سایت جدید : تاریخی فرهنگی قرآنی

m5736z

blog.ir.

 بسم الله الرحمن الرحیم

ضرورت پرداختن به خودسازى

به‌راستى ما کیستیم و حقیقت هستى ما چیست؟ هدف از ایجاد ما چه بوده است و براى ایفاى چه نقشى در جهان آفریده شده‌ایم؟ چه ظرفیّت‌هایى براى ایفاى آن نقش در وجود ما به ودیعت نهاده شده است و چه توانایى‌هایى براى نیل به آن هدف در ما تعبیه شده و نهفته است؟
هدف ما در زندگى چه باید باشد و با نیل به چه چیزى به کامیابى و کمال دست مى‌یابیم و در زندگى خود انسانى موفّق و سعادتمند خواهیم بود؟

فرصت کوتاه و جایگزین‌ناپذیر عمر را چگونه باید صرف کنیم و زمان و توان خود را چگونه باید برنامه‌ریزى و سازماندهى کنیم تا بهترین و شایسته‌ترین بهره را از عمر برده باشیم؟
مطرح بودن پرسش‌هاى فوق در ذهن انسان و یافتن پاسخ درخور و درست براى آنها، و در پى آن، پرداختن به شکوفاسازى استعدادها و فعلیّت بخشیدن به ظرفیّت‌هاى بالقوّه و پنهان وجود خود، و برنامه‌ریزى، سازماندهى و به‌کارگیرى توانایى‌هاى مزبور در جهت نیل به هدف زندگى و در راستاى دستیابى به کمال و سعادت، شرط حیات متعالى و انسانى است و حیاتى‌ترین امر در زندگى هر انسان آگاه و خردمند به‌شمار مى‌رود.
پیراستن وجود و زندگى خود از آنچه انسان را از نیل به کمال و سعادت باز مى‌دارد و آراستن آن به آنچه لازمه‌ى دستیابى او به تعالى و کامیابى است، خودسازى یا تزکیه و تهذیب نامیده مى‌شود؛ و بر اساس آنچه گفته شد، ضرورى‌ترین و حیاتى‌ترین مسئله در زندگى هر شخص دانا و خردمند است.
در محضر صحیفه سجادیه
دعا، طلبکاری بنده از خدایش نیست اجابت دعا، بدهکاری خداوند به مخلوقاتش نیست دست دعا، فقط گیرنده خواسته ها و آرزوهای بی شمار انسان نیست دعا فقط خواستن و دریافت کردن نیست دعا پناه بردن بنده نیازمند به خالق بی نیاز است. دعا اعتراف به فقر و احتیاج و ضعف بنده به درگاه خالق غنی و بی نیاز است. دعا آموزش روش بندگی به درگاه معبود یگانه است. و صحیفه سجادیه «نیایش نامه» مکتوب امام زین العابدین برای نشان دادن این روش بندگی و خود نگه داری در طوفان رفاه طلبی و دنیازدگی هاست

و صحیفه سجادیه دعایی فریادگونه برای ساختن انسانی تهذیب نفس شده و خداجو برای مبارزه با ظلم و ستم است. و به یاری خداوند برآنیم تا با بهره گیری از کلمات و فرازهای نورانی این «نیایش نامه» خود را به زیور بندگی حقیقی بیاراییم؛ باشد تا همراهمان باشید. ان شاءالله 

در محضر صحیفه: ۱ درخواست عاقبت بخیری
همه نگرانیم این است که سرمایه عمرم، در چه حالی به پایان میرسد آیا زمانی به پایان میرسد که در زمرهء بندگان شایسته خدا هستم؟ آیا پیمانه عمرم زمانی به پایان میرسد که خداوند از من راضی است و عاقبت بخیر میشوم؟ یا اینکه نام من در پایان این پیمانه جزو کسانی است که بیراهه رفتند و گمان کردند به سوی سعادت و خوشبختی گام برمیدارند؟ خداوندا تو قلم در دست داری و هرچه را بخواهی محو و هرچه را بخواهی ثبت و اثبات میکنی پس نام مرا در گروه سعادتمندان و عاقبت بخیران بنویس و توبه ای نصیبم کن تا شایسته این نوشتن باشم
در محضر صحیفه: دعای یازدهم - ۲
یا مَنْ ذِکرُهُ شَرَفٌ لِلذّاکِرین
ای خدایی که وقتی یادش بر زبان و قلب و اعمالم جاری میشود به من شرافت و بزرگی می بخشد ای خدایی که بزرگی و شرافتم و بلندمرتبه شدنم تنها در گرو یاد و نام اوست ای خدایی که قلبم چنان مملو از یاد و نام اوست که بی اختیار اعضاء و جوارحم نیز طبق فرمان او  حرکت میکنند و زبانم جز به نام او در دهانم نمی گردد
در محضر صحیفه: ۳ یا مَن شُکُره ُ فَوزُ لِلشاکِرین
ای خدایی که اگر شکرش را آنچنان که باید به جا آورم برایم بزرگترین پیروزی است خدایا چگونه شکر این همه نعمت را به جا آورم در حالیکه هر لحظه و هر ساعت نعمتی از پس نعمتی به من میرسد خدایا شکر حقیقی را به من بیاموز تا راه رسیدنم به پیروزی دنیا و نجات آخرت باشد خداوندا این فهم و شناخت را به من ارزانی کن تا نعمتهای تو را بشناسم و این توانایی را به من عطا کن تا نعمتهایت را در همان جهتی که داده ای مصرف کنم شاید اینگونه جزو شاکران قرار گیرم و به فوز دنیا و آخرت دست یابم
در محضر صحیفه: دعای یازدهم - فراز اول - ۴
و یا مَنْ طاٰعَتُة نَجاةً ِلِلمُطیعین
ای خدایی که اطاعت از او مایه نجات است برای کسی که از او اطاعت میکند خدایا اگر همیشه و در همه حال به یاد تو باشم و در هنگام پیش آمد گناه، یاد تو مانع من در انجام آن باشد و  یاد تو عمل خیر مرا خالص گرداند و اگر این قدرت را بیابم که نعمتهایت را در جای خود مصرف کنم آنگاه بنده خوب و مطیع تو خواهم بود و می توانم به نجات و عاقبت نیکو امیدوار باشم پس در این راه یاریم کن که شرف و بزرگی مخصوص توست
 دعای یازدهم - فراز اول - ۵ صل ِعَلیٰ مُ‍حَمدٍ وَ آلهِ وَ اشْغَلْ قُلُوبَنا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِ ذِکْرٍ
خدایا قلبهای ما را با ذکر و توجه به خودت از هر گونه فکر و یادی تهی فرما خدایا آنچه واسطه میان من و استجابت دعای من است، درود بر محمد(ص) و خاندان پاک اوست پس به حق این خاندان پاک از تو میخواهم: ظرف خالی قلبم را با یاد خودت پر کنی تا دیگران آن را از لغو و بیهودگی پر نکنند خدایا اگر شغل و حرفه و تخصص قلب من، ذکر تو باشد دیگر چگونه با فکری عبث و بیهوده پر خواهد شد؟  آنگاه هیچ غمی و هیچ تشویشی و هیچ اندوهی نمی تواند مرا مضطرب کند خداوندا فقط تو میتوانی افکار و یادهای بیهوده ای که بر قلبم هجوم می آورند را از من دور کنی. به حق محمد و آل محمد
در محضر صحیفه: دعای یازدهم - فراز اول _ ۶ و اَلْسِنَتِنا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلِ شُکرٍ
خدایا زبانهای ما را با مشغول کردن به شکر خود از سپاس گویی دیگران بازدار الها اعتراف میکنم زبانم از هر که تشکر کرد در حقیقت شکرگزار تو بود چون هر کس به من خیری رسانید یا گرهی از مشکلم گشود یا سروری به قلبم وارد کرد  واسطهء فیض تو بود و از نعمتها و اسباب تو بهره برد پس خداوندا مراقبم باش تا زبان شکر گزاری ام، به تملق از مردم مبدل نشود و به زبانم بیاموز که با دغدغه تشکر از تو؛ از هرچه غیر تو است، باز بماند حتی آن زمان که از بندگانی که واسطه فیض تو هستند تشکر میکند
در محضر صحیفه: دعای یازدهم - فراز اول _ ۷
و َجَوٰارِحَنٰا بِطاعَتِکَ عَنْ کُلِ طاٰعَةٍ
و خدایا اعضاء و جوارح ما را  به سبب اشتغال به طاعت خود از هر طاعتی منصرف کن نهایت بندگی این است که همه اعضای بدنم از تو اطاعت کنند دستانم حرکتی نکنند که خشم تو را برانگیزد پاهایم جایی نروند که تو کراهت داری چشمانم نبیینند آنچه را نمی پسندی  گوشهایم نشنوند آنچه را نام تو در آن برده نمی شود و… پس خدایا به من بیاموز هر چه را که اطاعت توست و بازدار از هر آنچه خلاف اطاعت توست به حق محمد و آل محمد
در محضر صحیفه: دعای یازدهم - فراز اول _ ۸
خدایا به محمد و آل پاکش سوگند که من برای رفتن در مسیر بندگی تو  و همسو شدن با «یسبح لله ما فی السماوات والارض» که همه آنچه در آسمان و زمین است تسبیح گوی تو هستند.  که مسیر عاقبت بخیری من است به اشتغال قلبم به ذکر تو؛ حتی به قدر دور کردن «یادهای بیهوده» از آن و مشغول شدن زبانم به شکر تو؛ حتی به اندازه اینکه تملق در تشکر از دیگران نداشته باشد و مشغول بودن اعضا و جوارح جسمم به طاعت تو؛ حتی به اندازه اینکه اطاعت بیهوده از دیگران نداشته باشم نیازمندم پس اجابتم کن که تنها تویی که میتوانی

دعای یازدهم- فراز دوم _ ۹
فاِن قَدٓرتَ لَنا فَراغََا مِن شُغلٍ، فَاجعَلهُ فَراغَ سَلامة
پس ای خدا اگر برای ما زمان فراغتی از کارها تقدیر فرمودی، در آن فراغت ما را سالم و محفوظ بدار زیرا؛ ممکن است «قلب» من به ذکر؛ و «زبان» من به شکر؛ و « جوارح» من به طاعت خداوند؛ مشغول نشود. شاید در زندگی من اوقات فراغتی وجود داشته باشد، اما از آن بهره ای نمی گیرم. خدایا میدانم که این اوقات جز از سر لطف و رحمت تو نیست تا در آن به عمل نیکی رو آورم و یا آمادگی برای شغل و کار و تکلیف بعد بیابم پس خداوندا این استراحت و فراغت را که میتواند دامگاه شیطان باشد تا در آن مرا به گناه آلوده کند؛ برایم سالم و ایمن از غفلت قرار ده، تا به بیهودگی نگذرانم.
در محضر صحیفه - دعای یازدهم - فراز دوم _۱۰
لا تُدرِکُنا فیهِ تَبِعة، و لا تُلحِقُنا فیهِ سَأٰمَةُ
خدایا در آن اوقات فراغت ابدا ناگواری و رنج و ملالی به ما نرسد گاهی گمان میکنم، فراغت یعنی بی خیالی و آسودگی. گاهی کسی میگوید، استراحت و باری به هر جهت بودن خداوندا! اگر اوقات فراغتم به گناه هم آلوده نشود؛ اما بیهوده بگذرد؛ به بطالت و تهی شدن بگذرد؛ من کسل میشوم و خسته و ملول خداوندا! گاهی گناه یا بطالت و وقت گذرانی های بیهوده و خستگی و کسالت می شود تبعات بیکاری و فراغت من خدایا کاری کن که فراغتم برایم شادی بخش و نشاط آور باشد به من بیاموز تا در آن، استراحتی همراه با عافیت و عاقبت بخیری را دنبال کنم تا خسته و ملول و غافل نگردم حتی اگر به طاعت و عبادت تو نمی پردازم
 دعای یازدهم - فراز دوم _۱۱
حتی یَنصَرفُ عَنٓا کُتّابُ سَیِئاتِنا خالِیةٍ مِن ذِکرِ سَیِئاتناِ و یَتَوَلّیٰ کُتّابُ الحَسَناتِ عَنّا مَسروُرینَ بِما کـتَبوا مِن حَسَناتِنا
تا فرشتگان مأمور نوشتن گناهان، گناهی نباشد تا در نامه عمل ما ثبت کنند، اما فرشتگان ثبت اعمال حسنه، از نوشتن اعمال نیک ما، خشنود و شادمان از ما جدا شوند. چقدر حالات و سرنوشت من در فرشتگانی که گناه یا حسنات مرا مینویسند اثر دارد خدایا نمی دانستم که آنان هنگام ثبت گناه، نگران و هنگام ثبت نیکی هایم شاد میشوند. پس خدایا اوقات فراغتم آنچنان سالم و بدون آفت باشد، تا فرشتگانی که گناهان مرا مینویسند با کارنامه ای خالی، از من فاصله بگیرند. خدایا! کاری کن تا در اوقات فراغتم، اگر طاعت و عبادت نمی کنم، لااقل گناهی مرتکب نشوم.  خدای خوبم! آنچنان کن تا کارنامه ام پر باشد از خوبیها و نیکی ها؛ تا شاید شادی این کاتبان در من اثر کند، آنگاه که با خوشحالی، نامه مرا بالا میبرند. و خدایا من چقدر به توجه تو  نیازمندم برای عاقبت بخیر شدن.

