دانش سودمند از نگاه دين . علم اولين و آخرين .چهارقانون در مسير كمال
بررسي موضوعي با عنوان مديريت دانش براي اولين بار با گزارش ساليانه 1994 شركتي سوئدي، پيشرو در خدمات مالي به نام اسكانديا شروع شد. اين گزارش در برگيرنده يك سلسله تحليلهاي مالي بود كه تلاش مي كرد، ارزش سرمايه فكري شركت- دارائيهاي دانشي- را كمي كند. اين شركت به يك جنبه غيركمي شده اي دست يافت كه از قديم مورد توجه قرار داشت: سرمايه فكري حداقل به اندازه سرمايه مالي سنتي در تأمين درآمدهاي پايدار نقش دارد. اسكانديا موضوعي را به اثبات رساند كه سالها مورد ظن و گمان بسياري از مديران بود: دانش، دارايي با ارزشي است كه مثل ساير داراييها به مديريت، رشد و بهره برداري نياز دارد.
تعاريف مديريت دانش:
1- بخشي از مجموعه سلسله مراتب متشكل از داده، اطلاعات، دانش و معرفت است.
2- موقعيتي است كه به اطلاعات داخل سازمان ارزش مي بخشد.
3- مسيري است كه در آن دانش خلق و كسب شده و براي نيل به اهداف استفاده مي شود.
4- روند آگاهانه ايجاد، اعتباربخشي، ارائه، توزيع دانش و كاربرد آن است.
5- فرآيند نظام مند نمودن، انتخاب، سازماندهي و ارائه دادن اطلاعات و دانش بگونه اي است كه درك فرد را در زمينه خاص و مورد نظر بهبود دهد.
6- به سازمان كمك مي كند تا از مجموعه تجربه هاي حاصله، ترك مدون و شفافي به دست آورده و انعطاف پذيري را افزايش دهد.
7- مجموعه اي از اعمال منظم و نظام مند است كه براي به دست آوردن با ارزش ترين نتيجه از دانش در دسترس انجام مي شود.
مديريت دانش طيف وسيعي از فعاليتها است كه براي مديريت، مبادله، خلق يا ارتقاي سرمايه هاي فكري در سطح كلان به كار مي رود. مديريت دانش طراحي هوشمندانه فرآيندها، ابزار، ساختار و غيره با قصد افزايش، نوسازي، اشتراك يا بهبود استفاده از دانش است كه در هركدام از سه عنصر سرمايه فكري يعني ساختاري، انساني و اجتماعي نمايان مي شود. مديريت دانش فرايندي است كه به سازمانها كمك مي كند تا اطلاعات و مهارتهاي مهم را كه بعنوان حافظه سازماني محسوب مي شود و به طور معمول به صورت سازماندهي نشده وجود دارند، شناسايي، انتخاب، سازماندهي و منتشر نمايند. اين امر مديريت سازمانها را براي حل مسائل يادگيري، برنامه ريزي راهبردي و تصميم گيريهاي پويا به صورت كارا و مؤثر قادر مي سازد.
مفهوم مديريت دانش در اسلام:
هيچ مكتبي به اندازه اسلام براي دانش، معرفت و آگاهي ارزش قائل نيست و هيچ ديني مانند دين مبين اسلام انسان ها را از خطر جهل برحذر نداشته است. پيامبر اكرم ص مي فرمايند: «دانش، اساس همه ارزش ها و جهل (ناداني و ناآگاهي)، ريشه همه انحرافات و مفاسد فردي و اجتماعي است.» از نظر اسلام انسان ها در هر حركت و كاري نياز به دانش و آگاهي دارند و تمام اعتقادات، اخلاق و اعمال انسان ها بايد مبناي علمي داشته باشد. بررسي دقيق موارد كاربرد واژه دانش و معرفت در منابع اسلامي نشان مي دهد كه دانش به طور كلي داراي دو مفهوم مي باشد: يكي را حقيقت و اصل دانش مي ناميم، و ديگري را ظاهر و فرع آن. از نظر اسلام، دانش، حقيقت و جوهري دارد و ظاهر و پوسته اي.
آن جا كه خداوند متعال مي فرمايد: و يري الذين اوتوا العلم الذي انزل اليك من ربك هوالحقآنان كه دانش يافته اند، مي دانند كه آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، حق استيا انما يخشي الله من عباده العلماء. «از ميان بندگان خدا، تنها دانايان و دانشمندان از او بيم دارند. سخن از حقيقت و جوهر دانش است و آنجا كه خداوند متعال مي فرمايد:و اضله الله علي علمخداوند او را دانسته و با آگاهي گم راه گردانيد» ياو ما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم.فقط پس از آن كه دانش برايشان حاصل آمد، راه تفرقه پيمودند
سخن از ظاهر و پوسته دانش است. در همين راستا روايات متعددي نيز وجود دارد كه دانش را به دو دسته حقيقي و غيرحقيقي تقسيم مي كند. پيامبر اكرم ص مي فرمايند: «العلم علمان: علم في القلب فذلك العلم النافع، و علم علي اللسان فذلك حجه الله عز و جل علي عباده»، دانش و علم بر دو نوع است: دانش و علمي كه در قلب انسان است، اين نوع دانش، علم سودمند است، نوع دوم علمي است كه بر زبان جاري است، اين نوع علم حجت خداوند بر بندگانش است.
همچنين امام صادق ع نيز مي فرمايند: ليس العلم بكثره التعلم، انما هو نور يقع في قلب من يريدالله أن يهديه»، «علم بسيار خواندن و آموختن نيست، علم نوري است كه خدا در دل كسي كه بخواهد راه را به او بنمايد، مي اندازد». از اين روايات اينطور مي توان فهميد كه اگر علم سودمند نباشد چه خواهد بود؟ يا زيانبار است يا خنثي و بي سود. بنابراين پرهيز از دانشي كه زيانده است و دانش بيهوده، باعث مي شود كه هدف ما از علم و دانش، نوع سودمند آن باشد.
حقيقت دانش، نوري است كه در پرتو آن، انسان، جهان را آنگونه كه هست مي بيند و جايگاه خود را در هستي مي يابد. نور دانش، مراتبي دارد كه بالاترين آن نه تنها انسان را با راه تكامل خود آشنا مي كند بلكه او را در اين مسير حركت مي دهد و به مقصد اعلاي انسانيت مي رساند.جوهر دانش است كه به دانش، ارزش حقيقي مي بخشد، يعني دانش را در خدمت انسان و در جهت تكامل او قرار مي دهد و بدون آن، نه تنها دانش فاقد خواص و آثار دانش مي شود بلكه تبديل به يك عنصر ضدارزش و ضدانسانيت مي گردد. نكته مهم و قابل توجه اين است كه وقتي دانش، جوهر و خاصيت خود را از دست داد، نه تنها با جهل مساوي مي شود، بلكه از جهل زيانبارتر مي گردد زيرا حركت انسان را به سوي انحطاط و سقوط، تسريع مي بخشد. دانش وقتي جوهر و جهت حقيقي خود را از دست داد، درست مانند راهنمايي است كه به جاي آنكه انسان را در مسير قرار دهد، او را به سوي چاه سوق مي دهد. اينجاست كه دانش هرچه بيشتر پيشرفت كند، براي جامعه انساني خطرناك تر خواهد بود؛ از اين رو هنگامي كه دانش، جوهر و خاصيت نداشته باشد، با جهل، يكي است.
ويژگيهاي جوهر دانش در منابع اسلامي:
جوهر دانش در قرآن و روايات اسلامي، ويژگيها و آثار و علايم مختلفي دارد كه مهم ترين آنها عبارتند از:
1- ريشه داشتن نور دانش در فطرت انسان
2- يكي بودن جوهر دانش
3- تفكيك ناپذيري حقيقت دانش از ايمان
4- همراهي دانش با خشيت از خدا
5- اخلاق شايسته از بركات نور دانش
6- جداناپذيري جوهر دانش از عمل شايسته
ابزارهاي كسب دانش
با مروري بر آيات و رواياتي كه در زمينه دانش مي باشند، مي توان فهميد كه در انسان سه ابزار براي دانش وجود دارد كه در حقيقت دانش و آگاهيهاي انسان از اين ابزارها حاصل مي شود. اين ابزارها عبارتند از:
1- حس
2- عقل
3- قلب
راه هاي كسب دانش به وسيله ابزارهاي حس و عقل عبارتند از:
1- تفكر
2- آموختن
3- عبرت گرفتن
4- تجربه اندوزي
5- شناخت ضدها
همچنين راههاي كسب دانش به وسيله ابزار معرفت قلبي عبارتند از:
1- وحي
2- الهام
3- وسوسه
حوزه و قلمرو شناخت و كسب دانش به وسيله ابزارهاي حس و عقل شامل برخي قلمروهاي دانشي نمي شود كه اين قلمروها تنها با ابزار معرفت قلبي كسب خواهد شد. اهم اين قلمروها عبارتند از:
1- حقيقت خداوند
2- حقيقت پيامبران، امامان و مؤمن
3- حقيقت روح
4- احكام فقهي
راههای کسب علم و ملاک محبت
از منظر قرآن انسان از چه راههایی
میتواند کسب علم نماید و آیا ملاک محبت و دوستداشتن خدا و یا پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) برای رسیدن به سعادت و
رستگاری دردنیا و آخرت کافی است؟
راههای کسب علم
به طور کلی علم بر دو نوع است:
الف: علم اکتسابی که با شرکت در کلاس درس و آموزش توسط مربی و استاد و
مطالعه به دست میآید.
ب: علم لدنی که توسط خدای متعال به انسان عطا میشود و نیاز به کلاس و درس و استاد ندارد. پیامبران الهی(ص) و ائمه
اطهار(ع) و بعضی از بزرگان دین دارای چنین علمی بودهاند.
از آیه 282 سوره بقره چنین استفاده میشود که راه
کسب علم لدنی منحصر در تقوی و پرهیزگاری است: اتقوا الله و یعلمکم الله... از
نافرمانی خداوند پرهیز کنید که خداوند (در این صورت) به شما تعلیم میدهد.
ملاک محبت
برخی معتقدند ما خدا، پیامبران(ص) و ائمه اطهار(ع) را دوست داریم ولی در انجام
افعال الهی و عبادی سستی میکنند با این توجیه که
خداوند به عبادتهای ما نیازی ندارد و ما دلهایمان را پاک کردهایم و محبت خدا، رسول و اهل بیت را نیز در دل داریم که همین
ضامن نجات و رستگاری ما خواهد بود. در پاسخ به این افراد باید گفت: درست است که
خداوند به عبادتهای ما نیازی ندارد، اما ما با انجام عبادات و اعمال الهی، رشد و
تعالی پیدا میکنیم و به کمال میرسیم. در واقع راه کمال ما انسانها اعتقاد به خدای متعال، پیامبران الهی و ائمه اطهار(ع) و انجام عبادات و
رفتار الهی است که در پرتو عقیده و عمل است که استعدادهای بالقوه انسان در مسیر
رشد و تعالی به فعلیت میرسد. علاوه بر این، هر
چیزی محصول و ثمرهای دارد، ثمره محبت خدا، پیروی
از دستورات پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) است. خداوند سبحان در آیه 31 سوره آلعمران میفرمایند: قل ان کنتم
تحبون الله فاتبعونی... (به اینها بگو)؛ اگر خدا را دوست دارید از من (که دستورات
خدا را برایتان آوردهام) پیروی کنید.
در حقیقت پیروی از خدا و دستورات او، نشانه درست و مطمئن، دوستداشتن و محبت خداست.
دانش سودمند از نگاه دين
يكي از پرسش هايي كه براي بسياري مطرح است اين كه چه علمي را بياموزيم كه براي ما دردنيا و آخرت سودمند باشد؟ پيامبر گرامي اسلام(ص) در پاسخ به اين پرسش مي فرمايد: «العلم اكثر من ان يحصي فخد من كل شيء احسنه؛ علوم بيشتر و گسترده تر از اين است كه احصا و گردآوري و تحصيل شود، پس وظيفه شما اين است كه از هرچيز به دنبال بهترين و نيكوترين آن باشيد.» (بحار، ج 1، ص 219، ح 50، بيروت- 1403 هجري. ق) در ادعيه روايي اين معنا بارها مورد تاكيد قرار گرفته است كه خدا آدمي را از دانش غيرسودمند حفظ كند و علم نافع را رفيق راه زندگي اش قرار دهد: اعوذ بك من علم لاينفع.
دانش هاي انساني دانش انساني به سبب تفاوت روشي، دست كم سه گونه است:
1- دانشي كه از راه حس به دست مي آيد و از آن به دانش حسي و تجربي ياد مي شود.
