مذاکره با آمریکا .
سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2
m5736z
blog.ir.
«مصالحه با دشمن مسالمتجو رواست»؟!
هاشمی : آمریکا قدرت برتر دنیاست. مگر اروپا با آمریکا، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم، مذاکره میکنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند و یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است [!] ...
میخواستم با آمریکا با شروطی که گذاشته بودم، مذاکره را شروع کنم که [با مخالفت امام] نتوانستم؛ نتوانستم غیر از این است که نخواستم... [دفاع از فلسطین و حزبالله] قابل دفاع بوده به شرط اینکه ما از اینها برای مزاحمت دیگران استفاده نکنیم
وقتی که نظام نخواهد در دنیا ماجراجویی بکند، اینگونه مسائل قابل تحمل است»!
اینجا نکات مهمی وجود دارد
اولا شمای جای آن رصدگر اطلاعاتی و سیاسی آمریکایی یا انگلیسی که این مواضع را رصد میکند؛ آیا جز به این نتیجه میرسید که در قبال این نوع اظهارات باید بر فشارها افزود و عرصه را تنگتر کرد؟!
ثانیا مقامات دولتهای سازندگی و اصلاحات در 16 سال مدیریت خود کدام «ماجراجویی» را کردند که توسط آمریکا و اروپا به گوشه رینگ کشانده و تحقیر شدند؟! آیا پیشرفت علمی ماجراجویی بود یا تلاش برای بومی کردن فناوری هستهای؟! چرا مدام فتیله تحریمها بالاتر کشیده شد؟
ثالثا آیا آمریکا و غرب حدّی برای توقف مطالبات میشناسد؟ آیا غنیسازی 20 درصد ماجراجویی است یا غنیسازی 5/3درصد؟ 10 سال یا 20 سال پیش که اصلا غنیسازی نداشتیم
آن روز بهانه چه بود؟ وقتی قرار شد عقبنشینی کنید، دشمن به یک امتیاز و 2 امتیاز بسنده نمیکند. آن وقت مدعی خود شما خواهند شد
اگر حزبالله ترمز اشغالگران صهیونیست را نکشیده بود، امروز باید در خاک خود با آنها میجنگیدیم. از نگاه مستکبران اصل قیام ملت ایران در تداوم نهضت ملی شدن نفت و نهضت مشروطیت، ماجراجویی بوده و مستوجب مجازات است!
گروهی مصدق را عضو لژ فراماسونری که به نهضت خیانت کرد، خوانده و دیگران از او قهرمان ملی ساختهاند اما فارغ از نیت خوانی مصدق، هر دو گروه شهادت میدهند که خوشبینی و خوشگمانی وی به مصالحه با آمریکا ملت ایران را 25 سال عقب انداخت
حق با نواب صفوی بود که پیغام داد «شما پای آمریکا را به کشور باز میکنید و ملت دوباره باید فداکاری کند و شهید بدهد و سالها زجر بکشد تا آمریکا را بیرون کند تجربه نیاندوختن از عبرتهای تاریخ عین افراط و تفریط است
شروط رهبر انقلاب برای مذاکره با آمریکا
مدتی است که بحث درباره مذاکره با آمریکا در کشور اوج گرفته است، این اوج گیری بعد از سفر رئیس جمهور به نیویورک و اتخاذ برخی مواضع از جانب ایشان و دولت بارک اومابا در تلاش است تا با حل موقتی مشکل ایران بتواند خود را ضد تنش معرفی کرده و اعتماد مردم آمریکا را به خود جلب کند
در جمهوری اسلامی ایران تعیین کننده و تصمیم گیرنده اصلی در مورد سیاست های کلانی مثل ماجرای مذاکره و رابطه با آمریکا مقام معظم رهبری است، ایشان مقابل پیشنهادها و ادعاها پاسخ هایی را به ایالات متحده داده اند، پاسخ هایی که هیچگاه طرف مقابل را دلخوش ننموده است
