوادث رانندگي هر روز جان صدها جوان را مي گيرد. به جوانان خود جداً توصيه كنيد با احتياط برانند. در ضمن بايد قوانين رانندگي سختگيرانه تري اعمال شود و سيستم حمل ونقل عمومي گسترش يابد. نكته ديگر اينكه بايد امكانات ضروري براي مصدومان حوادث رانندگي درنظر گرفته شود.چه بايد كرد؟1- باتوجه به آمار بالاي مرگ و مير و بيماري و مصدوميت جوانان بايد عوامل خطرزا را كاهش داد.2- بايد بهترين راه حل هاي ممكن را براي پيشگيري از مشكلات سلامتي جوانان و درمان آنها پيدا كرد.3- بايد روش ها و ابزار مناسب براي بهبود زندگي جوانان به كار گرفته شود.4- بايد به تأسيس سازمان هايي بپردازيم كه وظيفه آنها حمايت از جوانان است.5- بايد سازمان هاي ذيربط حمايت از جوانان را جدي بگيرند.6- بايد آموزش هاي لازم به زوجين جوان داده شود.7- بايد براي حمايت از جوانان، تمام كشورها دست به دست يكديگر بدهند.
                                        مرحله نوجواني از نظر اسلام
نوجواني مرحله اي حساس در زندگي انسان است و از نظر اسلام سن تكليف محسوب مي شود. متخصصان و پژوهشگران علوم آموزشي، روانشناسي و جامعه شناسي اعتقاد دارند نوجواني مهمترين مرحله زندگي است. در واقع مي توان گفت انسان ميان دو قطب مثبت و منفي قرار گرفته و از دست دادن تعادل تبعات ناگوار زيادي بر روي زندگي او مي گذارد كه اين مساله در دوران نوجواني نمود بيشتري پيدا مي كند.مرحله اي طبيعينوجواني مرحله اي طبيعي در زندگي انسان به شمار مي رود و روند رشد فيزيكي او با طغيانگري، استقلال طلبي و فردگرايي همراه است مرحله نوجواني را مي توان به توازن ميان امواج دريا تشبيه كرد كه فرد در آن دوران دچار تغييرات مهمي مي شود تا بتواند فصل جديدي از زندگي اش را آغاز كند.تربيت نوجوان بايد به گونه اي باشد كه او دچار گم گشتگي نشود. وي در اثر نفوذ غرايز به دنبال كشف مسائل جديد است و رفتار متمردانه اي از خود بروز مي دهد. از آنجا كه نوجوان فاقد تجربه كافي است اين مسائل مي تواند به عدم تعادل در زندگي او منجر شود.تربيت نوجواناز نظر اسلام بايد كودك را به مدت هفت سال آزاد گذاشت، 7 سال به او نظم آموخت و 7سال همراه و ياور او بود.7 تا 14سالگي دوران بسيار حساسي در شكل گيري آينده كودكان محسوب مي شود و بين 14 تا 21 سالگي بايد نظارت كافي بر روي نوجوانان صورت گيرد، يعني تا زماني كه رفتاري طبيعي و توام با آينده نگري بروز دهند.البته ما قصد نداريم مشكلات مرحله نوجواني را كم اهميت جلوه دهيم ولي والدين بايد بدانند رفتار سختگيرانه آنها باعث مي شود فرزندشان در لاك خود فرو رود و به مشكلات روحي دچار گردد.از سوي ديگر نبايد آن قدر به نوجوانان آزادي عمل داد كه تعادل زندگي آنها برهم بخورد. والدين عزيز! در تربيت نوجوان خود اعتدال را رعايت كنيد.رفتارهاي ناپسنداز مشخصات مرحله نوجواني فقدان تجربه و خامي است و به همين دليل شاهد رفتارهاي ناپسند نوجوانان هستيم. آيا اسلام راهكاري براي اصلاح رفتار نوجوانان و محافظت از آنها در مقابل خطرات دارد؟ از نظر دين اسلام والدين بايد قبل از رسيدن فرزندشان به مرحله نوجواني، از لحاظ روحي با وي كار كرده و زمينه آشنايي اش را با خداوند فراهم آورند. انسان مسلمان- چه زن و چه مرد- بايد از اعتماد به نفس بالايي برخوردار باشد و حق دارد به موجودي مستقل تبديل شود وقتي كودك به سن پختگي روحي برسد و بتواند كارهاي خود را به خوبي انجام دهد دوران استقلال وي فرا مي رسد. زماني يك كودك به مرحله پختگي خواهد رسيد كه بتواند رفتاري مناسب و توام با اعتدال را در پيش بگيرد. بنابراين نوجواني مرحله اي غيرطبيعي نيست بلكه دوراني است كه انسان از مرحله رشد به مرحله پختگي گام مي نهد.مرحله پختگياز نظر اسلام انسان بالغ مسئول رفتارهاي خود- چه مثبت و چه منفي- است. در واقع غرايزي كه بر روي انسان تأثير مي گذارند از بلوغ تا پايان عمر وجود دارند. برخي از افراد در دهه هاي چهل، پنجاه و شصت زندگي خود همچنان در مرحله نوجواني سير مي كنند! بنابراين نمي توان سن خاصي را به عنوان مرحله پختگي نام برد.راهنماييوالدين بايد قبل از فرارسيدن مرحله نوجواني فرزندشان از نظر روحي به كمكش بشتابند و او را از راهنمايي هاي خود بي نصيب نگذارند. اين كار بايد به گونه اي باشد كه نوجوان براي رويارويي با چالش هاي جديد آمادگي لازم را پيدا كند. نوجوان مسلمان نبايد ذهن بسته اي داشته باشد بلكه بايد در مورد مسائل مختلف بينديشد.ازدواج زودهنگاماسلام از ازدواج زودهنگام استقبال مي كند و بر روي آسان كردن اين امر تأكيد دارد. دانشجويان مي توانند با كم كردن از سطح توقعات خود، ضمن ادامه تحصيلات، زندگي زناشويي تشكيل دهند. متأسفانه برخي از مردم بر اين عقيده اند كه قبل از 30 سالگي امكان ازدواج كردن وجود ندارد ولي اين تصور، غلط است.آموزشآيا از نظر اسلام آموزش مسائل زناشويي به نوجوانان درست است؟ پاسخ اين سؤال، مثبت است البته در صورتي كه اين كار به شيوه درستي انجام شود درواقع بايد نگاه جامعه به اين گونه مسائل تغيير كند.عشقنظر اسلام راجع به عشق چيست؟ اسلام مي خواهد انسان ها- چه مرد و چه زن- عشق را تجربه كنند. عشق يعني توجه به نيازها و علائق طرف مقابل و اين از نظر دين اسلام امر بسيار پسنديده اي است.مسلمانان نبايد نسبت به يكديگر بي توجه باشند. امام جعفر صادق(ع) مي فرمايند: « آيا مذهب چيزي به جز عشق است؟!» بيشتر نوجوانان نسبت به زيبايي فيزيكي توجه خاصي دارند ولي اسلام عشقي را مي پسندد كه به ازدواج منتهي شود. هيچ اشكالي ندارد كه يك مرد عاشق يك زن شود، زيبايي اش را تحسين كند و به فكر ازدواج با او بيفتد ولي رابطه اي كه از حدود شرعي فراتر رود مردود است زيرا مشكلات اخلاقي را به همراه دارد و موجب گمراهي بشر ا ز راه راست مي شود. درواقع بهتر است عشق پس از ازدواج شكل بگيرد.وقتي از عشق به عنوان يك حالت روحي كه دست خود انسان نيست حرف مي زنيم نمي توانيم هيچ قانوني را در اين زمينه تحميل كنيم. خداوند هرگز انسان را به خاطر آنچه از اختيار او خارج است مسئول نمي داند. با اين حال مسلمانان بايد احساسات خود را تحت كنترل داشته باشند و در اولين نگاه اختيارشان را از دست ندهند و اين مسئله نه تنها در ازدواج بلكه در هر رابطه انساني ديگري- مثل دوستي- صادق است.انواع عشق  گروهي اعتقاد دارند كه عشق بر دو نوع است: عشق غريزي و عشق افلاطوني. گاهي انسان عاشق ظاهر طرف مقابل مي شود ولي عشق واقعي احساسي انساني است كه بر پايه احترام متقابل شكل گرفته باشد