 دعای یازدهم - پایان فراز دوم _۱۲  خداوندا! گاهی حکایت افکار بیهوده، مثل حرفهای بیهوده میشود و تمام فضای قلب و ذهنم را مشغول میکند. قلبم میشود مثل دروازه ای بی نگهبان که هر دم فکری می آید و فکری می رود. مخصوصا زمانی که فراغتی  دست میدهد‌‌. تبعات این افکار، همیشه دامنگیر من است و میتواند زمینه آلوده شدن به گناهم را فراهم کند. غیبت، تهمت، دروغ، لهو و لعب و … و من نیازمند آنم تا قفلی بر دروازه قلبم نصب کنم. خدایا میدانم که تنها راه، این است که بزرگ شوم؛ تا حدی که افکار و اعمال بیهوده را در شأن خود ندانم و شرافتم را ارزان نفروشم. و راز این بزرگ شدن و نجات یافتن از این نگرانیها فقط در این است که: با «یاد تو» و «اطاعت» از فرامین تو و «شکر» نعمتهای تو؛ خود را شریف و ارزشمند کنم.  خدایا آیا مرا در این راه یاری میکنی؟   

فراز سوم _۱۳   و اِذَا انْقَضَتْ اَیّامُ حَیاتِنا وَ تَصَرَّمَتْ مُدَدُ اَعْمارِنا، وَ اسْتَحْضَرَتْنا دَعوَتُکَ الَتی لابُدَّ مِنْها وَ مِن اِجابَتِها…
خدایا اگر ایام زندگی و مدت عمر ما سپری شد و تو ما را احضار فرمودی که ما گریزی از اصل احضار و اجابت آن نداریم… خدایا البته «مرگ» را چاره ای نیست مرگ دعوتی است که همه عالم از اجابتش ناچارند زمان و مکانش دست کسی نیست اما این منت توست بر بندگانت که اجازه داده ای، چگونگی و حالت مرگشان را از تو درخواست کنند؛

پس به لطف این انعام تو، به خود اجازه میدهم ای خدای بزرگ و توانا و مهربان، که همه خواسته های پیشینم از سالم بودن ایام فراغت و شادی کاتبان عمل در نوشتن اعمال نیک و شرافت یافتنم در ذکر تو و به جا آوردن شکر نعمتهایت را آغازی قرار دهم، تا درخواست عاقبت بخیری را که لطف بزرگی برای هنگام «مرگم» می باشد، از تو داشته باشم خوشا به حال آنان که پایان خوشی داشته باشند و بهنگام ملاقات با خداوند با «قلب سلیم» به محضر دوست شرفیاب شوند... چقدر این لحظه با شکوه و زیباست... پس خدایا از تو میخواهمش…
 دعای یازدهم - فراز سوم _۱۴ فصَلِّ عَلیٰ مُحَمَدٍ وَ اٰلِه، وَ جْعَلْ خِتامَ مٰا تُحْصٖی عَلَیْنا کَتَبَةُ اَعْمٰالِنا تَوْبَةً مَقْبُولَةً
پس بر محمد و آل او درود فرست و آخرین عمل ما را که کاتبان اعمالمان می نویسند «توبه ای» پذیرفته قرار ده. من، ساخته شده از تمامی حالات و نقشهایی هستم که در دوران عمر، ایفا کردم. من، تک تک رفتارها و گفتارهایم هستم من، تک تک حرکات و سکناتم هستم و این «من» روزی باید دعوت خدایش را لبیک بگوید و جز این چاره ای ندارد. ای خدای «من»؛ این ساخته و پرداخته شدهء اعمال و رفتار گذشته، تو را به حق، تنها سرمایه اش، محمد و خاندان پاک او، سوگند میدهد تا همیشه او را در پیمودن صراط مستقیم یاری کنی. تا پیش از «مرگ» با توبه ای که مورد قبول تو باشد؛ نویسندگان اعمالش را مسرور کند. خدای خوبم، یاریم کن تا اعمالم به گونه ای باشند که پیش از اجابت دعوتت، لیاقت این توبه و بخشش تو را داشته باشم

دعای یازدهم - فراز سوم _ ۱۵
لا تُوقِفُناهٰا بَعْدُهٰا عَلٰی ذَنْبٍ اجْتَرَحْنٰاهُ، وَل لٰا مَعْصٖیةٍ اقْتَرَفْنٰاهٰا
خداوندا به گونه ای توبه ما را بپذیر که بعد از آن دیگر ما را در موقف گناهی که قبلا مرتکب شده ایم و نافرمانی که از ما صادر شده است نگاه نداری خداوندا، از تو درخواست دارم؛  پس از توبه ی مقبول در دنیا در آخرت شرمگینم نکنی و مرا به گناهانی که در دنیا مرتکب شده ام، آگاه نسازی یا ستار العیوب، من به پرده پوشی ات در همه حال نیازمندم در دنیا و بخصوص در آخرت که روز آشکار شدن باطنهاست خداوندا این بنده کوچکت در دنیا آبرویی از کسی نریخت و گناه کسی را در بین مردم آشکار نساخت پس مهربان خدایم پوشاننده گناهانم باش در دنیا و آخرت؛ به حق آبرومندان درگاهت محمد و آل پاکش

دعای یازدهم - پایان فراز سوم _ ۱۶ خداوندا میدانم بر بندگانت، مرگ را پذیرش دعوت خود قرار داده ای و پایان زندگی دنیا را به حیات آخرت وصل نموده ای و میدانم که تک تک اعمال و رفتارم از نیک و بد را فرشتگانی که بر من مأمور ساخته ای مینویسند و می شود آخرین عملی که از من می نویسند گناهی باشد که با آن تو را ملاقات کنم غیبتی، تهمتی، شهوتی و یا ..‌. خدای خوبم من نیازمند توبه و بازگشتی به سوی تو هستم که آخرین چیزی باشد که برایم می نویسند. تا پس از آن دیگر جز عمل صالح و دوری از گناه در نامه عملم ثبت نشود  توبه ای خالص و بی بازگشت به گناه خداوندا و اینگونه عاقبتم را به نیکی ختم کن ای حضرت رحیم و ای  پذیرنده توبه و پوشاننده گناه
در محضر صحیفه: دعای یازدهم - فراز چهارم _ ۱۷
و لٰا تَکْشِفْ عَنّٰا سِتْرًا سَتَرْتَهُ عَلٰی رُئُوسِ الْاَشْهٰادِ یَوْمَ تَبْلُو اَخْبٰارَ عِبٰادِک

خداوندا در آن روز که به حساب بندگانت رسیدگی میکنی پرده ای را که بر گناهانمان کشیده ای و آنها را از دید دیگران مستور داشته ای برنگیر. شنیده ام انسان هر گونه زندگی کند محشور میشود شنیده ام قیامت زمان ظهور واقعیت هاست و تمام رنگ و لعاب های دروغین نابود میشوند شنیده ام در آن روز همه این واقعیت آشکار را درمیابند که آنچه دریافت میکنند تبلور زندگی دنیوی شان است خداوندا برای اینکه در آخرت «علی رئوس الاشهاد» در برابر دیدگان همگان، پرده از گناهانم بر نگیری و مجازاتم نکنی به من بیاموز که در دنیا چگونه باید زندگی کنم؟ خداوندا آیا اینکه با بندگانت سخت گیر نباشم کافی است؟ آیا اینکه در رفتار با بندگانت باگذشت باشم، کافی است؟ آیا اینکه در معاشرت با آنان خوش بین باشم، کافی است؟ آیا اینکه در دنیا پرده دری و هتاکی نکنم و اسرار بندگانت را فاش نکنم، کافی است؟
در محضر صحیفه: دعای یازدهم - فراز چهارم _ ۱۸ خداوندا من به پرده پوشی تو در روز آشکار شدن باطنها نیازمندم و میدانم هیچ چیز نزد تو  مبغوض تر از فاش کردن و رسوا کردن اسرار بندگانت نیست خدای خوبم این بنده ات، هرگز کسی را رسوا نکرد هرگز آبرویی از کسی نریخت ظلم و سخت گیری بر بندگانت روا نداشت پس آیا با من، با رحمت و مغفرت ملاقات خواهی کرد؟ پس آیا با پردهء محبتت مرا مستور خواهی نمود؟  خداوندا از تو میخواهم تا خودم را عهده دار رسیدگی به پرونده اعمالم قرار دهی تا کسی بر اسرارم آگاه نشود همانگونه که در دنیا پرده پوش بندگانت بودم و کسی را به اسرارشان آگاه نساختم
 در محضر صحیفه: دعای یازدهم - فراز پنجم _ ۱۹   انَّکَ رَحیٖمٌ بِمَنْ دَعٰاکَ وَ مُسْتَجیٖبٌ لِمَنْ نٰادٰاکَ   خداوندا، اینها را از تو میخواهم، زیرا:  تو نسبت به کسی که تو را بخواند، مهربانی  و نسبت به کسی که تو را به فریاد طلبد، اجابت کننده ای خدایا تو را خواندم؛ بااخلاص و از صمیم قلب و با انقطاع از غیر تو و اقرار میکنم که همه چیز و همه کس، جز تو، واسطه اند و میدانم که مؤثر حقیقی تو هستی و رحمت تو تخلف ناپذیر است و وعده ات راست و درست «هرگاه بندگانم مرا بخوانند، به آنان نزدیکم و اجابتشان میکنم» تو را میخوانم، خواندن کسی که جز به «رحمت خاص» تو امید ندارد و با امید به تو، جز به اجابت دعایش نمی اندیشد
در محضر صحیفه: پایان دعای یازدهم _ ۲۰
عاقبت بخیری انسان، در گرو رفتارها و سبک زندگی اوست. هر پایان نیکویی، نیاز به آغازی نیکو دارد. پایه و اساس رفتاری و عملی انسان باید بر سه اصل استوار باشد ذکر خداوند در همه حال و هر عمل و گفتار شکر خداوند در به جا مصرف کردن نعمتهایش و اطاعت از فرامین خداوند با اعضا و جوارح در حقیقت تعریف یک سبک زندگی برای کل وجود انسان:  خدایی بودن در همه حال، فراغت، فعالیت، تفریح و...