برخی از این پاسخ ها مربوط به شرایط کنونی آمریکا و چرایی عدم پذیرش این تقاضاهاست و برخی دیگر نیز مربوط به شروطی است که جمهوری اسلامی برای شروع مذاکرات مطرح نموده است. که متاسفانه از طرف دولتمردان ما رعایت نشده و به گفته خودشان از بعضی خط قرمز ها چشم پوشیده اند 1- علت عدم پذیرش مذاکره الف - گذشته ناسالم آمریکا "مشكل ملت ايران با آمریکا مشكل كارهاى امروز نيست؛ مشكل پنجاه و چند سال موذیگرى و خباثت از سوى آن رژيم نسبت به ملت ايران است؛ از سال 1332 تا امروز، بعد از پيروزى انقلاب هيچ روزى نبوده است كه آمریکا نسبت به ملت ايران نيت خيرى داشته باشد
آنچه که در مذاکره و ایجاد روابط مهم است اعتماد دو طرف است، این اعتماد را می توان از راه های مختلف به دست آورد یکی از این راه ها ضمانت اجرایی است، مثلا تعیین خسارت های مالی، تهدید های نظامی، توازن قوا و...، ایالات متحده نشان داده است که هیچکدام از موارد فوق را به عنوان پشتوانه اعتماد آفرینی قبول نمی کند،
چرا که اهرم های سیاسی بین المللی به گونه ای تنظیم شده که ایالات متحده می تواند آن را به سمت خود تغییر دهد از همین رو ابتدای مذاکره با آمریکا انتهایی جز رویارویی جدی و یا پایین آمدن از مواضع نخواهد داشت. مقام معظم رهبری فرمودند" دشمن حتى اگر دانهى خرمائى هم به ما بدهد نمىتوان مطمئن بود كه آن را انباشته از زهرى كشنده نكرده باشد." ب - مشکل ریشه ای و گفتمانی با آمریکا مذاکرات و کنار آمدن ها زمانی اتفاق می افتد که اختلاف بر سر منافع حیاتی نباشد. منافع حیاتی کشورها منافعی است که حیات و بقای یک نظام سیاسی کشور به آن مرتبط باشد به اختلافات ایران با آمریکا از سنخ همین منافع حیاتی است، اختلاف بر سر یک مساله سیاسی نیست، از همین رو مذاکره با آمریکا یعنی تیشه به ریشه خود زدن و تمامیت خود را از بین بردن که قطعا چنین اقدامی بدور از عقل است این اختلاف گفتمانی و مبنایی ریشه در تقابل روحیه اسلام گرایی مردم ایران و خوی استکباری آمریکا دارد. دشمنىِ نظام مستكبر امريكايى و هر مستكبرى در دنيا با نظام اسلامى، به خاطر پرچم برافراشته عدالت است؛ به خاطر اين است كه می بيند با نام اسلام و با تعاليم والاى اسلام كشورى دارد به سمت رشد و توسعه و پيشرفت علمى و عملى حركت می كند؛ می داند كه اين، جلوى نفوذ آنها را خواهد گرفت. ج - مذاکره عامل تشدید فشارهای آمریکا شما وقتى با كسى قهريد، وقتى با كسى حرف نمی زنيد، رو دربايستى با هم نداريد. در مقابلِ هم، هيچ حالت توقّعى وجود ندارد. اما وقتى با كسى مذاكره شروع شد؛ پشت ميز نشستيد؛ در فلان محفل بين المللى نشستيد و با همديگر يك خرده درد دل كرديد؛ بعد رو دربايستى به وجود مى آيد. آنوقت، اوّلِ شروعِ تحميلات است. مذاکره و شروع روابط دیپلماتیک قطعا محدودیت هایی را به همراه خود خواهد آورد، تن دادن به این محدودیت ها در شرایطی درست خواهد بود که طرف مقابل روحیه استکباری نداشته باشد و دنبال سلب استقلال و از بین بردن منافع حیاتی طرف دیگر مذاکره نباشد
در غیر این صورت محدودیت هایی که نتیجه طبیعی هر مذاکره ای است مانع از دفاع تمام قد از خود می شود. تجربه تلخ مذاکره تشکیلات خودگران فلسطین با اسرائیل به خوبی این خطر را گوشزد می کند.
