سایت چدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2

m5736z

blog.ir.

غیرت در سیره اهل بیت(ع)

یکی از ارزش‌های مهم اخلاقی که موجب آثار درخشان و سازنده در زندگی انسان می‌شود و باعث کسب عزّت و آبرو و شخصیت ممتاز می‌گردد، خصلت غیرت است

واژه غیرت به معنی دفاع شدید از عرض و ناموس، یا مال و کشور و دین است و معمولاً چهره انسان غیور هنگام دفاع، متغیّر و دگرگون می‌گردد و نشانه‌های دفاع جدّی و شدید در چهره‌اش دیده می شود. ضد آن دیاثت و بی‌غیرتی و بی‌تفاوتی و سستی و سهل‌انگاری است که چنین خصلتی موجب پیامدهای ویرانگر و انحرافات بسیار زشت خواهد شد

غیرت از صفات برجسته و کلیدی است که موجب جلوگیری شدید از تجاوز بیگانه به حریم استقلال و عزّت و ناموس شده و باعث پیدایش ارزش‌های دیگری می‌شود که هر کدام در جای خود تکمیل کننده هویّت و شخصیت انسان می گردند و ره‌گشایی برای کسب آزادی، عفّت، استقلال و عزّت جامعه و فرد خواهند شد و در بسیاری از موارد عامل تحصیل افتخارات عظیم شده که با نبودن آن، دستیابی به چنان افتخاراتی امکان‌پذیر نیست

در حقیقت خصلت غیرت همچون یک پلیس مخفی هشیار و بیدار در روح و روان انسان، مراقب مرزها و حدود و خط قرمزها است و انسان را به نظارت قاطع در این راستا وامی‌دارد تا به پاسداری و نگهبانی از حریم‌ها بپردازد.
معنی غیرت و اقسام آن
واژه غیرت معمولاً در جایی به کار می‌رود که چیزی حق اختصاصی شخصی یا گروهی است و دیگران می‌خواهند مرز و حریم آن را بشکنند و انسان غیور با دفاع شدید خود، از تجاوز حریم‌شکنان جلوگیری می‌کند. بنابراین غیرت دارای یک معنی عام و گسترده است مانند غیرت در حفظ اموال، در حفظ ناموس، در حفظ حیثیّت و آبرو، در حفظ استقلال همه‌جانبه کشور و در حفظ دین و آیین و...

ولی غالباً در حفظ حریم عفت و ناموس به کار می‌رود و باید نیز چنین باشد چرا که موجب حمایت قوی از ارزش‌های اخلاقی شده و به جامعه آرامش و امنیت و پاکی می‌بخشد، در حالی که بی‌غیرتی باعث از هم پاشیدگی شیرازه خانواده‌ها و ده‌ها و صدها بلای خانمان‌سوز و جبران‌ناپذیر خواهد شد