2- دانش عقلاني كه از راه تفكر و جزئيات حسي و با بهره گيري از قوه عاقله و قلب به دست مي آيد كه دانش هاي رياضي، فلسفي و علم منطق در همه حوزه هاي رياضي و غيررياضي از آن جمله است.
3- دانش شهودي كه از راه قلب و اتصال به عقل فعال يا همان جبرئيل و روح القدس با تزكيه نفس و خودسازي و رياضت به دست مي آيد ، بيانگر متن حقيقت و واقعيت است. از اين رو خطابردار نيست . خداوند در آيه 78 نحل به دو دسته از دانش هاي حسي و عقلي اشاره كرده و بيان نموده كه اين دانش ها در شخص وجود ندارد بلكه پس از ايجاد شخص و تولدش پديد مي آيد: والله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شيئا و جعل لكم السمع و الابصار و الافئده لعلكم تشكرون؛ ما شما را خلق كرديم در حالي كه هيچ نمي دانستيد و براي شما چشم و گوش (ابزار شناخت حسي) و قلب (ابزار درك و شناخت عقلي) را قرار داديم تا بوسيله آن حقائق را درك كنيد تا شايد سپاسگزار خداوند باشيد.»البته در دانش هاي حسي، خطا و اشتباه راه مي يابد ولي در دانش عقلاني و شهودي اين خطا راه ندارد. از اين رو حضرت علي(ع) در مقايسه بين دانش حسي و دانش عقلي و تفاوت نتايج دو روش در توليد دانش مي فرمايند: «ليست الرؤيه مع الابصار فقد تكذب العيون اهلها و لايغش العقل من استنصحه؛ ديدن با چشم ها نيست چه اينكه چشم ها گاه به دارندگان خود دروغ مي گويند ولي عقل به هر كس كه خواستار اندرز او گردد دروغ نمي گويد» (نهج البلاغه فيض الاسلام كلمه قصار273)
علم شهودي
خداوند درباره علم شهودي آفاقي و انفسي به آن چه به حضرت ابراهيم(ع) عنايت داشته اشاره مي كند و مي فرمايد: و كذلك نري ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين؛ و اين چنين حقايق نظام آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم تا از اهل يقين شود (انعام75) اين ملكوت همان اصل اصيل در هر چيزي است كه گاه از آن به وجه الهي نيز تعبير مي شود. اين دانش كه به تعبير قرآن، با ديدن و رويت تحقق مي يابد، دانشي است كه از آن به دانش يقيني نيز ياد مي شود. هر يك از مراتب سه گانه علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين، در اين دانش قرار مي گيرد، هر چند كه كامل ترين دانش همان دانش حق اليقين است. هر انساني از اين دانش به طور محدود برخوردار است و حتي مرتبه حق اليقين را مي شناسد، چرا كه شناخت هر كسي به خود كه از آن به بصيرت انسان به خود و نفسالانسان علي نفسه بصيرهياد مي شود، همان دانش حق اليقين است. البته انسان هايي از مراتب سه گانه يقين بهره مند خواهد شد كه روح خود را به مبدأ حقيقي هستي يعني خدا پيوند مستقيم بدهند. يعني زماني كه اتصالي چون اتصال پرتو خورشيد به خورشيد پديد آيد و انسان، متاله و رباني شود، چنين شهودي نسبت به هستي براي شخص پديد مي آيد: ان روح المؤمن لأشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها (اصول كافي، ج2، ص103)
اين همان چيزي است كه از آن به نورانيت چشم دل با ضياء الهي تعبير مي شود و مولي اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد: الهي هب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسك؛ بارالها! مرتبه و موهبتي از كمال را بر من ببخشاي كه (به مقام شامخ) انقطاع دست يابم و ديدگان دل هاي ما را به نور ديدارت روشن گردان تا آنجا كه ديدگان و بصيرت دل، حجاب ها و موانع نوراني را پاره كنند و به معدن عظمت واصل گردند و روح و جان ما به پيشگاه مقدس تو تعلق و وابستگي بيابند و به مقام قدس تو بياويزند (مناجات شعبانيه)
علم مطبوع و مسموع
در همه انسان ها زمينه ابزارها و منابع سه دانش وجود دارد و همه انسان ها نمونه هايي از هر سه علم را در جان خويش دارند. تنها چيزي كه انسان نياز دارد راه اندازي و تقويت ابزارهاي آن است.اما مشكل انسان اين است كه بيش از آن به علومي كه در وجود اوست و برخاسته از منابع حسي و عقلاني و شهودي مي باشد تكيه كند، به علم حصولي محض كه تنها از شنيدن مفاهيم به دست مي آيد تكيه مي كند و حتي از علم حسي و تجربي خود كم تر بهره مي گيرد، لذا ميان حقيقت و دروغ چهار انگشت باقي مي ماند كه همان گوش و چشم است. به اين معنا كه بيش تر از همه به شنوايي و مفاهيمي كه از ديگران مي شنود توجه مي كند و از علوم حسي و عقلاني و شهودي ديگر كه به تعبير اميرمومنان (ع) علم مطبوع و فطري بشر است بهره اي نمي گيرد. علي (ع) در يك تعبيري علم را دو علم مطبوع و مسموع مي داند و مي فرمايد: العلم علمان: مطبوع و مسموع، لاينفع المسموع اذالم يكن المطبوع؛ دانش به دو دسته مطبوع و مسموع تقسيم مي شود. دانش مسموع اگر مطبوع نباشد سودي نمي بخشد». (بحار الانوار، ج 1، ص 812، ح 24.)
شهيد مطهري در توضيح اين دو قسم مي فرمايند: مراد از علم مسموع، علم شنيده شده و فرا گرفته شده از خارج است اما علم مطبوع علمي است كه از طبيعت و سرشت انسان سرچشمه مي گيرد، علمي كه انسان از ديگري ياد نگرفته و معلوم است كه همان قوه ابتكار شخص است. (تعليم و تربيت در اسلام، شهيد مطهري، ص 91) علم هاي تجربي و عقلاني و شهودي براي انسان سودمند است.
ولي پرسش اين است كه چه دانسته ها و معلوماتي را با اين سه روش به دست آوريم كه براي ما سودمندتر و نيكوتر باشد.اين جاست كه معصومان (ع) به معلوماتي كه مي بايست به آن رو آورد و توجه كرد اشاره مي كنند و علم را از جهت تاثير مستقيم در سود و زيان دنيايي و يا اخروي و رسيدن به كمال واقعي انساني تقسيم مي كنند و مي فرمايند كه چه علمي و معلوماتي سودمندتر است. «روزي پيامبر (ص) داخل مسجد شدند در حالي كه مردم اطراف شخصي را گرفته بودند. حضرت سوال كردند او كيست؟ گفته شد، او علامه است و از همه مردم به انساب و اشعار عرب و قواعد زبان و وقائع جاهليت آگاه تر است. حضرت در جواب فرمودند: اين علمي است كه به جاهل آن ضرر نمي رساند و عالمش را سود نمي بخشد. انما العلم ثلاثه: آيه محكمه او فريضه عادله او سنه قائمه و ما خلاهن فهو فضل. اصول كافي، ج 1، ص 73).علم سه گونه است: آيه محكم (اصول عقايد) 2- فريضه عادله (علم اخلاق) 3- سنت پابرجا (احكام شريعت) و غير از اينها فضل و زيادي است.)
بر اين اساس علوم و معلوماتي كه در امر آخرت و كمال انسان سودي نداشته باشد تنها فضل است نه علم و دانش مفيد. علم سودمند همان آيه محكم و اصول اعتقادات و فريضه عادله، علم اخلاق و سنت قائمه يعني احكام شريعت است. (همان، ص 83)انسان مي بايست علم و معلوماتي را با ابزارها و منابع علمي به دست آورد كه موجبات كمال قرب و رشد وي شود و او را متاله و رباني سازد. از اين رو امام صادق (ع) مي فرمايد: وجدت علم الناس كله في اربع: اولها ان تعرف ربك؛ و الثاني ان تعرف ما صنع بك؛ والثالث ان تعرف ما اراد منك؛ والرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك؛ همه علم مردم را در چهار قسم يافتم: 1) اين كه پروردگار خود را بشناسي؛ 2) اين كه بداني با تو چه كرده است. 3) اين كه بداني از تو چه خواسته است؛ 4) اين كه بداني چه چيز ترا از دينت خارج مي كند.» (اصول كافي، ج 1، كتاب فضل العلم، باب نوادر، حديث 11) بنابراين علم و معلومات سودمند تنها دانستن اين چهار چيز است تا كمال قرب و اتصال را به دست آوري و از عوامل دوري از خداوند رهايي يابي. اين همان علم نظري و علم عملي واقعي است كه عارفان و فيلسوفان و خردمندان در پي آن هستند. بقيه علوم تنها ابزارهاي مقدماتي هستندكه مي بايست تنها به عنوان هدف مقدماتي به آن ها نگريست. البته همين اهداف مقدماتي اگر به عنوان مقدمات نگاه شود و به قصد علم حقيقي تحصيل شود و اصالت و هدف غايي نشود خود داراي ارزش و پاداش است كه ايجاد علم واقعي يكي از نتايج آن است. بنابر اين هيچ علم ديگري را نبايد هدف غايي قرارداد مگر به عنوان علم رشدي.
علم و دانش راستين، گام نخست
خدايي شدن
فيلسوفان بر اين باورند كه انسان به طور ذاتي
گرايش به كمال داشته و از نقص گريزان است. همين امر موجب مي شود تا در جست وجوي هر
امر كمالي باشد و تحقق آن را در خود بخواهد. هر چند كه امور كمالي به سبب فطرت
انساني، معلوم انسان است و فطرت انساني به طور طبيعي و ذاتي آن را مي شناسد و بدان
گرايش دارد؛ اما گاه به علل دروني يا عوامل بيروني، در شناسايي آن دچار اشتباه و
خطا مي شود و يا كمالي مقدمي را كمال غايي دانسته و در مرتبه اي از مراتب كمالي مي
ماند و تماميت آن را نمي جويد. اينجاست كه نيازمند راهنمايي است تا كمال واقعي و
تماميت آن را بشناسد.
از نظر قرآن، انسان ها به طور فطري خداوند را به عنوان كمال مطلق شناسايي مي كنند
و به آن ايمان و باور دارند. (اعراف، آيه 172) از همين رو تلاش فطري و طبيعي بشر
نيز حركت به سوي خدا و دست يابي به كمالات الهي است. (انشقاق، آيه 6) پس موتور
محركه قوي به نام فطرت نه تنها حركت پرشتاب انسان را به سوي كمال مطلق يعني خداوند
موجب مي شود بلكه همان فطرت است كه جهت گيري درست را نيز نشان مي دهد و همچنين
همين فطرت است كه مسير راست و درست را نشان مي دهد. (يس، آيه 22؛ زخرف، آيه 27) و
همين فطرت است كه به آدمي مي آموزد كه تنها به سراغ طيبات و پاكي ها برود و از
خباثت ها و پليدي ها پرهيز كند تا بتواند تن و روان خويش را از امكانات سالم بهره
مند سازد.
البته چنانكه گفته شد علل و عوامل دروني چون هواهاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني گاه
اجازه نمي دهد تا اين نظام فطري به درستي به كار خود ادامه دهد؛ چرا كه حضور روح
الهي در تن خاكي موجب مي شود شكل ديگري از روح به نام نفس تحقق يابد كه داراي
خواسته هاي مادي و زميني است. نفس يا همان روان، نيازهاي تن و بدن را به سبب حضور
در جهان ماده بيشتر مورد توجه قرار مي دهد و در ارضاي خواسته هاي مادي نفس راه
افراط و اسراف را مي پيمايد و اين گونه است كه شكلي از خواسته ها به عنوان هواهاي
نفساني شكل مي گيرد كه بيانگر افراط و اسراف گرايي در ارضاي خواسته هاي تن و
ماديات است.
همين خواسته هاي اسرافي نفس و هواهاي آن است كه فطرت آدمي را از حالت طبيعي خارج
مي سازد، به گونه اي كه راه هاي شناخت و ابزارهاي آن كارايي خودش را از دست مي دهد
و گوش و چشم و قلب بسته مي شود. (بقره، آيه 8 و آيات ديگر) و شخص نمي تواند كمال
واقعي را بشناسد و در شناخت آن به خطا و اشتباه مي رود.