نتیجه های مذاکرات یاسر عرفات و اسرائیل 1- قبول رژیم اشغالگر قدس لگدمال کردن حکومت تازه فلسطین اجبار روسای تشکیلات خودگران برای تعقیب مبارزان فلسطینی و درنتیجه کاشت تخم کینه در میان فلسطینی ها
بدبختي هاى انقلاب هاى دنيا و تسلّط و نفوذ آمریکا همانطور كه عرض كردم از همينجا (مذاکره) شروع شد
مثل كشور لیبی كه امروز هم آن كشورهاى بيچاره، غالباً چهره هاى بسيار بدى دارند. اين است كه روى مذاكره فشار مىی آورند بدبختي هاى انقلاب هاى دنيا و تسلّط و نفوذ آمریکا از سازش با استکبار نشأت می گیرد
2- شرایط جمهوری اسلامی برای مذاکره و بر قراری رابطه الف - تغییر رفتار آمریکا ایالات متحده از خود سابقه و گذشته نامناسبی در ذهن مردم ایران به جای گذاشته است. برای شروع مذاکرات و پذیرش مذاکره توسط جمهوری اسلامی، ایالات متحده باید گذشته خود را جبران نماید تا حداقل شرط مذاکره که همان ایجاد اقلی از اعتماد هست به وجود آید. در سال 84 آمریکا به منظور حل مساله عراق پیشنهاد مذاکره سه جانبه به ایران داد، مقام معظم رهبری در مورد رفتار آمریکایی ها در پیشنهاد دادن خود اینگونه می فرمایند: امريكايي ها در همين قضيه هم روح سلطهجويى و زيادهطلبى و دروغگويى خودشان را نشان دادند
اينطور وانمود كردند كه گويا ايران مىخواهد در مسائل گوناگون خود با آمریکا مذاكره كند. تعبيرات بسيار نامناسب و زشتى را هم به كار بردند؛ بعضى از مسئولين امريكايى بر اثر همان خوى تكبر و دروغگويى، حتى گفتند اين به منزلهى احضار مسئول ايرانى است. من عرض مىكنم، دولت آمریکا غلط مىكند كه مسئول ايرانى را احضار كند
چنین تجربه هایی جمهوری اسلامی را واداشته است تا شرط تغییر رفتار آمریکا را برای مذاکره معین نماید. اگر ایالات متحده نخواهد و یا حتی نتواند پیشینه خود را جبران نماید چه توقعی از جمهوری اسلامی است که از قبل تاسیس، خود را در مقابل ایالات متحده می دید به پای میز مذاکره بیاید، قطعا در مذاکره باید چیزی گرفته شده و چیزی داده شود
وقتی آمریکا به دنبال همان سیاست استیلای خود است، مذاکره ای رخ نخواهد داد؛ "شما تغيير كنيد، ما هم رفتارمان تغيير خواهد كرد. شما تغيير نكنيد، ملت ما اين سى سال را روزبهروز آبديدهتر و متحملتر و قوىتر و باتجربهتر شده است تا زمانی که آمریکا به دنبال همان سیاست استیلای خود است، مذاکره ای رخ نخواهد داد
ب - مذاکره بر غیر ارزش های دینی و انقلابی صرف اينكه شما برويد با آمریکا بنشينيد حرف بزنيد و مذاكره كنيد، مشكلات حل مىشود؟ اينطورى كه نيست. مذاكره در عرف سياسى، يعنى معامله. معامله، يعنى داد و ستد؛ يعنى چيزى بگير، چيزى بده
تو از انقلاب اسلامى، به آمریکا چه مىخواهى بدهى، تا چيزى از او بگيرى؟ آيا مىدانيد كه او چه مىخواهد؟ و ما نقموا منهم الّا ان يؤمنوا باللَّه العزيز الحميد آنان از مؤمنان چيزى نديده بودند كه مجازاتشان كنند يا چيزى را انكار نكردند يا از چيزى كراهت نداشتند، جز آنكه آن مؤمنان به خدا ايمان آورده بودند
واللَّه كه آمریکا از هيچ چيز ملت ايران، به قدر مسلمان بودن و پايبند بودن به اسلام ناب محمّدى، ناراحت نيست. او مىخواهد شما از اين پايبنديتان دست برداريد. او مىخواهد شما اين گردنِ برافراشته و سر افراز را نداشته باشيد؛ حاضريد؟
قطعا هیچ ملتی حاضر نیست بر سر دین خود به مذاکره بنشیند از همین رو آمریکا باید قبول نماید که مذاکره بر غیر از ارزش ها و دین ملت ایران باشد، در واقع مانند اکثر مذاکرات دنیا بر سر مسائل سیاسی دو طرفه باشد
اما ایالات متحده آمریکا به دلیل در تقابل دیدن خود با تفکرات دینی مردم ایران اصلی ترین مشکل را بر سر راه خود همین تفکرات دیده و سعی در حذف آنان دارد
از همین رو مذاکره با آمریکا عملا کار بیهوده ای است چرا که طرف مقابل چیزی را می خواهد که دادن آن اصلا معقول نیست آن وقت نتیجه مذاکرات جز تشدید عداوت ها چیزی دیگر نخواهد بود.