کمترین حد رفتاری انسان باید این باشد که اگر مشغول ذکر و طاعت نیست، مشغول گناه نباشد و بهترین هدیه ای که انسان میتواند از خداوند دریافت کند؛ توبه ای است قبل از مرگ که نجات دنیا و آخرتش در آن باشد و پس از آن دیگر گناه را تکرار نکند تا ان شاءالله مورد رحمت خاص خداوند قرار بگیرد و در قیامت که روز آشکار شدن باطنهاست؛ پرده پوشی و ستر خداوند شامل حالش شود و رحمت خداوند او را در بر بگیرد  آری در همه احوالات، نباید از رحمت خداوند ناامید شد و باور داشت که در هر لحظه میتوان در صف عاقبت بخیران و نیکو آخرتان قرار گرفت و رحمتی وسعت کل شئ

دعای هفتم (دعا هنگام مهمات و سختی ها)
اگر آسمان و زمین بر روی بنده ای بسته شده باشد ولی آن بنده تقوا داشته باشد، خدای تعالی برای او از همان محیط به هم دوخته شده، راه خروجی باز میکند (علی علیه السلام) طبیعت حیات و‌ زندگی، با سختیها و پیش آمد های ناگوار آمیخته شده است؛ و این چگونگی برخورد ما با مصائب و سختیهاست که‌ آنها را آسان و یا دشوار میکند. و همه میدانیم که: همه چیز در قبضه قدرت خداست و بدون خواست او هیچ‌ امری انجام نمیگیرد.

و اوست که میتواند همه مشکلات را حل کند انسان مؤمن وقتی در میان امواج گرفتاری ها محاصره میشود با تکیه بر قدرت خدای بی نیاز دست دعا و چشم امید به سوی او دراز میکند و او را به یاری میطلبد امام سجاد در این دعا به ما می آموزد که؛ چگونه در ناملایمات به خدای خود پناه ببریم و تنها به او تکیه کنیم.
در محضر صحیفه: دعای هفتم ۱   خداوندا من این واقعیت را با عمق قلب خود لمس کرده ام که: جهان از توست انسان از توست حرکات منظم موجودات از توست و تو آفرینش مرا، با درد و غم و سختی و ابتلا، بنا نهادی «لَقَد خَلَقْنَا الاِنْسانَ فیٖ کَبَد» و این رنجها و سختیها را، پلکان ترقی من، قرار دادی و میدانم که کلید حل تمام این رنجها و سختیها به دست توست. پس خالصانه تو را میخوانم آنچنان که امام زین العابدین به من آموخته است.

دعای هفتم - فراز اول  ۲
یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکٰارِه ای خدایی که گره های ناگواریها به دست تو باز میشود. من خدایی دارم که گره های دشوار زندگیم و پیچیدگی کارهایم، فقط بوسیله او رفع میشود. پس ای خدای من عقده ها و گره های روحی ام، آنچنان پیچیده شده است که به دست هیچ کس، باز نمیشود و نظم زندگی ام به دلیل مشکلات، آنچنان به هم ریخته است که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند، آن را سامان دهد. و این تنها تو هستی که گره های کور را به آسانی باز میکنی؛ و این تو هستی که میدانی بندگان مبتلا و گرفتارت را چگونه سامان دهی. خداوندا کلید همه اسرار گره خورده عالم به دست توست. و همه چیز بر تو آسان است.
دعای هفتم - فراز اول ۳
و یٰا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّداٰئِد و ای خدایی که تیزی شدائد به دست تو شکسته میشود. و یٰا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ اِلیٰ رَوْحِ الْفَرَج و ای خدایی که برای خارج شدن از غم و اندوه و باز شدن گره های مشکلات به او التماس میشود. ای خدا سختیها برّنده هستند؛ و من ضعیف و ناتوان؛ زود میشکنم و بریده میشوم خداوندا نگذار برندگی شدائد مرا بشکند.

خدایا نه تنها گشایش هر در بسته ای به دست توست؛ شکنندگی مصائب و تیز بودن آنان نیز فقط در برابر قدرت تو کند میگردد. و عبور من از کنار زندگی و سختیهای آن بدون هیچ اصطکاک و فرو ریختن روحم؛ فقط با پشتیبانی تو میسر است. خدای من میدانم و مطمئن هستم که خروج از وادی غم، فقط بوسیله امید به کرم، مهربانی و رحمت تو امکان پذیر است. و تو میدانی که یأس و ناامیدی در واژه کلماتم، جایی ندارد؛ تا آن زمان که قلب من به امید لطف و مهربانی خدای بزرگم میتپد.

 
 دعای هفتم - پایان فراز اول  4
 ای یگانه خداوند
این بنده ی موحدت خدایی را می شناسد که  مهربان است و دعای دردمندان را میشنود و می پذیرد
 خدایی که هم گره ها را می گشاید و هم، غم را تبدیل به راحت و آرامش میکند
خدای من! این بنده ات با تمام وجود به تو توکل کرده است
و چون بی خدایان نیست که در میان امواج گرفتاری و محنت خود را بدون پشتیبان ببیند و از همه کس و همه چیز ناامید شود... و تسلیم گردد.
 ای یگانه خداوند، این بنده تو؛ هرگز میدان را برای دشمن درون و بیرون که در کمین ایمان او به هنگام مصیبت و گره های کور زندگی نشسته اند، خالی نمیکند.
و ای مهربان خداوند؛
همه اینها را به امید گره گشایی تو و تمنای خروج از مشکلات و کُندکردن تیزی شدائد، به دست تو؛
تحمل میکند.
دعای هفتم - فراز دوم ۵ ذلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعٰابُ در برابر قدرت تو، ناهمواریها و سختیها ، رام و ذلیلند ای خدایی که آسمان با این عظمت را برافراشتی؛  دشواریها به قدرت تو آسان میگردد. ای خدایی که زمین را با تمام شگفتیهایش، مهد حیات موجودات قرار دادی؛ دشواریها به قدرت تو آسان میگردد. ای خدای کهکشانهای عظیم؛ و ای مدبر گردش بسیار منظم زمین و خورشید؛ دشواریها به قدرت تو آسان میگردد
ای خدایی که این همه عظمت و شگفتی خلقت در برابر قدرتش، چیزی نیست، دشواریها به قدرت تو آسان میگردد. اگر من  از تو میخواهم که گره مشکلاتم را باز کنی؛ اگر از تو میخواهم که شدت سختیها را کُند و مرا به راحت برسانی به این دلیل است که: اینها امور سهل و بسیار بسیار کوچکی هستند در برابر عظمت تو. سختی برای تو معنایی ندارد دشواریها در برابر قدرت تو خوار و ذلیل هستند
 دعای هفتم - فراز دوم ۶ و تَسَبَّبَتْ بِلِطْفِکَ الْاَسْبٰابُ خداوندا، این لطف تو است که باعث میشود اسباب و وسائل تأثیرگذار باشند؛ و همه سببها به تو باز میگردد یا مسبب الاسباب. تو در این جهان نظامی از علت و معلول، برپا نمودی، و سببها را ساختی تا بواسطه آن قدرتت را بر خلقت جاری کنی. آنان که کشف کردند و حرکت های سازنده کردند؛ در حقیقت، اسباب را کشف کردند، و به گوشه ای از راز آفرینش تو پی بردند. ای خدای سبب ساز اگر تو نخواهی، آتش نمی سوزاند؛ اگر تو نخواهی، آب سیراب نمی کند؛ و اگر تو نخواهی هیچ وسیله ای اثر نخواهد گذاشت. خدای سبب ساز من؛ هرچه سبب هست، در قبضه قدرت توست. و تمام تلاش و کوشش این بنده ی موحد تو؛ و تمام سعی و کسب و کارش، با اعتقاد و ایمان به این عقیده است که؛ اسباب و وسایل رسیدن به هدف را تو برایش فراهم کرده ای
دعای هفتم - فراز دوم ۷ و جَریٰ بِقُدْرَتِکَ الْقَضٰاءُ خدایا اموری که مقدر و حتمی شده اند، به قدرت تو جاری میشوند. و مَضَتْ عَلیٰ اِراٰدَتِکَ الْاَشْیاٰءُ و بر اساس اراده و امضای تو اشیاء موجود میشوند. آن زمان که باید موجودی ایجاد شود ای خدای من اراده تو در ایجاد و خلق آن موجود کافی است قضای تو با قدرت بی انتهایت در جریان است و اراده مقدس تو در همه چیز نافذ است خدای من اگر اراده تو نباشد هیچ قدرتی نمیتواند گره از کار انسان بگشاید
خداوندا خواسته هایم را فقط از تو میخواهم چون میدانم‌ بر اساس اراده تو تمام موجودات در مجاری خود، جریان دارند و میدانم که هر چه را تو اراده کنی ایجاد میشود پس با قلبی پر از اطمینان و به دور از یأس و ناامیدی رأفت و رحمت و قدر بی انتهایت را واسطهء امضای باز شدن گره ها و یا آسان شدن تحمل  سختی هایم قرار میدهم. ای خداوند قادر و صاحب نفوذ تو بالاتر و قاهر بر هر چیز هستی و من جز تو تکیه گاهی ندارم.
دعای هفتم - پایان فراز دوم  ۸ وقتی میدانم خداوند برتر از هر کس و هر چیز است وقتی میدانم قدرت و حاکمیت او در همه چیز برقرار است و جریان دارد؛ وقتی میدانم بر اساس اراده او تمامی موجودات در مجرای اصلی خود، در حرکتند؛ قلبم آرام میشود و یأس و نومیدی در من میخشکد و هیچگاه در زندگی به بن بست نمیرسم و آنگاه است که با تضرع و خشوع و انابه به پیشگاه این همه عظمت و از صمیم قلب؛ میگویم: خدای خوبم در مهمات زندگی و گرفتاری های دردآور فقط تو هستی که فریاد رسی و فقط آنچه را تو سامان دهی و موانعی را که تو برطرف کنی رهایی از آنها حاصل میشود. و یقین دارم که با سعی و تلاش و صبر و تحمل و اطمینان به قدرت و مهربانی تو همه چیز سامان خواهد گرفت. و هرگاه او اراده کند؛ هر آنچه که نباید باشد نخواهد بود و هر آنچه باید باشد خواهد بود
دعای هفتم - فراز سوم ۹ فهِیِ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ پس هر چه خواهی به مجرد خواستنت، پیش از فرمانت، اطاعت کند. و بِاِرٰادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ و هر چه بخواهی به صرف اراده، بدون آنکه نهی کنی، بازایستد. تمام این قضا و وجود پیدا کردن؛ یا نابودشدن اشیاء، فقط به خواست توست. حتی بدون گفتنت، همه مطیع فرمانند. و اگر تو بخواهی چیزی نباشد، فقط به اراده تو؛ تحقق می پذیرد. خداوندا همه عوالم و مخلوقات، فرمانبردار و مطیع اراده تو هستند؛ با قدرت تو و قبل از گفتار تو هر چیز که وجودش لازم باشد  ایجاد میشود. و بر اساس اراده تو به وجود و حرکت خود ادامه میدهد. و هر زمان که فرمان و اراده تو بر نبودن چیزی تعلق گرفت و در بودنش حکمتی نبود بدون آنکه از بودن او را نهی کنی دیگر نخواهد بود. و هیچ کس دیگر را در این بودن ها یا نبودن ها سهمی نیست جز همان خدای گره گشای سبب ساز قادر. خداوندا! حال که چنین است، توانائی فهم این قدرت قاهر را به من عطا کن، تا اراده خود را در ظل قدرت تو ببینم، و فراموش نکنم که همین اراده محدود من نیز پرتوی از عنایت توست...
دعای هفتم - پایان فراز سوم ۱۰ خدای عزیز و قدرتمندم وقتی که میدانم و اطمینان دارم که بدون اراده تو حتی  برگی از درخت نمی افتد وقتی میدانم و اطمینان دارم خدای حاکم بر این جهان مهربان است و همه چیز را میداند هم به درد و غم و گرفتاری بنده اش آگاه است و هم نیازهای او را میشناسد و میداند وقتی میدانم و اطمینان دارم همه سببها فقط به خواست او عمل میکنند چقدر سبک میشوم و چقدر آرام میگیرم و چقدر حاجتهایم کوچک میشود که اگر خدایم مرا اینگونه  میخواهد و صلاحم را در این میداند پس من هم باید فرمان پذیر باشم خدای خوبم و اگر لطف و اراده کنی که غم و اندوه این بنده ات، به راحتی و آرامش تبدیل شود یک اراده ات کافی است
دعای هفتم - فراز چهارم ۱۱ انْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمّٰاتِ تو آن خدایی هستی که در هنگام حُزن، تو را میخوانند. و اَنْتَ الْمَفْزَعُ فیِ الْمُلِمّٰاتِ و تو آن خدایی هستی که هنگام نزول مشکلات، پناهگاهی خداوندا من فقط تو را مخاطب قرار میدهم و نه غیر تو را خداوندا تنها تو هستی که در رویدادهای غم انگیز، خوانده میشوی و تنها تو در پیشآمدهای دردناک پناه هستی هر گاه که از محنت و درد و غم و رنج و مصیبت، بترسم پناهگاهم حضرت توست در آن حال به دامن عنایت تو چنگ میزنم تا تو مرا در پناه خود بگیری و احساس امنیت و آرامش سراسر وجودم را فرا بگیرد خدای خوبم
دعای هفتم - فراز چهارم 12  لٰایَنْدَفِعُ مِنْهٰا اِلّا مٰا دَفَعْتَ هیچ رنج و پریشانی دفع نمیشود مگر آنکه تو دفع کنی وَلٰا یَنْکَشِفُ مِنْهٰا اِلّٰا مٰا کَشَفْتَ و هیچ گرفتاری برطرف نشود مگر آنکه تو برطرف کنی اعتراف میکنم که هیچ چیز جز به اراده تو بوجود نخواهد آمد و جز به اراده تو زائل نخواهد شد  پس گرفتاری ها و گره های ایجاد شده در زندگی من نیز جز به حکمت و مصلحت تو ایجاد نشده اند و جز به اراده و خواست تو از من دور نخواهند شد
دعای هفتم  پایان فراز چهارم ۱۳
من آن بنده ای هستم که اُنس با اسباب و واسطه های نعمت نمی گذارد آفریننده این اسباب را ببیند  من آن بیچاره ای هستم که در چنگال طوفان سهمگین دریا گرفتار شده و اکنون همه خدایان  دروغین را فراموش کرده من آن آفریده کشتی شکسته ای هستم که شنا کردن نمیداند، تا خود را از غرق شدن برهاند و اکنون در اوج نیازمندی و سختی امیدش از هر آفریده ای و از همه جا و هر چه اسباب و وسایل است جز خدای سبب ساز، قطع شده خداوندا در میان طوفان سهمگین سختی ها و گرفتاریها کشتی ام شکسته و شنا کردن نمیدانم و امید به هیچ کس و هیچ چیز ندارم  خدایا همه دلبستگی و امیدم به توانایی و قدرت توست و هیچ نجات دهنده ای جز تو نمی شناسم به فریادم برس
دعای هفتم - فراز ششم ۱۵  وَ بِقُدْرَتٍکَ اَوْرَدْتَهُ عَلَیَّ خداوندا تو با قدرت خودت این گرفتاری ها را بر من وارد کرده ای؛  وَ بِسُلْطٰانِکَ وَجَّهْتَهُ اِلَیَّ و با سلطه خود آن امور را متوجه من نموده ای.  خداوندا آن بار سنگینی که مرا عاجز کرده و به سختی انداخته  هرگز گزافه و بیهوده و اتفاقی نیست  من میدانم که به تقدیر ازلی تو و بر حسب حکمت و مصلحت بر بنده ات وارد ساخته ای  میدانم که یا مکافات و مجازات عمل من است و یا ابتلا و امتحان ایمانم از جانب تو میدانم که سر رشته همه چیز به دست توست هر چند به ظاهر، مشکلاتم از حانب دیگری باشد  میدانم که تو با دست قدرتت این سیلی را به من زدی تا بیدارم کنی و این سیل را به سوی من روانه کردی تا هوشیارم کنی.
۱۶ دعای هفتم - پایان فراز ششم شدائد و گرفتاریها و حوادث ناگوار  گاهی چنان انسان را خسته و ناتوان میکند که تمام توان خود را از دست میدهد و در چنین شرایطی، جز تاریکی و یأس و ناامیدی، چیزی نمی بیند  و در این حالت، آنان که به قدرت حکیمانه برتر و نیروی لایزال الهی امیدوارند هرگز شدائد زندگی بر آنان غالب نخواهد شد و نه تنها امیدشان به یأس تبدیل نمیشود بلکه قدرت ایمانشان بالاتر میرود خداوندا ای قادر برتر  و ای حکیم سبب ساز و گره گشا در سختیها و دشواریهای سنگین، امید و توکل ما به توست و نه غیر تو
‌ دعای هفتم - فراز هفتم  ۱۷ 
 فَلٰا مُصْدِرَ لِمٰا اَوْرَدْتَ پس غمی را که تو آورده ای هیچکس دیگر نمیتواند ببرد.
 وَ لٰا صٰارِفَ لِمٰا وَجَّهْتَ و مشکلی که تو فرستی غیر تو نتواند زایل کند.
 وَ لٰا فٰاتِحَ لِمٰا اَغْلَقْتَ و هر در که تو بسته ای، هرگز بازکننده ندارد.
 وَ لٰا مُغْلِقَ لِمٰا فَتَحْتَ و آن در را که تو باز کنی، بستن آن در توان کسی نیست.  هرگز کسی را نرسد که مانع اراده خداوند شود  آنچه را او به سویی حرکت دهد هرگز مانعی بر سر راهش نخواهد بود  و آن در که او ببندد هرگز کلیدی نخواهد داشت  کلید گشودن همه امور و بستن همه راهها در اختیار اوست  خداوندا میدانم که گاهی درهای رحمتت را به روی خود می بندم میدانم که گاهی درهایی را میکوبم که خانهء تو نیست ولی آیا میتوانم کلید باز شدن درهایی را که خود بسته ام از تو درخواست کنم؟ آیا میشود همهء درهای امیدواری به رویم باز باشد؟  میدانم که میشود و تو میتوانی؛ پس لطف ویژه ات را نصیب من کن!
 