بنابراین غیرت دارای اقسام گوناگونی است که از همه آنها مهم‌تر غیرت‌ورزی برای حفظ حریم ناموس می‌باشد و ضد آن بی بند و باری و افسار گسیختگی ناموسی و انحرافات و آلودگی‌های جنسی است. ولی باید توجه داشت که آن غیرتی، محبوب بوده و به عنوان ارزش به شمار می‌آید که مانند سایر صفات ارزشی، در حد اعتدال باشد وگرنه نکوهیده و ضد ارزش خواهد شد.
مانند دفاع‌های غیر منطقی از ناموس که به صورت وسواس و سوءظن درآید، بر همین اساس پیامبر(ص) فرمود: «مِنَ الغَیرَهًْ ما یُحِبُّ اللّهُ، وَ مِنها ما یَکرَهُ اللّهُ، فَاَمّا ما یُحِبُّ فَالغَیرَهًْ فِی الرَّیبَهًِْ، وَ اَمّا ما یَکرَهُ فَالغَیرهًَْ ًفِی غَیرِ الرَّیبَهًْ؛ غیرت بر دو گونه است، نوعی از آن را خدا دوست دارد و نوعی از آن را دوست ندارد، اما آن غیرتی را که خدا دوست دارد، غیرتی است که در موارد مشکوک (و مظان آلودگی‌ها) می‌باشد و اما آنچه از غیرت را که دوست ندارد غیرتی است که در غیر این موارد باشد.»(1)
امام صادق(ع) فرمود: «لاغیرهًْ فی الحلال؛ در امور حلال، غیرت‌ورزی، نابجاست.»(2)
بر همین اساس امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «غیرهًْ الرّجل ایمانٌ و غیرهًْ المرئهًْ عدوانٌ؛ غیرت‌ورزی مرد از ایمان نشأت گرفته، ولی غیرت‌ورزی زن (در رابطه با هوو) از روی دشمنی (و حسادت) است.»(3)
 در نهج‌البلاغه در فرازی از وصایای حضرت علی(ع) به فرزندش امام حسن(ع) چنین آمده: «ایّاک و التّغایر فی غیر موضع الغیرهًْ، فانّ ذلک یدعو الصّحیحهًْ الی السقم و البریّهًْ الی الرّیب؛ از غیرت‌ورزی در غیر موردش پرهیز کن، زیرا این گونه غیرت (افراطی) سبب گرفتاری و انحراف افراد درستکار از آنان شده و موجب می‌شود که افراد بی‌گناه در معرض تهمت قرار گیرند.»(4)
غیرت از دیدگاه قرآن و روایات
یکی از پیامبران بزرگ خدا، حضرت یوسف(ع) هنگامی که به عنوان غلام و برده به خانه عزیز مصر آورده شد نوجوان بود، در آنجا همسر عزیز مصر شیفته جمال او شد و گروهی از زنان را بر آن داشت که از یوسف(ع) کامجویی نمایند، یوسف که در برابر طوفان شهوات قرار داشت در مخاطره شدید قرار گرفت، حتی او را تهدید کردند که اگر تسلیم هوس‌های آنها نشود، زندانی خواهد شد، یوسف(ع) که بسیار غیور و عفیف بود، با کمال مقاومت، زندان را برگزید و از کید و مکر آنها فرار کرد در حالی که طبق قرآن، به درگاه الهی چنین می‌گفت: «ربّ السّجن احبّ الیّ مما یدعوننی الیه؛ پروردگارا زندان نزد من محبوب‌تر است از آنچه اینها مرا به سوی آن فرا می‌خوانند.»(5)
خداوند دعای یوسف(ع) را به اجابت رسانید، وگرچه سال‌ها به جرم غیرت و عفت، زندانی شد، ولی غیرت او، او را از انحراف و رویکرد به سوی بی‌عفتی باز‌داشت.
خداوند برای حفظ غیرت و عفت زنان می‌فرماید: ولا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ؛ زنان باید هنگام راه رفتن پاهای خود را بر زمین نزنند تا مبادا زینت پنهانی‌شان دانسته شود.» (و صدای خلخال که بر پای خود دارند به گوش رسد.)(6)
در مدینه گروهی از اراذل و اوباش و جوانان هرزه به بانوانی که برای شرکت در نماز مغرب و عشاء به سوی مسجد رفت و آمد می‌کردند، پرخاش می‌کردند و با متلک و گفتار ناروا به آنها آزار می دادند و مزاحم آنان می‌شدند، گروه دیگری نیز بودند که از راه نفاق و شایعه‌سازی باعث مزاحمت می‌شدند، خداوند به پیامبر(ص) دستور قاطع داد تا آنها را از مدینه تبعید کند و از این گونه هوسبازانی که با بی‌غیرتی خود به حریم عفّت تجاوز می‌کردند با تعبیر «فی قلوبهم مرضٌ» (بیماردلان تیره‌دل) و ملعون یاد کرد، چنانکه این مطلب در آیه 60 و 61 سوره احزاب آمده است.
در تاریخ و روایات آمده: حکم بن ابی العاص پدر مروان در عین آنکه مسلمان شده بود و به مدینه هجرت کرده بود، شخصی هوسباز و منحرف بود، روزی پیامبر(ص) در حجره یکی از همسرانش بود، او از درز در به داخل آن حجره نگاه کرد، پیامبر(ص) از این چشم‌چرانی او به قدری ناراحت شد که عصای سرکجی که نوک تیز داشت برداشت، و او را تعقیب کرد، او پا به فرار گذاشت و از دست پیامبر(ص) گریخت. پیامبر(ص) به او نرسید و فرمود: «اگر او را می‌گرفتم، چشمش را بیرون می‌آوردم

