سایت جدید تاریخی فرهنگی قرآنی 2

m5736z

blog.ir.

مقام محمود

مقام محمود در قرآن کریم و برخی ادعیه از جمله زیارت عاشورا آمده . مقام محمود همان مقام شفاعت است و این مقام در مرحله نخست ویژه رسول خدا(ص) و بعد اهل بیت(ع) است. روایات فراوانی وجود دارد که مقام محمود را به مقام شفاعت تفسیر کرده . امام صادق(ع) : مقام و مرتبه ای است که همه پیشینیان و متأخران، غبطه آن را می خورند (تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 206) در حدیث دیگری چنین آمده وقتی علی(ع) آیه و من الیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ ای رسول ما پاسی از شب را به بیداری و شب زنده داری بگذار که این تهجد و نماز شب از خصائص تو است، امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند! (اسراء- 97) را تلاوت کرد پیامبر اعظم(ص) به علی(ع) فرمود: همانا پروردگار متعال، شفاعت را به من بخشید تا در حق اهل توحید از امتم، شفاعت کنم و آن را دوباره دشمنان تو و دشمنان فرزندان تو ممنوع ساخت (تفسیر برهان، ج2، ص 438)

همچنین آن حضرت فرمود: مقام پسندیده، مقامی است که من در آن برای امتم شفاعت می کنم. (نورالثقلین، ج3، ص 392) در این زمینه در آثار دانشمندان اهل سنت، روایات زیادی از پیامبر اعظم(ص) نقل شده که در آنها، مقام محمود به شفاعت تفسیر و تأویل شده (الدرالمنثور، ج 5 ص 324) در این رابطه اگر چه مقام محمود ویژه پیامبر و آل اوست، ولی در مراحل پائین تر، عالمان راستین، شهدا و مؤمنین هم می توانند این مقام را دارا شوند و به اذن خدا از بعضی از افراد شفاعت کنند.

نماز شب در شب قدر گامی بلند تا مقام محمود

جایگاه شب در زندگی بشر شب، فاصله زمانی غروب خورشید تا طلوع فجر است (المصباح ج1-2، ص561 اللیل از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شب یکی از آیات بسیار مهم الهی است که ارزش تفکر برای خداشناسی و هستی شناسی را داراست و در چنان جایگاه ارزشی است که خداوند به این آیت و نشانه خویش سوگند می خورد تا عظمت شب درک شود (انشقاق 16 تکویر 17 مجمع البیان، ج10-9، ص 677؛ الکشاف، ج4، ص711)
شب به عنوان یک آیت عظیم الهی فرصتی برای استراحت و آرامش، تفکر و تدبر است. در این میان بخشی از اوقات شب از برخی دیگر نیز ارزشمندتر است. شامگاهان، فرصتی مناسب برای سجده و خضوع (آل عمران، 113، فرقان، 64، زمر 9) ذکر الهی (اعراف، 205)، دعا و نیایش (اسراء، 79 و 80؛ انعام، 52؛ اعراف 205) و نیز حمد (روم، 18) و تسبیح خداوند از هر نقص و عیبی است. (آل عمران، 41؛ روم 17)
یکی از اوقات نمازهای واجب، شامگاهان و اوایل شب است. (هود، 114؛ اسراء، 78) خداوند شب را به تسخیر انسان درآورده تا رام انسان باشد. (ابراهیم، 33؛ نحل، 12). با همه ارزشی که شب برای انسان و رسیدن به کمالات و مقامات دارد، ولی دراین میان برخی از شب ها از شب های دیگر برتر است؛ چنانکه شب های دهگانه، شب هایی است که خداوند توجه ویژه ای به آن دارد و بدان سوگندی خاص می خورد. (فجر، 2) از جمله شب های بافضیلت، شب های قدر است که این شب ها در فضیلت از همه شب ها برتر و یک شب آن اگر درک شود برابر با هزار ماه است. (قدر، 2 و 3) از این رو خداوند شب قدر را شبی مبارک دانسته است. (دخان، 3)

رسول خدا(ص) زمستان را بهار شب زنده داری می داند و این اوقات را به سبب طولانی بودن برای شب زنده داری مناسب تر می بیند، چرا که فرصت بیشتری را به شخص می دهد تا تهجد داشته باشد. آن حضرت می فرماید: الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به علی قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به علی صیامه؛ زمستان بهار مؤمن است، از شبهای طولانی اش برای شب زنده داری و از روزهای کوتاهش برای روزه داری بهره می گیرد. (وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3) اهل ایمان شب را بسیار عزیز و گرامی می دارند و آن را فرصتی گرانبها و ارزشمند برای تفکر و تدبر در خلقت آسمان و رسیدن به حکمت و اهداف آفرینش و درک رستاخیز و معاد می دانند (بقره، 164؛ آل عمران، 190؛ نبا، 2 تا 17) و می کوشند تا همه شب را به شب زنده داری بگذرانند؛ چرا که می خواهند سیره و سلوک نبوی را به عنوان اسوه حسنه و الگوی برتر در پیش گیرند (احزاب، 21)؛ زیرا اگر شب زنده داری برای آن حضرت(ص) واجب بوده برای مومنان مستحب است. (مزمل، 20) البته سیره پیامبران دیگر نیز این بوده . از این رو خداوند میعاد خود را با حضرت موسی(ع) در شب قرار می دهد و ایشان به میعاد چهل شبانه می رود تا با خداوند خلوت کند و مناجات داشته باشد. (بقره، 21؛ اعراف، 142)

پس هر کسی که می خواهد با محبوب خویش مناجات خاص داشته باشد و به عبادت و بندگی خالصانه بپردازد و صفا یابد، شب هنگام بهترین زمان برای این کار است. (همان و نیز انعام، 52؛ اسراء، 79) شبها، زمان ارتباط گیری مستقیم با خداوند و زمان دریافت وحی و نبوت است. (طه، 10 تا 14؛ نمل، 7 تا 9) پس انسان ها می بایست به علل گوناگون از جمله این امکان استثنایی نجوا و ارتباط باخداوند و رسیدن به مقامات و کمالات و نیز آرامش و سکونت و خواب (انعام، 96؛ یونس، 67؛ روم، 23؛ نباء 9 و 10) و قبض موقت روح و رفتن آن به ملکوت و نزد پروردگار (انعام، 60) و امور دیگر، به عنوان یک نعمت بزرگ شکرگزار آن باشند. (فرقان، 62؛ قصص، 73) البته دیگرانی نیز شب زنده داری می کنند، ولی این فرصت استثنایی را به تباهی می کشانند. خداوند در بیان خصوصیات مترفان و مرفهان بی درد می فرماید که شب نشینی مرفهان مستکبر، با یاوه سرایی و بدگویی برضد قرآن و پیامبر(ص) و کارهای لغو و بیهوده دیگر سپری می شود و این فرصت را به تهدید علیه خود تبدیل می کنند. (مومنون، 64 تا 67)

مفهوم تهجد

اصطلاح تهجد در فرهنگ قرآنی معنایی خاص دارد. تهجد در فرهنگ قرآن، به معنای بیدار شدن در شب برای نماز (ترتیب العین، ج 3، ص 1868) و ذکر خداست. (مجمع البیان، ج 5-6، ص 669) خداوند به مومنان و مسلمانان توصیه می کند به هر مقدار ممکن، تهجد و شب زنده داری داشته باشند. از این رو تهجد برای مسلمانان یک امر مستحب دانسته شده است؛ (مزمل، 20) زیرا تهجد و شب زنده داری آثار و برکات زیادی دارد که از جمله آنها رسیدن به مقام محمود است. البته این عمل از عهده همه کس برنمی آید، چرا که نیازمند صبر و شکیبایی بسیار (فرقان، 64 و 75)، بیم و امید به خدا (سجده، 15 و 16؛ زمر، 9) و توجه به خدا و ربوبیت و پروردگاری اش است. (همان و نیز فرقان، 64)