ج - تفهیم آمریکا این شرط به خلاف دو مورد قبل در مورد مسئولین ایرانی است. در مذاکرات جدای از مواضع قاطع و محکم و دفاع از حقوق مسلمین باید مساله تفهیم آمریکایی ها را هم جدی گرفت؛ آمریکا نسبت به ملت های مسلمان بسیار ظلم کرده است
آمریکا تلاش و سعی می نماید که مسلمین را نسبت به دین خود سست نموده و از پایبندی مسلمانان به آن کم نماید، حقوقی که آمریکا از ملت ایران در دست دارد باید برگرداند، اینها مواردی است که باید آمریکا آنان را درک نماید. در ماجرای تقاضای آمریکا برای مذاکره بر سر مساله عراق رهبری فرموند: مسئولين ذىربط كشور ما اگر مىتوانند با هدف تفهيم و حالى كردن به امريكايي ها، مطلبى را به آنها منتقل كنند، مانعى ندارد؛ اما اگر مذاكره به معناى اين است كه يك عرصهاى باز شود براى اينكه طرف زورگو و پُررو و مكّار با اتكاى به زور بخواهد حرفهاى خودش را به طرف تحميل كند، اين ممنوع خواهد بود"
جمعبندی: با توجه به پاسخ های مقام معظم رهبری در مورد علت عدم پذیرش مذاکره و شروطی که برای آن بیان شده است، می توان نتیجه گرفت که مقابل پیام های آمریکایی ها، جمهوری اسلامی تغییر موضوعی نخواهد داد
زیرا هنوز شرایط مذکور محقق نشده است، البته باید به این نکته توجه نمود که ممکن است در مساله ای خاص شروط فوق محقق شود که در آن صورت می توان بدون مذاکره و شروع مذاکرات که هنوز شروط آن محقق نشده است تنها به رفع آن مساله خاص پرداخت.
مذاکره با آمریکا هیچ فایدهای برای ملت ایران ندارد
رابطه و مذاکره، براى ملت ايران و براى نهضت جهانى مضّر است. اولين ضرر اين است که امريکاييها با ورود در اين ميدان، اينطور تفهيم خواهند کرد که جمهورى اسلامى از همه حرفهاى دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب صرفنظر کرده و گذشته است. مقام معظم رهبري با اشاره به اينکه اشتباه است اگر فکر کنيم اگر ما با امريکا مذاکره کرديم، محاصرهى اقتصادى از بين خواهد رفت فرمودند: مذاکره با آمريکا هيچ فايدهاي براي ملت ايران ندارد
اوّلاً اهداف جنجال تبليغاتى امريکاييها عمدتاً و مخالفان ما در دنيا چيست. اينکه دائماً مىگويند ايران مىخواهد با امريکا مذاکره کند؛ ايران مىخواهد بتدريج رابطه با امريکا برقرار کند، هدفشان از اين حرفها چيست؟ چه مىخواهند؟ مخالفان ما به دنبال چه چيزى هستند؟
آنچه مسلّم است، دنبال خير جمهورى اسلامى و خير ملت ايران نيستند؛ اينکه واضح است
تا به حال در طول اين سالهایى که از انقلاب مىگذرد، هم حکومت امريکا، هم مطبوعات امريکا و هم رسانهها و تلويزيونها و راديوهاى امريکا، تا آنجايى که توانستند، به ملت ايران ضربه زدند، خنجر از پشت زدند، اهانت رواداشتند، خيانت کردند و دروغ پرداختند
در هشت سال جنگى که ما داشتيم و در قضاياى اقتصادى، يکجا اينها به نفع ما کار نکردند؛ حال هم از همان قبيل است. هدف حکومت امريکا و دستگاه امپراتورى خبرى امريکايى از اين حرفها چيست که مرتّب مىگويند: ايران مىخواهد مذاکره کند؟ هدف، چند چيز است: يکى اينکه اينها مىخواهند آن چيزى را که تا امروز وسيلهى وحدت ملت ايران بوده است، به وسيلهى اختلاف ملت ايران تبديل کنند