دعای هفتم - فراز هفتم  ۱۸
وَ لٰا مُیَسِرَ لِمٰا عَسَّرْتَ
آنچه را تو مشکل کنی، کسی آسان نتواند ساخت.  وَ لٰا نٰاصِرَ لِمٰا خَذَلْتَ و آن کس را که تو خوار سازی، کسی یاری نتواند کرد. خداوندا عالم طبیعت را خالی از آلام و مصائب نگرداندی همچنان که غبار لازمهء آسیاب است و من دل به جایی نمیبندم و قدرتی را در این جهان نمی شناسم که آرام بخش اضطرابهای درونی ام باشد و شفابخش رنجهای روحی ام  خداوندا من با نیروی لایزالی اُنس دارم که کلید مشکلاتم را در دست او میبینم  نیرویی رئوف و مهربان آرام بخش و مطمئن که اگر اینگونه نبود در جهنمی از وحشت و اضطراب بسر میبردم
دعای هفتم - فراز هشتم  ۱۹ فصَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ اٰلِهِ پس ای خدا، درود فرست بر محمد و آلش ای خدای بزرگ دفتر قلبم را به درگاهت گشودم و به پیشگاهت، انابه کردم. شدت نگرانی بر روح‌‌ و روانم را در برابرت، شمردم. از ضعف خویش نسبت به تحمل این سختیها به سویت، ناله کردم. اکنون میخواهم برجستگانی آبرومند را به درگاهت، به شفاعت بیاورم اکنون میخواهم به ریسمان محکمی چنگ بیندازم که‌ میدانم مرا از عمق چاه غم و سختی نجات خواهند داد. این ریسمان محکم، محمد و آل پاکش هستند؛ که میدانم عزت والائی نزد تو دارند... پس بر محمد و آل پاکش، درود، سلام و رحمت فرست و بواسطه آنان، حاجات این بنده گرفتارت را، اجابت نما اکنون با این حال؛ چقدر نزدیک است اجابت «من»؛ زیرا که در کنار نام این پاکان قرار میگیرد.

دعای هفتم - فراز هشتم ۲۰ وَ افْتَحْ لیٖ یاٰ رَبِّ باٰبَ الْفَرَجِ بِطَوْلِکَ و به قدرت خود، گشایش را نصیبم فرما وَ اکْسِرْ عَنّیٖ سُلْطاٰنَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ و پریشانی و سلطه همّ و غم را در قلبم در هم شکن وَ اَنْلِنیٖ حُسْنَ النَّظَرِ فیٖماٰ شَکَوْتُ و به شکوه های من حسن نظر بفرما گاهی اوقات چنان غم گذشته بر «من» مسلط میشود انگار لشکری سهمگین بر «من» فرود آمده لشکری از فقر، از قرض، از دشمن مکار، از گذشته های سخت و سختیهای طاقت فرسا؛ و آنگاه است که نظر لطف نیکوی خدایم را میطلبم نعمت بیشتر و لطف گوارایش را نیازمندم تا مرا از غربت درون خویش برهاند  و راهی را که لشکر غم بر من بسته پیدا کنم و دوستی خدایم را که به واسطه غمها به فراموشی سپرده ام، بازیابم.  پس:  خدایا بر محمد و آلش درود فرست و پریشانی و غم را در هم شکن خدایا بر محمد و آلش درود فرست و‌ به شکوه های من حُسن نظر بفرما امین

دعای هفتم - فراز هشتم  ۲۱ وَ اَذِقْنیٖ حَلاٰوَةَ الصُّنْعِ فیٖماٰ سَأَلْتُ و‌شیرینی اجابت را در آنچه درخواست میکنم به من بچشان  وَ هَبْ لیٖ مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ فَرَجًا هَنیٖئًا و از جانب خود به من رحمت و گشایش و خوش گواری عنایت فرما  وَ اجْعَلْ لیٖ مِنْ عِنْدِکَ مَخْرَجًا وَحیًّا و برای من از لطف خود از هر مشکلی راه خروج سریعی الهام فرما.  شیرینی عافیت از دردها و رنجها و امراض چه آرامش بخش و لذت آور است.  و سعادت خروج سریع از گناه و دام دشمن، قابل وصف نیست. خدایا این «بنده ات» آرزوی چشیدن شیرینی اجابت از دست تو را دارد.  شیرینی رهایی از دردها و شیرینی رسیدن به عافیت هر دو دنیا.  پس ای خدای محمد؛ بر محمد و آلش رحمت فرست  و توفیق چشیدن این شیرینی را به من بچشان. و بگذار تا این آرامش و لذت را با تمام وجود احساس کنم آمین