 ديدگاه مقام معظم رهبري در مورد جوانان
جوان؛ مظهر همت وشوق به آرمان هاجوان، مظهر آئينه وار صفا و صميميت و همت و شوق به آرمان ها و ايده الها است. ممکن است گذشت سن، بعضي ها را محافظه کار کند، اما موتور حرکت، جواني است. جوان ما نبايد محافظه کار شود. جوان بايد آرمانگرا باشد. از آرمان ها کوتاه نياييد. آرمان ها را بخواهيد، قله ها را بطلبيد تا يقين بکنيم که به نيمه راه لا اقل خواهيم رسيد. البته اگر قله را بطلبيد، بنده يقين مي کنم به خود قله هم خواهيد رسيد. روحيه آرمانگرايي را که از جمله مصاديق(آن)،تمسک به اصول و مباني فکر است، از دست ندهيد.جوانان! احساس مسؤوليتجوان بايد در درون خود، در دل خود، در وجدان خود احساس کند که نسبت به آينده اين کشور، آينده اين ملت، آينده اين تاريخ مسؤوليت دارد. همين احساس مسؤوليت بود که در دوران دفاع مقدس، اکثر جوان هاي متعهد را به ميدان دفاع کشاند. جوان ها مي توانستند توي خانه هاي خودشان، زير سايه پدرها و مادرها و ناز و نوازش آن ها بمانند، نه در زمستان ها در کوههاي برف آلود و سربه فلک کشيده غرب، نه در تابستان ها در بيابان هاي تفتيده خوزستان حاضر نشوند و راحت باشند، اما احساس مسؤوليت نگذاشت دنبال راحتي باشند. آنها توي ميدان آمدند و نتيجه، يک نتيجه معجزآسا شد. من مشتاقم که جوان هاي ما قصه جنگ تحميلي هشت ساله را بدانند که چه بود. اين را بارها گفته ايم، افراد هم گفته اند و تشريح کرده اند، اما يک نگاه کلان به اين هشت سال، با اطلاع از جزئياتي که وجود داشته است، خيلي براي برنامه ريزي آينده جوان در روزگار ما مهم است. خوشبختانه کتابهاي خوبي هم نوشته شده است. من با اين که وقت زيادي ندارم، بسياري از کتابهايي را که در باب مسائل دفاع مقدس هست، نگاه مي کنم، براي خود من مفيد است. اين کتابها را بخوانيد، بدانيد، ببينيد، شرح حال اين جوان هاي برجسته را بشناسيد.
تعدادي از اين جوان هاي برجسته ميدان جنگ، همان کساني بودند که در روز سيزده آبان، آن حماسه بزرگ را آفريدند، بعد هم(به )ميدان جنگ رفتند. بسياري از آن ها امروز جزو چهره هاي ماندگار واقعي تاريخ ما هستند. احساس مسؤوليت، اين است. من به جوانها مي گويم:تحصيل، تهذيب، ورزش. تحصيل کنيد، يعني نيروي خرد، فکر، مغز، علم در شما تقويت شود. از لحاظ علمي خودتان را تقويت کنيد، پيش ببريد، نه فقط براي اين که حرف شما در ديگري اثر کند، براي اين که شما مي خواهيد يک ستوني باشيد که اين بناي عظيم، اين کاخ مجلل- کاخ مدنيت و پيشرفت ملت ايران - روي اين ستونها سرپا بايستد و بنا شود. در کنار تحصيل، تهذيب باشد. دلهاي شما جوانها نوراني است، فطرت الهي در شماها زنده و درخشان است. امروز شما خودتان را به کارهاي نيک، خلق نيک، رفتار نيک اگر وادار کنيد و عادت بدهيد، هويت انساني شما همين جور شکل مي گيرد و تا آخر عمر اين دستاورد با شما خواهد ماند، به خصوص در اين مقطع سني