تا به حال آحاد ملت ايران به خاطر اينکه مىدانستند دولت امريکا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنى امريکا، اگر يک وقت اختلافات جزئى هم داشتند، کنار مىگذاشتند و متّحد مىشدند
يک عدّه از اين طرف بحث کنند، يک عدّه از آن طرف بحث کنند! و اينها هم اين وحدت عظيم ملى را که ملت ايران در مقابلهى با حضور دشمن دارد، به اختلاف ملت ايران تبديل کنند
هدف دوم اين است که مىخواهند با تکرار مذاکره و رابطه با امريکا قضيهاى را که در چشم ملت ايران، به دلايلى منطقى، يکى از زشتترين چيزهاست، قبحش را از بين ببرند مثل کارى که سرِ قضيه اسرائيل با اعراب کردند. يک روز بود که دولتهاى عرب، صحبت کردن با اسرائيل، رابطه با اسرائيل و حتّى آوردن اسم اسرائيل را يکى از کارهاى بسيار زشت مىدانستند. اينها با مطرح کردن و پيش کشيدن اين قضيه، آنها را يکى يکى از صفوف ملت عرب خارج کردند و بار را به گردن او انداختند
بتدريج کارى کردند که قبح اين قضيه ريخت؛ حتّى دولتهايى که در مرزهاى اسرائيل نيستند و هيچ خطر و ضررى هم از اسرائيل نمىبينند، در خانهى خودشان نشستهاند و صحبت از مذاکره با اسرائيل مىکنند! واقعاً چه لزومى دارد؟ اما مىکنند؛ چون قبحش ريخته است. ملت ايران به دلايل کاملاً محکم و با استدلال منطقى، دولت امريکا را دشمن خود مىداند؛ همه ملتهاى دنيا هم اين را از ملت ايران شناختهاند و با چشم تعظيم و تجليل به اين نگاه مىکنند
هدف سوم اين است که اصل مذاکره با ايران، براى امريکا به عنوان ابرقدرت، بسيار مهم است. ممکن است بعضى تعجّب کنند و بگويند مگر ايران چيست که براى امريکاى ابرقدرت، مهم است که با ايران پشت ميز مذاکره بنشينند؟! بله، بسيار مهّم است. اتّفاقاً چون ابرقدرت است، برايش خيلى مهّم است يک روز دو ابرقدرت در دنيا بودند - امريکا و شوروى - و هر کدام منطقهى نفوذى داشتند؛ هر کار هم مىخواستند، مىتوانستند بکنند. حتّى امريکا در مقابل آن دشمن، موشکهاى امريکايى - کروز و غيره - را در کشورهاى اروپايى مستقر کرده بود؛ بيچاره اروپاييها هم چارهاى نداشتند، حرفى هم نمىزدند؛ چون به عنوان دفاع در مقابل شوروى سابق بود
شوروى هم در منطقهى نفوذ خودش، اين کارها را مىکرد. امروز که شوروى از بين رفته است؛ امريکا مدّعى است و به شدّت در پى اين است که نظام يک قطبى در دنيا به وجود آيد؛ يک ابرقدرت در رأس امپراتورى بزرگى که اسمش دنياست!
يک نويسندهى معروف سياسىنويس امريکايى به دنيا خطاب مىکرد که چه عيبى دارد که در رأس يک امپراتورى واحد جهانى، امريکا قرار داشته باشد؟! امريکا امروز چنين و چنان است! آنها اصلاً ادّعايشان اين است؛ دنبال اين هستند. حال ابرقدرتى با اين همه ادّعا، با اين همه باد و بروت جهانى و سياسى، يک جا هست که برايش ارزش و اعتبار و احترامى قائل نمىشوند؛ آن يک جا کجاست؟ جمهورى اسلامى ايران. جمهورى اسلامى و ملت ايران، هيبتشکن ابرقدرت امريکا در دنيا شدند
من بارها عرض کردهام که عمدهى قدرت ابرقدرتها، متّکى به هيبتشان است؛ هيبت آنهاست که مىتواند کار کند. اينها همهجا که وارد ميدان نمىشوند، تير و تفنگ که به کار نمىبرند؛ تشر و هيبتشان است که رؤساى دولتها و رؤساى احزاب سياسى دنيا را وادار مىکند که دست و پايشان در مقابل اينها بلرزد و کوتاه بيايند.