شرایط تهجد و شب زنده داری

از مهم ترین شرایط و آداب تحقق تهجد می توان به نیت و قصد خالصانه شب زنده دار اشاره کرد. متهجد کسی است که برای اطاعت از امر هر چند مستحب خداوند بیدار می شود و می خواهد در طول شب تفکر و تدبر و تذکر و بندگی کند. (مزمل، 20) پس برای رسیدن به این مقصد و مقصود، به تسبیح و تحمید خداوند (طه، 130؛ سجده، 15 و 16؛ انسان، 26)، استغفار (آل عمران، 17؛ ذاریات، 15 تا 18؛ مزمل، 20)، تلاوت قرآن به مقدار ممکن و در حد توان (مزمل، 2 و 4 و 20)، دعا و نیایش (اسراء، 79 و 80؛ سجده، 15 و 16)، ذکر و یاد خدا (مزمل، 2 و 8)، سجده (فرقان، 64؛ انسان، 26) و نماز (زمر، 9 و مجمع البیان، ج 7-8، ص 517) مشغول می شود. البته وقت تهجد و بهترین زمان آن از نیمه شب شرعی است. لذا برای تهجد در مقدار دو سوم شب یا کمتر و یا نیمی از آن توصیه شده . (مزمل، 20)

آثار شب زنده داری و نماز شب

کسی که تهجد کند و نماز شب را به جا آورد، به مقامات بالایی می رسد که هر خردمندی آرزوی آن را دارد. انسان در شب می تواند با ارتباط گیری و اتصال به خدا، از الهامات و وحی الهی برخوردار شود؛ هر چند که به مقام پیامبری و رسالت تشریعی نمی رسد. از این رو بر پیامبران و نیز پیامبر گرامی(ص) تهجد واجب بود تا امکان دریافت وحی با افزایش لطافت روحی و اتصال فراهم آید. (مزمل، 20؛ مجمع البیان، ج 9-10، ص 570) از دیگر آثار تهجد می توان به کسب حضور قلب (مزمل، 6)، آرامش و رضایت (طه، آیه 130)، دستیابی به مقامات صالحان (آل عمران، آیات 113 و 114)، محسنان (ذاریات، 16 و 17)، شفاعت از دیگران (طه، 130؛ اسراء، 79؛ مجمع البیان، ج 5-6، ص 671و نیز ج 7-8، ص 58) و مقام محمود و پسندیده (اسراء، 79) اشاره کرد.
مقام محمود، مقامی است که خداوند آن را ستوده و ارزشمند شمرده است. پس باید مقامی بسیار بلند باشد که بیرون از دسترس هر کسی است و به سادگی هم به دست نمی آید و نیازمند تهجد با ویژگی ها و شرایط خاصی است. می دانیم که برای هر چیزی چند سطح می توان تعریف کرد؛ زیرا دارای مراتب و درجات است. به عنوان نمونه اخلاق پسندیده می تواند در دو سطح مثلا محاسن و مکارم تعریف شود. یا صراط حق می تواند صراط مستقیم یا صراط حمید باشد که صراط حمید همان صراط مستقیم با یک درجه و مرتبه برتر است. این مقام محمود نیز در میان مقاماتی چون مقام متقین، صالحین، محسنین و مانند آن از یک برجستگی بیشتری برخوردار است که خداوند نیز آن را ستوده دانسته است.

برخی ها از این مقام به مقام شفاعتی یاد می کنند که در یک درجه بالاتر در اوج و تمامیت قرار گرفته و این امکان را به شفاعت دهنده می بخشد تا هر چه می خواهد شفاعت کند تا راضی و خشنود شود. (طه، 130؛ اسراء، 79؛ مجمع البیان، ج66-5، ص 671 و نیز ج8-7، ص58) پیامبر(ص) درباره آثار تهجد و نماز شب می فرماید: نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستی فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن ها، مایه ناراحتی شیطان، سلاحی بر ضد دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولی اعمال و برکت در روزی است. (ارشاد القلوب، ج1، ص191) امام صادق(ع) نیز در بیان آثار شب زنده داری و نماز شب می فرماید: نماز شب، انسان را خوش سیما، خوش اخلاق و خوشبو می کند و روزی را زیاد و قرض را ادا می نماید و غم و اندوه را از بین می برد و چشم را نورانی می کند. (ثواب الاعمال، ص 42)

شب زنده داری راه رسیدن به مقام محمود

برخی از مقامات انسانی، مقامات بلند و والایی هستند که حتی خداوند آن را برای اشرف آفریده های خود، شرافت بزرگ بر می شمارد و از انسانها می خواهد که هدف سیر و سلوک زندگی خویش را آن قرار دهند. از جمله این مقامات انحصاری انسان، مقام محمودی است که از سوی خداوند ستوده و به عنوان مطلوب، مقصد و مقصود تبیین و توصیه شده است. این مقامات به سبب جایگاه خاص خود، افزون بر راه ها و ابزارها و مسیرهای دسترسی عمومی، دارای راه ها و ابزارهای خاصی هستند که فرصت شدن و رسیدن را در کوتاه ترین، زیباترین، آسان ترین و بهترین شکل و شیوه فراهم می کند. مقام محمود نیز از جمله این مقامات است که راه و ابزارهای خاصی برای آن، تعریف، توصیف و توصیه شده است.

شب زنده داری خود به عنوان یک عبادت اختصاصی برای پیامبر(ص) تشریع می شود. بنابراین، یکی از اختصاصات پیامبر(ص) شب زنده داری به عنوان یک وظیفه و عبادت زیاد بر عبادات دیگر مطرح می شود؛ چنان که از آیه این معنا نیز به دست می آید که شب زنده داری خود به عنوان یک عبادت مطرح است، چه همراه با نماز و قرآن خواندن باشد یا نباشد.

تهجد و شب زنده داری، ریاضت برای شهود

خداوند در آیات قرآنی، ریاضت شرعی را که انسان بوسیله آن متاله و خدایی می شود و همانند خداوند به علم حضوری و شهودی دست می یابد و همه هستی برای او مشهود می گردد، تبیین کرده است. از جمله این اعمال شرعی که به نام ریاضت شرعی از آن یاد می شود، تهجد و شب زنده داری همراه با اعمال و مناسک خاص است. خداوند در آیه 20 سوره مزمل به پیامبرش می فرماید که تهجد و شب زنده داری از چیزهایی است که توجه خداوندی را به خود جلب می کند و خداوند، متهجدین را زیر عنایت خویش می گیرد و نه تنها گوشه چشمی به ایشان داشته بلکه توجه و اهتمام خاص خود را مبذول آنان می دارد

البته در جهان امروز، بیداری های کاذب باعث شده تا پاسی از شب و حتی برخی اوقات تا سحرگاهان بیدارند و به جای آن پس از طلوع فجر و هنگامه آمد و شد فرشتگان و بهترین زمان مناجات، به خواب می روند تا چاشتگاه و برخی تا شامگاه دیگر می خوابند. این شب زنده داری از نظر قرآن نه تنها مفید نیست، بلکه زیان بار است، چرا که آدمی را از وظیفه و واجب روزانه که سبح طویل (مشغله های فراوان) برای ارتزاق حلال است باز می دارد. افزون بر این، این گونه شب بیداری، مهم ترین عامل تغافل بشر از خدا و اهداف آفرینش و فلسفه آن است. از این رو خداوند تهجد و شب زنده داری را زمانی ارزشی و مفید می شمارد که برای قرائت با تامل و تدبر قرآن یعنی ترتیل قرآن باشد. (مزمل، آیات 1 تا 4) دیگر این که در تهجد شبانه انسان باید به تفکر و تدبر در آیات آفاق و انفس بپردازد و از طریق اندیشه و تدبر در آیات لفظی قرآن و آیات تکوینی جهان خود و پیرامون، حقیقت زندگی و جایگاه و موقعیت خود در هستی را دریابد و هدف روشنی را بیابد و با تعیین اهداف ابتدایی و متوسط و غایی و شناخت ابزارها و وسایل مناسب، حرکت کمالی خویش را آغاز کند و سبح طویل روز، او را دچار غفلت نسازد.