شماها که يک مقطع زرين است، يک مقطع طلايي است. در اين مقطع خيلي کارهاي بزرگ مي شود روي شخصيت خود انجام داد؛ خودسازي. ارتباطتان را با خدا قوي کنيد. در مسائل ديني برنقاط عقلاني و ظريف بپردازيد و آنها را از استادان ماهرش فرا بگيريد. دين، عواطف هم دارد، لکن اين عواطف به معنويات عميق، به فکر عميق تکيه دارد، اين فکر را بايد آموخت و با مباني ديني آشنا شد و براساس آن، روي شخصيت خود، روي دل خود اثر گذاشت. روي دل خودتان بايد اثر بگذاريد. ما بايد دل خودمان را خيلي اوقا ت مخاطب قرار بدهيم.تهذيب شامل رفتارها هم مي شود؛ رفتار با پدر و مادر. پدر و مادرهايتان را هم دوست بداريد و هم اين دوستي را به آنها ابراز کنيد، هم احترامشان کنيد، هم اطاعتشان کنيد، داخل محيط خانه، اخلاق شما، رفتار شما مي تواند يک خانواده را بسازد. يک جوان گاهي در يک خانواده، پدر، مادر، برادران، خواهران را تحت تأثير قرار مي دهد. يک جوان مؤمن و مهذب داخل خانواده، مثل يک چراغ، محيط خانواده را روش مي کند و برادرها، خواهرها از او فرا مي گيرند، در داخل محله، درداخل محيط زندگي، در داخل محيط کار .جوانان! تدين و استحکام بنيه دينييک عنصر(ي) که با جوانها بايد در ميان گذاشت، مسأله تدين است. جوانهاي عزيز! تدين، رعايت ديني، در حد وسع و امکان، اين مايه توجهات الهي است، مايه توفيقات انساني است، مايه پيشرفت است، اين را دست کم نگيريد. من مي خواهم بگويم شما اگر فلان فرمول رياضي يا فلان عنصر شيميايي يا فلان اختراع را به وجود مي آوريد يا کشف مي کنيد و پيدا مي کنيد و حل مي کنيد، در همان حال توجه تان به خدا، به شما کمک خواهد کرد. اولا خداي متعال شما را مدد مي کند، کارها دست خدا است. نقش معنويت را دست کم نبايد گرفت. با توجه به خدا و تقرب به خدا،با توسل به دامان قدس الهي و ذيل عنايت الهي مي توان خيلي کارهاي دشوار را انجام داد. شماها جوانيد، شما با ما فرق داريد، اين را به شما بگويم، شما خيلي از اين جهت جلوتر از ما هستيد. دلهاي شما پاک، نوراني،بي تعلق، بي آلايش ، مثل يک آئينه روشن ، بلافاصله نور را منعکس مي کند، آلوده نشده ايد، اين را قدر بدانيد. با خداي متعال رابطه برقرار کنيد. با نماز، با نافله، با تلاوت قرآن، با دعا، با صحيفه سجاديه. اين صحيفه سجاديه پر از معارف ديني است. با اين کار، بنيه ديني و انقلابي خودتان را هم محکم مي کنيد. جوان ما اگر بنيه ديني ا ش مستحکم باشد، خيلي از اين کساني که مشغول تلاشند براي منحرف کردن ذهنها به ستمهاي گوناگون، وقتي ديدند جوان ما محکم است، کنار مي کشند. اين استحکام بنيه اعتقادي با همين توجه ها، با همين تضرع، توسل به پروردگار، در همين دعاهاي صحيفه سجاديه به دست مي آيد. اين دعاها فقط"يا رب يا رب" گفتن نيست، لبريز از معارف اسلامي است که اعتقاد انسان را عميق مي کند. تلاوت قرآن هم همين طور، خود نماز هم همين طور. به هر حال، اين توصيه من به همه شما جوانان استمنفعل نشدن از جنگ رواني دشمنامروز(دشمنان)جنگ سرد و جنگ رواني را با شکلهاي مختلفي انجام مي دهند. مي خواهند به ملت ايران و به جوان ايراني بباورانندکه شما نمي