براى امريکا مهم است که ايران اسلامى که از روز اوّل به دلايل روشنى در مقابل امريکا ايستاد و تسليم امريکا نشد و گفت که با امريکا مذاکره نمىکنم، حالا بگويد که بسيار خوب، چَشم، ما هم مذاکره مىکنيم! مىگويند بفرما، ابرقدرتى کامل شد! اين منطقهاى هم که زير بار نمىرفت، زير بار آمد؛ بنابراين، صِرف مذاکره برايشان خيلى مهّم است. البته در مورد رابطه، اينطور نيست؛ امريکاييها نسبت به رابطه، طور ديگرى فکر مىکنند. آنچه که براى آنها خيلى مهّم است، مذاکره است. مىخواهند ايران پشت ميز مذاکره بنشيند؛ بعد که مذاکره شروع شد، آنوقت سرِ رابطه داستانها و حکايتها دارند. حرکت جمهورى اسلامى و ملت ايران موجب شد که احساسات اسلامى در هر گوشهى دنيا بيدار شود؛ در آسيا، در آفريقا و حتّى در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامى خودشان را سرِ دست گيرند و مبارزهاى را به نحوى شروع کنند. در حقيقت، قطب همهى اينها، ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى است
اگر جمهورى اسلامى با امريکا پشت ميز مذاکره بنشيند، امريکاييها خيالشان از اين جهت راحت مىشود؛ به هر جايى در دنيا مىگويند: شما براى چه تلاش مىکنيد؟ شما که مثل ايران نخواهيد شد، به پاى ايران که نخواهيد رسيد! هر چه بشويد، يک ملت و يک نظام و آن شکوه و شجاعت را که پيدا نخواهيد کرد
آنها هم بالاخره مجبور شدند و اينجا پاى ميز مذاکره آمدند؛ شما ديگر چه مىگوييد؟! يعنى با تسليم ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى ايران به نشستن پاى ميز مذاکره با امريکا، خيال امريکا از بسيارى از اين مبارزات دنياى اسلام آسوده خواهد شد. بسيارى از کشورها هستند که دولتهايشان از دوستان دولت امريکا محسوب مىشوند؛ يعنى تحت نفوذ و تسليم دولت امريکا قرار دارند، مواضع سياسيشان تابع دولت امريکاست با فلانجا قطع رابطه کنيد، فلانجا را معامله کنيد، فلانجا را معامله نکنيد، نفت را اينگونه کنيد، مس را آنطور کنيد
اين دولتهايى که تسليم امريکا هستند، بتدريج اين فکر برايشان به وجود مىآيد که دولتى به نام جمهورى اسلامى ايران هست که به امريکا هيچ اعتنايى نمىکند؛ امريکا هم نسبت به آن دولت نمىتواند هيچ آسيب جدّى بزند. پس، علّت اينکه ما از امريکا اينقدر مىترسيم، چيست؟
يک نکته ديگر هم هست که در صحنهى سياسى عالم، مبارزه مىکنند قطب استکبار از يک طرف، و قطب اسلام از طرف ديگر؛ قطب استکبار به رهبرى امريکا، و قطب اسلام به محوريّت نظام جمهورى اسلامى که تا به حال هم گسترش و پيشرفت، متعلّق به قطب اسلام بوده است شما هرچه صحنهى دنيا را نگاه مىکنيد، مىبينيد کشورهايى که بوى حرکت و نهضت اسلامى در آنها استشمام نمىشد
وضعى برايشان به وجود آمد که حکومتهاى اسلامى لااقل به تناسب آن کشورها در آنها به وجود آيد! در ترکيه به صورتى، در الجزاير به نحوى و در جاهاى ديگر نيز همينطور. البته با همهى اينها هم برخورد کردند؛ اما با احساسات مردم که نمىتوانند برخورد کنند؛ نمىتوانند با احساسات مردم آنطور برخورد کنند
تا به حال در برخورد اين دو قطب مبارز با يکديگر - که قطب، استکبار از يک طرف و قطب اسلام از طرف ديگر است - پيشرفت و مبارزه و پيروزى، متعلّق به قطب اسلام بوده است. قطب اسلام هميشه پيش رفته است؛ اما قطب استکبار پيشرفتى نداشته است