آداب شب زنده داری
خداوند در آداب تهجد به این مسائل توجه می دهد که شب زنده داری زمانی تاثیرگذار است که بر آداب خاصی استوار باشد. از آیات قرآنی برمی آید که دست کم پنج چیز باید به عنوان آداب شب زنده داری و تهجد مورد لحاظ قرار گیرد تا تاثیر درست و مناسبی داشته باشد.
1- استغفار تهجد و شب زنده داری باید همواره با استغفار به درگاه ربوبی باشد (مزمل، آیه 20) و شخص برای این که معراج و اسرایی داشته باشد، باید بر بال تسبیح و تنزیه خداوند سوار شود و از دنیایی که با تشبیه، خود او را به خود مشغول داشته و از ملکوت و حقیقت بازداشته با تسبیح و تنزیه بیرون آید و با خداوند بی مثال و بی مثل به یک معنا ارتباط برقرار کند. از این رو در آداب تهجد بر تسبیح و ذکر تنزیه تاکید شده و بارها به این نکته در آیاتی چون 130 سوره طه و 15 و 16 سوره اسراء و 39 و 40 سوره ق و هم چنین 48 و 49 سوره طور و 26 سوره انسان توجه داده شده است؛ چرا که دست یابی به معرفت خالص و شهود کامل و ربوبیت مبتنی بر عبودیت، تسبیح الهی و درک این مقام است. (المیزان، ج18، ص 360 و نیز ج19، ص 24 و هم چنین ج20، ص 141)
2- تلاوت قرآن از دیگر آداب شب زنده داری و تهجد تلاوت ترتیلی قرآن است. قرآن را می توان به سه سبک قرائت و تلاوت و ترتیل خواند. ترتیل قرائت قرآن همراه با تدبر و تفکر است. اگر کسی می خواهد معرفت حقیقی را درک کند و شهود حق الیقینی داشته باشد، باید در تهجد شبانه اش به ترتیل قرآن توجه و اهتمام ورزدمزمل، آیات 2 و 4 و 20

3- دعا نیایش و دعا از دیگر آداب تهجد و شب زنده داری است که از آیات 79 و 80 سوره اسراء این معنا به دست می آید. خداوند به صراحت به پیامبرش فرمان می دهد که هرگاه به تهجد برخاست به نیایش بپردازد و بویژه بر این ذکر و نیایش اهتمام ورزد و بگوید: و قل رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا؛ و بگو: پروردگارا، مرا در هر کاری به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز و از جانب خود برای من حجت، برهان و تسلطی یاری بخش قرار ده.

4- ذکر خدا از دیگر آداب تهجد می توان به یاد و ذکر خدا اشاره کرد که خداوند در آیات 2 و 8 مزمل به آن توجه می دهد. البته ذکر در آیات قرآنی دارای مصادیق چندی است؛ چرا که مراد هر آن چیزی است که یاد خدا را در دل زنده نگه می دارد. از مصادیق ذکر می توان به قرآن و نماز اشاره کرد. با این همه مطلق ذکر یعنی یاد کرد خداوند و این که هرگز خدا را فراموش نکنیم و از وی غفلت نورزیم، از مهم ترین آموزه های قرآنی است که در ریاضت شرعی باید توجه کرد. خداوند در آیات 2 و 3 سوره مزمل زمان تهجد و شب زنده داری را در شب می داند که تا فجر ادامه می یابد. در این مدت اگر کسی بتواند همه یا بیش تر یا نصف یا دست کم یک سوم آن را بیدار باشد و به تهجد و عبادت بپردازد، این مهم را انجام داده است. بهترین زمان تهجد، سحرگاهان و حدود یک ساعت پیش از طلوع فجر است که در آن زمان اقامه نماز شب بسیار مورد تاکید قرار گرفته است.

پیامبر (ص) واسطه بین خلق و خالق

الحمدلله رب العالمین؛ تمام مراتب و درجات حمد و سپاس اختصاص به خداوند دارد که او پرورنده عالمیان است، می توان این معنا را به دست آورد که اگر انسان به مقام محمود برسد، مظهر کامل و تمام الهی می شود و حمدی که در عالم می شود، به سوی محمود می باشد. حمید از حمد به معنای ستایش، از اسمای حسنای الهی است. حمید به معنای کسی است که ستایش برای او ثابت شده است (التحقیق، ج 1-2، ص 281،) خداوند خود را به صفت حمید ستوده است و در آیه 79 اسراء پیامبرش را وعده می دهد که اگر شب زنده داری کنی به مقام محمود دست می یابی:
وقتی انسانی چون پیامبر (ص) درمقام متاله و مظهریت آن نشسته ، همه حمد کنندگان، این مظهریت و وجه الله را می بینند و ستایش ها متوجه او می شود. بنابراین، مقام محمود، مقام وجه الله بودن است و چون هر موجودی به هنگام ستایش و حمد، متوجه وجه الله است، درحقیقت محمود همان وجه الله می شود. از این رو، هرگونه حمدی از هر حامدی به هر محمودی تعلق گیرد، آن حمد درحقیقت راجع به تو (پیامبر) است؛ چرا که آن مقام محمود از آن تو است! و این مقام، مقامی است که در آن تمام جمال و کمال الهی وجود دارد که همان متاله بودن است.

خداوند مقام محمودیت مطلق را به پیامبر(ص) بخشید تا همه حمدها و ستایش ها متوجه او باشد؛ چرا که وی صادر نخست، تعین اول، خلق نخست، وجه الله کامل و تمام، مظهر کامل و تمام مقام الوهیت بلکه هویت محض و مطلق است. پس هر کمال و جمالی از آن جا مترشح می شود و هر خیر و خوبی از آن خاستگاه بیرون می آید و آن مقام منیع محمود، ریشه و سرچشمه همه خوبی ها و وجودها و کمالات است. پس این گونه است که همه حمدها و ستایش ها به پیامبر (ص) در مقام محمود باز می گردد. در آیات سوره نجم از مقام تدلی، قاب قوسین او ادنی (نجم9) سخن به میان آمده است تا بیان شود که وجه الله یعنی محمد (ص) همان حجاب بین ذات و مخلوقات و واسطه در ثبوت و اثبات هستی است.

بنابر این، هر حمدی از دریچه محمدی به خداوند حمید می رسد؛ چرا که وجه الله است که نخست و در ظاهر دیده و ستوده می شود و از واسطیت آن حضرت (ص) است که آغاز تکثرات ظهوری تحقق و به سجل ذات وجودی محمدی است که گرد و جمع می شود؛ چرا که در دایره وجودی انالله و انالیه راجعون، مسیر آغاز از همان مسیر رجعت است و اگر الی ربک الرجعی از مسیر ربوبیت محمدی (ص) است آغاز و شروع ظهوری نیز از مسیر ربوبیت محمدی (ص) است. از این رو خداوند می فرماید: الی ربک المنتهی، یعنی منتهای هر سیری و پایان هر چیزی بازگشت به ربوبیت محمدی (ص) است. این همان مقام ولایت کبری است. از همین جاست که شفاعت از پیامبر(ص) به عنوان امری طبیعی برای حضرت(ص) ثابت می شود و اگر کسی گفته است که نتیجه مقام محمود، مقام شفاعت است، در حقیقت اشاره به گوشه ای از حقیقت مقام محمود دارد.

مقام شفاعت پیامبر

خداوند درباره مقام شفاعت آن حضرت(ص) می فرماید: و لسوف یعطیک ربک فترضی؛ و حتماً پروردگار تو ای پیغمبر! به تو در آینده نزدیک عطایی خواهد کرد تا راضی شوی! (ضحی، 5) این بخشش و عطایی که موجب خشنودی مطلق پیامبر(ص) خواهد شد عطایی مطلق است که از رحمت مطلق آن حضرت سبحانه تجلی می یابد تا رحمت جهانیان بودن پیامبر(ص) در دنیا و آخرت معنا یابد. آن حضرت(ص) چون وجه الله است و رحمت رحمانی را مظهریت می کند، در آخرت نیز همانند دنیا دستگیر همه موجودات هستی از جمله انسان ها می شود و بسیاری از گناهکاران را به صرف محبت خویش به بهشت می برد. از این رو برخی مفاد آیه و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین و آیه: عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا را یکی دانسته اند؛ چرا که رحمت مطلق همان تفسیر مقام محمود است؛ البته انسان ها می توانند با محمدی شدن همانند متاله شدن از آثار آن بهره مند شد؛ زیرا پیامبر(ص) الگو و سرمشق زندگی است که می بایست با پیروی از ایشان به محبت و ولایت و اطاعت، به آثار مقامات آن حضرت(ص) دست یافت. از این رو، سخن گفتن از این مقام محمود برای دیگران به معنای امکان دست یابی تبعی و عرضی به این مقام برای همه انسان هاست.