از سوي ديگر، وسوسه هاي شيطاني نيز به عنوان عامل بيروني، در تغيير بينش ها و نگرش
ها تاثير مي گذارد و شخص در تشخيص كمال به خطا و اشتباه كشانده مي شود. خداوند
گزارش مي كند كه ابليس با سوگندهاي دروغين خود (اعراف، 21)، ابزاري ضدكمالي را به
عنوان ابزار دسترسي به كمال معرفي مي كند و ميوه درخت ممنوع را عامل دست يابي به
مقام عليين و زندگي جاودانه معرفي مي كند. (طه، 120) خداوند به سبب هبوط انسان و
وسوسه هاي ابليس و شياطين، راه ديگر شناخت غير از فطرت و عقل در اختيار بشر گذاشته
است تا او را در مسير شناخت كمال، ياري رساند. اين راه همان وحي و پيامبران است كه
براي كمك به بشر معرفي شده تا فطرت در مسير درست باقي بماند. (بقره، 38) وحي به
انسان كمك مي كند تا طيبات را از خباثت بشناسد و در قبال واجبات و مستحبات و يا
محرمات و مكروهات از ابزارها و امكاناتي بهره برد كه او را در مسير درست كمالي نگه
دارد و اجازه ندهد تا راه هاي شناخت كمال بر او بسته شود. (بقره، 267؛ مائده، 87؛
اعراف، 32)
انساني كه مي خواهد به كمال برسد و بر پايه فطرت، متخلق به خلق و صفات كمالي الهي
شود، مي بايست همواره دريچه هاي شناختي خود را سالم نگه دارد. از اين رو در آيات و
روايات بر تقوا و پرهيز از هرگونه پليدي و خباثت و رجس تاكيد شده و از بندگان
خواسته شده راه طهارت در پيش گيرند تا دريچه قلب و فطرت به سوي نور كمال باز باشد؛
چرا كه علم راستين كه علم شهودي است از طريق تقوا به دست مي آيد و انسان هاي متقي
داراي بصيرت، قدرت تشخيص حق از باطل، راه هاي برون رفت از مشكلات و وسوسه هاي
شيطاني هستند. (بقره، آيه 282؛ انفال، آيه 29؛ طلاق، آيات 2 و 3)
علم الهي و تاثير آن در زندگي
قرآن به برخي از موارد علم الهي كه بيش از صد مورد مي باشد، توجهي خاص دارد، چرا خداوند به انسانها نسبت به علم و آگاهي خود به اين موارد آگاهي مي دهد و آگاهي انسان نسبت به اين علم الهي چه نقش و تاثيري در زندگي و رفتارهاي او به جا مي گذارد
هشدارها، عامل غفلت زدايي از بشر
انسان موجودي است كه بيشترين حوزه معلومات وي را علم حصولي و اكتسابي تشكيل مي دهد. اين بدان معناست كه معلومات و دانسته هاي بشر، تصاوير ذهني و يا مفاهيمي است كه سايه اي از حقيقت را آشكار مي كند و همواره علم آدمي به بيرون از خود و امور خارجي درهستي، علمي سايه گون و تصويري مات و خاكستري است؛ چرا كه منابع و ابزارهاي شناختي و معرفي بشر از جمله حواس و عقل نمي تواند ارتباط كامل و احاطي با چيزهاي بيرون از خود برقراركند و تنها ابعاد و يا گوشه اي از حقيقت بر او آشكار مي شود. دانش انساني با خاستگاه علم حصولي، چيزها را پديده هاي صرف و محض مي يابد، اين در حالي است كه در واقعيت امر اين گونه نيست بلكه چنان كه قرآن تصوير مي كند، همه چيزها، آفريده ها و آيه هاي الهي هستند به گونه اي كه دمي نمي توانند بي آفريدگار معنا يافته و وجود داشته باشند. اين ارتباط ميان خدا و چيزهاست كه به آنان وجود مي بخشد و موجوديت آن ها را تضمين مي كند. امساك الهي كه در برخي از آيات آمده (نحل79 حج65 زمر42 و ملك، 19) و يا فقر ذاتي موجود كه در برخي ديگر از آيات بدان اشاره شده است، (فاطر15) همه همان معناي آيه بودن و آفريده بودن را تأكيد مي كند؛ البته آفريده بودن چيزها به معناي استقلال آنها نيست، از اين رو مي بايست تأكيد كرد كه همه آفريده ها در وجود و بقا نيازمند به خداوندگار خود هستند و دمي نمي توانند از وي مستقل شوند و استقلال از خدا براي موجودات هستي امري بي معنا و بلكه به معنا نيستي و نابودي است.
اما آن چه قرآن از رابطه فقر ذاتي آفريده ها با آفريدگار بيان مي كند، تنها براي مؤمنان واقعي معنا مي يابد و بيشترين مردم دچار غفلت از اين رابطه هستند، چرا كه علم حصولي و تصاوير ذهني از چيزها نمي تواند اين رابطه را شناسايي كرده و به انسان نشان دهد. اين جاست كه خداوند به اشكال مختلف مي كوشد تا اين غفلت را از انسان بزدايد و او را به حقيقت چيزهاي هستي آگاه كند. هشدارهاي الهي به اشكال گوناگون، تلاشي از سوي خداوند براي غفلت زدايي از بشر است تا دريابد كه آن چه به چشم ظاهر مي آيد تنها گوشه اي از حقيقت و جلوه اي خاكستري از حقيقت نوراني هر چيزي است كه همان خداوند مي باشد، چرا كه هستي با تمامي عظمت خود، نور خداوندي است و اگر انسان در تحليل رابطه موجودات با آفريدگار به اين ارتباط فقري عالم و آگاه شود، پيش از آن كه چيزي را ببيند خدا را پيش و پس و همراه آن خواهد ديد. به معناي ديگر، انسان چيزي جز نور الهي نمي بيند كه در همه چيزها ساري و جاري است و آن چه را به عنوان موجود مي ديديد در حقيقت سايه هاي آن نور وجود مي باشد. از اين رو گفته اند كه آن چه عارفان مي بينند خدا است و مگر غير از خدا چيزي در هستي ديده مي شود.
انسان هايي كه گرفتار علم حصولي هستند و به ظاهر چيزها مي نگرند، براي خود و ديگر چيزها اصالت و استقلال تصور مي كنند و آن ها را پديده هايي جدا از خدا و بي نياز در وجود از او مي يابند و هنگامي كه به خود مي نگرند از شرافت خود مبهوت مي شوند و گرفتار خودستايي مي شوند (نجم32) و به جايي مي رسند كه انسان محوري به جاي خدا محوري در زندگي اجتماعي و دنيوي آنان مي نشيند و خود را بي نياز از خدا و آموزه هاي وي مي يابند و با محوري بخشيدن به خود و نيز كرامت و شرافت بخشي به فردگرايي، همه هستي را با محوريت خود تحليل مي كنند و اين گونه غرق در شهوات مادي مي شوند.
مواردي از علم خدا
علم الهي به همه هستي است و هيچ چيزي بيرون از دايره علم احاطي خداوند نيست، با اين همه خداوند در آيات قرآني بر مواردي از علم خود تأكيد كرده است.
علم برآينده افراد از نسل بشر و فرشتگان
خداوند در آيه24 حجر از علم احاطي خود بر همه افراد آينده از نسل بشر تأكيد مي كند و در آيات 26 و 28 انبياء حتي دايره آن را گسترش داده و از علم خود به آينده فرشتگان نيز سخن به ميان مي آورد.
علم به عملكرد انسان
در آيه255 بقره و 76 حج و 34 لقمان، علم خود را به عملكرد انسان در آينده مورد گوشزد قرار مي دهد و در همان حال بيان مي دارد كه آدمي از آينده كار خود ناآگاه است. به اين معنا كه خداوند نسبت به آينده آدمي و كارهايش علم و آگاهي كامل دارد در حالي كه آدمي خود از آينده كار خود بي خبر مي باشد.علم به اجل انسان ها و امت ها و...
از ديگر موارد علم الهي كه مورد تأكيد قرار گرفته مي توان از علم خداوند به اجل انسان ها و امت ها (انعام 2 حجر 4 و 5 عنكبوت 5) و علم همه جانبه و برتر خداوند نسبت به انسان ها (آل عمران 15 و 20)، علم خداوند به اسرار و رازهاي نهفته در درون و انديشه هاي قلبي انسان ها (بقره 77، 235 و 255 و آل عمران 29 و 118 و 119)، علم الهي به تمامي اعمال خير و نيك انسان ها (بقره 197 و 215 و 217 و 273)، احاطه علمي خداوند به افتادن دانه ها در دل خاك تيره (انعام 59)، علم الهي به افتراها و تهمت (نحل 103 نور 11 تا 19)، القائات شيطاني (حج 52) نام امامان پيش از آفرينش و خلقت (بقره 30 تا 33 تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 54 حديث 87)، تمام مراحل بارداري زنان (رعد 8 و فاطر 15)، انفاق ها و بخشش هاي پيدا و نهان (بقره 261 و 265 و 267 و 270 و 273)، ايمان و كفر انسان ها (نساء 25 و ممتحنه 10)، تاثير اسباب نظام هستي (بقره، 255 و الميزان، ج 2، ص 332)، تغيير سرنوشت هر قوم بر اثر دگرگوني و نوع رفتار و عملكرد آنان (انفال 52 و 53)، توطئه ها ونقشه هاي سري (نساء 108 توبه 107 و 110 و محمد 20 و 26)، حالات انسان ها و دگرگوني رفتار و فرجام ايشان (نور 64 و روم 54)، خلف و عده (توبه 77 و 78)، خواسته هاي آدميان (انسان 30 و نساء 134)، رزق و روزي موجودات (هود 6 عنكبوت 60)، عمر آدمي و كم و زياد شدن آن (آل عمران 145)، مقدرات اشياء (حجر 21)، وسوسه نفس (ق 16) سخن به ميان آورد. اين موارد به خوبي نشان مي دهد كه چرا مورد توجه و تاكيد قرار گرفته است.
آثار علم انسان به مصاديق علم الهي
با نگاهي گذرا به همين فهرست كوتاه و عناوين اصلي درمي يابيم كه خداوند با تاكيد بر اين موارد خاص از علم خود، مي كوشد تا آدمي را از غفلت بيرون آورد و ايشان را نسبت به رفتارهاي آشكار و نهان خود هوشيار گرداند تا بي گدار به آب نزنند و گناه و جرمي را مرتكب نشوند كه در قيامت بازخواست الهي و عذاب دوزخ را به همراه داشته باشد. اين كه آدمي از وسعت علم خدا آگاه شود و بداند كه علم خداوند مطلق، گسترده، شهودي، دقيق، لطيف است و بشر ناتوان از احاطه علمي بر علم خداوند مي باشد (بقره 255) و اين كه وسعت علم الهي، لازمه ربوبيت و پروردگاري اش تا اين گونه هر موجودي را به كمال شايسته و بايسته اش برساند (انعام 80 و اعراف 89) بي گمان رفتار خويش را بازسازي مي كند و به خود اجازه نمي دهد تا در برابر خداوند و در محضر خداوند گناهي مرتكب شود و يا رفتاري ريايي انجام دهد چرا كه خداوند بر سر و اخفي آگاه است و هيچ سطحي از سطوح وجودي و ابعادي موجودي بر او پوشيده نيست.
اقرار به علم الهي به مواردي از اين دست به معناي آن است كه انسان مي بايست همواره خود را مواظبت و مراقبت نمايد، چنان كه موجب مي شود تا خود را در يك امنيت همه جانبه احساس كند، چرا كه مي داند خداوند به همه امور وي آگاه است و دمي او را به حال خود وانمي گذارد، بنابراين روزي و رزق وي را تا زماني كه اجل وي در دنياست تامين مي كند و او را از بلايايي كه جانش را مي ستاند نگه مي دارد. اين گونه است كه توكل و اعتماد به خداوند در شخص افزايش و تقويت مي يابد و در زندگي خود را تحت خداوندي مي داند كه پروردگار اوست و او را همان گونه كه از همه جهت زير نظر و مراقبت دارد مي كوشد تا زمينه هاي رشد و بالندگي كمالي وي فراهم گردد. تدبر و تفكر در گستردگي و شمول علم خداوندي نسبت به همه حركات و موجودات (انعام 80) به معناي پذيرش ربوبيت مطلق الهي است و كسي كه ربوبيت مطلق خداوندي را باور داشته باشد به گونه اي ديگر رفتار مي كند كه در صورت جهل اين گونه رفتار نمي كرد، چرا كه خود را در محضر خداوند خبير و لطيف و بصير مي يابد و مي كوشد تا خطا و گناهي از وي سر نزند و از ديگر سو نسبت به از دست دادن چيزي اندوهگين و محزون نگردد و از آينده خود خوفناك و هراسناك نباشد، چرا كه نسبت به از دست داده، ربوبيت الهي را نسبت به خود مي بيند و نسبت به آينده پروردگاري اش را مي داند.