سپس دستور داد او و فرزندش مروان را از مدینه به طائف تبعید کردند. آنها در عصر پیامبر(ص) همچنان در تبعید به سر می‌بردند، بعد از رحلت پیامبر(ص) در عصر خلیفه اول و دوم نیز در تبعید بودند، تا اینکه آنها در عصر خلافت عثمان به مدینه بازگشتند و همین یکی از اعتراض‌های شدید مسلمانان به عثمان بود که چرا اجازه بازگشت تبعید‌شدگان پیامبر(ص) به مدینه را داده است.(7)
آری پیامبر(ص) این گونه در برابر خدشه‌دار شدن جامعه به هوسبازی و بی‌عفّتی، حساس بود و می‌فرمود: «کان ابراهیم ابی غیورٌ، و انا اغیرمنه، و ارغم اللّه انف من لایغار؛ پدرم ابراهیم (ع) بسیار غیرتمند بود و من از او غیرتمندتر هستم و خداوند بینی آن کسی را که بی‌غیرت است به خاک بمالد و ذلیل کند.»(8)
نیز رسول خدا(ص) فرمود: «بوی خوش بهشت تا مسیر پیمودن پانصد سال راه، می‌رسد، ولی به مشام چند نفر نمی‌رسد، یکی از آنها بی‌غیرت است.»(9) یعنی آدم بی‌غیرت تا این اندازه (میلیون‌ها فرسخ) از بهشت دور است.
امام صادق(ع) فرمود: «خداوند غیور است و هر غیوری را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهای زشت ـ اعم از آشکار و پنهان ـ را حرام فرموده است.»(10)
امیرمؤمنان (ع) فرمود: «من لایغار فانّه منکوس القلب؛ کسی که غیرت نورزد قلب چنین فردی واژگونه است.»(11) یعنی کور و بسته است و قابلیت پذیرش نور الهی و نصایح دین را ندارد. نیز آن حضرت دستور داد که دو رکعت نماز بخوانید و در قنوت آن عرض کنید: «اللّهمّ ارزقنی زوجهًْ قنوعاً غیوراً؛ خداوندا! همسر اهل قناعت و غیرتمند به من عنایت فرما.» (12) یعنی چنین دعایی مطلوب است، همسر قانع و غیرتمند، دارای ارزش ممتاز خواهد بود.
نیز در ضمن گفتاری فرمود: «قدر عفهًْ الرّجل علی قدر غیرته؛ اندازه عفت انسان به اندازه غیرت او است.»(13) بنابراین رعایت اندازه کمال عفت، بستگی به کمال غیرت دارد و اگر کسی به هر اندازه از غیرت بی‌بهره باشد، به همان اندازه از عفّت ناموسی بی‌بهره خواهد بود.
چند نمونه از غیرت پیشوایان
حضرت ابراهیم(ع) به داشتن خصلت غیرت ـ به ویژه غیرت ناموسی ـ معروف بود، در مورد حفظ عفت همسرش بسیار حسّاس بود، امام باقر(ع) فرمود: روزی عزرائیل (یکی از فرشتگان مقرّب حق) به صورت جوانی وارد خانه ابراهیم (ع) شد، ابراهیم وقتی که او را دید او را نشناخت، نزد او آمد و با تندی به او گفت: «با چه اجازه‌ای وارد خانه من شده‌ای؟» او گفت: با اجازه خدای خانه. آنگاه خود را معرفی کرد و گفت من از سوی خداوند مأمور شده‌ام تا مقام خلیل (دوست خالص خدا) را به تو بدهم. ابراهیم خوشحال شد. در روایت دیگری آمده که این فرشته جبرئیل بود.(14)
و نیز روایت شده: ابراهیم در یکی از سفرها، بر اثر آلودگی محیط، همسرش را در میان صندوقی سرپوشیده نهاده بود، در مرز ایالت مصر، مأمور از او پرسید در میان این صندوق چیست؟ ابراهیم پاسخ‌هایی داد و سرانجام فرمود: در میان این صندوق همسر من قرار دارد. مأمور پرسید: چرا او را در میان صندوق نهاده‌ای؟ ابراهیم گفت: «غیرتم نسبت به ناموسم چنین اقتضاء کرد تا چشم ناپاکی به او نیفتد.»(15)
خداوند حضرت ایوب(ع) را به انواع بلاها مبتلا و امتحان کرد، از همه آنها روسفید بیرون آمد، سرانجام او را به بیماری سختی مبتلا کرد، او با صبر و مقاومت، همه رنج‌ها را تحمّل نمود و همواره شکر خدا می‌گفت، تا اینکه کار به جایی رسید که همسر باوفایش، برای تأمین معاش زندگی، گیسوان خود را به زنی فروخت، وقتی نزد ایوب بازگشت، ایوب پس از اطلاع، بسیار ناراحت شد، به طوری که هیچ کدام از گرفتاری‌های شدید سابق، او را این گونه غمگین نکرده بود، با دلی شکسته و حالی زار به درگاه الهی عرض کرد: «خدایا مرا به انواع بلاها مبتلا نمودی، صبر کردم و سپاسگزاری نمودم، ولی کار به جایی رسیده که همسرم گیسوانش را فروخته، این مصیبت قابل تحمّل نیست (غیرتم مانع از آن است که بتوانم تحمّل کنم) خدایا لطفی کن

ناگاه ندایی شنید که پای خود را بر زمین بکوب، که این چشمه آبی خنک برای نوشیدن و شستشو است، او چنین کرد، خود را در آن آب شستشو داد، در همان لحظه همه بلاها بر‌طرف شد و ایوب غرق در نعمت‌های سرشار الهی گردید.»(16)

در یکی از جنگ‌ها چند نفر اسیر را به حضور پیامبر(ص) آوردند که مستحق اعدام بودند، پیامبر(ص) فرمان اعدام آنها را صادر کرد، ولی در میان آنها یکی از آنها را آزاد کرد، او پرسید: چرا مرا آزاد کردی؟ پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که تو دارای پنج خصلت هستی که خدا و رسولش آنها را دوست دارد:

1ـ نسبت به ناموست، غیرت شدید داری 2ـ دارای سخاوت 3ـ حسن خلق 4ـ راست‌گویی 5 ـ و شجاعت می‌باشی. آن شخص با شنیدن این سخن، مجذوب پیامبر اسلام شد و مسلمان گردید و در راه اسلام استوار بود تا اینکه در یکی از جنگ‌ها در رکاب پیامبر(ص) به شهادت رسید.(17)
عصر پیامبر(ص) بود، در مدینه دو نفر به نام های هیت و ماتع از افراد هوسباز بودند و همواره با گفتار زشت و خلاف عفّت، مردم را می‌خنداندند، روزی پیامبر(ص) از نزدیک آنها عبور می‌کرد. شنید به یکی از مسلمانان می‌گفتند: «وقتی که به شهر طائف حمله کردید و آنجا را فتح نمودید، در کمین دختر غیلان ثقفی باش، او را اسیر کرده و برای خود نگه‌دار، او زنی چنین و چنان... است