مقام شفاعت (اهل بیت)
یکی از مقامات ربوبی و پروردگاری انسان کاملی که از راه تهجد و یا هر راه دیگر مشروع به آن رسیده است، دست یابی به مقام شفاعت است که در آیه 79 اسراء از آن به مقام محمود (مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 671) و در آیه 130 طه از آن به مقام رضا یاد شده . (مجمع البیان، ج 7 و 8، ص 58) در روایات است که خداوند در روز رستاخیز تا آن اندازه به حضرت ختمی مرتبت اذن می دهد که هر کسی را شفاعت کند تا وی خشنود و راضی شود. این گونه است که همه کسانی که محب اهل بیت(ع) هستند به مردان اعراف یعنی چهارده معصوم(ع) نگاه می کنند و منتظرند تا گوشه نگاهی به ایشان کنند و ایشان را از دوزخ برهانند و به بهشت برسانند. کسانی که به حبل متین و آویخته میان آسمان و زمین یعنی قرآن منزل با رسول و انفسنا (اهل بیت) تمسک و توسل جسته اند و یا حب و دوستی ایشان را در دل های خویش زنده نگه داشته اند، امید رهایی در اعراف را دارند. به هر حال دست یابی به این مقامات عالی چون شفاعت برای هر کسی شدنی است به شرط آن که به پیروی و تمسک و توسل به آموزه های وحیانی و ریسمان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در مسیری گام بردارد که ایشان برداشتند و از جمله آن، راه شب است.

با شب زنده داران تا مقام شفاعت

طبق گزارش قرآن شب زنده داران، این پروازهای شبانه و عارفانه و عاشقانه خود را تا زمانی ادامه می دهند که به مرتبه یقین برسند که نوعی مرگ و فنای اختیاری است. در این زمان است که به حکم قرب فرایض و نوافل، دیگر میان بنده و معبود فاصله ای جز عبودیت و الوهیت نمی ماند و سخن بنده و عملش عین سخن خدا و عمل اوست و غضب و رحمت خدا در بنده و غضب و رحمت بنده در غضب و رحمت خداوند ظهور می یابد. بدین ترتیب با اشاره به مقام فنای خود می گویند: نزلونا عن الربوبیه و قولوافینا ما شئتم. دراین مقام است که شفاعت در آن حد، از آن ایشان است به طوری که رضایت خدا و ایشان یگانه می شود و رحمت الهی بر غضب وی پیشی می گیرد و بسیاری از انسانها به سبب حساب آسان و الهی به عنوان اصحاب یمین وارد بهشت می شوند و از مردان اعراف که در مقام شفاعت نشسته اند بهره مند می گردند.

پرواز شبانه تا مقام فنا و محو

شب در آموزه های قرآنی، زمان اقتدار انسانی و پروازهای بلند به سوی آسمان معنویت و عرفان است. انسان در شب در سکوتی سهمگین و به دور از هرگونه هیاهو و رنگ های فریبنده دنیوی و آرایه ها و زینت های آن، فرصتی می یابد تا جز آسمان بلند معنویت را نبیند. این گونه است که به انوار ستارگان آسمانی می آویزد و به همراه ریسمان آویخته میان زمین و آسمان یعنی قرآن و ذکر الهی و با توسل به اهل بیت معصوم(ع)، به سوی آسمان اوج می گیرد و در رقص نور و نورانیت به مقام فنا و محو می رسد و در مقام قدس به رقص میان عبودیت و ربوبیت می پردازد. او آمیخته بر ریسمان نورانی حق، همه مراحل و مراتب حضرات پنج گانه را سیر می کند و گاه چنان در مقام نزول رحمانی است که با انسانها برخاک می نشیند و ابوترابش خوانند و گاه چنان در مقام قدس می پرد که مقام علی اعلی را می گذراند و جبرئیل را فرو می نهد و در قاب قوسین او ادنی (نجم آیه 9) جا می گیرد و فریاد سلونی قبل ان تفقدونی سر می دهد تا جایی که اگر ترس از گرفتاری کفر ترسائیان نبود، در فضیلت این انسان کامل و تمام چنان می گفتند که بیرون از دایره وهم و خیال بود.
بنابراین کسی که در این مسیر، پرواز اختصاصی را به دست آورده است، در مقام و منزلتی می نشیند که دیگر تفاوتی میان خدا و بنده جز عبودیت و الوهیت باقی نمی ماند و همه صفات الهی حتی اسمای برگزیده نیز در وی تجلی و ظهور می یابد و شماری به دام می افتند و دعوی الوهیت برای او می کنند چنان که برای حضرت عیسی بن مریم(ع) کردند.
از کسانی که دراین پروازهای اختصاصی بر بال انوار الهی سوار شده اند و به مقام محو و فنا رسیده اند، می توان از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) به حکم یکتایی و یگانگی در مقام نوری و نفسی اشاره کرد. روایات بسیاری درباره این مقام ایشان وارد شده است که از جمله می توان به روایاتی چون: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «لاتتجاوزوا بنا العبودیه، ثم قولو فینا ما شئتم و لن تبلغوا، و ایاکم و الغلو کغلو النصاری فانی بریء من الغالین (الاحتجاج ج 2/32) از امام صادق(ع): اجعلونا عبیدا مخلوقین و قولوا فینا ماشئتم) (الثاقب فی المناقب/ 402، الخرائج ج 2/735).
آن چه در این روایات به سالکان طریق حقیقت و فنا نشان داده شده بخشی از هزاران است که در آیات و روایات بیان شده است. اما همین اشارات صریح و کوتاه برای کسانی که می خواهند با پیروی از این اسوه های کامل بدان برسند کفایت می کند.
کسانی که پس از کسب روزی حلال و سبح طویل و شنا در زندگی روزانه، به ساحل شب رسیده اند، می توانند با طلوع نخستین انوار ستارگان، خود را برای پروازهای خاص و شبانه به آسمان وحدت و یکتایی و یگانگی آماده کنند. هرچه از شب می گذرد و سیاهی آن قوی تر و آرایه ها و زینت های دنیوی در پس تاریکی محو می شود، دل های آدمی به انوار رحمانی روشن تر و روشن ترمی شود.
کسانی که بتوانند احیای شبانه داشته باشند و تنها دمی اندک در بستر شب بخوابند و بقیه را بیدار باشند، در یک فرایندی متاثر از امواج نورانیت شب قرار گرفته و دل ها و بال های پرواز همانند پروانه از دل کرم تن بیرون می زند و آماده پرواز در گرد خورشید حق و تن زدن به آن می شود. دراین تهجدهای شبانه می توان اندک اندک فارغ از هیاهوی رنگ و نام و نشان، تغییر شکل و ماهیت داد و پوست انداخت و حقیقت وجود نورانی خویش را آشکار کرد. نخستین اثر این پوست اندازی، دوری از ماده و مادیات و دغدغه های آن است که آرامش را از دل و جان سلب می کند. بطوری که خداوند از آن به عنوان نخستین اثر برای پروازهای شبانه یاد می کند و در آیه 130 سوره طه به آرامش و رضایت اشاره می کند که از راه تهجد و شب زنده داری به دست می آید.
البته همان گونه که برای ایمان مراتب بسیاری است، برای رضایت نیز مراتب فراوانی است که آرامش جان و روح، کف این مراتب است و چنان که پس از این بیان می شود شفاعت نسبت به دیگران و ورود به جنت ذات و رضوان الهی از مراتب عالی آن می باشد. شب زنده داری اگر در تمام شب اتفاق افتد، می تواند آثار بسیار بزرگ و شگفت انگیزی به جا گذارد؛ زیرا انسان این گونه می تواند از تمام ظرفیت شب بهره گیرد و افزون بر تکلیف عبادت بیست و چهار ساعته، خود را برای متاله (خدایی) شدن آماده سازد؛ زیرا خداوند کسی است که هرگز خواب و چرت، وی را فرا نمی گیرد لاتاخذه سنه و لانوم و همواره بیدار و هوشیار است و بی آنکه اصرار و پافشاری آفریده ها او را خسته سازد و یا مشغول دارد به ربوبیت همه هستی و پروردگاری آن ها می پردازد.
از پیامبر(ص) روایت شده است که هرگز دل و حتی هر دو چشم وی به خواب نمی رفت و بیدار و هشیار بوده است، پیامبر(ص) در تمام عمر مبارکش نخوابید و چرت نزد (هر چند خواب ظاهری را داشته است)؛ زیرا در هنگام خواب ظاهری، چشمی از وی بیدار بود و ذکر به دوام داشت. در همین راستا، امیر مؤمنان علی(ع) به حکم یکتایی با آن حضرت(ص) در نفس، براساس آیه مباهله، و دیگر معصومان به حکم وحدت در نورانیت، چنین بودند و هرگز خواب کامل و مطلق بلکه چرت بر آنان غلبه نمی کرد و چشم هایشان به تبع دل هایشان، بیدار و هوشیار به ذکر الهی بود.
خداوند در آیاتی چند از مؤمنان می خواهد تا از روش آسان پروازی پیامبر(ص) استفاده کنند و شب ها را به قیام ذکر الهی مشغول شوند و با سجده بندگی به مقام ربوبیت و خلافت عبودیتی دست یابند و با متاله شدن، خود را به جایگاه های خاص برسانند که مخصوص خلیفه الهی است. (آل عمران113 و زمر 9) این که شب زنده داری و تهجد شبانه و احیای آن این اندازه در آموزه های قرآنی و اسلامی از ارزش و اعتبار خاص برخوردار می باشد از آن روست که فرصت متاله (خدایی) شدن و پرواز به سوی آن بیش از پیش در این زمان فراهم است. (همان)