بنابراين در همين دنيا به گونه اي رفتار مي كند كه اهل بهشت رفتار مي كنند. به سخن ديگر از مهم ترين كاركردهاي علم آدمي به علم خدا بر هستي و خود اين است كه از گناه اجتناب مي ورزد (نساء107 و 108) چنان كه از ظلم و ستم به ديگران (فاطر 37 و 38)، هواپرستي (نساء 135) سرمستي (انفال 47)، بدگويي (نساء 148) بخل ورزي (آل عمران 180)، اطاعت از دشمن و رابطه پنهاني با آنان (محمد 26) خيانت (نساء 107 و 108) فرار ازميدان جهاد (آل عمران 153) خودستايي (نجم 32) اجتناب مي كند، چرا كه خود را در محضر خداوند مي يابد و او را شاهد و ناظر بر افكار و اعمال و نيات خويش مي داند.
چنان كه همين علم و آگاهي نسبت به حضور در محضر خداوند موجب مي شود تا به خداوند اميد بسته (يوسف 83)اطاعت همه جانبه از خداوند را در دستور كار خود قرار دهد(نور 53 و حجر 1) و به ايمان واقعي دست يابد (بقره 256) و به كارهاي نيك و خير چون انفاق تشويق شود (بقره 215) و تقواي الهي را پيشه گيرد (بقره 231) و بر خداوند توكل نمايد (اعراف 89) و به رعايت حقوق ديگران (نساء 127)، عدالت (همان) و صبر (يوسف 83) بپردازد. اين ها تنها نمونه هايي از بركات و آثار علم انسان به علم مطلق و شهودي الهي است كه در زندگي وي ظاهر مي شود و اجتماع نيز از اين علم و آگاهي وي سود مي برد، چرا كه وفاي به عهد (مائده 7 توبه 77 و 78) و قيام خالصانه به عدالت و اجراي آن (مائده 8) و عفت و حيا مداري (نور 30) تنها بخشي كوچكي از رفتارهاي درست و راست چنين شخصي خواهد بود. از اين روست كه خداوند در آيات پيش گفته و آيات بسيار ديگر به مواردي از علم خود توجه مي دهد تا هوشياري آدمي را برانگيزد و به او هشدار دهد كه در محضر خداوند است و انسان عاقل در محضر خداوندي كه آگاهي و عالم به پيدا و نهان و سر و خفي اوست نمي بايست گناه كند و يا به كارهاي بدگرايش يابد و يا از خداوند نوميد گردد و به خداوند قادر و توانا توكل نكنند و امور خويش را به وي تفويض ننمايد. در حقيقت اين شيوه اي تربيتي است كه خداوند در پيش گرفته و بسياري از مردم نيز از آن درس مي گيرند و به تصحيح و اصلاح رفتارهاي خويش مي پردازند.
چهار گام دانش
سؤال از راز و رمز موفقيت در آموختن دانش، گام مهم فراگيري است. خيلي ها مي خوانند؛ ولي نمي آموزند؛ مي آموزند؛ ولي به يادشان نمي ماند؛ دانا مي شوند؛ ولي اهل عمل به دانسته ها نيستند؛ منبع علوم مي شوند؛ ولي « خيرعلمي» آنان به ديگران نمي رسد.معلم بشريت، حضرت محمد ص سخني شيوا و اصولي دارند كه به چهار نكته اصولي و بنيادي در اين زمينه اشاره فرموده است: اول العلم: الصمت والثاني: الاستماع والثالث: العمل به والرابع: نشره؛ 1 سرآغاز علم و مرتبه نخست آن، سكوت است گام دوم، گوش دادن است . گام سوم، عمل به آن است گام چهارم، نشر و گسترش آن است.اينك توضيحي كوتاه پيرامون اين چهارگام:
1.سكوت آمادگي « ظرفيت دل» براي پذيرش علوم، با سكوت فراهم مي آيد.در شرايط غوغا و سر و صدا، نه مجالي براي گفتن و ياددادن است و نه زمينه اي براي شنيدن و فراگرفتن. اين كه در كتابخانه ها هم با تابلوي سكوتروبه رو مي شويم، براي آن است كه در جو ناآرام و جايي كه آلودگي صوتي وجود دارد، تمركز فكر و دريافت قلب و پذيرش ذهن نيست. دركلاس درس، درمجلس سخنراني و موعظه، در لحظه گوش دادن به تماشاي يك برنامه تلويزيوني هم آن چه كمك به درك و فهم مي كند، فضاي آرام و ساكت است؛ پس در امر آموزش، بايد به پديدآمدن چنين فضايي كمك كرد؛ تا بازده آموزش، بيشتر شود.
2 .گوش فرادادن «گوش دادن» مرتبه اي فراتر از «شنيدن» است و نياز به اراده و توجه و اقبال دارد. اگر هدف آن است كه علم و دانش هم آموخته و هم فهميده شود و هم مفيد افتد و هدف تحقق يابد، اين دو نكته و دونكته بعدي، بايد لحاظ شوند. « صمت»، سكوتي همراه با توجه است كه زمينه ساز تفهيم و تفاهم و تعليم و تعلم است و « استماع» هم گوش فرادادن و گوش سپردن است كه مهمتر از « سمع و سماع» (شنيدن) است. بزرگان دانش و اخلاق، در قلمرو علم آموزي، بسيار تاكيد كرده اند و بر شنيدن و گوش دادن و به تعبير روايات «حسن الاستماع» يعني نيكو گوش دادن. برخي حرافند و حوصله شنيدن ندارند. برخي بيش از آن كه گوش جان به حرفها بسپارند، پيوسته حرف مي زنند. از اين رو، مجال استماع نمي يابند. شاعران فارسي بر كم حرفي و نيك گوش دادن تاكيد دارند و حتي داشتن يك زبان و دوگوش را كنايه و اشاره از آن دانسته اند كه بايد كمتر سخن گفت و بيشتر شنيد؛ تا به آبشخور زلال دانش رسيد.
3-عمل به دانسته ها آموختن تنها معيار نيست؛ بلكه عمل به آموخته هاست كه علوم و دانستني هاي ما را به ثمر مي رساند و علوم را دروني مي سازد و ما را از ثمر درخت علم، بهره مند مي سازد.خروجي آموخته ها را بايد در عمل انسان مشاهده كرد. از اندوختن و انباركردن دانسته ها چه سود؛ وقتي تاثيري در رفتار و بر زندگي نداشته باشند؟ قرآن كريم از كساني كه حامل علومند، ولي به تناسب آن چه مي دانند، عمل نمي كنند و رفتارشان منطبق با آموخته ها يشان نيست و بار سنگين علم را به مقصد متعالي «عمل» نمي رسانند، با تعبير ملامت بار « كمثل الحمار يحمل اسفارا» 3 ياد كرده است. گرچه كلام الهي درباره عالمان قوم يهود است كه علم تورات را دارند، ولي به مقتضاي آن عمل نمي كنند، ولي مقصود، عام تر از آن گروه خاص است.
در ضرب المثل هاي كهن ما، علم بي عمل، درخت بي ثمر دانسته شده است؛ مثل تشنه اي كه كنار دريا باشد و از تشنگي بميرد يا گرسنه اي كه سر بر گنج نهد و از گرسنگي تلف شود يا بيماري كه در داروخانه باشد و خواص داروها را هم بداند و طبيب هم پيش او باشد و نسخه بدهد؛ ولي خود را مداوا نكند و از درد، بنالد و از بيماري، بميرد. در رهنمودهاي حضرت عيسي آمده است: علمي كه عالم را به عمل نكشاند، همچون چراغي است كه بر بام خانه اي افروخته باشند كه همه جا را روشن مي كند؛ ولي درون خود خانه، تاريك است. اگر فروغ علم، فقط در محدوده زبان باشد، ولي درون از فروغ آن روشن نگردد و علم با عمل همراه نشود، چه نتيجه اي مي توان گرفت؟5باز هم از سعدي بشنويم كه مي گويد: هر كه علم خواند و عمل نكرد بدان ماند كه گاو راند و تخم نيفشاند 6
اين حقيقت، تنها در علوم اخلاقي و آموخته هاي معنوي و پند و اندرزها خلاصه نمي شود؛ در يك جامعه و مسائل كلان كشور و مديريت امور هم، اگر علوم مفيد در كتاب ها وذهن ها و آموخته ها بماند و به مرحله عمل و اجرا در نيايد، هرگز ثمربخش نخواهد شد و مشكلات جامعه را حل نخواهد كرد.
4-نشر و توسعه دانش آن چه ما امروز به عنوان ميراث علميدر اختيار داريم، حاصل تفكرات، دريافت ها، آموخته ها و علوم كساني است كه در گذشته مي زيستند و علوم خود را به شاگرداني آموختند و در كتاب هايي نگاشتند و براي آيندگان، به ارث نهادند. البته نوآوري هاي علمي و خلاقيت ها و ابداعات دانشمندان هم جاي خود را دارد؛ ولي نقش علم گستري فرزانگان متقدم را در غنابخشي به ذخاير علمي و تعالي بخشي به كاخ رفيع دانش، نمي توان انكار كرد. حضرت رسول ص نيز گام چهارم علم را در اين حديث نوراني، نشر علم دانسته است. آنان كه دچاراحتكار علمييا بخل علمياند، راه آب و سرچشمه را بسته اند و تشنگان و خواستاران را محروم مي سازند.اين خصلت ناپسند، چه در علوم اخلاقي و عرفاني باشد، چه در علوم تجربي و پزشكي يا هر دانش ديگري كه براي زندگي مردم مفيد است و سطح معيشت و رفاه آنان را بالا مي برد و مشكلاتشان را مي كاهد، نكوهيده است؛ البته در دانش هايي كه به بصيرت و آگاهي و هدايت مردم مرتبط باشند « كتمان علم» بدتر است و نشر علم، لازم تر.
پيامبر خدا ص فرموده است: هر كس عملي را كه خدا آن را مايه نفع مردم قرارداده است، چه در امر مردم و در امر دين، كتمان كند، درروز قيامت، به لجام هاي آتشين دچار مي شود7.حرمت كتمان علم و فضيلت نشر علم را وقتي كنار هم قرار دهيم، جايگاه والاي كساني كه در گسترش حوزه علوم و پيشرفت دانش، سهم دارند روشن مي شود. در روايات متعددي، زكات دانش، نشر آن به شمار آمده است؛ مانند اين كلام حضرت اميرع:زكاه العلم نشره8. نشر علم، براي خود دانشمند هم مفيد است و زمينه تعامل و تعاطي علمي و داد و ستد فكري را مهيا مي سازد علم به علم، آن را در دل ها راسخ تر مي سازد و نشر دانش، آن را در سطح جامعه مي گسترد؛ يكي رسوخ عميقي است و ديگري توسعه در سطح.پايان سخن را حكمتي از لقمان حكيم قرار مي دهيم كه به پسر خود چنين گفته است:يا بني! تعلم من العلماء ما جهلت و علم الناس ما علمت؛9 فرزندم! آن چه نميداني، از دانشمندان بپرس و آن چه مي داني، به مردم بياموز.