سخن آنها به غیرت پیامبر (ص) برخورد، به طوری که به آنها اعتراض شدید نمود و سپس آنها را از مدینه به سرزمین «غرابا» تبعید کرد، آنها فقط حق داشتند در طول هفته، تنها روزهای جمعه برای خرید غذا و لوازم زندگی به مدینه بیایند.(18)
5 ـ پیامبر(ص) روزی در میان ازدحام مسلمین (گویا در مسجد) بود، ناگاه دید گروهی در گوشه‌ای داد و فریاد می‌کنند، پرسید: چه خبر است؟ گفتند: جوانی گستاخ آمده می‌گوید: اجازه بدهید نزد پیامبر بروم از او اجازه بگیرم زنا کنم. پیامبر(ص) فرمود: به او اجازه بدهید نزدیک بیاید، اجازه دادند او نزدیک آمد و در برابر پیامبر ایستاد و گفت: اجازه بده زنا کنم. پیامبر (ص) از او پرسید: آیا دوست داری(غیرتت اجازه می دهد) که با مادر یا دختر یا خواهر تو چنین کنند؟ او گفت: نه هرگز غیرتم اجازه نمی‌دهد. پیامبر فرمود: مردم نیز در مورد مادر یا دختر و خواهرشان راضی نیستند که با آنها عمل منافی عفت انجام شود

آن جوان از سؤال خود پشیمان شد و اظهار عذرخواهی و پشیمانی کرد. پیامبر دست به سینه او نهاد و چنین دعا کرد: «خدایا قلب این جوان را پاک گردان و دامان او را از آلودگی بی‌عفتی حفظ کن و گناهانش را ببخش.» از آن پس منفورترین کار در نزد آن جوان، گناه بی‌عفتی بود.(19) پیامبر(ص) در این حادثه، با شکوفا نمودن غیرت آن جوان، او را نهی از منکر کرد و او در پرتو غیرت از آلودگی نجات یافت.
عصر خلافت امیر مؤمنان علی(ع) بود، به آن حضرت گزارش رسید که در مسیر راه‌ها بعضی از مردان و زنان رعایت حریم عفت را نمی‌کنند، بسیار ناراحت شد. مردم کوفه را جمع کرد، در ضمن سخنرانی به آنها فرمود: به من خبر رسیده که زنان شما در مسیر راه ها به مردان تنه می‌زنند، آیا حیا نمی‌کنید، خداوند لعنت کند کسی را که غیرت نمی‌ورزد. (20)
نیز روایت شده: به مردم کوفه فرمود: «آیا خجالت نمی‌کشید و زنان شما غیرت نمی‌ورزند؟ به طوری که در بازارها رفت و آمد می‌کنند و با مردان بیگانه رخ به رخ شده و به همدیگر تنه می‌زنند؟»(21)
سخن آخر اینکه: پیامبر(ص) در عین آنکه شرکت بانوان را در امور سیاسی جایز بلکه لازم می‌دانست، تأکید فراوان داشت که آنها حریم عفاف را حفظ کنند، به عنوان مثال پس از فتح مکّه، پیامبر(ص) مسلمانان را برای بیعت مجدد فرا خواند و بانوان را نیز (مطابق آیه 12 سوره ممتحنه) با شرایطی به بیعت کردن امر کرد، ام حکیم از پیامبر (ص) پرسید: ما چگونه با تو بیعت کنیم؟ پیامبر (ص) فرمود: «من با زنان مصافحه نمی‌کنم» (دست نمی‌دهم) آنگاه فرمود ظرفی (مانند تشت) را حاضر نمودند، آن را پر از آب کردند، پیامبر(ص)، دستش را میان آن آب برد و بیرون آورد. سپس به زنان فرمود: دست خود را در میان این آب داخل کنید و خارج سازید و همین بیعت شماست.(22)
از: حوزه نیوز
پی‌نوشت‌ها:
1. کنزالعمال، حدیث 7067، ج 3، ص 385.
2. وسائل الشیعه، ج 14، ص 176.
3. غررالحکم، میزان الحکمة، ج 7، ص 395.
4. نهج‌البلاغه، نامه 31.
5. سوره یوسف، آیه 33.
6. سوره نور، آیه 31.
7. الغدیر، ج 8، ص 243؛ اسدالغابه، ج2، ص 33.
8. بحارالانوار، ج 103، ص248.
9. من لایحضره الفقیه، ج3، ص 281.
10. فروع کافی، ج5، ص 535.
11. بحار، ج 79، ص 115؛ وسائل الشیعه، ج14، ص 108.
12. بحار، ج 103، ص 268.
13. نهج‌البلاغه، حکمت 47.
14. اقتباس از بحار، ج 12، ص 5 و 13.
15. اقتباس از تفسیر المیزان، ج 7، ص 241.
16. اقتباس از لئالی الاخبار، ج 1، ص 265.
17. وسائل‌الشیعه، ج 14، ص 109.
18. بحار، ج22، ص 88، به نقل از فروع کافی.
19. تفسیر المنار، ذیل آیه 104 و 105، آل عمران.
20 و21. وسائل الشیعه، ج 14، ص 174.
22. همان، ص 153 و 154.

  

پست و مقام طعمه یا امانت؟!