توانيد بدون ارتباط و اتصال با قدرتهاي سلطه گر به جايي برسيد. اين خطر بزرگي است که امام(ره) به آن توجه داده اند. آنها پيشرفتهاي عظيم ملت را انکار مي کنند. انقلاب در طول اين سي سال از موانع بسياري گذشته است. در تاريخ انقلابها که انسان نگاه مي کند، اين همه موانع در راه يک ملت و يک انقلاب بسيار به ندرت ديده مي شود و انقلابها معمولا پشت اين موانع مي مانند و خود را تسليم دشمن مي کنند،(اما انقلاب ما)با اين همه تهديد، با تحريم، با انواع و اقسام دشمني ها و حيله ها، و کارشکنيها توانسته است پيش برود، قله ها را فتح کند، همچنان چشم به قلعه هاي بالاتري دارد و همچنان با قدرت پيش مي رود. مي خواهند اين انگيزه را از ملت ايران بگيرند. من به جوانان عزيزمان، جوانان دانشگاهي، جوانان حوزوي، جوانان فعال در صحنه صنعت يا کشاورزي يا علم يا هنر عرض مي کنم: شما در نيمه راه هستيد و آنچه از راه گذرانيده ايد، با مشکلات بسيار بزرگي مواجه بوده است، اما توانسته ايد. آن نيمه ديگر راه و آن بخش باقيمانده راه را- که دشمن مي خواهند نگذارد شما آن نيمه اصلي، نيمه آخر را طي کنيد و به قله ها برسيد- با عزم راسخ مي توانيد دنبال کنيد، شما مي توانيد، همچنان که ثابت کرده ايد که مي توانيد.
حضرت علی اکبر (ع) برترین اسوه جوانان
ولادت با سعادت حضرت علی اکبر (ع) در کشور ما به عنوان روز جوان معرفی شده . در فرهنگ اسلام، جوان در جایگاهی ارزشمند و والا قرار دارد و مکتب متعالی ما تعابیر والایی در شان او آورده است. دین مبین اسلام، جوان را به ملکوت نزدیکتر از دیگران می‌داند و معتقد به تکریم و بزرگداشت اوست. در حدیثی از حضرت رسول اکرم (ص) آمده که فرمودند: فضیلت جوان عابد که از آغاز جوانی عبادت کند همانند فضیلت پیامبر بر دیگر مردمان است. بدون شک جوانی بهترین دوران زندگی انسان است. دورانی که در آن تحرک و پویایی حرف اول و آخر را زده و استعدادهای نهفته می‌تواند آ‌شکار شود. جوانی به ذات خود زیباست و سستی و بی‌انگیزگی در ذهن و ضمیر یک جوان سالم راه ندارد. از این رو دین مبین اسلام نیز تاکید زیادی بر خودسازی جوانان دارد. در سایه این خودسازی است که یک جوان می‌تواند خیر دنیا و آخرت را به دست آورده و به سعادت ابدی دست پیدا کند.
در جامعه اسلامی ما جوانان غیور همواره در عرصه‌های مختلف افتخارآفرین بوده‌اند. از این رو غرب و دشمنان کشور اسلامی ما جوانان را نشانه گرفته‌اند. در جوامع سبک‌های زندگی متناسب با فرهنگ هر جامعه متفاوت است و دشمن نیز این روش‌های زندگی را نشانه رفته است. هر جامعه‌ای سبک زندگی خاصی دارد که بر اثر گذشت زمان از فرهنگ و تفکر، خرد و دین و مذهب آنها استخراج شده و در آن جامعه رواج یافته است. اعتقادات ارزشمند دینی به عنوان پایه و اساس زندگی در جامعه اسلامی است و مردم باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که دشمن به دنبال تخریب این اعتقادات است تا بتواند به آسانی سبک زندگی ایرانی را تغییر دهد. در صورتی که مردم جامعه با علم و خرد و دانش و قوانین جاری همراه و هم‌جهت باشند جامعه رو به پیشرفت و حرکت خواهد بود.