پي نوشت ها: 1- نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج،ا. ص .82 3- جمعه آيه 5. 4- گلستان سعدي، باب هفتم. 5- حراني، تحف العقول، ص .382 6- گلستان سعدي، باب هشتم. 7- شهيد ثاني، منيه المريد، ص .136
آفات علم
علم و آگاهي براساس آموزه هاي وحياني، اساس تمامي خيرات و بركات زندگي فردي و اجتماعي انسان است و در نقطه مقابل جهل عامل اساسي تمامي شرور و نابساماني هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان به شمار مي آيد. علي(ع) دراين زمينه مي فرمايد: «العلم اصل كل خير، والجهل اصل كل شر.» علم اساس و ريشه تمامي خوبي ها و جهل اساس و ريشه تمامي بدي هاست. سؤال اصلي دراينجا اين است كه در جايي كه علم و دانش وجود دارد چرا آن آثار مثبت و ايجابي بر آن مترتب نمي شود و خيرات و بركاتي را به ارمغان نمي آورد؟ پاسخ اجمالي آن اين است كه شخصيت انسان تحت تأثير دو گرايش متضاد قرار دارد و هر گرايش غلبه كند، شخصيت انسان در آن مسير شكل مي گيرد. 1- گرايش عقلاني يا عقلايي 2- گرايش هواي نفس و يا حيواني. بنابراين دانش و ارزش هايي كه براساس قوه عاقله انسان بوجود آمده اگر متأثر از هواهاي نفساني نباشد آثار و كاركرد واقعي خود را نشان داده و زندگي فردي و اجتماعي انسان را منور و پربركت مي نمايد. اما اگر هواي نفس غلبه كند و قوه عاقله مغلوب واقع شود، طبيعي است كه حيات طيبه انسان مخدوش شده و سمت و سوي شيطاني و قهقرايي پيدا مي كند. اما اينكه چه آفاتي به طور مشخص در آموزه هاي اسلامي مطرح شده كه با علم و آگاهي منافات پيدا مي كند و قدرت تأثيرگذاري آن دانش و ارزش را از كار مي اندازد، در اينجا به نحو اجمال به اين شاخص ها اشاره مي كنيم:
1- نسيان يكي از آفت هاي علم و دانش نسيان و فراموشكاري است، كه باعث مي شود كاركرد واقعي آن علم از بين برود و آثار و بركات و خيراتي را به ارمغان نياورد. پيامبراعظم(ص) مي فرمايد: آفه العلم النسيان آسيب دانش، فراموشي است. (تحف العقول، ص6)
2-حسادت حسادت يكي از صفات رذيله و از اخلاق سيئه انسان به شمار مي آيد كه اگر در كسي اين صفت پررنگ شود و بر قوه عاقله و دانش و ارزش هاي او غلبه كند، به طور طبيعي اين آفت تأثيرات مثبت و ايجابي دانش و ارزش را از بين مي برد. پيامبراعظم دراين زمينه مي فرمايد: آفه العلم الحسد آسيب دانش و آگاهي، حسادت است. (من لايحضره الفقيه، ج4، ص373) 8- غررالحكم، حديث .5444 9- العلم و الحكمه في الكتاب و السنه، ص 320
3- خودبزرگ بيني آفت خود بزرگ بيني كه يكي از صفات رذيله و از اخلاق سيئه انسان به حساب مي آيد موجب مي شود، دانش و ارزش هاي انسان كه از قوه عاقله او الهام مي گيرد، تحت تأثير قرار گيرد و كاركرد واقعي خود را از دست بدهد. دراين زمينه پيامبر اعظم(ص) مي فرمايد:آفه العلم، الخيلاء آسيب دانش و آگاهي، خودبزرگ بيني است. (بحارالانوار، ج37، ص196)
4- درشتي و تندخويي يكي ديگر از صفاتي كه مي تواند كاركرد علم و دانش انسان را تحت الشعاع قرارداده و از حيزانتفاع بيندازد، صفت تندخويي و درشتي درتعامل با ديگران است. اين آفت دركلام پيامبراعظم(ص) چنين آمده است: رأس العلم الرفق، و آفته الخرق رأس و اساس دانش، نرمش است و آسيب آن، درشتي و خشونت است. (تحف العقول، ص98)
5- به كارنبستن علم علم و دانش زماني آثار و بركات خود را نشان مي دهد كه درمقام عمل به كارگرفته شود. بنابراين زماني كه علمي به كارگرفته نشود، به طور طبيعي تأثيرات آن در عمل متجلي نمي گردد. علي(ع) دراين زمينه مي فرمايد: آفه العلم، ترك العمل به آسيب دانش، به كارنبستن آن است.
(غررالحكم، ح3948)
6- شك علم و آگاهي مرتبه اش صددرصد و يقيني است برخلاف ظن، شك و وهم كه مراتب آگاهي آن كمتر از صددرصد است. بنابراين وقتي شك در مقوله علم ورود پيدا مي كند كاركرد و تأثيرگذاري آن را مختل مي كند و آثار و بركات آن را از بين مي برد. علي(ع) دراين رابطه مي فرمايد: آفه اليقين، الشك، آسيب يقين، شك است.(غررالحكم، ح6193)
علم اولين و آخرين
لقمان حكيم به فرزند خود فرمود اي فرزندم تو را به شش خصلت سفارش مي كنم كه علم اولين و آخرين آن است : 1- قلبت را مشغول به دنيا مكن مگر به اندازه ي بقاي تو در آن. 2- و براي آخرت كار كن به اندازه اي مي خواهي در آنجا بماني. 3 - و طاعت خدا كن به اندازهاي كه به او احتياج داري. 4- تمام سعي و كوشش تو در رهايي از آتش جهنم باشد. 5- شجاعت به معصيت به اندازه صبرت در آتش باشد. 6- وقتي كه ميخواهي معصيت خدايت را انجام بدهي جايي را انتخاب كن كه خدا تو را نبيند. اي فرزندم! زبان، کليد خير و شر است. پس جز در خير، زبانت را مهر و موم کن؛ همان گونه که صندوق طلا و نقره را مهر و موم ميکني. اي فرزندم! اگر ما بين تو و دانش، دريايي از آتش باشد که تو را ميسوزاند و دريايي از آب باشد که تو را غرق ميکند، براي رسيدن به دانش، آن دو را بشکاف تا دانش را به دست آوري و بياموزي؛ زيرا در آموختن دانش، راه نمايي و عزّت انسان، و نيز نشانه ايمان و پايه ارکان دين و رضايت خداي رحمان وجود دارد.اي فرزندم! در مجالس دانشمندان حضور داشته باش و سخنان حکيمان را بشنو؛ زيرا خداوند دلِ مرده را با نور حکمت زنده ميکند؛ چنان که زمين مرده را با آب باران حيات مي بخشد.
اي فرزندم! مبادا خروس، زرنگ تر از تو و مراقب تر از تو بر نمازها باشد! مگر آن را نمي بيني که هنگام هر نمازي، بانگ مي زند و سحرگاهان ـ در حالي که تو در خوابي ـ با صدايش اعلام وقت مي کند؟اي فرزندم! هرگاه نماز ميخواني، آن را نماز وداع قرار ده؛ که گمان داري بعد از آن، هرگز زنده نخواهي ماند. از عذرتراشي براي ترک نماز بپرهيز؛ زيرا عذرآوردن در کار خير، معنا ندارد.
با خودت دشمني مکن
نامهاي به دست ابوذر رسيد آن را باز کرد و خواند. از راه دور آمده بود. شخصي بهوسيله نامه از او تقاضاي اندرز جامعي کرده بود. او از کساني بود که ابوذر را ميشناخت که چقدر رسول خدا (ص) او را مورد عنايت قرار ميداده و با سخنان بلند و پر معناي خويش به او حکمت ميآموخته است. ابوذر در پاسخ فقط يک جمله نوشت: "با آن کس که بيش از همه مردم او را دوست ميداري، بدي و دشمني مکن". آن شخص بعد از آنکه نامه ابوذر را باز کرد و خواند، چيزي از آن سردرنياورد. با خود گفت: يعني چه؟ مقصود چيست؟با آن کس که بيش از همه مردم او را دوست ميداري بدي و دشمني نکن، يعني چه؟ اينکه از قبيل توضيح واضحات است. مگر ممکن است که آدمي محبوبي داشته باشد آن هم عزيزترين محبوبها، و با او بدي کند؟ بدي که نميکند سهل است، مال و جان و هستي خود را در پاي او مي ريزد و فدا ميکند.از طرف ديگر با خود انديشيد که شخصيت گوينده جمله را نبايد از نظر دور داشت، گوينده اين جمله ابوذر است. ابوذر لقمان امت است، چارهاي نيست بايد از خودش توضيح بخواهم. مجددا نامهاي به ابوذر نوشت و توضيح خواست.ابوذر در جواب نوشت: "مقصودم از محبوبترين و عزيزترين افراد در نزد تو همان خودت هستي. مقصودم شخص ديگري نيست. تو خودت را از همه مردم بيشتر دوست ميداري. اينکه گفتم با محبوبترين عزيزانت دشمني نکن، يعني با خودت خصمانه رفتار مکن. مگر نميداني هر خلاف و گناهي که انسان مرتکب مي شود، مستقيما صدمهاش بر خودش وارد ميشود و ضررش دامن خودش را ميگيرد؟".
ضرورت تقوا براي رسيدن به تعليم كامل الهي
براساس آموزه هاي وحياني قرآن، بشر از اين امكان برخوردار است كه تحت تعليم و تزكيه اولياي الهي، در مسير تقواي الهي گام برداشته و درهاي حكمت شگفت انگيزي را برخود بگشايد. به اين معنا كه بتواند با كشف تام و كامل حضرت محمد(ص) ارتباط كامل برقرار كند و همه معارف قرآني در سطوح مختلف اشارات، لطائف و حقايق را افزون برعبارات، درك كند و بفهمد، چنان كه اميرمومنان علي(ع) مي فرمايد: ان كتاب الله علي اربعه اشياء: علي العباره و الاشاره و ا للطائف و الحقايق، فالعباره للعوام، و الاشاره للخواص، و اللطائف للاولياء، و الحقائق للانبياء؛ همانا كتاب خدا بر چهار چيز استوار است: عبارت، اشارت، لطايف و حقايق. عبارت، براي عوام است، اشارت براي خواص، لطايف براي اوليا و حقايق براي انبيا. (بحارالانوار، ج75، ص872) بنابراين هرچه انسان تحت تعليم و تزكيه اولياي الهي قرار گيرد و با افزايش معرفت و عمل و تقواي خود در مسير الهي گام بردارد، درهاي معرفت قرآني بر او بيشتر گشوده مي شود و حقايق قرآني را كه مختص پيامبران است نيز درك مي كند؛ چرا كه اصولا وجوب و لزوم تبعيت از معصومان(ع) براي دست يابي به اين حكمت ها و مراتب آن است.
از اين رو ايشان را اسوه هاي كاملي معرفي مي كند تا بشر با پيروي از آنها از همه مراتب و مقامات انساني بهره مند شود. خداوند در آيات بسياري از جمله 282 بقره دست يابي به تعليم كامل الهي را منوط به تقوا دانسته است كه با تعليم و تزكيه پيامبران و عمل براساس آموزه هاي آنان به دست مي آيد. بنابراين درهاي حكمت نيز با توجه به همين مسير بر روي هر بشري باز مي شود. از نظر قرآن، حكمت و معرفت خاص، فضل و بخشش الهي است كه از طريق تعليم خاص يعني پيروي از عقل و آموزه هاي پيامبران و نفس روحاني ايشان به دست مي آيد.
خداوند كساني را كه در مسير شريعت و تعليم و تزكيه اولياي الهي قرار مي گيرند، به فضيلت حكمت خاص مي رساند. از اين رو از نظر قرآن، حكمت، خير كثير است. (بقره،269) پس حكمت، معرفت و خير و فضل بزرگ الهي به بشر، روز به روز با پيروي از كتاب و تعليم و نفوس اولياي الهي در تعليم ديدگان و تزكيه شدگان افزايش مي يابد و آنان در مقام فهم حقايقي بر مي آيند كه مختص پيامبران است. به اين معنا كه با تعليم و تزكيه اولياي الهي در كنار تلاش شخص براي تقواي الهي و انجام كامل شريعت، او به مرتبه پيامبران مي رسد و از حقايق آسماني در آن مرتبه آگاه مي شود.
با نگاهي به آياتي چون آيه2 جمعه، 20 ص، 12 لقمان، 110 مائده، 54و 113 نساء، 48و 164 آل عمران و 129 و 151 و 251 و 269 بقره مي توان دريافت كه حكمت درآموزه هاي قرآني از چه جايگاه رفيع و بلندي برخوردار است كه راه به دست آوردن آن دميدن نفوس اولياي الهي در كنار تلاش هاي شخصي مي باشد. از اين جا ضرورت و نيازمندي بشر به صاحب زمان(عج) به عنوان ولي الله اعظم معلوم و روشن مي شود؛ چرا ايشان با دميدن روح الهي خود از طريق تزكيه و تعليم خاص، حكمت خاص را در نفوس آدمي پديد مي آورد. آن حضرت(عج) در مقام تعليم و تزكيه، كتاب و حكمت را به بشر مي آموزد بي آن كه بشر خود آگاه از اين تصرفات الهي باشد؛ چرا كه عدم ظهور ايشان به معناي عدم تصرفات و تأثيرات حضرت نيست. چنان كه گفته شد پيامبران در نقش عالمان و تزكيه كنندگان در جوامع خود، نقش تعليم و تزكيه خاص كتاب و حكمت را ايفا مي كنند و اين گونه نيست كه تنها قابليت تعليم و تزكيه شدگان كفايت كند، چرا كه تعليمات الهي هر كسي نيازمند تأثير مستقيم تزكيه كنندگي اولياي الهي است. اينجاست كه نقش خضر ظاهر مي شود كه تنها در راهبري و تعليم صرف نيست، بلكه در ايجاد و تصرف و انشاي مستقيم و قابليت سازي در تعليم شونده و تزكيه شونده است.