  دوری از خدا، نتیجه ریاست‌دوستی
از نظر آموزه‌های اسلامی، ریاست و سروری بر مردم نه تنها از نظر هدف‌گذاری، حسنه و نیک نیست، بلکه شری است که زمینه‌ساز بیراهه رفتن و استفاده از هر وسیله و ابزاری است که جز تباهی برای شخص و جامعه‌اش، سود و ثمره‌ای ندارد. از این‌رو ریاست‌طلبی در اسلام نهی شده است؛ چه رسد که شخص گرفتار بدتر از آن یعنی ریاست‌دوستی شود و حب مقام و جاه و ریاست در جانش قرار گیرد

چنین شخصی ریاست را به جای خدا گذاشته و به جای حب خدا، حب جاه را قرار داده و خدایش هواهای نفسانی شده است که بدترین هدف‌گذاری در زندگی و خسران آشکاری است که برآیند آن چیزی جز از دست رفتن فرصت تکرارنشدنی عمر و سرمایه‌های وجودی نیست که خداوند برایش در دنیا فراهم آورده تا ابدیت خویش را بدان بسازد و خوشبختی ابدی را برای خویش رقم زند؛ اما او سرمایه‌ها را تباه کرده و اصل سرمایه را از دست داده و نه تنها از سود ضرر کرده بلکه از سرمایه هم زیان دیده است. چنین شخصی در دنیا و آخرت گرفتار شقاوت و بدبختی خواهد شد. این‌گونه است که به عنوان ملعون در روایات معرفی می‌شود.
ریاست‌دوستی، مقدمه ریاست‌طلبی
بر اساس آموزه‌های وحیانی، ما درباره جاه و ریاست سه دسته روایت داریم: یک دسته از روایات نفس «جاه» یعنی سلطه داشتن بر دیگران را نکوهش می‌کند و دسته دیگر «طلب ریاست» و اینکه انسان برای رسیدن به پست و مقام، دست و پا بزند را هدف‌گیری کرده و دسته آخر هم مربوط به «حب ریاست» است که همگی مورد نکوهش و نهی قرار گرفته است. (رسائل بندگی، آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی، ص 299)
ضرورت تهذیب نفس پیش از ریاست
برخی میان جاه و مقام فرقی قائل نیستند و معتقدند که جاه همان مقام است، در حالی که جاه با مقام و ریاست فرق دارد. جاه در حقیقت همان نوع خاصی از سلطه و استیلا بر دیگران است (همان، ص 302 )که در روایت آمده است حب آن آخرین چیزی است که از قلوب صدیقین خارج می‌شود

بنابراین حب‌الجاه همانند حب‌المال از شاخص‌های مهم حب‌الدنیا است که از رذایل اخلاقی محسوب می‌شود و در فرایند تهذیب نفس و خودسازی باید با آن مبارزه کرد. از این‌رو یکی از بدترین و زیانبارترین آفات حکومت، سیاست و قدرت، حب جاه و ریاست‌دوستی است که امام راحل همواره متذکر می‌شدند که تا قبل از تهذیب نفس و خودسازی وارد عرصه ریاست و قدرت نشوید، چرا که در این صورت موجبات هلاکت دین و دنیای انسان را فراهم می‌آورد.
پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: کسی که دوست دارد مردم را در مقابل خود ایستاده ببیند، جایگاه او آتش جهنم است. (بحارالانوار، ج 74، ص 90)
بنابراین وقتی انسان بر اساس هوای نفس، حب به جاه پیدا می‌کند، این حالت، مقدمه‌ای می‌شود که او دنبال ریاست برود و به همه ابزار، لوازم و علل و اسباب آن تمسک پیدا می‌کند تا به هدف خود نایل آید و همین امر سبب هلاکت دین و دنیای او می‌شود.
کسانی که دنبال ریاست به هر شکلی می‌روند حتی اگر نیت صادقانه‌ای داشته باشند باید توجه داشته باشند بدون تزکیه نفس و خودسازی از قبل و همراه و پس از آن نمی‌توانند از هلاکت ابدی ناشی از ریاست و مقام در امان باشند؛ زیرا حرکت در این راه همانند حرکت بر لبه تیز شمشیری است که جانش را می‌گیرد. این‌گونه است که شخص به سبب حفظ قدرت به هلاکت می‌افتد؛ چرا که همواره اهل قدرت با چالش‌هایی مواجه هستند که رقیبان می‌سازند و شخص برای حفظ حتی موقعیت سالم و حق خود باید تلاش کند تا پاسخگوی آنان باشد

حتی اگر شخص، از عنصر کارآمدی برخوردار باشد، همواره در معرض تهمت است؛ همان‌طوری که پیامبر(ص) و امام علی(ع) در زمان قدرت و حکومت در معرض آن قرار داشتند. این تهمت‌ها هم به حوزه‌های جنسی مربوط می‌شود. (نور، آیه 11) و هم مالی و سوء استفاده از بیت‌المال مسلمین و اینکه خویشان را مقدم داشته و به جای ایثار به استیثار رو آورده است؛ چنانکه پیامبر(ص) بر اساس آیات قرآن بارها متهم می‌شود.
پس کسانی که خود را نساخته‌اند، در صورت ریاست‌طلبی قطعا خود و دیگران و جامعه را به هلاکت خواهند انداخت و تجربه تاریخی این حقیقت را به اثبات رسانده است. بر این اساس ریاست و پست و مقام تنها شایسته افراد مهذب و خودساخته و رهیده از هواها و تمایلات نفسانی است و در غیر این‌صورت، فساد و تباهی و شقاوت در انتظار شخص ریاست‌طلب خواهد بود.
شخص طالب ریاست، باید به هر شکلی شده خود را از اتهام دور نگه دارد؛ در حالی که قدرت، موضع اتهام است و شخص خواسته و ناخواسته در معرض آن است، بلکه حتی اگر شخص خودش متهم ردیف اول نباشد، خویشان او متهم ردیف اول سوءاستفاده خواهند بود، این‌گونه است که شخص باید همواره پاسخ‌گوی این و آن باشد و این پاسخ‌‌گویی غیر از پاسخ‌‌گویی به خدا و پیامبر(ص) در دنیا و آخرت است