آثار و برکات تهجد

معرفت مهمترین تاثیر شب زنده داری و تهجد بر پایه آیات 2 و 5 سوره مزمل، رسیدن به معرفت است. انسان اگر بخواهد معارف بلند و سنگین هستی را دریابد و به چشم دل شهود کند، می بایست به ریسمان تهجد آویزد و آن را وسیله خود قرار دهد. خداوند به پیامبرش(ص) فرمان می دهد که برای دریافت وحی و ارتباط کلامی با خداوند به تهجد رو آورد. در این زمان است که قول ثقیل و معارف سنگین و بلند بر جان آدمی نازل می شود و خداوند او را سزاوار معرفت شهودی می سازد. اگر پیامبر(ص) برای دریافت وحی و قرآن نیازمند تهجد بود (مجمع البیان، ج9 و 10، ص 570) دیگران هم به طریق اولی برای دریافت معارف، نیازمند شب زنده داری هستند. خداوند از شب زنده داران تمجید می کند و آنان را به این عمل می ستاید. ستایش خداوند به این معناست که این عمل بسیار موجب رضایت خداوند است. بنابراین، اگر کسی خشنودی خداوند و رضایت او را می جوید و می خواهد محبوب خداوند شود و از آثار محبوبیت بهره برد، می بایست به تهجد به عنوان یکی از ابزارهای تحقق محبوبیت توجه کند. (شعراء، آیات 218 و 219 و نیز مجمع البیان، ج7 و 8، ص 323)

حضور قلب حضور در شب با بیداری و ذکر آن، همان گونه که غفلت را از دل و جان آدمی می زداید، موجب حضور قلب می شود. این گونه است که شخص، خود را در محضر الهی می یابد که به طور مستقیم از هدایت و ربوبیت وی بهره مند می شود و به سبب نگاه ناظر محترم از هرگونه خطا و اشتباه خود را مصون می دارد. حضور قلبی که در سایه شب زنده داری به دست می آید (مزمل 6) حضور در محضر خداوند است، به گونه ای که خداوند را ناظر بر خود و خود را ناظر بر خداوند می یابد و چشم دلش به جمال و جلال الهی روشن می شود. بطوری که دلش میان خوف و رجا به حرکت درمی آید. گاه عظمت و جلال الهی، وی را می گیرد و از هرگونه خطا و اشتباه خرد و کلان میهراسد و خشیت، جانش را می فشارد و گاه دیگر، چشم به جمال الهی می افکند و سرور و شادی، جانش را سرشار و لبریز می کند. سنگینی شب به سبب سنگینی حضور در محضر خداوند برای وی تحقق می یابد و در پیشگاه با عظمت الهی، با قلبی خاشع و خاضع، به همان عصمتی دست می یابد که هرگونه خطا و اشتباه را نیز از وی سلب می کند، زیرا این حضور است که هرگونه غفلتی را برنمی تابد. بدین ترتیب همه وجودش، حق و حقیقت می شود و از باطل در آن خبری نیست. کسانی که این مسیر را طی می کنند پیامبر(ص) را در نهایت آن می بینند.

مقام محسنان دست یابی به مقام محسنان نیز از طریق تهجد در آیات16 و 17 ذاریات بیان شده . این مقام همانند مقام صالحان، از مقامات بلندی است که در پرواز شبانه به دست می آید و سالکان را به حقایق و مراتبی از انسانیت می رساند که به دور از اندیشه و خیال انسان های غرق در مادیات و زندگی روزانه است. آیات بسیاری به مقام صالحان و محسنان اشاره داشته و به تفصیل درباره رفتارها و اندیشه ها و برکات و آثار آن سخن به میان آورده. کوتاه سخن آن که کسانی که خداوند در سوره نخست فاتحه الکتاب از آنان به نعمت داده شدگان یاد کرده که در صراط مستقیم بوده و از غضب و ضلالت دور هستند، همین افراد می باشند.

مقام آمادگی دریافت وحی کسی که از مسیر پیامبری می رود در نهایت در محضر خداوند با جان محمدی(ص) پیوند می خورد و نفس و اهل بیت وی می شود سلمان منا اهل البیت، از همان چیزهایی اطلاع می یابد که نفس پیامبر(ص) از آن آگاه است و هنگام نزول جبرئیل وی را می بیند و سخنان و وحی را درک می کند و می شنود. بنابراین شنیدن وحی که قول ثقیل (مزمل 2 و 5) است برای وی امری طبیعی است. البته از آن جایی که مأمور به ابلاغ نیست، از آن چه به سبب یکتایی و یگانگی بانفس یا مقام اتصال با اهل بیت(ع) به دست می آورد، سخنی نمی گوید. بنابراین می توان گفت که هر کسی که از راه تهجد و مسیر پیامبر(ص) به این مقامات رسید و متاله شد، آمادگی دریافت وحی را دارد هر چند که پیامبر نباشد؛ زیرا پیامبر برگزیده الهی از میان این افراد به اراده و مشیت الهی می باشد: الله اعلم حیث یجعل رسالته.
در روایات وقتی از مقام لقمان و یا خضر سخن به میان آمده این معنا مورد تأکید بوده که آنان انسان های کاملی هستند که قابلیت پیامبری را دارا بودند ولی به هر علتی نخواسته اند به آن وارد شوند و یا خداوند از ایشان چنین مأموریتی را نخواسته است. این بدان معناست که انسان های کامل می توانند پیامبر باشند و می توانند به این مسئولیت و مأموریت نرسند و یا خداوند نفرستد.
کسانی که به هر مقامی از مقامات می رسند و اسمی از اسمای الهی را در خود کامل و تمام می کنند، در همان مقام و اسم، مأموریت ربوبیت و پروردگاری می یابند. از این رو در آیات قرآنی از جمله سوره عصر سخن از توصیه به صبر و دستگیری دیگران پس از رسیدن به حق و عمل صالح است. این دستگیری و دعوت و توصیه به دیگران یا ولایت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر و دیگر اشکال آن، در حقیقت بازتاب همان مقام ربوبیتی است که پس از هر تاله و خداگونه شدن و رنگ خدایی یافتن تحقق می یابد.

ستایش اندوه و ترس از خدا

فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف؛ پس اندوه را شعار خود سازد و لباس خدا ترسی در بپوشد. (نهج البلاغه خ 87) پس از آنکه امیرمومنان(ع) فرمودند خداوند بنده محبوب خود را یاری می کند تا بر نفس خویش چیره گردد، می فرمایند که این بنده محبوب خدا، اندوه را چون لباس زیرین خود (شعار) قرار می دهد. یعنی پیوسته بر مقامات و درجاتی که نتوانسته بدان ها دست یابد و بر فرصت هایی که می توانست استفاده فزون تری از آنها ببرد و نبرد، اندوهگین و ناراحت است. همچنین ترس از خداوند را لباس رویین خود برگزیده، یعنی همواره بیمناک است که نکند گناه و ناسپاسی به درگاه خداوند از او سر زند و باعث گردد نامش از طومار بندگان مخلص و محبوب خداوند حذف شود.
حزن در مواردی رخ می دهد که نعمتی از انسان گرفته شود و یا خسارتی بر او وارد گردد و موجب اندوه و ناراحتی او شود. بی تردید این حالت مربوط به گذشته است. مثل اینکه انسان کار ناشایستی کرده که آثار بدی در پی داشته است و یا حرف بدی زده که موجب رسوایی او شده و در نتیجه اندوهگین گردیده .