دعای هفتم - پایان فراز هشتم ۲۲  ای خداوند سبب ساز قدرتمند  این «من»؛ بنده توست و نه بنده غیر تو و این «بنده ات» میداند در هم شکستن پریشانی و غم از جانب توست و چشیدن اجابت درخواستهایش از توست و گوارایی  گشایش از درگاه منیع توست و آسان شدن سریع دشواریها فقط به دست توانای تو ممکن است پس ای خدای محمد و آل محمد از تو میخواهم بر محمد و آل پاکش درود فرستی  و میدانم که حتما این خواسته را اجابت میکنی که این خاندان پاک هیچ مانعی برای اجابت ندارند  و پس از آن ای خدای من رحمت و گره گشایی  و خوشحالی گوارای بی رنج را تنها از تو درخواست میکنم  و کمال عنایت و توجه تو را میطلبم به حق محمد و آل محمد و میدانم که با وجود این نامهای پاک حتما اجابتم میکنی آمین
۲۳
دعای هفتم - فراز نهم
 وَ لٰا تَشْغَلْنیٖ بِالْاِهْتِماٰمِ عَنْ تَعاٰهُدِ فُروُضِکَ وَاسْتِعْماٰلِ سُنَّتِکَ
و مرا به سبب غم و اندوه، از کار و وظیفه بندگی و به جای آوردن سنن و احکامت، به هیچ کار دیگر مشغول مگردان
 زمانهایی بوده که خوشی ها و ناخوشیها 
 غمها و اندوه ها و مشکلات زندگی حال عبادت و انجام واجبات را 
از «من» گرفته است
گاهی توجه به امور روزمره زندگی چنان مرا به خود مشغول کرده که
از برکات و فیض یاد خدا، باز مانده ام
گاهی بیماری و درد و گاهی آزمونهای سخت الهی
 گاهی غم گذشته و گاهی اندوه آینده
 هر دم به بهانه ای و اشتغالی از عبادت و بندگی دور شده ام
 خدای من؛ این وضعیت را برای من مپسند؛ 
میدانم که این حالت نارواست؟
میدانم که این شرط بندگی نیست؛
پس یاریم ده؛ تا خود را برهانم و پیوسته به بندگی تو بپردازم و سر در فرمان تو داشته باشم.
آمین
۲۴
دعای هفتم - پایان فراز نهم
 ای خدای محمد و آل محمد
بر محمد و آل او رحمت فرست
 و آنگاه به ناله های «من» توجه نما
خدای «من» گرفتاری طاقتم را از دست برده و دل و جانم آکنده از اندوه گشته
 و غم و اندوه دوری از عبودیت و بندگی تو این درد را دوچندان کرده
خدایا
این «من» نه آن است که با وجود سختیها  توان حرکت داشته باشد
خدایا
این «من» توانش در تقابل با گرفتاریها 
به صفر میرسد.
خدای خوبم! از تو انتظار دارم که این وضع را دگرگون کنی؛
و توانم را آنچنان بالا ببری که بر همه اندوهها و گرفتاریها غالب سوم. 
خدای خوبم
به من عافیتی عطا کن تا در پناه آن به عهد بندگیت، پایدار باشم
و مرا از بندگانی قرار ده که‌ در شرایط دشوار و آزمونهای سخت
سربلند بیرون بیایم.
آمین
 
۲۵
دعای هفتم - فراز دهم
 
 فَقَدْ ضِقْتُ لِماٰ نَزَلَ بیٖ یاٰ رَبِّ ذَرْعاٰ
پس ای پروردگارم، از حوادثی که بر من فرود آمده، دلتنگ و بی طاقت شده ام
 
و َامْتَلَأْتُ بِحَمْلِ ماٰ حَدَثَ عَلَیَ هَمّاً
و به سبب تحمل آنچه بر من نازل شده
پر شده ام از حزن و اندوه
چقدر قلبم منقبض و فشرده میشود
و چقدر احساس عجز و ضعف میکنم
و چقدر اضطراب بر وجودم مسلط شده 
سنگینی باری که بر دوش میکشم 
حرکتم را کند 
و قدمهایم را کوتاه و تنگ کرده
و اندوه بر دوش کشیدن چنین باری
قلبم را مالامال نموده
 
۲۶
دعای هفتم -فراز دهم
وَ اِنْتَ الْقاٰدِرُ عَلیٰ کَشْفِ ماٰ مُنیٖتُ بِهِ
و فقط تو ای پروردگارم، قادری بر برطرف کردن آنچه به آن مبتلا شده ام.
 وَ دَفْعِ ماٰ وَقَعْتُ فیٖهِ
و تو قادری بر دفع کردن آنچه به آن 
واقع شده ام.
 ای مالک مدبر و مربی «من»
قادر حقیقی تویی
و توانای بی نظیر تویی
 توانایی و قدرت «من» به خواستن یا نخواستن تو وابسته است
 این «من» کوچک آرزوهایی دارد بس بزرگ که تنها تو قادر و توانا به
 اجابتشان هستی 
همانطور که قادر و توانا بر دفع و رفع شدائدی هستی که به امر نافذ خودت بر من واقع شده
و فقط تو میتوانی گرفتاری را از بنده ات بگردانی
ای قادر متعال
 
۲۷
دعای هفتم - یایان فراز دهم
 
 فَافْعَلْ بیٖ ذٰلِکَ 
پس تو آن غم را به کرمت برطرف کن
 وَ اِنْ لَمْ اَسْتَوْجِبْهُ مِنْکَ، 
یٰا ذَالْعَرْشِ الْعَظیٖمِ
هر چند «من» مستوجب این لطف تو نباشم، ای صاحب عرش بزرگ
 پس ای خدای محمد و آل محمد
 بر محمد و آل پاکش درود فرست
 و خواسته ها و آرزوهای مرا 
از برطرف شدن گرفتاریها
 تا گشایش و فرج و رسیدن به راحتی
 و دور نشدن از عبادت و بندگی تو
 و بالا رفتن ظرفیت روحی ام در شدائد
اجابت بفرما
 پروردگارا 
این بندهء ضعیف و ناتوان و بی ظرفیت تو میداند و اعتراف میکند شایستگی این لطف بزرگ را ندارد
این بنده تو آنقدر گرفتار خواهشهای نفس خویش است
و آنقدر مطیع فرامین نفس اماره به بدی است که جایی برای شایستگی باقی نمانده
 و اگر رحم و لطف تو نباشد نمیداند به‌کجا پناهنده شود
ای خدای محمد و آل محمد بر محمد و آل او درود فرست
و با این بنده ات با فضل و کرم 
رفتار کن و نه با عدل و علمت به گناهانش
ای صاحب عرش عظیم و علم قدیم یا ارحم الراحمین
 
پایان دعای هفتم  ۲۸
به لطف خداوند این دعا را به پایان رساندیم و آموختیم که: انسان مؤمن موحد در هر شرایطی چشم امید به سوی خداوند؛ آن قدرت حاکم بر تمام عالم هستی دارد. و خدایی را میشناسد که مهربان است و قدرتی را باور دارد که میتواند نظام طبیعت را شکافته و بر خلاف جریان عادی معجزه ای بیافریند یأس و ناامیدی زمانی بر انسان غلبه میکند که قدرت و عظمت و توانایی خداوند را با قلب  و روح خود باور نکرده باشد دلخوش به اسباب ظاهری بوده و زمانی که از این اسباب و واسطه ها کاری ساخته نبود از همه قطع امید کرده و تسلیم حوادث و ناگواریها گردد.
پس با هم دعا کردیم، و خداوند را گره گشا و سبب ساز و شکننده تیزی شدائد نامیدیم به خودمان یاد آوری کردیم که تا امر او نباشد نه چیزی ایجاد میشود و نه از بین میرود  باورمان را در این زمینه محکم کردیم که تنها کسی که میتواند گرفتاری و سنگینی تحمل آن را از روی دوش ما بردارد، و یا ظرفیت ما را برای تحمل این بار افزون کند؛ خداست و بس خداوندا به حق محمد و آل پاکش دعای ما را اجابت کن و توانائی درک وفهمی به ما بده؛ تا آنقدر تو را بزرگ و عظیم ببینیم که همه چیز در برابرت کوچک باشد. آمین.
 
کلام اول دعای هشتم  دعای پناهنده شدن به پروردگار، از مهالک اخلاقی
ما معمولا در حالتی هستیم که خارج از خود را به خوبی و بادقت و موشکافانه می بینیم؛ اما درون خود را نه!!! متأسفانه اکثر ما خاشاک را در چشم دیگران می بینیم؛ ولی شاخه را در چشم خود نمی بینیم. حکم چراغی را داریم که نورش؛ فقط محیط پیرامونش را برای دیدن عیب دیگران، روشن میکند ولی درون خودش تاریک است.  آدمهای دیگر را خوب میشناسیم؛ و درباره خوبیها و بدیهایشان خیلی دقیق نظر میدهیم  
ولی متأسفانه نمیتوانیم به خودمان و معایبمان نگاه کنیم. دعای هشتم صحیفه سجادیه، دعای انسانی است که قرار است خودش را بشناسد و نسبت به معایب و بدرفتاریها و بد اخلاقیهای خود به سطحی از شناخت برسد تا خود را در محاصرهٔ دشمنان خطرناکی ببیند که تصمیم دارند که: تا او را بدعاقبت نکنند، دست از او برندارند!
دعای انسانی است که آژیر خطر مکر و فریب شیطان برای او به صدا درآمده؛ لذا مضطرب شده و به دنبال  پناهگاهی می گردد؛ در این میان امن ترین پناهگاه را پناه بردن به آغوش پرمهر پروردگارش می بیند و فریاد برمی آورد که: اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ، وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَ شَکَاسَةِ الْخُلُقِ، وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَ مَلَکَةِ الْحَمِیَّةِ  انسانی که اکنون دریافته علت اصلی عقب افتادگی فرد، خانواده و جامعه ندیدن و نشناختن عیوب نفسانی و از بین نبردن آنهاست
و در این دعا می آموزد که چگونه از بیرون خود را قضاوت کند همانگونه که دیگران را قضاوت میکند خود را بر لبه پرتگاهی از آتش می بیند؛ هیچ فریادرسی پیدا نمیکند، جز آنکه..... به آفریننده اش پناه ببرد. و خود را فقیر و محتاج و نیازمند آن پناه دهنده مهربان اعلام کند. تا او را از شر هر چه بدی است پناه دهد،.... دعای هشتم، راه تطهیر از اخلاق و رفتار و عادتهای زشت و ناپسند را نشان میدهد.  در این دعا می آموزیم که چگونه خود را قضاوت کنیم؛ همانگونه که دیگران را قضاوت می کنیم
 