در چنین اوضاع پرخطری است که اشخاصی که تهذیب نفس نکرده و تزکیه نشده‌اند، دچار لغزش می‌شوند و برای دفاع از خویش به راه‌های ناصواب و سو‌ءاستفاده از قدرت برای تنبیه و یا مجازات یا به قول خویش احقاق حق می‌روند و دیگران را به خواری می‌کشانند و همین زیاده‌روی و اسراف و تعدی در مقابله به مثل و یا دفاع موجب می‌شود که به ظلم گرفتار شده و به عنوان ظالم به هلاکت افتند.
ریاست‌طلبی، عامل هلاکت
همچنین قدرت به طور طبیعی، از این ظرفیت برخوردار است که انسان را به استبداد رای و خودکامگی بکشاند و به هلاکت ابدی گرفتار کند و دین و آخرتش را گرفتار سازد. از همین رو امام صادق(ع) فرموده‌اند: من طلب الرئاسه هلک؛ هر که دنبال ریاست باشد هلاک شود. (الکافی، ج 2، ص 297)
آن حضرت همچنین می‌فرمود: بپرهیزید از این رؤسایی که ریاست را به خود می‌بندند، زیرا به خدا سوگند که کفش‌ها دنبال سر مردی صدا نکند، چز آنکه هلاک شود و هلاک کند. (الکافی، ج 2، ص 297)
پس کسانی که دوست دارند عده‌ای دنبالشان راه بیفتند و با شوکت و شکوه در جامعه این سو و آن سو بروند و اتومبیل‌های آنچنانی سوار شوند و کسانی برایشان راه باز کنند و کسانی دنبالشان در خیابان‌ها بروند و هورا بکشند و زنده باد بگویند، خودشان و مردم را به هلاک افکنده‌اند؛ زیرا هم خودشان گمراه و ملعون هستند و هم آن مردمی که دنبالشان راه افتاده‌اند و هورا می‌کشند.
محمدبن مسلم گوید: شنیدم امام صادق(ع) همیشه می‌فرمود: گمان نکنی که من خوبان و بدان شما را نمی‌شناسم؟! چرا به خدا که بدان شما کسی است که دوست دارد پشت سرش راه روند، و بناچار باید دروغ‌پرداز یا ناتوان در رای باشد. (الکافی،‌ج 2، ص 299)
کسانی که با قدرت و ثروت و زور و زر و حتی تزویر، برای انتخاب شدن برای پست و مقام و منصب و جاه تلاش می‌‌کنند و مردم را می‌خرند و دنبال خویش این خیابان و آن خیابان و این شهر و آن شهر می‌برند و میتینگ و کارناوال و مهمانی راه می‌اندازند، در حقیقت ملعونانی هستند که به عنوان مستکبر، مستضعفانی را گله ‌وار دور خود جمع کرده و خودشان و دیگران را به هلاکت می‌افکنند؛ زیرا این دسته از مردم راه را بر شایستگان بسته‌اند و اجازه نمی‌دهند آنانی که شایسته هستند در این پست و مقام قرار گیرند و به مردم خدمت‌رسانی کنند

اینان همانند کسانی هستند که در خانه‌های اهل‌بیت(ع) را بستند و با حمایت‌های باطل خود اجازه دادند نااهلان، زمام امور دین و دنیای مردم را در دست گیرند و در مجالس به قانونگذاری و اجرای احکام و بده و بستان بپردازند و دین و دنیای امتی را تباه سازند. (احزاب68 و 69 و روایات تفسیری) از همین رو امام صادق(ع) فرموده است: ملعون من تراس ملعون من هم بها ملعون من حدث بها نفسه؛ ملعون است کسی که ریاست را به خود بندد، ملعون است کسی که به آن همت گمارد، ملعون است کسی که به فکر آن باشد.(الکافی، ج 2، ص 297)

سفیان بن خالد می‌گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: ای سفیان! از ریاست بپرهیز؛ زیرا هر که جویای ریاست شد هلاک گشت. عرض کردم: فدایت شوم! پس همه ما هلاک شدیم؛ زیرا هیچ‌یک از ما نیست جز آنکه دوست دارد اسمش برده شود و مردم به او روی آورند و از او استفاده کنند. حضرت فرمود: درست متوجه نشدی، بلکه ریاست‌طلبی به این معناست که کسی را غیر از حجت ]خدا[ علم کنی و هر چه می‌گوید تصدیق نمایی و مردم را به عقیده او فرا خوانی. (الکافی، ج 8، ص 153)
پس کسی که حجت خدا و شایستگان را کنار بزند و بخواهد خودش ریاست کند یا زمینه را برای غیر اهل با رای دادن فراهم آورد و او را در منصب و جایگاهی قرار دهد که شایسته آن نیست، خودش را هلاک کرده و دیگران را نیز به هلاکت افکنده است. بنابراین نباید گفت رأی من تاثیری در وضعیت نمی‌کند و بدون دلیل یا بر اساس هواهای نفسانی و حزبی و جناحی غیرشایستگان را در جایگاه شایستگان قرار دهد؛ زیرا با اینکار خود را هلاک کرده است