در دنیای امروز، کشورهای غربی تلاش فراوانی دارند تا با تغییر سبک زندگی کشورهای اسلامی زمینه بسط نفوذ و استیلای خود را فراهم نمایند. از این رو لازم است جوانان هوشیار باشند و فریب صحنه‌سازی‌های غرب را نخورند. انس جوانان با قرآن کریم و تعالیم اسلامی، سد محکمی در برابر تهاجم فرهنگی غرب محسوب می‌شود. جوان مسلمان ایرانی باید همواره در مقابل توطئه‌های دشمنان فرهنگی کشور آماده باشد و تسلیم این توطئه‌ها و طرح‌های خطرناک نشود. امروز با توجه به اقبال جوانان به قرآن کریم، فرصتی ایجاد شده تا از رهگذر این اقبال در راستای نهادینه شدن دستورات قرآن و رسیدن به سعادت بشری گام برداریم. هنگامی که جوانان ما به سوی قرآن پیش می‌روند دشمنان برنامه‌های خود را برای خارج کردن جمهوری اسلامی از این جایگاه به کار می‌بندند، زیرا ایران اسلامی و جوانان ما الگوی بیداری اسلامی در منطقه هستند. مهار فرهنگ غربی باید همواره در دستور کار زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ما قرار گیرد. غرب همواره سعی دارد با القای ضد فرهنگ‌ها در فرهنگ اصیل ملت ایران خلل ایجاد کند. از این رو باید مراقب هجمه‌های فرهنگی دشمنان بود. در این خصوص شبکه‌های ماهواره‌ای از همه ابزارهای خود بهره می‌برند تا القاگر نوعی زندگی حیوانی و غیر سالم در میان جوانان ما باشند.
غرب در راستای تهاجم فرهنگی علیه کشورمان نهادهای آموزشی را نشانه گرفته است. غرب همچنان به توطئه‌های فرهنگی خود در محیط‌های علمی و آموزشی ما ادامه می‌دهد. این توطئه‌ها در راستای مقابله با فرهنگ اصیل ما طراحی شده است. افشای توطئه‌های فرهنگی غرب این امکان را به ما می‌دهد تا این توطئه‌ها را شناخته و نسبت به دفع آنها از فضای علمی و فرهنگی کشور اقدام نماییم. در این خصوص لازم است فرهنگ مهاجم غربی به صورت دقیق مورد واکاوی قرار گیرد تا بتوان در ابعاد و جنبه‌های مختلف با آن به مبارزه پرداخت. در این خصوص آگاهی جوانان، نقش عمده‌ای دارد. جوانان عزیز کشورمان لازم است در جهان امروز، هر روز بر میزان آگاهی‌ها و دانسته‌های خود در برابر فرهنگ‌های مهاجم بیفزایند.
در نهایت اینکه روز ولادت حضرت علی اکبر (ع) به حق به عنوان روز جوان نامگذاری شده . آگاهی، ولایت‌پذیری ، ایثار و دلاوری، روحیاتی بودند که جملگی در وجود فرزند گرامی حضرت امام حسین (ع) تبلور یافته بود. روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسی که اجازه میدان طلبید تا جان را فدای دین کند او بود. اگرچه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام (ع) بسیار سخت بود ولی از ایثار و روحیه جانبازی او جز این انتظار نبود. وقتی به میدان می‌رفت، حضرت امام حسین (ع) در سخنانی سوزناک به آستان الهی، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولی تیغ به رویشان کشیدند نفرین کرد. علی اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهای شجاعانه‌ای با انبوه سپاه دشمن نمود. پیکار سخت، او را تشنه‌تر ساخت؛ به خیمه آمد. بی‌آنکه آبی بنوشد با همان تشنگی و جراحت، دوباره به میدان رفت و جنگید و به فیض عظیم شهادت نایل آمد. جوانان غیور کشورمان نیز باید به شخصیت حضرت علی اکبر (ع) تاسی کرده و ایشان را الگوی سعادتمندی خود قرار دهند. امید که جوانان عزیزمان همواره پیرو مکتب اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) باشند.