اما خوف درباره رویداد و امری است که در آینده پیش می آید. مثلا انسان می ترسد که مصیبت یا عذابی متوجه او گردد و یا نعمتی از او گرفته شود. در واقع حزن و خوف دو ویژگی نفسانی مشابه اند، منتها متعلق آن دو متفاوت می باشد: یکی مربوط به گذشته است و دیگری مربوط به آینده. خوف و حزن به خودی خود و بدون در نظر گرفتن متعلق آن دو، نه مطلوبند و نه مذموم. نه به طور کلی می توان گفت خوبند و نه می توان گفت بدند. پس اگر در سخن امیرمومنان(ع) آن دو ویژگی مطلوب و از صفات بندگان محبوب خدا معرفی شده اند، بدان جهت است که متعلق آن دو، امور معنوی و اخروی هستند والا خوف و حزن به خاطر دنیا نامطلوب است؛ چرا که اصل گرایش و توجه استقلالی به دنیا مطلوب نیست، چه رسد به خوف و ترس درباره آن. حزن درباره امور اخروی و ترس از خداوند و عذاب او مطلوب است، چون موجب می گردد که انسان بیشتر در مقام عبادت و اطاعت خداوند و پرهیز از گناهان برآید و در نتیجه به انسان کمک می کند که بهتر به وظایفش عمل کند و طریق سعادت و نیک بختی پیش گیرد.
فلسفه ستایش اندوه و ترس در آموزه دینی از نگاه روان شناسان، ترس نوعی بیماری تلقی شده . پزشکان نیز معتقدند ریشه بسیاری از بیماری های جسمانی ترس است. امروز ترس به عنوان یک معضل خطرناک و فراگیر تلقی شده . بر این اساس، در مباحث روان شناختی و تربیتی و در فرهنگ عمومی جوامع بشری تلاش گسترده ای برای ایجاد نشاط و شادابی به عمل می آید. اکنون این سؤال اساسی مطرح است که چرا اسلام به ستایش حالاتی ناخوشایند چون اندوه و ترس پرداخته و پیروان خود را به داشتن چنین حالاتی ترغیب کرده است، تا آنجا که حتی از شادمانی و شادکامی نکوهش نیز کرده و می فرماید: ان الله لایحب الفرحین (قصص76)؛ خدا سرمست شدگان را دوست نمی دارد.

شاید سفارش های مکرر اسلام برداشتن حالت حزن و خوف در کسانی که با معارف اسلامی آشنا نیستند و در فضای فرهنگی اسلام قرار ندارند، این شبهه را پدید آورد که اسلام خواهان آدم هایی ترسو، افسرده، بی نشاط، منزوی و سردرگریبان برده است.

پاسخ شبهه فوق این است که اسلام به عنوان دینی کامل و جامع همه ابعاد وجودی و جوانب حیات ما را مدنظر قرارداده است و ما براساس آموزه های آن، معتقدیم که هیچ یک از قوای جسمی، ذهنی، روانی، معرفتی و تمایلات و حالات انسان لغو و بیهوده و یا زیان بار نیستند. این امور فطری و غریزی، در صورتی که به جا از آنها استفاده شود، وسیله ای برای تکامل انسان هستند. مثلا غریزه جنسی برای انسان لازم است و زمینه تداوم نسل را فراهم می آورد. یا غضب گرچه آثار بد اخلاقی و روانی و خسارت ها و زیان هایی را متوجه فرد و جامعه می کند، اما بیهوده نیست و اعمال آن در مواردی لازم است. پس همه قوا و حالات برای انسان لازم اند و اگر در جای خود به کار گرفته شوند، سودمند و مفید می باشند و زیان و آفت ناشی از آن، زمانی است که قوا، حالات و تمایلات در جای خود مصرف نشده اند.
حالاتی چون شادی، غم، ترس و حتی اضطراب، هم می توانند برای زندگی دنیوی انسان مفید باشند، و هم می توانند در مسیر کمال و سعادت اخروی مؤثر واقع شوند. مهم این است که انسان بداند کجا باید شاد گردد و کجا غمگین و از چه چیزی شاد شود و از چه چیزی غمگین. البته شادی مطلق و روحیه بی تفاوتی و نداشتن هیچ گونه غم و اندوهی مطلوب نیست.
بنابراین، براساس یک اصل اساسی در اسلام، خداوند متعال مبتنی برحکمت خود، قوا، حالات، تمایلات و غرایزی را در انسان قرار داده است و نه فقط ارضای به هنگام آنها مفید است، بلکه در مواردی واجب نیز می باشد. پس هیچ یک از آنها را نمی توان لغو و بی فایده و یا مضر دانست؛ چون انجام کار لغو و گزاف با حکمت خداوند ناسازگار است. مهم آن است که انسان بداند خداوند آن قوا، تمایلات و غرایز را برای چه منظوری قرار داده و ما در چه مواردی باید از آنها استفاده کنیم. پس نه لغو و زیان بار دانستن حالاتی چون اندوه و ترس از سوی برخی مکاتب روان شناسی و دیگران صحیح است و نه توصیه و تأکید بر مبارزه مطلق با غریزه جنسی و پلید دانستن آن از سوی برخی از گرایش ها و نحله های مسیحی و برخی از فرقه های انحرافی مسلمان.

برخی از فواید ترس از خدا

با توجه به آن اصل کلی حاکم بر آموزه های اسلامی و علی رغم نگرش مکاتب مادی روان شناسی، در روایات و آیات آثار و فوایدی برای خوف از خدا برشمرده شده که دو نمونه از آنها را برمی شماریم:
1. امنیت و آرامش در بهشت
یکی از آثار و ثمرات ترس از خدا و بیم از طغیان و سرکشی در برابر خداوند متعال، بهره مندی از بهشت خداوند، همراه با امنیت و آرامش در آن است. چون کسی که در دنیا حریم احکام و مقررات خداوند را پاس داشت و با توجه به عواقب مخالفت با احکام الهی، راه اطاعت و پیروی از معبود را در پیش گرفت، فرجام او سعادت ابدی و بهره مندی از بهشت و احساس آرامش و آسایش در آن است. از این رو، خداوند می فرماید: «هر کس از حضور در پیشگاه خداوند ترسید و خداپرست شد و از هوای نفس دوری جست، همانا بهشت منزلگاه اوست.»(نازعات/41) همچنین رسول اکرم(ص) در زمره وصایای خود به ابوذر فرمودند: «خداوند می فرماید: من برای بنده ام دو ترس و نیز دو امنیت را فراهم نمی آورم. اگر او در این جهان از من ایمن بود، در جهان دیگر او را خواهم ترساند. اگر در این جهان از من ترسان بود، روز قیامت او را ایمن خواهم ساخت.»(بحارالانوار/77/ص81)
2. بخشش گناهان
انسان در مواجهه با گناه دو حالت می تواند داشته باشد:
الف) به هنگام گناه، ترسی از عاقبت آن نداشته، با امنیت و آرامش روحی درصدد بهره مندی از لذت های آن گناه باشد. چنین حالتی موجب پافشاری و اصرار بر گناه و در نتیجه منجر به سقوط انسان و کیفر الهی می گردد.
ب) به هنگام گناه انسان از خداوند ترسان و از عاقبت و سرانجام خویش بیمناک باشد. از آن بترسد که قبل از مرگ موفق به توبه نگردد. این ترس و بیم، در هنگام ارتکاب گناه، موجب کاسته شدن از لذت گناه و در نهایت موجب توبه و بخشش گناهان می گردد. باز در این باره رسول اکرم(ص) به ابوذر می فرمایند: «در قیامت گناهان بنده مؤمن بر او عرضه می شود و او می گوید که من (در دنیا) از فرجام کار بیمناک بودم، در نتیجه گناهانش بخشیده می شود».(همان)

                                                 ستايش اندوه و ترس از خدا

«فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف»؛ پس اندوه را شعار خود سازد و لباس خدا ترسي در بپوشد. (نهج البلاغه/ خ 87) پس از آنكه اميرمومنان(ع) فرمودند خداوند بنده محبوب خود را ياري مي كند تا بر نفس خويش چيره گردد، مي فرمايند كه اين بنده محبوب خدا، اندوه را چون لباس زيرين خود (شعار) قرار مي دهد. يعني پيوسته بر مقامات و درجاتي كه نتوانسته بدان ها دست يابد و بر فرصت هايي كه مي توانست استفاده فزون تري از آنها ببرد و نبرد، اندوهگين و ناراحت است. همچنين ترس از خداوند را لباس رويين خود برگزيده، يعني همواره بيمناك است كه نكند گناه و ناسپاسي به درگاه خداوند از او سر زند و باعث گردد نامش از طومار بندگان مخلص و محبوب خداوند حذف شود.
«حزن» در مواردي رخ مي دهد كه نعمتي از انسان گرفته شود و يا خسارتي بر او وارد گردد و موجب اندوه و ناراحتي او شود. بي ترديد اين حالت مربوط به گذشته است. مثل اينكه انسان كار ناشايستي كرده كه آثار بدي در پي داشته است و يا حرف بدي زده كه موجب رسوايي او شده و در نتيجه اندوهگين گرديده است. پس زماني حزن و اندوه در انسان پديد مي آيد كه فرصت هايي را از دست بدهد، يا نعمتي از او ستانده شود و يا مصيبتي بر او وارد آيد. اما «خوف» درباره رويداد و امري است كه در آينده پيش مي آيد. مثلا انسان مي ترسد كه مصيبت يا عذابي متوجه او گردد و يا نعمتي از او گرفته شود. در واقع حزن و خوف دو ويژگي نفساني مشابه اند، منتها متعلق آن دو متفاوت مي باشد: يكي مربوط به گذشته است و ديگري مربوط به آينده.