بدترین مردم کسی است که بخواهد رای خویش را بفروشد و یک غیرشایسته‌ای را در جایگاه شایستگان قرار دهد. پست است کسی که برای یک لقمه نان و شام و ناهار هورا می‌کشد و رأی می‌فروشد و خود و جامعه‌‌اش را تباه می‌کند؛ زیرا در روایات آمده است که همین افراد به ظاهر مستضعف فکری و فرهنگی و قدرتی و مانند آنها بودند که با حضور در کنار غاصبان در سقیفه و جمل و صفین و نهروان و مانند آنها، دولت‌های طاغوتی را ساختند و تقویت کردند و در خانه اهل بیت(ع) و امیر مومنان امام علی(ع) را بستند و سوختند و امت را تکه‌تکه کردند

ابوحمزه ثمالی گوید؛ امام صادق(ع) فرمود: بپرهیز از ریاست و بپرهیز از اینکه دنبال مردم روی، عرض کردم: قربانت گردم ریاست را فهمیدم و اما اینکه دنبال مردم روم یعنی چه؟ که من دو‌سوم آنچه دارم (از احادیث و اخبار شما) از دنبال مردم رفتنم به دست آمده؟؟ فرمود: چنانکه تو فهمیدی نیست. مقصود این است که بپرهیز از اینکه مردی را بدون دلیل ]در برابر امام(ع)[ به پیشوائي برگزینی و هر چه گوید تصدیقش کنی. (الکافی، ج 2، ص 298)
تحزب‌گرایی دوستداران ریاست
بدترین مردمان در این وادی کسانی هستند که برای رسیدن به مقام و جاه، حزب تشکیل می‌دهند و نه تنها خود در جاده تباهی گام برمی‌دارند، بلکه گروهی را به دنبال خویش با وعده و گاه حتی وعید می‌کشانند؛ زیرا برخی از اصحاب قدرت و ثروت، برای بقای خویش در مقام و منزلت اعتباری دنیا به هر کاری دست می‌زنند تا بر  جای خویش باقی بمانند و یا جایگاهشان تقویت شود و تزلزلی در آن راه نیابد

این‌‌گونه است که در چارچوب حزب بازی و گروه‌بندی،‌ شایستگان را از قدرت و مدیریت ثروت عمومی دور می‌سازند و انحصارگرایانه هر کسی را به هر حیله‌ای از جایگاه شایسته دور می‌کنند. برخی از مردم مستضعف فکری و فرهنگی را به وعده‌ای می‌‌خرند و یا به وعیدی می‌ترسانند و پیرو خود می‌سازند.
البته از نظر قرآن گروه‌های حزبی به سبب آنکه به هدفی گرد هم می‌آیند و همواره هدف برای آنان اصالت می‌یابد، توجهی به آسیاب و ابزار آن ندارند. لذا حق و باطل و درست و نادرست را به کار می‌گیرند تا به هدف خویش برسند.
خداوند می‌‌فرماید: من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون؛ از کسانی که دین خود را قطعه‌قطعه کردند و فرقه فرقه شدند هر حزبی بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند. (روم، آیه 32)
در حقیقت این دسته از مردم با گروه‌بندی در جامعه و امت اسلام، هدف‌گذاری‌های خویش را برتر دانسته و نسبت به آن هیجانات شدید عاطفی و احساسی دارند؛ پس وقتی حزب خویش را پیروز میدان می‌بینند، خوشحال می‌شوند و هرگاه شکست‌خورده یافتند، خشمگین می‌شوند

برای آنان رضایت خدا و خلق مهم نیست، بلکه رسیدن به اهداف حزبی و جناحی، مهم و ارزشی است و برای رسیدن به آن هدف از هر وسیله مشروع و نامشروعی سود می‌برند؛ زیرا وقتی هدف برایشان در هر حال ارزش شد، کاری به چیز دیگر ندارند و برای رسیدن به اهداف حتی مشروع و مقبول دست به هر کاری می‌زنند و از هر وسیله و ابزاری بهره‌ می‌برند؛ در حالی که در اسلام رسیدن به هدف نامشروع و مقبول مانند آخرت و رضایت خدا و تقرب به او، تنها از راه‌های مشروع و مقبول مجاز است و انسان نمی‌تواند حتی برای انجام حج واجب و نماز از آب و لباس و توشه حرام استفاده کند؛ زیرا وقتی مجاری رسیدن به هدف، آلوده و ناپاک باشد، هدف نیز دچار آلودگی می‌شود و انسان را تباه می‌سازد.
 از دست رفتن دین و ایمان، رهاورد ریاست‌طلبی
حب جاه و ریاست، حتی اگر ایمان را به تمام معنا از میان نبرد، ولی اگر در جانی راه یافت، زمینه تباهی آن را فراهم می‌آورد، از این رو امام صادق(ع) فکر جاه و ریاست را خطرناک دانسته و چنین شخصی را ملعون می‌شمارد؛ زیرا این فکر مانند خوره ایمان را می‌خورد و در گام نخست نفاق را در قلب می‌رویاند و زمینه‌ساز دوری شخص از ایمان و امت راستین می‌‌شود و به جای یاری امت اسلام دست خیانت به سوی اجانب و بیگانگان دراز می‌کند تا او را برای رسیدن به پست و مقام کمک کنند

این گونه است که زد و بندهایی را با دشمنان اسلام و بیگانگان و کافران و مشرکان انجام می‌دهد تا بتواند به اهداف خویش در مقام و منصب دست یابد. پیامبر گرامی(ص) نسبت به  شکل‌گیری علاقه‌ به مقام و جاه و منصب در دل‌های مومنان هشدار داده و می‌فرماید: حب الجاه و المال ینبتان النفاق فی القلب کما ینبت الماء البقل؛ حب جاه و مال در قلب نفاق می‌رویاند همچنان که آب، گیاه را می‌رویاند. (جامع السعادت، ص 349.)