نقش عالمان اسلامي در عصر غيبت
در عصر غيبت، عالمان اسلامي همچون پيامبران بني اسرائيل، از مقام و منزلت روح تصرف كنندگي برخوردارند و مي توانند در افراد تعليم شونده تصرفات خاصي انجام دهند. از اين رو آداب خاصي براي حضور و بهره مندي از ايشان بيان شده است؛ چرا كه استفاده از اين عالمان تزكيه كننده نيازمند فراهم آوري شرايطي است. امام صادق از اميرمؤمنان علي(ع) نقل مي كند كه ايشان همواره مي فرمود: از حق عالم است كه بسيار از وي نپرسي و جامه اش را نگيري و چون نزدش درآيي و كساني با او باشند، بر همه درود فرستي و او را به تحيت مخصوص گرداني. پيش رويش نشيني و پشت سرش ننشيني و نزد او به گوشه چشم و دست اشارت نكني و پرنگويي كه فلان كس و بهمان كس خلاف نظرت را گفته اند و از طول صحبتش دل تنگ نشوي، چون عالم همانند نخل خرماست، بايد منتظر باشي تا از آن برايت چيزي فرو افتد. اجر عالم از روزه گير شب زنده دار و مجاهد در راه خداوند بزرگ تر است. (الوسائل ج/8 ص.551 اصول كافي، كتاب فضل العلم، باب حق العالم)
در روايت ديگر آمده است كه آن حضرت(ع) فرمود: از حق عالم است كه زياد از او نپرسي و در پاسخ بر او پيش دستي نكني و چون اعراض كرد پافشاري نكني و به دامن وي نياويزي چون خسته شد، با دست اشاره به سويش اشاره نكني و به گوش چشم اشارت نكني و در مجلس وي حركت نكني و از نهانش جست و جو ننمايي و نگويي فلان بر خلاف نظرت گفت و سر و رازش را پخش نكني و در نزدش غيبت كسي نگويي و بر شاهد و غايب مواظبت كني و بر كساني كه در نزدش مي باشند سلام جمعي بفرستي و او را به تحيت و سلام خاص مختص كني و پيش رويش بنشيني و اگر نيازي دارد در انجام آن بر ديگران پيش دستي كني و از طول مصاحبت با او خسته نشوي، چرا كه او همانند درخت خرماست، پس منتظر باش تا بر تو از منفعت خويش فرو افكند و سود دهد. عالم همانند روزه دار شب زنده دار مجاهد در راه خداوند است و زماني كه عالم بميرد در اسلام رخنه اي پديد مي آيد كه تا روز قيامت پر نمي شود و هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب آسمان جنازه طالب علم را تشييع و همراهي كنند. (همان) اين گونه است كه روح آسماني عالم در جان و تن شخص متعلم تأثير مي گذارد و او رابه سوي حكمت عالي مي برد و جهان ديگر و جاني ديگر به وي مي بخشد
بررسي جايگاه علم رشدي در قرآن از علم حصولي تا علم حضوري
علم ودانش، همه ارزش انسان است؛ زيرا آن چه موجب شد تا انسان مسجود فرشتگان قرارگيرد، علم و دانشي است كه خداوند به انسان آموخته است. البته بايد توجه داشت كه حضرت آدم (ع) از سوي خداوند داراي علومي خاص از جمله علم حضوري و شهودي بود؛ اما فرزندان او براي دست يابي به علوم، نيازمند پيمودن مراحلي هستند كه از آن به فرآيند عالم شدن تعبير مي شود؛ زيرا در فرزندان آدم اين ظرفيت هست تا با استفاده از ابزارهاي دروني و بيروني، عالم و دانشمند شوند و بتوانند مسيررشدي و كمالي خود را بپيمايند. از نظر قرآن تنها علم و دانشي ارزشمند است كه دانش رشدي باشد.
تحصيل دانش رشدي، جهادكبير
هرچند كه كالبد انساني، از شكوه و زيبايي خاصي برخوردار است ولي تمام شرافت و ارزش انساني درعلم و دانشي است كه او را مسير خدايي شدن قرار مي دهد. از اين رو خداوند پس از تعليم اسماء به حضرت آدم (ع) به فرشتگان فرمان مي دهد كه بر آدم سجده كنند و مظهريت او را در اولوهيت و ربوبيت بپذيرند. (بقره 30 و 31) علم و دانش به دو شكل اصلي حضوري و حصولي نمود مي يابد. علم حصولي، دانش تصوري ذهني است و آنچه معلوم شخص مي باشد، تنها همين تصور ذهني از مفاهيم و كلمات و حقايق بيروني و خارجي است. اما علم حضوري، تحقق حقيقت درخود شخص است. هرعلم حضوري براي اينكه به ديگران انتقال يابد، لازم است تا به شكل علم حصولي ارايه شود و در قالب كلمات واشكال تبديل شود. همچنين علم حصولي تا به شكل علم حضوري در نيايد، علم حقيقي نيست بلكه تنها تصوري ذهني است كه تاثير و آثارچنداني ندارد. علم حصولي، به همان سادگي و آساني كه مي آيد به همان سادگي مي رود و فراموش مي شود، ولي علم حضوري چون شهود ذات انسان است بخشي از وجود شخص و سازه شخصيتي او مي شود و ديگر از ميان نمي رود.
علم، نقيض جهل و ناداني (ترتيب العين، ج 2، ص 1274، «علم») و به معناي دانش و آگاهي است. (لغت نامه، دهخدا، ج 10، ص 14159، «علم») برخي در تعريف اصطلاح علم گفته اند: حقيقت علم، كشف امر خارج از ذهن به واسطه صورت ذهني است (الميزان، علامه طباطبايي، ج 1، ص 50؛ ج 8، ص 53) كه از راه حس، عقل و تجربه، حاصل مي شود (همان، ج 8، ص 47-50) و در برابر آن علوم اعتباري است كه مابه ازاي خارجي ندارند، مانند اعتبار رياست براي فردي. (همان، ص 53) از تقسيمات علم، تقسيم آن به نظري و عملي است علم نظري، دانشي است كه به دنبال آن كمالي حاصل شود، مانند علم به موجودات، علم عملي، دانشي است كه با عمل كردن بر طبق آن، كمال، حاصل مي شود، مانند علم به عبادات. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص 580، «علم»)
علاوه بر علوم ياد شده كه اكتسابي است، برخي علوم از راه مكاشفه وبدون واسطه و با اشراق الهي براي برخي نفوس حاصل مي-شود كه از آن به «علم لدني» تعبير شده است. (التفسير الكبير، فخر رازي، ج 2، ص 187-191)
كشف و شهودي كه انسان از درد و رنج و غم و اندوه و يا آسايش و آرامش و شادي خود دارد، از علوم حضوري است. اين علم همانند علم انسان به وجود و هستي خود جزو ذات انسان است. اگر جهان براي آدمي به شكل علم حضوري درآيد، در حقيقت بخشي از وجود و ذات و شخصيت او شده است. در اين صورت است كه نوعي احاطه نسبت به معلوم يعني جهان بيروني خود خواهد داشت؛ زيرا در اين صورت بيرون و درون يكي است و اتحاد عالم و معلوم و علم همان اتحاد عقل و عاقل و معقول در اين جا تحقق مي يابد. علمي كه حضرت حق تعالي به حضرت آدم (ع) بخشيده بود، از نوع علم حضوري و شهودي بوده است.
هر انساني مي بايست در مسير كمال خواهي خود، علم حضوري و شهودي را كسب كند؛ زيرا اگر علم حضوري تحقق نيابد، انسان داراي هيچ چيزي نخواهد بود و شرافتي براي او نيست. از اين رو شرافت هر انساني به ميزان علم شهودي و حضوري است كه دارا مي شود يا مي باشد.خداوند از انسان ها مي خواهد تا با بهره گيري از ابزارها و منابع شناختي، از علم حصولي بهره مند شوند و با عبوديت و بندگي آن را به علم حضوري تبديل كنند و يقين و كشف را تجربه نمايند، به گونه اي كه همه معلومات حصولي شان به شكل معلومات حضوري، مشهود و مكشوف آنها شود. (حجر 99)
هر كسي بتواند در مسير درك هستي و جهان، معلومات حصولي بيشتري را كسب كرده و آن را به علم حضوري تبديل كند، به كمال نزديكتر شده است. از اين رو حتي پيامبران بزرگ و اولوالعزم در تلاش بودند تا به علم حضوري كه از آن به علم لدني و علم رشدي تعبير مي شود، دست يابند. خداوند در آيات سوره كهف گزارش مي كند كه حضرت موسي(ع) در جست وجوي چنين علمي بود كه به نزد حضرت خضر(ع) مي رود و از او مي خواهد تا به وي علم شهودي را بياموزد. خضر به ايشان مي فرمايد كه دست يابي به چنين علمي از طريق معمولي، شدني نيست، بلكه مي بايست ظرفيتي در شخص به وجود آيد و انشراح و سعه صدري تحقق يابد تا جان بتواند به شهود باطن و ملوك دست يابد. (كهف، 65 و 66؛ انعام، 75) خداوند دست يابي به دانش رشدي را جهاد كبير مي داند؛ بويژه اگر اين دانش افزون بر خودسازي براي جامعه سازي و تمدن سازي مورد استفاده قرار گيرد؛ زيرا كسي كه به دانش رشدي در هر مرتبه و درجه دست يابد، اين امكان را مي يابد تا ضمن روشن كردن حقايق و راه كمال، شبهات و مشكلات و مسايل خود و جامعه را بدان حل كرده و با ارايه راهكارهاي برون رفت از مشكلات و معضلات فردي و اجتماعي، انسان ها و جوامع را به سوي كمال هدايت كند. (فرقان 52)
تسلط بر جهان با علم
شرافت انسان بلكه مسجود واقع شدن آدم به سبب علم او به اسماء و صفات الهي بوده است كه خداوند در ذات آدم(ع) به وديعت نهاد و آدم با انباء و خبردادني از آن به فرشتگان، توانست ايشان را به سجده خود وادارد و بر آنان تسلط يابد. بنابراين آنچه موجب مي شود كه انسان بر جهان هستي مسلط شود، دارائي علمي اوست. هرچه دانش انسان به جهان بيشتر و كاملتر و از نظر كيفيت از حصولي به حضوري نزديك تر باشد، تسلط او بر جهان بيشتر خواهد بود.باتوجه به جايگاه ويژه علم ازنظر قرآن جهت تسلط بر جهان، خداوند از انسان ها مي خواهد تا با تفكر در جهان، حقيقت را بيابند و با تعقل كردن، مسير درست را بپيمايند و در هنگام انتخاب مسيرها و راه ها آن راهي را انتخاب كنند كه ختام آن مسك باشد. از اين رو تفكر و تعقل و تدبر به عنوان فرآيندي در انسان شدن بارها مورد تأكيد قرار مي گيرد؛ زيرا انساني كه در جهان با ابزارها و منابع شناختي الهي تفكر مي كند و در آن مي انديشد، اين امكان را مي يابد كه حقيقت را در پس همه ظواهر بيابد و با انتخابي درست، خود را عقال زده و با انديشه در پايان كار يعني تدبر، گام هاي درست تحول ها و شدن هاي كمالي را بردارد.
همه آنچه در چارچوب علم و عقل معنا مي يابد، اموري است كه تسلط انسان بر خود و جهان را معنا مي بخشد. انسان با درنگ و تفكر در موجودات هستي مي تواند نسبت به آنها شناخت درست و واقعي پيدا كند و آن گاه بتواند آنها را براي رسيدن به اهداف رشدي خود به كار گيرد و ضمن رساندن آن چيزها و امور به كمال بايسته و شايسته خودشان، از آنان براي خدايي شدن خود استفاده كند.آيات بسياري در قرآن بر اين نكته تأكيد دارد كه انسان تنها با تفكر و تعقل و تدبر در موجودات هستي كه از آن به آيات تكويني خداوندي تعبير مي شود، مي تواند به دانش و علمي برسد كه او را براي ساختن خود و جهاني بهتر و برتر آماده مي كند. (بقره230 انعام97 و 105)
ازنظر قرآن دانش نسبت به موجودات هستي اين امكان را به انسان مي دهد كه حقيقت خود، جهان و فلسفه وجودي خود و جهان را بشناسد و بتواند با بهره گيري از آن دانش رشدي بر جهان تسلط يافته و رفاه و آسايش و آرامش را براي خود در دنيا و آخرت رقم زند. (انعام91 كهف66؛ اعراف188، اسراء107 حج54)
علم، منشأ قدرت انسان است. بنابراين، هرچه انسان نسبت به موجودات از علم و دانش كاملتر و بهتري برخوردار باشد، تسلط و قدرت او نسبت به آن موجودات افزايش مي يابد. (بقره247؛ نمل40)
خداوند گزارش مي كند كه چگونه مي توان با علم و دانش چيزها را شناخت و بر آنها تسلط يافت و از قدرت آنها براي افزايش كيفي زندگي و آسايش و آرامش بهره برد. دانش انسان از راه تفكر در موجودات و رفتار آنان افزايش مي يابد و هرچه اين دانش افزايش يابد، به همان اندازه توانايي او براي تسلط بر جهان نيز افزايش مي يابد و انسان در يك فضاي بهتر و مناسبتري مي تواند به زندگي و عبوديت ادامه دهد.