اينها مىخواهند با شايعهى مذاکرهى جمهورى اسلامى که بگويند جمهورى اسلامى تسليم شد؛ طرف ما آمد و مجبور شد کنار بيايد و با ما مذاکره کند اينطور وانمود کنند که در اين مصاف، بالاخره قطب اسلامى شکست خورد و مجبور به عقبنشينى شد و قطب استکبار در اين مصاف پيروز گرديد
مىخواهند اين را تفهيم کنند که دشمن پيروز شده و اسلام مجبور به عقبنشينى شده است. مىخواهند بگويند که اسلام انقلابى از حرفهايش گذشت و برگشت. مىخواهند بگويند همهى اين حرفها در طول اين نوزده سال ده سال اول که امام گفته بود،
و نه سال بعد از امام، مسؤولان و ملت همه بر زبان آوردند به گوشهاى گذاشته شد، به دست فراموشى سپرده شد و همهى اين حرفها تخطئه گرديد؛ چون امام بارها فرموده بودند که ما با دشمن کنار نمىآييم و تسليم دشمن نمىشويم
قطع رابطه ما با امريکا اوّل اين را بيان مىکند که اين وضع، نتيجه رفتار و وضع طبيعى استکبار امريکايى است؛ در واقع، نتيجه مظلوميت ملت ايران است حرف دوم اين است که مذاکره با امريکا، هيچ فايدهاى براى ملت ايران ندارد و براى ملت ايران ضرر دارد. کسى که خيال کند اگر ما با امريکا مذاکره کرديم، محاصرهى اقتصادى و قانون «داماتو» و ... از بين خواهد رفت، اشتباه کرده است
اوّلاً هر کدام از رفتارهاى امريکا با ايران، بعد از مدّتى محکوم به شکست شده است. مگر بار اوّلى است که اينها اينطور با ما رفتار مىکنند؟ مگر بار اوّلى است که تهديد مىکنند؟ مگر بار اوّلى است که محاصرهى اقتصادى مىکنند؟ مگر بار اوّلى است که اينها راه مىافتند و به اين کشور و آن کشور مىگويند که شما با ايران فلان معامله را نکنيد، يا فلان قرارداد را نبنديد؟ بار اوّل که نيست؛ هميشه اينطور کردهاند
ما همهى پيشرفتهايى که به دست آوردهايم؛ همهى کارهاى برجستهاى که دولتهاى ما در اين چند سال کردهاند، در همان حالى بوده که امريکا نمىخواسته است. مگر به خواست امريکاست؟! الان يکى از مشکلات امريکا همين شرکتهايى هستند که نمىتوانند بيايند در کارهاى نفتى مربوط به ما در خليج فارس سرمايهگذارى کنند. روى دولت فشار آوردند، اجتماع درست کردند، قطعنامه درست کردند؛ لذا همان تلاشها توانسته است تا حدود زيادى آن قانون امريکايى «داماتو» را تضعيف کند. پس، آنها بيشتر احتياج دارند.
ثانياً خيال نکنيد که حالا اگر با امريکا رابطه برقرار شد، يا مذاکره شد، ديگر از سوى امريکا، اندکى حرف نازکتر از گل هم به جمهورى اسلامى گفته نخواهد شد؛ نه. بسيارى از کشورها با امريکا رابطه هم دارند، خيلى هم روابطشان علىالظاهر در سطح جهانى خوب و صميمى و مؤدّبانه است؛ درعينحال امريکا هر جايى که لازم باشد، ضربه خودش را مىزند؛ محاصره اقتصادى مىکند، تحريم مىکند! امريکاييها مستکبرند. آدم مستکبر و دولت مستکبر، دنبال سبز کردن حرف خودش است. بنابراين، اينطور نيست که رابطه براى کشور ما فايدهاى داشته باشد؛ که اگر رابطه نباشد يا مذاکره نباشد، اين مشکلات به وجود خواهد آمد و اگر اين مذاکره و رابطه انجام شد، مشکلات از بين خواهد رفت
امروز امريکاييها از لحاظ ديپلماسى و سياست خارجى، در موضع ضعفند؛ در موضع قدرت نيستند. مىخواهند در حال ضعفشان، همان هيبت ابرقدرتى را عليه ما و در مقابل ملت ايران به کار ببرند! رئيس يکى از دولتهاى آفريقايى گفته که بله، ايران مدّتى ادّعا مىکرد که با امريکا مخالف است؛ اما حالا مقدّمات جور مىکند براى اينکه بتواند با امريکا دست دوستى بدهد! هنوز هيچچيز نشده، اينطور مىگويند!