خطر بزرگی که ریاست‌طلبان و ریاست دوستان را تهدید می‌کند از دست رفتن رفیق ایمان و آخرت آنان به سبب دوستی ریاست است؛ حتی اگر این ریاست‌طلبی برای انجام خیر باشد، ولی چون خود به یک هدف تبدیل شده، زمینه‌ساز نفاق و در نهایت تباهی دین می‌شود؛ زیرا اندک‌ اندک محیط ریاست مانند محیط‌ آلوده‌ای، قلب و جان شخص را تباه ساخته و او را برای حفظ مقام یا تقویت جایگاه و پایگاه خود به استفاده از هر ابزار و وسیله مشروع و نامشروعی می‌کشاند و در نهایت او را در دستان پلید ابلیس و شیاطین و ولایت آنها قرار می‌دهد.
معمر بن خلاد نزد حضرت رضا(ع) نام مردی را برد و گفت: او ریاست را دوست دارد، حضرت فرمود: بودن  دو گرگ درنده درمیان گله گوسفندی که چوپانش حاضر نباشند، زیانبخش‌تر از ریاست‌ نسبت به دین مسلمان نیست؛ یعنی ریاست‌طلبی از دو گرگ درنده به دین مسلمان بیشتر زیان رساند. (الکافی، ج 2، ص 297).
شقاوت ابدی برای ریاست دوستان
مرحوم مجلسی گوید: ریاست‌، بد و خوب دارد، ریاست خوب آن‌ است که خدای تعالی به پیغمبران و اوصیا علیهم السلام داده و نیز مانند قاضی و امام جماعت و تدریس و وعظ و هر منصب شرعی که مقصود رئیس، دلسوزی برای مردم و جلوگیری از فساد و منکرات باشد، و این ریاست واجب کفائی و گاهی واجب عینی است؛ ریاست مذموم و ناپسند آن است که شخص رئیس، از منصبش سوءاستفاده کند و مقصودش به دست آوردن اغراض پست دنیا باشد و این اخبار وارده، بر وجوه مذمومه و ناپسند آن حمل شود یا بر اینکه کسی نفس ریاست را دوست داشته و جاه‌طلب باشد و غرض شرعی مستحسنی از آن نداشته باشد.
انسان حتی اگر در جای شایسته نشست باید مراقب باشد تا وظیفه‌اش را به احسن وجه انجام دهد و در کارش کوتاهی نکند تا خوار و ذلیل نشود. از همین رو، امام علی (ع) هشدار می‌دهد و می‌فرماید: هر صاحب ریاست‌ و حکومتی که در هنگام تصدی پست و مقامش خودخواه و متکبر باشد و به مردم خیانت کند و احکام دین را پایمال نماید به همان اندازه خیانتش در هنگام برکنار شدن از آن پست و مقام، نزد مردم خوار می‌شود. (غررالحکم صفحه 118).
امام علی(ع) همچنین به اهل ریاست و ریاست‌طلبان و ریاست دوستان هشدار می‌دهد و می‌فرماید: در جهنم آسیابی است که می‌چرخد. نمی‌پرسید که چه چیز را خورد می‌‌کند؟ پرسیده شد چه چیز را یا علی؟

فرمود: 1- عالم و دانشمند معارف دینی که گنهکار بوده و به علمش عمل نمی‌کرده است؛ 2- فقیری که به خاطر فقر، فاسق و گنهکار شده است؛ 3- حاکم و رئیسی که به خاطر ریاستش ظلم به مردم کرده است؛ 4- وزیری که بر مردم خیانت نموده و گمراهشان کرده است؛ 5- کدخدا یا رئیسی که دروغگو بوده و به وظایفش نسبت به مردم عمل نکرده است. (نصایح صفحه 224)
پست و مقام، امانتی الهی
سوال این است که پست و مقام‌هایی که در اداره جامعه وجود دارد و لازمه حیات اجتماعی انسان‌ها است با چه نگاه و انگیزه‌ای باید به دست آید تا جوامع انسانی به سعادت و رستگاری نائل شوند؟
براساس آموزه‌های وحیانی، پست و مقام در اداره جامعه و حکومت به مثابه امانتی الهی باید تلقی گردد. که فقط افراد شایسته و صاحب صلاحیت در  دو عرصه نظری و عملی می‌توانند پست و مقام‌های جامعه را احراز نمایند. امام علی(ع) در حکم مسئولیتی خود به افراد در دوران حکومت و صدارت به این جمله تاکید می‌فرمودند که این پست و مقام برای تو طعمه تلقی نگردد بلکه این امانتی الهی است که برگردن تو نهاده شده است. (نهج‌البلاغه- نامه 5)
بنابر این پست و مقام در یک جامعه توحیدی و الهی، به مثابه امانت الهی است که صاحب امانت باید ویژگی‌ها و صلاحیت‌های فکری و اخلاقی لازم را برای احراز آن داشته باشد همان گونه که قرآن کریم می‌فرماید: ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها. تحقیقاً خداوند شما را امر می‌کند که امانات (الهی) را به اهلش بسپارید. (نساء- 58)