خوف و حزن به خودي خود و بدون در نظر گرفتن متعلق آن دو، نه مطلوبند و نه مذموم. نه به طور كلي مي توان گفت خوبند و نه مي توان گفت بدند. پس اگر در سخن اميرمومنان(ع) آن دو ويژگي مطلوب و از صفات بندگان محبوب خدا معرفي شده اند، بدان جهت است كه متعلق آن دو، امور معنوي و اخروي هستند والا خوف و حزن به خاطر دنيا نامطلوب است؛ چرا كه اصل گرايش و توجه استقلالي به دنيا مطلوب نيست، چه رسد به خوف و ترس درباره آن. حزن درباره امور اخروي و ترس از خداوند و عذاب او مطلوب است، چون موجب مي گردد كه انسان بيشتر در مقام عبادت و اطاعت خداوند و پرهيز از گناهان برآيد و در نتيجه به انسان كمك مي كند كه بهتر به وظايفش عمل كند و طريق سعادت و نيك بختي پيش گيرد.
فلسفه ستايش اندوه و ترس در آموزه هاي ديني از نگاه روان شناسان، ترس نوعي بيماري تلقي شده است. پزشكان نيز معتقدند ريشه بسياري از بيماري هاي جسماني ترس است. امروز ترس به عنوان يك معضل خطرناك و فراگير تلقي شده است. (هلموت يونكر/ روانشناسي ترس، ترجمه طوبي كيان بخت ص7) بر اين اساس، در مباحث روان شناختي و تربيتي و در فرهنگ عمومي جوامع بشري تلاش گسترده اي براي ايجاد نشاط و شادابي به عمل مي آيد. از طريق برپايي مراسم و برنامه هاي مفرح و شادي بخش، با نگراني، اضطراب و ترس كه حالاتي بازدارنده به حساب مي آيند مبارزه مي شود. اكنون اين سؤال اساسي مطرح است كه چرا اسلام به ستايش حالاتي ناخوشايند چون اندوه و ترس پرداخته و پيروان خود را به داشتن چنين حالاتي ترغيب كرده است، تا آنجا كه حتي از شادماني و شادكامي نكوهش نيز كرده و مي فرمايد: (ان الله لايحب الفرحين) (قصص76)؛ خدا سرمست شدگان را دوست نمي دارد.

شايد سفارش هاي مكرر اسلام برداشتن حالت حزن و خوف در كساني كه با معارف اسلامي آشنا نيستند و در فضاي فرهنگي اسلام قرار ندارند، اين شبهه را پديد آورد كه اسلام خواهان آدم هايي ترسو، افسرده، بي نشاط، منزوي و سردرگريبان برده است. آنان با اعتقاد به اينكه اندوه، نگراني و ترس بيماري هاي رواني و غيرطبيعي و ناهماهنگ با فطرت انسان هستند و زيانشان نيز در دانش روان شناسي ثابت شده است، به علاوه فرهنگ عمومي نيز آنها را برنمي تابد، مي پرسند: چرا اسلام كه خود را دين فطرت معرفي مي كند، از اين حالات منفي و ناخوشايند ستايش مي كند؟ چرا برخي از آموزه هاي اسلامي خنده را كه بازتاب شادي و نشاط است نكوهش مي كند و در مقابل، گريستن و تضرع را كه انعكاس ترس و اضطراب است مي ستايد؟ وقتي غيرمسلمانان و از جمله اروپاييان از نزديك و يا از طريق رسانه هاي تصويري مراسم و رفتار مذهبي مسلمانان و بخصوص شيعيان را مي بينند و عزاداري ها، سينه زني ها و گريه كردن ما را مشاهده مي كنند، مي گويند كه اين مردم به بيماري مازوخيسم (خود آزاري) مبتلا هستند و به خودزني، خودآزاري و اذيت كردن ديگران عادت كرده اند!
پيش از رد اين شبهه بايد گفت: در ارتباط با حالت خوف، حزن، غم و غصه و در مقابل آنها، نشاط، شادابي و نفي ترس و حزن، دو گرايش كاملا متضاد وجود دارد: گرايش اول انديشه صوفيانه است كه بر انزوا، جمع گريزي، داشتن غصه، غم، ترس و حزن پيوسته تأكيد دارد و نشاط، شادابي و شادكامي را برنمي تابد. گرايش دوم، مربوط به كساني است كه به طور مطلق ترس، اندوه، غم و غصه را بيماري و حالاتي غيرطبيعي و ناسازگار با بافت روحي و جسمي انسان تلقي مي كنند و توصيه مي كنند كه با اين حالات مبارزه شود. چنان كه در مباحث روان شناسي گفته مي شود كه حالت ترس و غم در زندگي انسان واقعيت و وجود دارند، اما بايد در اين حالات، زمينه ها و عوامل پيدايش آنها را از بين برد و در مقابل، بر ايجاد نشاط، شادابي و خوشحالي و زمينه ها و عوامل آنها تلاش كرد و كوشيد كه زندگي همواره با شادي، سرزندگي و سرور همراه باشد.

پاسخ شبهه فوق اين است كه اسلام به عنوان ديني كامل و جامع همه ابعاد وجودي و جوانب حيات ما را مدنظر قرارداده است و ما براساس آموزه هاي آن، معتقديم كه هيچ يك از قواي جسمي، ذهني، رواني، معرفتي و تمايلات و حالات انسان لغو و بيهوده و يا زيان بار نيستند. اين امور فطري و غريزي، در صورتي كه به جا از آنها استفاده شود، وسيله اي براي تكامل انسان هستند. مثلا غريزه جنسي براي انسان لازم است و زمينه تداوم نسل را فراهم مي آورد. يا غضب گرچه آثار بد اخلاقي و رواني و خسارت ها و زيان هايي را متوجه فرد و جامعه مي كند، اما بيهوده نيست و اعمال آن در مواردي لازم است. پس همه قوا و حالات براي انسان لازم اند و اگر در جاي خود به كار گرفته شوند، سودمند و مفيد مي باشند و زيان و آفت ناشي از آن، زماني است كه قوا، حالات و تمايلات در جاي خود مصرف نشده اند.
حالاتي چون شادي، غم، ترس و حتي اضطراب، هم مي توانند براي زندگي دنيوي انسان مفيد باشند، و هم مي توانند در مسير كمال و سعادت اخروي مؤثر واقع شوند. مهم اين است كه انسان بداند كجا بايد شاد گردد و كجا غمگين و از چه چيزي شاد شود و از چه چيزي غمگين. البته شادي مطلق و روحيه بي تفاوتي و نداشتن هيچ گونه غم و اندوهي مطلوب نيست.
بنابراين، براساس يك اصل اساسي در اسلام، خداوند متعال مبتني برحكمت خود، قوا، حالات، تمايلات و غرايزي را در انسان قرار داده است و نه فقط ارضاي به هنگام آنها مفيد است، بلكه در مواردي واجب نيز مي باشد. پس هيچ يك از آنها را نمي توان لغو و بي فايده و يا مضر دانست؛ چون انجام كار لغو و گزاف با حكمت خداوند ناسازگار است. مهم آن است كه انسان بداند خداوند آن قوا، تمايلات و غرايز را براي چه منظوري قرار داده و ما در چه مواردي بايد از آنها استفاده كنيم. پس نه لغو و زيان بار دانستن حالاتي چون اندوه و ترس از سوي برخي مكاتب روان شناسي و ديگران صحيح است و نه توصيه و تأكيد بر مبارزه مطلق با غريزه جنسي و پليد دانستن آن از سوي برخي از گرايش ها و نحله هاي مسيحي و برخي از فرقه هاي انحرافي مسلمان.