۲
دعای هشتم - فراز اول
 اَللّٰهُمَّ اِنّیٖ اَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجٰانِ الْحِرْصِ
خداوندا پناه میبرم به تو از هیجان و طغیان حرص و آز
خدایا از خطر حرص، آن زمان که طغیان میکند
و امواجش به خروش می آید
و از طوفان بیدادگرش  به تو پناهنده میشوم
خدایا، پناه میبرم به تو از آن حالتی که مرا بر جمع کردن آنچه نیاز ندارم، برمی انگیزد
خدایا پناه میبرم به تو از تکاثر در ثروت و پایمال کردن حقوق دیگران
پناه میبرم به تو از آن هیجان و زیاده خواهی که حد و مرز نمی شناسد
پناه میبرم به تو از آنچه مرا به سوی این دامگاه میکشاند
غفلت از تو و بی توجهی به شناخت خودم
از دور ماندن از تربیت و رشد و قرآن و هدایت و دوستی شدید دنیا و ایمنی از حساب و کتاب...
۳
دعای هشتم -فراز اول
 اَللّٰهُمَّ اِنّیٖ اَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجٰانِ الْحِرْصِ
خداوندا پناه میبرم به تو از هیجان و طغیان حرص و آز
پروردگارا!
برای در امان ماندن از صفت پلید و ویرانگر «حرص» و به جوش آمدن و طغیان آن
از تو میخواهم یاریم کنی تا بفهمم و یقین کنم که همه چیز در این عالم
 از آن توست
و تو مالک همه آن چیزی هستی که در دست «من» و در دست مردمان است.
و دریابم که به هرکه خواهی می بخشی و از هرکه خواهی باز می ستانی
تا آرامش یابم و هرچه بخواهم از تو طلب کنم.....
خدایا برای در امان ماندن از حرص
یاریم کن تا هرگز فراموش نکنم
هر چه اکنون دارم و هر چه در آینده به دست خواهم آورد
 و هر چه در دست مردم است با مرگ از میان خواهد رفت.
خداوندا میانه روی در معیشت و قناعت را به من بیاموز
پروردگارا، از این خطر سنگین و از این هیجان مهلک و از این طوفان دین و دنیا و ایمان برانداز
با تمام وجود به تو پناهنده میشوم
و خدایا تو با قوت و قدرت و عنایت و لطفت مرا از این طوفان حرص و زیاده خواهی 
در حریم امنت پناه ده و حفظ کن
آمین
۴
دعای هشتم - فراز اول
اَللّٰهُمَ اِنّیٖ اَعُوذُ بِکَ.... وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ
و خدایا پناه میبرم به تو
 از تندی و تیزی و فوران غضب
غضب را خداوند مهربان به «انسان» عنایت کرد
تا از خودش در برابر باطل دفاع کند
 تا آن را برای حفظ دین و جلوگیری از دست اندازیهای دشمن و کوبیدن تجاوزگریهای شیطانی به کار برد
 ولی خدای «من» نمیدانم چرا ناگهان آتش خشم «من» برافروخته میشود و شعله هایش دامن عزیزان و نزدیکانم را میگیرد
و «من» در آن لحظات خود را شبیه ترین کس به شیطان می بینم
 و دورترین کس از خدای خوبم و نزدیکترین کس به جهنم
شاید اگر در لحظه خشم چهره خود را در آینه ببینم 
از زشتی صورتم شرمنده شوم
 و میدانم که در حال خشم کارهایم خشن و خارج از تعقل است؛
پروردگار خوبم! در آن لحظات خطرناک، نیاز به آرامش بخشی تو دارم،
خداوندا آتش خشم مرا تو سرد کن،
در آن لحظات، حد و مرزها را به من بفهمان؛
تا از حدود تو خارج نشوم و در آن وضعیت آشفته، مرزها را رعایت کنم.
زبان خود را کنترل کنم،
دست و بازویم را به تو بسپارم، تا درد و رنجی به کسی نرسانند، 
درد و رنجی که پشیمانی بعد از آن، هیچ سودی ندارد....
۵
دعای هشتم - فراز اول
خداوندا 
به تو پناه میبرم از آتش زیر خاکستر از شدت و تندی خشم که در لایه های باطنی قلبم پنهان است
و از اینکه با تکبر و گردن کشی این آتش زیر خاکستر را شعله ور کنم
خدایا به تو پناه میبرم
از مالک نبودن عقل خویش که غضب و تندی را نصیبم میکند
خدای خوبم یاریم کن تا با فرو بردن خشم از بندگان باتقوای تو باشم 
خدای مهربانم یاریم کن تا آنچه را نمی پسندم با رحمت و رأفت و مهربانی و زبانی نرم به دوستانم و عزیزانم بگویم
 و یاریم کن تا بر حالت خشم و زشتی آن غالب شوم و خشم؛ مغلوب «من» باشد
 تا نزدیکترین کس به تو باشم و  تو دوستدار من باشی و از نیروی غضب فقط در راه دین و مقابله با شیطان درون و بیرون استفاده کنم
آمین
۶
دعای هشتم - فراز اول
اَللّٰهُمَ اِنّیٖ اَعُوذُ بِکَ.... وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ
و پناه میبرم به تو از غلبه و پیروزی حسد بر «من»
خدایا میخواهم نزد تو اعترافی بکنم
و از خودم به تو شکایت کنم
میخواهم بگویم:
گاهی میشود وقتی به کسی نعمتی میدهی که «من» آن را ندارم ، رنج میبرم
گاهی میشود نه تنها تحمل دیدن هیچ نعمتی را برای دیگران ندارم
دوست دارم که برای همیشه آن نعمت را از دست بدهد
و حتی گاهی از بدبختی او خوشحال میشوم
شاید این حالت از زیاده خواهی و حرص «من» سرچشمه میگیرد
شاید از کینه و خشم «من» نسبت به صاحب نعمت سرچشمه میگیرد
شاید از اینکه نمیتوانم مثل آن نعمت را داشته باشم اینگونه در رنج هستم
و شاید این از ضعف «من» است که نمیتوانم خود را کنترل کنم و به داشته ام راضی باشم 
هر چه هست خدای من میدانم حسادت است که بر «من» غلبه کرده و حکومت میکند و حسادت وقتی ظهور میکند کَمش هم زیاد است و غالب.
۷
دعای هشتم - فراز اول
ای خدای «من»
میدانم که ‌میل به ترقی و پیشرفت را در بندگانت قرار دادی
میدانم که مسابقه برای رسیدن به کمال را سفارش کرده ای
و میدانم احساسی به بندگانت عنایت کرده ای تا در سایهء آن، در این مسابقه  پیروز شوند و نامش را «غبطه» گذاشتی
و اکنون این «من» با ضعف و زبونی، این احساس زیبا را به صفتی زشت به نام «حسد» تبدیل کرده است
و این «من» آنچنان مغلوب این حسد گردیده که دیگر توان کنترل خود را ندارد
و شاید این «من» نمیداند که روانش به سخت ترین و بدترین بیماری مبتلاست
خداوندا ای تنها پناهگاه «من» به تو پناهنده میشوم از این احساس 
به تو پناهنده میشوم از این صفت زشت
به تو پناهنده میشوم از این ضعف و زبونی؛ از این حسادت کشنده
و از تو میخواهم ای پناهگاه امن «من»
یاریم کنی در خیرخواهی 
و درخواست پایداری نعمت برای دیگران
و کنترل نفس در ظهور حسد و سلامت نفس و قدرت روحی
 
۸ دعای هشتم - فراز اول اللّٰهُمَ اِنّیٖ اَعُوذُ بِکَ..... و ضَعْفِ الصَّبْرِ
و پناه میبرم به تو از ضعف صبر و شکیبایی خدایا این بنده ات برای اینکه هنگام سختیها و مصیبتها و ناملایمات زندگی بی تابی نکند مضطرب نشود زبان به شکایت نگشاید و رفتارهای نامناسب از خود بوز ندهد؛نیازمند نیروی صبر و بردباری است
خداوندا، این بنده ات برای کامل شدن ایمان و تقویت اراده و آبدیده و نیرومند شدن در برابر دشمن و به زانو در آوردن او؛ و جذب محبت و عطوفت تو نیازمند استقامت و پایداری است خداوندا این بنده ات برای اینکه با متانت و بر اساس عقل و دستورات تو و با تلاش و کوشش  از میان مشکلات راه پیروزی خود را باز کند نیازمند صبر و بردباری است
۹ دعای هشتم - فراز اول
خداوندا پناهم باش در هنگامی که ناملایمات مرا از درون در فشار قرار میدهند؛ تا شکایت نکنم خداوندا پناهم باش در بدست آوردن عالی ترین و شریفترین امتیازی که  به انسان هدیه کرده ای امتیاز «صبر»..... خداوندا یاریم کن تا  در سختی مصیبت ها و پدید آمدن زمینه های گناه؛ خوددار باشم و استقامت و بردباری را برگزینم و کسل و سست و بی حال نشوم تا حق بندگیت را ضایع نکنم و دلتنگ و بی قرار نگردم تا بتوانم شکر تو را بجا آورم و زبان به شکایت نگشایم که اگر شکایت کنم به راه عصیان رفته ام خداوندا پناه میبرم به تو از کمی و ضعف صبر
۱۰ دعای هشتم - فراز اول
اللّٰهُمَ اِنّیٖ اَعُوذُ بِکَ.... وَ  قِلَّةِ الْقَنٰاعَةِ
و خدایا پناه میبرم به تو از کمی قناعت قناعت آن حالتی است که مرا از حریص بودن دور میکند قناعت آن حالتی است که مرا در تمام شئون زندگی مادی یا معنوی خانوادگی و اجتماعی ... به حق خود قانع میکند خدای «من» پناهم باش و یاریم کن تا به حق خویش قانع و از حرص به دور باشم تا حقوق دیگران را ضایع نکنم خدای «من» پناهم باش و یاریم کن تا از قناعت قلعه ای محکم بسازم تا از شر شیطان که میخواهد دنیا را وسیله فریب «من» قرار دهد در امان باشم
و خدای خوبم پناهم باش و یاریم کن تا به بهانه قناعت، از کار و تلاش و فعالیت باز نایستم.... که  تو بندهء تنبل و خمود و بی تلاش را دوست نمیداری خدایا پناه میبرم به تو از کمی قناعت که سرچشمه زشتیهایی چون حرص،  بخل، تکبر، ربا، دزدی، کم فروشی، اسراف خشم، ظلم و..است
۱۱ دعای هشتم - فراز اول
اللّٰهُمَ اِنّیٖ اَعُوذُ بِکَ.... وَ شَکٰاسَةِ الْخُلْقِ
و پناه میبرم به تو از خُلق بد و سختگیرانه خدایا به تو پناه میبرم از خُلق سخت و بدی که مرا با دیگران درگیر کند و به تو پناه میبرم از اینکه با خُلق بد و سختگیری آرامش خانه و جامعه را بر هم زنم از  اینکه مردم از «من» متنفر باشند هر چند به ظاهر تحملم کنند از  اینکه به خاطر اخلاق بد منزوی و تنها شوم و محبوب دلها نباشم از اینکه به خاطر اخلاق بد در کارهایم گره ایجاد شود و به کندی‌پیش روند و از اینکه در هنگام بدخلقی اسرار دیگران را فاش کنم. خدایا پناهم ده که سوء خلق، عملم را فاسد و کارهایم را حبط نکند  ای پناه پناه خواهان آمین
۱۲
دعای هشتم - فراز اول
اَللّٰهُمَ اِنّیٖ اَعُوذُ بِکَ... وَ اِلْحٰاحِ الشَّهْوَةِ
و پناه میبرم به تو از اصرار شهوتم
خداوندا پناه میبرم به تو از
نشناختن جایگاه خود در آفرینش و غافل شدن از تو و مرگ و برزخ و قیامت
خدایا پناه میبرم به تو از شهوت کنترل نشده ای که انسان را از اخلاق و فضیلت دور میکند
و پناه میبرم به تو از شهوتی که بر خواسته اش اصرار و الحاح دارد و انسان را از قید دین و اخلاق جدا میکند
و خدایا پناه میبرم به تو از اینکه طوفان شهوت و هوای نفس مرا در مال، چون قارون و در مقام، چون فرعون
و در شهوت، چون حیوان درنده و در شکم، حرام خوار و دزد و شراب خوار
 و ثروت اندوز گرداند
خدایا پناهم ده و یاریم کن تا این میل و خواسته ای را که به من عطا کردی
در سایه تربیت و تعالیم تو تربیت و کنترل کنم و یاریم کن تا در این راه سختی ها و دشواریها را تحمل کنم.
 
۱۳ دعای هشتم - پایان فراز اول
اللّٰهُمَ اِنّیٖ اَعُوذُ.... وَ مَلَکَةِ الْحَمِیَّةِ 
و به تو پناه میبرم از حمیت جاهلیت و طرفداری باطل گاهی چنان است که حقیقتی را میدانم ولی تعصب نمیگذارد به آن اعتراف کنم و حتی گاه از این هم فراتر میروم و بر آنچه خلاف حقیقت و باطل است اصرار میکنم گاهی در تعصب از این هم پا را فراتر میگذارم و خوبی و حق بودن کسی را کتمان میکنم و باطلی را که وابسته به «من» است  حق جلوه میدهم و بی هیچ قید و شرطی از باطل خویش طرفداری نامعقول میکنم این حمیت و جاهلیت و تعصب گاهی چنان مالک «من» میشود و بر «من»غلبه میکند که اختیار و قدرت تفکر را از «من» میگیرد
و آنگاه است که دیگر کور میشوم از تمیز میان حق و باطل شاید این تعصب، از تکبر و خودپسندی «من» است و شاید از جهل و غرور «من» است و شاید از کوته فکری و فقر فرهنگ «من» است هر چه هست ای خدای «من» احساس میکنم عامل ورود به گناهان دیگر است. پس، خدای من! پناهم ده و نگذار به این تعصب کور گرفتار شوم.... آمین
۱۴
دعای هشتم - فراز دوم
 وَ مُتٰابِعَةِ الْهَویٰ
و خدایا به تو پناه میبرم از متابعت هوای نفس
خدایا این بنده ات را ببخش
خواسته های نفس اماره؛ لذتهای دنیا، آنقدر جاذبه دارند که گاهی نمیتوانم در برابر آنها خود را کنترل کنم
خدایا مرا ببخش گاهی ممکن است خواسته های نفس اماره از حد شرع تجاوز کند
 گاهی یک قدم که به دنبالش برمیدارم
و خواسته اش را اجابت میکنم تا چندین قدم دیگر مرا به دنبال خود میکشد
وقتی یک در را به روی هوای نفس میگشایم، مجبور میشوم درهای بسیار دیگری را نیز به رویش بگشایم
در آن زمان، در دلم به طرز عجیبی احساس تاریکی و ظلمت میکنم
و آنگاه است که آرام آرام مغلوبش میشوم و  او بر «من» حکومت میکند.
اما خداوندا؛ به یاری تو امید دارم؛
که مرا از این وضعیت بحرانی برهانی
و قدرت غلبه برنفس را به من عطا کنی.
خدای من! تو بهترینی برای نجات «من»
 