بهره گيري از دانش كلاغ براي چگونگي دفن مردگان (مائده31) يا توجه يابي به خلقت شتر و استقامت و محافظت از جان خود در برابر گرسنگي و تشنگي و مانند آن تنها نمونه هايي است كه خداوند در آيات قرآني به عنوان نمونه ذكر مي كند. خداوند به انسان ها يادآور مي شود كه همه آسمان و زمين از خورشيد و ماه و ستارگان تا كوه ها و درياها و مانند آن تحت تسخير و تسلط انسان است و انسان با تفكر و تعقل و تدبر مي تواند آنها را بشناسد و از آنها براي افزايش عمر و بهبودي وضعيت زيستي خود بهره گيرد. (اعراف54نحل 12و 79)
ابزارهاي حسي از چشم و گوش و زبان و قلب اين امكان را به بشر مي دهد تا در موجودات تفكر و تعقل و تدبر نمايد و از رفتارهاي آنان درس زندگي بياموزد و وضعيت زيستي خود را بهبود بخشد. (مائده31) چگونگي تسلط بر آب هاي خروشان و بادها و توفان ها و زلزله ها و به كارگيري آنها در راستاي بهبود زندگي بشر و جوامع انساني، امري است كه بارها در قرآن بدان توجه داده شده است.
انسان با كشتي سازي توانست از آب براي حمل ونقل استفاده كند و با سدسازي از سيل هاي ويرانگر براي آباداني بيشتر زمين هاي باير و خشك بهره برد. تأمل در ديگر موجودات هستي از خورشيد و مانند آن مي تواند فرصت هاي تازه اي به بشر بدهد تا زندگي همراه با آسايش و آرامش بهتري را تجربه كند؛ چنان كه با صفحاتي گرماي خورشيد را به انرژي مورد نياز خود تبديل مي كند و در توسعه سبز و مناسب با محيط زيست از آن بهره مي گيرد. انسان مي بايست با تفكر و تعقل و تدبر بتواند راه هاي تسلط و تسخير خود بر خورشيد و ماه و ديگر ستارگان را نيز به دست آورد و از آن ها براي رشد كمالي خود استفاده نمايد.
جهاد علمي در دو شكل، مقابله با آثار مخرب آيات تكويني و تبديل تهديدها به فرصت ها، از جمله خواسته هاي خداوندي است كه در قرآن به آن توجه داده شده و از آن به «جهاد كبير» تعبير شده است. البته بايد توجه داشت كه از نظر قرآن زماني اين تلاش ها به عنوان جهاد علمي و جهادكبير خوانده مي شود كه همه اين مجاهدت ها در راستاي اهداف اصلي آفرينش يعني كمال انسان و جهان به كار گرفته شود و انسان ها بتوانند از اين طريق مظهر خداوندگاري و پروردگاري شوند و از سوي ديگر بتوانند در نقش خلافت الهي، خود و جهان را به كمال برسانند.
احاطه علمي
عبدالله بن عطاء مكي گويد: در مكه بودم كه مشتاق زيارت امام باقر(ع) شدم، سپس به اشتياق زيارت و ديدار آن حضرت به سوي مدينه به راه افتادم، حركت كردم. آن شب بسيار سرد و باراني بود و سرمايي شديد تمام وجودم را فراگرفت. نيمه شب به در خانه امام(ع) رسيدم. با خود گفتم: دير وقت است، صحيح نيست در اين وقت شب درب خانه را بزنم. پس صبر مي كنم تا صبح شود، آن گاه به ملاقات حضرت مي روم. درهمين انديشه بودم كه ناگهان صداي امام(ع) را از داخل خانه شنيدم كه به خدمتكار خود فرمود: درب را براي عبدالله بن عطا باز كن كه در اين شب از سرماي شديد بسيار اذيت شده است. خدمتكار درب را باز كرد و من برامام(ع) وارد شدم. - بحارالانوار، ج 46، ص 235
چهارقانون در مسير كمال(توكل)(دعا)(قرض)(شكر)
امام همام علي(ع) در خطبه نودم نهج البلاغه به ما آموخت كه براي حركت در مسير كمال، چهار قانون نقش تعيين كننده دارد.
قانون اول (توكل)
«من توكل عليه كفاه» هركس كه توكل به (خدا) كرد، كفايتش نمايد. هرچند بدون درك درست از قانون معنويت نمي توان از اين سرچشمه فياض هستي بهره اي گرفت اما عده اي به اشتباه قانون توكل را در تضاد با تفكر و عقلانيت و برنامه ريزي، تلاش و اقدام و عمل گرفته اند و با اين تصور غلط از قانون معنوي توكل داراي شخصيتي ناسازگار با فرهنگ خلاقيت، تكاپو و عمل واقع گرا و درنتيجه فقدان خود شكوفايي شده اند. زيرا تعريف ايشان از توكل ناديده گرفتن اصل اختيار و استعدادهاي فطري و آموزش مهارت ها است و نيز نقش سنت ها و قوانين جاري و حاكم بر عالم هستي را در ارتباط با قانون متعالي توكل، نفي مي نمايند.با تعمق در بازخواني قانون توكل از زبان مصحف شريف به نيكي استنباط مي شود كه قرآن كريم با وضوحي شگفت انگيز ابعاد قانون توكل را با شرايط و مقدماتي چنين تبيين مي فرمايد: در كارها با آنان مشورت كن و در هنگامي كه تصميم گرفتي، به خدا توكل كن، قطعا خداوند توكل كنندگان را دوست مي دارد» (آل عمران/ 159)
«اگر دراين آيه شريف دقت كنيم، معناي توكل حقيقي را خوب مي فهميم خداوند به پيامبر گراميش نخست دستور مشورت مي دهد، فلسفه و هدف از مشورت يعني روشن يا روشنترديدن واقعيات بوسيله برخورداري از فعاليت هاي صحيح مغزي و نيت هاي پاك انسانهاي آگاه و خردمند. بنابراين، معناي آيه مباركه چنين است كه اي پيامبر و اي مردم، در موردي كه با مسائل نظري روبرو مي شويد، استبداد و خودرأيي را كنار بگذاريد و با عقول و وجدانهاي خردمندان شركت كنيد.»(1) امام علي(ع) به ما مي آموزد: من استبد برأيه هلك و من شاور الرجال شاركها في عقولهم (كسي كه استبداد به رأي داشته باشد هلاك مي شود و كسي كه با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنها شريك شده است) (نهج البلاغه، كلمات قصار)
بنابراين قانون توكل عامل ترغيب و محرك سيستم عصبي و سلول هاي خاكستري، ايجاد انگيزش، انديشه ورزي، نوآوري و خلاقيت و تفكر جمعي و بهره برداري از سرمايه هاي اجتماعي است.پس عبور از دامنه مشورت و اتخاذ تصميم براي حركت و اقدام به سوي قله هدف بايد هرگونه ترديد و دودلي، ترس، استرس و وسواس را كنارگذاشت و به طور قاطع و اميدوار به قدرت بي-پايان و فراگير الهي توكل كرد.قابل توجه اينكه مسئله مشاوره در آيه شريفه بصورت جمع آمده (و شاور هم) اما تصميم نهايي تنها بعهده پيامبر(ص) و بصورت مفرد ذكر شده (عزمت).
اين اختلاف تعبير، اشاره به يك نكته مهم مي كند كه بررسي و مطالعه جوانب مختلف مسائل اجتماعي، بايد بصورت دسته جمعي انجام گيرد، اما هنگامي كه طرحي تصويب شد بايد براي اجراي آن، اراده واحدي بكار افتد. در غير اين صورت هرج و مرج پديد خواهد آمد، زيرا اگر اجراي يك برنامه بوسيله رهبران متعدد، بدون الهام گرفتن از يك سرپرست صورت گيرد، قطعاً مواجه با اختلاف و شكست خواهد شد. موضوع مهم ديگر اينكه به هنگام تصميم نهايي بايد توكل بر خدا داشته باشيد يعني در عين فراهم نمودن اسباب و وسائل عادي، استمداد از قدرت بي پايان پروردگار را فراموش مكن.
البته معناي توكل اين نيست كه انسان از وسائل و اسباب پيروزي كه خداوند در جهان ماده در اختيار او گذاشته است، صرف نظر كند چنانكه در حديثي از پيامبراكرم(ص) نقل شده است: «هنگامي كه يك نفر عرب، پاي شتر خود را نبسته و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و اين كار را نشانه توكل به خدا مي دانست به او فرمود: اعقلها و توكل، يعني پايش را ببند و سپس توكل كن»(2) آري قانون توكل در مسير كمال، موجب اتصال متوكل به انوار رحماني و ربوبي حضرت حق مي شود و با زدودن ابرهاي ترديد و دودلي سبب رهايي انسان متوكل از شك و ترديد و خودبيني و غرور شده و در پرتو احاطه علم، قدرت، عدالت و امدادهاي غيبي خداوند متعال با عزت نفس بالا، خودباوري، و اميدوار به فضل و لطف الهي با آرامش و اطمينان دست به اقدام و عمل مي زند.وسع ربنا كل شيء علما علي الله توكلنا «علم پروردگار ما بر همه چيز گسترده و احاطه دارد، ما بخدا توكل كرده ايم» (اعراف/89) براي تأمل و تفكر بيشتر پيرامون مضمون قانون توكل نگاه كنيد به مصحف شريف در سوره هاي هود 54 تا 56 ابراهيم 12 و در يونس 58تا.56
قانون دوم (دعا)
«و من سأله أعطاه» و هر كس كه از او (خدا) مسألت نمايد، عطايش خواهد فرمود. دعا ازنظر لغت:خواندن و ندا كردن، كمك خواستن، پرسش كردن، فرياد رسي كردن، تشويق و ترغيب كردن، نام گذاري كردن» معني شده است. (المنجد و مفردات راغب)
مفهوم دعا، ندا و مناجات
اهل لغت درباره مفهوم دعا، ندا و مناجات، تفاوت هايي را تبيين نموده اند. براي مفهوم دعا يك معناي عام قايل شده اند به نحوي كه دعاكننده هركسي را به هر زبان و كيفيت صدا بزند دعا اطلاق مي گردد. خواه دور باشد يا نزديك، آشنا باشد يا بيگانه و صدا بلند باشد يا آهسته كه در همه اين موارد مفهوم دعوت و دعا صدق مي كند. اما ندا درموردي صادق است كه انسان با صداي بلند كسي را بخواند.لذا ندا دعايي است كه با فرياد باشد و معمولا انسان جايي فرياد مي زند كه شنونده دور باشد يا فاصله داشته باشد. البته گاهي نيز انگيزه هاي خاصي باعث مي شود كه انسان فرياد بزند. هر چند نزديك باشد، مثل كسي كه بسيار دردمند و يا ناراحت است.در مواردي انسان دوست دارد بسيار محرمانه و خصوصي با كسي حرف بزند و درگوشي صحبت كند كه اين حالت را نجوا و مناجات گويند. يكي از شگفت انگيز و شكوهمندترين قوانين عالم هستي قانون دعا و مسئلت است. حالت تسليم محض انسان خودآگاه و بصير و با ايمان به احاطه علمي و قدرت مطلقه و مشيت الهي، سبب مي شود دل خود را به اراده خالق هستي و خداوند مهربان و بخشنده پيوند زند.