برخي از فوايد ترس از خدا

با توجه به آن اصل كلي حاكم بر آموزه هاي اسلامي و علي رغم نگرش مكاتب مادي روان شناسي، در روايات و آيات آثار و فوايدي براي خوف از خدا برشمرده شده كه دو نمونه از آنها را برمي شماريم:
1. امنيت و آرامش در بهشت
يكي از آثار و ثمرات ترس از خدا و بيم از طغيان و سركشي در برابر خداوند متعال، بهره مندي از بهشت خداوند، همراه با امنيت و آرامش در آن است. چون كسي كه در دنيا حريم احكام و مقررات خداوند را پاس داشت و با توجه به عواقب مخالفت با احكام الهي، راه اطاعت و پيروي از معبود را در پيش گرفت، فرجام او سعادت ابدي و بهره مندي از بهشت و احساس آرامش و آسايش در آن است. از اين رو، خداوند مي فرمايد: «هر كس از حضور در پيشگاه خداوند ترسيد و خداپرست شد و از هواي نفس دوري جست، همانا بهشت منزلگاه اوست.»(نازعات/41)
همچنين رسول اكرم(ص) در زمره وصاياي خود به ابوذر فرمودند: «خداوند مي فرمايد: من براي بنده ام دو ترس و نيز دو امنيت را فراهم نمي آورم. اگر او در اين جهان از من ايمن بود، در جهان ديگر او را خواهم ترساند. اگر در اين جهان از من ترسان بود، روز قيامت او را ايمن خواهم ساخت.»(بحارالانوار/77/ص81)
2. بخشش گناهان
انسان در مواجهه با گناه دو حالت مي تواند داشته باشد:
الف) به هنگام گناه، ترسي از عاقبت آن نداشته، با امنيت و آرامش روحي درصدد بهره مندي از لذت هاي آن گناه باشد. چنين حالتي موجب پافشاري و اصرار بر گناه و در نتيجه منجر به سقوط انسان و كيفر الهي مي گردد.
ب) به هنگام گناه انسان از خداوند ترسان و از عاقبت و سرانجام خويش بيمناك باشد. از آن بترسد كه قبل از مرگ موفق به توبه نگردد. اين ترس و بيم، در هنگام ارتكاب گناه، موجب كاسته شدن از لذت گناه و در نهايت موجب توبه و بخشش گناهان مي گردد. باز در اين باره رسول اكرم(ص) به ابوذر مي فرمايند: «در قيامت گناهان بنده مؤمن بر او عرضه مي شود و او مي گويد كه من (در دنيا) از فرجام كار بيمناك بودم، در نتيجه گناهانش بخشيده مي شود».(همان)

 
بزرگترین بلا برای انسان چیست؟

 در قرآن و روایات معصومان(ع)، امید به رحمت خداوند و سرانجام نیکو، از جهات گوناگون مورد تأکید واقع شده و از یأس و ناامیدی به شدت نهی شده است.  ناامیدی از رحمت الهی را گمراهی می‌داند و می‌فرماید: «چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید می‌شود؟» همچنین در جایی دیگر نومیدی از رحمت خداوند را فقط شایسته کافران می‌داند و می‌فرماید: «همانا جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا ناامید نمی‌شود1".

 در کلام معصومین(ع) نیز درباره اهمیت و ارزش امید و پرهیز از هرگونه ناامیدی سخن گفته شده است.  امام علی(ع) فرمودند: " بزرگترین بلا، ناامیدی است2".  آن حضرت همچنین می‌فرمایند: " در شگفتم از کسی که ناامید می‌شود، در حالی که استغفار را با خود دارد3".  امام صادق (ع) در توصیف شرایط و ویژگی‌های یک انسان امیدوار و ناامید فرمود: " طوری به خدا امید داشته باش که امیدت تو را بر ارتکاب گناهان جرات نبخشد و به گونه‌ای از خدا بترس که ترست تو را ناامید از رحمت الهی نکند4".

 همچنین مولای متقیان علی(ع)، نومیدی، را موجب تفریط و تقصیر عنوان فرمودند5".  امام ششم شیعیان همچنین نومیدی از رحمت خدا، را سردتر از زمهریر دانستند و فرمودند: " آساینده‌ترین آسایش، ناامیدی از مردم است6". پیامبر مکرم اسلام(ص) در روایتی می‌فرمایند: "خدای تبارک و تعالی فرمود: ای فرزند آدم! ... مردم را از رحمت خدای متعال نومید مگردان، در حالی که خودت به او امید داری7".  ایشان همچنین فرمودند:" روز قیامت، خداوند نومید کنندگانِ (از رحمت حق) را در حالی بر می‌انگیزد که سیاهی چهره‌شان بر سفیدی آن غالب است، پس به آنها گفته می‌شود: آنان نومید کنندگانِ از رحمت خدا هستند8".  امام علی(ع) در باره اوصاف شخص ناامید این چنین فرمود: ناامیدی، صاحب خود را می‌کشد. هر ناامیدی، ناکام است.  امام حسن عسگری(ع) نیز در این باره فرمودند: " خدا همان است که در هنگام نیازمندی‌ها و سختی‌ها، توسط هر کس که امیدش از غیر او قطع شده است، مورد توجّه قرار می‌گیرد10".

 منابع:   1- یوسف، آیه 87      2- «غرر الحکم، ح 2860»      3- «نهج البلاغه، حکمت 87»        4- «بحار الأنوار، ج 70، ص 384»        5- «بحار الأنوار، ج 77، ص 211»      6- «بحار الأنوار، ج 72، ص 338»        7- «صحیفة الرضا - علیه السلام -، ص 43، ح 14»        8- «بحار الأنوار، ج 2، ص 55»        9- «غرر الحکم، ح 6842»      10-«بحار الأنوار، ج 3، ص 41» 

آرزوی سفیهانه

علی)ع( در جواب مردی که تقاضای موعظه کرد فرمود: «لا تکن ممن یرجوالاخره بغیر عمل » از آن کسانی نباش که به زعم خودشان امید رسیدن به سعادت ابدی آخرت را دارند بدون اینکه عمل سعادت آفرین از خود نشان بدهند.) 1( به این نوع نگرش و به این راه و روش، امید و رجاء گفته نمیشود، بلکه آرزویی سفیهانه است. درست همانند آن کشاورزی که نه زمین را شخم زده و نه بذری افشانده، ولی به قول خودش میگوید امیدوارم خدا از این زمین، گندم فراوانی به من بدهد، البته درست است که خداوند میتواند تمام ریگهای بیابان را دفعتاً به دانه های گندم تبدیل کند ولی منت الهی بر این نیست، این عالم به تقدیر الهی دارای نظم و نظامی است اسباب و وسایل باید در کار باشد تا هر کسی به نتیجه مطلوب خود نایل شود. امام صادق)ع( فرمود: «اب یالله ان یجری الامور الاباسبابها » خداوند ابا دارد از اینکه کارها را جز به وسیله علل و اسباب آن به جریان بیندازد.) 2(

 -1 نه جالبلاغه، حکمت 142        2 بحارالانوار، ج 2، ص

          آماده سازی برای آخرت

«سوید ابن غفله » که از اصحاب علی)ع( است روزی خدمت آن حضرت شرفیاب شد در شرایطی که حضرتش بر یک مملکت پهناور اسلامی )آن روز( حکومت داشت، دید زندگی اش آن قدر فقیرانه است که اتاق محقرش از لوازم ضروری زندگی یک فرد فقیر هم خالی است با تعجب و حیرت گفت: «یا امیرالمومنین! بیدک بیت المال و لست اری فی بیتک شیئا مما یحتاج الیه » ای آقا! بیت المال در دست شماست دیگران از دست شما میگیرند و به نوا میرسند و عجیب اینکه من در خانه ات از لوازم زندگی چیزی نمیبینم. سپس امام علی)ع( این جمله تکان دهنده را فرمود: «یا بن غفله! ان اللبیب لایتأثث فی دارالنقله »  انسان عاقل در خانه موقت اثاث و تجمل تشکیل نمیدهد. بعد فرمود: «ولنادار نقلنا الیها خیر متاعنا و نحن عن قریب ا نشاءالله الیها صائرون ما خانه ای داریم که بهترین متاع خود را به آنجا منتقل کرده ایم و خودمان هم ا نشاءالله به همین زودی به آنجا منتقل خواهیم شد.  بحارالانوار، ج 70

غافلترین مردم      قال النبی)ص(: اغفل الناس من لم یتعظ بتغیرالدنیا من حال الی حال.

پیامبر)ص( فرمود: غافلترین مردم کسی است که از تغییر و تحولات دنیا پند نگیرد  بحارالانوار ج 77ص112