۱۵ دعای هشتم - فراز دوم ای خدای پناه دهنده این بنده ات، از خواهشهای مکرر و سیری ناپذیر هوای نفس درمانده شده ای خدای پناه دهنده این بنده ات، آرزوی داشتن قلبی نورانی و با صفا دارد  این بنده ات آرزوی دوستی تو را دارد پس ای خدای مهربانم به تو پناه میبرم از اینکه جاذبه هوای نفس گمراهم کند. به تو پناه میبرم از اینکه مغلوب هواها و خواسته های خارج از حد شوم  یاریم کن تا خواست تو را بر خواسته نفس ترجیح دهم خدای مهربانم مرا در جنگ با این نفس اماره یاری کن و پناه ده تا مغلوبش کنم و احساس  نزدیکی به تو آرامم کند آمین
۱۶ دعای هشتم - فراز دوم ٰ وَ مُخٰالَفَةِ الْهُدیٰ به تو پناه میبرم از اینکه برخلاف سیر هدایت حرکت کنم. خداوندا تو آفرینش را بر اساس هدایت بنا نهادی و مرا بر اساس اینکه تبعیت کنم و یا مخالفت ورزم، آفریدی. باید انتخاب کنم تبعیت از هدایت تو و یا مخالفت با هدایت تو «من» بر سر دو راهی انتخاب قرار دارم خدای من اگر هدایت و بودن با تو را بخواهم باید با هوای نفسم مخالفت کنم و از مسیر هدایتی که تو برایم طراحی کرده ای تبعیت کنم خدایا در درون «من» دائماً دو نیرو مرا به سوی خود میخوانند یکی عقل، نماینده تو در وجود «من» و یکی هوی، دور کننده «من» از تو و «من» میدانم که سقوطم در پرتو مخالفت کردن با هدایت تو و پیروی کردن از هوای نفس است.  اینجاست که باید از تو یاری بجویم ...
۱۷ دعای هشتم - فراز دوم
خدایا از تو میخواهم در کشمکش درونی «من» میان حق و باطل میان عقل و هوی پناهم باشی خدایا پناهم باش که شیطان این موجود فعال و خستگی ناپذیر که‌ روز و شب نمی شناسد این بنده ات را به مخالفت با مسیر هدایت نکشاند که‌ خلاف هدایت حرکت کردن رسیدن به ضلالت و گمراهی است خداوندا پناهم باش در مخالفت کردن «من» با هوای نفس و تبعیت کردن «من» از هدایت و یاریم کن در رسیدن به سعادت و دوری از شقاوت خداوندا پناهم باش در هر صبح پناهم باش در هر شب پناهم باش در هر لحظه یک پناهگاه دائم و پیوسته خدایا پناهم باش حتی در آن لحظه که فکر مخالفت کردن با هدایت و تبعیت از هوی در «من» جان میگیرد ای مطمئمن ترین و محکم ترین پناهگاه
۱۸ دعای هشتم - فراز دوم
 وَ سِنَةِ الغَفْلَةِ
و پناه میبرم به تو از خواب آلودگی غفلت گاهی وقتها که نسبت به کاری یا دیدار کسی شوق دارم؛ یا در انتظار رسیدن زمان مهمی هستم؛ از خوابیدن بیم دارم.  حتی مواظبم چُرت مرا نگیرد که میدانم به دنبال آن، خواب نیز خواهد آمد. خدایا پس چگونه است که اغلب در هنگام عبادت و عمل دچار سستی و بی خیالی و بی حالی و چُرت می شوم ولی نگران نیستم؟ چگونه است که شوق دیدار یک انسان که آفریده توست و یا رسیدن به لحظات دوست داشتنی زندگی که تو به «من» عنایت کرده ای از دیدار تو و رضایت تو و عبادت تو و عمل به تکالیف تو برایم دوست داشتنی تر است؟ پس چگونه است که از این اندیشه آشفته؛ این پریشانی نابودکننده؛  و غفلت گسترده به تو پناهنده نمیشوم؟ آیا این از متابعت هوای نفس و یا مخالفت کردن با مسیر هدایت تو نیست؟
۱۹ دعای هشتم - فراز دوم
خدایا به تو پناه می برم از خواب غفلت و مقدمه آن سستی و تنبلی و فراموشی مسئولیت  خدایا به تو پناه می برم حتی از کمترین و کوتاهترین لحظات غفلت و فراموش کردن تو  به تو پناه می برم که از «خودم» و مسئولیتهایم و وظایف و نقشهایی که  بر عهدهء «من» است، غافل شوم  به تو پناه می برم از بیحالی و سستی که باعث فراموشی حرکت و رفتن و تلاش در «من» میشود خدایا چه ضربه ها و کمبودهای فردی واجتماعی که از غفلت و سستی «من»  در انجام مسئولیتم ایجاد نشد.  و چه گناهانی که انجام شد؛ چون «من» در خواب غفلت از تو و وظایفم بودم خدایا پناهم باش تا با یادآوری دائم دیدار تو و خشنودیت و شوق به لحظات انجام وظیفه سستی خواب غفلت و تنبلی آن بر «من» چیره نگردد پناهم باش تا با خواب غفلت بر خلاف مسیر هدایت حرکت نکنم و از آن دور نشوم. آمین
۲۰ دعای هشتم - فراز دوم
  وَ تَعاٰطِی الْکُلْفَةِ و پناه می برم به تو از تکلف و سختگیری خدای من زندگی آمیخته با تکلف را دوست ندارد این که برای خودم مشقت و رنج و گرفتاری بیجا تولید کنم، را دوست ندارد خدای من افراط و زیاده روی در هیچ کاری را دوست ندارد خدای من زحمتی را که بیش از توان و اندازه انسان است، دوست ندارد خدای من تحمیل کردن مشقت و زحمت را بر دیگران دوست ندارد خدای من تلاش و کوشش را، به همراه زهد و متعادل خرج کردن را دوست دارد خدای من میانه روی و برنامه ریزی را دوست دارد خدای من نفس عفیف و حاجت خفیف را دوست دارد ولی «من» گاهی میخواهم به چیزی دست پیدا کنم که دستم به آن نمیرسد؛ یا اندازه و ظرفیتم کوتاه و کم است و یا آن هدف، خیلی بلند و دور از دسترس و همین مرا به زحمت و سختی و تکلف و دردسر های خارج از طاقت می انداخت
۲۱ دعای هشتم - فراز دوم
خدایا پناه میبرم به تو از هر آنچه باعث گرفتار شدن «من» در تکلف و سختی میشود. از حرص و زیاده خواهی از تجمل و اسراف از بی برنامگی و عدم مدیریت زندگی خدایا پناه می برم به تو از آن خواسته هایی که جز رنج و زحمت و فکر و بیخوابی و دردسر چیزی برایم ندارد خدایا یاریم کن تا اندازه خود را بشناسم اندازه تواناییم را اندازه قدرت روحی ام را اندازه میزان تحمل و طاقتم را اندازه ظرفیت و استعدادم را  تا بیش از آن، باری بر خودم تحمیل نکنم که مرا از یاد تو و عبادت تو دور کند خدایا به «من» کمک کن تا اهل کار و تلاش، زهد و دوری از حرص توکل و اعتماد به تو باشم؛
تا از آفات تکلف و سختگیری به دور باشم از خرجهای اضافی از خستگی از فشارهای روانی از افسردگی و انزوا و ... یاریم کن تا نه فقط بر خود، که بر دیگران نیز هیچ سختی و مشقتی و کاری خارج از توانشان تحمیل نکنم خدایا مراقبم باش تا در هنگام مبارزه با تکلف، مرا به سوی بی نظمی، بی انظباطی، تنبلی، شلختگی بی ادبی و... سوق ندهد ای تنها پناهگاه «من»
۲۲ دعای هشتم - فراز دوم
وَ ایٖثٰارِ الْبٰاطِلِ عَلیَ الْحَقِّ.
و پناه میبرم به تو از اینکه باطل را بر حق ترجیح دهم خداوند، بندگانش را حق شناس و حق پذیر آفرید و بندگانش بر اساس این آفرینش، حق را بر باطل ترجیح میدهند و در راه آن فداکاری میکنند. بندگان خداوند خدایشان را حق و غیر او را باطل میدانند. «من» همه اینها را میدانم ولی ای خدای «من»! تو محرم اسرار منی؛ و از آنچه در درونم میگذرد آگاهی میخواهم بگویم: با وجود فطرت حق گرایی که تو برایم ساخته ای، گاهی جای حق و باطل پیش «من» عوض میشود احساسم به «من» میگوید چیزی حق است در حالیکه آن چیز باطل است خدای «من» در آن زمان «باطل» در چهره «حق»، مرا تسلیم خودش میکند
 
و گاهی حق را میشناسم ولی نمی توانم صاحب حق را بشناسم  خدای «من» بدتر از اینها زمانی است که حق را میشناسم و صاحب حق را میشناسم اما درد بزرگ آن است که: به خاطر نفسانیتم، آن را کتمان میکنم و باطل را به خاطر وسوسه های شیطان و شهوت درونی ام بر حق ترجیح میدهم خدایا شرمنده ام که بگویم گاهی سخن حقی گفته میشود؛ و چون با شأن خیالی «من» سازگار نیست، آن را نمی پذیرم، و توجیه میکنم، و باطل خود را برجسته و حق دیگری  را سرکوب میکنم. خدایا شرمنده ام....
۲۳ دعای هشتم - فراز دوم
خدایا این بندهٔ شرمنده ات  به تو پناه میبرد تا پناهش دهی که از مسیر حق شناسی و حق پذیری دور نشود پناهش دهی آنگاه که باطل، لباس حق میپوشد... پناهش دهی که فریب لباس باطل را نخورد.... و آن را به جای حق ننشاند.  یاریش دهی؛ در زندگی روزمره و زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی؛ آنگاه که: حق را میشناسد، بر آن پافشاری کند و با قاطعیت باطل را به کناری نهد. خدایا این بنده ات را یاری کن تا همیشه حق را بپذیرد؛ حتی آن زمان که با تلخی و رنج همراه است
یاریش کن که راحت طلبی، او را به ظلم و فساد و برگزیدن ظلمت بر نور و دنیا بر آخرت، نکشاند. این بنده ات را یاری کن تا توهم حق بودن و حق داشتن، او را به ترجیح باطل و عافیت طلبی و تکبر نکشاند  خدای خوبم این بنده ات برای همه این خواسته ها نیاز به تقوا و آگاهی و عمل دارد پس ای خدای خوبم پناه میبرم به تو از اینکه حتی لحظه ای حق را هر چند  برایم سخت باشد فدای راحتی و خوشی باطل کنم.
۲۴ دعای هشتم - فراز دوم
 وَ الْاِِصْرٰارِ عَلیَ الْمَأْثَمِ
و پناه میبرم به تو از اینکه بر گناه اصرار و پافشاری کنم. مومنین آنان هستند که اگر اشتباهی کردند، و مرتکب گناهی شدند، اصراری بر تکرار آن ندارند.... مومنین آنان هستند که بر خطاهایشان مداومت ندارند. مومنین آنان هستند که بر جادهٔ ایمان و تقوا حرکت میکنند و طبعشان با گناه هماهنگ نمیشود مومنین؛ حتی از گناهان کوچک، پرهیز دارند، تا مبادا با تکرار و پافشاری برآن، تبدیل به گناهی عادی گردد، و زشتی و قبح گناه از بین برود. آخر، گرفتاری برخی همین تکرار و تکرار و تکرار گناهان کوچک است گناهانی که به دلیل کوچکی شان برایش بی اهمیت و نادیدنی شده اند. و خدا نکند که «مؤمن» بی مبالات شود و بی دقت شود در انجام گناه کوچک و غفلت کند از عادی شدن  گناه کوچک و بی پروا شود در ارتکاب گناه صغیره که همین جا کمینگاه شیطان است
۲۵ دعای هشتم - فراز دوم
خدایا پناه میبرم به تو از گرفتاری بزرگ از باقی ماندن بر گناهان کوچک و اصرار بر آنها بدون توبه و ندامت و سقوط در دره بی تقوایی و بی پروایی و خروج از جادهٔ بندگی خدایا پناه میبرم به تو از غفلت و بی دقتی و بی توجهی و تکرار در گناهان کوچک خدایا یاریم کن تا گناهان کوچک مرا از راه رشد و هدایت و کمال بازندارند  خدایا یاریم کن در استغفار و توبه از گناهان کوچک که شیطان میخواهد روی تکرار گناهی کوچک بمانم تا بمیرم خدایا یاریم کن تا گناهان کوچک مرا به دام گناهان بزرگ گرفتار نکنند خدایا بیم آن دارم که اگر در گناهان کوچک از تو نترسم در انجام گناهان بزرگ نیز بی پروا شوم و خدای خوبم مرا در آن  گروه از  بندگانت قرار بده که هرگاه از روی غفلت  گناهی مرتکب میشوند بلافاصله توبه میکنند و هیچ اصرار بر تکرار آن ندارند و جزای آنان آمرزشی از جانب تو و بهشتهاست آمین
۲۶ دعای هشتم - فراز دوم
وَ اسْتِصْغاٰرِ الْمَعْصِیَةِ
و پناه می برم به تو از کوچک شمردن گناه خدایا پناه میبرم به تو از طراحی شیطان برای زمین گیر کردن اهل ایمان از کوچک نمایی گناهان در نگاه و عملشان خدایا «من» میدانم هیچ گناهی کوچک نیست چون در محضر تو انجام میشود و در محضر تو و نافرمانی از تو هر گناهی، بزرگ است و میدانم که اگر تو بر اساس عدل با من رفتار کنی و مرا مؤاخذه کنی نابود میشوم خدایا پناه میبرم به تو از فریبکاری گام به گام شیطان و دخالت او در فکر و عمل «من» از تحقیر و کوچک کردن گناه  در فکرم و از عادت دادن «من» به گناه و احساس عدم نیاز به اسنغفار از هیزمهای کوچکی که از گناهان کوچک روی هم انباشته میشوند و میتوانند آتش بزرگی برپا کنند
خدایا پناه میبرم به تو از روزنه نفوذ شیطان در «من» لذت بردن از گناه و تکرار این لذت که با طبع زمینی «من» سازگار است  و با کشش «من» به دنیا و لذتهایش هماهنگ است خدای خوبم پناه میبرم به تو
 