انسان ضمن تلاش و كوشش و حركت، در مقام دعا و مسئلت با وارستگي روحي و ارتباط قلبي خود با خالق فياض هستي بخش به رحمت بي انتهاي او نائل مي گردد. قرآن شريف به ما مي آموزد: يسئله من في السماوات والارض كل يوم هو في شأن (الرحمن29) هر چه و هر كه در آسمان ها و زمين است، از خدا مسئلت مي دارد و خداوند در هر موقعي در كاريست.خداوند رحمان و رحيم در قرآن شريف فرمود: ادعوني استجب لكم (غافر60) مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. و در آيه ديگر به پيامبر رحمت العالمين فرمود: و هنگامي كه بندگان من از تو درباره من بپرسند، بگو من نزديكم و دعاي دعاكنندگاني كه مرا بخوانند، اجابت مي كنم پس به من روي آورده و به من اعتماد نمايند.» (بقره186)
حضرت امام صادق(ع) در باب اصرار و الحاح فرمود: «خداوند عزوجل دوست ندارد كه مردم در خواهشي كه از يكديگر مي كنند اصرار ورزند اما نسبت به خودش دوست دارد، خداوند عزوجل دوست مي دارد كه از او سؤال كنند و درخواست كنند از آنچه نزد اوست.»(3) امام علي(ع) در ارتباط با مسئلت و اجابت دعا در نهج البلاغه در ضمن سفارشات به امام حسين(ع) چنين فرمود: پروردگار با اذن دعائي كه به تو داده كليد خزائش را در اختيارت گذاشته است پس هر وقت بخواهي مي تواني درهاي نعمتش را به وسيله دعا باز كني و ابرهاي رحمتش را به ريزش درآوري و مبادا كندي در اجابت، تو را مأيوس و نااميد كند، زيرا بخشش به اندازه نيت و خواست قلبي است و بسا تأخير در اجابت براي اين است كه بنده خواستار پاداش بزرگتر و آرزومند بخشش فراوان تر گردد و چه بسا چيزي را درخواست كرده اي و به جاي آن چيز ديگري كه سودش در دنيا و آخرت برايت بيشتر بوده به تو عطا گرديده يا براي خاطر امر بهتري از تو بازداشته شده زيرا بسياري از خواسته ها است كه اگر عملي گردد دين را تباه مي كند پس سعي كن چيزهائي را بخواهي كه خوبي و جمالش باقي و عيب و وبالش فاني باشد و متوجه باش كه مال براي تو نماند و تو نيز براي آن نخواهي ماند.
آري بخشش منعم «به اندازه نيت و مصلحت است» چرا كه استجابت دعاي داعي، متابعت مي نمايد از درخواستي كه از ژرفاي وجود و سويداي جان و باور پاك سرچشمه مي گيرد.متكلمان، اراده الهي را به دو بخش تقسيم كرده اند كه عبارتند از: اراده تكويني و اراده تشريعي. اراده تكويني از رابطه خاص خداوند قادر با مخلوقات سرچشمه مي گيرد و چون خداوند امري را اراده كند بالضروره تحقق مي يابد. اما اراده تشريعي از رابطه خاص خداوند متعال با برخي افعال اختياري انسان سرچشمه مي گيرد. در اراده تشريعي، خداوند اراده كرده است كه همه انسان ها به راه مستقيم هدايت شوند اما اختيار و انتخاب با آدمي است. سايه سار رحمت بي پايان الهي در آفاق و انفس گسترانيده شده است.
چنانچه در قرآن شريف فرمود: «و ظل ممدود» (واقعه30)خداوند منبع كمال، جمال و خير مطلق است. شناخت صفات ذاتي و فعلي خداوند بطور مطلق براي آدمي ميسر نيست، ولي مي توان از راه هاي عقلي، سير در آفاق و انفس و قرآن و روايات و كشف و شهود بطور نسبي روزنه اي به ساحت ربوبي پيدا كرد. دعاي جوشن كبير كه هزار اسم و صفات الهي را به ما مي آموزد و در ليالي مقدس قدر سفارش مؤكد به خواندن آن شده است. اقيانوس عميق و گسترده اي را پيش روي ما مي گذارد تا به قدر مسئلت و وسع خود از آن توشه محبت، غفران، رحمت و معرفت و... برگيريم.
قانون سوم (قرض) «و من اقرضه قضاه» و هركس كه به او (خداوند) قرض دهد، آن را ادا مي فرمايد.
واژه «قرض» از باب «قرض يقرض» و مصدر آن «قرض» است. در بيشتر كتاب هاي لغوي، قرض به معناي قطع كردن يا بريدن معنا شده است. راغب اصفهاني در تعريف قرض آورده است: «چيزي كه [ قرض دهنده] از مالش، به شرح رد مثلش به انسان مي دهد » (مفردات400) نويسنده مجمع البيان، قرض را به معناي قطع كردن گرفته است. (4)
همان گونه كه گذشت، بيشتر لغت شناسان و مفسران، قرض را به معناي قطع كردن گرفته اند. اين معنا شايد بدان جهت است كه گويا كسي كه پول خود را قرض مي دهد، ارتباط يا مالكيت خود را تا مدتي، از آن پول قطع مي كند. در تعريف اصطلاحي قرض مي توان گفت: قرض، چيزي است كه مردم ميان خود، رد و بدل مي كنند و با آن، نيازهاي يكديگر را برطرف مي سازند.
در معجم مقاييس اللغه آمده است: «قرض مقداري از مال است كه انسان آن را به ديگري مي دهد تا نياز او را برطرف سازد و در موعد مقرر، اصل آن مال را بر مي گرداند. نيز بدين جهت به آن عمل قرضي گفته اند كه عمل قرض دادن مانند آن است كه صاحب مال، بخشي از مال خود را جدا مي سازد و آن را به ديگري مي دهد. (5) در بيشتر كتا ب هاي لغوي و تفسيري، تعريف خاصي از قرض الحسنه نيامده است.شايد مراد بسياري از لغت دانان و مفسران از تعريف «قرض» در آثارشان، همان قرض الحسنه باشد؛ زيرا اساسا قرض و قرض الحسنه، هر دو در مقابل «قرض ربوي» قرار دارند. «در عرف نيز تعريفي كه مردم از قرض الحسنه دارند، تقريبا همان تعريفي است كه عالمان لغت و تفسير از قرض كرده اند. به عبارت ديگر، امروزه بيشتر مردم، قرض الحسنه را قرضي مي دانند كه فرد، براي مدتي به هم نوع نيازمند خود مي دهد و در ازاي آن، هيچ گونه اضافه اي نمي گيرد.» خداوند منان در قرآن شريف مي فرمايد: اگر به خداوند قرض حسن بدهيد، خداوند چند برابر آن را به شما اداء خواهد فرمود و شما را خواهد بخشيد. (تغابن/ 17)
دامنه قرض الحسنه
با دقت در سياق آيات مربوط به قرض الحسنه مي توان چنين نتيجه گرفت كه در بيشتر سياق هاي مربوط به آيات قرض، در كنار بحث قرض حسن، مسائلي مانند صدقه دادن، زكات دادن، كمك و شركت در جهاد، ايمان به رسول خدا، قرآن خواندن، احسان و انفاق كردن مطرح شده است. بيشتر احاديث كه در زمينه قرض دادن از پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصوم(ع) به يادگار مانده، مسلمانان را در عمل به سنت حسنه قرض تشويق مي كند، در اين گونه احاديث، به موضوع هاي زير پرداخته شده است: پي آمدهاي قرضي، فايده هاي قرض، ثواب قرض، نوع رفتار قرض دهنده و قرض گيرنده، داشتن نيت اداي قرض (از سوي گيرنده قرض)، كمك خداوند، پيامبر اكرم(ص) و فرشتگان و اولياي الهي در اداي قرض، نتايج دنيوي و مضاعف قرض، مدارا كردن بر قرض گيرنده و گذشت بر او، و برخي مسائل ديگر.
قانون چهارم(شكر)
«ومن شكره جزاه» (و هر كس كه او را سپاسگزاري كند، پاداشش دهد) «راغب اصفهاني» در «مفردات» مي گويد «شكر» همان تصور نعمت و اظهار آن است. گفته شده: اصل كلمه «شكر» از «شكري» به معني «پر» است. بنابراين شكر عبارت است از: پرشدن از ياد كسي كه به او نعمت داده است. مرحوم علامه طباطبايي مفسر كبير قرآن درباره شكر مطلق در تفسير گرانسنگ الميزان نوشته است: «شكر مطلق اين است كه انسان همواره به ياد خدا باشد بي هيچگونه فراموشي، و در راه او گام بردارد بدون هيچگونه معصيت، اطاعت فرمان او كند خالي از هرگونه سرپيچي، و مسلم است كه اين اوصاف در كمتر كسي جمع مي شود و اين كه بعضي اصولا آن را محال پنداشته اند، بي اساس است و دليل بر عدم آشنايي آنها به مفاهيم و اين مراحل از عبوديت است».(6)
قانون شكر يعني ارتباط مستمر شاكر با امتداد سايه سار رحمت بي انتهاي الهي چنانكه در مصحف شريف از اين قانون خداوند منان رمزگشايي نمود آنجا كه مي فرمايد: «واذ تأذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم... (ابراهيم/7) و باز به خاطر آريد وقتي كه خدا اعلام فرمود كه شما بندگان اگر شكر نعمت به جاي آريد بر نعمت شما مي افزايم.» و نيز در فلسفه شكر و اينكه نتيجه شكر به شاكر مي گردد در سوره لقمان به ما مي آموزد:و قطعا ما به لقمان حكمت داديم. شكرگزار خدا باش و هر كس كفران بورزد (هيچ ضرري به خدا نخواهد زد بلكه به ضرر خودش تمام خواهد گشت) زيرا خداوند بي نياز و همه صفات و افعالش شايسته و محمود مي باشد.» (لقمان/12) حضرت سليمان(ع) پس از مشاهده عنايت فراوان خداوند متعال چنين گفت: «اين از احسان و عنايت پروردگار من است تا مرا آزمايش نمايد كه آيا شكر او را خواهم گذاشت يا كفران نعمت خواهم كرد و هر كس شكرگزار باشد به سود خويشتن شكر مي گذارد و هر كس كفران مي ورزد (به ضرر خودش تمام خواهد شد) زيرا پروردگار من بي نياز و بخشنده است.» (نمل/4)
شكر خدا يا سپاس از مردم
«همواره سپاس و تشكر، در مقابل «نعمت» است. نعمت و احسان هم يا مستقيما از سوي خدا به ما مي رسد، يا بندگان خدا واسطه خيرند و نيكي بر دست آنها جاري مي شود و ما از نيكوكاريها و ياريها و مساعدتهاي مردم بهره مند مي شويم و «نعمت الهي» از اين طريق شامل ما مي گردد. تصور نشود كه «شكرخدا» با «سپاس از مردم» منافات دارد، بلكه گاهي شكر الهي در سايه تقدير و تشكر و حق شناسي از مردم تحقق مي پذيرد و خداوند به اين گونه سپاسگزاريها راضي است، بلكه به آن دستور مي دهد.پس، بحث شكر، اختصاص به زبان ذاكر و قلب شاكر و سجده شكر در برابر نعمتهاي الهي و در پيشگاه خداوند متعال ندارد، بلكه جلوه اي از شكر هم در ارتباط با نعمت ها و نيكي هايي است كه از مردم به ما مي رسد و نسبت به آنان هم بايد شاكر باشيم». (7)
از حضرت رضا(ع) روايت است: «من لم يشكر المنعم من المخلوقين لم يشكر الله عزوجل» (8) هر كس مخلوق هاي نعمت دهنده را سپاس نگويد، خدا را سپاس نگفته است. اين حقيقت، به تعبيرهاي گوناگون و به صور مكرر در روايات اسلامي آمده است. از امام سجاد(ع) نقل شده است: «اشكر كم لله اشكر كم للناس» (9) شكرگزارترين شما نسبت به خدا، كسي است كه نسبت به مردم سپاسگزارتر باشد. و از پيامبر اكرم نقل شد كه فرمود: من لا يشكر الناس لايشكر الله» (10) كسي كه مردم را سپاس نگويد، شكر خدا را هم انجام نمي دهد.1- جعفري، محمدتقي، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج15، دفتر نشر فرهنگ اسلامي 2- تفسير نمونه، ج3، با همكاري جمعي از نويسندگان، دارالكتب الاسلاميه. 3- صحيحه وسائل، ج 4، ص .1109 4- طبرسي، مجمع البيان، كتابخانه اسلاميه، بي تا، ج 6 ص .255 5- احمدبن فارس، مقاييس اللغته، قم، دارالكتب العلميه، بي تا، ج 5، ص .71 6- طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان، ج 4، ص .38 7-محدثي، جواد، اخلاق معاشرت، بوستان كتاب. 8-ميزان الحكمه، ج5، ص .153 9-همان، ص .148 10-نهج الفصاحه، حديث .1201
آشنائی با تاریخ اسلام: عبرت آموزی (و لقد اهلكنا القرون من قبلكم .... گذشته چراغ راه آینده است) آشنایی با علوم و موضوعات قرآنی( هدی و رحمه للمتقین)