در دنيا، تبليغات و شايعات عليه ملت ايران و عليه جمهورى اسلامى و عليه دولت فضا را پُر خواهد کرد که اينها از انقلاب برگشتند. اينها آبروى انقلاب را در دنيا در پيش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردّد خواهد کرد، نهضت جهانى اسلامى را دچار افول خواهد کرد، استقلال ملت ايران را از دست او خواهد گرفت. بارها گفتهايم که مسألهى ما، با ملت امريکا نیست. مسألهى دولت امريکا و رژيم امريکاست، و رژيم امريکا دشمن نظام جمهورى اسلامى و دشمن انقلاب و دشمن ملت ايران است، و اين را تصريح کردهاند و بارها هم گفتهاند
البته مصلحت خودشان نمىدانند که اين را بر زبان آورند؛ ليکن باطن قضيه همين است که با استقلال شما دشمنند، با اسلام شما دشمنند، با عزّت شما دشمنند، با ايستادگى شما در مقابل زيادهخواهي هايشان دشمنند
خيلى هم تلاش مىکنند که بتوانند بلکه اينها را از بين ببرند. البته قانون الهى، عکس خواست آنهاست. قانون الهى اين است که شما بمانيد، شما قوى شويد، شما پيروز شويد؛ انشاءاللَّه پيروز هم خواهيد شد و ما هيچ احتياجى به رابطهى با امريکاييها نداريم؛ الحمدللَّه خيلى خوب بود؛ هيچ احتياجى به مذاکره و و به رابطهى با اينها نداريم و علىرغم ميل دشمنان ملت ايران، ملت ما انشاءاللَّه مدارج ترقّى و پيشرفت را روزبهروز بيشتر خواهد پيمود.
آمريکا در خط مقدم ناقضين حقوق بشر قرار دارد
طبق اعلاميه حقوق بشر هيچکس را نميتوان مورد آزار و شکنجه قرار داد در حالي که بيش از 380 هزار تبعه خارج در 300 بازداشت مخفي و غيرمخفي در داخل و خارج آمريکا شکنجه ميشوند
در حمله آمريکا به عراق نيز 285 هزار کشته و زخمي شدند که بيش از 60 درصد اين کشتهها زنان و سالخوردهها بودند
سومين سند جنايت کميسر حقوق بشر در سازمان ملل از نقض گسترده حقوق بشر در آمريکا از جمله شکنجه زندانيان، خشونت پليس و تبعيض نژادي ابراز نگراني کرده که اين گزارش معلوم ميکند که چه کسي در صدر ناقضين حقوق بشر قرار دارد
آمريکا در تاريخ از کدام ديکتاتور تا کنون حمايت نکرده است. اين اواخر نيز از قذافي، بن علي، نامبارک چه دولتي حمايت کرد؟ آيا اينها نقض حقوق بشر نيست ؟
176 مورد نقض حقوق بشر در بحرين توسط سازمان ملل به ثبت رسيده است
حکام بحرين با کدام چراغ سبزي اين جنايات را انجام ميدهند آيا جز با چراغ سبز دولت مستکبري آمريکا؟
ارسال سلاح به سوريه و حمايت از مخالفين را از ديگر جنايتهاي آمريکا: اين جنايات به حمايت چه کسي انجام ميشود؟
نهمين سند جنايت آمريکا را تحريم تحميلي عليه ايران: آنان در اين تحريم چه کسي را هدف قرار دادند جز مردم ايران؟ تحريم دارويي به چه منظوري است؟ آنها دارند از ملت ايران انتقام ميگيرند چرا که اين ملت دست آنان را از اين کشور کوتاه و از اين غارتگري اخراج کرده است. دهمين سند جنايت حقوق بشري آمريکا را برخورد با معترضين داخلي خودشان
آشنائی با تاریخ اسلام: عبرت آموزی (و لقد اهلكنا القرون من قبلكم .... گذشته چراغ راه آینده است) آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی( هدی و رحمه للمتقین)