 ۲۷ دعای هشتم- فراز دوم خدای خوبم، در بستن راه نفوذ شیطان یاریم کن
خدایا یاریم کن و پناهم بده تا عظمت تو را درک کنم و خود را در محضر تو ببینم و یقین کنم که مرا و اعمالم را می بینی پس در محضر تو هر گناهی را بزرگ ببینم خدایا یاریم کن تا به ندای درونم که هنگام پیش آمد گناه، برانگیخته میشود و صدایم میزند و هشدارم میدهد، توجه کنم و نادم شوم تا به توبه دست یابم خدای خوبم مرا در توبه و استغفار از گناهان کوچک، یاری کن و موفق کن استغفار از شنیدنی های بی اهمیت‌ که آرام آرام گوشم را  آلوده‌ میکنند استغفار از دیدنی های نامناسب که‌ چشمها و نگاهم را  آلوده میکنند
استغفار از کلمات نامناسب و بیجا که از گوشهٔ زبانم رها میشوند و دهان و سخنم را آلوده میکنند  استغفار از این کوچکهای مزاحم؛ از این دیده نشدنی های غفلت ساز خداوندا یاریم کن تا آرام آرام، به لطف تو  همه نادیدنی های کوچک گناه آلودم راببینم و بزرگ ببینم و به اذن تو و عنایت تو، مصون شوم  از گناه خدایا یاریم کن تا دغدغه ام افزودن لذت دنیا نباشد و دغدغه ام افزودن و توسعه سهم عصمت و مصونیتم از گناه باشد  خدای خوبم پناهم بده و یاریم کن آمین
۲۸ دعای هشتم - فراز دوم
و َاسْتِکْبٰارِ الط‍ّاٰعَةِ
و پناه میبرم به تو از بزرگ و سنگین شمردن طاعت خود آیا تاکنون برایتان پیش آمده که هنگام انجام فریضه ای یا عبادتی یا طاعتی احساس سنگینی و دشواری کنید؟ آیا تا به حال برایتان پیش آمده که انجام عبادت و طاعتی را آنقدر بزرگ و سنگین محاسبه کنید که خود را از انجامش محروم کنید؟ آیا تاکنون احساس کرده اید که طاعت خداوند بسیار سنگین است و از شدت سنگینی خارج از توان شماست؟ همه ما غالبا همینگونه ایم این طراحی شیطان و تصرف او در محاسبات ما و فعال کردن راحت طلبی ماست
«من» هم گرفتار این ابتلا هستم طبع شلخته، آسان خواه، تکلیف گریز مسئولیت ستیز و عجولِ طبعِ زمینیِ «من» عبادتش آمیخته با اکراه و سنگینی است. اما فطرت آسمانیم، شیفته و مشتاق عبادت است.... و همواره چالشی بین طبیعت و فطرتم برقرار است، مهربان من! یاریم ده تا این درگیری را به دفع فطرت آسمانیم تمام کنم....
۲۹ دعای هشتم - فراز دوم
خدایا دوست دارم از آنان باشم که قلهٔ محبت و طاعت و عبادت تو را فتح میکنند از آنان که در عبادت، هیچ احساس سنگینی و دشواری نمیکنند و سختی راه، از رفتن بازشان نمی دارد پس خداوندا به تو پناه میبرم از اینکه احساس سنگینی و سختی طاعت و فرمان تو مرا از انجام آن محروم کند خداوندا پناه میبرم به تو از وسوسه و فریب شیطان و همراهی نفس تنبل و راحت طلب با او در دور کردن «من» از فرمانبرداری تو
خدایا پناهم ده و یاریم کن تا بر این احساس غلبه کنم یاریم کن تا باور کنم هیچ زحمت و طاعتی هر چند کوچک در محاسبات تو گم نمیشود یاریم کن تا خود را با تمرین و مداومت، به طاعت عادت دهم و شیرینی فتح قلهٔ محبت و پاداش تو سختی و سنگینی بالا رفتن و خسته شدن و زمین خوردن را برایم آسان کند و این نفس تنبل و تکلیف گریز باور کند که تو هیچ دستوری خارج از توان بندگانت بر آنان تحمیل نمی کنی
۳۰ دعای هشتم - پایان فراز دوم
خداوندا چگونه فرمان تو و طاعت تو   و عبادت تو بر «من» سنگین است در حالی که بندهٔ تو هستم و تو پروردگار و مولای «منی» خداوندا چگونه طاعت تو بر من گران است در حالیکه ادب بندگی و قرار گرفتن در فهرست بندگان صالح باید مرا به اطاعت از فرمان تو وادار کند  خداوندا «من» قطره ای هستم که تا در دریا نیفتد دریا نمیشود و قابل ذکر نمیشود و وجود پیدا نمیکند  و این بجا آوردن طاعت تو و سخن گفتن با توست که این قطره را به تو وصل میکند
پس چگونه طاعت تو را سنگین میدانم  خدای خوبم پناهم بده از مکر شیطان و تلقین سنگینی عبادت و طاعت تو تا هر جا شیطان بیشتر خودنمایی کند آنجا محل پایداری و ایستادگی «من» باشد  آنجا میدان ورود جدی «من» و کم کردن روی شیطان گردد که‌ برآورده شدن تمام نیازهای روحی، فکری، عاطفی، دنیایی، آخرتی و ... «من» در بجا آوردن طاعت توست ای خدای خوبم پس پناهم بده و یاریم کن آمین
۳۱ دعای هشتم - فراز سوم وَ مُبَاهَاةِ الْمُكْثِرِينَ
خدایا پناه‌ میبرم به تو از فخر فروشی ثروتمندان وَ الْإِزْرَاء ِبِالْمُقِلِّين و از حقیر شمردن بینوایان خداوندا پناه میبرم به تو از دو آفت اخلاقی خطرناک دو صفت زشت در هم آمیخته از نگرشی آلوده و نگاه‌ محدود مادی از تغییر و دگرگونی ارزشهایم  و نگاه حقیر دنیایی و غیر خدایی به انسانها  زیرا أین نگاه مرا به این دو صفت زشت گرفتار میکند  تفاخر به ثروت و به رخ دیگران کشیدن و تحقیر و‌ کوچک‌شمردن فقرا چه در عمل و چه در گفتار  پناه میبرم‌ از اینکه انسانها را بر اساس این نگرشهای غلط دسته بندی کنم و آنان را با میزان ثروتشان بسنجم
خداوندا  ثروت را زینت دنیا و فانی نامیدی   و آن را خط ارتباطی «من» با دنیا و وسیله امتحانم قرار دادی خداوندا این هنر را به من عطا کن  تا این فانی را به باقی تبدیل کنم که آنچه نزد توست باقی است و غیر آن همه فانی است  آیا این قدرت را به «من» خواهی داد تا هرچه از مال دنیا به «من» ببخشی در مسیر تبدیل فنا به بقا قرار دهم؟ آیا یاریم میکنی تا نعمت تو را که امانتی مسئولیت آور، در دست من است  در مسیر رضای تو مصرف کنم؟ میترسم از آنان باشم که با نگاه ظاهربین، مردم را ارزشگذاری میکنند میترسم از آنان باشم که رابطه شان را با دیگران بر اساس همان نگاه حقیر دنیایی تنظیم میکنند
۳۲ دعای هشتم - فراز سوم
وَ مُبَاهَاةِ الْمُكْثِرِينَ خدایا پناه‌میبرم به تو از فخرفروشی ثروتمندان وَ الْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّين و از حقیر شمردن بینوایان این سخن چه زیباست: انسانها همه بندگان خداوند هستند و اگر کسی تمام ثروت دنیا را داشته باشد نه بد است و نه خوب؛ بلکه ایمان و تقوا ملاک ارزشگذاری اوست.
ولی این ثروت و جایگاه «من» گاهی چنان مغرورم میکند که ناخودآگاه غافل میشوم از امتحان خداوند و گاهی چنان ظرفیتم کم میشود که پایین تر از خود را با نگاه حقارت مینگرم حتی گاهی بدون اینکه خودم بدانم چنین میشوم خانه را که بزرگتر میسازم؛ حقیرتر میشوم ماشین گرانتر که میخرم؛ بدبخت تر میشوم و بیشتر تفاخر میکنم و خودم را بالاتر احساس میکنم و به رخ دیگران میکشم اینها از دست رفتنی هایی هستند که «من» داشتنی و ماندنی می پندارم
و بر همین توهم زندگی و رفتارم را شکل میدهم «من» به باوری نیازمندم تا یقین کنم که مال و ثروت، فرصتی برای تکاثر و فخرفرشی نیست. «من» نباید به چیزی بنازم که در گذشته از آنِ من نبوده است و در آینده نیز از آنِ «من» نخواهد بود.
نباید به چیزی فخر بفروشم که با حادثه ای، در خطر نابودی قرار میگیرد و با مرگ، دیگر صاحب آن نیستم. خدایا ایمانی به من عنایت کن که ظرفیتم را تا آنجا بالا ببرد که در برابر ابتلا به ثروت شکور باشم؛ و نه فخرفروش! خدایا یاریم کن تا رابطه ام را با دیگران فقط بر اساس شخصیت انسانی شان شکل دهم و نه بر اساس ارزشهای دنیایی. خدایا یاریم کن تا افراد را بر اساس ایمان و میزان ارتباطشان با تو ارزش گذاری کنم